سید علیمحمد باب
| در این نوشتار محدودیتهای ویرایشی سختی برای حفظ سطح کیفی و یا جلوگیری از جنگهای ویرایشی اعمال میشود. پیش از ویرایش به محدودیتهایی که در صفحه بحث از طرف مدیران تعیین شدهاست توجه کنید. |
سید علیمحمد شیرازی ملقب به باب، در ۱ محرم ۱۲۳۵ هجری قمری در شیراز زاده شد. اگر چه او ادعاهای متفاوتی داشته،[۱] اما در مجموع میتوان وی را شارع دین بابی خواند و بهائیان او را مبشر دین بهائی میدانند. او خود را بشارت دهندهٔ دینی دیگر که قرار بوده پس از او از طرف خداوند توسط «من یظهرهالله» فرستاده شود، معرفی کردهاست و او به کرّات در آثار خود به ظهور «من یظهرهالله» اشاره میکند.[۲] پس از او افراد بسیاری ادعا کردند من یظهره اللهاند.[۳][۴][۵][۶] به اعتقاد بهاییان، من یظهرهالله همان میرزا حسینعلی نوری است که او را بهاءالله میخوانند.[۷] باب شش سال بعد از اظهار پیامبری، در تبریز به فرمان امیرکبیر تیرباران شد. از القاب وی میتوان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذکر» اشاره کرد.[۸]
محتویات |
[ویرایش] زندگی
[ویرایش] تولد
باب پیش از سحر اول محرم سال ۱۲۳۵ هجری قمری در محله بازار مرغ شیراز به دنیا آمد. پدرش محمدرضا پسر میرزا ابوالفیح و مادرش فاطمه بیگم بودند. پدر باب که بزاز بود و در محله بازار وکیل شیراز حجره داشت، در نخستین سالهای زندگی باب وفات کرد. بعد از فوت پدرش در خانه دائیش علی محمد که وصی پدرش نیز بود بزرگ شد.[۹][۱][۱۰]
[ویرایش] تحصیلات
دائیش او را در ۵ یا ۶ سالگی برای یادگیری مقدمات فارسی به مکتبخانهای در قهوه اولیا فرستاد. معلم مکتب محمد نام داشت اما نزد مردم به «شیخ عابد» مشهور بود.[۱۱] [۹] شیخ عابد معلم آغازین وی شیخی بود.[۱۲] باب بعد از ۶ یا ۷ سالی تحصیل در یک مکتب خانه محلی، در سن پانزده سالگی تجارت خانوادگی را پی گرفت. او در این زمان به همراه داییش به بوشهر رفت. [۱]
سید علیمحمد باب مدتی در بوشهر شاگرد تجارتخانه دائیش بود. تقریباً ۲۰ ساله بود که جهت زیارت به عراق سفر کرد و نزدیک ۱ سال (۱۸۳۹–۱۸۴۰) را در آنجا و اکثرا در کربلا گذراند و در آن مدت به طور منظم در کلاسهای سید کاظم رشتی، پیشوای مکتب شیخیه، شرکت کرد. وی کمی بعد به اصرار خانوادهاش به شیراز برگشت.[۱] باب دست کم در دو جا در آثارش از او با عنوان معلمی، یاد می کند.[۱۳]
[ویرایش] باب و حرکت شیخیه
در سال ۱۷۹۰ در ایران، شیخ احمد احسایی مکتب جدیدی را در زیر مجموعه شیعه بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده میشدند، منتظر قیام مهدی موعود بودند. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی، رهبری مذهب شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی (۱۷۳۹ - ۱۸۴۳ میلادی) واگذار شد.[۱۴] سید کاظم رشتی قبل از مرگ، به شاگردانش سفارش کرد تا دنبال قائم موعود بگردند. او میگفت که قائم موعود به زودی ظهور خواهد کرد. در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویهای.[۱۵] سید کاظم او را مأمور کردهبود که برای مذاکره با سید شفتی و میرزا عسکری (از روحانیون برجسته آن روزگار) به اصفهان و خراسان برود بعد از برگشت او از ایران، استاد او دیگر در حیات نبودهاست. از نظر ملا حسین بشرویهای نه میرزا محیط کرمانی و نه میرزا حسن گوهر هیچ کدام نمیتوانستهاند پیشوائی باشند که او انتظار داشتهاست. بدین جهت مطابق شریعت اسلام به مدت ۴۰ روز به حال اعتکاف در مسجد کوفه به سر برد. در این زمان یکی دیگر از علمای شیخی به نام ملا علی بسطامی با عدهای دیگر به مسجد وارد میشوند و آنها هم در اعتکاف شرکت میکنند. بعد از خاتمه ۴۰ روز ملاحسین که زودتر اعتکاف را شروع کردهبود با دوستان خود عازم ایران میشود و در بدو ورود به شیراز با سید علی محمد باب تصادفا برخورد میکند.[۱۶]
ملاحسین بشرویهای در تاریخ ۲۳ می ۱۸۴۴ به شیراز میرسد و در آنجا با باب دیدار میکند. ملا حسین به مانند سایر شیخیه ها بدنبال جانشین احتمالی سید کاظم رشتی بود. در دیدار به ملاحسین، باب توانست تا بشرویهای را متقاعد نماید که او قائم موعود است. بشرویهای به باب ایمان میآورد.به دنبال او عدهای دیگر از شیخیان به شیراز میآیند و از ایمان آورندگان به باب شده و از حروف حی (حواریون باب) میشوند. [۱]
[ویرایش] حروف حی
حروف حَی، لقبی است که به ۱۸ نفر از اولین مومنان به سید علی محمد باب اطلاق میشود. حرف در آثار باب، در معنای مومن به ظهور الهی به کار رفتهاست. به طور مثال، منظور از حروف «انجیل» و حروف «فرقان» در آثار او، مومنین به ظهور مسیح و محمد هستند.
لفظ «حی» بمعنای زندهاست. شوقی افندی، ولیامرالله در دین بهائی، عبارت «حروف حی» را «Letters of The Living» ترجمه کردهاست.
لفظ «حی» بدون احتساب تشدید از لحاظ ارزش عددی در حساب جمل برابر با ۱۸ است و لذا عبارت «حروف حی» بمعنای ۱۸ تن مومنین اولیهاست. همچنین باب، خود و ۱۸ نفر حروف حی را واحد اول شریعت بیان نامیدهاست.[۱۷][۱۸] ملاحسین بشرویهای، اولین کسی بود که به باب ایمان آورد.[۱۹] پس از ایمان آوردن او تا مدت ۵ ماه، ۱۷ نفر دیگر نیز به باب ایمان آوردند. این ۱۸ نفر از پیروان اولیهٔ او حروف حی نامیده میشوند. در میان این افراد یک زن نیز وجود داشت که نامش زرین تاج بَرَغانی بود و بعداً به او لقب «طاهره» داده شد. ملا حسن بجستانی، یکی از این حروف، بعدا در عقیده اش به باب متزلزل شد و از اعتقادش برگشت.[۲۰] [۲۱]
بعد از اینکه تعداد حروف حی به ۱۸ نفر رسید، سید علی محمّد باب به همراه قدوس (۱۸امین حروف حی) برای زیارت خانهٔ کعبه عازم شد و پس از مدتی دوباره به بوشهر بازگشت. کل مدّت سفر او ۹ ماه طول کشید.
[ویرایش] دستگیری
حکومت و روحانیون ابتدا توجه زیادی به حرکت بابی نکردند اما در اواخر تابستان ۱۸۴۵ میلادی وقتی از گسترش سریع آن آگاه شدند، تصمیم به کنترل آن گرفتند. لذا باب که تازه از مکه به بوشهر آمده بود به شیراز برده شده محبوس گردید.[۲۲]
به همین خاطر حاکم فارس عدهای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که میتوانند او را بیابند و توقیفش کنند. هنگامی که باب از تصمیم حسین خان آگاه شد، بوشهر را به قصد شیراز ترک گفت. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان کسی هستم که برای یافتنش تلاش میکنید.[۲۳] او را نزد حاکم فارس بردند و حاکم نیز بسیار با او بدرفتاری کرد.[۲۴] بعد از آن، سید علی محمد باب به ضمانت دایی خود به منزل او رفت. قدوس که به دستور سید علی محمد باب به شیراز رفته بود و یکی دیگر از بابیان را در آن شهر به دستور حاکم فارس دستگیر شدند و شکنجهٔ بسیار تحمل کرده[۲۵] و از شیراز تبعید شدند.
[ویرایش] تبعید به اصفهان
پس از مدتی، بیماری وبا در شهر شیراز مُسری شد و در همین حین، باب از شیراز خارج شد.[۱] وی در تاریخ سپتامبر ۱۸۴۶ به اصفهان تبعید شد. در ابتدا در اصفهان در منزل امام جمعهٔ آن شهر ساکن شد.[۱]حاکم اصفهان در آن موقع منوچهرخان معتمدالدوله بود و او علیمحمد باب را با احترام پذیرفت و مدت یک سال از او مهمانداری و حمایت کرد.[۲۶]
[ویرایش] تبعید به ماکو
پس از مدتی و در ژانویه ۱۸۴۷ به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد. اما صدر اعظم او حاجی میرزا آغاسی از حضور سید علیمحمد باب در تهران نگران شد و با شاه تصمیم گرفتند بدون این که باب وارد تهران شود او را به ماکو، واقع در شمال غربی ایران بفرستند.[۲۶]
به همین دلیل سید علی محمد باب بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد، بنا بر نامهای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعهٔ ماکو در منطقهای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آغاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب بودند و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمیشد. ولی حتی در ماکو هم نتوانستند که باب را از تماس با طرفدارانش ممانعت کنند و در آنجا نیز نامه هائی به باب میرسید و یا طرفدارانش به ملاقات او میامدند.[۲۶]
[ویرایش] تبعید به چهریق
باب را مجدّداً به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند. بگفته عباس امانت، استاد تاریخ دانشگاه ییل، ناصرالدین میرزا، ولیعهد آن زمان پس از محاکمه تبریز حس کرد یا میباید در برابر روحانیون قدرتمند تبریز بایستد یا از آن خطرناکتر منتظر ناآرامی از طرف پیروان باب باشد. در این بین مشاوران وی تدبیری پیشنهاد کردند که پزشکان خود را بفرستد تا باب را معاینه کنند. تشخیص آنها قابل پیشبینی بود و به گفته ویلیام کورمیک، یکی از پزشکان مخصوص وی، تدبیری مصلحت آمیز برای نجات جان باب بود. آنها با نظری دایر بر جنون باب، خواستند جان باب را نجات دهند. کورمیک سالها بعد نوشت: « گزارش ما در آن موقع به شاه به گونهای بود که جان او [یعنی باب] را نجات دهد.»[۲۷] بگفته مک ایون باب به صورت غیر رسمی در مجلس علما از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد. اما رای بر جنون در این زمان مطرح شد تا مانع اعدام باب شوند.[۱]
[ویرایش] مرگ محمد شاه
در اکتبر سال ۱۸۴۷ میلادی محمد شاه، پادشاه ایران درگذشت. مخالفت بابیها و علما به حدی رسیده بود که حاکمان ترس کشتاری عظیم را در کشور داشتند. پس از به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه، در شهرهای یزد، نیریز، زنجان و ولایت مازندران بابیها طغیان کردند و از این وقایع در واقعه زنجان، چیزی نمانده بود که تمام قوای دولتی ایران از شورشیان شکست بخورند.[۲۸][۲۶]
[ویرایش] مرگ
[ویرایش] فرمان اعدام
با این که باب در شورشها و کشتارهای واقع شده بین بابیان و قوای دولتی مداخلهای نداشت و نقشه آنها نیز از سوی باب طرح نشدهبود و در انجمنهای انان نیز شرکت نمیکرد اما دولت تصور میکرد که باب منشاء شورش هاست. میرزا تقیخان امیرکبیر که در زمان ناصرالدین شاه، صدر اعظم دولت ایران بود، به امید این که دیگر بابیها دست به قیام و شورش نزنند، به شاه پیشنهاد اعدام باب را داد.[۲۶]
بدین ترتیب از سوی شاه به تبریز امر شد که باب را از زندان خارج کنند و او را حسب الظاهر محاکمه کنند و سپس به قتل برسانند. بنا به این دستور ناصرالدین شاه، باب را چند ساعت در کوچه و بازار تبریز گرداندند و نوکرهای حکومت و بعضی از مردم و طبقه روحانیون او را مورد انواع تحقیر قرار دادند و قبل از غروب آفتاب او را به محل اعدام بردند.[۲۹]
در محل اعدام عده کثیری از ساکنین تبریز جمع شدهبودند. برخی به خاطر علاقه به باب، برخی از روی خصومت با او و این که بتوانند مرگ او را ببینند و عدهای هم به خاطر کنجکاوی به آن جا امده بودند.[۲۶] جمعی از تماشاچیان وقتی که جوانی باب را دیدند و مشاهده کردند که او خود را نباختهاست به او علاقهمند شدند، با این که قبلا نسبت به او بیاعتنا و یا دشمن بودند.[۲۶]
باب را به همراه محمدعلی زنوزی یکی از مریدانش، در فاصله چند قدمی یکدیگر آویزان نمودند. پس از شلیک تفنگها، دود چند لحظه آن دو نفر را از نظرها پنهان نمود.پس از متفرق شدن دود باروت مردم توانستند محل اعدام را مشاهده کنند، ندای حیرت و وحشت از مردم بلند شد، چون باب آنجا نبود؛[۲۶] زیرا گلولهها فقط به طنابها خورده بود و سبب بازشدن طناب و نجات باب شدهبود.[۲۶] باب را در اطاقی یافتند و دوباره به محل اعدام آوردند و مثل سابق بستند. اما این بار سربازان از امر شلیک سرباز زدند.[۲۶] گروهی دیگر را آوردند و فرمان شلیک دادند و این بار باب کشته شد.[۲۶]
[ویرایش] محل دفن جسد
جسد باب و انیس که با او تیرباران شدهبود در خندقی انداخته شد. حتی گفته شد که سگ بدن آنان را خورده است. این کار جاستین شیل نماینده وقت انگلیس در ایران را بر این داشت که در نامهای به نخست وزیر انگلستان این عمل را وحشیانه بنامد. در عین حال منابع بابی میگویند که جسد باب با تلاش سلیمان خان میلانی به تهران منتقل شده و در مکانی مخفی در امام زاده حسن دفن شد. ازلیان معتقدند جسدش در همانجا مانده است. از سوی دیگر منابع بهائی معتقدند باقیمانده های جسد با دستور بهاءالله از امام زاده حسن خارج شده و برای ۵۰ سال مخفیانه از جایی به جای دیگر برده شده و سرانجام در کوه کرمل در مقام اعلی دفن شدهاست. [۱]
[ویرایش] جانشین
دنیس مکین معتقد است بسیار غیر محتمل است که باب جانشینی تعیین نکرده باشد. او در آثارش فراوان به اهمیت وجود راهنمایی در دوره ظهور و بطون اشاره کردهاست. وی در دوره حیاتش نیز مسئولیتهایی قدسی را به برخی پیروانش محول کردهبود. [۵] کمی قبل از اعدام سید علیمحمد باب عبدالکریم، یکی از پیروانش توجه او را به اهمیت تعیین جانشین جلب کرد لذا باب تعداد مشخصی لوح نوشته آنها را به عبدالکریم داد تا به دست یحیی صبح ازل و بهاءالله برساند.[۲۷] بعدها ازلیان و بهائیها هر دو به این لوحها به نفع خود استناد کردند.[۲۷] برخی از منابع بر این باورند که باب بنابر پیشنهاد بهاءالله دست به چنین اقدامی زد. [۳۰][۳۱]
در یکی از این لوح ها که معمولا به عنوان وصیت نامه باب از آن یاد می شود، صبح ازل به عنوان رهبر بابیان پس از بنیانگذار جنبش تعیین شدهاست. در همین لوح به وی دستور داده شدهاست که از من یظهرهالله در زمان ظهورش پیروی کند.[۳۲] برخی گزارش ها حاکی از این است که ادعای جانشینی صبح ازل آشکار است.[۳۳] دنیس مکین معتقد است دستخط باب در تنصیص صبح ازل و تعیین جایگاه او نیز موجود است. [۳۴] ادوارد براون صبح ازل را بعد از قتل ملاحسین و ملامحمد علی برترین حرف واحد پس از باب می داند. [۳۵] و برخی دیگر از منابع[نیازمند منبع] بر این باورند که باب برای حفظ جان بهاءالله نامهها را خطاب به صبح ازل صادر کردهاست. بعد از مرگ باب صبح ازل به عنوان شخصیت محوری جنبش مورد توجه قرار گرفت.[۳۶] رهبری صبح ازل جنجال برانگیز بود. وی کمتر در میان بابیها حاضر میشد. منوچهری ادعا میکند که دلیل در خفا ماندن صبح ازل بخشی از وصیت نامه سید علی محمد باب است که او را به محافظت از خویش توصیه کردهبود. [۳۷] برخی بهائیان گفته اند تعیین صبح ازل به عنوان جانشین رسمی باب، تنها برای حفظ حسینعلی نوری از خطر و با پیشنهاد بهاءالله و عبدالکریم قزوینی و موافقت باب بوده است.[۳۴][۵]نسخه تعدیل شده چنین تحلیلی اول بار توسط عباس افندی در مقاله شخصی سیاح مطرح شدهاست. [۵] شوقی افندی نیز در کتاب خود می گوید باب هیچ گاه جانشین معینی مشخص نکرد و تحلیلی مشابه تحلیل فوق را ارائه می دهد. او چنین تحلیلی را از «مقاله شخصی سیاح» عبدالبهاء نقل میکند.[۳۸][۵] دنیس مکین پژوهشگر تاریخ بهائیت در انتقاد به یکی از این نویسندگان این تحلیل را تحلیلی غیر تاریخی میداند که از یک معتقد به بهائیت سرزده و برای غیر بهائیان پذیرفتنی نیست. او ضمن تایید سفارش باب به صبح ازل برای محافظت از خویش و توصیه وی به دیگران در حفظ وی میگوید مشکلی که بهائیان دارند این است که چه طور باب یک روح از نظر آنها شیطانی(یعنی صبح ازل) را به عنوان حافظ دین و آثارش انتخاب کردهاست؟[۳۴]
خود بهاءالله در طول زمانی که وی و میرزا یحیی هر دو در بغداد بودند (از سال 1852 م. دو سال پس از اعدام باب) آشکارا و در نامه هایش صبح ازل را به عنوان رهبر جنبش خطاب می نمود.[۳۹]
[ویرایش] منیظهرهالله
مَن یُظهِرُهُ الله (به معنی: کسی که خدا ظاهرش میکند) به باور بابیان و بهائیان، فردی است که بنا به کتاب بیان فرستاده خدا است و خداوند بعد از سید علی محمد باب او را به پیامبری برخواهد گزید تا راهنمای بشر و نجاتگر عالم باشد. به اعتقاد بهائیان، مَن یُظهِرُهُ الله، همان بهاءالله، شارع دیانت بهائی است.[۴۰]
باب به کرّات در آثار خود به ظهور من یظهرهالله اشاره میکند. [۴۱] به اعتقاد دنیس مکین پس از مرگ باب همه یا دست کم اکثر پیروانش ظهور من یظهره الله را در فاصلهای خیلی دور پیش بینی میکردند.[۴۲] عموما تصور میشد ظهور من یظهره الله زودتر از دست کم ۲۰۰۰ سال از ظهور باب و قبل از مورد قبول گرفتن دین باب در بسیاری از کشورها رخ نخواهد داد. در عین حال باب گفته بود که تنها خدا زمان ظهور وی را میداند. وی همچنین گفته بود که هیچ کس نمیتواند به دروغ چنین ادعایی کند و وی ناگهان ظاهر خواهد شد.[۴۳] بعد از اعدام باب در سال ۱۸۵۰ تعدادی از بابیان [۴۴] و تا فاصله ۲۰ سال از مرگ باب بیش از ۲۵ نفر ادعای من یظهرهاللهای کردند.[۴۵][۴۶] [۴] ئنیس مکین از نام بیست نفر از مدعیان را(که البته همه آنها را مدعی من یظهره اللهی نمیداند) فهرست کردهاست. [۵]میرزا اسدالله خویی دیان یکی از اولین کسانی بود که چنین ادعایی کرد و قبل از این که طرفداران قابل توجهی کسب کند در بغداد احتمالا با توطئه صبح ازل به قتل رسید.[۴۷] البته ازلیان بهاء الله را قاتل او دانسته اند. عمه عبدالبهاء در رساله تنبیه النائمین این امر را به ماجرای پیراهن عثمان تشبیه کرده است.[۴۸] بعدها بهاءالله در سال ۱۸۶۳ خصوصی و بعد تر در سال ۱۸۶۶ ادعای من یظهری کرد.[۴۴]
[ویرایش] بهائیان و بابیان
پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شدهاست، می گشتند.[۱] در سال ۱۸۶۳ بود که بهاءالله خود را من یظهرهالله موعود کتاب بیان معرفی کرد. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند.[۴۹] برخی از بابیان به سنت موجود وفادارمانده و با پیروی از خلیفه باب، نابرادری کوچک او موسوم به میرزا یحیی صبح ازل، ازلیه یا بیانیه نام می گیرند، تعداد اینها اکنون اندک است. [۵۰][منبع معتبر؟]
[ویرایش] آثار
سید علی محمد باب آثار خود را مشتمل بر ۵۰۰٬۰۰۰ آیه برآورد کردهاست.[۱۳] اولین اثر وی تفسیر سوره یوسف است که بهاءالله از آن به عنوان اولین و بزرگترین کتابها یاد میکند و شوقی افندی آن را به عنوان قرآن دوران بابی میداند.[۱۳]
بگفته جان والبریج، استاد دانشکده فرهنگ و زبانهای خاور نزدیک دانشگاه ایندیانا در بلومینگتون، بسیاری از آثار باب -از جمله آثاری که به سبک قرآن نوشته شده، آثاری درباره الهیات و علم حقوق، تفاسیری بر قرآن و از این دست- به زبان عربی نوشته شده است. آثار عربی باب نه تنها به خاطر پیچیده بودن آنها، بلکه به خاطر لغات و ساختمان پیچیده جملاتش، بسیار مشکلساز است. دشمنان باب دستور زبان او را مورد انتقاد قرار میدادند و او را متهم میکردند که ابتداییترین قوانین عربی را نیز نمیداند. فرضاً از او خواسته شد که فعل «قال» (گفت) را صرف کند، تمرینی که برای بچههای مدرسهای است و او نتوانست از عهده این کار برآید.
در حقیقت مساله این بود که باب نمیخواست محدودیتهای قراردادی دستور زبان عربی و سبک آن را بپذیرد و بارها از مشتقات غیر مستعمل لغات استفاده میکرد. عملاً تعداد اندکی از لغات متعددی که به طور نظری از هر ماده (ریشه) عربی قابل اشتقاق است مستعملند (استفاده میشود). باب بسیاری از مشتقات نامتدوال عربی را نیز مورد استفاده قرار میداد. (مثلاً در لوحی مشهور، از بیشتر لغاتی که از ماده «بهاء» قابل اشتقاقند استفاده کردهاست.) در نتیجه سبکش سخت، نامتعارف، چالشبرانگیز و گاهی اوقات مبهم است. خود باب ادعا میکرد که آیات او و زیباییشان گواهی بر راستی وحیش بوده است.[۵۱]
دنیس مکین در دانشنامه ایرانیکا، دستور زبان عربی باب را دائما بد میداند [۱] و معتقد است که جملات نادستورزبانی، فهم برخی متنها در آثار باب را مشکل کردهاست.[۵۲] در نخستین ماه های شروع ادعاهای باب ملا جواد که بعد ها بین بابیان به او خوار (صدای) گوساله طلایی گفتند (و به نوعی از نخستین پیمان شکنان بابیست)آشفتگی عبارات قیوم الاسماء (از آثار نخستین باب) و سخت فهم بودن متون او را از دلایل دست کشیدنش از پیروی از او دانست.[۵۳] برخی این احتمال را مطرح کرده اند که این غلطها اشتباه نساخ باشد اما در نسخه های موجود به خط باب هم این اشتباهات یافت می شود. [۵۴] بابیان انحراف از دستور زبان عربی را از اختیارات یک پیامبر میدانند در حالی که این نکته اغلب در انتقادات مسلمانان از باب ذکر شدهاست.[۱] زمانی که از خود باب در این زمینه سؤال شد، او این غلطها را «غیرمهم» خوانده و گفت که کتاب خداوند نیازی به پیروی از قوانین وضع شده توسط عربیدانان ندارد و این اعتراضها به غلطهای دستور زبانی در واقع باعث انحراف از مسائل مهم و اساسی تر میشود.[۵۵]
[ویرایش] حفاظت، تفسیر آثار باب
باب در عبارات فراوانی، پیروانش را توصیه می کند نوشته هایش را به ازل، کسی که مأمور شده است از آنها محافظت کند، بفرستند.وی اظهار می دارد که بیان (که در اینجا احتمالا مراد همه آثار اوست) باید هنگام ظهور من یظهره الله به او سپرده شود، اماابتدا باید همه(آثار)اش جمع آوری شده، حتی یک نامه از قلم نیفتد سپس به ازل، که به نظر می رسد باید به عنوان مفسر آنها ایفای نقش کند، داده شود.[۵]
[ویرایش] دعویهای باب
تعالیم باب از ابتدای ادعایش تا انتها تغییرات اساسی کردهاست و به همین جهت خلاصه کردن آنها دشوار است. باب ابتدا خود را باب (وسیله ارتباط) و نائب (نماینده) امام غایب دانستهاست. او در آثار ابتدایش خود را ذکر و غلام امام غایب معرفی میکند و در آنجا ادعایش این است که از طرف امام غایب فرستاده شده تا مردم را برای ظهورش آماده سازد. او بعد تر در اواخر دوران زندانی بودنش در ماکو ادعایش را بزرگتر کرد. در نامهای که مدتی قبل از انتقالش به چهریق نوشت او خود را شخص مهدی موعود خواند. او در دادگاهی که کمی بعد از ورودش به چهریق در تبریز برگزار شد این ادعا را علنی کرد و به صورت غیر رسمی از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد. [۱]
[ویرایش] توبه و صحت آن
اوّل بار ادوارد براون این توبهنامه را منتشر کرد و نوشت سندی بیامضا و بدون تاریخ و ظاهرا به دست خط باب موجو است که در آن هرگونه ادعایی که مطرح کرده یا به نظر آمده که مطرح کردهاست را انکار میکند. البته قرینهای بر این که نامه خطاب به کیست وجود ندارد. وی نامه را هر چند خوش خط ولی چندان خوانا نمیداند.[۵۶]. دنیس مکین نیز مینویسد که ما سندی در دست داریم که در آن باب، پیامبر جوان، هر گونه ادعای الهی را پس میگیرد. این سند احتمالا مدت کمی پس از دادگاه تبریز و ظاهرا به خط باب است.[۵۷]
[ویرایش] پانویس
- ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ *D. M. MacEoin (1988). "BĀB, ʿAli Moḥammad Širāzi". Encyclopedia Iranica. http://www.iranica.com/articles/bab-ali-mohammad-sirazi. Retrieved 2010-05-01.
- ↑ BÁBISM, By Edward G. Browne.p338
- ↑ قرن بدیع، شوقی افندی، موسسه معارف بهائی، کانادا، ص ۱۹۹۲،261
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ محمود صدری، استاد دانشگاه تگزاس، به نقل از دانشنامه جهان اسلام، مذخل بهائیت
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ ۵٫۵ ۵٫۶ Denis MacEoin, "Divisions and Authority Claims in Babism (1850-1866)," Studia Iranica 18:1 (1989), p. 94-101
- ↑ شوقی افندی، گاد پسس بای، ص125
- ↑ «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، ص ۴۵
- ↑ «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، ص ۳۳
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ نصرت الله حسینی، حضرت باب، موسسه معارف بهایی، صفحه ۱۳۴ - ۱۴۴
- ↑ *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489.,Page 32
- ↑ *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489.Page34,
- ↑ JUAN R. I. COLE, Mideast & N. Africa Encyclopedia, "Al-Bab"
- ↑ ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ Interpretation as Revelation: The Quran Commentary of the Bab, Todd Lawson,2. the Shaykhi school, Published in the Journal of Bahai Studies, vol.2, number4(1990),2. the Shaykhi school
- ↑ *Browne, E.G (1890). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion. London: Swann Sonnenschein. p. 334. http://www.h-net.org/~bahai/diglib/articles/A-E/browne/brbabism.htm. Retrieved 2007-02-21.
- ↑ *Browne, E.G (1890). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion. London: Swann Sonnenschein. p. 336. http://www.h-net.org/~bahai/diglib/articles/A-E/browne/brbabism.htm. Retrieved 2007-02-21.
- ↑ بالیوزی، ص. 13
- ↑ کتاب حضرت باب، نصرتالله محمدحسینی، ناشر: موسسه معارف بهائی، صفحه ۱۹۰ پیوند به صفحه کتاب
- ↑ *Balyuzi, H.M. (۱۹۷۳). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN ۰۸۵۳۹۸۰۴۸۹.
- ↑ The Báb،BBC
- ↑ حروف حی، هوشنگ گلریز، موسسه چاپ و انتشارات مرآت، صفحه ۹۹ تا ۱۰۱ [۱]
- ↑ Letters of the Living
- ↑ A YEAR AMONGST THE PERSIANS by EDWARD GRANVILLE BROWNE CAMBRIDGE AT THE UNIVERSITY PRESS MCMXXVII ,CHAPTER II FROM ENGLAND TO THE PERSIAN FRONTIER, p. 66.
- ↑ تاریخ نبیل زرندی، صفحه۱۲۴
- ↑ تاریخ نبیل زرندی، صفحه۱۲۹
- ↑ تاریخ نبیل زرندی، صفحه۱۲۲
- ↑ ۲۶٫۰۰ ۲۶٫۰۱ ۲۶٫۰۲ ۲۶٫۰۳ ۲۶٫۰۴ ۲۶٫۰۵ ۲۶٫۰۶ ۲۶٫۰۷ ۲۶٫۰۸ ۲۶٫۰۹ ۲۶٫۱۰ یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۸-۷۶
- ↑ ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ ۲۷٫۲ عباس امانت. «اندرزی برای شاهزادگان». در قبله عالم. نشر کارنامه، 1383. 143.
- ↑ تاریخ نبیل زرندی، (صفحه ۳۱۴ تا ۵۳۶)
- ↑ یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۷
- ↑ `Abdu'l-Bahá (1886). Browne, E.G. (Tr.). ed. A Traveller's Narrative: Written to illustrate the episode of the Bab (2004 reprint, with translator's notes ed.). Los Angeles, USA: Kalimát Press. ISBN 1-890688-37-1. http://reference.bahai.org/en/t/ab/TN/.
- ↑ Taherzadeh, A. (1992). The Covenant of Bahá'u'lláh. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0-85398-344-5.
- ↑ Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point’s Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies Vol. 7 (No. 2). http://www.h-net.org/~bahai/notes/vol7/BABWILL.htm.
- ↑ Nicolas, A.L.M (1933). Qui est le succeseur du Bab?. Paris: Librairie d'Amerique et d'Orient. p. 15. http://www.h-net.org/~bahai/diglib/books/K-O/N/Succeseur/Succeseur.htm.
- ↑ ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ ۳۴٫۲ [Denis MacEoin Reviews Making the Crooked Straight H-Bahai, 2001 http://www.fglaysher.com/bahaicensorship/MacEoinRev.htm#_ftnref16]
- ↑ BÁBISM By Edward G. Browne. p343,4
- ↑ MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
- ↑ Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point’s Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies Vol. 7 (No. 2). http://www.h-net.org/~bahai/notes/vol7/BABWILL.htm.
- ↑ God passes by,p 28
- ↑ Cole, Juan (2002). "Baha'u'llah's Surah of God: Text, Translation, Commentary". Translations of Shaykhi, Babi and Baha'i Texts Vol. 6 (No. 1). http://www.h-net.org/~bahai/trans/vol6/surall.htm.
- ↑ «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، صفحه ۴۵
- ↑ BÁBISM By Edward G. Browne.p۳۳۸
- ↑ Hierarchy, Authority and Eschatology in Early Bábí Thought by Denis MacEoin published in In Iran: Studies in Bábí and Bahá'í History vol. ۳,p۱۲۹٬۱۳۰
- ↑ BÁBISM By Edward G. Browne.p350
- ↑ ۴۴٫۰ ۴۴٫۱ Smith, Peter (۲۰۰۰). «He whom God shall make Manifest». A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. ۱۸۰–۱۸۱. ISBN 1-85168-184-1.
- ↑ http://en.wikipedia.org/wiki/B%C3%A1b
- ↑ قرن بدیع، شوقی افندی، موسسه معارف بهائی، کانادا ص ۱۹۹۲،۲۶۱
- ↑ Smith, Peter (۲۰۰۰). "Dayyan". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. ۱۱۸. ISBN 1-85168-184-1.
- ↑ تنبیه النائمین
- ↑ *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489.
- ↑ جنبش بابیان
- ↑ John Walbridge. «Appendices». در Essays and Notes on babi and Bahai History. H-Bahai Digital Library.
- ↑ Denis MacEoin, The sources for early Bābī doctrine and history: a survey, p. ۱۲, Brill
- ↑ The Messiah of Shiraz: Studies in Early and Middle Babism (Iran Studies Denis Martin MacEoin, 2009, p. 310.
- ↑ Arabic Grammar of the Bab, The by William McCants
- ↑ Mangol Bayat, Mysticism and dissent: socioreligious thought in Qajar Iran, p. ۱۰۰, Syracuse University Press, ۱۹۸۲
- ↑ ادوارد براون. «پنج سند منتشر نشده مربوط به مجلس علما در سال ۱۸۴۸ در تبریز». در منابعی برای تحقیق دیانت بابی. دانشگاه کمبریج، ۱۹۱۸. ۲۵۶.
- ↑ The Trial of the Bab: Shi'ite Orthodoxy Confronts its Mirror Image, Denis MacEoin, Research Fellow, Durham University
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] منابع
- H.M. Balyuzi. The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald، 1973. ISBN 0-85398-048-9.
[ویرایش] پیوند به بیرون
|
||||||||||||||||