شاه شجاع

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
جلال‌الدین شاه شجاع
دوران ۷۵۹ - ۷۸۶ قمری
۷۳۴ - ۷۶۳ خورشیدی
۱۳۵۸ - ۱۳۸۴ میلادی
تاجگذاری ۷۵۹ هجری قمری
۷۳۴ خورشیدی
۱۳۵۸ میلادی
لقب(ها) ابوالفوارس
زادروز ۲۲ جمادی‌الثانی ۷۳۳ قمری
۲۷ اسفند ۷۱۱ خورشیدی
۱۸ مارس ۱۳۳۳ میلادی
زادگاه نشتیفان
مرگ ۲۲ شعبان ۷۸۶ قمری ۵۳ سال
۲۶ مهر ۷۶۳ خورشیدی ۵۱ سال
۱۷ اکتبر ۱۳۸۴ میلادی
محل مرگ شیراز
آرامگاه ۲۹°۳۷′۴۷.۲۳″ شمالی ۵۲°۳۳′۴۰.۹″ شرقی / ۲۹.۶۲۹۷۸۶۱° شمالی ۵۲.۵۶۱۳۶۱° شرقی / 29.6297861; 52.561361
پیش از قطب‌الدین شاه محمود
پس از امیر مبارزالدین محمد
دودمان مظفریان
پدر امیر مبارزالدین محمد
فرزندان سلطان زین‌العابدین٬ سلطان شبلی
دین اسلام

ابوالفوارس جلال‌الدین شاه شجاع از سلاطین آل مظفر و مشهورترین فرد از این خاندان است.

زندگینامه[ویرایش]

وی در ۲۲ جمادی‌الثانی ۷۳۳ق / ۱۰ مارس ۱۳۳۳ (میلادی) در دهستان باستانی نشتیفان از توابع شهرستان خواف متولد شد. وی از جانب مادر به سلاطین قراختایی کرمان، نسب برمی کشید و نظر به همین نسب به رغم برادر بزرگترش به ولایتعهدی پدر منصوب شد. در دوره فرمانروایی پدرش مبارزالدین محمد، مأموریت‌هایی به وی واگذار شد که از جمله امارت کرمان در ۷۵۴ق / ۱۳۵۳ (میلادی) بود. وی همچنین در فتح شیراز در زمان پدرش که منجر به برافتادن سلاطین آل اینجو شد، نقشی عمده داشت.

امیر مبارزالدین محمد مظفر، بانی سلسلهٔ آل مظفر و پدر شاه شجاع، چنان که در دیوان حافظ و دیگر منابع مشهود است، بسیار تندخو و زودخشم بود و در عقوبت دادن، سرعت و خشونت داشت. وی در بازگشت از سفر جنگی آذربایجان بر دو پسرش شاه شجاع و شاه محمود و خواهرزاده اش شاه سلطان خشم گرفت و دو پسر را به کوری و خواهرزاده را به کشتن بیم داد. پس آن سه تن، سحرگاهی در اصفهان، امیر محمد را فروگرفتند. شاه شجاع، بر اسب برنشست و بر سرش به نشان سلطنت، چتر گرفتند و امیرمحمد را به قلعه طبرک فرستادند و در آنجا کور ساختند.

شاه شجاع پس از فروگرفتن پدر، در ۷۵۹ (قمری)/ ۱۳۵۸ (میلادی) به پادشاهی رسید. او حکومت اصفهان و ابرقو را به برادر خود قطب الدین شاه محمود و کرمان را به برادر دیگرش سلطان عمادالدین احمد سپرد و خواجه قوام الدین محمد بن علی صاحب عیار را به وزارت خود برگزید. اما پس از چندی نشانه‌های سرکشی از قوام الدین به ظهور پیوست و به دستور شاه شجاع کشته شد و خواجه جلال الدین تورانشاه به وزارت رسید.

شاه شجاع بر خلاف پدرش تعصب مذهبی زیادی نداشت . وی گاهی اشعاری نیز می‌سرود . حافظ ابرو نویسنده زبده التواریخ نقل می‌کند که امیر مبارزالدین در امر به معروف و نهی از منکر بسیار جدی بود تا جایی که به طعنه محتسب نامیده می‌شد و حتی شاه شجاع نیز یک رباعی طعنه آمیز برای وی سروده‌است . عین عبارت حافظ ابرو چنین است :

چون امبر مبارزالدین محمد در مملکت فارس استقرار یافت به تربیت سادات و علما وفضلا مشغول گشته در امر معروف و نهی منکر مبالغه می‌نمود به مرتبه‌ای که هیچ کس را یارای آن نبود که نام مناهی و ملاهی برد و مردم را به سماع حدیث و فقه و تفسیر و مواعظ ترغیب می‌فرمود . حضرت شاه شجاع در این معنی رباعی هست و ثبت افتاد.[۱]


در مجلس دهر، ساز مستی پست است نه چنگ به قانون و نه دف بر دست است
رندان همه ترک می‌پرستی کردند جز محتسب شهر که بی می مست است

وی ۵۳ سال عمر و ۲۷ سال پادشاهی کرد . بنا به وصیتش، پیکرش را در پای کوه چهل مقام یا چهل دختران به خاک سپردند. کریم خان زند سنگی بر مزار شاه شجاع نهاد که اکنون برجای است.

دوران سلطنت[ویرایش]

سلطنت نسبتاً طولانی شاه شجاع در میان دو دورهٔ خونبار حمله مغول و یورش‌های تیمور بود. از این حیث، سلطنت او روزگار امن و امید و آسایش مردم بود و بر خاتمه یافتن این روزگار خوش، حسرت بسیار می‌خوردند. از آنجا که روزگار کودکی شاه شجاع، دورهٔ پایه گذاری سلطنت آل مظفر و لبریز از کشش و کوشش برای بسط و تحکیم این سلطنت بود، وی مجال تحصیل پیوستهٔ علم را در کودکی نیافت. با این حال، وی در علم و ادب و هنر و فضایل باطنی، سرآمد بود.خطش نیکو بود و نثری روان و زیبا و پرظرافت داشت و شعر می‌سرود و شاعران را می‌نواخت و دربارش محفل انس و ادب و هنر بود.

زیبایی سیرت و حسن صورت را با مکارم اخلاق و جوانمردی، توأم داشت و برای خوی فرشته گونش داستان‌های بسیار نقل کرده‌اند. برای نمونه نقل کرده‌اند که یک بار با کوکبهٔ شاهی از میدان مشق نظام بازمی گشت. از آنجا که حسن صورتش زبانزد بود و همه گان آرزوی دیدار او را داشتند، پیرزنی از فراز بام فریاد زد: فاطمه خاتون، فاطمه خاتون بیا که شاه شجاع از کوی می‌گذرد. شاه ایستاد و کوکبه را ایستاند. سبب را پرسیدند و شاه شجاع گفت: دریغ است که آرزوی دل فاطمه خاتون برآورده نشود و دلش بشکند. ایستادم تا او یک نظر مرا ببیند. سپس به راه افتاد و رفت.

وی در هر جنگ که کرد، پیروز بود و ایران را به حدود طبیعیش بازگرداند و منهای خراسان، بر باقی ایران تاریخی به طور مستمر یا مقطعی حکم می‌راند چنان که قفقاز را نیز گشود و مدتی بر بغداد نیز تسلط یافت.

اگر به مرگ نا به هنگام از دنیا نمی‌رفت، بعید می‌نمود که تیمور بر قلمرو آل مظفر پنجه افکند، چنان که چون برای انتظام کار خوزستان به شوشتر رفته بود، مرزبان شرق نامه فرستاد که امیر تیمور بر سیستان تاخته‌است و بیم پیشروی وی هست. شاه شجاع در پاسخی کوتاه و کوبنده که جزء اسناد افتخار تاریخ ایران است، با نثر موجز و دقیق و پر ظرافتش بر حاشیهٔ نامه نگاشت که:

نقض عهد دوستی از امیر تیمور بعید است و اگرهم چنین رخ دهد، لشکر جرّار و شمشیر شیرشکار و تیر جوشن گذار و بازوی کامکار در کار است، بسم الله اگر حریف مایی:[نیازمند منبع]


اگر یک نیمهٔ عالم سپاه خصم درگیرد ز دیگر نیمه بس باشد تن تنهای درویشان


شاه شجاع هرچند که به سبب انتشار اخبار توحشی که تیمور در نبردهایش بر مردمان روا می داشت، از مواجهه با او پرهیز می کرد و حتی این پرهیز از مواجهه را دعای پس از نمازش ساخته بود، اما چنان که از پاسخ کوتاه وی بر می آید، به رغم اخبار هراس آور کینه کشی‌های تیمور، هم به لحاظ روانی و هم به لحاظ نظامی، آمادگی کامل برای برخورد و سرکوب تیمور را داشت و چنان که در بخش «یک مقایسهٔ تاریخی» در همین مقاله می خوانید، وی تنها کسی در آن مقطع بود که توان و امکانات لازم را برای سرکوب تیمور در اختیار داشت.

چنان که از مطالعهٔ سیرت شاه شجاع و پدرش امیر محمد و خلف شاه شجاع و خواهرزاده‌اش شاه منصور بر می‌آید، این خاندان ایرانی پس از سرآمدن کار ایلخانان مغول، عزم بر احیای ایران و اخراج مغولان داشتند، چنان که پس از مرگ سلطان ابوسعید ایلخان و لشکرکشی جانی بیک مغول به ایران برای سلطنت دوبارهٔ مغولان، چون جانی بیک نامه به امیر محمد فرستاد که باید مطیع ما باشی، امیرمحمد پاسخ او را با فرمان بسیج سپاهیان داد و در حمله‌ای سریع به آذربایجان، نایب جانی بیک را که اخی جوق نام داشت در هم شکست و کشت. شاه شجاع نیز روزگار به کشش و کوشش با مغولان گذراند و از آن پیامش دربارهٔ امیرتیمور نیز عزم جدیش بر مقابله با مغولان آشکار است و شاه منصور نیز بر آن هوا بود که ایالات ایران را یکپارچه کند و خود نه به عنوان پادشاه بلکه چون سربازی بر لب جیحون بنشیند تا تیمور از آن گذاره نکند.

پایان زندگی[ویرایش]

آرامگاه شاه‌شجاع در پای کوه چهل مقام یا چهل دختران در شیراز

در مرگ شاه شجاع گفته‌اند[نیازمند منبع] که زن و مرد ایران یتیم شدند. با مرگ وی، سلطنت آل مظفر که که پس از قرن‌ها حکومت خونبار ترکان و مغولان بر ایران، نوید سلطنتی ایرانی را به همراه آورده بود، به سرعت رو به زوال رفت. پسرش سلطان زین العابدین در برابر تیمور کاری از پیش نبرد و خواهرزاده‌اش شاه یحیی، مقام سلطنت را با منصب امارت از جانب تیمور عوض کرد. پس شاه منصور، خواهرزادهٔ دیگر شاه شجاع که برادر کوچک شاه یحیی بود، این خواری را تاب نیاورد و بر شیراز تاخت و از حکم تیمور خارج شد.

حافظ شیرازی با وصول شاه منصور به شیراز، فرارسیدن بهار امید و آرزو را مژده داد و شکست تیمور متظاهر به دین و عرفان را آرزو کرد:


بیا که رایت منصور پادشاه رسید نوید فتح و بشارت به مهر و ما رسید
کجاست صوفی دجال شکل ملحد فعل بگو که مهدی موعود دین پناه رسید


شاه منصور به شاهزادگان آل مظفر و حکام اطراف و حتی سلطان بایزید عثمانی، نامه کرد که مرا هوای سلطنت نیست، هر یک پسری و سپاهی به من دهید تا بر لب جیحون بنشینم و تیمور را نگذارم که از آب گذاره کند. اما از هیچ سو یاریی نرسید و شاه منصور به سال ۷۹۵ (قمری) سه سال پس از وفات حافظ که او را به فتح مژده داده بود، در نبرد با تیمور کشته شد. در نبردی که به ظهر عاشورا تشبیهش کرده‌اند و شاه منصور نزدیک بود تیمور را بکشد و تیمور با خزیدن در چادر زنان، خود را نجات داد.[نیازمند منبع] این نبرد، پایان سلطنت پرامید آل مظفر بر ایران بود و با کشته شدن شاه منصور، جمیع شاهزادگان آل مظفر به دستور تیمور گردن زده شدند جز دو پسر شاه شجاع که به سمرقند انتقال داده شدند تا تحت نظر باشند و به مرگ طبیعی وفات یافتند.

منابع[ویرایش]

  1. زبده التواریخ – حافظ ابرو شابک : ۹۶۴-۴۲۲-۳۶۵-۹ جلد ۱ – ص ۲۶۶

یک مقایسهٔ تاریخی[ویرایش]

اگر بخواهیم برای شاه شجاع در میان دیگر بزرگان تاریخ جهان، شبیه و قرینی بیابیم، بی تردید، شینگن، دایمیو(امیر) نامدار ژاپن در قرن شانزدهم میلادی را خواهیم یافت. این هر دو، آمیزه‌ای از زیبایی‌های صوری، ظرافت طبع، ادب، هنر، محبوبیتی از آن دست که برای دون ژوان ذکر شده(و اساساً برخی مورخان از قبیل باستانی پاریزی در کتاب شاه منصور مظفری شاه شجاع را دون ژوان ایران دانسته‌اند) به علاوهٔ شجاعت و صف شکنی و پیروزی مدام بودند و چشم امید مردمان زمانه برای متحد ساختن وطنشان به آنان بود اما با تمام صف شکنی‌ها و پیروزی‌های محیرالعقول، در نیمهٔ راه در ۵۰ سالگی وفات یافتند و درست آن دشمنی که شکست خوردهٔ آنان بود، به جا ماند و نه با روش‌های مبتنی بر مردانگی آنان، بلکه با شیوه‌های شیطانوار، وطن را متحد ساخت.

شینگن، در ابتدای قرن شانزدهم در دوران موسوم به سنکوگو(جنگ عمومی) در ژاپن زاده شد. شوگون‌های آشیکاگا به قعر ضعف و زوال افتاده بودند و ژاپن به دست دایمیوها تجزیه شده بود و مردم از جنگ‌های هر روزهٔ آنان کارد به استخوانشان رسیده بود و منجی خود و متحد سازندهٔ ژاپن را انتظار می‌کشیدند و این همان تصویر ایران پس از مرگ سلطان ابوسعید ایلخان است. شینگن با درک دردها و آرزوهای مردم، آرزوی متحد ساختن ژاپن و سرکوب دایمیوهای جنگ سالار را داشت، اما پدرش نوبوتورا تاکدا که بر پسر بدگمان شده بود و تصور می‌کرد که شینگن، به زودی جای او را غصب خواهد کرد، بر آن شد که او را فروگیرد، اما شینگن پیش دستی کرد و پدر را فروگرفت و تبعید کرد و این نیز صحنه‌ای دیگر از زندگانی شاه شجاع است.

شینگن پس از به قدرت رسیدن در ۲۱ سالگی، درگیر نبردهایی بی پایان با دایمیوهای جنگ سالار شد و در این مدت از خود مدیری بی نظیر برای کشورداری و سرداری صف شکن برای نبردرا به نمایش گذاشت به گونه‌ای که الگوهای حکومتی و نقشه‌های جنگی او مورد استفادهٔ رقبایش قرار می‌گرفت و به مرور در سطح جهان نیز منتشر شد.وی همچنین شخصیتی محبوب قلوب داشت و مجمع امیدها و آرزوهای مردم به شمار می‌رفت و در چهرهٔ او متحدسازندهٔ ژاپن و سرکوبگر دایمیوهای جنگ سالار را می‌دیدند، اما این آرزوها در کمال ناباوری با مرگ نا به هنگام شینگن بر باد رفت. دشمنانش و عموم مردم بر او گریستندچنان که بر شاه شجاع. با مرگ شینگن، اتحاد سه دایمیو: اُدا نوبوناگا، هیده یوشی و توکوگاوا که درست در سال پیش از مرگ شینگن، شکستی موحش و فلاکت بار از او خورده بودند، مأموریت اتحاد وطن را بر عهده گرفتند و نه با روش‌های شینگن بلکه با متوحشانه‌ترین شیوه‌ها ژاپن را متحد ساختند و در این را] ابتدا خاندان شینگن را قتل‌عام کردند.انگار که در تاریخ یک چشمبندی اتفاق افتاده بود. به مدت ۳۰ سال، نویسندهٔ فیلمنامهٔ تاریخ ژاپن، به بنندگان این فیلم، القا می‌کرد که شینگن متحدکنندهٔ ژاپن است، در حالی که در پایان این فیلم معلوم شد که ذهنیت بینندگان اشتباه بوده و رقبای شینگن، متحدکنندهٔ ژاپن بودند!

شاه شجاع نیز در نظر مردم، بخت اول متحد ساختن ایران و اخراجگر مغولان و سرکوب کنندهٔ تیمور به شمار می‌رفت. دربارهٔ شینگن [۱] نوشته‌اند:«هنگامی که تاکدا شینگن به سن ۵۰ سالگی رسید تنها دایمیو در خاک ژاپن بود که توان لازم برای جلوگیری از فتح تمام خاک ژاپن توسط ادا نوبوناگا را داشت». عین همین جمله را با تعویض نام می‌توان برای شاه شجاع و تیمور نیز به کار برد. شینگن با وصول اخبار پیشروی‌های متوحشانهٔ ادانوبوناگا، سال پیش از وفات نا به هنگامش دست به تحرکات نظامی گسترده‌ای زد و در نبرد موسوم به «میگاتا گاهارا» که از نبردهای کلاسیک تاریخ محسوب می‌شود و نقشه اش در آکادمی‌های نظامی تدریس می‌شود، شکستی موحش و مفتضحانه بر اتحادیهٔ اُدانوبوناگا، ایائسو توکوگاوا، یوسوگی کنشین و تویوتومی هیده یوشی افکند، چنان که نقل است توکوگاوا هنگام گریختن از این معرکهٔ مهلکه گون، بیش از ۵ سرباز برایش نمانده بود، اما همین توکوگاوا نهایتاً و در کمال ناباوری، وارث ژاپن متحد شد.با مرگ نابه هنگام شاه شجاع نیز به سان شینگن، مغولان آل جلایر که سال پیش، از او شکستی موحش خورده بودند تا دیرزمانی به جا ماندند و اندکی بعد نیز تیمور که شبیه اُدانوبوناگا، چهره‌ای شیطانی از خود بروز داده بود، برای نخست بار وارد داخلهٔ ایران شد و نهایتاً موفق شد ایران را متحد سازد و در این راه، شاهزادگان آل مظفر را نیز قتل‌عام کرد.

جستارهای مربوطه[ویرایش]

منابع[ویرایش]