شوهر آهو خانم (کتاب)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


شوهر آهو خانم
شناسنامه کتاب
روی جلد شوهر آهو خانم چاپ مؤسسۀ انتشارات نگاه
نویسنده علی محمد افغانی
محل نشر تهران
تاریخ نشر ۱۳۴۰
موضوع رمان
زبان فارسی
کتاب‌شناسی علی محمد افغانی

شوهر آهو خانم نام کتابی اثر علی محمد افغانی است .شوهر آهو خانم نخستین اثر نویسنده ی آن محسوب می‌شود که با استقبال بی نظیری در بازار کتاب ایران رو به رو شد. انتشار این رمان حجیم در سال ۱۳۴۰ حادثه‌ای مهم در بازار کتاب و ادبیات داستانی ایران بود.علی محمد افغانی این رمان را در سالهای زندان-۱۳۳۳ تا ۱۳۳۸ – نوشته است و پس از خروج از زندان اقدام به چاپ آن با هزینه ی شخصی می‌کند زیرا ناشری حاضر به مخاطره برای چاپ بر روی داستان بلند یک نویسنده ی ناشناس نمی‌شود.

قلم محمد علی افغانی در ساختن تصاویر بسیار تواناست و از پس بیان جزئیات با ظرافتی خاص بر آمده است. امّا بیشتر به جنبه‌های ظاهری توجّه شده است. خواننده ی کتاب هنگام مطالعه می‌تواند تصاویر خانه را به آسانی با توضیحات ظریف نویسنده در ذهن بسازد.خواننده حتی جزئی ترین اجزای چهره و اندام شخصیّت‌های قصّه، حتی فرعی ترین اشخاص، را در ذهن می‌بیند.

داستان در سال ۱۳۱۳ در کرمانشاه رخ می‌دهد و درون مایه اصلی داستان با واقعیّت اسف بار زندگی زنان در لایه‌های پائینی جامعه در آ ن سالها ارتباطی نزدیک دارد و در نکوهش آئین چند همسری است. در این رمان مناسبات خانوادگی و ضوابط احساسی و عاطفی مرتبط بدان بازنمایی شده است. این کتاب جایزه بهترین رمان سال را از آن خود کرد[نیازمند منبع]

خلاصه داستان[ویرایش]

خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!

آهوخانم ـ زن زحمتکش و بردبار ـ نمونۀ واقعی زن ایرانی است: زنی بزرگوار که حق و حقوقی ندارد، و همین سبب خواری اوست. تصویر واقع‌گرایانه افغانی، بیمارگونگی تصورات اغلب نویسندگان این دوره نسبت به زن ایرانی را برملا می‌کند.

از فصل دوم به بعد، آهوخانم محور داستان قرار می‌گیرد و طرح رمان به یاری او بسط می‌یابد، آدم‌ها و ماجراها گرد او شکل می‌گیرند. آرامش و قابل اعتماد بودن آهوخانم آنچنان بر تمامی داستان تأثیر می‌گذارد که حتی در صحنه‌هایی که حضور ندارد، وجودش محسوس است. در عین حال پیوستگی متقابل او به آدمهای دیگر، سبب استحکام ساختمان اثر می‌شود. در فصل سوم با خصلت‌ها و گذشته هما آشنا می‌شویم: زنی بلهوس، سرکش و «متجدد». زنی که می‌خواهد از پیله‌ای که جامعه و سنت‌ها بر دورش تنیده‌اند درآید، اما به علل متعدد گمراه می‌شود. هما در سراشیب سقوط اخلاقی به دسته ی مطرب‌ها می‌پیوندد و رقاص می‌شود. سیدمیران به نجات او از ابتذال می‌اندیشد. عشق جوانانه پیرمرد را سودایی کرده است. اسیر افسون هما، روزهایی رؤیایی و خوش بر او می‌گذرد. عاقبت بنیه مالی و توجیه‌های اخلاقی کار را آسان می‌کند: در صبحی آرام، هما همراه سیدمیران وارد خانه می‌شود. از آن پس، خانه صحنه تنازع بقایی وحشیانه می‌شود؛ تنازع بقایی که در جریان آن آهوخانم تغییر می‌کند و به آگاهی ارزشمندی دست می‌یابد. هما به عقد سیدمیران درمی‌آید و هووی رسمی آهوخانم می‌شود. آهوخانم صبورانه از کانون خانوادگی‌اش دفاع می‌کند و هما با حوصله به راندن او از صحنه مشغول می‌شود. اما دفاع یأس‌آمیز آهوخانم –توسل به همسایگان و دوستان، دعا ونذر و جادو- نتیجه‌ای نمی‌دهد و او روز به روز بیشتر عقب‌نشینی می‌کند.

افغانی هفت سال از زندگی یک خانواده متشنج را با توالی منظم زمانی بازآفرینی می‌کند و به جای انتخاب لحظه‌های مناسب از زندگی، تمامی ریزه‌کاری‌ها را با تفصیلی به سبک بالزاک ارائه می‌دهد؛ یعنی به جای زمان داستانی (که پیراسته و انتخاب شده زمان زندگی است)، زمان زندگی را دنبال می‌کند. به همین دلیل، رمان آکنده از قطعات یکنواختی است که حذف آنها نقاط عطف زندگی آدم‌های داستان را برجسته‌تر می‌کند.

در خانه سیدمیران کشمکش‌ها به اوج می‌رسد، سیدمیران که در خشم و شهوتی دیوانه‌وار می‌سوزد، آهو را به طرزی مرگبار کتک می‌زند و از این پس او زن زیادی خانه می‌شود. دوران لذت‌های خوابناک سیدمیران و هما فرا می‌رسد: سید در جشن کشف حجاب به مجلس معارفه در سالن شهرداری می‌رود (افغانی توصیف مستند و ارزشمندی از نخستین روزهای کشف حجاب به دست می‌دهد)؛ به هما اجازه می‌دهد با لباس‌های هوس‌انگیز به خیابان برود؛ برای اولین بار در عمرش صورت خود را با تیغ می‌تراشد و لباس‌های مد روز می‌پوشد؛ با هما شراب می‌خورد و به سینما می‌رود. پوسته‌های سنتی را یکی پس از دیگری فرو می‌ریزد و می‌کوشد به رنگ طبقه متوسط جدید و رو به رونق درآید.

هما که به تساوی حقوق زنان با مردان می‌اندیشد، از «اصلاحات» رضاشاه حمایت می‌کند. اما این اصلاحات که از «بالا» انجام می‌شود و توسط پشت میزنشین‌ها و چکمه‌پوش‌ها اشاعه می‌یابد، از عوامل سوق‌دهنده همای بی‌فرهنگ و بی‌تجربه به گمراهی است. هما –دلگیر از ملال شهرستان- از تنهایی عمیقی رنج می‌برد و گریزگاهی می‌جوید. اما به روشنی نمی‌رسد. از در بسته‌ای به در بسته دیگری می‌خورد و به مرور در لجنزار زندگی غیرانسانی فرو می‌رود. توصیف عذاب روحی او، با تصویر دنیای مبتذلی که زمینه‌ساز سقوط زن است، همراه می‌شود و رمان افغانی را صاحب اعتباری اجتماعی می‌کند. هما –چون آهوخانم- خواستار حرکت است، اما در محیط راکد و اسیر تعصب و خودپرستی، حرکتش رو به جلو نیست، کورکورانه و نابخردانه است؛ پس به سوی پرتگاه می‌رود و سیدمیران و آهو را هم با خود می‌برد و سید، این خرد بورژوای آزمند، خودخواه و نفس‌پرست را در شعله هوس‌های خویش می‌سوزاند. سید که نمی‌تواند در تحولات اجتماعی و دگرگونی‌های طبقاتی که به نفع سرمایه‌داری به وقوع می‌پیوندد نقشی مناسب ایفا کند، به تدریج تمام ثروتش را از دست می‌دهد و به قاچاق رو می‌آورد و چون کاملاً درمانده می‌شود به آهوخانم پناه می‌برد.

فقر که می‌آید روابط هما و سید به هم می‌خورد. هما می‌خواهد طلاق بگیرد و سید، که شهوت از او دیوی ساخته است، آهوخانم را از خانه می‌راند و به او می‌گوید برود فاحشه‌خانه یا قبرستان. آهوخانم نیز در برابر این همه خواری نمی‌شورد، بردگی این زندگی ذلیل را بی‌چون و چرا می‌پذیرد، چون جامعه او را صاحب حقی نمی‌داند. آهوخانم خانه را ترک می‌کند و به ده می‌رود و سید به فکر می‌افتد که با هما به سفری بی‌برگشت برود. آهوخانم وقتی خبردار می‌شود، صبر و بی‌تفاوتی را به کناری می‌نهد، خود را به گاراژ می‌رساند و سید را با فضیحت به خانه برمی‌گرداند. این است آن آگاهی که درموردش صحبت کردیم: سیر داستان، زن بینوا را از تحمل خفت و خواری برحذر می‌دارد و از او می‌خواهد برای حفظ زندگیش به مقابله برخیزد. هما با راننده اتومبیل شهر را ترک می‌کند. زن نگون‌بخت جز در به دری چاره‌ای ندارد. زندگی‌اش سرابی است ملال‌خیز و بی‌سرانجام. آهوخانم شاد از بازیافتن شوهر، می‌رود تا بار دیگر زندگی درهم شکسته‌ای را سامان بخشد.

پایان خطر لوث‌شدن

گفتارهایی از کتاب[ویرایش]

  • فصل دوم

روی بازوی راستش لوله ی چرمی دعا و قرآن قاب نقره کوچک؛ و حمایل سینه اش، دو چل بسم الله دیده می‌شد که کودک ناتوان با آنها می‌باید به جنگ دردها و گزندهای جور به جور زندگی برود.

  • فصل سوم

شب بود و شب پرده ی بسیاری از اعمال نیک و بد آدمی است.

در بالش خاصیتی هست که فکر را عوض می‌کند...

  • فصل چهارم

... پرهیز، این سگِ نگهبانِ روح...

تاریکی و تنهایی و تب عشق مانند خورشید و ماه و زمین هنگام کسوف در یک خط قرار گرفته بودند...

زندگی آبرومند انسان حد فاصلی است بین آنچه که خودش می‌خواهد و آنچه که مردم می‌خواهند.

  • فصل پنجم

مهمان تا سه روز عزیز است. بعد از سه روز گوشتش لذیذ است.

الهی کوفت بگیری، الهی هوو سرت بیاد.

منابع[ویرایش]