شاهزاده مصطفی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
مصطفی
زادروز ۱۵۱۵
مانیسا
درگذشت ۶ اکتبر ۱۵۵۳ (۳۸ سالگی)
آرامگاه مرادیه بورسا
لقب ولیعهد عثمانی
مذهب اسلام
همسر رومیسا سلطان
فرزندان نرگس شاه سلطان
شاهزاده محمد
شاهزاده اورخان
خاندان سلطان

شاهزاده مصطفی (۱۵۵۳–۱۵۱۵ میلادی) پسر سلیمان یکم و ماه‌دوران سلطان بود. مصطفی باذکاوت‌ترین فرزند سلطان سلیمان به حساب می‌آمد و تحت حمایت وزیر اعظم، ابراهیم پاشا، قرار داشت. بوسبک، سفیر امپراتوری مقدس روم در قسطنطنیه، درباهٔ او ذکر می‌کند «در میان فرزندان سلیمان، پسرش مصطفی به طرز شگفت‌انگیزی فرهیخته و باملاحظه است و از آنجایی که ۲۴ یا ۲۵ سال سن دارد آمادهٔ سلطنت می‌باشد. خدا نیاورد آن روزی را که چنین بربری با چنین قدرتی به نزدیکی ما برسد» و به ذکر «استعدادهای خدادادی و چشمگیر» مصطفی ادامه می‌دهد.

خرم سلطان، سوگلی دربار سلیمان یکم سعی داشت فرزندش شاهزاده سلیم را بعد از پدر به سلطنت برساند. او به همین منظور با کمک رستم پاشا وزیر اعظم دربار عثمانی موجبات قتل شاهزاده مصطفی و پسرش را فراهم کرد.[۱] مصطفی به همدستی با ایرانیان علیه دولت عثمانی متهم شد، ولی در واقع از این جهت مورد دشمنی واقع شد که هواخواهان بسیاری در میان سربازان داشت.[۲]

مصطفی بعد از مرگ برادرش شاهزاده محمود (۱۵۲۱–۱۵۱۲ میلادی)، بزرگترین فرزند سلطان سلیمان به شمار می‌رفت. نخستین پسر سلیمان از خرم سلطان شاهزاده محمد (۱۵۴۳–۱۵۲۱ میلادی) بود که او نیز به علت یک بیماری درگذشته بود. مصطفی در سن سی و هشت سالگی مقام فرماندهی ناحیهٔ آماسیه را برعهده داشت و مورد علاقهٔ خاص سپاهیان و مردم و مورد حسادت شاهزادگان دیگر بود، اما در اثر نفوذ و بدگوئی خرم سلطان از چشم پدر افتاده بود. صدراعظم رستم پاشا به سلیمان طوری وانمود کرد که مصطفی قصد غصب قدرت او را دارد و توانست فرمان قتل او را از سلیمان بگیرد.

دسیسه‌ها علیه وی[ویرایش]

ترس خرم سلطان از به تخت نشستن شاهزاده مصطفی پس ازسلیمان باعث شد وی اقدام به از چشم انداختن مصطفی از پدرش کند که با کمک دخترش مهری ماه سلطان و رستم پاشا این توطئه صورت گرفت. رستم پاشا به دستور خرم سلطان، با در دست داشتن مهر و موم شاهزاده مصطفی نامه‌ای به شاه طهماسب پادشاه ایران نوشت. این امر موجب شد سلطان سلیمان گمان کند مصطفی برای تصاحب تاج و تخت شورش کرده است.[نیازمند منبع]

مرگ[ویرایش]

در سال ۱۵۵۳ که جنگ علیه ایران آغاز شده بود و رستم پاشا فرماندهی کل سپاه را در این لشکرکشی بر عهده داشت، دسیسه‌چینی بر ضد مصطفی آغاز شد. رستم یکی از معتمدترین یاران سلطان را نزدش فرستاد تا به او گزارش دهد که چون سلیمان شخصاً در مقام فرماندهی سپاه قرار نگرفته‌است، سربازان ارتش به این فکر افتاده‌اند که زمان نشستن شاهزاده‌ای جوان بر تخت سلطنت فرا رسیده‌است و همزمان شایعاتی را پراکند که مصطفی واکنش مثبتی نسبت به این ایده نشان داده‌است. سلیمان که این ماجرا را باور کرده و به شدت برآشفته شده بود، در راه بازگشت از ایران در درهٔ ارغلی مصطفی را به چادرش احضار کرد و تصریح نمود که «او خواهد توانست خود را از اتهامات وارده مبرا سازد و در این صورت دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد».

مصطفی با یک دوراهی روبه‌رو شده بود و می‌بایست بین رفتن یا نرفتن یکی را انتخاب می‌کرد: یا در پیشگاه پدرش حاضر می‌شد و خطرش را نیز به جان می‌خرید و یا به احضاریهٔ سلطان بی‌اعتنایی می‌کرد که در این صورت به خیانت متهم می‌شد. مصطفی با اطمینان از آنکه در پناه ارتش به او آسیبی نخواهد رسید، تصمیم گرفت در پیشگاه پدر حاضر شود. در آن روز مصطفی لباسی سفید بر تن داشته که نشانه بی گناهی او و تهمتی است که به او زده شده. بوسبک که ادعا می‌کند شرح حادثه را از یک شاهد عینی شنیده‌است، آخرین لحظات زندگی مصطفی را توصیف می‌کند. به محض آنکه مصطفی قدم در چادر سلطان گذاشت، خواجگان سلیمان به او حمله‌ور شدند. شاهزادهٔ جوان سرسختانه از خود دفاع می‌کرد. سلیمان که از پشت پردهٔ کتانی چادر شاهد ماجرا بود «خشم و نگاه‌های تهدیدآمیز خود را نثار خواجگان لال خویش می‌کرد و به آنان عتاب می‌زد که چرا در کشتن مصطفی به خود تردید راه داده‌اند. خواجگان سلیمان که ترس را احساس کرده بودند، تلاششان را دوچندان کردند و مصطفی را به‌شدت به زمین کوبیدند، زه کمان را به دور گردنش انداختند و او را خفه کردند» گفته شده که پس از مرگ، از جیب مصطفی نامه‌ای پیدا می‌شود که سلیمان از کشتن پسرش پشیمان می‌شود.

پس از مرگ وی[ویرایش]

چند روز بعد از کشته شدن مصطفی، پسر دیگر سلطان سلیمان به نام شاهزاده جهانگیر (۱۵۵۳–۱۵۳۱ میلادی)، بر اثر علاقه شدید به مصطفی منجر به مریض شدنش می‌شود و در شهر حلب فوت کرد.

پسر مصطفی به نام محمد نیز برای آنکه بعدها به خونخواهی پدر برنخیزد، مسموم شد و به قتل رسید. بعد از مرگ جهانگیر تنها دو پسر از سلیمان به نام‌های شاهزاده بایزید و شاهزاده سلیم باقی ماندند.[۳] ناخشنودی از سلطنت سلیمان قانونی، با کشته شدن شاهزاده مصطفی گسترش بیشتری یافت. پس از کشته شدن مصطفی، برادرش بایزید از سرکوبی کسانی که به نام مصطفی دست به شورش زده بودند کوتاهی کرد و به همین علت چنین شایع شد که این شورش را خود بایزید ترتیب داده‌است و از اعتماد سلیمان نسبت به او کاسته شد.[۴]

در سال ۱۵۵۴ بالاگرفتن نارضایتی‌ها و شورشی که در سرزمین عثمانی در نتیجهٔ قتل شاهزاده مصطفی روی داده بود، از دیگر عواملی به حساب می‌آمد که سلیمان را به انعقاد پیمان صلح آماسیه ترغیب کرد.[۵]

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • «بایزید». در دانشنامه جهان اسلام. ۱۳۹۱. بازبینی‌شده در ۲۵ شهریور ۱۳۹۱. 
  • اشراقی، احسان. «در حاشیه پناهندگی بایزید شاهزاده عثمانی به دربار شاه طهماسب». هنر و مردم، ش. ۱۶۴ (۱۳۵۵). 
  • میرجعفری، حسین. «پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران (۹۶۹ - ۹۶۶ ه ق = ۱۵۶۲ - ۱۵۵۹ میلادی) (با استفاده از منابع مورخین عثمانی و ایرانی)». بررسی‌های تاریخی، ش. ۴۶ (۱۳۵۲). 
  • میرجعفری، حسین. «نامه‌ای از شاه طهماسب صفوی به سلطان سلیمان قانونی و اشاره‌ای به روابط ایران و عثمانی در این دوره». بررسی‌های تاریخی، ش. ۶۰ (۱۳۵۴). 


ولیعهد پیشین:
شاهزاده سلیمان
شاهزاده مصطفی
دولت نجابتلو و ولیعهد سلطنت، حضرت شاهزاده مصطفی افندی
ولیعهد امپراتوری عثمانی

۱۵۵۳ – ۱۵۳۳

ولیعهد پسین:
شاهزاده سلیم