ضرب‌المثل‌های بختیاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

ضرب المثل های بختیاری از جمله شاخه‌های زبان لری به شمار می‌رود. این گویش تفاوت‌های اندکی با سایر شاخه‌های زبان لری از جمله لری مینجایی و لری بویراحمدی دارد.

ضرب المثلها جملات موزون، پرمعنی و معمولاً منظومی هستند که سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده اند. قابل درک بودن برای تمام مردم، سادگی، کوتاهی، توانایی رساندن مفهوم، کاربرد عمومی و حالت طنزمثلها سبب شده جایگاه ویژه ای در بین مردم داشته باشند. اشعار برخی از شاعران ایرانی مانند سعدی نیز به صورت ضرب المثل درآمده است.

پیدایش ضرب المثلها[ویرایش]

ضرب المثلهای اولیه توسط افراد گمنامی به وجود آمده که شناخته شده نیستند. بعدها اشعار شاعران، گفتار ادبا و حکما نیز به شکل مثل به کارگرفته شده و ماندگار شده اند. با پیشرفت علوم وفنون وگسترده تر شدن روابط اجتماعی، مثل های جدیدی به وجود آمده و برخی مثلهای قدیمی کاربرد خود را از دست داده اند.

ضرب المثل دربین بختیاری ها[ویرایش]

ضرب المثل دربین بختیاری ها بسیار رایج است و آنها در گفتگوهایشان از ضرب المثلها زیاد استفاده می کنند. واژه ها و عبارات به کار رفته در ضرب المثلهای بختیاری بیشتر از طبیعت، نحوه ی زندگی، آداب و رسوم و اعتقادات آنها نشات گرفته و به همین دلیل ممکن است در بین اقوام دیگر کاربرد خود را نداشته باشند. به مرور کلمات برخی مثلها به فارسی تغییر داده شده است. تعداد کمی از ضرب المثلهای فارسی نیز در زبان بختیاری به کارگرفته شده اند.

کاربرد[ویرایش]

گرچه ضرب المثلها حالت استعاره دارند، اما برخی از آنها ممکن است در یک منطقه ی خاص رواج داشته باشند. باید به کاربرد مثلها در بین بختیاری ها و به مفهوم خاص کلمات در زبان بختیاری توجه داشت. با پیدایش نفت و ورود واژه های جدید، مثلهایی به وجود آمده که شاید بتوان گفت تنها در همین مناطق کاربرد دارند[۱] . با توجه به گویشها ی مختلف در زبان بختیاری، تلفظ بعضی کلمات نیز در طوایف مختلف کمی متفاوت است [۲].

حفظ ضرب المثلها[ویرایش]

ضرب المثلها بخشی از فرهنگ هر قوم هستند و حفظ آنها به بقای فرهنگ آن قوم کمک می کند. شاید برخی از آنها چندان جالب نباشند، در آنها کلمات مناسبی به کار نرفته باشد، ظاهر خوشایندی نداشته باشند و...، ولی حفظ آنها به همان شکل و ماندگاریشان ضروری است.

فایده ی ضرب المثلها[ویرایش]

یکی از راههای شناخت زندگی هر قومی، مطالعه ی ضرب المثلهای آن قوم است. ضرب المثلها کلید راه یابی به فرهنگ هر قوم و انعکاس دهندۀ تجربیات نسل ها و بازتابی از زبان مردم است. مثلها با جملات کوتاه اما با مفاهیمی بلند وعمیق، چنان مقصود را بیان می کنند که ساعت ها نوشتن و یا سخن گفتن، قادر به این کار نیست. در بین بختیاری ها ضرب المثلها به دلیل تماس مستقیم با طبیعت، صریح و بی پرده ولی عمیق وبسیار پر معناست. ضرب المثلهای بختیاری نشانه ی پیوند این زبان با شاخه های گوناگون ادبیات مانند قصه، داستان، ضرب المثل و شعر است و نشانه ی قریحه و خوش ذوقی قوم بختیاری است.

چند ضرب المثل[ویرایش]

آ-ا[ویرایش]

  • آهَی گُلَی آسونه، دینگِلی دینگوِس سخته[۳].
  • اَر اِخوی بینی زِنِ پَرچَلِه یا نه، بِه گوزَکِس[۴] سَیل کُن.
  • اَفتَو زَی هَمُچو کِه دِلِ دُز اِخواست.
  • اَلسِ کار پدره، که مادر رهگذره.
  • اِخومِت که اِگُمِت ( دوستت دارم که به تو می گویم).
  • اِدُنُم چَنتا مِل به لاشِسِه ( می دانم چندتا مو در بدنش هست یعنی او را کاملاً می شناسم).
  • آدُمِ کم شانسِنِه مِنِ کَلِ مُرغون کوسه اِزَنِه[۵].
  • اِمرو تا صُوَه[۶] هَم خدا کریمه.
  • ایما که سالِنِه پائیدیم[۷]، ماهِنَم اِپائیم.

ب[ویرایش]

  • باد اَوُرد، خدا داد به هوشه چین[۸].
  • بِجور جاتِه بِنِه پاتِه.
  • بَختُم، بَختِه دامِه، کَوشا کُهنِه دام بِه پامِه.
  • بِد[۹] اَر تَهلِه، سایِس شیرینه.
  • بُز که اَجَل اِگِرِس، نونا شونِ[۱۰] اِخورِه.
  • بِزیس و بینیس.
  • بِنگِشتِه بُردِن باغ بهشت گُد وطن وطن، وِلِس کِردِن اِوَی نشست سَرِ خارپَرزین[۱۱].
  • بووم همو کِه سَرِ گُرزِ تاشید[۱۲].
  • به بِنگِشت گُدِن تُخمات کوچیرِن گُد بووم سُهد[۱۳] تا هَمینونِ نَهادُم.
  • به تشمال گُدِن ساز بزن گُه، تَنگِه پام اِخارِه.
  • به میش اِگو بِجِه، به گرگ اِگو بِگِرِس[۱۴].
  • بیو به دینُم پات پَتیه[۱۵].

پ - ت[ویرایش]

  • پیا که مال نداره، وا نشینه به سآ بَردِ گپ.[۱۶]
  • تاپو گِلی.
  • تَش بِ دی[۱۷].
  • تیلی که تخم ناد، هُمدا داسِه[۱۸].

ج-چ-ح-خ[ویرایش]

  • جا تَره و بَچِنِه نی[۱۹]
  • چی مَشکِ کُهنِه زِ دَر اِگِرِنِس زِ اَنگِلِه اِپُکِه.

د-ذ[ویرایش]

  • دُزِ بُنِ هورِنِ نَتَری بِگِری[۲۰].
  • دوست اِگُه بِت اِگُم، دِشمِن اِگُه خواستُم بِت بِگُم.
  • دو کَلا جَنگ اِکُنِن سَرِمالِ مَردُم.
  • دُهدَر که جَواوِ دا داد، جَواوِ شا داد[۲۱].
  • دستُم بشکنه، به ز پام. بئوم بمیره، به ز دام.

ر-ز-ژ[ویرایش]

  • زِ بیکاری مِل و مِرزِنگ اِکَنِه[۲۲].
  • ز دوتا چی ناراحت نَبو بِدَونی و نَرَسی، بِخورِن و بِت نَدِن.
  • زمین سِفتِه گا زِ تِه گا اِبینِه.
  • زَهمِ مَچُهما[۲۳].

س-ش[ویرایش]

  • سَی و گرگ تِفاق[۲۴].

ع-غ[ویرایش]

  • عروس بسکه خوبید، گیوِنِه هم دِراَوُرد.
  • علف سَرِ ریشه خُس سَوز ایبو.

ف-ق[ویرایش]

  • فِلونی ماتی وابید.

ک-گ[ویرایش]

  • کا چَشمِه رین.
  • کار دُهدَر نَکِردنس بهتر[۲۵].
  • کال و وُرار[۲۶].
  • کَه باقِلِه باد اِزَنی ( کنایه از کار بیهوده کردن است ).
  • گپِتِه وُرار[۲۷]، کوچیرِت وُراوردِه خداییه.
  • گرگ که پیر اِبو سگ بِس اِخَندِه [۲۸].
  • گرگ که زید به گله، بترسه هو که[۲۹] یکی داره.
  • گرگِ گِرِدِن پَندِس دادِن، گُد وِلُم کُنین گلِه رَهد.
  • گژدیم بی دا [۳۰].
  • گله چِرا گِرِهد، بز شَلِه نِها[۳۱] گِرِهد. .
  • گِوِه کَش پا پَتی ( معادل کوزه گر از کوزه ی شکسته آب می خورد ).
  • گووَر وا گا اِبَرِه، دُهدَر وا دا.

ل-م-ن[ویرایش]

  • مثل زخم پلنگ وادِرَوش[۳۲] اِکُنه.
  • مثل شَنگُل وَرکَنِه به گایَل.
  • مهمون دِر مِجال[۳۳]، جاس بُنِه چالِه.
  • مهمون دِرمِجال، شُمِس با خُسِه.
  • نه زِ پُل اِرِه، نه زِ گُدار[۳۴].
  • نونِ مُفت نَخَردِن که حرفِ مُفت بِزَنِن .
  • نونِ یَه مَن هیچی خَردِن و حرف زَیدِن.

و-ه-ی[ویرایش]

  • هرچه آسِیَو اِدِرارِه، لِوینِه[۳۵] اِکَپنِه.
  • هر کِه نِه[۳۶] حَرف نَکُشت، تیر تُفَنگ هم نِکُشِس.
  • هور سُهر هور سُهر، مِنِت خُمِه کُشتِه بِرینت مَردُمِه.

پانویس[ویرایش]

  1. مانند گامبو شرکتی
  2. برای نشان دادن ضمیر متصل ملکی و ضمیر متصل مفعولی سوم شخص مفرد، برخی طوایف از حرف ش وبرخی از حرف س استفاده می شود
  3. عروسی کردن آسان است ولی مشکلات بعدی زندگی زیاد است
  4. گوزک = قوزک
  5. کَلِ مُرغون = ظرف آبخوری ماکیان
  6. فردا صبح
  7. پاییدیم = صبرکردیم
  8. باد که می وزد خوشه های زیادی را روی زمین می ریزد
  9. با کسره ی کشیده ی حرف ب یعنی درخت بید
  10. شون یا شُن = چوپان
  11. پَرزین یعنی شاخه های خاردار درخت کُنار یا سدر
  12. تاشید یعنی تراشید
  13. بَووم سُهد = اذیت شدم
  14. بِجِه یعنی فرار کن
  15. بِیو به کولُم پات پتیه هم گفته می شود
  16. مردی که مال و سرمایه ندارد، بجای نشستن در سایهء سیاه چادرِ خودش باید به سایهء یک سنگِ بزرگ بنشیند.
  17. آتش بدون دود
  18. جوجه ای که تخم کرد همسن مادرش است
  19. کنایه از گم کردنِ چیزی. یا گشتن بدنبالِ چیزی و نیافتنش.
  20. كنایه از دزد خانگی است
  21. دختری که جواب مادرش را داد جواب شاه را داده است
  22. کنایه از کار بیهوده انجام دادن است
  23. زخم ناسور
  24. اتحاد و اتفاق سگ و گرگ – کنایه از تبانی
  25. کار دختر انجام ندادنش بهتر است
  26. کاشت و برداشت
  27. باربیاور- تربیت کن
  28. گرگ که پیر می شود، سگ او را مسخره می کند
  29. کسی که
  30. عقرب بی مادر
  31. نِها = نیا یعنی جلو
  32. تازه شدن زخم
  33. بی موقع
  34. نه از پل می رود نه از گدار.یعنی به هیچ اصلی پابند نیست
  35. آسیابان
  36. هر کسی را

منابع[ویرایش]