عباس آقازمانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
عباس آقازمانی
تصویری از عباس آقازمانی معروف به ابوشریف از موسسین و اولین فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در اولین رژه سپاه در سطح شهر تهران در سال ۱۳۵۸
سفیر ایران در پاکستان
مشغول به کار
شهریور ۱۳۶۰ – ۱۳۶۳
نماینده قائم‌مقام وقت رهبری در امور افغانستان و عضو شورای عالی افغانستان
اطلاعات شخصی
تولد عباس آقازمانی
۱۳۱۸
تهران، ایران
ملیت  ایران
حزب سیاسی حزب ملل اسلامی
سازمان حزب‌الله
همسر همسر لبنانی
همسر ایرانی
فرزندان ۲ فرزند (همسر اول)
5 فرزند (همسر دوم)
محل تحصیل دانشکده الهیات
پیشه سیاستمدار
دین اسلام، شیعه
فعالیت‌ها
خدمت نظامی
کنیه(ها) ابوشریف
دستورات

عباس آقازمانی معروف به ابوشریف(زاده ۱۳۱۸ در تهران)، فعال سیاسی - مبارزاتی در دهه چهل و پنجاه، عضو حزب ملل اسلامی، از موسسین و رهبران سازمان حزب‌الله و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و از موسسین و اولین فرماندهان سپاه پاسداران پس از انقلاب است.

ابوشریف که در دوران مبارزات قبل از انقلاب کارنامه‌ای فعال دارد، در سال‌های نخست پیروزی انقلاب از چهره‌های نمادین انقلاب و مسئولان محبوب و شناخته شده جمهوری اسلامی بود، شهرتی در خور داشت و در صحنه‌ها حضوری نمایان.

در سال‌های اخیر، از جمله علایق و عرصه‌های فعالیت او موضوع بیداری و وحدت اسلامی در جهت رشد و اعتلای مسلمانان و جوامع و کشورهای اسلامی بوده است.

زندگینامه[ویرایش]

عباس آقازمانی به سال ۱۳۱۸ در خانواده‌ای سنتی و متدین در تهران متولد شد. از دوران کودکی به مطالعات اسلامی و قرآنی روی آورد. پس از اخذ دیپلم ریاضی به دانشسرای مقدماتی رفت. با گذراندن این دوره به عنوان آموزگار دبستان به فعالیت پرداخت.

وی از سال ۱۳۴۲ با توجه به تحولات سیاسی آن سال، در زمینه‌های اسلامی و سیاسی به مطالعات بیشتر و عمیق تر روی آورد. پس از آن به عضویت حزب زیر زمینی و جدیدالتاسیس ملل اسلامی به رهبری سید محمدکاظم موسوی بجنوردی در آمد. حزب ملل اسلامی، در آن سال‌ها، با مرام اسلامی و انقلابی و مشی مسلحانه برای سرنگونی رژیم پهلوی و تاسیس حکومت اسلامی بنا نهاده شده بود. با لو رفتن تشکیلات این حزب توسط ساواک، آقازمانی در آبان ۱۳۴۴ به همراه سایر اعضای حزب دستگیر شده و به سه سال و نیم حبس محکوم شد. وی با گذراندن حدود نیمی از دوره محکومیت خود، در سال ۱۳۴۶ از زندان آزاد شد.

عباس آقازمانی در سال ۱۳۴۶ و با گذشت زمان اندکی از آزادی، با گردآوری عده‌ای از همرزمان سابق خود در حزب ملل اسلامی از جمله احمد احمد، جعفر منصور، جواد منصوری و عباس دوزدوزانی، سازمان مخفی حزب‌الله را بنا نهاد. از سال ۱۳۴۸ همراه حزب‌الله به فعالیت ضد رژیم در پوشش برپایی کلاس‌های تدریس علوم اسلامی و عربی در محافل مذهبی و برخی مساجد تهران اقدام کرد. وی همچنین در سال‌های ۴۸-۱۳۴۷ با انجمن حجتیه آن زمان در مقابله با بهائیان همکاری داشت.

در همان ایام در رشته معقول (حقوق اسلامی) از دانشکده الهیات فارغ‌التحصیل شد. وی علاوه بر تحصیل در علوم دینی، بسیار علاقه‌مند به فراگیری و تسلط بر زبان‌های دیگر بوده‌است.

در سال ۱۳۴۹ به بهانه معالجه پدر به اتریش رفت. از آنجا به لبنان و سپس پایگاه‌های فلسطینی برای طی دوره‌های چریکی و عملیات نظامی عزیمت نمود. وی پس از آن به ایران بازگشت اما دوباره جهت ادامه تحصیل راهی اتریش شد. در این زمان با آشکار شدن روابط او با آموزش دیده‌های دوره‌های چریکی در الفتح، دستور دستگیری وی توسط ساواک داده شد و بار دیگر در ۳۰ تیر ۱۳۵۱ و هنگام ورود به ایران دستگیر شد.

آقازمانی مدتی پس از دستگیری، با وعده همکاری به ساواک بصورت کنترل شده آزاد شد. در آبان ۱۳۵۱ پس از گذشت یک ماه از مرخصی در فرصتی مناسب و با همکاری برادرش احمد آقازمانی که او نیز از اعضای بازداشت شده حزب ملل اسلامی بود و برخی دیگر از اقوام خود با فریب ساواک و مخفیانه از راه زمینی به کشور پاکستان فرار کرد. طی این فرار آقازمانی مدت زمانی را بدون غذا و تنها با جعبه‌ای خرما در شرایط سخت و طاقت‌فرسای بیابان‌های خشک مرز ایران و پاکستان گذراند و مسافت طولانی را با پای پیاده طی نمود تا اینکه توانست از مرز بگذرد.

وی پس از آن به مدت ۲ سال بصورت طلبه‌ای ناشناس در خارج از کشور زندگی می‌کرد. همزمان در ایران نیز با مشخص شدن ارتباط وی با سازمان مجاهدین خلق، در ساواک حساسیت بیشتری نسبت به وی ایجاد شدو خانواده و منزل اطرافیان او در ایران تحت کنترل و مراقبت ساواک قرار گرفت.

آقازمانی در سال ۱۳۵۴ بار دیگر به لبنان رفت و مدتی در اردوگاه‌های فلسطینی به آموزش و فعالیت نظامی مشغول شد. او که هیچگاه فکر نمی‌کرد بتواند بزودی و با سرنگونی حکومت پهلوی به ایران بازگردد، در همین سال با زنی لبنانی ازدواج کرد. وی از این زن صاحب ۲ فرزند شد. او از همسر ایرانی خود نیز ۵ فرزند داشت.

آقازمانی در زمان حضور خود در لبنان، میان گروه‌های مبارز فلسطینی و لبنانی به لقب «ابوشریف» شهرت یافت. مواضع ابوشریف در آن زمان حمایت و همکاری با جنبش فلسطینی الفتح در مواجهه و مبارزه با اسرائیل بوده‌است. ظاهراً در آن زمان وی و جنبش الفتح دارای تقابلاتی نیز با برخی مسئولان وقت جنبش امل بوده‌اند.

ابوشریف پس از چندی به اروپا رفت و برای تحصیل در رشته حقوق بین‌الملل با رشته فرعی تاریخ فلسفه در مقطع فوق لیسانس وارد دانشگاه دولتی فرانکفورت شد. علی‌رغم این موضوع، بدلیل فعالیت‌های سیاسی و تردد میان آلمان و خاورمیانه موفق به تکمیل تحصیلات و ارایه پایان‌نامه خود نشد. وی همچنین برای مدتی در دمشق به تحصیل علوم دینی اهل سنت (مکتب حنفی، شافعی) در دانشکده اسلامی جامع الفتح الاسلامیه پرداخت.

ابوشریف در پائیز ۱۳۵۷ پس از مهاجرت آیت الله خمینی و یارانش به فرانسه، به نوفل لوشاتو رفت و به واسطه دوستی و مشورت با مهدی عراقی، به گروه تأمین کنندگان امنیت محل اقامت امام پیوست. او در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در پانزدهم بهمن ۱۳۵۷ در حالیکه هنوز احتمال دستگیری توسط ساواک وجود داشت، به صورت ناشناس وارد ایران شد و خانواده خود را بعد از هفت سال دوری از وطن ملاقات نمود. وی به توصیه آیت الله بهشتی به محل استقرار نیروهای انقلاب در مدرسه رفاه رفت و به سازماندهی آنها و تأمین امنیت و حراست آن مکان مبادرت نمود و از طرف کمیته مرکزی مسئول جمع‌آوری سلاح‌ها و سازماندهی افراد و گماردن آنان در مراکز حساس گردید و همزمان امور انتظامی مدرسه رفاه را اداره می‌کرد.[۱]

عباس آقازمانی پس از پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، به سامان دادن نیروهای نظامی انقلابی پرداخت که پس از چندی به شکل گیری اولین هسته‌ها و گردان‌های عملیاتی سپاه پاسداران منجر شد.

نقش موثر در تاسیس و شکل گیری سپاه پاسداران[ویرایش]

در آغاز انقلاب سه هسته مختلف برای دفاع از انقلاب شکل گرفت. عده‌ای تحت فرمان حسن لاهوتی در پادگان باغشاه تهران مستقر بودند. عده‌ای دیگر که نزدیکی فکری به نهضت آزادی و دولت موقت مهدی بازرگان را داشتند در ساختمان مرکزی ساواک در سلطنت آباد تهران و عده‌ای از مبارزان و زندانیان سیاسی قبل از انقلاب تحت فرماندهی ابوشریف در پادگان جمشیدیه تهران استقرار داشتند.

در اردیبهشت ۱۳۵۸ هر سه نیرو با مصوبه شورای انقلاب ادغام و سپاه پاسداران تاسیس گردید. با شکل گیری سپاه، جواد منصوری بعنوان فرمانده و ابوشریف که در تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش اساسی داشت از طرف شورای انقلاب به سمت عضو شورای فرماندهی و فرمانده عملیات سپاه منصوب شد.[۲]

با شکل گیری شورای فرماندهی به عنوان کادر مرکزی سپاه و مشخص شدن اولیه وظایف آن، زمینه تاسیس زیر مجموعه‌های سپاه و توسعه آن در سایر نقاط ایران فراهم آمد. بعدها ابوشریف به فرماندهی کل سپاه نیز منصوب شد.

فرماندهی سپاه[ویرایش]

از مقطع پیروزی انقلاب در بهمن ۱۳۵۷ تا اواسط سال ۱۳۶۰، نام ابوشریف ملازم با سپاه باسداران بوده‌است. در این سال‌ها ابوشریف به عنوان عضو شورای فرماندهی، فرمانده عملیات و فرمانده کل سپاه، فعالیت می‌نموده‌است. سوابق مبارزاتی و تجارب نظامی و چریکی و شخصیت کاریزماتیک او نقش مهمی در شکل گیری و تثبیت و توسعه و ایفای نقش موثر و حساس سپاه پاسداران در دوران پر تلاطم و پر چالش سال‌های اول انقلاب و حفظ یکپارچگی ایران داشت. چنانکه ابوشریف در دوم مهر ۱۳۵۸ به دیدار آیت‌الله خمینی رفت و از سوی وی مورد تأیید و تشویق قرار گرفت.[۳]

دوران فرماندهی ابوشریف در سپاه، همزمان بود با انتخاب ابوالحسن بنی صدر به سمت رییس جمهوری و انتصاب او به جانشینی فرماندهی کل قوا از سوی آیت‌الله خمینی. ابوشریف نیز در این چارچوب مقید بود نهاد انقلابی سپاه پاسداران در راستای حفظ هماهنگی با منویات رهبری انقلاب و منصوبین او و قوای رسمی کشور حرکت نماید.

از سوی دیگر، در سال‌های ابتدایی انقلاب، تحصیلات اقتصادی و آکادمیک بنی صدر و سوابق مذهبی خانواده او و برخی سوابق همراهی او با انقلاب، موجب اطمینان نسبی بسیاری از مردم و رهبران و انقلابیون قدیمی از جمله عباس آقازمانی به او شده بود. آنها فکر می‌کردند بنی صدر می‌تواند به پیشرفت ایران و حفظ انقلابش کمک نماید. گرچه بروز برخی چالش‌های عمده و تغییر و تحولات و تعارضات سیاسی بعدی و برخی عملکردهای شخص ابوالحسن بنی صدر، بعدها موجب عزل بنی صدر شد.

پیشگامی در عرصه حضور در جنگ و مقابله با حمله عراق[ویرایش]

با شروع حمله عراق به ایران، ابوشریف از اولین فرماندهان سپاه پاسداران بود که وارد عرصه مقابله با این تهاجم گردید. بنابر شواهد، عرصه حضور او و نیروهایش بیشتر در منطقه غرب کشور بوده است. چنانکه از جمله مسئولیت‌های او نمایندگی شورای عالی دفاع در غرب کشور، فرماندهی عملیات غرب کشور و ریاست ستاد جنگی غرب کشور برشمرده شده است.

سفارت در پاکستان[ویرایش]

در اواسط سال ۱۳۶۰، پس از تغییر و تحولات پیش آمده در سپاه، عباس آقازمانی برای تصدی مسئولیت سفارت ایران در پاکستان، عازم آن کشور شد.[۴]

وی در شهریور ۱۳۶۰ بعنوان کاردار ایران در پاکستان منصوب و در فروردین ۱۳۶۱ به سمت سفیر ایران در آن کشور برگزیده شد. ماموریت او در پاکستان بعد از ۳ سال پایان یافت و ابوشریف در سال ۱۳۶۳ به ایران بازگشت.

عزیمت به شهر قم[ویرایش]

عباس آقازمانی بعد از بازگشت از پاکستان، به شهر قم رفت و به تکمیل تحصیلات دینی خود تا سطح خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم پرداخت (بنابر نقل قولی که از ابوشریف شنیده شده، وی پس از بازگشت از کشور پاکستان، مدتی نیز مشاور آیت‌الله خامنه‌ای که در آن زمان سمت رییس جمهوری ایران را بر عهده داشت، بوده‌است).

آقازمانی همزمان با حضور در شهر قم و در زمانیکه آیت‌الله منتظری قائم مقام رهبری جمهوری اسلامی بود، نمایندگی وی در امور افغانستان را بر عهده داشته و به مجاهدین افغان در نبرد با دولت شوروی یاری می‌رساند.

حضور مجدد در خارج از ایران و اقامت در برخی کشورهای اسلامی[ویرایش]

عباس آقازمانی پیش از پیروزی انقلاب، و در چارچوب مبارزه با رژیم شاه و همکاری با مبارزان و نهضت‌های اسلامی ایرانی و غیر ایرانی، نزدیک به هفت سال در خارج از ایران بسر برد. با گذشت ۹ سال از پیروزی انقلاب اسلامی و اطمینان وی از تثبیت آن، او در سال ۱۳۶۶ همزمان با موسم حج بار دیگر از ایران خارج شد. بعد از آن ابوشریف در برخی کشورهای اسلامی اقامت گزید.

از جمله وی در سال‌های ابتدایی دهه هفتاد شمسی، مدتی در افغانستان و در میان مجاهدین افغان بوده‌است. چنانکه در آن زمان با خروج نیروهای شوروی سابق از افغانستان و ساقط شدن دولت کمونیستی محمد نجیب الله توسط مجاهدین، ابوشریف به همراه گروه‌های جهادی افغان در هنگام فتح پایتخت، وارد شهر کابل شد.

ابوشریف در ادامه با بروز جنگ داخلی در افغانستان و پس از تصرف کابل توسط طالبان به پاکستان رفت.[۵]

عباس آقازمانی در سال‌های دهه هشتاد شمسی نیز در کشور پاکستان حضور داشته و به فعالیت‌های علمی و دینی اشتغال داشته‌است.[۶]

روزنامه ایران، در ویژه نامه رمز عبور شماره ۴ خود منتشر شده در ۲۲ شهریور سال ۱۳۸۹، ضمن مصاحبه با ابوشریف، به تشریح سوابق مبارزاتی و مسئولیت‌های او پس از پیروزی انقلاب اسلامی پرداخته‌است.[۷]

در مورخه ۱۶/۴/۱۳۹۰ روزنامه خراسان خبر از حضور مجدد وی در ایران داد که انتشار این خبر در سایت‌های خبری، مطبوعات و محافل سیاسی ایران بازتاب یافت.

موضع‌گیری در قبال وقایع سال۱۳۸۸[ویرایش]

ابوشریف در ۱۱ خرداد ۱۳۹۳ طی مصاحبه‌ای با سایت فرهنگ نیوز گفت:

معلوم است که تا وقتی این توان نظامی در ایران وجود دارد دیگر آن‌ها نمی‌توانند با زور کودتا کنند. کما اینکه در مصر کودتا کردند و حکومت منتخب اخوان‌المسلمین را از بین بردند و در الجزایر ۱۰ سال پیش این کار را کردند و انتخابات را بهم زدند ولی در ایران دیگر نمی‌توانند کودتا کنند. یک قدرت نظامی مثل سپاه و بسیج ایستاده و هرگونه توطئه و کودتا را خنثی می‌کند و این قدرت نظامی قوت قلبی است هم برای ملت ایران هم برای امت اسلامی در جهان، که یک نیروی نظامی در برابر این استعمارگران ایستاده و جلوی توطئه آنها را حداقل در ایران و منطقه می‌گیرد.


تا وقتی ما از یهود و نصارا تبعیت نکینم و نوع حکومت آنها را قبول نکنیم آنها از ما راضی نمی‌شوند و علیه ما توطئه می‌کنند و راضی نمی‌شوند که ما حکومت خدا و رسول خدا و ولی خدا و ولی فقیه را داشته باشیم.
در حالی که اسلام اینگونه پیش می‌رود ما باید یک موضع ارشادی داشته باشیم و از این نظر ما رسالت داریم که آنها را از انحراف باز داریم، نه اینکه خودمان همه چیزمان را کنار بگذاریم از ولایت فقیه و نظام و سنتها و فرهنگ مان دست بکشیم و از فرهنگ‌های آنها پیروی کنیم.
در زمان پیامبر اکرم (ص) هم دشمنان اسلام خیلی فتنه می‌کردند که بین مسلمانان اختلاف بیاندازند و مسلمانان را از مسیر اصلی بازدارند و می‌بینیم ۳ تا از خلفا به قتل رسیدند. یعنی در داخل امت اسلامی این اختلافات از طرف دشمنان اسلام در همان موقع هم بوده و یهودی‌هایی که به دین خودشان هم واقعاً معتقد نیستند همان موقع بین مسلمانان فتنه انگیزی می‌کردند.
خواص باید طرفین این اختلافات را توجیه کنند و آنها را به خطر این اختلافات آگاه کنند و اثر جهانی آن را بر روحیه تمام مسلمانان جهان، بلکه بر روحیه تمام مردم جهان را به آنها گوشزد کنند و به آنها بفهمانند این کارها نه به نفع اسلام است نه به نفع ایران و نه به نفع انسانیت است. چراکه نظام ولایت فقیه به عنوان یک نظام انسانی و منجی بشریت و نظام پیرو راه انبیا و کتب آسمانی و در برابر نظامهای ماتریالیستی و ناسیونالیستی و لیبرالیستی و فاشیستی در جهان مطرح است. و نظام اسلامی می‌خواهد نجات بخش انسان باشد نه اینکه یک گروهی را که می‌خواهند در جهان برتری داشته باشند را نجات دهد. باید به این آقایانی که اختلاف می‌کنند و نظام را زیر سوال می‌برند گفت که شما به خاطر اختلافات گروهی و درونی و شخصی به روحیه تمام مسلمانان و انسانهای جهان لطمه نزنید و دور هم بنشینید و کمی گذشت کنید و با هم به تفاهم برسید .[۸]

خلاصه فعالیت‌های سیاسی و مسئولیت‌ها قبل و پس از انقلاب[ویرایش]

  • ۱- عضو حزب ملل اسلامی
  • ۲- تدریس در داخل و خارج از کشور
  • ۳- گذراندن دوره‌های آموزش چریکی و عملیاتی در اردوگاه‌های فلسطینی
  • ۴- حضور در نبردهای چریکی مبارزین فلسطینی علیه اسرائیل
  • ۵- مؤسس گروه حزب‌الله در ایران
  • ۶- حضور در جنگ‌های شهری لبنان
  • ۷- عضو شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
  • ۸- فرمانده و بنیانگذار واحد عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
  • ۹- نماینده شورای عالی دفاع در غرب کشور
  • ۱۰- فرمانده عملیات غرب کشور
  • ۱۱- رئیس ستاد جنگی غرب کشور
  • ۱۲- نماینده تام‌الاختیار سپاه و عضو شورای عالی سازمان کمک به جنبش‌های آزادی‌بخش
  • ۱۳- قائم‌مقام کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
  • ۱۴- فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
  • ۱۵- سفیر جمهوری اسلامی ایران در پاکستان
  • ۱۶- نماینده قائم‌مقام وقت رهبری در امور افغانستان و عضو شورای عالی افغانستان[۹]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. «ویژه نامه رمز عبور ۴». روزنامه ایران، ۲۲ شهریور ۱۳۸۹. 
  2. «ویژه نامه رمز عبور ۴». روزنامه ایران، ۲۲ شهریور ۱۳۸۹. 
  3. «ویژه نامه رمز عبور ۴». روزنامه ایران، ۲۲ شهریور ۱۳۸۹. 
  4. «تاسیس سپاه». روزنامه هشمهری، ۳ اردیبهشت ۱۳۸۴. 
  5. کتاب خاطرات عزت شاهی (زیرنویس کتاب)
  6. «خاطرات آیت‌الله محیی الدین انواری». کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران، ۱۲ فروردین ۱۳۸۶. 
  7. «ویژه نامه رمز عبور ۴». روزنامه ایران، ۲۲ شهریور ۱۳۸۹. 
  8. «گفتگو با فرمانده سپاهی که مصاحبه نمی‌کند/ گفتگوی اختصاصی فرهنگ نیوز با عباس آقا زمانی». سایت فرهنگ نیوز، 11 خرداد 1393. 
  9. «عکس منتشرنشده از فرمانده اسبق سپاه». ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰.