سوپرنچرال (فصل ۷)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سوپرنچرال فصل ۷
Supernatural season 7 title card.jpg
لوگوی فصل هفت سوپرنچرال
محصول کشور Flag of the United States.svg ایالات متحده آمریکا
تعداد اپیزود ۲۳
محصول
شبکه تلویزیونی سی دابلیو
زمان پخش اصلی ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۱ – ۱۸ می ۲۰۱۲
شرح فصل‌ها
→ قبلی
season 6
بعدی ←
n/a

سوپرنچرال (فصل ۷) (به انگلیسی: Seventh season of Supernatural series)، هفتمین فصل از مجموعهٔ تلویزیونی آمریکایی سوپرنچرال است. این سریال در ۲۶ آوریل سال ۲۰۱۱ رسماً از طرف شبکه تلویزیونی CW برای فصل هفتم تمدید شد. اوّلین پخش آن در ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۱ صورت گرفت و طبق اعلام CW قسمت پایانی آن در ۱۸ مه ۲۰۱۲ پخش خواهد شد.

سوپرنچرال داستان دوبرادر به نام های سم و دین است که به مبارزه با موجودات ماورا طبیعه می پردازند و در جریان این کار با حوادث و اتفاقات هیجان انگیزی روبرو می‌شوند. این فصل از سریال، تنها فصلی است که به جای ۲۲ قسمت ، دارای ۲۳ قسمت خواهد بود.[۱]

سوپرنچرال در سال 2012 موفق به دریافت جایزه بخش بهترین فیلم تخیلی و درام در جشنواره people choice award شد.[۲] در ماه مه 2012 ، سوپرنچرال برای فصل هشتم نیز تمدید شد.[۳]

محتویات

بازیگران [ویرایش]

بازیگران فرعی [ویرایش]

  • جیم بیور در نقش بابی سینگر
  • میشا کالینز در نقش کستیل
  • مارک پلگرینو در نقش لوسیفر
  • مارک شپرد در نقش کراولی
  • جیمز پاتریک استارت در نقش دیک رومن

داستان [ویرایش]

توجه : آنچه در زیر میخوانید ، نگاهی گذرا به مهمترین حوادث رخ داده شده در قسمت های سریال است.بدیهی است بسیاری از جزئیات و اتفاقات ریز و جذابیت های هنری و صحنه های هیجان انگیز فیلم در مقاله زیر آورده نشده اند.

خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!

قسمت اول: دیدار رئیس جدید(Meet the new boss) [ویرایش]

کستیل دین و سم و بابی را نمی کشد اما در عوض به آنها هشدار می دهد که در کار او دخالت نکنند. او که حالا خود را خدای جدید می خواند سعی در اصلاح بعضی نابه سامانی های جهان دارد و می خواهد ثابت کند که خدای بهتری است. در این میان ، وینچستر ها با کمک کراولی مرگ را در بندی گرفتار می کنند. در حالی که مرگ بسیار خشمگین است دین به او دستور می دهد که کستیل را متوقف کند. اما کستیل یک گام از آنها جلوتر است و ظاهر می شود. در حالی که سم با خاطرات جهنمی خود دست و پنجه نرم میکند مرگ به کستیل می گوید که او با بلعیدن تمام ارواح برزخ علاوه بر آنهمه روح موجودات بسیار قدرتمندتر و قدیمی تری که خداوند آنها را پیش از آفرینش انسان در برزخ حبس کرده بود را نیز بلیعده است و به او هشدار می دهد که او توانایی مقاومت در برابر آنها را نخواهد داشت و ممکن است منفجر شود. کستیل زیر بار نمی رود و آنها را ترک می کند. مرگ حاضر به همکاری با دین و سم می شود و به انها این فرصت را میدهد که کستیل را راضی کنند تا از طریق دروازه ای که او (مرگ) به برزخ باز خواهد کرد ارواح را به برزخ بازگرداند. دین به راضی کردن کستیل خشمگین امیدی ندارند اما سم هنوز فکر می کند که میتوان او را قانع کرد. در این حال کستیل در می یابد که نمیتواند این موجودات قدرتمند(لوایاتانها ) را در درون خود کنترل کند و از وینچستر ها کمک می خواهد . لوسیفر هر لحظه در ذهن سم او را آزار می دهد و به ا و می گوید که سم از قفس آزاد نشده و هنوز همراه با لوسیفر در آن قفس به سر می برد و هیچ یک از اتفاقات دیگر واقعی نیستند. سم و دین یکبار دیگر دروازه را باز می کنند اما پیش از اینکه کستیل بتواند تمام ارواح را به برزخ بازگرداند لوایاتن ها کنترل او را در دست می گیرند.

قسمت دوم: درود بر جهان بیرحم (Hello cruel world) [ویرایش]

لوایاتن هایی که کستیل را تحت کنترل گرفته بودند شروع به خون ربزی می‌کنند دین در مییابد که آنها نمیتواننند در جسم کستیل باقی بمانند و آنرا نابود خواهند کرد لوایتنها خود را به منبع آب نزدیک شهر میرسانند و خود را در آن منفجر می‌کنند تا در همه جا پخش شوند آنها شروع به تسخیر افراد مختلف کرده وبیمارستانی را برای منبع تغذیه خود در اختیار میگیرند انها نقشه های بزرگتری دارند که نمیخواهند به زودی فاش شود در حالی که برادران وینچستر در تلاش برای یافتن آنها هستند سم همچنان لوسیفر را در ذهن خود میبیند و به تدریج گمان میکند که جهان اطرافش واقعی نیست لوسیفر سم را سردرگم می کند تا جایی که سم میخواهد به طرف خودش شلیک کند اما دین فرا میرسد و به او کمک میکند دنیای واقعی اطرافش را از شکنجه های خیالی لوسیفر تشخیص دهد . بعد از اینکه سم موفق میشود توهم های خود را کنترل کند دو برادر به خانه بابی می‌روند. همزمان ، کلانتر ملیز که در بیمارستان جنرال فالس بستری است لوایاتن ها را در حالی که مشغول تغذیه از یک بیمار هستند می بیند. او از بیمارستان فرار میکند و خود را به بابی میرساند . اما وقتی سم و دین به خانه بابی میرسند با خانه در آتش سوخته او مواجه می‌شوند. همه چیز در آتش سوخته است و خبری از بابی نیست. آنها در محوطه با یکی از لوایتان ها به نام ادگار مواجه می‌شوند . وینچسترها به سختی از پس ادگار بر می آیند اما سم از ناحیه سر آسیب می بیند. وقتی آمبولانسی آن دو را به بیمارستان منتقل می کند در راه دین متوجه میشود که آمبولانس به همان بیمارستانی میرود که لوایتان ها آن را در اختیار گرفته اند. سم اما ، بازهم لوسیفر را در ذهن خود می بیند.

قسمت سوم: دختر همسایه (The girl next door) [ویرایش]

وینچستر ها در بیمارستان بابی را پیدا می‌کنند و به کمک او از بیمارستان فرار می کنند. آنها به مدت سه هفته در محل ناشناخته ای می مانند تا پای شکسته دین بهبود یابد. سم که در تمام این مدت توهمات خود را پنهان کرده است متوجه بازگشت یک قانل زنجیره ای میشود که از غده هیپوفیز قربانیان خود تغذیه می کند او متوجه میشود که این موجود ، امی (که او را سالها پیش ملاقات کرده بود) است. امی به سم می گوید که او این کار را ترک کرده و تنها برای نجات پسرش از بیماری مجبور به فراهم آوردن غذای تازه بوده و دست به این کار ها زده است و دیگر آنها را تکرار نخواهد کرد. سم متقاعد میشود که او را رها کند. اما دین سم را پیدا میکند و از او میخواهد که امی را بکشد . دین باور دارد که موجوداتی مانند امی برای همیشه یک قاتل باقی خواهند ماند ولی بعد از اصرار سم می پذیرد که امی را دنبال نکند.اما دین برخلاف قول خود به سم ،پنهانی ، امی را پیدا میکند و او را میکشد.

قسمت چهارم: از زندگی ات دفاع کن (defending your life) [ویرایش]

"اوسیروس" خدای مصری افرادی را که در گذشته اشتباهاتی را مرتکب شده اند و به خاطر آن اشتباهات احساس گناه می‌کنند را محاکمه میکند و جنانچه گناهکار بودنشان ثابت شود آنها را میکشد وینچسترها پس از وقوع تعدادی از این قتل ها موضوع را میفهمند اما از آنجایی که دین به خاطر کشتن امی احساس گناه میکند اوسیروس سعی میکند اورا محاکمه کند سم از او میخواهد که اجازه دهد که وکیل دین در این محاکمه باشد و اوسیروس میپذیرد .اوسیروس "جو" را به عنوان اولین شاهد احضار میکند اما جو سعی میکنددین را متقاعد کند که در مرگ او مقصر نیست شاهد دوم اوسیروس خود سم است اوبه برادرش میگوید که نباید به خاطراینکه سم اینگونه بزرگ شده است واتفاقاتی که برای او افتاده است او خودش را مقصر بداند پس از سم اوسیروس از دین میپرسد که آیا حاضر است شاهد سوم وپایانی هم احضار شود یا خیر ودین حاضر به اینکار نمیشود و از اوسیروس میخواهد که حکم خود را صار کنداوسیروس دین را گناهکار میداند و روح "جو" را به روی انتقامجو تبدیل کرده و اورا وادرا میکند تا دین را بکشد اما در لحظه آخر سم با چاقویی موفق میشود اوسیروس را بکشد و برادرش را نجات بدهد . در پایان ، سم که می بیند دین خودش را به خاطر اتفاقات گذشته هنوز مقصر میداند به او می گوید که او (سم) باوجود اینکه اشتباهات بسیار بیشتری مرتکب شده اما فکر می کند در زمانی در قفس لوسیفر بوده تاوان این اشتباهات را داده است و دیگر خود را مقصر نمیداند.[۴]

قسمت پنجم: خفه شو دکتر (shut up Dr.phil ) [ویرایش]

بعد از اینکه سم و دین متوجه تعدادی قتل مشکوک در یک شهر کوچک می‌شوند. بعد از بررسی صحنه های قتل ،تعدادی سکه رومی می یابند و متوجه می‌شوند که از این سکه ها به عنوان اشیا های طلسم شده برای کشتن قربانیان استفاده شده است.تمامی قربانیان با یکی مردان ثروتمند و خیر شهر بنام دونالد در ارتباط بوده اند . دونالد ادعامی کند که این قتل ها نمی توانند هیچ ارتباطی با وی و معامله هایی که انجام داده است داشته باشد اما وینچستر ها متوجه می‌شوند همسر دونالد یک ساحره قدرتمند است و هم اکنون می خواهد از دونالد جدا شود. مگی (همسر دونالد) تمام افرادی را که با دونالد به نوعی همکاری می‌کنند را به وسیله کیسه های طلسم شده می کشد. سم و دین بعد ازاینکه متوجه می‌شوند قربنی بعدی ،منشی دونالد است فورا به خانه او مروند و قبل از اینکه جادوی مگی کارگر باشد او را نجات میدهند. اما بعد از اینکه دونالد در واکنش به کرده های مگی نماشگاه نقاشی او را نابود میکند و دوست صمیمی را مگی را میشکد ، دو برادر متوجه می‌شوند که ونالد خود نیز یک جادوگر است. آنها مننتظر می‌شوند تا دونالد و مگی در خانه با هم ملاقات کنند و ترتیبی میدهند تا به کمک یک نوع طلسم آنها را ازمیان بردارند اما طلسم کارساز نمی شود و پیشنهاد میکند برای نجات جانشان سعی کنند آنها را نسبت به ازدواج ناموفقشان راهنمایی کنند و سعی می کنند ان دو را متقاعد کنند تا دست از طلاق این مبارزه جادویی بردارند. بعد از اینکه دین اظهار میکند که دونالد هیچ رابطه ای با منشی خود ندارد آنها نیز آرام می‌شوند و ظاهرا رابطه شان بهتر می شود. وینچستر ها وقتی به موتل بازمیگردند توسط یک لوایاتان غافلگیر می‌شوند اما درست در لحظه آخر لوایاتان توسط کیسه طلسمی که دونالد برای نجات جان وینچسترها از سکه های جادویی مگی در رختخوابشان کارگذاشته بود ، بیهوش میشود و سم و دین او را به خانه بابی منتقل می‌کنند.[۵]

قسمت ششم: slash fiction [ویرایش]

دو لوایاتان که خود را کاملا به شکل سم و دین در آورده اند ، شروع به ارتکاب جرایمی در تمام شهرهایی که سم و دین بعد از مرگ جسیکا سفر کرده بودند می‌کنند تا توجه پلیس و اذهان عمومی را به آن دوجلب کنند و راهی برای متوقف کردن وینچستر ها بیابند.در حالی بابی در حال تلاش برای یافتن راهی برای کشتن لوایاتان ها از طریق اعتراف گرفتن از لوایاتانی است که در قسمت قبل به چنگ آورده اند، است ، سم و دین به یک متخصص حرفه ای کامپیوتر بنام فرانک مراجعه می‌کنند تا موقتا برای آنها مشخصات و هویت جعلی فراهم کند تا گرفتار پلیس نشوند. بدین ترتیب آنها لپتاپ ، کارتهای اعتباری و موبایل و حتی ایمپالا را پنهان می کنند. بابی متوجه میشود که با جداکردن سر لوایاتان ها میتوان آن ها را متوقف کرد اما اندکی بعد متوجه میشود که لوایاتان ها س از مدتی دوباره خود را به سر جداشده شان می چسبانند. سم و دین رد لوایاتان ها را در ایوا می گیرند اما قبل از آن توسط پلیس دستگیر می‌شوند. همزمان ، کلانتر میلز که به خانه بابی آمده است وقتی مشغول تمیز کردن کف خانه است به طور تصادفی مقداری مایع شوینده روی لوایاتان دربند بابی میرزد که باعث سوزش بسیار شدید او میشود. دین به زحمت اجازه می یابد تا بابی تماس بگیرد و بدین ترتیب از تاثرگذاری این ماده شوینده اطلاع پیدا می کند. افسر پلیسی که سم و دین را دستگیر کرده است بعد از اینکه می بند لوایاتان ها دو تن از همکاران او را می بلعند و سپس خود را به شکل سم و دین در می آورند با وینچستر ها همکاری میکند. کلانتر و دین لوایتان شبیه سم را به کمک ماده شوینده می کشند و سرش را جدا می کنند. اما لوایاتان شبیه دین به سم که در اتاق بازجویی به سر می برد ماجرای کشتن امی توسط دین را فاش می کند. پس از اینک دین و کلانتر لوایاتان شبیه دین را هم میکشند ، سم که از شنیدن این موضوع بشدت ناراحت است از دین جدا میشود و براه خود میرود. لوایاتان ها به اداره پلیس میرسند و وقتی متوجه فرار سم و دین می‌شوند با رئیس خود –دیک رومن – تماس می گیرد. پس از آن کراولی نزد دیک میرود و به او پیشنهاد همکاری میدهد اما دیک با کفتن اینکه شیطان ها حتی از انسان ها هم پست تر هستند او را تهدید به مرگ میکند.کراولی هم او را ترک میکند.[۶]

از نظر بینندگان این قسمت یکی از بهترین قسمت های فصل هفت میباشد.[۷]

قسمت هفتم : mentalists [ویرایش]

قسمت هشتم : زمان ازدواج (season seven: time for a wedding) [ویرایش]

سم به طور ناگهانی به دین خبر میدهد که میخواهد با بکی ازدواج کند. دین به مراسم ازدواج آنها میرود و در حالی که کاملا شگفت زده شده است ، نگران است که سم کار درستی نمی کند و احتمالا دچار مشکل خواهد شد اما همزمان او متوجه چند مرگ مشکوک در شهر میشود. یک شیطان با افراد مختلف در شهر معامله میکند ، اما بر خلاف معامله ، روح آنها را به سرعت می گیرد تا با این روش بتواند به کراولی برای قدرتمند تر شدن (از طریق دریافت این روح ها) کمک کند. بکی هم میخواهد چنین معامله ای بکند و در قبال روح خود یک عشق همیشگی بین خود و سم به دست آورد. دین به کمک یک شکارچی دیگر که به تازگی با او آشنا شده است پیش از اینکه بکی این معامله را انجام دهد سر میرسند و درست وقتی که دین میخواهد کار آن شیطان را یکسره کند کراولی ظاهر میشود و قول میدهد که تمام معامله هایی که به این روش انجام گرفته اند را باطل خواهد کرد و این شیطان خودسر را تنبیه می کند.کراولی همچنین به وینچستر ها درباره دیک رومن خبر میدهد و کراولی می گوید اینکه آنها چندوفتی است که با هیچ شیطانی روبرو نشده اند به این خاطر است که کراولی از لوایاتان ها متنفر است و بیشتر مشغول از بین بردن آنهاست. هرچند این قسمت چندان مورد توجه بینندگان قرار نگرفت اما اظهارات کراولی در پایان بیشتر به این دلیل بود که او هم از لوایاتان ها میترسد و بدش نمی آید از سم و دین در برابر انها حمایت کند.[۸]

قسمت نهم : بردن دوستان و تحت تاثیر قراردادن هیولاها (how to win friends and influence monsters) [ویرایش]

لوایتان ها ، نوعی ساندویج را در تعدادی از رستوران ها روی مردم آزمایش می‌کنند. این ساندویج ها اشتهای افراد را تا حد زایدالوصفی افزایش میدهد و در عین حال احساسات انسانی انها را به شدت پایین می آورد تا جایی که انسان ها شروع بخوردن یکدیگر می‌کنند. سم ودین و بابی به این موضوع پی میبرند و درست زمانی که میخواهند از جزئیات کار این موجودات جهنمی بیشتر اطاع یابند ، بابی گرفتار میشود. سم و دین برای نجات بابی اقدام می‌کنند و بابی قبل از فرار موفق میشود نگاهی به نقشه ها و پرونده های دیک رومن بیندازد و به نقشه های آنها پی ببرد اما درست در آخرین لحظه فرار ، دیک به طرف آنها تیراندازی می کند و گلوله ای به سر بابی اصابت می کند.

قسمت دهم : دروازه مرگ (Death's door) [ویرایش]

حال بابی خوب نیست. او در کما و در حال مرگ است و خاطرات خوب و بدش را به تدریج میبیند. فرشته مرگ به بابی می گوید که او وقت زیادی ندارد و باید بزودی تسلیم شود. بابی روح روفوس را میبیند و روفوس به او می گوید که او سعی کرده است با مواجه با بدترین و تاریک ترین خاطراتش به زندگی باز گردد و از دست فرشته مرگ بگریزد بابی هم سعی میکند با مواجه شدن با بدترین خاطراه اش از این مخمصه نجات یابد، اما بدترین خاطره بابی چیست؟

پس از تعدادی از صحنه های زندگی بابی که وی با آنها مواجه میشود ، فرشته مرگ به او می گوید که گلوله ای که در سرش است به تدریج حال او را وخیم تر خواهد کرد تا جایی که بابی دیگر خاطره ای برای به یاد آوردن نخواهد داشت و مجبور است تسلیم شود اما بابی همچنان مقاومت میکند. سرانجام بابی تصمیم میگیرد با تاریک ترین لحظه زندگی اش مواجه شود و آن را برای روفوس تعریف میکند، شبی که او مجبور شده است برای دفاع از مادرش ، به پدر دائم الخمر و بیرحمش ( که کاری جز تحقیر بابی نداشت) شلیک کند. بابی حالا با شجاعت در برابر پدرش (البته در رویای خود) می ایستد و پاسخ او را میدهد. بابی هرگز نخواسته است فرزندی داشته باشد چرا که همواره از اینکه به مردی همچون پدرش تبدیل شود بیم داشته است و حالا او در پاسخ به تحقیر پدرش ، با غرور می گوید که تقدیر چنان بوده که بابی دو پسر را نزد خود بزرگ کرد (سم و دین) وانها همچون دو "قهرمان " بزرگ شدند.

بابی به هوش می آید و قبل از هرکار دیگری یک شماره 5 رقمی را به سختی به سم ودین میدهد و در حالی که وینچستر ها از به هوش آمدن بابی هیجان زده اند ، جان میدهد. فرشته مرگ به بابی می گوید که اینجا ایستگاه آخر است اما بابی دوست دارد بهترین خاطره عمرش را هم ببیند و این خاطره چیزی جز صحنه گفتگو و دعوای برادرانه سم ودین نیست. سرانجام فرشته مرگ از بابی میخواهد تصمیم پایانی اش را در مورد رفتن یا تبدیل شدن به یک روح سرگردان بگیرد . اما با پایان فیلم مشخص نمیشود که بابی چه پاسخی به او میدهد.[۹]

قسمت یازدهم: ماجراجویی با بچه ها(Adventures in babysitting) [ویرایش]

سه هفته از مرگ بابی میگذرد و دین و سم خسته و اندوهیگن از مرگ او تمام این سه هفته را صرف یافتن رمزی که بابی که در اخرین لحظات عمرش به آنها داده می کنند: 45489 . دختر نوجوانی با تلفن بابی تماس میگیرد و مفقود شدن پدرش را گزارش می کند. پدرش از اوخواسته تا در مواقع ضروری با بابی تماس بگیرد. سم تصمیم می گیرد که بدنبال "لی چمبر" که یک شکارچی است برود و دین بدنبال "فرانک دورور" تا شاید بتواند راز اعداد را بیابد. فرانک در می یابد که اعداد در واقع مختصات قطعه زمینی است که توسط دیک رومن خریداری شده و با هک کردن دوربین های امنیتی آن ، متظر می ماند تا ببیند که لوایاتان ها در نظر دارند در این قطعه زمین دست به چه کاری بزنند. اما در آنسو سم در دردسر می افتد و دین که از این موضوع اطلاع می یابد به یاری برادرش می شتابد. البته به همراه همان دختر نوجوان : کریسی. دین هر چند تمایلی به همراه کردن کریسی ندارد اما با اصرار وی مجبور میشود او را با خود ببرد. آنها در پایان موفق می‌شوند لی و سم را نجات دهند.

فرانک همچنان مشغول تحقیق درباره آن قطعه زمین است و وقتی بی قراری دین برای یافتن اطلاعاتی بیشتر درباره آن را می بیند به او گوشزد میکند که شاید ماه ها زمان لازم باشد تا بتوانند پی به نقشه لوایاتان ها ببرند. او وقتی چهره خسته و درمانده و رفتار اندوهگین دین را می بیند به او می گوید که ادامه این وضع دین را از درون منفجر خواهد کرد. فرانک از دین میخواهد که یا شغلش را رها کند و یا اگر میخواهد آن را ادامه دهد ،همانند یک شکارچی حرفه ای و با لبخند(هر چند ساختگی) آن را انجام دهد.کاری که فرانک بعد از مواجه با مرگ سخت همسر و فرزندانش در تمام این سالها انجام داده است : زندگی با لبخند.[۱۰]

قسمت دوازدهم : Time after time [ویرایش]

سم حالا از دین میخواهد که اگر قصد ندارد خشم و حس انتقام جویی خود درمورد رومن را فراموش کند و به زندگی عادی بازگردد بهتر است کنار بشکد. آنها با تعدادی قتل مشکوک که هر چند سال یکبار اتفاق می افتد مواجه می‌شوند و درمی یابند که "کرونوس" اله یونان باستان(که قادر به سفر در زمان است) پشت سر این قتل هاست. اما درست زمانی که میخواهند او را بکشند ، دین به همراه کرونوس به قلب تاریخ میرود . به سال 1944. دین در دهه 40 ، با الوت نس ( کارآگاه مشهور آمریکایی و که فیلم تسخیرناپذیران در موردش ساخته شده) که او هم یک شکارچی است به دنبال کرونوس میگردند. در حالی که سم به همراه کلانتر میلز در پی یافتن راهی برای بازگرداندن برادرش است. بالاخره ، دین موفق میشود پیامی برای سم ارسال کند. سم و کلانتر پیرزنی را پیدا می‌کنند که در سال 1944 با کرونوس نامزد بوده است و از این طریق زمان دقیق برای بازگرداندن دین را پیدا می کنند. سرانجام درست زمانی که کرونوس میخواهد دین و نس را بکشد، سم آنها را به زمان حال می کشاند و با قطعه چوب مخصوصی او را میشکد. کرونوس قبل از مرگ ، اما ،به وینچستر ها در باره آینده تاریکی که در آن در خون سیاه لوایاتان ها غرق خواهند شد، هشدار میدهد.[۱۱]

قسمت سیزدهم : دختران (Slice girls ) [ویرایش]

جنگجویان افسانه ای آمازون . دخترانی که در عرض 36 ساعت باردار می‌شوند و دخترانی به دنیا می آورند که بسیار سریع رشد می‌کنند ، تبدیل به جنگجویی دیگر و درواقع هیولایی دیگر می‌شوند و به دستور رب النوع خود الزاما باید پدران خود را بکشند. و در حالی که سم درباره چند قتل مشکوک و وحشتناک(همراه با قطه دست و پاها) تحقیق میکند، دین همچنان در شوک از دست دادن بابی ، با یکی از این جنگجویان آمازونی (دختری به نام لیدا) آشنا میشود. نتیجه این آشنایی ، دختربچه ای است که حالا دختر دین محصوب میشود و الزاما باید پدر خود را بکشد. دین که به کمک سم به این موضوع پی میبرد و قبل از اینکه این دختر بچه بتواند کارش را انجام دهد او را به دام می اندازد اما در لحظه آخر ، دین در کشتن او (شاید به این دلیل که دخترش است) تردید میکند. سم اما به این تردید پایان میدهد و او را از میان بر میدارد. و آنچه را که دین به او بعد از ماجرای امی گفته بود را به برادرش یاد آور میشود.

قسمت چهاردهم [ویرایش]

ترس ها کودکان در شهری کوچک به حقیقت می پیوندند و باعث کشته شدن برخی ها می‌شوند. سم و دین سرانجام در می یابند که یکی از کارکنان یک شهربازی ، پدر و مادرهایی را که به فرزندانشان بی توجهی می‌کنند را با تبدیل ترس های کودکانشان به واقعیت ، به قتل می رساند. این قاتل ، وقتی متوجه اطلاع سم از ماجرا میشود ، ترس دوران کودکی او -یعنی دلقک ها- را به واقعیت تبدیل می کند و چند دلقک را به سراغ سم می فرستد. اما سرانجام دین در اقدامی مشابه ، برادر این کارمند شرور را که درواقع ترس دوران کودکی اش محسوب میشود به سراغ او می فرستد و به زندگی این قاتل عجیب ،پایان میدهد. سم البته در پایان دیگر از دلقک ها نمیترسد![۱۲]

قسمت پانزدهم : Repo man [ویرایش]

چهار سال پیش سم و دین به زنی به نام "نودا" کمک کرده اند تا شیطانی را که افرادی را به قتل میرساند طرد کند. این شیطان پسر جوانی به نام جفری را تسخیر کرده بود که با تلاش سم ودین نجات یافته اما به دلیل مشکلات روانی در بازگشتن به زندگی عادی با مشکل مواجه شده است. با تکرار وقوع چنین قتل هایی ، سم و دین با تصور بازگشت شیطان ، دوباره به این شهر باز می گردند. اما مشخص میشود که جفری ، نتوانسته به طور کامل به زندگی عادی بازگردد و در تلاش است تا با تحت فشار قراردادن نودا راهی برای بازگرداندن همان شیطان کند. او احساس میکند میتواند با شیطانی که زمانی او را تسخیر کرده بود قدرتمتد تر باشد. جفری برای اینکار پسر نودا را به گروگان گرفته تا نودا را برای کشاندن سم ودین و استفاده از خون دین برای احضار شیطان ، تحت فشار قرار دهد.

جفری دین را به دام می اندازد. سم در تلاش برای یافتن برادرش است اما توفقی نمی یابد. در تمام این مدت ، لوسیفر- که همواره در ذهن سم او را آزار میدهد - میخواهد با سم سخن بگوید. لوسیفر به سم پیشنهاد میکند که او را در یافتن برادرش کمک کند و سم مجبور میشود با او حرف بزند. بعد از یافتن نودا ، سم موفق میشود دین را پیدا کند . اما حالا جفری شیطان را احضار کرده البته این شیطان حالا به جای جفری ، فرزند نودا را تسخیر کرده چرا که جفری را برای اینکار ضعیف میداند. نودا و سم دوباره این شیطان را طرد می‌کنند و دین به زندگی جفری ،که قصد کشتن پسر نودا را دارد ، پایان میدهد. وقتی سم و دین به هتل باز میگردند، لوسیفر ظاهر میشود بااین تفاوت که حالا ، سم با سخن گفتن با او ، در واقع به لوسیفر اجازه ورود به ذهنش را داده و لوسیفر سم را بیش از پیش آزار میدهد. سم خاطرات جهنمی خود را به یاد می آورد در حالی که دیگر نیمتواند همچون گذشته با فشار زخم دستش از شر او رهایی یابد.[۱۳]

قسمت شانزدهم : out with the old [ویرایش]

یک عتیقه فروش ، بعد از مرگ مادرش تعدادی از جعبه های قدیمی و اشیای عتیقه او را به فروش میرساند. بی خبر از آنکه این جعبه ها طلسم شده اند. سم و دین شروع به تلاش برای بازگرداندن جعبه ها می‌کنند و موفق می‌شوند دو نفر را نجات دهند . هرچند یک دختر جوان در ابتدای فیلم(قبل اط اطلاع سم ودین از ماجرا) و زن دیگری ، در دام این جعبه های جادویی می افتند و کشته می‌شوند. وینچسترها ، جعبه ها را به مغازه عتیقه فروش بازمیگردانند اما این پایان کار نیست. مادر عتیقه فروش ، به طور ناگهانی و ساعتی بعد از امضای قرارداد فروش مغازه اش به یک دلال تازه وارد به نام ژوی ( که همراه با دستیارش جورج به تازگی به طور گسترده مشغول خرید املاک زیادی در شهر هستند)در سانحه رانندگی جان داده است. وینچسترها متوجه می‌شوند ژوی و جرج به دارو دسته دیک رومن وابسته اند و برای او کار می‌کنند.

سم ، درمانده از توهمات جهنمی لوسیفر، با جورج (که خود یک لوایاتان است) مواجه میشود و جروج موضوع را به ژوی اطلاع میدهد. ژوی و جرج سعی می‌کنند تا دین وسم را به دام بیندازند تا آنها را به رهبرخود دیک رومن تحویل دهند. اما درست در لحظه پایانی ، جرج(که از رئیس باز های ژوی خسته شده و از او میترسد) به وینچسترها کمک می کند تا ژوی را از پای دربیاورند و سپس او را میخورد. ژوی به وینچسترها می گوید که تنها راه کشتن یک لوایاتان خوردن او یا وادارکردنش به خوردن خود است. جرج همچنین علت خرید املاک وسیع در این شهر را ، قصد دیک رومن برای احداث مرکز درمان سرطان عنوان می کند.

وینچستر ها که از تلاش لوایاتان ها برای درمان سرطان بسیار متعجب شده اند به اقامتگاه فرانک می‌روند. اما وقتی به آنجا میرسند ، اثری از فرانک نمی یابند. در حالی اتاقکش به هم ریخته و خون آلود است.[۱۱]

قسمت هفدهم : The born again identity [ویرایش]

سم دیگر تحمل شکنجه های روحی لوسیفر را ندارد. او در یک بیمارستان روانی بستری میشود در حالی که نمیتواند حتی یک دقیقه به خواب برود. پزشکان متعجب از این بیماری ، به برادر نگران سم می گویند که این وضعیت خطرناک است و سم نمیتواند برای مدت طولانی بی خوابی را تحمل کند.

دین ، در تلاش برای یافتن راه نجاتی برای برادر کوچکش ، در تصادفی عجیب ، شماره ی یک شفاگر را می یابد که با قدرت روحی خود بیماران را شفا میدهد. دین بی درنگ نزد این شفاگر می شتابد . و او کسی نیست جز : کستیل.

کستیل 6 ماه پیش ، پس از قضیه لوایاتان ها ، بیهوش و مجروح درکنار ساحل توسط زنی نجات می یابد و در حالی که چیزی از گذشته اش به یاد ندارد متوجه قدرتش در درمان بیماری ها میشود. او این شش ماه را صرف کمک به بیماران میکند و از گذشته خود خبری ندارد. دین حقیقت را به او نمی گوید اما متوجه میشود که شیاطین بدنیال او هستند.

در حالی که دین و کستیل (که حالا آمانوئل نامیده میشود)در راه بیمارستان محل بستری سم هستند، "مگ" ظاهر میشود و با موافقت دین با آنها همراه میشود تا از آنها در برابر شیاطین محافظت کند.

اما سرانجام وقتی میبینند که بیمارستان سم در محاصره شیاطین استف مجبور می‌شوند حقیقت را به کستیل بگویند و او به تدریج با دیدن بارانی خود که دین هنوز در نزدش نگه داشته و با مرور خاطراتش با وینچستر ها دوباره قدرت های خود را باز می جوید. اما او از نجات سم (که بعد از کمک به یک دختر جوان در بیمارستان برای رهایی از شر یک روح انتقام جو)حالا به شدت درمانده است، عاجز می ماند.

ناگهان فکری به ذهن کستیل میرسد. و او بی درنگ در حالی که از سم به خاطر شکستن دیوار ذهنی اش عذر خواهی می کند ، روح در عذاب سم را به جسم خود منتقل میکند ، سم را از شر لوسیفر نجات میدهد و خود گرفتار او میشود.

کستیل در آن بیمارستان در حالی که با لوسیفر دست و پنجه نرم می کند باقی می ماند و مگ برایحفاظت از او نزد وی می ماند.

قسمت هجدهم : Party on garth [ویرایش]

قسمت نوزدهم : Of grave importance [ویرایش]

بابی دوباره بر میگردد. این قسمت وینچستر ها در پی یافتن یک دوست قدیمی به نام " انی " هستند. انی در یک خانه ارواح کشته میشود و روحش روح بابی را که همراه با سم ودین می گردد ملاقات می کند. بابی می گوید که در تمام این مدت سعی میکرده که حضورش را به اطلاع سم ودین برساند اما تا کنون نتوانسته است. بابی به فرشته مرگ خود پاسخ منفی داده و به یک روح سرگردان تبدیل شده است تا به وینچستر ها کمک کند. البته اینکه توانسته همچنان در کنار آنها بماند را مدیون دین است که فلاسک کهنه اش را که تنها نشانش از بابی است نگه داشته و حالا بابی همراه با آن فلاسک با وینچسترها همسفر شده است.

در این قسمت ، روح بابی به کمک روح دیگری در آن خانه ، توانایی جابه جا کردن اشیا را میاموزد و در پایان هم بالاخره خود را به سم و دین نشان میدهد. برداران ،اما ، در عین تعجب و ناباوری سوال های زیادی در ذهن دارند که مهمترینشان دلیل این کار بابی است ....

البته دین احساس چندان خوشایندی ندارد و فکر می کند این طور بازگشتن بابی "روال طبیعی و درست کار " نیست ...[۱۴]

قسمت بیستم : The girl with dungeons and dragons tattoos [ویرایش]

پرونده:GW430.jpg
چارلی با سم و دین مواجه میشود

"لوایاتان ها میخواهند برای همیشه در روی زمین ماندگار شوند. و به همین میخواهند نسل انسان ها را تغییر دهند. آنها انسان ها را درمان می‌کنند چراکه این نسل جدید نباید هیچ عیب و بیماری داشته باشد و می خواهند بر تمام منابع زمین مسطل شوند. در این راه انها از تمام انسان های زمین ، به عنوان طعمه استفاده خواهند کرد و در نظر دارند انها را به موجودات دیگری تبدیل نمایند." اینها اطلاعاتی است که بابی در اختیار وینچسترها میگذارد. "دیک رومن " هارد کامپیوتر فرانک را در اختیار دارد و از دختر باهوشی به نام "چارلی" میخواهد تا آن را برایش رمزگشایی کند. سم و دین ایمیلی از طرف فرانک دریافت می کنند (ایمیل به طور خودکار و در صورت تلاش برای هک کردن هارد ارسال میشود)و برای دسترسی به اطلاعات فرانک و از بین بردن آن که حاوی اطلاعات مهمی درباره دانسته های سم و دین درباره پروژه های "دیک" است چارلی را پیدا می‌کنند و چارلی حاضر میشود به وینچستر ها کمک کند. چارلی موفق به ورود به دفتر دیک میشود و اطلاعات و ایمیل های او را به دست می آورد. این اطلاعات نشان میدهند که دیک کارهای حفاری خود را متوقف کرده است و منتظر بسته مهمی است که از ایران برایش می آید. وینچستر ها این بسته را که مقداری خاک رس است (در قسمت های آینده درباره آن بیشتر خواهیم دانست) . بدست می آورند. اما چارلی در دردسر می افتد و سرانجام روح خشمگین بابی به داد آنها میرسد و سم و دین و چارلی موفق به فرار می‌شوند. البته این خشم و رفتار بابی وینچستر ها را نگران می کند و انها نگران از تبدیل شدن بابی به یک روح انتقام جو هستند.[۱۵]

قسمت بیست ویکم: Reading Is Fundamental [ویرایش]

در ابتدای این قسمت دین می خواهد تکه سنگ رسی ( که در قسمت قبل از دیک رومن دزدیده بودند) را بشکند تا ببیند داخل آن چیست. اما ضربات دین به تکه سنگ به طور شگفت انگیزی با رعد وبرق و طوفان شدید همراه میشود. دین بالاخره آن را می شکند کتیبه ای از آن بیرون می آورد. اما رعد برق ایجاد شده در نقطه ای دیگر ، پسر باهوشی به نام "کوین" ( به گفته خودش نفر اول کنکور) که همزمان با دوست دخترش تلفنی صحبت می کرد را نقش بر زمین میکند. این رعد و برق نتیجه عجیب دیگری هم دارد. کستیل به هوش می آید. مگ با سم تماس می گیرد موضوع را با او در میان می گذارد. وینچسترها به سرعت به بیمارستان روانی که کستیل در آن بستری است می‌روند و کستیل را سر حال می یابند. کستیل همه چیز را به یاد می آورد و مشکل خاصی ندارد اما کاملا نا امید و نا خرسند و بی خیال شده است، همه چیز را به شوخی می گیرد و همانند دیوانه ها رفتار میکند. این رفتار کستیل دین را بسیار ناراحت می کند. در بین صحبت دین با کستیل ، کستیل ناراحت می شود و به طبقه پایین بیمارستان میرود و کتیبه به دست آمده از به زمین می اقتد و می شکند. دین هم به دنبال او میرود. ناگهان کوین که دچار حالت خاصی شده بود کتیبه را می دزد و فرار می کند و سم و مگ او را دنبال می کنند و او را می گیرند ولی هر کار می کنند او کتیبه را به آنها نمی دهد . سپس ناگهان چند فرشته می آیند و می گویند که کوین پیامیر است و باید با ما بیاید از آن طرف دین آن فرشته ها را دور می کند و آنها به خانه ی سابق روفوس می روند. مگ ،در حالی که معلوم نیست به چه دلیل به وینچستر ها کمک می کند،به طور پنهانی با شیاطین دیگر در ارتباط است.از طرفی کوین می گوید که قادر به خواندن آن کتیبه است و دین به او می گوید که تو باید آن را برای ما ترجمه کنی و او شروع به ترجمه می کند. این کتیبه "پیام خدا" (word of God) است که در مورد لوایتان ها و روش نابود کردن آنها مطالبی نوشته است.سرانجام مشخص میشود که برای نابودی لوایتان ها خون یک فرشته طرد شده لازم است. کستیل ، بدون درنگ ،خود را برای این کار داوطلب میکند داوطلب می کند.او در پاسخ به سوال دین که چه در سر دارد می گوید: خودم هم نمیدانم. فرشته ها ، که حالا به گفته خودشان تعدادشان بسیار اندک شده ،برمیگردند و میخواهند تا کوین را به بیابان ببرند تا با خدا ارتباط برقرار کند اما با اصرار کستیل و وینچستر ها از این کار صرفنظر می کنند و می پذیرند از او در خانه خودش مراقبت کنند.اما در خانه، مردی که به همراه مادر کوین در تلاش برای یافتن او هستند ،ناگهان تبدیل به یک لوایتان میشود و به راحتی فرشته ها را می کشد.[۱۶]

قسمت بیست و دوم: There Will be Blood [ویرایش]

وینچستر ها برای یافتن راه متوقف کردن لوایاتان ها علاوه بر خون یک فرشته طرد شده (کستیل) به خون یک انسان طرد شده مث کراولی و خون خون آشام آلفا هم نیاز دارند. کراولی حاضر است خون خود را در اختیار آنها بگذارد اما به عنوان نفر آخر. سم و دین بدنبال خون آشام آلفا می‌روند اما او با لوایاتان ها متحد شده و حتی سعی میکند سم و دین را به آنها تحویل دهد . اما ،دیک رومن ، در شرکت محصولات غذایی اش ، افزودنی های خاصی را همراه با بسیاری از محصولات غذایی دیگر وارد بازار کرده که انسان ها را حتی در برابر خون آشام و همه موجودات دیگر مقاوم می کند.(دین از اینکه مجبور است برای مدتی فقط سبزی و میوه بخورد بسیار عصبانی است!).ضمنا دیک حالا کوین را نیز در اختیار دارد و او را مجبور می کند که متن کتیبه را برایش ترجمه کند.در آنسو، آلفا وقتی می بیند لوایاتان ها به او هم کلک زده اند و میخواهند بدین طریق خون آشام ها را هم از میان بردارند خون خود را در اختیار آنها می گذارد. در این میان بابی بیش از پیش کنترل را خود را ازدست داده است و شدت خشم او برای انتقام از دیک رومن به تدریج او را به روحی انتقام جو تبدیل می کند. کراولی در آخرین لحظه این قسمت با دیک رومن دیدار می کند که معلوم نیست به چه نتیجه ای برسند.[۱۷]

قسمت بیست و سوم: Survival of the Fittest [ویرایش]

دیک رومن به کروالی پیشنهاد همکاری میدهد. دیک حاضر است کراولی و افرادش را در بخشی از آمریکای شمالی آزاد بگذارد به شرط اینکه کراولی به جای خون اشتباه دیگری را در اختیار وینچسترها بگذارد. همزمان ، سم ودین سرانجام استخوان یک راهبه درستکار را برای ساختن سلاح اصلی خود می یابند. سم و دین با هک کردن دروبین های امنیتی شرکت رومن ، با تعداد زیادی لوایاتان ها که دیک همه را به شکل خود تغییر داده است تا برادران را فریب دهد مواجه می‌شوند. تا جایی که موفق به تشخیص دیک رومن واقعی نیستند. بابی همزمان خشمگین ، جسم خدمتکار هتل را در تسخیر دارد و میخواهد وارد ساختمان شرکت شود تا کار دیک را بسازد اما سم جلوی او را می گیرد و بابی مجبور میشود بدن خدمتکار هتل را ترک کند. کوین موفق میشود از اتاقی که در آن زندانی است میگریزد و متوجه میشود رومن در حال تولید مواد غذایی است که بوسیله آن افراد لاغر و دارای ضعف جسمی را از میان بردارد. اما بلافاصله دوباره گرفتار میشود. وینچسترها کراولی را احضار می‌کنند اما او ظاهر نمیشود. در این حین مگ و کستیل فرا میرسند و کستیل اعلام میکند که تمام بهشت خالی از فرشته ها شده است و اگر هم کسی مانده باشد احتمالا پنهان شده است. کراولی ظاهر میشود و وقتی که بعد از اطلاع از مشکل روانی کستیل از انقام گیری سرفنظر میکند ، خون خود را در اختیار وینچسترها می گذارد. کراولی از معامله ای که با دیک کرده خبر میدهد و به آنها اطمینان میدهد که خون واقعی را در اختیارشان گذشته است. کراولی همچنین میخواهد مگ را با خود ببرد اما منصرف میشود. کراولی به وینچسترها می گوید که هرچند کستیل حاضر به کمک نیست اما او تنها کسی است که می تواند وینچستر ها را یاری کند.کستیل راضی نمی شود.او فکر میکند اگر دخالت کند همچون گذشته همه چیز را خراب خواهد کرد. مگ فکر می کند با توجه به اینکه تمام لوایاتان ها از درون جسم کستیل رها شده اند ، کستیل میتواند دیک رومن واقعی را تشخیص دهد .در این حین ، بابی نزد وینچسترها می آید و با اغرار به اینکه دیگر قادر به کنترل خود نیست از آنها میخواهد فلاسکش را بسوزانند. وینچسترها در حالی که چاره دیگری می بینند ، فلاسک را می سوزانند و درحالی که به او قول میدهند کار رومن را تمام خواهند کرد (البته نه برای انتقام) و روح بابی برای همیشه آنها را ترک میکند.

کستیل دین را به درخواست خودش به مخفیگاه ایمپالا میبرد و دین اتومیبل رویایی خود را برای رویارویی نهایی با لوایاتان ها وارد میدان می کند. کستیل هم می پذیرد که وینچسترها را یاری کند و حاضر است در این راه فدا شود.سرانجام لحظه نبرد پایانی فرا میرسد. مگ ایمپالا را برای جلب توجه به ساختمان شرکت رومن می کوبد و نگهبانان را به خود مشغول می کند اما کمی بعد توسط چند شیطان که برای کراولی کار می‌کنند به دام می افتد. کستیل ، سم و دین وارد ساختمان می‌شوند ، سم بدنیال کوین میرود و او را آزاد میکند. کستیل و دین در پی یافتن دیک رومن واقعی هستند و سرانجام او را در آزمایشگاهش می یابند.دین سلاح آماده شده را در قلب دیک فرو میکند اما دیک آسیبی نمی بیند. البته این یک حیله است و بار دوم در حالی کستیل دیک را از پشت غافلگیر میکند دین سلاح واقعی را در گردن دیک رومن فرو می برد و دیک شروع به جان دادن میکند. کمی بعد دیک به طرز عجیبی منفجر میشود اما بعد از این انفجار دیگر خبری از کستیل و دین که در نزدیکی او بودند نیست. کراولی کوین را در اختیار می گیرد و در حالی که افرادش را برای از میان بردن دیگر لوایاتان ها وارد عمل کرده است ،سم را ترک میکند. سم ،تنها ، بهت زده ، بی خبر از برادرش و نگران از اتفاقی که برای او افتاده از کراولی کمک میخواهد اما کراولی پاسخی نمیدهد و این را از عواقب ازمیان برداشتن دیک میداند. دین در محیط عجیبی به هوش می آید و کستیل به او توضیح میدهد که آنها همراه با دین به برزخ پرتاب شده اند.و اینکه احتمال نجات یافتن از میان اینهمه موجودات وحشی بسیار اندک است. دین نگاهی به اطرافش می اندازد و وقتی باز میگردد خبری از کستیل نیست. دین تنها در میان سیاهی و صداهای وحشتناک (همچون برادرش ) تنها می ماند.[۱۱]

پایان خطر لوث‌شدن

فصل هشتم [ویرایش]

نوشتار اصلی: سوپرنچرال (فصل ۸)

بالاخره در روز سوم ماه مه ۲۰۱۲، شبکه CW رسما از تمدید سوپرنچرال برای فصل هشتم خبرداد. بدین ترتیب سوپرنچرال برای فصل ۲۰۱۲/۲۰۱۳ نیز از همین شبکه ادامه پیدا خواهد کرد. باید منتظر بود و دید که اینبار برادران وینچستر به چه ماجراجویی هایی دست خواهند زد و با چه چیزی مبارزه خواهند کرد.[۱۸]

فصل هشتم ،طبق روال معمول ،از ماه اکتبر آغاز خواهد شد. قسمت آغازین فصل هشت ، یکصد و پنجاهمین اپیزود سوپرنچرال خواهد بودکه توسط جنسن اکلس کارگردانی خواهد شد .فصل هشتم دارای 23 قسمت خواهد بود.

پانویس [ویرایش]

منابع [ویرایش]

پیوند به بیرون [ویرایش]