سیلوا کاپوتیکیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سیلوا کاپوتیکیان
Silva Kaputikyan
Silva Kaputikyan.png
نام اصلی سیلوا (سیروارد) کاپوتیکیان
Sirvard "Silva" Kaputikyan
زادروز ۲۰ ژانویهٔ ۱۹۱۹(۱۹۱۹-01-۲۰)
ایروان، ارمنستان
مرگ ۲۵ اوت ۲۰۰۶ میلادی (۸۷ سال)
ایروان، ارمنستان
ملیت ارمنستان ارمنی
پیشه شاعر
همسر(ها) هوانس شیراز
فرزندان آرا شیراز
صفحه در دادگان فیلم‌ها

سیلوا (سیروارد) کاپوتیکیان (به ارمنی: Սիլվա (Սիրվարդ) Բարունակի Կապուտիկյանشاعر، نویسنده، نمایشنامه نویس، زن اهل ارمنستان است. سیلوا کاپوتیکیان،(زاده ۲۰ ژانویه ۱۹۱۹ ایروان - درگذشته ۲۵ اوت ۲۰۰۶ ایروان).

زندگینامه[ویرایش]

سیلوا کاپوتیکیان در ۲۰ ژانویه سال ۱۹۱۹ در شهر ایروان متولد شده است. در سال ۱۹۳۶م تحصیلات متوسطه را در «مدرسه کروپسکایای ایروان» به پایان برد و در همان سال در رشته ادبیات دانشگاه ایروان پذیرفته شد. در سال ۱۹۴۱م از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و سپس در سال ۱۹۵۰م دوره عالی ادبیات را در «انستیتوی ماکسیم گورکی مسکو» به پایان برد.

کاپوتیکیان در بسیاری از کشورهای جهان از جمله لبنان، سوریه، مصر، فرانسه، ژاپن، کانادا و ایالات متحده آمریکا بسر برده و به واسطه فعالیت‌های گسترده ادبی-اجتماعی بارها به دریافت نشان و مدال نائل آمده و در نهمین دوره شورای عالی دولتی ارمنستان به عضویت پذیرفته شده است.

کاپوتیکیان علاوه بر سرودن شعر در زمینه‌های نمایشنامه نویسی، نقد ادبی و خاطره نگاری نیز آثاری خلق کرده است.

آثار سیلوا کاپوتیکیان که تاکنون در بیش از ۱۰ کتاب انتشار یافته است به زبان ملل شوروی و دیگر زبان‌های دنیا ترجمه گریده است.

کتاب شعری از او به نام «تیر و کمان» توسط لایق شیرعلی شاعر تاجیک به فارسی برگردانده شده است.

وی سرانجام در حدود ساعت ۶ صبح ۲۵ اوت ۲۰۰۶ در سن ۸۷ سالگی درگذشت.

شعری از سیلوا کاپوتیکیان به نام (چشمان ارمنی)[ویرایش]

هر کجائی که باشید به هر چهره‌ای به چهرهٔ پُرچین یک مادر
یا کودکی گندمگون یا آنکه بر چهره‌های سوخته از آفتاب عروسانی خسته چشمان ارمنی! زیبا هستید
شما که آنهمه اشک و مصیبت و خون دیدید چگونه توانستید به قلب قرون
اینهمه زیبا و اینهمه گیرا به جا مانید؟ و این اندازه زیبا بنگرید بر هستی

شعری از سیلوا کاپوتیکیان به نام (فردا)[ویرایش]

امروز گذشت، سخن بگو از فردا آنچه نیافتی، قلب من، چشم بدار از فردا
بدینگونه عمر گذشت، من خیال می‌کنم هنوز زندگی تازه باید آغاز شود از فردا

شعری از سیلوا کاپوتیکیان به نام (فریاد عشق)[ویرایش]

برف‌های خسته از انتظار در اشتیاق آتشین تو آب می‌شوند، بیا
ستاره‌های عاشق تا صبح چشم به راه تو خاموش می‌شوند، بیا
جنگل‌ها شاخه‌ها برافراشته با هزاران دست صدایت می‌کنند، بیا
آب‌های جهان، سینه بر سنگ‌ها مالان حسرت آلود و ملول صدا می‌کنند بیا
دنیا برایم تنها فریادی ست دیوانه که با تمام صداها می خواندت: بیا

منابع[ویرایش]