عصمت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از عصمت وحی)
پرش به: ناوبری, جستجو

عصمت در لغت بمعنای بازداشتن و نگاه داشتن از گناه است. به اصطلاح اطلاق این لفظ بر پاکی و پاکدامنی است که از ابتدای وجود تا انتهای عمر گناه نگرده باشد. در مورد عصمت ملائکه اختلاف نظر است و برخی آن را موجود می‌دانند و برخی آن را نفی می‌کنند، و هر یک را دلایلی است.

محتویات

[ویرایش] عصمت در ادیان و مذاهب

عصمت در مسیحیت بمعنی محافظت الاهی از خطا می‌باشد و بر پایه این ایده بنا شده‌است که امکان ندارد که خداوند خود را بر مردم آشکار کند بدون اینکه اطلاعات موثقی از مضمون آن آشکار سازی یا وحی فراهم کند. در مسیحیت بجز عیسی سه نامزد برای عصمت در نظر گرفته شد: عصمت کتاب مقدس، عصمت شوراهایی که بیانگر کلیسا هستند و عصمت پاپ.[۱]

بصورت تاریخی میان مسلمانان اختلاف نظر در مورد انجام گناه کبیره یا صغیره توسط محمد، ماهیت آن در صورت پذیرش خطاپذیری، در دوران قبل و یا بعد از تبلیغش وجود داشته‌است. به عنوان مثال حنبلیها معتقد بوده‌اند که محمد تنها عصمت در انتقال وحی داشته ولی خود از گناه مصون نبوده‌است.[۲] پال والکر، مورخ غربی، معتقد است که «قرائت لفظی» از متن قرآن و احادیث آزادانه به محمد گناه و خطا نسبت می‌دهد و همچنین معتقد است که مسلمانان اولیه نیز ظاهراً چنین برداشتی داشته‌اند. والکر معتقد است که دیدگاه خطاناپزیر بودن از محمد ابتدا توسط شیعیان به محمد منتسب شده‌است.[۳] ویلفرد مادلونگ، مورخ غربی، با والکر هم عقیده‌است و تکامل عصمت (که به عقیده او لفظ یا مفهومش در قرآن یافت نمی‌شود) در میان شیعیان را به نیمه اول قرن دوم هجری یا قبل از آن باز می‌گرداند.[۲]

[ویرایش] عصمت در تشیع

هشام بن حکم، متکلم شیعه، عصمت را به امامان نسبت می‌داد ولی معتقد بود که پیامبران ممکن است از دستورات خدا تخلف کنند که در آن صورت توسط وحی مورد نقد قرار می‌گیرند. شیعیان بعدی عصمت را به پیامبران و امامان بشکل یکسانی نسبت می‌دادند. شیخ صدوق معتقد بود که پیامبران و امامان از گناهان کبیره و صغیره مصون بودند، اگر چه بصورت سهوی (غیرعمدی) ممکن بود دچار خطا شوند. شیخ مفید این نظر را رد کرده و پیامبران و امامان را از خطای سهوی و از فراموشی مصون می‌دانست، اگر چه قبول داشت که پیامبران (بجز محمد) ممکن است قبل از تبلیغ گناهان صغیره غیررسوایی آور را انجام داده باشند. پس از آن شریف مرتضی (از شاگردان شیخ مفید) استدلال کرد که پیامبران و امامان کاملاً معصوم بودند. این دیدگاه به دیدگاه رسمی شیعیان بعدی تبدیل شد.[۲]

[ویرایش] عصمت پیامبران و امامان

بسیاری از شیعیان معتقدند که پیامبر و امامان ایشان دارای عصمت هستند و آنها را با عنوان معصومین و یا چهارده معصوم یاد می‌کنند. اینکه عصمت چه درجاتی دارد و یا آنکه کسب کردنی است یا یک موهبت الهی، در میان برخی از علمای شیعه و اندیشمندان اسلامی اختلاف است.

بسیاری از شیعیان معتقدند، «عصمت» از ویژگیها و بلکه ضروریات پیامبر اسلام و امام است، یعنی امام باید معصوم از خطا و اشتباه باشد در غیر اینصورت پیروان به چه تضمینی می‌توانند امام را ولی جان و مال و عرض خود بدانند. شیعیان همچنین درجاتی از عصمت را برای دیگر انبیا نیز قائلند. اما اهل سنت چنین مقامی را حتی برای محمد، پیامبر اسلام لازم نمی‌دانند و حتی در بعضی از اخبار خود از اشتباهات پیامبر اسلام یاد می‌کنند که توسط برخی از صحابه به وی گوشزد گردیده‌است.[نیازمند منبع]

برخی از شیعیان معتقدند، عصمت نیرویی است نوری و ملکوتی که دارنده‌اش را از هر عیب، زشتی و گناه نگهداری می‌کند. به‌نظر برخی از آنان، صاحب عصمت حتی نیت گناه نمی‌کند و غفلت و سهو و نسیان در او راه نمی‌یابد.

[ویرایش] محورهای عصمت

علماء بحث عصمت را در چهار زمینه مورد بحث قرار داده اند: 1- عصمت پیش از بعثت 2- عصمت از گناهان صغیره 3- عصمت از سهو 4- عصمت در امور غیر دینی 5- عصمت خلفای پیامبر

اهل سنت عصمت بعد از نبوت از کبائر به صورت عمد در حوزه دین را قائل هستند . از نظر اهل سنت تنها هفت گناه، کبیره است و سائر گناهان صغیره هستند.

ولی از نظر روایات شیعه، هر گناهی که خداوند به آن وعده عذاب داده است، کبیره است[۴]. لذا دائره عصمت در این مذهب گسترده تر از اهل سنّت است.

در میان مذاهب اسلامی، تنها مذهبی که به عصمت مطلق قائل است، مذهب تشیع است. بر این اساس انبیاء قبل از نبوت و پس از آن و از گناهان کبیره و صغیره و کبیره عمدی و غیر عمدی و در حوزه دین و دنیا عصمت دارند. اوصیای آنها نیز از این عصمت بهره مند هستند. علمای شیعه در حوزه عصمت در جواب اهل سنت کتاب های متعددی را به نگارش در آورده اند هم چون تنزیه الانبیاء سید مرتضی و الالفین علامه حلی (ره). پس اهل سنت عصمت انبیاء را قبول دارند ولی در حد و مرز آن با تشیع اختلاف دارند.

البته اهل سنت روایاتی بر خلاف این آموزه دارند. از عائشه نقل کرده اند که در اوائل بعثت، پیامبر پس از تلقی وحی گمان برد که جن زده شده است لذا خود را به ورقه بن نوفل نشان داد و پس از این که این شخص پیامبری ایشان را تایید کرد پیامبر اسلام نسبت به پیامبری خود، مطمئن شد. یا مثلا اینکه در کتاب صحیح بخاری که از کتاب های برتر اهل سنت است، اورده شده که هرگاه وحی مدتی بر پیامبر قطع می شد، !!![۵] اما شیعیان ایشان را از این قصه ها مبّرا میدانند.

همچنین آنها افسانه غرانیق را جعل کرده اند و به محمد نسبت داده اند[۶] . لذا برخی از اهل سنت افسانه غرانیق را با دیده تردید نگریسته اند. شیعه به طور کلّ این افسانه را مردود دانسته است.

از نظر شیعه اهل بیت پیامبر، شامل فاطمه زهرا و ۱۲ امام بعد از پیامبر نیز معصوم‌اند.

از دید شیعه آنچه به عنوان گناه از پیامبران نام برده می‌شود در واقع«ترک اولی» است. یعنی ترک آنچه بهتر بود انجام می‌شده‌است. به عنوان مثال در داستان حضرت یونس، چون این پیامبر قبل از اینکه فرمان خداوند صادر شود شهر را ترکککرد واقعه حبس شدن در شکم ماهی را خداوند برای او پیش آورد.

[ویرایش] ادله عصمت

متکلّمین شیعه، دلائل و شواهدی را برای اثبات عصمت انبیاء و ائمه اطهار علیهم السلام بیان کرده اند:

[ویرایش] دلیل عقلی

دلیل اوّل:

اگر پیامبر همچون انسانهای معمولی مبتلا به وساوس شیطانی و تسویلات نفس امّاره باشد ارسال چنین کسی برای تزکیه انسانها ترجیح بلا مرجح بلکه ترجیح مرجوح خواهد بود. پیامبری که خود هنوز تزکیه نفس پیدا نکرده است چگونه می¬تواند حجت برای دیگران باشد؟

قرآن در این باره گفته‌است: «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ[۷]» بر این اساس کسی که خود هدایت نیافته است ترجیحی بر دیگران ندارد.

دلیل دوّم:

قرآن درباره فلسفه بعثت انبیاء گفته‌است: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه‏[۸]» اگر پیامبر معصوم نباشد، نقض غرض در رسالت او پیش می آید چرا که مردم بیش از آن که دنباله رو گفتار رهبر خود باشند، به افعال او می نگرند (روان شناسان نیز می گویند فرزند و شاگرد شما آن طور که شما می خواهید تربیت نمی¬شوند، بلکه آن طور که شما هستید تربیت خواهند شد).

قرآن نیز می گوید «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً[۹]» پس اگر پیامبر معصوم نباشد، تربیت اخلاقی مردم حاصل نخواهد شد.

بحث عصمت فطری مردم است. مردم به فطرت خود حاضر نیستند که کسی به پیشوای آن ها اشتباه و خطائی را نسبت دهد.

[ویرایش] آیات قرآن

در قرآن آیات متعددی به عصمت انبیاء اشاره دارد:

آیه اوّل:

خداوند در قرآن به تبعیت مطلق از انبیاء دعوت می کند: وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا[۱۰]، وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[۱۱]، قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُم‏[۱۲]، مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً[۱۳]، وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه‏[۱۴] و این اطاعت مقید به چیزی نشده است ولی در مورد اطاعت والدین می گوید « وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[۱۵]» پس به خاطر این که والدین معصوم نیستند اطاعت آنها مقیّد است.

از امر مطلق به اطاعت انبیاء استفاده می شود که هیچ گاه قول و فعل آنان معارض با سخن خدا نخواهد بود و این همان عصمت الهی انبیاء است.

به ویژه آن که خداوند در قرآن مردم را از اطاعت چند دسته بر حذر می دارد: مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً[۱۶] وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً[۱۷] الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقين‏[۱۸]، الْمُكَذِّبينَ[۱۹]،كُلَّ حَلاَّفٍ مَهينٍ [۲۰] و این نیز نشانه ای است که انبیاء هیچ یک جزو این دسته ها نیستند.

فخر رازی نیز در ذیل آیه «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم[۲۱]» از امر مطلق به اطاعت از «أولی الامر» استفاده کرده است که «أولی الامر» باید معصوم از خطا باشد و می گوید: «و ثبت أن كل من أمر اللَّه بطاعته على سبيل الجزم وجب أن يكون معصوماً عن الخطأ، فثبت قطعا أنّ أولي الأمر المذكور في هذه الآية لا بدّ و أن يكون معصوماً[۲۲]».

آیه دوم:

شیطان پس از نافرمانی خداوند به خدا خطاب می¬کند: قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِی لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْض وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِين إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ[۲۳] و در مقابل در مورد یوسف می‌گوید: وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاء إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ[۲۴] هم¬چنین در مورد موسی چنین می‌گوید: وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا[۲۵] در مورد برخی دیگر از انبیاء نیز خدا گفته‌است: «وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدي وَ الْأَبْصارِ إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ[۲۶] بر این اساس شیطان به انبیاء دسترسی ندارد.

آیه سوم:

خداوند در سوره انعام آیات 83 الی 86 چند تن از انبیاء بزرگ الهی را نام می برد سپس به پیامبر می‌گوید: «أُولئِكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرى‏ لِلْعالَمينَ» (انعام/90) و در جای دیگر می‌گوید: «وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَيْسَ اللَّهُ بِعَزيزٍ ذِي انْتِقامٍ» (زمر/37) لذا هیچ گمراهی به انبیاء نسبت داده نمی¬شود.

آیه چهارم:

«عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً» (جن/26-28)

لذا خداوند پیامبران را نگاه¬بانی می¬کند تا رسالت الهی را به طور کامل ابلاغ کنند.

آیه پنجم:

«ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏ وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوى»‏[۲۷] لذا پیامبر جز حقیقت چیزی نمی گوید. پس احتمال این که شیطان چیزی را به پیامبر القاء کند وجود ندارد. قوه خیال (که از آن به شیطان القوی تعبیر کرده اند) در وحی الهی، تصرف نمی کند و او مطلبی از وحی را فراموش نمی کند چرا که عامل عصمت پیامبران، نیروئی است که خداوند در نهاد آنان قرار داده است که به این وسیله، وحی را از غیر وحی تشخیص می دهند.

البته ممکن است پیامبران در امور دنیایی چیزی را فراموش کنند. مانند یوشع بن نون که برداشتن ماهی را فراموش می کند و از این قضیه تعبیر می کند: «فَإِنِّي نَسيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانيهُ إِلاَّ الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَه»‏[۲۸] بنابراین ممکن است شیاطین برای انبیاء در امور روزمره زندگی شان مشکلاتی ایجاد کنند ولی در امور مربوط به شریعت چنین اتفاقی نمی¬افتد. رضا از این موارد به صغائر موهوبه تعبیر کرده‌است.

آیه ششم: «اِنَما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»‏[۲۹] «همانا خداوند میخواهد هرگونه پلیدی را،(فقط)از شما اهل بیت دور گرداند و شما را پاک و پاکیزه گرداند.»‏ طبق این آیه شریفه، اهل بیت که همان امامان معصوم و حضرت فاطمه زهرا(س)باشند از هرگونه پلیدی و گناه به دوردند، که این همان معنای عصمت است، که خداوند متعال طبق گفته خودش آنها را به بهترین شکل ممکن پاک گردانیده است، همچنین در کتاب های معتبر اهل سنت، مانند صحیح مسلم، آمده است که این فقط در شان خود پیامبر، امام علی(ع)، حضرت زهرا(س)و امام حسن(ع)و امام حسین(ع) بوده است و نه هیچ کس دیگر.[۳۰]

[ویرایش] روایات

روایات متعددی به عصمت پیامبر و امام اشاره کرده است که هر کدام از زاویه ای به این بحث مهم کلامی نگاه کرده است:

1- در روایتی است:«أَنَّ الْإِمَامَةَ لَا تَصْلُحُ لِمَنْ قَدْ عَبَدَ صَنَماً أَوْ وَثَناً أَوْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ إِنْ أَسْلَمَ بَعْدَ ذَلِكَ [پس باید امام قبل از بعثت را داشته باشد] وَ الظُّلْمُ وَضْعُ الشَّيْ‏ءِ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ وَ أَعْظَمُ الظُّلْمِ الشِّرْكُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ وَ كَذَلِكَ لَا تَصْلُحُ الْإِمَامَةُ لِمَنْ قَدِ ارْتَكَبَ مِنَ الْمَحَارِمِ شَيْئاً صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً وَ إِنْ تَابَ مِنْهُ بَعْدَ ذَلِكَ وَ كَذَلِكَ لَا يُقِيمُ الْحَدَّ مَنْ فِي جَنْبِهِ حَدُّ فَإِذاً لَا يَكُونُ الْإِمَامُ إِلَّا مَعْصُوماً وَ لَا تُعْلَمُ عِصْمَتُهُ إِلَّا بِنَصِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِ ص لِأَنَّ الْعِصْمَةَ لَيْسَتْ فِي ظَاهِرِ الْخِلْقَةِ فَتُرَى كَالسَّوَادِ وَ الْبَيَاضِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ وَ هِيَ مَغِيبَةٌ لَا تُعْرَفُ إِلَّا بِتَعْرِيفِ عَلَّامِ الْغُيُوبِ عَزَّ وَ جَلَّ ». 2- جعفر صادق علیه السلام می فرماید: داود پیغمبر برای مناجات به کوه می رفت. در راه با حزقیال نبی مواجه شد. از او می پرسد: «يَا حِزْقِيلُ هَلْ هَمَمْتَ بِخَطِيئَةٍ قَطُّ قَالَ لَا قَالَ فَهَلْ دَخَلَكَ الْعُجْبُ مِمَّا أَنْتَ فِيهِ مِنْ عِبَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لَا قَالَ فَهَلْ رَكَنْتَ إِلَى الدُّنْيَا فَأَحْبَبْتَ أَنْ تَأْخُذَ مِنْ شَهْوَتِهَا وَ لَذَّتِهَا قَالَ بَلَى رُبَّمَا عَرَضَ بِقَلْبِي ».

لذا پیامبر الهی نیت گناه را هم نمی کند. ولی از آن جا که انبیاء دارای بُعد بشری هستند ممکن است نسبت به برخی از امور دنیوی، قلبشان متمایل شود بدون آن که از جاده عصمت انحراف پیدا کنند.

3- جعفر صادق در این¬باره گفته‌است: وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ أَوْصِيَاؤُهُمْ لَا ذُنُوبَ لَهُمْ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ .

4- محمد باقر گفته‌است: إِنَّ أَيُّوبَ ابْتُلِيَ سَبْعَ سِنِينَ مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ وَ إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَا يُذْنِبُونَ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لَا يُذْنِبُونَ وَ لَا يَزِيغُونَ وَ لَا يَرْتَكِبُونَ ذَنْباً صَغِيراً وَ لَا كَبِيراً .

5- در مورد پیامبر اسلام جعفر صادق گفته‌است: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَيَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ لَا يَزِلُّ وَ لَا يُخْطِئُ فِي شَيْ‏ءٍ مِمَّا يَسُوسُ بِهِ الْخَلْقَ ».

یعنی پیامبر حتی در اداره خلق و مدیریت سیاسی جامعه دچار اشتباه نمی شود. و اگر در برخی امور دنیوی از علم الهی خود استفاده نمی کند به خاطر شناساندن جنبه بشری خود به مردم است.

6- علی در وصف امام گفته‌است: «أَنَّهُ مَعْصُومٌ مِنَ الْخَطَاءِ وَ الزَّلَلِ وَ الْعَمْدِ وَ مِنَ الذُّنُوبِ كُلِّهَا صَغِيرِهَا وَ كَبِيرِهَا لَا يَزِلُّ وَ لَا يَخْطَأُ وَ لَا يَلْهُو بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْأُمُورِ الْمُوبِقَةِ لِلدِّينِ وَ لَا بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْمَلَاهِي‏ » و در روایت دیگری فرموده است: «وَ الْإِمَامُ الْمُسْتَحِقُّ لِلْإِمَامَةِ لَهُ عَلَامَاتٌ فَمِنْهَا أَنْ يُعْلَمَ أَنَّهُ مَعْصُومٌ مِنَ الذُّنُوبِ كُلِّهَا صَغِيرِهَا وَ كَبِيرِهَا لَا يَزِلُّ فِي الْفُتْيَا وَ لَا يُخْطِئُ فِي الْجَوَابِ وَ لَا يَسْهُو وَ لَا يَنْسَى وَ لَا يَلْهُو بِشَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا ».

7- جعفر صادق گفته‌است: الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُبَرَّأُ مِنَ الْعُيُوب ... وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ يَخُصُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ .

8- ابن ابی عمیر در بحث عصمت امام می گوید: مَا سَمِعْتُ وَ لَا اسْتَفَدْتُ مِنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِي طُولِ صُحْبَتِي إِيَّاهُ شَيْئاً أَحْسَنَ مِنْ هَذَا الْكَلَامِ فِي صِفَةِ عِصْمَةِ الْإِمَامِ فَإِنِّي سَأَلْتُهُ يَوْماً عَنِ الْإِمَامِ أَ هُوَ مَعْصُومٌ؟ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ لَهُ فَمَا صِفَةُ الْعِصْمَةِ فِيهِ وَ بِأَيِّ شَيْ‏ءٍ تُعْرَفُ؟ قَالَ: إِنَّ جَمِيعَ الذُّنُوبِ لَهَا أَرْبَعَةُ أَوْجُهٍ لَا خَامِسَ لَهَا الْحِرْصُ وَ الْحَسَدُ وَ الْغَضَبُ وَ الشَّهْوَةُ فَهَذِهِ مُنْتَفِيَةٌ عَنْهُ لَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ حَرِيصاً عَلَى هَذِهِ الدُّنْيَا وَ هِيَ تَحْتَ خَاتَمِهِ لِأَنَّهُ خَازِنُ الْمُسْلِمِينَ فَعَلَى مَا ذَا يَحْرِصُ وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونُ حَسُوداً لِأَنَّ الْإِنْسَانَ إِنَّمَا يَحْسُدُ مَنْ هُوَ فَوْقَهُ وَ لَيْسَ فَوْقَهُ أَحَدٌ فَكَيْفَ يَحْسُدُ مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يَغْضَبَ لِشَيْ‏ءٍ مِنْ أُمُورِ الدُّنْيَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ غَضَبُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ فَرَضَ عَلَيْهِ إِقَامَةَ الْحُدُودِ وَ أَنْ لَا تَأْخُذَهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ وَ لَا رَأْفَةٌ فِي دِينِهِ حَتَّى يُقِيمَ حُدُودَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يَتَّبِعَ الشَّهَوَاتِ وَ يُؤْثِرَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَبَّبَ إِلَيْهِ الْآخِرَةَ .

9- جعفر صادق گفته‌است: أن الانبیاء لا یذنبون لأنّهم معصومون مطهّرون و لا یرتکبون ذنباً لا صغیراً و لا کبیراً - یعنی همانا پیامبران گناه نمی‌کنند زیرا آنها معصوم و پاک هستند و مرتکب گناه صغیره و کبیره هم نمی‌شوند.[۳۱]

[ویرایش] سهو و اسهاء

شیعه می گوید که پیامبر سهو را مرتکب نمی شود.

شیخ صدوق درباره نفی سهو از پیامبر گفته‌است: «أَوَّلُ دَرَجَةٍ فِي الْغُلُوِّ نَفْيُ السَّهْوِ عَنِ النَّبِيِّ [۳۲]» ولی با دقت در کلام صدوق روشن می شود که مراد ایشان نفی اسهاء است نه سهو. صدوق این سخن را در ذیل این روایت آورده است: عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنَامَ رَسُولَهُ ص عَنْ صَلَاةِ الْفَجْرِ حَتَّى طَلَعَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ قَامَ فَبَدَأَ فَصَلَّى الرَّكْعَتَيْنِ اللَّتَيْنِ قَبْلَ الْفَجْرِ ثُمَّ صَلَّى الْفَجْرَ وَ أَسْهَاهُ فِي صَلَاتِهِ فَسَلَّمَ فِي رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ وَصَفَ مَا قَالَهُ ذُو الشِّمَالَيْنِ وَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ بِهِ رَحْمَةً لِهَذِهِ الْأُمَّةِ لِئَلَّا يُعَيَّرَ الرَّجُلُ الْمُسْلِمُ إِذَا هُوَ نَامَ عَنْ صَلَاتِهِ أَوْ سَهَا فِيهَا فَيُقَالُ قَدْ أَصَابَ ذَلِكَ رَسُولَ اللَّهِ[۳۳] .

سپس او در ذیل این روایت می گوید:إِنَّ الْغُلَاةَ وَ الْمُفَوِّضَةَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ يُنْكِرُونَ سَهْوَ النَّبِيِّ ص ... وَ لَيْسَ سَهْوُ النَّبِيِّ ص كَسَهْوِنَا لِأَنَّ سَهْوَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّمَا أَسْهَاهُ لِيُعْلِمَ أَنَّهُ بَشَرٌ مَخْلُوقٌ فَلَا يُتَّخَذَ رَبّاً مَعْبُوداً دُونَهُ ... وَ سَهْوُنَا مِنَ الشَّيْطَانِ وَ لَيْسَ لِلشَّيْطَانِ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ الْأَئِمَّةِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ ... كَانَ شَيْخُنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ يَقُولُ أَوَّلُ دَرَجَةٍ فِي الْغُلُوِّ نَفْيُ السَّهْوِ عَنِ النَّبِيِّ ص‏ [۳۴].

پس اسهاء از طرف خدا است ولی سهو از طرف شیطان است. و در زندگی پیامبر اسهاء صورت گرفت تا خدا اعلام کند که پیامبر به خودی خود چیزی را دارا نیست. البته اسهاء هم مواردش محدود است. غیر از مرحوم صدوق استادش ابن ولید و عده معدودی از دانشمندان هم چون مرحوم شیخ محمد تقی شوشتری صاحب قاموس الرجال کسی قائل به اسهاء نشده است[۳۵] .

عصمت از اعتقادات اختصاصی مسلمانان است و اعتقادات کلامی پیرامون این واژه را سایر ادیان من جمله مسیحیان ندارند (اگر چه مفهوم آن را دارند و از آن به innocence و یا infabilityتعبیر می¬کنند) لذا سیمای انبیاء در کتاب مقدس بسیار آلوده است.

[ویرایش] عصمت وحی

معتقدین به نزول وحی به پیامبران گرچه ممکن است بعضا معتقد بر عصمت خود پیامبران نباشند، اما تقریبا همگی قایل بر عصمت خود وحی هستند. یعنی معتقدند وحیی که بر پیامبرانشان نازل شده‌است از هر گونه خطا بری است. در سالهای اخیر اما متفکرینی شیعی چون عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری نظریه‌هایی جدید درباره وحی مطرح نموده‌اند که با مخالفت بسیاری از صاحبنظران دیدگاه سنتی مواجه شده‌است. عبدالکریم سروش در کتاب خود تحت عنوان بسط تجربه نبوی وحی پیامبر را دستخوش محدودیتهای بشری وی دانسته‌است و برخی موارد مشکوک به نقص احکام و عدم تطابقهای علمی قرآن در عصر حاضر را اینچنین توجیه کرده‌است. محمد مجتهد شبستری همچنین از دید هرمنوتیک در کتاب خود "هرمنوتیک، کتاب و سنت: فرآیند تفسیر وحی"، فهم مفسرین از وحی و متون مقدس را وابسته به مفسر دانسته‌است. و لذا معتقد است به این دلیل که مفسرین وحی نقص دارند، فهم ایشان از وحی نیز خالی از نقص نمی‌تواند باشد.

[ویرایش] عصمت فرشتگان

این توفیق الهی شامل تمام فرستادگان الهی از جمله فرشتگان هم می شود. قرآن نیز به عصمت فرشتگان تصریح می کند: «مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ[۳۶]»

فرشتگان همچون انسانها قدرت اختیار دارند و اعتراض آنها به خدا در داستان آفرینش آدم، دلالت بر این نکته دارد. البته فرق فرشتگان با انسانها در غرائض و شهوات است که فرشتگان این ویژگی را ندارند به خلاف انسانها و جنها. لذا علماء شیعه داستان فطرس، دردائیل و صلصائیل که بیانگر عدم عصمت فرشتگان است را نمیپذیرند و تاویل می کنند و آن را از متشابهات عصمت ملائکه می دانند.


[ویرایش] پانویس

  1. Adrian Hastings, Alistair Mason, Hugh S. Pyper, The Oxford companion to Christian thought, p. 326, Oxford University Press
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ Madelung, ʿIṣma. Encyclopaedia of Islam
  3. Walker, Impeccability, Encyclopaedia of the Qurʾān.
  4. الکافی ج2ص276
  5. صحیح بخاری، ج6، ص2561، حدیث6581، کتب 95(کتاب التعبیر)
  6. اهل سنت نقل کرده اند که چون محمد روی‌گردانی قومش را مشاهده كرد و دورى گزينى ايشان بر او سخت و گران آمد- از بس علاقه به ايمان آوردن‏شان داشت، آرزو كرد كاش خدا چيزى بفرستد تا مايه نزديك شدن دو طرف گردد. روزى در انجمنى پرجمعيت از قريشيان نشسته و دلش مى‏خواست آن روز آيه‏اى نيايد كه فاصله را دورتر سازد و اين تمنا را در دل مى‏گردانيد، كه سوره نجم نازل شد و محمد از ابتدا تا آيه بيستم قرائت کرد: «أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏» در اينجا شيطان آرزوى دل پيغمبر (ص) را بر زبان او روان گردانيد و چنين القا كرد «تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى» يعنى «آن پيكره‏هاى والا، اميد شفاعت‏شان مى‏رود» و قريش بدين سخن شادمان شدند و پيغمبر، سوره را تا آخر ادامه داد تا آيه آخر كه امر به سجده است. خود پيغمبر (ص) سجده كرد و مسلمانان به تبعيت او سجده كردند و همه مشركان حاضر نيز سجده كردند و مؤمن و كافرى در مسجد الحرام نماند كه سجده نكرد الا وليد بن مغيرة و ابو احيحة بن سعيد بن عاص كه به كف دست ريگ از زمين برگرفتند و به پيشانى بسودند و سجده كردند چون پير بودند و سجده نمى‏توانستند. و قريش شادمان و خرسند پراكنده شدند كه محمد از خدايان ما به بهترين وجه نام برده و گفتند: ما مى‏دانيم الله است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند و روزى مى‏دهد خدايان ما نيز شفيع به درگاه الله هستند و اگر محمد سهمى [از احترام و پرستش‏] براى خدايان ما قائل شود با او خواهيم بود. شامگاه جبرئيل بر پيغمبر (ص) نازل شد و پرسيد چرا آنچه از سوى خداى تعالى بر تو نياورده بودم بر مردم خواندى و آنچه نگفته بودم گفتى؟ پيغمبر (ص) را اندوهى بزرگ و ترسى شديد فرا گرفت. اسباب النزول(ترجمه ذكاوتى) ص165 سوره الحج آيه 52
  7. یونس/35
  8. نساء/64
  9. احزاب/21
  10. حشر/7
  11. آل عمران/132
  12. آل عمران/31
  13. نساء/80
  14. نساء/64
  15. عنکبوت/8
  16. کهف/28
  17. انسان/24
  18. احزاب/48
  19. قلم/8
  20. قلم/10
  21. نساء/59
  22. تفسیر فخر رازی ج10ص113
  23. حجر/40
  24. یوسف/24
  25. مریم/51
  26. ص/45-46
  27. نجم/2-5
  28. کهف/63
  29. سوره احزاب/34
  30. جهت کسب اطلاعات بیشتر درباره مبحث عصمت میتوانید به کتاب ((چرا؟چرا؟))جلد چهارم، نوشته آقای علی عطایی اصفهانی مراجعه کنید.
  31. خصال شیخ صدوق؛ ص ۲۰۴
  32. من لا یحضره الفقیه ج1ص359
  33. من لا یحضره الفقیه ج1ص358-359
  34. من لا یحضره الفقیه ج1ص359-360
  35. بحار الانوار ج17ص97
  36. تحریم/6

[ویرایش] منابع

[ویرایش] پیوند به بیرون

ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌بری
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر