علی‌اصغر کرباسچیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
علامه در منزلش

علی‌اصغر کرباسچیان معروف به علامه کرباسچیان (زاده ۱۲۹۳ تهران - درگذشته ۹ مرداد ۱۳۸۲ تهران) روحانی اهل ایران، تدوین کننده نخستین رساله توضیح المسائل، و از بنیانگذاران مدرسه علوی و مدرسه نیکان بود.[نیازمند منبع]

زندگی‌نامه[ویرایش]

وی پس از طی دوران تحصیلات ابتدایی، در سنین جوانی در کسوت روحانیت درآمد و به خطابه و منبر روی آورد. در این سال‌ها، سید رضا دربندی، زمینه استفاده از محضر شیخ آقا بزرگ ساوجی را برای او فراهم ساخت. هر چند استاد علامه، علما زیادی را دیده بود، درک محضر این دو استاد، نقطه عطفی در زندگی وی ایجاد کرد.[نیازمند منبع]

روحانی جوان منابر را رها کرد و تحصیل علوم دینی را در دو مدرسه صدر و مروی تهران، ادامه داد. در سال ۱۳۲۴، برای ادامه تحصیل علوم دینی به قم مهاجرت کرد و از محضر درس علمایی همچون آیت‌الله بروجردی و علامه طباطبایی بهره جست. در سال‌های ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۴، با تدوین رسالهٔ توضیح المسائل، که توسط آیت‌الله بروجردی تایید شده بود، تغییر اساسی در نحوه دریافت احکام توسط مردم از مراجع ایجاد کرد. پیش تر، امکان دسترسی به احکام شرعی جز از طریق مراجعه به علما و مساله گویان یا رساله‌های عربی و فارسی _ با عبارات فنب و پیچیده‌ای که داشتند _ میسر نبود. علامه کرباسچیان با تدوین دقیق توضیح المسائل فارسی، در دسیابی به احکام شرعی کمک بزرگی به مردم کرد.[نیازمند منبع]

در سال ۱۳۳۴ برای تعلیم و تربیت نوجوانان، عازم تهران شد و دبیرستان علوی را با هم فکری شیخ هادی مقدس و تنی چند تأسیس کرد و از همکاری رضا روزبه برای مدیریت دبیرستان بهره جست.[نیازمند منبع]

چند سال پس از تأسیس دبیرستان، دبستان علوی، راهنمایی نیک پرور (راهنمایی علوی) -موسسه فرهنگی علوی- و مدرسه نیکان را پایه ریزی کرد.[نیازمند منبع]

در سال ۱۳۷۸، موسس مکتب نوین تعلیم و تربیت به بیماری سرطان مبتلا شد و سرانجام در سال ۱۳۸۲ با تشدید بیماری در ساعت ۱۱ شب پنج شنبه پس از طلوع هلال ماه جمادی‌الثانی ۱۴۲۴، برابر نهمم مرداد ماه، در منزل مسکونی خود، درگذشت.[نیازمند منبع]

ولادت[ویرایش]

علی اصغر کرباسچیان فرزند میرزا محمد باقر کرباسچی، در سال ۱۲۹۳ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی خود را در مکتب خانه گذراند. در همان سنین نوجوانی ، برخی کودکان را در مسجد کوچک محل (بازار آهنگرها) جمع می کرد وبه آن ها حمد و سوره و نماز می آموخت. سال ۱۳۱۱ برای تحصیل علوم دینی پا به مدارس صدر و مروی تهران گذاشت . فعالیت خطابه و منبر خود را نیز آغاز کرد و در اندک زمانی منبرهای او معروف شد.[نیازمند منبع]

اساتید[ویرایش]

در سال ۱۳۱۵ سید رضا دربندی، زمینه استفاده از محضر شیخ آقا بزرگ ساوجی را برای او فراهم ساخت. هر چند استاد علامه، علمای زیادی را دیده بود، درک محضر این دو استاد، نقطه عطفی در زندگی وی ایجاد کرد . مرحوم سید رضا دربندی مردی اهل معنا و معرفت و از روحانیانی بود که توجه زیادی به تربیت جوانان داشت . جمعه ها جوانان را به دولت آباد می برد و با آن ها به تفریح و بازی می پرداخت. به طور فردی آن ها را راهنمایی می کرد و به آن ها آموزش های دینی می داد. شیخ علی اصغر کرباسچیان آن چنان با این استاد انس یافت که بعدها وصی او شد. استاد دیگر، شیخ آقا بزرگ ساوجی بود. عالمی بزرگ، مجتهد و زاهد که گاه پول خرید روغن چراغ برای مطالعه نداشت. احترام او به کوچکتر ها به درجه ای بود که حتی با کودکان خردسال نیز با احترام رفتار می کرد و سخن آن ها را می شنید. می گفت: «باید از بچه ها چیز یاد بگیریم. احتمال نمی‌دهید که یک کودک چیزی بداند که ما نمی‌دانیم؟» ادب او نسبت به شاگردان زبانزد بود. رفتارش با زن و فرزند نیز به گونه ای بود که با همه ی مشکلات مادی ، همسرش گفته بود: « او فرشته بود.» شیخ آقا بزرگ ساوجی از نظر حافظه نیز اعجوبه ای بود. همه ی علوم اسلامی را تدریس می کرد. در سن ۸۰ سالگی ، مقامات حریری را از حفظ می خواند و متن کتاب های درس فقه، اصول و فلسفه را در حافظه داشت . ویژگی های تربیتی این دو عالم بزرگ ، یکی از شاخصه های تربیتی علامه کرباسچیان در سال های بعد شد.[نیازمند منبع]

ورود به حوزه ی قم[ویرایش]

با این که شیخ علی اصغر کرباسچیان دروس دینی را در حوزه ی تهران آموخته و حتی دروس فلسفه و قانون ( در طب ) را نزد علامه شعرانی فرا گرفته بود، سال ۱۳۱۹ راهی قم شد. سال ۱۳۲۲ در تهران ازدواج کرد و دو سال بعد به قم بازگشت. این بازگشت ۱۰ سال به طول انجامید. علت آن جاذبه ی درس فقه و اصول مرجع بزرگ آیت‌الله العظمی بروجردی و نیز شرکت در نخستین درس های فلسفی علامه طباطبایی بود که در آن زمان تازه به قم آمده بود. او و آقا شیخ جواد خندق آبادی درس خصوصی فلسفه با علامه طباطبایی داشتند و دستورهایی اخلاقی نیز از او می گرفتند. در این زمان بود که به جهت قدرت علمی و هوش سرشار خود، از سوی اساتید و طلاب لقب علامه گرفت.[نیازمند منبع]

نوشتن توضیح المسائل[ویرایش]

در گذشته کتاب توضیح المسائل به شکل امروزی در دسترس نبود و هر مرجعی کتابی حاوی آرای فقهی خود داشت. عموماً این کتاب ها به زبان فنی و پیچیده نوشته شده و حاوی لغات و مصطلحات تخصصی فقهی به زبان عربی و لغات فارسی و جمله بندی دشوار قدیمی بودند به شکلی که حتی طلاب حوزه در خواند آن دچار مشکل می شدند و باید از نماینده ی مرجع تقلید یا اساتید بزرگ سوال می کردند. مرحوم آیة الله العظمی بروجردی که تنها مرجع دینی شیعه در زمان خود به شمار می رفت کتابی به نام جامع الفروع داشت. روزی علامه کرباسچیان در مسجد ونک مشاهده کرد که جوانی نمازش صحیح نیست و از وی پرسید مگر شما حکم نماز را بلد نیستید؟ جوان که از خواند کتاب احکام عاجز بود اظهار داشت که کتاب احکام را نمی‌فهمد . این مساله علامه را به فکر واداشت که باید کتاب احکام دینی برای مردم به زبان ساده و قابل فهم نوشته شود . وی بحث اجتهاد و تقلید را با کمک برخی شاگردانش تصحیح کرد و سپس این قضیه را با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی مطرح کرد و اجازه خواست تا کتاب ایشان را به نثر روان برگرداند . ایشان فرمود همه‌ی رساله را بنویسید بعد بیاورید پیش من. در سال‌های ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۴، علامه تمام فعالیت های درسی خود را تعطیل کرد و به تدوین رسالهٔ توضیح المسائل پرداخت. وی با تبدیل تک تک احکام به زبان ساده ی فارسی قابل فهم، متن را به افراد مختلفی از جامعه مانند بقال و نجار و معلم نشان می داد تا اطمینان حاصل کند که روان و قابل فهم همگانی است، ضمن آنکه برای آنکه نگارش متن، طبق اصول و قواعد زبان فارسی باشد، از مرحوم استاد علی اصغر فقیهی که از اساتید ادب فارسی بود کمک گرفت.[نیازمند منبع] علامه پس از خاتمه ی کار، مجموعه ی جدید را نزد آیت‌الله العظمی بروجردی برد و ایشان هم گروهی از اطرافیانش را مامور کرد تا بررسی کنند احکام با زبان نوشتاری جدید، مطابق حکم فقهی اصلی باشند. برخی اطرافیان ایشان و روحانیون که تصور می کردند این کتاب، مردم را از مراجعه به روحانیون برای پرسیدن احکام و سوالات شرعی باز می دارد شروع به کارشکنی کردند. حتی یک نفر کتابی بر ضد توضیح المسائل نوشت. اما خلوص علامه و زحمات زیادی که وی برای نشر احکام دین کشیده بود نتیجه داد و مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی مجموعه جدید را که رساله ی توضیح المسائل نام گرفته بود تایید فرموده و اجازه انتشار دادند. علامه برای چاپ کتاب با عبدالله برادر کوچکتر خود، که لیسانس ادبیات و روزنامه نگاری داشت مشورت کرد تا بهترین چاپخانه را برای چاپ کتاب احکام دینی یگانه مرجع شیعه انتخاب کند. به پیشنهاد وی چاپخانه مجلس شورای ملی که کیفیت چاپ آن از بقیه چاپخانه ها برتر بود انتخاب و با رییس مجلس در این باره صحبت شد. وی که خود با سواد و ادیب بود از این کتاب استقبال کرد و پس از آنکه متوجه شد مهر آیت‌الله العظمی بروجردی روی این کتاب هست به رییس چاپخانه دستور همکاری داد. استاد علامه به آقای کریم آزادی رییس چاپخانه گفت: «من ذکر خیر شما را شنیده ام و در قیافه ی شما آثار بزرگی و هوش را می بینم. این کتاب متعلق به اول مرجع شیعیان جهان است؛ می خواهیم بی غلط چاپ شود.» وی دست و پای خود را گم کرد و گفت: «امکان ندارد!» . چرا که چاپ قدیم بصورت حروف سربی بود که حرف حرف و با دست چیده می شد تا یک صفحه تشکیل شود و همه ی کتاب ها به جهت غلط های چاپی فراوان، یک غلط نامه در آخر کتاب داشتند. استاد فرمود: «خیلی خوب ما بار را سبک می کنیم. آیا یک صفحه امکان دارد بی غلط باشد»؟ بلافاصله گفت : البته. گفتند : «ما یک صفحه یک صفحه کار می کنیم. یک صفحه را تصحیح می کنیم بعد تصحیح دوم و تصحیح سوم. چون نباید رساله ی مرجع تقلید شیعیان غلط داشته باشد تا مجبور شویم در آخر آن غلط نامه بگذاریم». آقای آزادی به صندلی تکیه داد و گفت: «آقای علامه شما نابغه اید!»[نیازمند منبع] با همت و پشتکار استاد، در طی یک سال توضیح المسائل به عنوان اولین کتاب بی غلط در ایران از چاپ در آمد و الگویی شد برای همه ی نویسنده ها و چاپچی ها و می گفتند یک آخوند از قم آمده و کتابی چاپ کرده که از اول تا آخر آن یک غلط ندارد. از آن موقع مطبوعات ما بی غلط شد .[نیازمند منبع]

تاسیس مدرسه برای تربیت جوانان[ویرایش]

اندیشه های مرحوم سید رضا دربندی و شیخ آقا بزرگ ساوجی در ذهن علامه کرباسچیان موج می زد. او دریافته بود که تأثیر تبلیغات روحانیت بر جوانان اندک است. روحانیت پ، تنها مسجد را دارد که اغلب محل حضور بزرگسالانی است که شخصیت آن ها کمتر تغییر پذیر است. تا آن که پس از برخورد با روایتی مصمم به کاری شد که آینده ی زندگی او و بسیاری از جوانان این کشور را رقم زد. روایت این بود: رسول اکرم (ص) هنگام اعزام حضرت علی (ع) به یمن برای دعوت اهل آن جا به دین اسلام به آن حضرت فرمودند: «ای علی! ... به خدا قسم اگر خدا یک نفر را به وسیله ی تو هدایت کند، برای تو بهتر است از آن چه خورشید بر آن می تابد.» پیش از این نیز از آیت‌الله العظمی بروجردی شنیده بود که: «آقا دکتر است! می گوید هزار نفر را از مرگ نجات داده ام. این ها بعد از چند سال می میرند! اگر کسی بتواند یک روح را نجات دهد مهم است.»[نیازمند منبع] این بود که با تمام ارج و احترامی که در حوزه یافته و به علامه مشهور شده بود، بی اعتنا به سوابق علمی و سخن وری، در سال ۱۳۳۴ به تهران بازگشت تا مدرسه ای دایر کند که در آن جا به فرزندان این کشور علاوه برعلوم روز، درس دین بیاموزد.[نیازمند منبع] حاج شیخ هادی تهرانی معروف به حاج مقدس ، فردی بود صاحب تقوای بسیار و کرامات و مقامات که از او خاطراتی ماندنی در ذهن هاست. از جمله این که در مکان هایی منبر می رفت که روحانی دیگری حاضر نبود به آن جا برود. پول منبر هم نمی گرفت یا اگر می گرفت به فقرای همان محل می بخشید.[نیازمند منبع] علامه کرباسچیان تصمیم خود را با حاج مقدس در میان گذاشت و پاسخ شنید که: «این آرزوی سی ساله ی من است.» حاج مقدس پیشنهاد کرد که این مدرسه همانند مدارس دیگر مجوز داشته باشد و مدرک رسمی بدهد. یکصد هزار تومان پول خرید خانه ای برای محل مدرسه از چهار تن از بازاریان گرفته شد. هر کدام که می گفت پول ندارم ، علامه به او می گفت: «اگر فرزندت سرطان داشت ، چه می کردی؟» و او پاسخ می داد: «قرض می کردم.» به او می گفت: «حالا هم برای فرزندان امام زمان (عج) قرض کن.»[نیازمند منبع] مرحوم استاد رضا روزبه زمانی که مدیر مدرسه ی توفیق زنجان بود با علامه کرباسچیان آشنا شد . او مردی پژوهشگر بود و ضمن داشتن تحصیلات دینی ، فوق لیسانس فیزیک نیز خوانده بود . علامه که برای تاسیس مدرسه به مدیر نیاز داشت روزی به صورت تصادفی و معجزه وار در خیابانی در تهران با او روبرو شد و پس از گفتگو به پیشنهاد استاد روزبه وی را برای مدیریت دبیرستان برگزید.[نیازمند منبع] سرانجام مدرسه آماده شد. سال های اول ، مستخدم نداشتند. کار شستن دستشویی ها و سرویس های بهداشتی را علامه خود به عهده می گرفت و با دیگران، نظافت حیاط و کلاس ها را انجام می داد.[نیازمند منبع]

به ثمر نشستن این نهال تربیتی[ویرایش]

کم کم علوی، مدرسه ای شد با مجهزترین آزمایشگاه ها و امکانات علمی ، آموزشی و کمک آموزشی همراه با پیشرفته ترین روش های تدریس و آموزش مشارکتی. صبح ها ۲۰ دقیقه برنامه ی قرآن در ساعت اولیه مدرسه بود و آموزش های هفتگی اخلاق که توسط خود استاد علامه اداره می شد. دانش آموزان، تمام هفته را منتظر ساعت درس شیرین اخلاق بودند. کلاس اخلاق او آمیزه ای بود از آیه، روایت، شعر، داستان، شوخی و خنده، مشارکت بچه ها و شیوه های فعال، بدیع و زنده ی آموزشی.[نیازمند منبع] علامه که اخلاص فراوان و تواضع بی مانندی داشت هیچگاه ویژگی های مثبت مدرسه را به خود نسبت نمی داد و همه ی توفیقات را به آقای روزبه منسوب می کرد. حتی نمی گفت که من مدرسه را تاسیس کردم و می گفت که مدرسه از سوی بعضی افراد متدین تاسیس شده.[نیازمند منبع] در تابستان سال های ۱۳۳۵ و ۱۳۳۶، علامه کرباسچیان از برخی طلاب با استعداد و فاضل قم – که امروز از صاحبان نام و مقام اند – دعوت کرد تا به تهران و مدرسه ی علوی بیایند و دروس فیزیک ، زیست شناسی، شیمی، زبان و اقتصاد بخوانند. خود نیز زودتر از همه به این کلاس ها می آمد و گوش می سپرد.[نیازمند منبع] مدرسه ی علوی در مدتی اندک، تبدیل به محیطی آموزشی شد که پدرها و مادرهایی که دغدغه ی دین و دانش برای فرزندان خود داشتند برای آن سرو دست می شکستند. امروزه حدود یکصد مدرسه ی پسرانه و دخترانه در تهران و شهرهای مختلف ایران وجود دارند که اداره کنندگان آن از شاگردان یا همکاران علامه کرباسچیان بوده یا با بهره گیری از رهنمودهای وی تآسیس شده اند.[نیازمند منبع]

تهیه تالیفات و محتوای آموزشی مورد نیاز[ویرایش]

ثمره ی نگاه نو به تعلیم و تربیت کم کم خود را در آثار مکتوب نشان داد . پنج جلد کتاب تعلیمات دینی تألیف علامه طباطبایی، کتاب های روش آسان در تدریس قرآن، دو جلد عربی آسان و سه جلد عربی دوره ی راهنمایی تألیف استاد رضا روزبه و شهید سید کاظم موسوی، تدوین کتاب هایی در آموزش عربی (که قبلاً دانش آموزان کمترین علاقه ای به آن نداشتند) به صورت جذاب و فعال و با توجه به آخرین روش های زبان شناسی جهان، پیدایش روش هایی متحول برای آموزش این زبان و از این دست نوآوری ها در آموزش های دینی بخشی از میوه های ابتکار و خلاقیتی بود که با پشتیبانی علامه کرباسچیان به وجود آمد . برخی از این کتاب ها به گونه ای هستند که دانش آموز سال دوم راهنمایی را قادر به نگارش انشا به زبان عربی می کنند. درگذشت زود هنگام استاد رضا روزبه (۱۳۵۲) خاطره ای تلخ برای شاگردان و همکاران علوی بود اما این نهال، درختی تنومند شده بود که می توانست بر پای خود بایستد و از زحمت باغبان بکاهد. بسیاری از چهره های شاخص و جوان نسل اول انقلاب همان شاگردان علوی هستند که از میان آن ها ده ها تن وزیر و معاون وزیر و مسئول رده های گوناگون را می توان دید.[نیازمند منبع]

سال های هدایت از دور[ویرایش]

دو سه دهه ی اخیر علامه کرباسچیان از حضور اجتماعی و آموزشی خود در محیط های فرهنگی کاست. در این سال ها خانه ی او محل دیدار با فرهنگیان و شاگردان و راهنمایی آن ها و گفتارهای معنوی و گره گشایی از مشکلات مادی مردم بود. از ۶۴ سالگی به بعد نیز به خواندن کتاب هایی پرداخت که آرزوی مطالعه ی کامل آن ها را داشت: ۲۰ جلد تفسیرالمیزان علامه طباطبایی ، ۲۷ جلد شرح نهج البلاغه و ۱۴ جلد شرح مثنوی استاد محمد تقی جعفری ، ۵ جلد محجة البیضاء فیض کاشانی و.... او هیچ گاه از فراگیری غافل نمی شد. آن چه نمی دانست از شاگردان تحصیل کرده ی خود یا متخصصان می پرسید و حتی اگر شاگردی به نقل حدیث یا سخنی ارزشمند می پرداخت که او نشنیده بود، یادداشت می کرد . پرونده ی علمی او همواره باز بود همانند دوران تحصیل در مدرسه ی صدر که نان خشک می خورد و نهج البلاغه حفظ می کرد.[نیازمند منبع]

کتاب و کتاب نامه[ویرایش]

شیفته ی مطالعه بود. گنجینه ای از شعروداستان و خاطره و آیات و روایات در سینه داشت . به نهج البلاغه عشق می ورزید و برآن تاکید بسیار می کرد و در دروس اخلاق از آن بسیار بهره می گرفت. متون ادبی بسیاری را به خاطر سپرده بود و از آن در درس ها و سخنرانی استفاده می برد. با این حال اظهار فضل نمی کرد. اعتقاد داشت که نوشته ی مردمی باید از اصطلاحات علمی و فنی به دور باشد تا همه بتوانند از آن بهره ببرند. نباید تکلف در نوشته باشد. ترجمه ی تحت‌الفظی را نمی‌پسندید و نقل به معنی را برآن ترجیح می داد تا مخاطب مفهوم را بهتر درک کند. می گفت مردم باید ترجمه ی آیات و روایات را بفهمند. بر ترجمه های دشوار متون دینی انتقاد داشت. مطالعه ی بسیار و متنوع ، جامعیتی علمی به او بخشیده بود. دقت می کرد که کتاب او بدون غلط باشد و این تاکید را برای دیگران هم داشت. همان گونه که بر امانت داری و رعایت حق‌الناس تاکید می ورزید در حفظ و نگهداری کتاب کوشا بود. شاگردان وی آموخته اند که اگر کتابی را به امانت گرفتند، آن را کاملاً سالم برگردانند یا اگر احیاناً گوشه ی ورقی از آن تا شد، از صاحب کتاب عذر بخواهند و حلالیت بطلبند.[نیازمند منبع] از آثار چاپ شده ی وی پس از توضیح المسائل ، کتابی است به نام راه خداشناسی یا خلاصه ی توحید مفضّل که بازنوشت و تلخیص ترجمه ای است که ملا محمد باقر مجلسی از حدیث امام صادق (ع) داشته و راوی آن مفضّل بن عمر ( از اصحاب آن حضرت )است. اما در همین کتاب هم نام او را به عنوان مؤلف نمی‌بینیم.[نیازمند منبع] سال های بودن در خانه فرصت ویرایش برخی درس های اخلاق وسخن رانی ها را که از نوار پیاده شده بودند به وی داد. نثر وی در این آثار، پخته، روان و شیرین است. آثار مکتوبی نیز، از او به جا مانده اند که شامل نامه های اخلاقی، وصیت نامه فرهنگی- تربیتی و یادداشت های پراکنده می شوند. مرکز تدوین و نشر آثار علامه کرباسچیان اقدام به انتشار آثاری از استاد نموده که از آن جمله به مجموعه کتاب های رسائل استاد، در محضر استاد، در مکتب استاد، وصایای استاد ، حکایات استاد می توان اشاره کرد . چند فیلم از سخنرانی های استاد هم توسط این مرکز آماده شده است. کارنامه ی زندگی او نیز که مجموعه ای از زندگینامه، تصاویر، اجازات و خدمات فرهنگی اوست در دستور کار فعالیت های مرکز قرار دارد.[نیازمند منبع]

وفات[ویرایش]

سال ۱۳۷۸ زمان ابتلای استاد علامه کرباسچیان به بیماری سرطان بود؛ بیماریی که ۸ مرداد ۱۳۸۲ او را از این جهان بر . یکی از شاگردانش نوشته بود : به دنیا و مافیهایش چشمی ندوخته بود تا بگویند: چشم از جهان فروبست. و آخرت و جهان دیگر آن چنان آمیخته ی لحظه لحظه ی زندگیش بود که نتوان گفت : به دار باقی شتافت.[نیازمند منبع] او نمونه ی زهد ، ساده زیستی، پشتکار ، بلند همتی، تواضع ، گذشت ، پاکیزگی ، خوش بویی، نظم، سرزندگی و بسیاری از ویژگی های والای انسانی بود. کفش شاگردان اش را جفت می کرد. اهل مشورت و شورا بود. برعیادت از بیماران و حضور در مجالس ترحیم افراد تقید داشت . به ورزش و پیاده روی، سلامت جسم، مراعات بهداشت و مسائل تغذیه، حفظ نشاط و شادابی و عمل به دانسته ها اهمیت می داد. با این که از تاثیر گذاران فرهنگی این کشور بود، هرگز خود را مطرح نمی ساخت. به بصیرت و تفقه در دین اهمیت بسیار می داد. نیم قرن در همان خانه ی پدری زیست که به ارث یافته بود و چیزی از دنیا برای فرزندان باقی ننهاد: دو دختر و سه پسر که اهل فرهنگ و آموزش و پرورش اند. او فرزندانی بیشمار در این کشور دارد و خواهد داشت که یادش را زنده نگه می دارند.[نیازمند منبع] مزار این راد مرد در قم، جوار حرم حضرت معصومه (س)، در قبرستان نو، جنب آرامگاه شادروان رضا روزبه می باشد.[نیازمند منبع]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]