عبدالله بن ابی سرح

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

عبدالله پسر سعد پسر ابی سرح پسر عامری (به عربی: عبدالله بن سعد بن ابی سرح بن العامری) (مرگ ۶۵۶) برادر رضاعی (شیری) عثمان پسر عفان، کاتب وحی و والی مصر در زمان خلافت عثمان پسر عفان بود.

در زمان محمد[ویرایش]

عبدالله ابن ابی سرح از نزدیک ترین اصحاب و محارم حضرت محمد در صدر اسلام و کاتب وحی بود. عبدالله ابن ابی سرح خط زیبایی داشت و هنگامی که بر پیامبر وحی نازل می شد او را فرا می خواند و و وحی را بر او می خواند و او می نوشت.[۱]

علت ارتداد[ویرایش]

او پس از مدتی نسبت به کیفیت نزول آیات و ماهیت وحی و پیغمبری حضرت محمد تردید کرد، زیرا چندین بار کلمات و جملات آیات نازل شده را به دلخواه تغییر داد، مثلاً به جای «سمیع بصیر»، «سمیع علیم» می نوشت، و حضرت محمد نیز این آیات تحریف شده را می پذیرفت. این امر شک وی را بر انگیخت. [۲] سر انجام او در مورد آیه ی «فتبارک الله احسن الخالقین» با پیغمبر اختلاف پیدا کرد. او معتقد بود که این آیه را من سروده ام و محمد از من دزدیده است. پس از این اختلافات عبدالله ابن ابی سرح از دین برگشت. [۳]

فرمان قتل او[ویرایش]

پس از این ماجرا حضرت محمد خون او را حلال و دستور قتلش را داد. او نیز به مکه فرار کرد. چون مکه به دست مسلمانان فتح شد حضرت محمد عفو عمومی صادر کرد. اما دستور داد عبدالله ابن ابی سرح (و چند نفر دیگر) را زنده نگذارند گرچه به پیراهن کعبه چسبیده باشد. [۴]

نجات او[ویرایش]

عثمان برادر ناتنی عبدالله برایش از پیامبر امان خواست. حضرت محمد مدت زیادی خاموش ماند تا سر انجام موافقت کرد. بعد از این که عثمان رفت روی به حاضران کرد و گفت: «از آن جهت خاموش ماندم تا مگر یک تن از شما برخیزد و سر از تنش جدا کند.» یکی از انصار گفت: «ای پیامبر چرا اشاره ای نکردی؟» حضرت محمد گفت: «شایسته نیست پیامبر به ایما و اشاره کسی را بکشد.» [۵]

در زمان عثمان[ویرایش]

عبدالله بن ابی سرح در لشکر اعزامی برای فنح شمال آفریقا شرکت کرد و عثمان او را به جای عمرو بن عاص والی مصر کرد.

در زمان معاویه[ویرایش]

او همراه با لشکر دریایی اسلام قبرس را فتح کرد و لشکر دریایی روم شرقی الاسکدریه در ۶۵۲ ه. ق شکست داد. در فتح ساحل لیکیان در ۶۵۵ در جنگ ذات الصواری که به شکست روم شرقی انجام شرکت داشت.

پانویس[ویرایش]

  1. تفسیر ااصافی، فیض کاشانی، جلد 2, ص 140, تهران
  2. همان، ص 140
  3. بحار الانوار، ج 2, ص 249
  4. تاریخ طبری، ج 3, ص 1187
  5. همان، ص 1187

منابع[ویرایش]