سید علیمحمد باب
| در این نوشتار محدودیتهای ویرایشی سختی برای حفظ سطح کیفی و یا جلوگیری از جنگهای ویرایشی اعمال میشود. پیش از ویرایش به محدودیتهایی که در صفحه بحث از طرف مدیران تعیین شدهاست توجه کنید. |
| علی محمد شیرازی سید علی محمد باب |
|
|---|---|
| زادروز | ۱ محرم ۱۲۳۵ (قمری) ۲۰ اکتبر ۱۸۱۹ شیراز، ایران |
| درگذشت |
۸ ژوئیه ۱۸۵۰ (۳۰ سال) تبریز، ایران |
| علت مرگ | تیرباران |
| آرامگاه | امام زاده معصوم تهران و یا حیفا در اسرائیل |
| محل زندگی | شیراز - بوشهر - اصفهان - کربلا - ماکو - قلعه چهریق - تبریز |
| ملیت | ایرانی |
| نامهای دیگر | حضرت نقطه - نقطه اولی - شمس حقیقت - حضرت اعلی |
| تابعیت | ایرانی |
| استاد | سید کاظم رشتی |
| سالهای فعالیت | ۱۸۴۴ تا ۱۸۵۰ |
| شناختهشده برای | پیشوایی مذهبی - شارع آیین بیانی |
|
فهرست
|
|
| دوره | محمد شاه - ناصرالدین شاه |
| جنبش | بابی |
| مخالفان | روحانیون مسلمان - قوای دولتی |
| اتهامها | ارتداد |
| مجازاتها | حبس و اعدام |
| آثار | قیوم الاسماء - کتاب بیان فارسی - بیان عربی - دلائل سبعه و... |
| فرزندان | احمد |
| والدین | محمد رضا - فاطمه بیگم |
سید علیمحمد شیرازی ملقب به باب، در ۱ محرم ۱۲۳۵ (قمری) در شیراز زاده شد.
اگر چه او ادعاهای متفاوتی داشته،[۱] اما در مجموع میتوان وی را شارع آیین بیانی خواند و بهائیان او را مبشر دین بهائی میدانند. او خود را بشارت دهندهٔ دینی دیگر که قرار بوده پس از او از طرف خداوند توسط «من یظهرهالله» فرستاده شود، معرفی کردهاست و او به کرّات در آثار خود به ظهور «من یظهرهالله» اشاره میکند.[۲] پس از او افراد بسیاری ادعا کردند من یظهره اللهاند.[۳][۴][۵][۶] به اعتقاد بهاییان، من یظهرهالله همان میرزا حسینعلی نوری است که او را بهاءالله میخوانند.[۷] باب شش سال بعد از اظهار پیامبری، در تبریز به فرمان امیرکبیر تیرباران شد. از القاب وی میتوان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذکر» اشاره کرد.[۸]
محتویات |
زندگی [ویرایش]
تولد [ویرایش]
باب پیش از سحر اول محرم سال ۱۲۳۵ هجری قمری در محله بازار مرغ شیراز به دنیا آمد. پدرش محمدرضا پسر میرزا ابوالفیح و مادرش فاطمه بیگم بودند. پدر باب که بزاز بود و در محله بازار وکیل شیراز حجره داشت، در نخستین سالهای زندگی باب وفات کرد. بعد از فوت پدرش در خانه دائیش علی محمد که وصی پدرش نیز بود بزرگ شد.[۹][۱][۱۰]
تحصیلات [ویرایش]
دائیش او را در ۵ یا ۶ سالگی برای یادگیری مقدمات فارسی به مکتبخانهای در قهوه اولیا فرستاد. معلم مکتب محمد نام داشت اما نزد مردم به «شیخ عابد» مشهور بود.[۱۱][۹] شیخ عابد معلم آغازین وی شیخی بود.[۱۲] باب بعد از ۶ یا ۷ سالی تحصیل در یک مکتب خانه محلی، در سن پانزده سالگی تجارت خانوادگی را پی گرفت. او در این زمان به همراه داییش به بوشهر رفت. [۱]
سید علیمحمد باب مدتی در بوشهر شاگرد تجارتخانه دائیش بود. تقریباً ۲۰ ساله بود که جهت زیارت به عراق سفر کرد و نزدیک ۱ سال (۱۸۳۹–۱۸۴۰) را در آنجا و اکثرا در کربلا گذراند و در آن مدت به طور منظم در کلاسهای سید کاظم رشتی، پیشوای مکتب شیخیه، شرکت کرد. وی کمی بعد به اصرار خانوادهاش به شیراز برگشت.[۱] باب دست کم در دو جا در آثارش از او با عنوان معلمی، یاد میکند.[۱۳] ادوارد براون مینویسد:[۱۴]
او در سن بیست و دو سالگی ازدواج کرد و بواسطه این ازدواج فرزندی به نام احمد داشت که در طفولیت فوت نمود.
باب و حرکت شیخیه [ویرایش]
در سال ۱۷۹۰ در ایران، شیخ احمد احسایی مکتب جدیدی را در زیر مجموعه شیعه بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده میشدند، منتظر قیام مهدی موعود بودند. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی، رهبری مذهب شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی (۱۷۳۹ - ۱۸۴۳ میلادی) واگذار شد.[۱۵] سید کاظم رشتی قبل از مرگ، به شاگردانش سفارش کرد تا دنبال قائم موعود بگردند. او میگفت که قائم موعود به زودی ظهور خواهد کرد. در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویهای.[۱۶] سید کاظم او را مأمور کردهبود که برای مذاکره با سید شفتی و میرزا عسکری (از روحانیون برجسته آن روزگار) به اصفهان و خراسان برود بعد از برگشت او از ایران، استاد او دیگر در حیات نبودهاست. از نظر ملا حسین بشرویهای نه میرزا محیط کرمانی و نه میرزا حسن گوهر هیچ کدام نمیتوانستهاند پیشوائی باشند که او انتظار داشتهاست. بدین جهت مطابق شریعت اسلام به مدت ۴۰ روز به حال اعتکاف در مسجد کوفه به سر برد. در این زمان یکی دیگر از علمای شیخی به نام ملا علی بسطامی با عدهای دیگر به مسجد وارد میشوند و آنها هم در اعتکاف شرکت میکنند. بعد از خاتمه ۴۰ روز ملاحسین که زودتر اعتکاف را شروع کردهبود با دوستان خود عازم ایران میشود و در بدو ورود به شیراز با سید علی محمد باب تصادفا برخورد میکند.[۱۷]
ملاحسین بشرویهای در تاریخ ۲۳ می ۱۸۴۴ به شیراز میرسد و در آنجا با باب دیدار میکند. ملا حسین به مانند سایر شیخیهها بدنبال جانشین احتمالی سید کاظم رشتی بود. در دیدار به ملاحسین، باب توانست تا بشرویهای را متقاعد نماید که او قائم موعود است. بشرویهای به باب ایمان میآورد. به دنبال او عدهای دیگر از شیخیان به شیراز میآیند و از ایمان آورندگان به باب شده و از حروف حی (حواریون باب) میشوند. [۱]
دستگیری [ویرایش]
حکومت و روحانیون ابتدا توجه زیادی به حرکت بابی نکردند اما در اواخر تابستان ۱۸۴۵ میلادی وقتی از گسترش سریع آن آگاه شدند، تصمیم به کنترل آن گرفتند. لذا باب که تازه از مکه به بوشهر آمده بود به شیراز برده شده محبوس گردید.[۱۸][۱۹]
به همین خاطر حاکم فارس عدهای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که میتوانند او را بیابند و توقیفش کنند. هنگامی که باب از تصمیم حسین خان آگاه شد، بوشهر را به قصد شیراز ترک گفت. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان کسی هستم که برای یافتنش تلاش میکنید.[۲۰] او را نزد حاکم فارس بردند و حاکم نیز بسیار با او بدرفتاری کرد.[۲۱] او در برابر حاکم توسط سر دسته روحانیون مورد بازرسی قرار گرفت که توسط او مرتد اعلام شد و دستور داده شد که او باید با فلک تنبیه شود و سپس در خانه عبدل حمید خان داروغه محبوس شود.[۲۲] بعد از آن، سید علی محمد باب به ضمانت دایی خود به منزل او رفت. قدوس که به دستور سید علی محمد باب به شیراز رفته بود و یکی دیگر از بابیان را در آن شهر به دستور حاکم فارس دستگیر شدند و شکنجهٔ بسیار تحمل کرده[۲۳] و از شیراز تبعید شدند.
تبعید به اصفهان [ویرایش]
پس از مدتی، بیماری وبا در شهر شیراز مُسری شد و در همین حین، باب از شیراز خارج شد.[۱] وی در تاریخ سپتامبر ۱۸۴۶ به اصفهان تبعید شد. در ابتدا در اصفهان در منزل امام جمعهٔ آن شهر ساکن شد.[۱]حاکم اصفهان در آن موقع منوچهرخان معتمدالدوله بود و او علیمحمد باب را با احترام پذیرفت و مدت یک سال از او مهمانداری و حمایت کرد.[۲۴] ادوارد براون دراین خصوص مینویسد: داروغه شیراز در این امر همراهی کرد در غیر اینصورت فرار سریع زندانیش به همراه دو تن از پیروانش به شهر ثانی (اصفهان) محال بود. این واقعه حدوداً در ماه می۱۸۴۶ رخ داد. به مدت تقریباً یک سال باب در اصفهان ماند. او تحت حمایت قویترین اشراف آن زمان بود که هم قادر و هم خواهان پشتیبانی و حمایت او از کینه ورزیهای دشمنانش بودند که در بین آنها روحانیون خطرناک ترین بودند. اما در اوایل سال ۱۸۴۷ حامی او فوت کرد و گرگین خان که جانشین دولت اصفهان شد حس مشابهی با حاکم قبلی نداشت و فوراً باب را تحت یک همراهی مسلحانه به تهران که در آن زمان تحت حکومت محمد شاه و وزیر نابخردش حاج میرزا آقاسی بود فرستاد. [۲۵]
تبعید به ماکو [ویرایش]
پس از مدتی و در ژانویه ۱۸۴۷ به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد. اما صدر اعظم او حاجی میرزا آغاسی از حضور سید علیمحمد باب در تهران نگران شد و با شاه تصمیم گرفتند بدون این که باب وارد تهران شود او را به ماکو، واقع در شمال غربی ایران بفرستند.[۲۴]
به همین دلیل سید علی محمد باب بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد، بنا بر نامهای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعهٔ ماکو در منطقهای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آغاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب بودند و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمیشد. ولی حتی در ماکو هم نتوانستند که باب را از تماس با طرفدارانش ممانعت کنند و در آنجا نیز نامه هائی به باب میرسید و یا طرفدارانش به ملاقات او میامدند.[۲۴] علی خان که کاملا" دست نشانده و سرسپرده خواستههای وزیر بود، در آن زمان فرماندار ماکو بود. بزودی بعد از رسیدن او به ماکو، باب به تبریز احضار شد و دوباره در ارتباط با تعالیمش توسط برخی از روحانیون ارشد مورد بازجویی قرار گرفت. حدود شش ماه باب در ماکو ماند و سپس دولت که فهمید پیروانش هنوز در دستیابی به او موفق هستند، او را به حبسی شدیدتر به قلعه چهریق فرستاد.[۲۶]
انتقال به تبریز و تبعید به چهریق [ویرایش]
باب را مجدّداً به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند. ادوارد براون مینویسد:اقدام قانونی علیه باب تماماً با شرم آورترین بی انصافیها و بی احترامیها همراه بود. آنها به او گفتند: " اگر تو دروازه دانش هستی البته باید قادر باشی به هر سؤالی که ما انتخاب میکنیم و میپرسیم جواب دهی ". و بلادرنگ شروع به پرسش درباره اصطلاحات و ریزه کاریهای فنی طب، دستور زبان، فلسفه و منطق و امثال آن کردند.[۲۷] بگفته عباس امانت، استاد تاریخ دانشگاه ییل، ناصرالدین میرزا، ولیعهد آن زمان پس از محاکمه تبریز حس کرد یا میباید در برابر روحانیون قدرتمند تبریز بایستد یا از آن خطرناکتر منتظر ناآرامی از طرف پیروان باب باشد. در این بین مشاوران وی تدبیری پیشنهاد کردند که پزشکان خود را بفرستد تا باب را معاینه کنند. تشخیص آنها قابل پیشبینی بود و به گفته ویلیام کورمیک، یکی از پزشکان مخصوص وی، تدبیری مصلحت آمیز برای نجات جان باب بود. آنها با نظری دایر بر جنون باب، خواستند جان باب را نجات دهند. کورمیک سالها بعد نوشت: «گزارش ما در آن موقع به شاه به گونهای بود که جان او [یعنی باب] را نجات دهد.»[۲۸]بگفته مک ایون باب به صورت غیر رسمی در مجلس علما از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد. اما رای بر جنون در این زمان مطرح شد تا مانع اعدام باب شوند.[۱] محمد ترابیان در کتاب حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی در این خصوص مینویسد:اینکه در برخی کتابها نوشتهاند سید باب مخبط و مجنون بودهاست از انصاف و عدالت دور است زیرا همهٔ آثار او حکایت از یک مجذوب فریفته به افکار خود دارد و در همه موارد به مقدسات اسلامی جداٌ احترام میگذارد و به اصول و نوامیس اخلاقی و اجتماعی کاملا متوجهاست و مطلقاٌ علایم جنون در آثار وی دیده نمیشود. [۲۹]
پروفسور ادوارد براون مینویسد:[۳۰]
به همین دلیل باب به زور از قلعه چهریق به تبریز برده شد و یک بار دیگر در برابر قضاتی که حکمشان نتیجه قطعی بود مورد بازخواست قرار گرفت. محکمهای که او اکنون به آن تن در داده بود چیزی جز یک سری اهانتها و بی احترامیهای مکرر نبود. به هر حال شکنــجه گــران او نگران گــرفتن یـک نتیجه بودنـد و آن اینکه رسمــاً باب را وادار کنند از تـعالیمی که میآموزد صرف نظر کند. اما آنها قادر به انجام آن نشدند.
مسیو نیکلا منشی اول سفارت فرانسه در ایران مینویسد:[۳۱]
بنابر این معلوم میشود که باب بسختی در محبس میگذراند و شکایت دارد و نسبتا" مدت آنهم طولانی بودهاست زیرا که برحسب مدارکی که ما شرح دادیم در سال ۱۲۶۴ به ماکو رفت و اجرای قتلش در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ واقع شد مطابق با ۸ژوئیه ۱۸۵۰. ولی قبل از اجرای قتل محبس او را تغییر دادند و از ماکو به قلعه چهریق بردند.
در صفحه بعد از ۱۳۲کتاب نقطةالکاف که به همت پروفسور ادوارد براون منتشر گردیدهاست در ذیل تصویر این قلعه و رودخانه نوشته شدهاست:.[۳۲]
قلعه چهریق در نزدیک ارومیه در آذربایجان که میرزا علی محمد باب قبل از اعدام درآنجا محبوس بوده و به جبل شدید از آن تعبیر میکند
در اینجا فقط با نامهای مخفی شده در گردو یا نوشتههایی که به صورت ضد آب دوخته شده بودند و در شیر غوطه ور شده بودند و امثال اینها ارتباط بین باب و پیروانش ممکن بود. باب که اکنون محکوم به بیش از سه سال حبس شدید شده بود، عملاً نمیتوانست به طور مستقیم مسئول گرایش به مقاومت مسلحانه احتمالی توسط پیروانش در نظر گرفته شود. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی میدانست که کل امپراطوری ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مــرگ او گرفت. آنان تصور میکردند که با مرگ او کل جنبش باید از هــم بپاشد.[۳۳]
مرگ محمد شاه [ویرایش]
در اکتبر سال ۱۸۴۷ میلادی محمد شاه، پادشاه ایران درگذشت. مخالفت بابیها و علما به حدی رسیده بود که حاکمان ترس کشتاری عظیم را در کشور داشتند. پس از به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه، در شهرهای یزد، نیریز، زنجان و ولایت مازندران بابیها طغیان کردند و از این وقایع در واقعه زنجان، چیزی نمانده بود که تمام قوای دولتی ایران از شورشیان شکست بخورند.[۳۴][۲۴] ادوارد براون زمان مرگ شاه را سپتامبر ۱۸۴۸ میداند.[۳۵]
واقعه بدشت [ویرایش]
ادوارد براون مینویسد:ملاحسین بشرویهای به سرعت به سمت روستای بدشت پیشرفت که در نزدیکی مرز استان مازندران قرار داشت و در آنجا با گروه دیگری از هم دینان خویش به رهبری ملا محمدعلی بارفروشی متحد شد. اصلاحات اجتماعی باب که زنان را در رتبه برابری با مردان بالا برد موجب گردید که زرین تاج دختر حاج ملا محمد صالح قزوینی که بنام قرةالعین معروف بود نیز بسمت تعالیم و آموزشهای باب جذب شود. اکنون در میان بابیها در انجمن بدشت ظاهر شد. تصمیم گرفته شد و معین گردید که این زن خوش بیان، شجاع و زیبا متعهد به تشویق و ترغیب وفاداران شود.[۳۶] به گفته ریچارد فولتز، این طاهره بود که در تهران به فکر تشکیل جلسهای با حضور همه بابیهای سرشناس افتاد. برجستگان بابی دعوت او را پذیرفتند و در ربیعالثانی سال ۱۲۶۴ هجری قمری و همزمان با محاکمه سیدعلیمحمد باب در آذربایجان، این اجتماع در روستای بَدَشت از توابع شاهرود[۳۷][۳۸] که روستایی در تقاطع راه تهران-مشهد و راه مازندران-هزارجریب-شاهرود بود تشکیل شد. [۳۹] در باره اهداف تجمع بابیان در بدشت، افسانه نجمآبادی گفتهاست که بدنبال شدت گرفتن سرکوب بابیان، رهبران بابی در بدشت جمع شدند تا در مورد سمت و سوی آینده آئین جدید تصمیم بگیرند.[۴۰]از دیدگاه جوان کول، هدف از گردهمآیی بدشت آزادسازی سیدعلیمحمد باب بود که در آن زمان در قلعه ماکو در زندان بود.[۴۱] ماریون وودمن هدف کنفرانس را اعلام جدایی و استقلال کامل آئین باب از اسلام دانستهاست.[۴۲] طاهره در اجتماع بدشت سخنرانی نمود و با حاضر شدن بدون نقاب روبنده حاضرین را شوکه نمود. او همچنین جدائی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن قدیم را اعلام نمود.[۴۳] این اتفاق باعث افزایش نگرانیهای دولتیان و علما در آن زمان شد.[۴۴]
مرگ [ویرایش]
فرمان اعدام [ویرایش]
با این که باب در شورشها و کشتارهای واقع شده بین بابیان و قوای دولتی مداخلهای نداشت و نقشه آنها نیز از سوی باب طرح نشدهبود و در انجمنهای انان نیز شرکت نمیکرد اما دولت تصور میکرد که باب منشاء شورش هاست. میرزا تقیخان امیرکبیر که در زمان ناصرالدین شاه، صدر اعظم دولت ایران بود، به امید این که دیگر بابیها دست به قیام و شورش نزنند، به شاه پیشنهاد اعدام باب را داد.[۲۴]
بدین ترتیب از سوی شاه به تبریز امر شد که باب را از زندان خارج کنند و او را حسب الظاهر محاکمه کنند و سپس به قتل برسانند. بنا به این دستور ناصرالدین شاه، باب را چند ساعت در کوچه و بازار تبریز گرداندند و نوکرهای حکومت و بعضی از مردم و طبقه روحانیون او را مورد انواع تحقیر قرار دادند و قبل از غروب آفتاب او را به محل اعدام بردند.[۴۵]
در محل اعدام عده کثیری از ساکنین تبریز جمع شدهبودند. برخی به خاطر علاقه به باب، برخی از روی خصومت با او و این که بتوانند مرگ او را ببینند و عدهای هم به خاطر کنجکاوی به آن جا امده بودند.[۲۴] جمعی از تماشاچیان وقتی که جوانی باب را دیدند و مشاهده کردند که او خود را نباختهاست به او علاقهمند شدند، با این که قبلا نسبت به او بیاعتنا و یا دشمن بودند.[۲۴]
باب را به همراه محمدعلی زنوزی یکی از مریدانش، در فاصله چند قدمی یکدیگر آویزان نمودند. پس از شلیک تفنگها، دود چند لحظه آن دو نفر را از نظرها پنهان نمود. پس از متفرق شدن دود باروت مردم توانستند محل اعدام را مشاهده کنند، ندای حیرت و وحشت از مردم بلند شد، چون باب آنجا نبود؛[۲۴] زیرا گلولهها فقط به طنابها خورده بود و سبب بازشدن طناب و نجات باب شدهبود.[۲۴] باب را در اطاقی یافتند و دوباره به محل اعدام آوردند و مثل سابق بستند. اما این بار سربازان از امر شلیک سرباز زدند.[۲۴] گروهی دیگر را آوردند و فرمان شلیک دادند و این بار باب کشته شد.[۲۴]
محل دفن جسد [ویرایش]
جسد باب و انیس که با او تیرباران شدهبود در خندقی انداخته شد. حتی گفته شد که سگ بدن آنان را خوردهاست. این کار جاستین شیل نماینده وقت انگلیس در ایران را بر این داشت که در نامهای به نخست وزیر انگلستان این عمل را وحشیانه بنامد. در عین حال منابع بابی میگویند که جسد باب با تلاش سلیمان خان میلانی به تهران منتقل شده و در مکانی مخفی در امام زاده حسن دفن شد. ازلیان معتقدند جسدش در همانجا ماندهاست. از سوی دیگر منابع بهائی معتقدند باقیماندههای جسد با دستور بهاءالله از امام زاده حسن خارج شده و برای ۵۰ سال مخفیانه از جایی به جای دیگر برده شده و سرانجام در کوه کرمل در مقام اعلی دفن شدهاست. [۱]
معتقدین به کتاب بیان (بیانیها) محل دفن پیکر سید علی محمد باب و محمدعلی زنوزی را در امامزاده معصوم تهران میدانند و این مکان را یکی از اماکن زیارتی خویش میدانند. پروفسورادوارد براون نیز در کتاب یکسال در میان ایرانیان چنین مینگارد:[۴۶]
ولی سلیمان خان و چند نفر دیگر از بابیان که در تبریز نفوذی داشتند بویسله نفوذ خود و به احتمال قوی بوسیله رشوه جنازهها را از بیرون شهر برداشتند و کفنی سفید به آنها پیچیدند، و در صندوق نهادند و به تهران فرستادند. در تهران بر حسب دستور میرزا یحیی ملقب به صبح ازل (که اگرچه جوانی بیست ساله بود به جانشینی باب انتخاب گردید) جنازهها را به امامزاده معصوم واقع در سر راه همدان، نزدیک رباط کریم انتقال دادند.
عقیده باب دربارهٔ آیین اسلام [ویرایش]
باب با کمال ایمان و صداقت دربارهٔ اسلام و بزرگان این آیین صحبت میکند و همه جا با احترام شایسته از آنان نام میبرد ولی دوره حکومت اسلام را فقط هزارسال میداند یعنی میگوید که دویست و شصت سال مدت نزول قرآن و تجلی اخبار معصومین است و پس از غیبت امام در سال ۲۶۰ هجری قمری که پایان دوره اسلام بود فرا رسید و من ظاهر شدم. سیدعلی محمد باب در اثبات این عقیده به چند آیه قرآن تمسک کردهاست:
- یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه کان مقداره الف سنة ممّا تعدون (سوره سجده، آیه ۵)
- و یستعجلونک بالعذاب و لن یخلف الله وعده و ان یوماً عند ربک کالف سنةٍ ممّا تعدون (سوره حج، آیه ۴۷
- یقولون متی هذا الوعد ان کنتم صادقین. قل لکم میعاد یومٍ لاتستخرون عنهُ ساعة و لاتستقدمون(سوره سبأ، آیات ۲۹ و ۳۰)[۴۷]
پرفسورادوارد براون به نقل از باب مینویسد:[۴۸]
هیچ ظهوری آخری نیست بلکه فقط میزانی از حقیقت را بیان میکند که وضعیت پیشرفت انسان او را قادر به درک آن کرده باشد.
حروف حی [ویرایش]
حروف حَی، لقبی است که به ۱۸ نفر از اولین مومنان به سید علی محمد باب اطلاق میشود. حرف در آثار باب، در معنای مومن به ظهور الهی به کار رفتهاست. به طور مثال، منظور از حروف انجیل و حروف فرقان در آثار او، مومنین به ظهور مسیح و محمد هستند.
لفظ «حی» بدون احتساب شد (تشدید) از لحاظ ارزش عددی در حساب جمل, حساب ابجد برابر با هجدهاست و لذا عبارت «حروف حی» بمعنای هجده تن مومنین اولیهاست. همچنین باب، خود و هجده نفر حروف حی را واحد اول شریعت بیان نامیدهاست.[۴۹][۵۰]
پروفسور براون مینویسد: در حقیقت باب در تکاپوی عرضه کردن مذهب خویش به دو طریق بود که تا حد ممکن مستقل از شخصیت خودش بود. اول اینکه، همانطور که در ابتدا دیدید، او اعلام کرد که این مذهب را اصلاً پایانی نیست و ظهور" من یظهره الله "، را پیش بینی کرده بود که او برای کامل کردن مذهبی که باب آنرا بنیان نهاده بود خواهد آمد. ثانیاً او (باب) صلاحیت معنوی را حتی طی دوران زندگی خود به تنهایی روی خودش متمرکز نکرده بود، بلکه روی آنچه او آنرا یگانگی و وحدت میخواند تکیه کرده بود، یعنی نوعی پیشوایی، که شامل خود او نقطه و هجده نفر دیگر بنام "حروف حی" بود. جوانی به نام میرزا یحیی که توسط باب به " صبح ازل " لقب یافته بود بعد از خود باب در آن یگانگی بالاترین مرتبه را گرفته بود. [۵۱]
حروف واحد اول [ویرایش]
حروف واحد شامل حضرت اعلی علیه بهاء ربه، به اضافه حروف حی یا همان۱۸ نفر پیروان اولیه ایشان میباشد. واحد به حساب ابجد برابر است با عدد ۱۹ و به معنی یگانگی و وحدت میباشد.
حروف واحد = ۱۹ نفر شامل سید علی محمد باب + حروف حی
حروف حی مأمور بودند که آیین بیانی را تبلیغ و منتشر نمایند.
قبل از ذکر اسامی حروف حی، ذکر این نکته ضروری است که ترتیب آنها غیر از چند موردی که تصریح شده مشخص نمیباشند.
- ملاحسین بشرویهای، اولین کسی بود که به باب ایمان آورد.[۵۲] پس از ایمان آوردن او تا مدت ۵ ماه، ۱۷ نفر دیگر نیز به باب ایمان آوردند. این ۱۸ نفر از پیروان اولیهٔ او حروف حی نامیده میشوند.
- ملا علی بسطامی (دوم من آمن) عالم مشهوری بوده که برای تبلیغ به دو قطب عالم شیعه یعنی کربلا و نجف فرستاده شده بودند.
مطابق تواریخ بابیه، ملا علی بسطامی اولین شخصی است که بواسطه اعتقاد به سید علی محمد باب کشته شدهاست.
- زرین تاج برغانی (طاهره قرةالعین)
در میان این افراد یک زن نیز وجود داشت که نامش زرین تاج بَرَغانی بود و بعداً به او لقب «طاهره» داده شد.[۵۳][۵۴]
- ملامحمدعلی بارفروشی (ملقب به قدوس و اسم الله الاخر)
ملامحمدعلی بارفروشی صراحتا" نوزدهمین از حروف واحد اول میباشند. محمدعلی بارفروشی (زاده ۱۲۳۸ قمری) معروف به قدوس از شاگردان سیدکاظم رشتی، از اولین گروندگان به آئین باب و از حروف حی بود. ملاحسین بشرویه او را قائم میدانست. بارفروشی در ماجرای بدشت نقش مخالف قرهالعین را داشت. سرانجام بارفروشی در سن ۲۷ سالگی در سبزهمیدان بابل اعدام شد.[۵۵] پیروان کتاب بیان اعتقاد دارند که قدوس در واقعه بدشت بصورت مصلحتی در زمان سخنرانی قرةالعین حضور نداشته و بعداً با یکدیگر مباحثه نموده صحت گفتار قرةالعین را تائید نمودند.
منابع اسلامی معتقدند که، پس از مدت چهار ماه که قلعه محاصره شده بود، افراد داخل قلعه خود را تسلیم کردند و سعیدالعلماء و دیگر علما، آنها را در محکمه، محکوم و محمدعلی بارفروشی (معروف به قدوس) که از نظر بابیان محمد، عیسی و مهدی است، را اعدام کردند.[۵۶]
بعد از اینکه تعداد حروف حی به ۱۸ نفر رسید، سید علی محمّد باب به همراه قدوس (۱۸امین حروف حی) برای زیارت خانهٔ کعبه عازم شد و پس از مدتی دوباره به بوشهر بازگشت. کل مدّت سفر او ۹ ماه طول کشید.
آثار [ویرایش]
سید علی محمد باب آثار خود را مشتمل بر ۵۰۰٬۰۰۰ آیه برآورد کردهاست.[۱۳] اولین اثر وی تفسیر سوره یوسف است که بهاءالله از آن به عنوان اولین و بزرگترین کتابها یاد میکند و شوقی افندی آن را به عنوان قرآن دوران بابی میداند.[۱۳]
بگفته جان والبریج، استاد دانشکده فرهنگ و زبانهای خاور نزدیک دانشگاه ایندیانا در بلومینگتون، بسیاری از آثار باب -از جمله آثاری که به سبک قرآن نوشته شده، آثاری درباره الهیات و علم حقوق، تفاسیری بر قرآن و از این دست- به زبان عربی نوشته شدهاست. آثار عربی باب نه تنها به خاطر پیچیده بودن آنها، بلکه به خاطر لغات و ساختمان پیچیده جملاتش، بسیار مشکلساز است. دشمنان باب دستور زبان او را مورد انتقاد قرار میدادند و او را متهم میکردند که ابتداییترین قوانین عربی را نیز نمیداند. فرضاً از او خواسته شد که فعل «قال» (گفت) را صرف کند، تمرینی که برای بچههای مدرسهای است و او نتوانست از عهده این کار برآید.
در حقیقت مساله این بود که باب نمیخواست محدودیتهای قراردادی دستور زبان عربی و سبک آن را بپذیرد و بارها از مشتقات غیر مستعمل لغات استفاده میکرد. عملاً تعداد اندکی از لغات متعددی که به طور نظری از هر ماده (ریشه) عربی قابل اشتقاق است مستعملند (استفاده میشود). باب بسیاری از مشتقات نامتدوال عربی را نیز مورد استفاده قرار میداد. (مثلاً در لوحی مشهور، از بیشتر لغاتی که از ماده «بهاء» قابل اشتقاقند استفاده کردهاست.) در نتیجه سبکش سخت، نامتعارف، چالشبرانگیز و گاهی اوقات مبهم است. خود باب ادعا میکرد که آیات او و زیباییشان گواهی بر راستی وحیش بودهاست.[۵۷]
دنیس مکین در دانشنامه ایرانیکا، دستور زبان عربی باب را دائما بد میداند [۱] و معتقد است که جملات نادستورزبانی، فهم برخی متنها در آثار باب را مشکل کردهاست.[۵۸] در نخستین ماههای شروع ادعاهای باب ملا جواد که بعدها بین بابیان به او خوار (صدای) گوساله طلایی گفتند (و به نوعی از نخستین پیمان شکنان بابیست)آشفتگی عبارات قیوم الاسماء (از آثار نخستین باب) و سخت فهم بودن متون او را از دلایل دست کشیدنش از پیروی از او دانست.[۵۹] برخی این احتمال را مطرح کردهاند که این غلطها اشتباه نساخ باشد اما در نسخههای موجود به خط باب هم این اشتباهات یافت میشود. [۶۰] بابیان انحراف از دستور زبان عربی را از اختیارات یک پیامبر میدانند در حالی که این نکته اغلب در انتقادات مسلمانان از باب ذکر شدهاست.[۱] زمانی که از خود باب در این زمینه سؤال شد، او این غلطها را «غیرمهم» خوانده و گفت که کتاب خداوند نیازی به پیروی از قوانین وضع شده توسط عربیدانان ندارد و این اعتراضها به غلطهای دستور زبانی در واقع باعث انحراف از مسائل مهم و اساسی تر میشود.[۶۱]
برخی از آثار باب [ویرایش]
مسیو نیکلا منشی اول سفارت فرانسه در ایران در کتاب مذاهب ملل متمدنه تاریخ سید علی محمد معروف به باب نام برخی از کتب وی را از صفحه ۳۲ تا ۴۴ درج نمودهاست. فره وشی در کتاب آئین باب ضمن درج لیست کتابها ازکتاب میسو نیکلا(شامل ۳۹ کتاب و ۷ خطبه)، در پانویس صفحه ۱۲ مینویسد: آنچه را که مسیو نیکلا نام میبرد از کتاب الفهرست استخراج شده و این کتاب در شیراز نوشته شدهاست بنابراین صورت کتبی که پس از مهاجرت از شیراز نوشتهاست در کتاب فهرست دیده نمیشود. و در ادامه فره وشی نام ۲۵ کتاب دیگر از سید علی محمد باب را مینگارد. برخی از نوشتههای باب از این قرار هستند:
- تفسیر سوره یوسف (قیوم الاسماء)
- بیان فارسی
- بیان عربی
- دلائل سبعه
- صحیفه عدلیه
- تفسیر سوره فاتحه
- تفسیر سوره والعصر
- تفسیر سوره الکوثر
- پنج شأن
- الأسماء کلشیئ
- هیکل الدین
- صحیفه رضویّه
- کتاب جزا
- صحیفة بین الحرمین
- تفسیر سوره حمد نقطه باء زیر بسم الله
- فی بیان المسائل الثلثة
- تفسیر سوره توحید
- تفسیر سوره القدر
- بیان عربی
- رساله ذهبیة
- الواح دوائر
- قسمتی از الواح حضرت نقطه و سید حسین کاتب
- لوح وصایت خطاب به صبح ازل
- دعا و مناجات
- زیارت نامه
- رجعت
حفاظت، تفسیر آثار باب [ویرایش]
باب در عبارات فراوانی، پیروانش را توصیه میکند نوشتههایش را به ازل، کسی که مأمور شدهاست از آنها محافظت کند، بفرستند. وی اظهار میدارد که بیان (که در اینجا احتمالا مراد همه آثار اوست) باید هنگام ظهور من یظهره الله به او سپرده شود، اماابتدا باید همه(آثار)اش جمع آوری شده، حتی یک نامه از قلم نیفتد سپس به ازل، که به نظر میرسد باید به عنوان مفسر آنها ایفای نقش کند، داده شود.[۵]
دعویهای باب [ویرایش]
تعالیم باب از ابتدای ادعایش تا انتها تغییرات اساسی کردهاست و به همین جهت خلاصه کردن آنها دشوار است. باب ابتدا خود را باب (وسیله ارتباط) و نائب (نماینده) امام غایب دانستهاست. او در آثار ابتدایش خود را ذکر و غلام امام غایب معرفی میکند و در آنجا ادعایش این است که از طرف امام غایب فرستاده شده تا مردم را برای ظهورش آماده سازد. او بعد تر در اواخر دوران زندانی بودنش در ماکو ادعایش را بزرگتر کرد. در نامهای که مدتی قبل از انتقالش به چهریق نوشت او خود را شخص مهدی موعود خواند. او در دادگاهی که کمی بعد از ورودش به چهریق در تبریز برگزار شد این ادعا را علنی کرد و به صورت غیر رسمی از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد. [۱]
توبه و صحت آن [ویرایش]
اوّل بار ادوارد براون این توبهنامه را منتشر کرد و نوشت سندی بیامضا و بدون تاریخ و ظاهرا به دست خط باب موجو است که در آن هرگونه ادعایی که مطرح کرده یا به نظر آمده که مطرح کردهاست را انکار میکند. البته قرینهای بر این که نامه خطاب به کیست وجود ندارد. وی نامه را هر چند خوش خط ولی چندان خوانا نمیداند.[۶۲]. دنیس مکین نیز مینویسد که ما سندی در دست داریم که در آن باب، پیامبر جوان، هر گونه ادعای الهی را پس میگیرد. این سند احتمالا مدت کمی پس از دادگاه تبریز و ظاهرا به خط باب است.[۶۳]
جانشین [ویرایش]
دنیس مکین معتقد است بسیار غیر محتمل است که باب جانشینی تعیین نکرده باشد. او در آثارش فراوان به اهمیت وجود راهنمایی در دوره ظهور و بطون اشاره کردهاست. وی در دوره حیاتش نیز مسئولیتهایی قدسی را به برخی پیروانش محول کردهبود. [۵] کمی قبل از اعدام سید علیمحمد باب عبدالکریم، پیروانش توجه او را به اهمیت تعیین جانشین جلب نمودند لذا باب تعداد مشخصی لوح نوشته آنها را به عبدالکریم داد تا به دست یحیی صبح ازل و بهاءالله برساند.[۲۸] بعدها ازلیان و بهائیها هر دو به این لوحها به نفع خود استناد کردند.[۲۸] [۶۴][۶۵]
باب در لوحی که معمولا به عنوان وصیت نامه باب از آن یاد میشود، صبح ازل به عنوان رهبر بابیان پس از بنیانگذار جنبش تعیین نمود. در همین لوح به وی دستور داده شدهاست که از من یظهرهالله در زمان ظهورش پیروی کند.[۶۶] برخی گزارشها حاکی از این است که ادعای جانشینی صبح ازل آشکار است.[۶۷] دنیس مکین معتقد است دستخط باب در تنصیص صبح ازل و تعیین جایگاه او نیز موجود است. [۶۸] ادوارد براون صبح ازل را بعد از قتل ملاحسین و ملامحمد علی برترین حرف واحد پس از باب میداند. [۶۹] بعد از مرگ باب صبح ازل به عنوان شخصیت محوری جنبش مورد توجه قرار گرفت.[۷۰] رهبری صبح ازل جنجال برانگیز بود. وی کمتر در میان بابیها حاضر میشد. منوچهری ادعا میکند که دلیل در خفا ماندن صبح ازل بخشی از وصیت نامه سید علی محمد باب است که او را به محافظت از خویش توصیه کردهبود. [۷۱] Denis MacEoin Reviews بر این نظر است که تعیین صبح ازل به عنوان جانشین رسمی باب، تنها برای حفظ حسینعلی نوری از خطر و با پیشنهاد بهاءالله و عبدالکریم قزوینی و موافقت باب بودهاست.[۶۸][۵]نسخه تعدیل شده چنین تحلیلی اول بار توسط عباس افندی در مقاله شخصی سیاح مطرح شدهاست. [۵] شوقی افندی نیز در کتاب خود میگوید باب هیچ گاه جانشین معینی مشخص نکرد و تحلیلی مشابه تحلیل فوق را ارائه میدهد. او چنین تحلیلی را از «مقاله شخصی سیاح» عبدالبهاء نقل میکند.[۷۲][۵] دنیس مکین پژوهشگر تاریخ بهائیت در انتقاد به یکی از این نویسندگان این تحلیل را تحلیلی غیر تاریخی میداند که از یک معتقد به بهائیت سرزده و برای غیر بهائیان پذیرفتنی نیست. او ضمن تایید سفارش باب به صبح ازل برای محافظت از خویش و توصیه وی به دیگران در حفظ وی میگوید مشکلی که بهائیان دارند این است که چه طور باب یک روح از نظر آنها شیطانی(یعنی صبح ازل) را به عنوان حافظ دین و آثارش انتخاب کردهاست؟[۶۸]
خود بهاءالله در طول زمانی که وی و میرزا یحیی هر دو در بغداد بودند (از سال ۱۸۵۲ م. دو سال پس از اعدام باب) آشکارا و در نامههایش صبح ازل را به عنوان رهبر جنبش خطاب مینمود.[۷۳]
منیظهرهالله [ویرایش]
مَن یُظهِرُهُ الله (به معنی: کسی که خدا ظاهرش میکند) به باور بابیان و بهائیان، فردی است که بنا به کتاب بیان فرستاده خدا است و خداوند بعد از سید علی محمد باب او را به پیامبری برخواهد گزید تا راهنمای بشر و نجاتگر عالم باشد. به اعتقاد بهائیان، مَن یُظهِرُهُ الله، همان بهاءالله، شارع دیانت بهائی است.[۷۴]
باب به کرّات در آثار خود به ظهور من یظهرهالله اشاره میکند. [۷۵] به اعتقاد دنیس مکین پس از مرگ باب همه یا دست کم اکثر پیروانش ظهور من یظهره الله را در فاصلهای خیلی دور پیش بینی میکردند.[۷۶] عموما تصور میشد ظهور من یظهره الله زودتر از دست کم ۲۰۰۰ سال از ظهور باب و قبل از مورد قبول گرفتن دین باب در بسیاری از کشورها رخ نخواهد داد. در عین حال باب گفته بود که تنها خدا زمان ظهور وی را میداند. وی همچنین گفته بود که هیچ کس نمیتواند به دروغ چنین ادعایی کند و وی ناگهان ظاهر خواهد شد.[۷۷] بعد از اعدام باب در سال ۱۸۵۰ تعدادی از بابیان [۷۸] و تا فاصله ۲۰ سال از مرگ باب بیش از ۲۵ نفر ادعای من یظهرهاللهای کردند.[۷۹][۸۰][۴] دنیس مکین نام بیست نفر از مدعیان را(که البته همه آنها را مدعی من یظهره اللهی نمیداند) فهرست کردهاست. [۵]میرزا اسدالله خویی دایان یکی از اولین کسانی بود که چنین ادعایی کرد و قبل از این که طرفداران قابل توجهی کسب کند در بغداد احتمالا با توطئه صبح ازل به قتل رسید.[۸۱] البته ازلیان بهاء الله را قاتل او دانستهاند. عمه عبدالبهاء در رساله تنبیه النائمین این امر را به ماجرای پیراهن عثمان تشبیه کردهاست.[۸۲] بعدها بهاءالله در سال ۱۸۶۳ خصوصی و بعد تر در سال ۱۸۶۶ ادعای من یظهری کرد.[۷۸]
پروفسورادوارد براون چنین نگاشتهاست:[۸۳]
تعالیم باب نیز پیشرفتهای چشمگیری داشت. او اعلام کرد که صرفاً دروازه و راهی که به امام مهدی ختم میشود نیست بلکه خود امام است و اینکه او عملاً موعود و حقیقت آغازین است که بار دیگر برای بشر آشکار شدهاست و اینکه آنچه در ظهورهای قبلی بطور تاریک بیان شده بود و بصورت معما در آمده بود حالا او آنرا بطور باز و بدون تردید بیان و اعلام میکند. در همان زمان او پایانی را برای ظهورش اعلام نمیکند و رسماً و علناً اعلام میکند که بعد از او فــردی بزرگ و مهمتر برای تکمیل آنچه او شروع کرده بـود ظاهر خواهد شد (کسی که او چنین مینامد:(من یظهره الله جلّ و عزّ). در کتابهای نوشته شده توسط باب درک این موضوع شگرف است که او نگران دین خود نیست بلکه نگران درکی است که توسط پیروانش نسبت فردی که خداوند او را ظاهر میکند، باید وجود داشته باشد. بارها و بارها، تقریباً در هر صفحه، باب از مسلمانان استدعا میکند که در ظهور بعدی آنگونه که در این ظهور رفتار کردند، عمل نکنند و به یاد داشته باشند که هیچ ظهوری آخری نیست بلکه فقط میزانی از حقیقت را بیان میکند که وضعیت پیشرفت انسان او را قادر به درک آن کرده باشد
در حقیقت باب در تکاپوی عرضه کردن مذهب خویش به دو طریق بود که تا حد ممکن مستقل از شخصیت خودش بود. اول اینکه، همانطور که در ابتدا دیدید، او اعلام کرد که این مذهب را اصلاً پایانی نیست و ظهور«من یظهره الله»، را پیش بینی کرده بود که او برای کامل کردن مذهبی که باب آنرا بنیان نهاده بود خواهد آمد. ثانیاً او (باب) صلاحیت معنوی را حتی طی دوران زندگی خود به تنهایی روی خودش متمرکز نکرده بود، بلکه روی آنچه او آنرا یگانگی و وحدت میخواند تکیه کرده بود، یعنی نوعی پیشوایی، که شامل خود او «نقطه» و هجده نفر دیگر بنام «حروف حی» بود. جوانی به نام میرزا یحیی که توسط باب به «صبح ازل» لقب یافته بود بعد از خود باب در آن یگانگی بالاترین مرتبه را گرفته بود. [۸۴]
Daltaban Peyrevi در مقدمه کتاب فراخوان کامل به بهشت بیان چنین نوشتهاست:[۸۵]
سالها بعد از قتل حضرت نقطه اولی (سیدعلی محمد باب) در نهم جولای سال ۱۸۵۰، تعدادی از این نا اهلها پیش آمدند و ادعا کردند که نه تنها جانشین باب هستند، بلکه خود را به عنوان [من یظهره الله (موعودکتاب بیان) جلوه دادند. این موضوع قبلا توسط باب پیش بینی شده بود که در آینده افرادی مدعی جانشینی الهی خواهند شد. علیرغم این واقعیت که حضرت نقطه، کامـلاً این موضوع را روشن نموده و صراحتا میرزا یحیی(کسی که بارها توسط سید باب، صبح ازل نامیده شده بود) را جانشین و رهبر معنوی مؤمنین بیان اعلام نموده بود.
در کتاب تنبیه النائمین و هشت بهشت به نام برخی از این افراد که مدعی مقام من یظهره الله بودند اشاره شدهاست.
نبیل زرندی قبل از اینکه جزو حواریون بها لله باشد خودش یکبار ادعای من یظهرالهی نموده بود در باره وی در کتاب هشت یهشت[۸۶] و تنبیه النائمین[۸۷] به دفعات گفته شدهاست.
ابو القاسم افنان در کتاب عهد اعلی آورده:" بعد از شهادت حضرت باب ۲۵ نفر ادعا کردند که مظاهر حق اند یعنی هر یک من یظهره الله موعود میباشند..." سپس نام آنها را به شرح زیر میآورد: ۱- شیخ اسماعیل ۲- سید بصیر هندی ۳- میرزا اسدالله خویی ۴- ملا شیخ علی ملقب به عظیم۵ - سید علّا ۶- میرزا عبدالله متخلص به غوغا ۷- میرزا حسین قطب نیریزی۸- حاجی میرزا موسی قمی ۹- حاجی ملا هاشم کاشی ۱۰- حسین میلانی۱۱- ملا محمد نبیل زرندی و... [۸۸]
بهائیان و بابیان [ویرایش]
پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شدهاست، میگشتند.[۱] در سال ۱۸۶۳ بود که بهاءالله خود را من یظهرهالله موعود کتاب بیان معرفی کرد. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند.[۸۹] برخی از بابیان به سنت موجود وفادارمانده و با پیروی از خلیفه باب، نابرادری کوچک او موسوم به میرزا یحیی صبح ازل، ازلیه یا بیانیه نام میگیرند، تعداد اینها اکنون اندک است. [۹۰][منبع معتبر]
پانویس [ویرایش]
- ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ *D. M. MacEoin (۱۹۸۸). "BĀB, ʿAli Moḥammad Širāzi". Encyclopædia Iranica. http://www.iranicaonline.org/articles/bab-ali-mohammad-sirazi. Retrieved ۲۰۱۰-۰۵-۰۱.
- ↑ BÁBISM, By Edward G. Browne.p338
- ↑ قرن بدیع، شوقی افندی، موسسه معارف بهائی، کانادا، ص ۱۹۹۲،۲۶۱
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ محمود صدری، استاد دانشگاه تگزاس، به نقل از دانشنامه جهان اسلام، مذخل بهائیت
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ ۵٫۵ ۵٫۶ Denis MacEoin, "Divisions and Authority Claims in Babism (1850-1866)," Studia Iranica 18:1 (1989), p. 94-101
- ↑ شوقی افندی، گاد پسس بای، ص۱۲۵
- ↑ «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، ص ۴۵
- ↑ «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، ص ۳۳
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ نصرت الله حسینی، حضرت باب، موسسه معارف بهایی، صفحه ۱۳۴ - ۱۴۴
- ↑ *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489.,Page 32
- ↑ *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489.Page34,
- ↑ JUAN R. I. COLE, Mideast & N. Africa Encyclopedia, "Al-Bab"
- ↑ ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ Interpretation as Revelation: The Quran Commentary of the Bab, Todd Lawson,2. the Shaykhi school, Published in the Journal of Bahai Studies, vol.2, number4(1990),2. the Shaykhi school
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ *Browne, E.G (۱۸۹۰). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion. London: Swann Sonnenschein. p. ۳۳۴. http://www.h-net.org/~bahai/diglib/articles/A-E/browne/brbabism.htm. Retrieved ۲۰۰۷-۰۲-۲۱.
- ↑ *Browne, E.G (۱۸۹۰). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion. London: Swann Sonnenschein. p. ۳۳۶. http://www.h-net.org/~bahai/diglib/articles/A-E/browne/brbabism.htm. Retrieved ۲۰۰۷-۰۲-۲۱.
- ↑ بالیوزی، ص. ۱۳
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ A YEAR AMONGST THE PERSIANS by EDWARD GRANVILLE BROWNE CAMBRIDGE AT THE UNIVERSITY PRESS MCMXXVII ,CHAPTER II FROM ENGLAND TO THE PERSIAN FRONTIER, p. 66.
- ↑ تاریخ نبیل زرندی، صفحه۱۲۴
- ↑ تاریخ نبیل زرندی، صفحه۱۲۹
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ تاریخ نبیل زرندی، صفحه۱۲۲
- ↑ ۲۴٫۰۰ ۲۴٫۰۱ ۲۴٫۰۲ ۲۴٫۰۳ ۲۴٫۰۴ ۲۴٫۰۵ ۲۴٫۰۶ ۲۴٫۰۷ ۲۴٫۰۸ ۲۴٫۰۹ ۲۴٫۱۰ یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۸-۷۶
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ عباس امانت. «اندرزی برای شاهزادگان». در قبله عالم. نشر کارنامه، ۱۳۸۳. ۱۴۳.
- ↑ ترابیان فردوسی, محمد. حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی. ایران: صحیفه خرد, ۱۳۸۳. ۵۰۵. ISBN ۵-۵-۹۵۴۱۴-۹۴۶.
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ Nicolas, Al M. «هفتم- باب در ماکو، قتل». در مذاهب ملل متمدنه - تاریخ -سیدعلی محمد معروف به باب. ۱۳۲۲. ۵۳۶.
- ↑ کاشانی, میرزاجانی. «حرکت دادن آنجنابرا از قلعه ماکو بقلعه چهریق». MS. SUPPL. PERSAN. در نقطةالکاف. لیدن هلند: E.J. BRILL, ۱۹۱۰. ۲۹۷.
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ تاریخ نبیل زرندی، (صفحه ۳۱۴ تا ۵۳۶)
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ Fathi Asghar، ۸۱.
- ↑ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
- ↑ Kazembeyki، ۴۳۲.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Juan Cole.
- ↑ Woodman Marion، ۲.
- ↑ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
- ↑ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
- ↑ یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۷
- ↑ Browne, Edward G. «سوم». در یک سال در میان ایرانیان. ایران: کانون معرفت, ۱۸۸۸. ۷۹.
- ↑ ترابیان فردوسی, محمد. حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی. ایران: صحیفه خرد, ۱۳۸۳. ۵۰۵. ISBN ۵-۵-۹۵۴۱۴-۹۴۶.
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ کتاب حضرت باب، نصرتالله محمدحسینی، ناشر: موسسه معارف بهائی، صفحه ۱۹۰ پیوند به صفحه کتاب
- ↑ *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489.
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ The Báb،BBC
- ↑ حروف حی، هوشنگ گلریز، موسسه چاپ و انتشارات مرآت، صفحه ۹۹ تا ۱۰۱ [۱]
- ↑ Letters of the Living
- ↑ محمدحسینی، ۴۶۱-۴۶۵.
- ↑ زندگینامه و خدمات سعیدالعلماء مازندرانی؛ نویسنده: هادی لطافتی منبع: ماهنامه درسهایی از مکتب اسلام مؤسسه قرآن و نهجالبلاغه
- ↑ John Walbridge. «Appendices». در Essays and Notes on babi and Bahai History. H-Bahai Digital Library.
- ↑ Denis MacEoin, The sources for early Bābī doctrine and history: a survey, p. ۱۲, Brill
- ↑ The Messiah of Shiraz: Studies in Early and Middle Babism (Iran Studies Denis Martin MacEoin, 2009, p. 310.
- ↑ Arabic Grammar of the Bab, The by William McCants
- ↑ Mangol Bayat, Mysticism and dissent: socioreligious thought in Qajar Iran, p. ۱۰۰, Syracuse University Press, ۱۹۸۲
- ↑ ادوارد براون. «پنج سند منتشر نشده مربوط به مجلس علما در سال ۱۸۴۸ در تبریز». در منابعی برای تحقیق دیانت بابی. دانشگاه کمبریج، ۱۹۱۸. ۲۵۶.
- ↑ The Trial of the Bab: Shi'ite Orthodoxy Confronts its Mirror Image, Denis MacEoin, Research Fellow, Durham University
- ↑ `Abdu'l-Bahá (1886). Browne, E.G. (Tr.). ed. A Traveller's Narrative: Written to illustrate the episode of the Bab (2004 reprint, with translator's notes ed.). Los Angeles, USA: Kalimát Press. ISBN 1-890688-37-1. http://reference.bahai.org/en/t/ab/TN/.
- ↑ Taherzadeh, A. (1992). The Covenant of Bahá'u'lláh. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0-85398-344-5.
- ↑ Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point’s Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies Vol. 7 (No. 2). http://www.h-net.org/~bahai/notes/vol7/BABWILL.htm.
- ↑ Nicolas, A.L.M (1933). Qui est le succeseur du Bab?. Paris: Librairie d'Amerique et d'Orient. p. 15. http://www.h-net.org/~bahai/diglib/books/K-O/N/Succeseur/Succeseur.htm.
- ↑ ۶۸٫۰ ۶۸٫۱ ۶۸٫۲ [Denis MacEoin Reviews Making the Crooked Straight H-Bahai, 2001 http://www.fglaysher.com/bahaicensorship/MacEoinRev.htm#_ftnref16]
- ↑ BÁBISM By Edward G. Browne. p343,4
- ↑ MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
- ↑ Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point’s Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies Vol. 7 (No. 2). http://www.h-net.org/~bahai/notes/vol7/BABWILL.htm.
- ↑ God passes by,p 28
- ↑ Cole, Juan (2002). "Baha'u'llah's Surah of God: Text, Translation, Commentary". Translations of Shaykhi, Babi and Baha'i Texts Vol. 6 (No. 1). http://www.h-net.org/~bahai/trans/vol6/surall.htm.
- ↑ «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، صفحه ۴۵
- ↑ BÁBISM By Edward G. Browne.p۳۳۸
- ↑ Hierarchy, Authority and Eschatology in Early Bábí Thought by Denis MacEoin published in In Iran: Studies in Bábí and Bahá'í History vol. 3,p۱۲۹٬۱۳۰
- ↑ BÁBISM By Edward G. Browne.p350
- ↑ ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ Smith, Peter (۲۰۰۰). «He whom God shall make Manifest». A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. ۱۸۰–۱۸۱. ISBN 1-85168-184-1.
- ↑ http://en.wikipedia.org/wiki/B%C3%A1b
- ↑ قرن بدیع، شوقی افندی، موسسه معارف بهائی، کانادا ص ۱۹۹۲،۲۶۱
- ↑ Smith, Peter (۲۰۰۰). "Dayyan". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. ۱۱۸. ISBN 1-85168-184-1.
- ↑ تنبیه النائمین
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “مقدمه”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3.
- ↑ Hasht Bihisht - Bayanic
- ↑ Awakening of The Sleepers - Bayanic
- ↑ افنان، ابوالقاسم. عهد اعلی. ۴۷۸- ۴۸۸-۴۷۹.
- ↑ *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489.
- ↑ جنبش بابیان
جستارهای وابسته [ویرایش]
منابع [ویرایش]
- H.M. Balyuzi. The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald، ۱۹۷۳. ISBN 0-85398-048-9.
پیوند به بیرون [ویرایش]
|
||||||||||||||||
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ سید علیمحمد باب موجود است. |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||
|
|||||||||||||||||