عرب–افغان‌ها

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
Afghan Muja crossing from Saohol Sar pass in Durand border region of Pakistan, August 1985.png

عرب–افغانها به گروههای جنگجوی مسلمانی اطلاق می‌گردد که در طول دوران اشغال افغانستان توسط شوروی برای جهاد علیه ارتش سرخ و رژیم کمونیستی افغانستان در اوایل سالهای ۱۹۸۰ به پاکستان و افغانستان آمدند و در بعضی مناطق مرزی افغانستان و پاکستان با تدارک پایگاههایی در جنگ علیه ارتش سرخ و دولت وقت افغانستان سهم گرفتند و یا به کمک‌های مالی و تسلیحاتی برای گروههای از مجاهدین مشغول شدند. بسیاری از جوانان عرب که به جهاد می‌آمدند، از دانش و فرهنگ اسلامی بهره کافی ندانشتند و اکثراً از کسانی بودند که سابقه انحراف و جرم داشتند و می‌خواستند که با شرکت در جهاد به استقامت و صلاح دست یابند.[۱]

سهم آنها در جنگ علیه ارتش شوروی و دولت کمونیستی بسیار اندک بود، اما حضور آنها در افغانستان، و جهاد علیه نیروهای شوروی از آنها چهرهٔ قهرمان در میان مسلمانان و مخصوصاً در جهان عرب به وجود آورد. اکثر عرب افغانها بعد از سقوط رژیم کمونیستی افغانستان و روی کار آمدن دولت مجاهدین به کشورهای خود بازگشتند تا در آنجا علیه دولت‌های خود جهاد را بر پا دارند و تعدادی در افغانستان و پاکستان باقی‌مانده و عده‌ای از آنها خود را در جنگ‌های داخلی افغانستان دخیل ساخته و بر ضد حکومت مجاهدین که روابط تیرهٔ با پاکستان داشت به طرفداری از گلبدین حکمتیار در جنگها شرکت نمودند. از جملهٔ کسانی که در افغانستان باقی‌ماند اسامه بن لادن میلیاردر سعودی بود.[۲]

از مشهورترین عرب افغانها می‌شود از شیخ عبدالله عزام فلسطینی تبار نام برد که در پاکستان توسط گروه‌های تندرو مصری ترور گردید.[۳]

عرب–افغان‌ها و اختلاف با احمدشاه مسعود[ویرایش]

مجاهدین عربی که در اردوگاه‌های آموزشی در پاکستان بسر می‌بردند روابط نزدیکی با گروه‌های مجاهدین افغان مستقر در پشاور داشتند و در مهمانخانه‌ها و کمپ‌های آموزشی آنها بسر می‌بردند. این روابط نزدیک، در دیدگاه آنها در مسایل داخلی افغانستان نیز تاثیر داشت. مشهورترین رهبران مجاهدین مستقر در پاکستان، گلبدین حکمتیار و استاد سیاف که بیشترین عرب‌ها در نزد آنها رفت‌وآمد داشتند روابط بدی با احمد شاه مسعود داشتند. دکتر موسی القرنی تبعهٔ عربستان واستاد اسامه بن لادن، که از اساتید دانشگاه دعوت و جهاد پشاور بود و در میان مجاهدین عرب بعد از عبدالله عزام دومین فرد محسوب می‌گردید در زمینه چنین می‌گوید:

چون مسعود معمولاً در شمال افغانستان زندگی می‌کرد که از پاکستان خیلی فاصله داشت. رسیدن به جبهات مسعود در آن زمان، حداقل بیست روز را دربر می‌گرفت. البته شمال افغانستان با سرحدات جنوبی اتحاد شوروی سابق متصل است که فاصله زیادی در حدود بیست روز راه از سرحدات پاکستان دارد. در عین حال مسعود دفتر نمایندگی و یا تبلیغاتی در پشاور نداشت و همیشه در رویارویی مستقیم با روس‌ها به سر می‌برد. اما جبهات مربوط حکمتیار و استاد سیاف اکثراً در مناطق پشتون نشین نزدیک با سرحدات پاکستان قرار داشت. از اینرو بسیاری از عرب‌ها در جبهات آنها جذب می‌شدند و می‌توان گفت که تقریباً ۹۵ درصد از مجموع عرب‌های حاضر در صحنه به جبهات حکمتیار و استاد سیاف و یک بخش کوچک آنها به جبهات یونس خالص و جلال الدین حقانی جذب می‌شدند. اما در این میان تنها چند فرد انگشت شمار بود که به جبهات مسعود راه یافتند و بس. عامل عمده دیگر اینکه مسعود در واقع یک فرمانده استراتیژیست و دارای برنامه جنگی منظم بود و از پراکندگی در عرصه مبارزه و جهاد به شدت اجتناب می‌ورزید. در حالیکه اکثریت مطلق عرب‌های حاضر در صحنه، دارای طبیعت پراکندگی بودند و از نظم و دسیپلین نظامی خوش شان نمی‌آمد. از اینرو معمولاً جبهات مربوط به حکمتیار و استاد سیاف را مطابق ذوق خود می‌یافتند و به آن جذب می‌شدند. به این معنا که در این جبهات بالای آنها قیود خاص وضع نمی‌شد و مدت معینی هم برای بقای شان در نظر گرفته نمی‌شد. در حالی که وضعیت در جبهات تحت فرماندهی مسعود بکلی فرق می‌کرد. کسی که می‌خواست به جبهات مسعود برود، باید تمام قیود را می‌پذیرفت و بکلی تحت اداره و فرمان او درمی آمد و هرگز اجازه نمی‌داشت تا خودسرانه و بدون اجازه او دست به اقدامی بزند و یا کوچکترین تحرکی از خود داشته باشد. اما عرب‌ها در جبهات حکمتیار و استاد سیاف از نوعی استقلال عمل و خودمختاری مطلق برخوردار بودند و می‌توانستند که به دلخواه خود دست به سازماندهی عملیات بزنند و هرچه می‌خواستند بدون نظارت و مراقبت کسی انجام دهند. باری در اوایل دوران جهاد، یک دسته از عرب‌ها با همین مفکوره نزد مسعود رفته و بالاخره به دلخواه خود و بدون اینکه مسعود را در جریان قرار دهند، یک عملیات نظامی را سازماندهی نمودند و اشتباهاً بجای روسها کاروان مردم عادی را مورد تهاجم قرار دادند. وقتی مسعود از این واقعه اطلاع یافت، بلافاصله همه را گرفتار و زندانی ساخت و بعداً در نتیجه میانجیگری خیرخواهان آنها را آزاد نمود. همین دسته از عرب‌ها وقتی دوباره به پشاور نزد حکمتیار برگشتند، به اندازه‌ای با مسعود دشمن شدند که قابل باور هیچکس نمی‌باشد. البته در اوج تبلیغات سوء برضد مسعود مخصوصاً در ساحه پشاور بود که شیخ عبد الله عزام تصمیم گرفت تا مسعود را از نزدیک ببیند. از جمله تبلیغات برضد مسعود این بود که وی یک انسان غربگرا است. کسانی که وی را متهم به طرفداری از غرب می‌کردند، دلیل می‌آوردند که گویا او فرزند یک افسر نظامی اسبق دولت بوده، فرزندان افسران نظامی دولت معمولاً در مکاتب غربی درس می‌خواندند و مسعود هم در یکی از مکاتب دولتی تابغ غرب درس خوانده‌است. لذا منحیث یک انسان غربگرا بارآمده‌است. همچنان گاهی او را به فساد اخلاقی و غیره متهم می‌کردند که خود عرب‌ها نیز در دامن زدن این نوع تبلیغات برضد فرمانده مسعود، نقش داشتند. تا بالاخره کار بجایی رسید که موضوع جواز و عدم جواز [ شرعی ]کمک به مسعود مطرح گردید!

مخالفین احمدشاه مسعود در پاکستان و کشورهای عربی شایع نموده بودند که احمدشاه مسعود شیعه‌است، و در فرجام عرب افغانها در محاکمهٔ غیابی تصمیم گرفتند که کار خود را وی یکسره نمایند.

... مسعود سنی بود نه شیعه. به یاد دارم که باری همزمان با اوجگیری تبلیغات برضد مسعود، عرب‌ها سلسله جلساتی را به منظور محاکمه غیابی وی در شهر پشاور تشکیل دادند که از جمله اشتراک کنندگان در جلسات محاکمه، تنها دو نفر از مسعود دفاع می‌نمودند و ۲۱ نفر دیگر برضد او بودند. دو شخصی که از مسعود دفاع می‌کردند، عبارت بودند از عبدالله انس داماد شیخ عبدالله عزام که فعلاً در انگلستان به سر می‌برد و دیگری به نام قاری عبدالرحیم از الجزایر که هر دو مدتی با مسعود به سر برده و او را از نزدیک می‌شناختند و مورد اعتماد او قرار داشتند. ۲۱ شخص دیگر که از اتباع کشورهای الجزایر، مصر و یمن بودند، مسعود را مسلمان نمی‌دانستند و او را متهم به کفر می‌کردند. جلسات این محاکمه که در رأس آن شیخ عبد الله عزام از فلسطین، شیخ عبد المجید زندانی از یمن و اسامه بن لادن از سعودی قرار داشتند، به مدت یک هفته ادامه یافت. گرچه خودم شخصاً اشتراک در این محاکمه را رد کردم، اما جریان آن را به دقت دنبال می‌نمودم. جالب این بود که برادر قاری عبد الرحیم به نام قاری سعید کاملاً در نقطه مخالف وی قرار گرفته بود و شدیداً با مسعود دشمنی می‌ورزید. وی بعداً وقتی از افغانستان به الجزایر برگشت، به گروه‌های مسلح تندرو پیوست و در کشورش به قتل رسید. خلاصه اینکه جلسات محاکمه در فرجام به ناکامی پیوست و ۲۱ نفر هرگز نتوانستند که حتی یک مورد از آن همه اتهاماتی را که بر مسعود وارد کرده بودند، به اثبات برسانند. بالاخره به این نتیجه رسیدند که در برابر مسعود بیطرف باشند و به مدح و یا ذم او سخن نگویند.

به نظر من این نتیجه در مجموع ناعادلانه بود. چون نتیجه باید روشن باشد، قسمی که جنبه نفی و یا اثبات در آن به وضوح ملاحظه شود. ولی به هرحال اسامه بن لادن و شیخ عبد المجید زندانی از هواداران حکمتیار بودند و در عین حال نخواستند که یکباره در نقطه مخالف موضعگیری عمومی اعراب مقیم پشاور در قبال مسعود قرار گیرند. در آنجا اکثریت مطلق عرب‌ها مخالف مسعود بودند، لذا مشکل به نظر می‌رسید که به لزوم ستایش از مسعود حکم شود. با آنهم شیخ عبدالله عزام با صراحت اعلان نمود که من تا لحظه مرگ به مدح و ستایش احمد شاه مسعود خواهم پرداخت. اینجا بود که سلسله ستایش مسعود را آغاز کرد و در مورد او کتابی تحت عنوان «قهرمانان شمال» نوشت که متأسفانه نظر به شرایط حاکم در پشاور به علت نفوذ چشمگیر حکمتیار و استاد سیاف در آنجا نتوانست کتاب را به چاپ برساند. باری خودم از شیخ عبد الله عزام پرسیدم که آیا هنوزهم شما به این عقیده استید که احمد شاه مسعود قهرمان افغانستان است؟ در پاسخ گفت: «بلکه او قهرمان اسلام است». بالاخره من هم تصمیم گرفتم که باید یکبار نزد مسعود بروم و او را از نزدیک بشناسم. پیش از این عبدالله انس هم در باره مسعود به من چیزها گفته بود. من در جهاد احمد شاه مسعود نوعی تفاوت را نسبت به دیگران ملاحظه می‌کردم. مثلاً سیر جهاد در جبهات دیگر عموماً بر مبنای سلسله جنگ‌های چریکی پراکنده استوار بود که توانمندی وارد آوردن شکست نهایی بر دشمن و رسیدن به نقطه پایان را نداشت و همچنان بر اساس یک استراتیژی روشن و منظم به پیش نمی‌رفت. از همینجا بود که هیچیک از رهبران و فرماندهان جهادی دیگر به شمول حکمتیار، سیاف، یونس خالص، جلال الدین حقانی و دیگران نتوانستند که حتی یک شهر بزرگ را در افغانستان فتح کنند. آنها تا آخر در کوه‌ها، دره‌ها و روستاهای دوردست باقی‌ماندند و جنگ‌های شان عموماً در سلسله عملیات‌های بزن و بگریز خلاصه می‌شد. قسمی که بالای نقاط مورد نظر حمله می‌کردند و غنیمت می‌گرفتند و باز نیروهای دولتی علیه آنها متقابلاً یورش می‌بردند و آنها را دوباره به عقب میراندند. اما مسعود از یک استراتیژی روشن نظامی و اردوی سازمان یافته برخوردار بود و همزمان مبارزات خود را در چوکات پلان و برنامه طراحی شده به پیش می‌برد.

پانویس[ویرایش]

  1. پیمان ملی، مصاحبه با دکتر موسی القرنی
  2. عبدالله انس، ولاده الأفغان العرب، سیره عبدالله أنس بین مسعود و عبدالله عزام
  3. پیمان ملی، مصاحبه با دکتور موسی القرنی

مطالعهٔ بیشتر[ویرایش]

  • عبدالله عزام، یک ماه با قهرمانان