سید عبدالله بهبهانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

(تغییر مسیر از سیدعبدالله بهبهانی)
پرش به: ناوبری, جستجو
آیت آلله سید عبدالله بهبهانی
آیت الله سید عبدالله بهبهانی
عنوان سید عبدالله بهبهانی
نام کامل سید عبدالله بهبهانی
لقب آیت الله
متولد ۱۲۵۶ هجری قمری نجف عراق
کشته شده 9 رجب ۱۲۸9 هجری شمسی تهران ایران
دین اسلام شیعه
مناصب مجتهدان و از رهبران
جنبش مشروطه ایران

آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی (زادهٔ‌ ۱219 هجری شمسی - کشته‌شده در 9 رجب ۱۲۸9 هجری شمسی)، معروف به «شاه سیاه» از مجتهدان شیعه و رهبران جنبش مشروطه ایران بود.


فهرست مندرجات

[ویرایش] زندگی

وی در نجف زاده شده است. پدر او [سیداسماعیل] از روحانیان تهران بود. نیاکان وی از ساکنین جزیره بحرین بودند که به دلیل قدرت گرفتن وهابیون، بحرین را ترک کرده و در بهبهان ساکن گشته و به بهبهانی معروف شده بودند.

اجداد سید عبدالله که ابتدا در سرزمین بحرین زندگی می‌کردند، خانواده ای اهل علم و تقوا و دیانت بودند ولیکن به واسطه پیش آمد قتنه وهابی از بحرین به بهبهان هجرت کردند. جد بزرگش سید عبدالله بلادی از مردم غریفه یکی از روستاهای بحرین بود. او اولین کسی است که از بحرین به بهبهان هجرت کرد و با این هجرت فرزندانش در نجف، بصره، بندر بوشهر، شیراز، بهبهان و تهران پخش شدند.

جد سید عبدالله، سید نصرالله بهبهانی نسل سوم عبدالله بلادی و از روحانیون بهبهان بود. پدر سید عبدالله، سید اسماعیل بهبهانی برای تحصیلات به نجف رفت. در سال 1287 هجری قمری (1247 هجری شمسی) که ناصرالدین شاه قاجار برای زیارت به عراق رفت، در شهر نجف از علمای این شهر درخواست کرد تا برای تعلیم و ارشاد و پاسخگویی به مسائل مذهبی مردم، نماینده ای انتخاب و به تهران اعزام کنند. بدین ترتیب سید اسماعیل به عنوان نمایندهء مراجع مقیم عراق در تهران برگزیده شد و در همان سال به تهران مهاجرت نمود. سید اسماعیل صاحب 6 پسر بود به نام های سید کمال الدین، سید جمال الدین، سید عماد الدین، سید نصر الدین، سید جلال الدین و سید عبدالله. وی در تهران در محله سر پولک مسکن گزید و در همان محله مسجد بهبهانی را بنا نمود که هنوز هم در همان محله پابرجاست.

مادر سید عبدالله، فاطمه بود و به طوری که بازماندگان نقل کرده اند: وی کنیزی بود از سرزمین حبشه که به صورت سوغاتی و هدیه به سید اسماعیل اهدا شده بود، ظاهرا 5 پسر دیگر سید اسماعیل از زن یا زنان دیگر وی بوده اند. رنگ چهرهء سید عبدالله به شدت تیره بود و تفاوت آن با دیگر برادران و اعقاب آن ها خود دلیلی بر صحت این نقل قول می‌باشد. سیه چردگی سید عبدالله چنان بود که مردم تهران در زمان اوج قدرت وی به او لقب "شاه سیاه" داده بودند.

سید عبدالله که در نجف زاده شد، تحصیلات ابتدایی را تحت نظارت و مراقبت پدرش از مکتب خانه آغاز نمود و به لحاظ علاقه ای که به کسب علوم دینی داشت، وارد حوزهء علمیه شد. سپس در نجف نزد شیخ مرتضی انصاری و حاج میرزا محمد حسن شیرازی (میرزای شیرازی) و حاج سید حسن کوه کمری تحصیل کرد و به درجه اجتهاد نایل شد. در 1287 هجری قمری به تهران آمد و پس از فوت پدر در سال 1295 هجری قمری به جای پدر به امور دینی و اجتماعی پرداخت .

جنبش مشروطه


[ویرایش] نخستین نشانه

اولین باری که در تاریخ مکتوب ایران به نام سید عبدالله بهبهانی برخورد می کنیم، مربوط به سال 1305 هجری قمری می‌شود و آن نقل حادثه ای است از زبان محمد حسن خان اعتمادالسلطنه. وی در روزنامه خاطرات خود چنین عنوان می‌کند:

"یکشنبه، 22 جمادی الاولی 1305 هجری قمری: صبح حمام رفتم، و بعد دارالترجمه. از آنجا خدمت شاه رسیدم. سر ناهار بودم. بعد مرخص شدم که فردا مستقیما جاجرود بروم، چون شاه فردا شب سرخه حصار خواهند بود. سه شنبه جاجرود تشریف می‌برند. بعد خانه آمدم. از تفضیل تازه این که امین السلطان میل می‌کند خانهء عزیزخان خواجهء شاهی برود. چون این خواجه طرف عشق وزیر اعظم است، به بهانهء دیدن میرزا حسن مجتهد آشتیانی که خانهء او به خانهء عزیزخان وصل است می‌رود. میرزا حسن تعجب زیاد می‌کند. مغرب از آنجا خانهء عزیز خان می‌رود و تا ساعت پنج آنجا میماند. بعد سید عبدالله پسر مرحوم آقا سید اسماعیل بهبهانی گله می‌کند که چرا خانهء من نیامده است. جناب وزیراعظم از حضرت عبدالعظیم روزی که مراجعت می فرمایند، خانهء آقا سید عبدالله می‌روند، در کوچه های تنگ تهران کالسکه را می‌رانند، کالسکه واژگون می‌شود و آقا سالم از زیر کالسکه بیرون می‌آید. تفصیل را با اغراق زیاد به سید عبدالله می فرمایند، او هم الماس - غلام خود - را خواسته و می‌گوید: محض سلامتی آقا تو را آزاد کردم! این تفضیل تازه که بی اندازه اسباب تعجب است باید نوشته شود که مجتهدین هم تملق می‌کنند. سبحان الله مالک الملک!"

در زمان وقوع این نقل قول، سید عبدالله چهل و پنج ساله است و ده سال از مرگ پدرش که در تهران و در بین روحانیون، جایگاه ویژه ای داشت، می گذرد. از قضاوت اعتماد السلطنه که بگذریم، این حادثه روشن میسازد که سید عبدالله در این ده سال بیکار ننشسته و برای خود موقعیت اجتماعی ای فراهم نموده که خود را با میرزا حسن آشتیانی مجتهد شاخص آن زمان مقایسه می‌کند و متوقع است که اگر صدراعظم به دیدار میرزا می‌رود باید از او نیز دیدار کند و این تقاضای خود را آشکارا بیان می‌کند؛ گرچه هنوز اعتماد السلطنه او را با نام پدرش می شناساند، اما او دارای آن روحیه جاه طلبی و بلندپروازی هست که خود را لایق هم نشینی با دومین شخص مملکت بداند.

پس از این نشانه، دیگر از سید عبدالله در تاریخ اثری مشاهده نمیکنیم، تا سال 1309 هجری قمری، یعنی سالهای مربوط به وقایع نهضت تنباکو.

[ویرایش] نهضت تحریم تنباکو (قیام تنباکو)

زمانی که ناصر الدین شاه قاجار برای سومین مرتبه در سال 1306 هجری قمری به اروپا رفت؛ مقدمات اعطای امتیاز انحصار تنباکو به تالبوت انگلیسی در زمان اقامت شاه در شهر ساحلی برایتون فراهم آمده بود و شاه پس از بازگشت به ایران مقارن عید نوروز 1269 هجری شمسی (1307 هجری قمری) قرارداد را امضا نمود. با امضا این قرارداد، خرید و فروش و ساختن در داخل و خارج کل توتون و تنباکویی که در ممالک محروسه به عمل آورده شود تا انقضای مدت پنجاه سال از امضای انحصارنامه به ماژور تالبوت و شرکاء بنابه شرایط ... واگذار گردید.

پس از اعلام تحریم از جانب میرزای شیرازی، بنابر خاطرات اعتماد السلطنه (صفحه 893)، در تاریخ یکشنبه 7 جمادی الاولی 1309 هجری قمری، جلسه ای در خانهء کامران میرزا نیاب السلطنه، با حضور صدراعظم، دولتیان و روحانیون تهران تشکیل می‌شود که هدف از تشکیل جلسه، بحث و تبادل نظر در خصوص امتیاز اعطا شده و ایجاد تفاهم بین طرفین به منظور رافتن راهی برای حل مسایلی است که با اعلام تحریم به وجود آمده بود. گرچه میرزا حسن آشتیانی و آقا شیخ هادی نخف آبادی از شرکت در این جلسه سرباز می‌زنند، اما دعوت آنان نشانهء اهمیت این جلسه بود که امام جمعه وقت و سید عبدالله بهبهانی و میرزا سید علی اکبر تفرشی از علمای حاضر در جلسه بودند.

در این زمان سیدعبدالله 49 ساله است و در بین مجتهدین هنوز جوان محسوب می‌گردد، اما در هر صورت دارای موقعیتی است که برای شرکت در چنین جلسهء مهمی که با حضور بزرگان کشوری و مجتهدین و روحانیون بزرگ تهران تشکیل می‌گردد، از او دعوت می‌شود. ظاهرا، این واقعه جزو اولین قدم های زندگی سیاسی سید عبدالله می‌باشد، به هر حال قبل از این حرکت سیاسی دیگری از وی سراغ نداریم.

نهضت تنباکو در ایران تحولاتی در زمینه های سیاسی، مذهبی، اقتصادی و اجتماعی کشور ایجاد کرد؛ بهبهانی نیز تحت تاثیر این واقعه اولین آزمایش جدی سیاسی خود را آغاز می‌کند و باید اذعان کرد که آزمایشی بس حساس و خطرناک را انتخاب نموده است. کار وی زمانی سخت تر می‌شود که با موضع گیری خود در قبال این نهضت، موقعیت خود را حساس و خطرناک می سازد؛ بدین ترتیب که وی یک تنه در مقابل همهء جامعه روحانیت آن زمان به مخالفت با تحریم و الغای امتیاز تنباکو (نه موافقت با اعطای امتیاز) می‌پردازد. ابراهیم تیموری در این مورد می‌نویسد: "ابراهیم تیموری، تحریم تنباکو، صفحه 119: کلیه علمای روحانی مقیم ایران و بین النهرین به استثنای مرحوم سید عبدالله بهبهانی در تهران از مخالفت خود - با لغو امتیاز- دست برنداشت." و دکتر فریدون آدمیت در این زمینه می افزاید: "آدمیت، شورش بر امتیاز رژی، صفحه 77: از این کسان -مخالفان- در پایتخت، سید عبدالله بهبهانی، سید علی اکبر مجتهد تفرشی و ظهیر الاسلام امام جمعه را می شناسیم."

اما مخالفت بهبهانی با دیگران کاملا متفاوت، و از شدت و حدّت بیشتری برخوردار بود و تا پایان کار نه تنها با کلام، بلکه عملا به مخالفت با تحریم و لغو امتیاز می‌پردازد. بدین ترتیب بهبهانی هم با الغای امتیاز تنباکو به مخالفت می‌پردازد و هم با حکم تحریم استعمال تنباکو. ذکر این نکته حائز اهمیت است که اتخاذ چنین موضعی با توجه به شرایط و جوّ حاکم بر جامعه و هم چنین با توجه به کسوت روحانی بهبهانی، نیازمند شجاعتی خارق العاده است که حتی می‌توان گفت شجاعتی تا سرحد اعلای آن و چیزی نزدیک به دیوانگی! بدین معنی که قدم گذاردن در چنین راهی می‌تواند به مثابه یک خودکشی سیاسی تلقی شود، چرا که مقابلهء یک تنه با مجموعهء روحانیون و پشت کردن به فرمان مذهبی همانند میرزای شیرازی می‌توانست در بهترین حالت طرد وی از جامعه روحانیت را به همراه داشته باشد و در بدترین حالت تا حد پذیرش حکم تکفیر نیز پیش رود و این یعنی پایان کار سید عبدالله در ابتدای فعالیت های سیاسی اش. چه انگیزه ای بهبهانی را در این راه کشید و او را وادار به چنین موضع گیری کرد؟ دلایل مخالفت وی با لغو امتیاز چه بود؟

آن چه تا کنون در خصوص انگیزه های مخالفت بهبهانی با لغو امتیاز به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در نوشته ها و کتب مطرح شده است عبارتند از:

1- کسب منافع مادی و اخذ رشوه به منظور ابراز مخالفت با جریان نهضت.

2- وابستگی سید عبدالله به سیاست دولت انگلستان.

3- وابستگی سید عبدالله به دولت به صورت عام و به شخص امین السلطان به صورت خاص.

اکنون سعی میکنیم با بررسی اسناد به دلایل و ماخذی دست یابیم که منجر به شکل گیری و تبیین هر یک از نظریه های فوق گردیده است؛

سید عبدالله در فعالیت های خود در نهضت تنباکو شکست خورد و آن را نپذیرفت.

[ویرایش] چکیده

در جریان جنبش مشروطه به سید محمد طباطبائی پیوست و با عین‌الدوله به مخالفت پرداخت. در تحصن مشروطه‌خواهان در حضرت عبدالعظیم و سپس قم شرکت داشت.

پس از به توپ بستن مجلس دستگیر شد و به عراق تبعید گردید . پس از فتح تهران بازگشت و با استقبال مردم و مشروطه‌خواهان روبرو شد.

در جمعه ۸ رجب ۱۳۲۸ در منزل خود به دست سه نفر کشته شد . کسروی قاتل او را از دسته حیدرعمواوغلی می‌داند که "به دستور تقی‌زاده" این کار را کرد.

وی در نجف اشرف دفن شد.

[ویرایش] منابع

  • شهریار بهبهانی، زندگی سیاسی و اجتماعی سید عبدالله بهبهانی (از رهبران مشروطیت)، تهران، چاپ انتشارات امید فردا، 1387
  • یوسفی اشکوری، حسن، مقاله بهبهانی، سید عبدالله، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
  • نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانی، ص 1193، چاپ نجف
  • ابراهیم تیموری، تحریم تنباکو
  • دکتر فریدون آدمیت، شورش بر امتیاز رژی، انتشارات پیام، چاپ اول


[ویرایش] پیوند به بیرون