شهرهای ناپیدا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

شهرهای ناپیدا یکی از رمان‌های ایتالو کالوینو است که در سال ۱۹۷۲ منتشر شد. بهمن رییسی دهکردی این رمان را به فارسی ترجمه کرده‌است.

شناسنامه[ویرایش]

  • نویسنده:ک‍ال‍وی‍ن‍و، ای‍ت‍ال‍و، ۱۹۲۳ - ۱۹۸۵م. Calvino, Italo
  • عنوان و نام پدیدآور: شهرهای ناپیدا / ایتالو کالوینو
  • ترجمه بهمن رییسی.
  • مشخصات نشر: تهران: کتاب خورشید، ۱۳۸۸.
  • مشخصات ظاهری: ۲۰۶ ص.
  • ناشر: کتاب خورشید؛ ۷۸. داستان؛ ۲۷.
  • شابک: 978-964-7081-73-3
  • وضعیت فهرست نویسی: فاپا
  • یادداشت : عنوان اصلی: Le citta invisibili,1977.
  • یادداشت: کتاب حاضر اولین بار با عنوان " شهرهای نامریی " توسط نشر باغ نو در سال ۱۳۸۱ منتشر شده است.
  • موضوع: قوبیلای قاآن، ۶۱۲ - ۶۹۳ق. -- داستان
  • موضوع: مارکوپولو، ۱۲۵۴م - ۱۳۲۳م. -- داستان
  • موضوع: داستان‌های ایتالیایی -- قرن ۲۰م.
  • شناسه افزوده: ریی‍س‍ی ده‍ک‍ردی، ب‍ه‍م‍ن، ۱۳۳۴ - مترجم.

زمینه[ویرایش]

ارسطو در کتاب سیاست خود می‌نویسد: "هدف اساسی شهرساز این است که بوسیله علم خود نه تنها در شهروندان و ساکنان شهر خود اطمینان نفس و آرامش خاطر بوجود آورد، بلکه محیط رفاه و شادابی آنها را نیز فراهم سازد."

این نظر که بیش از سیصد سال قبل از میلاد مسیح ایراد شده‌است، همواره فکر روشنفکران را بخود مشغول داشته‌است.

ما هم اکنون شهرهای بسیاری را می شناسیم که در قرون مختلف و در اقصی و اکناف کره ارض بوجود آمده، رشد کرده، دوران شکوفائی خود را پیموده و از بین رفته‌اند و داستانهای کم و بیش شگفت انگیزی از خود بجای گذاشته‌اند که دهان به دهان گشته و به گوش ما نیز رسیده‌است..

از اوّلین شهرهای بین التهرین شنیده ایم؛ از میان آنها آشور و بابل، هکمتانه و پاسارگاد، اور و شوش، تیسفون و مداین را بیاد می‌آوریم که گهواره تمدن محسوب می‌شوند؛ از آتن، اسکندریه و شهرهای یونان باستان شنیده‌ایم که دمکراسی و حکومت مردم بر مردم در آنها حاکم بود. از لوله‌های آبرسانی معلق رومی‌ها شنیده‌ایم که به کمک پل‌ها و طاقی‌های آجری و سنگی؛ اّب آشامیدنی را از فرسنگ‌ها مسافت به حوضها و فواره‌های داخل شهر می‌رساندند. شنیده‌ایم که مردمان آنها در میادین ورزشی جمع می‌شدند و از کشتی گیری و نبرد بین گلادیاتورها لذت می‌بردند؛ بعضی مواقع مسیحیان و مخالفان دین رسمی را در مقابل چشم خود تجسم می‌کنیم که در همان میدانها لقمهٔ ببرها، شیرها و حیوانات وحشی دیگر می‌شدند؛ روم و کارتاژ، اسکندریه و قسطنطنیه را به یاد می‌آوریم و به عظمت از دست رفته آنها فکر می‌کنیم.

اهرام ثلاثه مصر را در خاطر خود زنده می‌کنیم و به نظم چند هزارهٔ مصریان در شمال آفریقا، هندوستان و چین در آسیا، آزتکها و اینکاها در آمریکای مرکزی و جنوبی می‌اندیشیم و به سازماندهی پر پیچ و خم اداری آنها فکر می‌کنیم.

شهرهای قرون وسطی را به یاد می‌آوریم و ناقوس کلیساها در گوشمان طنین می‌اندازد؛ به یاد صومعه‌ها و دیرهائی می‌افتیم که ساکنان آنها از صبح تا شب و سپس از شب تا صبح به عبادت خدای خود می‌نشستند؛ کلیساها را تجسم می‌کنیم که بعضی مواقع با گنبدهای سر به فلک کشیده، به سوی آسمان کش می‌آوردند تا روح مومنان را به عرش والا برسانند و بعضی مواقع به دور خود حُجره می‌زدند تا تصویر زاهدان به زانو نشسته را نشان دهند؛ جیغ و داد «زنان جادوگر و مومنان مرتد؛ ملحدان دینی و علمای خطاکار» را می‌شنویم که زیر دستگاه تفتیش عقاید به جادوگری، مرتدی و گناه ناکردهٔ خود اعتراف می‌کردند و بر خرمنی آتش تقاص پس مس دادند.

شهری را در خواب می‌بینیم که «شهر صلح» نام دارد؛ بعضی‌ها آنرا یروشالیم یا اورشلیم می‌نامند و بعضی دیگر دارالسلام یا قدس و بیت المقدس. آنرا سرزمین موعود می‌گویند و برایش دعواها به راه می‌اندازند، اما وقتی فرصت پیدا می‌کنند، همگی بسویش می‌نگرند و بعد از آنکه نماز و عبادت کردند، چه‌ها که نمی‌کنند: به راستی که دل خاص و عام برای آن کباب می‌شود!

شهرهای دوران اسلامی را می‌شناسیم که در زیر طاق بازارچه ها و چهارسوق های خود سر و صدای زرگران و مسگران، مخملدوزان و قالیبافان را طنین می‌اندازد. حمامها را به یاد می‌آوریم که گاهی مردانه هستند و گاهی زنانه: از جاروجنجالی که به راه می‌افتد حرفی نمی‌زنیم که واقعاً تماشائی است! میادین و باغهای بغداد و اصهان، سمرقند و بخارا، دمشق و قرنطیه را تصور می‌کنیم و به یاد گلدسته‌های مساجدی می‌افتیم که موذن از فراز آنها بانگ الله اکبر را به گوش مومننان می‌رساند. کاروانسراهائی را به یاد می‌آوریم که مسافران خسته و کوفته و تازه از راه سفر رسیده را آرامش می‌داد. به یاد بادگیرها، یخچالها، کارریزها و قنات‌های آبرسانی و سایه روشن‌های کوی و برزن شهرهای حواشی کویر می‌افتیم و در مقابل عملکرد آنها مات و متحیر می‌مانیم.

با یک چشم به شهر عالی و ایده‌آل دوران رونسانس، به مدینه فاضله و دیگر شهرهای تخیلی می‌نگریم و با چشم دیگر به شهر انقلاب صنعتی را به یاد می‌آوریم که بالاخره تمام ساکنان را در مقابل تساوی حقوق شهروندی قرار داد.

به شهرهای مملو از آسمانخراشهای سر به فلک کشیدهٔ دنیای مدرن می‌نگریم و آدم هادی را می‌بینیم که همانند مورچه از اینور به آنور می‌روند و طوری عمل می‌کنند که گوئی همه با هم قهر هستند: یا کلمه‌ای رد و بدل نمی‌کنند یا آنکه ادا و اطوار در می‌آورند و در تنهائی با خود پچ پچ می‌کنند. شیکاگو و نیویورک، توکیو و تهران بزرگ را می‌بینیم و انگشت حیرت به دهان می‌گیریم. از خود می‌پرسیم:چه چیزی برسرما آمده است؟ خدایا چه گناهی کردیم که چنین مصیبتی دچارمان شد؟ چرا قادر به تنفس نیستیم؟ چرا رنگ و بوی هوا و آب آشامیدنی عوض شده است؟

اینها و چیزهای دیگر، موضوعاتی است که نویسنده در کتاب شهرهای ناپیدا بررسی کرده و تا حدی به آنها پاسخ داده‌است. گرچه شهرهای کالوینو به هیچیک از شهرهای امروزی شهرهای امروزی شباهت ندارد، اما همچون آینه منعکس کنندهٔ تمام مسائل آنهاست.

جستارهای وابسته[ویرایش]