طریقت مولویه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


طریقت مولویه یکی از طریقت‌های صوفیانه که در قرن هفتم هجری در آسیای صغیر رشد و نمو یافت و به اشاعه‌ی آیین خود پرداخت. پیروان این طریقت که در واقع طرفداران آیین و روش مولانا جلال‌الدین محمد بلخی بودند، پس از مولانا بالندگی یافتند. بنیانگذار اصلی طریقت مولویه بهاءالدین ولد، فرزند مولانا بود و کسی که در جهت رشد آن کوشید، اولو عارف چلبی فرزند سلطان ولد بود. در عهد امویان دسته‌ای از مذهبیون به وجود آمدند که اساس مذهب آنان روی‌گردانی از دنیا، همراه با زهدی متعصبانه و خشن در برابر آشوب‌های داخلی بود. این گروه صوفیان نام گرفتند و پس از چندی تحت تأثیر اسماعیلیان با افکار فلسفی در آمیختند. با گذشت زمان فرقه‌های متفاوتی از صوفیان شکل گرفت و خانقاه‌های زیادی تأسیس شد، یکی از فرقه‌ها مولویه نام داشت که به مولانا جلال‌الدین بلخی منسوب است. صوفیان به طور کلی به دو دسته تقسیم می‌شدند:

الف) گروه اوّل: گروه اوّل جهت وصول به حق، برای خدا اسمای معینی فرض کردند و هر اسمی را مقامی معنوی برای سلوک انگاشتند. علاوه بر زهد و عبادات فرض، به انجام نوافل یعنی به جای آوردن عبادات غیر واجب نیز می‌پرداختند. کم‌خوابی، کم‌گویی و کم‌خواری و پرهیز از دنیا و نعمت‌های آن را به صورت ریاضت می‌پذیرفتند و اکثر اوقات خلوت چهل روزه یعنی عبادات منفردانه در حجره‌ی تنگی را برمی‌گزیدند که غالباً بدین منظور ساخته می‌شد و پا به پای آن اعمال، رؤیا، کشف و کرامت را اساس قرار می‌داده‌اند. تمام طریقت‌های متکی بر این اصول را کلاً «متشبت به اسما» نام نهاده‌اند. یعنی کسانی که اسمای الهی را گرفته‌اند.

ب) گروه دوّم: خلوت، ذکر، حتی خانقاه خرقه‌ی خاص پوشیدن، دور شدن از مردم را ریا می‌شمردند. به نظر پیروان این گروه وصول به حق را با عشق و جذبه ممکن می‌دانستند زیرا عشق و جذبه هم موجودیت انسان و هم موجودیت کاینات را یک باره محوه می‌کند. دست یافتن به این چنین هستی که عین هستی مطلق ذات الهی است تمام هستی را تجلی ذات مطلق نشان می‌دهد. موسیقی و سماع نیز برای ایجاد جذبه و مایه بخشیدن به عشق، بر سالک راه حقیقت ضروری بود. این گروه که زمانی در خراسان تمرکز داشتند. گاه با نام خراسانیان، رجال خراسان و عارفان خراسان گاه به دلیل آنکه به نکوهش مردم ارزش قایل نبودند و حتی کارهای نکوهیده انجام می‌دادند و با خوار شمردن نفس آن را نکوهش می‌کردند. با نام ملامتیان خوانده می‌شدند و کسانی که اسما را اساس قرار می‌دادند و در عراق گرد آمده بودند عراقیان نام گرفتند. ملامتیان که با عدم پرهیز از انجام کارهای نکوهیده و حتی تن در دادن عمدی و دانسته به ملامت کاملاًمساعد برای باطن‌گرایی بودند. چون به ارائه‌ی افکار خود پرداختند، جوانمردان موجب تقویت این افکار بین مردم شدند و به ثبات آن در میان مردم کمک کردند. بدینسان سازمان فتیان که از دوره‌های نخستین حتی از دوره‌ی ساسانیان موجودیت یافته بود با ارباب ملامت جوش خورد.

با گذشت زمان طریقه‌های مختلفی از ملامتیه منشعب شدند. مانند حیدریه، جامیه، قلندریه، کبرویه، بکتاشیه. بین ملامتیان و صوفیان تداخل‌هایی نیز میان آنها صورت گرفته است. مولویه که پس از مولانا به نام وی برپا شده نیز یکی از آن گروه‌هاست که از ملامتیان نشأت گرفته است. مولانا از طریق پدرش، سلطان‌العلما، و خلیفه‌ی او سید برهان‌الدین محقق ترمذی حال و هوای ملامتیان یافته، سپس به وسیله شمس تبریزی که در حیات وی انقلاب عظیمی ایجاد کرد به یکی از خروشان‌ترین شخصیت‌های این حال و نشئه بدل شده بود.

پس از مولوی، مریدان وجانشینان او طریقتی را تشکیل دادند که به آداب و تعلیمات و اندیشه‌های مولانا پای‌بند بودند. این انجمن که زنان نیز در سلک مریدانش قرار داشتند، به نام خداوندگار، به انجمن مِوْلِوی که تلفظ ترکی مولوی است، شهرت یافت. مولویان بیشتر در سرزمین عثمانی خانقاه و تکیه‌هایی به نام مولوی‌خانه داشتند. این مولوی‌خانه‌ها متشکل بودند از باغی وسیع (محل سکونت شیخ و خانواده‌اش)، اتاقی بزرگ برای برگزاری مراسم سماع (سماع‌خان)، مسجدی کوچک و یک گورستان و حجره‌هایی برای سکونت درویشان. مولوی‌خانه‌ها در واقع نوعی آموزشگاه ادبی یا مرکز فرهنگی- هنری و همچنین محل اجرای آیین‌های طریقت مولوی بودند و بعدها پس از ممنوعیت تحصیل زبان فارسی در مدارس ترکیه مراکزی برای فراگیران این زبان شدند. پیروان این طریقت، مانند مرشد خود به چرخیدن همراه با تفکر که خاص رسم سماع آنان است می‌پرداختند. به همین دلیل درویشان «چرخنده» یا «چرخزن» نام گرفتند. گویند هیچ‌کس نمی‌توانست با مولانا همراهی کند و مردم او را به جنون متهم می‌کردند. مولانا در این باب می‌گوید:

آن چنـان دیوانگی بگسسـته بنــد
کــه همه دیوانـگان پنـــدم دهنــد

و یا در جایی دیگر چنین می‌فرماید:

گر فلاطون را رسد زین گون جنـون
دفتر طــب را فرو شویـد به خـــون

به هر حال طریقت مولانا چنان در قونیه قوّت گرفت و ریشه دواند که پس از مرگ مولانا نیز گروه زیادی به آن پیوستند و بدین‌ترتیب طریقتی به نام مولویه شکل گرفت که پیروانش هم چنان به مسلک خود پای‌بند بودند و آن را نه تنها در قونیه، بلکه در غالب شهرهای ترکیه و حتی خارج از آن سرزمین اشاعه دادند.

بعد از مولانا، پیروان وی و حتی پسرش، سلطان ولد، از حسام‌الدین چلبی، محبوب‌ترین مرید و خلیفه‌ی مولانا پیروی کردند. پس از درگذشت حسام‌الدین پیروان خواستند که سلطان ولد بر مسند ارشاد نشیند، اما شیخ کریم‌الدین بکتمر اوغلی را مرشد خویش قرار داد و هفت سال تحت تعلیم وی قرار گرفت. با مرگ او همه‌ی مریدان مولانا سلطان ولد را به ارشاد برگزیندند.

بدین ترتیب او جانشین پدر شد و در واقع سلطنت معنوی از پدر به پسر انتقال یافت. گروهی سلطان ولد را مؤسس طریقت مولویّه می‌دانند، ولی واضح است که اونطفه‌ی طریقت مولویّه را که در زمان مولانا بسته شده بود با حمایت حکومت وقت تأسیس کرده او عاشقان طریقت مولانا را در مرکزی با موقوفاتی چند گردآوری نمود و خلفایی برای ترویج این مسلک، به آناطولی و جاهای دیگر فرستاد و سازمان داده به مولویه را آغاز کرد. او در گسترش این طریقت کوشید و خانقاه‌هایی احداث کرد و تا پایان عمر در این کار همّت گماشت. بیشتر آداب مولویّه در مورد سماع و لباس دراویش و ... به او منسوب است.

بدین ترتیب تصدّی سلسله‌ی مولوی به عهده‌ی فرزندان او گذاشته شد که تا امروز هم با چند وقفه، هنوز ادامه دارد. فرزندان سلطان ولد را «ولدی» می‌گفتند و به فرزندان مریدانی که در حضور مولانا بودند، نام مولوی می‌داند. اما در نهایت تمام کسانی را که پیرو طریقت مولانا بودند مولوی نامیدند. سلطان ولد در سال 712 ه‍.ق. درگذشت و پسرش اولو عارف چلبی جانشین وی شد. در واقع اولین «ولدی» که در پیشرفته و ترویج طریقت مولویّه نقش بسیار داشت اولو عارف چلبی، نوه‌ی مولانا بود. اولو عارف چلبی فرزند سلطان ولد و نوه‌ی دختری شیخ صلاح‌الدین زرکوب بود. مولانا از این تولد بسیار شادمان گشت و کودک را در آغوش گرفت و به سماع پرداخت و او را جلال‌الدین محمد فریدون نام نهاد و به یاران گفت که به او اولو عارف (امیر عارف) بگویند.

او از همان زمان حیات پدرش در آرامگاه مولانا به اقامت پرداخت و در نزیک آرامگاه خانه‌ای ساخت که امروزه به دایره‌ی چلبی معروف است. بعد از اینکه بر مسند ارشاد پدر تکیه زد، برای ترویج طریقت مولویه به سفر پرداخت و بیشتر عمر خود را در این سفرها بود. وی نه تنها به سراسر آناطولی، بلکه به مرند و تبریز نیز سفر کرد و با زنان و مردان صاحب‌نام، حکّام و امرای بسیاری آشنا شد و با حمایت آنان توانست خانقاه‌هایی دارای موقوفه بنا کند و به گسترش طریقت مولویّه بپردازد. به هر حال اولو عارف چلبی، بعد از عمری تلاش در راه اشاعه آیین و مسلک مولانا و طریقت مولویه از دنیا رفت. به گفته‌ی افلاکی در مناقب‌العارفین او مولانا را در خواب دیده که به بشارت گذر از دنیا را می‌داده است. در پایان این بخش باید گفت مولانا طریق خود را طریق صوفیانه نشمرده است و مولویان نیز طریقت‌های دیگر را با طریقت خود کاملاً متفاوت می‌دانستند و تمام طریقت‌های دیگر را (که اسما را اساس قرار داده‌اند) طریقت‌های صوفیان و مشایخ آنان را مشایخ صوفیان و پیروان آنان را درویشان صوفی و خانقاه‌هایشان را خانقاه‌های صوفیان می‌نامیدند

طریقت‌های مرتبط با مولویه[ویرایش]

مولویه - بکتاشیه[ویرایش]

طریقتی است که به نام حاجی بکتاش معاصر مولانا تأسیس شده است. عارفی بوده که به قیوم شریعت چندان پای‌بند نبود.

مولویه - اهل فتوت[ویرایش]

مولوی و اطرافیان وی از همان آغاز با اهل فتوت جوش خورده بودند. علی‌رغم اینکه بعضی از مشایخ اهل فتوت جوش و خروش مولوی را نتوانستند تحمل کنند به ایراد از وی پرداختند. اکثر مشایخ و اهل فتوت مولانا را قبول داشتند و وی را از خود می‌دانستند. در زمان سلطان ولد و اولو عارف چلبی هم این پیوند و یگانگی دوام پیدا کرد.

مولویه - ملامتیان[ویرایش]

این طریقت عکس‌العملی بود علیه صوفیانی که دل به آیین بسته بودند و با لباس جداگانه، محل اجتماع جداگانه، حتی اصطلاحات جداگانه هم به ظاهر هم از جهت بینش و دانش خود را جدا از مردم می‌انگاشتند. این گروه چون از قرن سوم به بعد در خراسان گرد آمده بودند خراسانیان، اهل خراسان و بعد رجال خراسان و واصلان خراسان خوانده شدند. اینان اساس اعتقادات صوفیانی را که بیش از دیگر جاها در عراق تمرکز داشتند و از این رو عراقیان خوانده می‌شدند و برای رسیدن به خدا ذکر، ریاضیت، فرونهادن دنیا و نظایر آن اعمال را پذیرفته بودند، قبول نمی‌کردند. برعکس کناره نگرفتن از دنیا را توصیه می‌کردند و می‌گفتند هر کس باید به کارهایی مشغول شود و با دست رنج خود امرار معاش کند. نمی‌خواستند که پیروان از حال اوقاف استفاده کنند و معتقد بودند که وصول به حق تنها از راه عشق و جذبه امکان‌پذیر است.

مولویه - حروفیان[ویرایش]

بنیان‌گذار حروفیان شهاب‌الدین فضل‌الله حروفی بود. این طریقت که تحت تأثیر اسماعیلیه بود و به نحوی از ادیان کهن هند متأثر شده و تناسب و ارتباط حروف و ارقام از فیثارغورث اخذ کرده و براساس قداستی که برای حروف قایل بوده است به تأویل تمام احکام شرح و تطبیق آن بر انسان پرداخته است، تأثیر زیادی بر مولویان داشته است. حروفیه تمام اساس هستی را صوت و کلمه می‌دانند. مولویه- خلوتیه: خلوتیه که با ملاّ طریقت ذکر است، مولویه را پذیرفته و بر آن شده است که این طریقت مشهور را یکی از شاخه‌های خود به حساب آورد.

مولویه - نقشبندیه[ویرایش]

این طریقت متکی به عقاید اهل سنت‌اند و از پیروان خواجه محمد نقشبند عارف نامی قرن هشتم هستند. مولویه- گلشنیه: بنیان‌گذار آن ابراهیم گلشنی دیار بکری بود. عقاید آزاد و رفتار مغایر با شرع او و کسانی که اطراف او گرد آمده بودند توجه دیگران را به خود جلب می‌کرد.

مراتب در سلسه مولویه[ویرایش]

در میان طریقت‌ها بی‌تردید طریقتی که به آداب و ارکان بیشتری عنایت را نشان می‌داد یا به عبارت صحیح‌تر بیش‌ترین آیین و رسوم را داشت طریقت مولویه بود. وابستگان طریقت مولویه مراتبی هم در میان خود داشتند. اولین مرتبه از آن مراتب محب بود. محب کسی بود که به طریقت انتساب جسته بود و از طرف یکی از مشایخ بر سلکه‌ی او تکبیر خوانده شده بود. بعد از محب، چله و به ترتیب درویش مطبخ (خان)، درویش (دده)، چله شکستن، ضابطان درگاه، خدمات مطبخ، شیخ، خلیفه، مثنوی‌خوانان، و اصول تدریس مثنوی. سالکی که اقرار می‌کرد و چله‌نشینی را به پایان می‌برد و صاحب حجره می‌شد درویش و دده خوانده می‌شد. کلمه‌ی اقرار کردن، به معنی چله‌نشینی کردن و عهد بستن به کار می‌رفت. سالک اقرار می‌کرد بر اینکه رضایت دارد خود را کاملاً به طریقت می‌سپرد.

چله شکستن[ویرایش]

اقرار کردن و عریان شدن و به مولویه پیوستن و به خاطر آن مدت معین خدمتی را به پایان رساندن و در حجره نشستن با کلمه‌ی چله‌نشین بیان می‌شد. به کسی که در این مدت معین در درگاه خدمت می‌کرد چله‌کش می‌گفتند و درویشی که چله را به پایان می‌برد با عبارت چله تمام کرده توصیف می‌شد. کسی که به ترتیب درویشان برمی‌خاست و ریاست معنوی را داشت سر طریق یا طریقتچی دده خوانده می‌شد (ضابطان درگاه). خدمات مطبخ: در مطبخ هجده نوع خدمت وجود داشت: لباس‌شوی، میدانچی، خلیفه دده (راهنمای کسانی که تازه به مطبخ در آمده بودند)، شربت‌چی، پادو، قهوه‌کوب، جاروکش، مأمور خواب.

شیخ[ویرایش]

در مولویه مقام بالاتر از درویش مقام شیخ بود. مشایخ در مقام پیر بودند و مولویه را تمثیل می‌کردند.

خلیفه[ویرایش]

گاه از جانب خلیفه‌ی مولوی به دده‌های مولوی، مشایخ و حتی گاه به محبان مولوی که کمالی یافته بودند، ضمانت داده می‌شد. در دوره‌ی شکل‌گیری مولویه خلیفه در حقیقت در رأس طریقت قرار داشت.

آداب و ارکان مولویه[ویرایش]

از آداب و ارکان مولویه می‌توانیم به مواردی چون میدان شریف، اسم جلال، آیین جم، ارکان سماط، محرّم و آش، گمراهی، سیاحت و سرپا کردن، اوراد مولوی، نحوه استقبال از پادشاه درخانقاه، مرگ، دفن، شب عُرس، تشییع جنازه و سنگ‌های مزار مولویان می‌توانیم اشاره کنیم. در اکثر خانقاه‌های مولوی در جایی نزدیک به مطبخ، در فضایی باز و بیشتر خانقاه‌ها اتاقی به شکل مستطیل وجود داشت. این اتاق را میدان شریف می‌گفتند.

اسم جلال[ویرایش]

میان مولویه اسما وجود ندارد. اساساً مولویه طریقتی است که با کسب فیض از شطّار تأسیس شده است. یعنی سلوک در آن با ذکر نیست، بلکه آنان برای دستیابی به حقیقت عشق و جذبه را اساس قرار داده‌اند. مولانا بر آن بود که اسما انسان را به وهم وابسته می‌کند و از اسم و صفات تنها خیال می‌زاید و خیال هم نمی‌تواند بیش از راهنمایی برای وصال حقیقت باشد، اما انسان باید دلیل را رها کند و دلالت را بجوید، ذکر جسمانی را عبارت از خیال می‌داند. به نظر وی اگر ذکر قدرتی داشته باشد که اندیشه را به حرکت در آورد، باز اصل کار متعلق به جذبه است، عمده فیضی است که در نگاه مرشد نهفته است.

آیین جم[ویرایش]

جمع در نظر صوفیان مقابل فرق است. فرق، جدا دانستن و جدا دیدن حق و خلق است. جمع تمام موجودات را مظهر هستی مطلق شمردن و تمام شهودات مظاهر را یگانه و از هستی مطلق دانستن و کاینات را بدین چشم نگریستن و این نگرش را به حقیقت پیوست است. ارکان سماط: اصول سفره و غذا خوردن است. پختن، خالی کردن و خوردن غذا نیز مراسم خاصی داشت.

محرم و آش[ویرایش]

روز دهم محرم و یا بعد از آن، یک روز خانقاه‌ها عاشور می‌پختند و آن شب مرثیه‌خوانی می‌کردند و می‌گریستند. دیگ را با آداب خاصی بر هم می‌زدند. سپس آن خوراک شیرین را که آش خوانده می‌شد، توزیع می‌کردند و با دعا و ثنا می‌خوردند.

گمراهی، سیاحت و سرپا کردن[ویرایش]

میان اهل طریقت این اعتقاد وجود داشت که سیاحت از پایه‌های سلوک مولویان است. کسانی که بدین طریقت بپیوندند، مسلماً به سیاحتی خواهند پرداخت شاید به حالت گروهی پیوسته در سیاحت بودند و باه اشاعه‌ی طریقت می‌پرداختند، نشأت می‌گرفت. میان مولویان اصطلاحی به نام سیاحت دادن وجود داشت اما این مسأله اصلاً ارتباطی به سلوک ندارد، بلکه به عنوان نوعی مجازات به کار می‌رفت.

اوراد مولوی[ویرایش]

بین معانی مختلف کلمه‌ی ورد و جمع آن اوراد، این معنی هم جای دارد که انسان هر روز خواندن مقدار معینی از قرآن، سوره و آیات آن را جزو وظایف خود قرار دهد. اهل طریقت بعدها علاوه بر توبه، شهادت و صلوات به آن نوع مطالب خواندنی که از آیات و احادیث و چیزهایی از دعاهای منظوم یا منثور فراهم کرده بودند ورد یا اوراد می‌گفتند. نحوه‌ی استقبال از پادشاه خانقاه: گاهی پادشاهان به خانقاه‌های مولوی می‌رفتند. قبلاً آمدن پادشاه را آجودانی به خانقاه اطلاع می‌داد. شیخ و میدانچی خانقاه، خرقه‌ی رسمی می‌پوشیدند و دم در از پادشاه استقبال می‌کردند.

مرگ، دفن، شب عُرس[ویرایش]

مولویان تا حد امکان بیم از مرگ را از بین برده بودند. مرگ در نظر آنان رسیدن دوست به دوست و دریدن پیراهن مانع وصال و انتقال از سرزمین دیگر بود. شب سالگرد مولانا مراسمی بر‌گزار می‌شد که به آن شب عُرس می‌گفتند. در نظر مولویان مرگ مولانا شب وصال است.

تشییع جنازه[ویرایش]

مولویان جنازه را با اسم جلال حمل می‌کردند.

سنگ‌های مزار مولویان[ویرایش]

مولویان به گورستان خاموش‌خانه یا خاموشان می‌گفتند. مشایخ مولوی که خود سکه‌های دستاردار بر سر می‌گذاشتند، سنگ مزار آنان نیز به صورت سکه‌های دستاردار ساخته می‌شد. بر سنگ مزار دده‌های مولوی، سکه‌های ساده قرار می‌دادند.

لباس‌های مولویان: مولویان از پارچه‌ی سفیدی که الفی می‌گفتند شلواری گشادتر از شلوارهای معمولی می‌پوشیدند. پیراهنی ظریف که یقه‌ای به پهنای یک انگشت داشت و در طرف چپ بسته می‌شد و کمر و یا کمی پایین‌تر از آن می‌رسید و آستین‌های تنگی داشت، بر تن می‌کردند. روی این پیراهن، جلیقه‌ی جلوباز که چون به شانه‌ها می‌رسید به شکلی که سرشانه‌ها را می‌پوشانید و رفته رفته باریکتر می‌شد و به طور مدوّر ادامه پیدا می‌کرد تا کمر می‌رسید (حیدری، حیدریه) و روی همه‌ی آنها لباسی بدون یقه می‌پوشیدند و در پشت گردن به طرف سینه، اکثر اوقات با اشاره به دوازده امام دوازده دوخت و یا هجده دوخت که رقم آن به نظر مولویان مقدس شمرده می‌شد، قرار داشت و تا قوزک پا را می‌پوشانید. بدین پوشش خرفه گفته می‌شود مانند پالتویی بدون کمر و ساده بود.

عرقچین (عرقیّه)[ویرایش]

این کلمه که به معنی عرق‌گیر بود، سرپوشی بود که از پشم سفید و مالیده درست می‌شد.

سِکّه[ویرایش]

سکه که کلاه مولوی و فخر نیز گفته می‌شد، کلاهی بود تو در تو و لا که از پشم مالیده به رنگ قهوه‌ای سیر، یا عسلی و یا سفید به طور تقریبی 45/4 سانتی‌متر ساخته می‌شد. قسمت فوقانی آن نسبت به قسمت تحتانی اندکی تنگ‌تر بود.

دستار و سِکّه‌های آنان[ویرایش]

میان مولویان به جای عمامه، دستار، که به همان معنی بود به کار می‌رفت. دستارهای مولانا سلطان ولد و مولویان اولیه شبیه عماهه‌های بزرگ عرفی بود که علمای آن زمان بر سر می‌گذاشتند و از پیچیدن پارچه‌های نازک و بسیار پهنی که بدون هیچ چین و شکنی تا می‌شد و از چپ و راست و متمایل به طرف بالا پیچیده می‌شد و از به هم رسیدن پیچ‌های چپ و راست شکل می‌گرفت.

سکة دوازه تَرْک، سکه‌ی شمسی[ویرایش]

این کلاه را که چیزی جز تاج دوازده تَرْک قلندری نبود، گاهی دیوانه محمد چلبی بر سر می‌گذاشت. لنگر این تاج یعنی آن قسمت که روی سر قرار می‌گرفت از چهار تکه و قبه یعنی قسمت فوقانی آن از دوازده تکه نمد سفید مالیده درست می‌شد که از درون و بیرون آن را می‌دوختند.

استوا[ویرایش]

نشانه‌ی خلافت بود و آن پارچه ضخیم سبز به پهنای دو انگشت بود که از جلو به عقب روی سکه کشیده می‌شد.

تنورّه[ویرایش]

این شلیته که میان قلندریه، حیدریه و بکتاشیان کهن نیز رایج بود، لباسی بدون آستین و یقه بود که جلو آن، سینه باز و کمر آن تنگ بود که از کمر به پایین رفته رفته گشادتر می‌شد. دامن آن از درون یک تکه ضخیم و پشمی به پهنای چهار انگشت دوخته می‌شد. این شلیته که تنوره‌ی سماع نام داشت، گاهی رنگین و اکثر اوقات سیدرنگ بود، هنگامی که سماع‌زن به سماع می‌پرداخت، دامن پایین‌تر از کمر با نمد الفی محکم شده بود و باز می‌شد و دامنی که با حرکت علایم گشوده می‌شد، برای سماع‌زن کافی بود، سماع‌زن تقریباً خود را با حرکت آن مطابقت می‌داد.

نمد الفی[ویرایش]

این کلمه بین مولویان به صورت «الیف لامد» تلفظ می‌شد و آن کمری بود شبیه حرف الف در الفبای عربی بلند، مستطیل به پهنای چهار انگشت که دو سر آن طوری تیز بود که در مثلث تشکیل می‌داد.

دسته‌ی گل[ویرایش]

جلیقه‌ی تنگ بدون دگمه و آستین‌دار بود. آستین‌ها صاف به بدن متصل می‌شد. معمولاً لباس بلند آستین، گشاد و جلو باز بود که تا کمر را می‌پوشاند و طول آن را تا نیمه‌ی نمد الفی می‌رسید و از پارچه‌ی ظریفی ساخته شده بود.

خرقه[ویرایش]

این لباس رو که به معنی خرقه‌ی مراسم «خرقه‌ی رسمی» هم خوانده می‌شد، آستین‌هایی به پهنای هفتاد سانتی‌متر و طول بیش از یک متر داشت، جلوباز، بدون یقه و بسیار گشاد بود و پوششی بود که کمر نداشت و تا روی پا را می‌پوشاند.

اصطلاحات مولویان: میان مولویان اصطلاحاتی است که از رعایت ادب و اعتقاد پیدا شده است. مثلاً اصطلاحاتی چون «در بستن»، «اجاق یا چراغ را خاموش کردن»، «چراغ روشن کردن» که علاوه‌بر معانی مختلف آن، معانی ناپسندی نهفته است، میان مولویان به کار نمی‌رفت به جای آنها تعبیراتی چون «در را روی هم گذاشتن» یا «سر کردن»، «اجاق یا شمع را راحت کردن»، «چراغ را بیدار کردن» به کار می‌رفت. «من» هرگز بر زبان نمی‌آمد. «فقیر» یا «ما» به جای آن استعمال می‌شد. «تو» گفته نمی‌شد «شما» یا «منظورم» به کار می‌رفت. اکثر این اصلاحات میان مولویان و دیگر طریقت‌ها مشترک بود و میان اکثر طریقت‌ها نیز به کار می‌رفت، اما برخی به مولویان اختصاص می‌داشت. آتش‌باز= آشپز مولانا / اخوان= مولویان همدیگر ار صدا می‌زدند / تیغی شدن= قربانی شدن / تیغی کردن= قربانی کردن / چراغ= نور / دده= درویشی که جله‌نشینی کرده بود.

پانویس[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

== منابع ==[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹]

  1. 1- مولویّه پس از مولانا، عبدالباقی گولپینارلی، ترجمه‌ی توفیق سبحانی.
  2. فهیمه سیفی، اولو عارف چلبی و مولویه، نامه انجمن، شماره 27، پاییز 1386.
  3. سلسله‌های صوفیه‌ی ایران، نورالدین مدرسی چهاردهی، ص 315.
  4. در صبحت مولانا، دکتر الهی‌قمشه‌ای، انتشارات سخن.
  5. هستی و جلال‌الدین، دکتر کیوان نجم‌آبادی، نشر چشمه.
  6. فرهنگ فارسی معین، محمد معین، تهران، امیرکبیر، 1371.
  7. فرهنگ عمید، حسن عمید، تهران، امیرکبیر، 1362.
  8. مناقب‌العارفین، شمس‌الدین افلاکی، جلد 1،
  9. دنیای کتاب، ص 90.