سوفوکل

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از سوفکلس)
پرش به: ناوبری، جستجو
Sophocles pushkin.jpg

سوفوکل(497/6-زمستان 406/5ق.م) یا سوفوکلس، یکی از سه تراژدی نویس یونان باستان است که نمایشنامه‌هایش باقی مانده اند.اولین نمایشنامه‌های او دیرتر از آیسخیلوس و زودتر از اوریپید نوشته شده اند.با توجه به سودا (دایره المعارف قرن ۱۰)سوفوکل ۱۲۳ نمایشنامه در طول دوران زندگی خود نوشته که فقط ۷ عدد بطور کامل باقی مانده است:آژاکس، آنتیگنه، زنان تراخیس، ادیپوس شهریار، فیلوکتتیس و ادیپوس در کلنوس. سوفوکل تقریبا ۵۰ سال پر افتخارترین نمایشنامه نویس در رقابت‌های نمایشی دولت-شهر آتن بوده که در جشنواره‌های مذهبی لنایا و دیونیزا بر پا می‌شده است.او در ۳۰ رقابت شرکت کرد و حدود ۲۴ بار برنده شد، و هیچ گاه مقامی پایین تر از مقام دوم کسب نکرد.آیسخیلوس ۱۴ بر برنده شد و گاهی از سوفوکل شکست می‌خورد، در حالیکه اوریپید فقط ۴ بار برنده شد. مشهورترین تراژدی‌های سوفوکل در مورد شخصیت‌های ادیپوس و آنتیگنه می‌باشند.:این نمایشنامه‌ها بطور کلی بنام نمایشنامه‌های تبای شناخته شده اند.، البته در واقع هر نمایشنامه بخشی از یک تریلوژی مجزاست که سایر اجزای آن هم اکنون از دست رفته اند.سوفوکل نمایشنامه نویسی را با ایجاد نقش سوم و در نتیجه کاهش نقش همسرایان تحت تاثیر قرار داد.او همچنین شخصیت‌های داستان خود را نسبت به نمایشنامه‌های قبلی مثل نمایشنامه‌های آیسخیلوس، در سطحی وسیع تر توسعه داد.

محتویات

زندگی [ویرایش]

سوفوکل پسر سوفیلوس فردی ثروتمند از اهالی آتیکا بود. او چند سال قبل از نبرد ماراتن در ۴۹۰ق.م به دنیا آمد: سال دقیق آن مشخص نیست، اگرچه محتمل‌ترین آن 6/۴۹۷ است. اولین موفقیت هنری سوفوکل در ۴۶۸ق.م بود، هنگامیکه در رقابتهای نمایشی دیونیزا در رقابت با آیسخیلوس که استاد نمایشنامه آتن بود، جایزه اول را از آن خود کرد. با توجه به پلوتارک این پیروزی تحت شرایط غیر معمولی انجام شد. بجای پیروی از سنت همیشگی انتخاب داوران از طریق قرعه کشی، رئیس انجمن از سیمون و سایر ژنرال‌های حاضر خواست که پیروز مسابقه را انتخاب کنند. پلوتارک همچنین اظهار میدارد که بدنبال این شکست آیسخیلوس آن جارا ترک گفت و به سیسیلی رفت. اگرچه که پلوتارک بیان می‌دارد که این اولین اثر سوفوکل است، اما اکنون این عقیده وجود دارد که اولین دستاورد او احتمالا در ۴۷۰ق.م بوده است. تریپتولموس احتمالا یکی از نمایشنامه هایی بود که سوفوکل در این جشنواره ارائه داده است. سوفوکل در سن ۱۶ سالگی، برای رهبری سرودِ پیروزی(آواز دستِ جمعی برای خدا) که برای جشن گرفتن پیروزی یونانی‌ها علیه پارس‌ها در جنگه سالامیس برپا شده بود، انتخاب شد. او به عنوانِ یکی از ۱۰ ژنرال (مدیران اجرائی عالی رتبه که نیروهای ارتش را فرمان می‌دادند) و به عنوانِ همکار کهتر پریکلس برگزیده شد. سوفوکل در یک خانواده متموّل به دنیا آمد (پدرش تولید کنند زره بود) و دارای تحصیلات عالیه بود. در اوایل دوران کاری سوفوکل، سیاستمدار سیمون احتمالا یکی از حامیانش بوده است. البته پریکلس که رقیب سیمون بود هیچ مشکلی با سوفوکل در هنگام تبعید سیمون در ۴۶۱ ق.م نداشت. در 2/443 ق.م، سوفوکل به عنوانِ یکی از هلنوتامیها یا خزانه دارهای آتن خدمت کرد. او در اداره امور شهر در طول برتری سیاسی پریکلس کمک می‌کرد. با توجه به ویتا سوفوکل، او به عنوانِ یک ژنرال در کمپین آتنی علیه ساموس که در ۴۴۱ ق.م طغیان کرده بود، خدمت کرد. او قرار بود که در نتیجه نوشتن نمایشنامه آنتیگنه، برای این منصب برگزیده شود. در سال ۴۲۰ زمانی که خدا به آتنی‌ها معرفی شده بود، سوفوکل محرابی برای تصویر آسکلپیوس در خانه‌اش برپا کرده و به آن خوشامد گفت. به همین دلیل مردم آتن پس از مرگش به او لقب دکسیون (دریافت کننده) را دادند. همچنین در ساله ۴۱۳ ق.م او به عنوانِ یکی از مأمورینی که عهد داره ویرانیِ فاجعه انگیزه نیروی اعزامی آتنی‌ها در سیسیلی در طول جنگِ پلوپونسیان بود، برگزیده شد. سوفوکل در سن ۹۰ یا ۹۱ سالگی در زمستان 5/406 ق.م درگذشت. او در طول حیاط خود موفقیت یونانیان در جنگِ پارسیان و جنگِ خونین پلوپونسیان را مشاهده کرد. مرگ سوفوکل همانند بسیاری از مردانِ مشهورِ روزگار باستانی الهام بخشِ چندین داستان شد که البته صحت آنها شک برانگیز است. مشهورترینِ اینها داستانی است که بیان می‌کند که او به علت خستگی فراوان در اثر تلاش برای از برخواندن یک جمله طولانی از نمایشنامه آنتیگنه بدون اینکه نفس بکشد درگذشته است. در یک داستان دیگر گفته شده که او هنگام خوردن انگور در جشنواره آنتستریا در آتن خفه شده است. داستان سوم می‌گوید که او به علت خوشحالی زیاد بعد از آخرین پیروزی خود در دیونیزا درگذشته است. چندین ماه بعد یک شاعر طنز نویس در نمایشنامه ای به نام الهگان این شعر را در مدح سوفوکل نوشت: " خداوند سوفوکل را بیامرزد، که زندگی طولانی داشت، مردی خوشبخت و با استعداد بود، و نویسنده تعداد بیسیاری تراژدی خوب؛ و او زندگیش را به خوبی و بدون هیچ سیاه بختی به پایان رساند. " اگرچه که با توجه به چند گزارش در اواخر زندگی سوفوکل، پسرهایش سعی کردند که ثابت کنند که او فاقد صلاحیت است، او این اتهام را در دادگاه با خواندن نمایشنامه ادیپوس در کلنوس که هنوز منتشر نشده بود رد کرد. یکی از پسرهایش به نام آ یوفون و نوه اش که همچنین سوفوکل نامیده می شد، نمایشنامه نویس شدند.

سوفوکل بعنوان اراستس [ویرایش]

در یونان قرن ۵ رایج بود که مردهای طبقه متموّل با پسرهای نوجوان رابطه جنسی داشته باشند.ثبت شده که سوفوکل یکی از آنهایی بوده که در رابطه بین اراستس (عاشق)و ارومنوس (معشوق) شرکت داشته است.آتنائوس دو داستان را گزارش می‌کند که در یکی سوفوکل از پسری که در کنارش نشسته است بوسه‌ای رامی دزدد و در دیگری او با پسری خارج دروازه‌های آتن رابطه جنسی داشته که بعد از آن هم پسر عبایش را می دزدد.با توجه به پلوتارک، وقتی پریکلس سوفوکل را متحیر پسری میبیند، او را به علت اهمال در وظیفه‌اش بعنوان یکی از ژنرال‌ها سرزنش می کند.تمایلات جنسی سوفوکل تا دوران پیری اش ادامه داشت. افلاطون در جمهوری (1.329b-329c) می‌گوید وقتی که سوفوکل بالاخره دچار ضعف جنسی شد ازینکه از آن حیوان درنده و وحشیِ درونی خود رهایی یافته بود خوشحال بود. در یک داستان هزلی دیگر توسط میکان که در مورد یک فاحشه است، گفته شده که "دموفون معشوقه سوفوکل، هنگامی که هنوز جوان بوده با پسر زیبا رویی رابطه داشته و گفته شده که این زن باسن زیبایی داشته است.روزی آن پسر از او می خواهد تا باسن اش را به او قرض دهد، زن لبخندی می زند و پاسخ می دهد :"حتما عزیزم . از من ===آثار ادبی و میراث=== از ابتدایی‌ترین بدعت های سوفوکل اضافه کردن نقش سوم به نمایشنامه‌هایش بود که نقش همسرایان را کاهش داد و همچنین باعث توسعه شخصیتها و ایجاد کشمکش بین آنها شد. آیسخیلوس که در اوایل دوران کاری سوفوکل نمایشنامه نویسی آتن را تحت سلطه خود قرار داده بود، همین کار را دنبال کرد و در اواخر دوران زندگیش از نقش سوم در کارهای خود استفاده کرد. ارسطو صحنه آرایی را به سوفوکل نسبت می دهد. بعد از مرگ استاد قدیمی یعنی آیسخیلوس در ۴۵۶ ق.م، سوفوکل تبدیل به نمایشنامه نویس برجسته آتن شد. پس از آن سوفوکل در رقابتهای نمایشی در ۱۸ جشنواره دیونیزا و ۶ جشنواره لنایا پیروز شد. آثار سوفوکل علاوه بر نوآوری در ساختار نمایشنامه نویسی، به علت توسعه عمیقتر شخصیت‌ها نسبت به نمایشنامه نویسی قبلی، معروف است. شهرت او به گونه‌ای بود که حکمرانان خارجی اورا به محل زندگی خود دعوت می کردند. البته برخلاف آیسخیلوس که در سیسیلی درگذشت و اوریپید که در مقدونیه وقت می گذراند، سوفوکل هیچ کدام از این دعوت‌ها را قبول نکرد. ارسطو، به ادیپوس شهریار سوفوکل در فن شعر خود (۳۳۵ ق.م) به عنوان مثالی برای بهترین کار تراژدی اشاره کرد، که نشان می دهد آثار او در چه سطح از احترام برای یونانیان بعدی در نظر گرفته می شده. تنها دوتا از هفت نمایشنامه‌هایی که باقی مانده اند را می شود با اطمینان تاریخ گذاری کرد: فیلوکتتیس (۴۰۹ ق.م) و ادیپوس در کلنوس (۴۰۱ ق.م، بعد از مرگ سوفوکل توسط نوه او روی صحنه آمد). از میان بقیه نمایشنامه ها، الکترا از نظر سبکی شباهتهایی به این دو نمایشنامه دارد که نشان میدهد این نمایشنامه احتمالا در بخش دومِ دوران کاری او نوشته شده است. آژاکس، آنتیگنه و زنان تراخیس نیز با توجه به همان عناصر سبکی در بین کارهای اولی او قرار می گیرند و ادیپوس شهریار در دوره میانی سوفوکل بوجود آمده است. اکثر نمایشنامه‌های سوفوکل نشان دهنده اولین زیر جریان‌های فیتالیسم (اعتقاد به سرنوشت) و شروع منطق سقراطی به عنوانِ تکیه گاهی برای سنت طولانی مدت تراژدی یونانی هاست.

نمایشنامه های تبای [ویرایش]

نمایشنامه های تبای شامل سه نمایشنامه است: ادیپوس شهریار، ادیپوس در کلنوس و آنتیگنه. هر سه این نمایشنامه‌ها در مورد سرنوشت اهالی تبای در طول دوره سلطنتی ادیپوس پادشاه و بعد از آن می‌باشد. این نمایشنامه‌ها اغلب با یک جلد واحد منتشر می شدند، البته سوفوکل این سه نمایشنامه را برای جشنواره‌های جدا و در سالهای جدا از هم نوشت. نمایشنامه‌های تبای نه تنها تریلوژی (سه نمایشنامه که به صورت حکایت پیوسته و متوالی ارائه شود) واقعی نیستند، بلکه حتی دارای تناقض نیز می باشند. سوفوکل همچنین نمایشنامه ی دیگری را که مربوط به تبای هست بنام اپیگنه نوشته که تنها بخشهایی از آن امروز باقیمانده است.

موضوعات [ویرایش]

تمام نمایشنامه‌های تبای مربوط به داستان ادیپوس اساطیری است که پدرش را می کشد و با مادرش ازدواج می‌کند، بدون آگاهی از اینکه آنها والدینش هستند و درنتیجه سرنوشت خانواده او برای سه نسل محکوم به فنا می شود. در ادیپوس شهریار ادیپوس شخص عمده نمایش است. والدین ادیپوس، لائیوس و یوکاسته نقشه می کشند تا برای جلوگیری از بر آورده شدن یک پیشگویی، فرزند خود را بکشند. در حقیقت خدمتکاری که کشتن بچه به او واگذار شده بود، کودک را از طریق چند واسطه به یک زوج بدون فرزند می سپارد که آنها اورا بدون اینکه از تاریخچه اش چیزی بدانند به فرزندی قبول می کنند. ادیپوس نهایتاً از پیشگویی دلفیک اوراکل در مورد خودش با خبر می شود و سعی می‌کند که از سرنوشت خود بدون اینکه به والدینش آسیبی برساند فرار کند(در این زمان او از اینکه به فرزندی قبول شده خبر ندارد). ادیپوس در راه شهر تبای مردی را که به همراه ملازمانش است می بیند. ادیپوس و مرد با یکدیگر دعوا می کنند و ادیپوس مرد را می کشد (این مرد پدرش لائیوس بود و در این لحظه هیچکس جز خدایان از آن خبر نداشتند) او بعد از حل کردن معمای ابولهول، فرمانروای تبای شده و در همین جریان با ملکه بیوه آن جا(مادرش یوکاسته) ازدواج می‌کند. بدین صورت داستان دچار وحشت می شود. وقتی حقیقت به دنبال یک پیشگویی صحیح و گیج کننده دیگر توسط دلفی مشخص می شود، یوکاسته خود کشی می‌کند و ادیپوس خود را کور کرده و تبای را ترک می‌کند و فرزندانش به خود واگذار می شودند تا با عواقب این جریان کنار بیایند (که این عواقب زمینه را برای قسمتهای بعدی نمایشنامه اش فراهم می‌کند) .در ادیپوس در کلنوس، ادیپوس و دخترانش آنتیگنه و ایسمنه که تبعید شده اند وارد شهر کلنوس شده و با تسئوس، پادشاه آتن برخورد می کنند. ادیپوس می‌میرد و نزاع بین پسرهایش پولونیکس و اتئوکلس در می‌گیرد.در آنتیگنه، نقش عمده نمایش را دختر ادیپوس دارد.او باید یک انتخاب را برگزیند : اجازه بدهد که جسد برادرش پولونیکس بیرون در وازه ی شهر دفن نشده باقی بماند و در معرض حمله حیوانات وحشی قرار بگیرد و یا جسدش را دفن کند و با مرگ روبرو شود. کرئن، پادشاه آن سرزمین دفن جسد پولونیکس را ممنوع کرده به این خاطرکه معتقد است او به شهرش خیانت کرده است.آنتیگنه تصمیم می‌گیرد که جسد اورا دفن کند و با عواقب عملش روبرو شود.کرئن اورا محکوم به مرگ می‌کند، اما نهایتاً قبول می‌کند که آنتیگنه را از محکومیت آزاد کند. او خیلی دیر این تصمیم را می‌گیرد چون آنتیگنه خودکشی می‌کند. خودکشی او باعث خودکشی دونفر از افراد نزدیک کرئن می شود: هایمن پسرش که قرار بود با آنتیگنه ازدواج کند و همسرش که بعد از ازدست دادن تنها پسرش خود را می کشد.

ساخت و تناقض [ویرایش]

نمایشنامه ها در طول ۶۰ سال دوره کاری سوفوکل نوشته شده و بر اساس ترتیب تاریخی ساخته نشده اند. اینها به ترتیب آنتیگنه، ادیپوس شهریار و ادیپوس در کلنوس نوشته شده اند.این نمیشنامه ها به صورت تریلوژی (یک سری نمایش که با یکدیگر اجرا می شودند)هم نوشته نشده اند، بلکه قسمتهای باقیمانده سه گروه نمایشنامه مختلف هستند. در نتیجه دارای تناقض‌هایی می باشند: در آخر ادیپوس شهریار کرئن پادشاه مسلم است و با رایزنی با اپولون به تنهایی تصمیم به بیرون کردن ادیپوس از تبای می‌گیرد. در آخر ادیپوس شهریار نیز از کرئن خواسته می شود تا از دختران ادیپوس آنتیگنه و ایسمنه مراقبت کند. در مقابل، در سایر نمایشنامه ها بین پسرهای ادیپوس، پولونیکس و اتئوکلس، به علت جانشینی کشمکش‌هایی رخ می دهد. سوفوکل در ادیپوس در کلنوس سعی می‌کند که این تناقض‌ها را به یک مجموعه منسجم تبدیل کند : ایسمنه توضیح می دهد که در ابتدا برادرانش بخاطر اصل و نسب لکه دار شده خانوادگیشان تصمیم می گیرند که تاج پادشاهی را به کرئن واگذار کنند، با این وجود آنها نهایتاً تصمیم می گیرند که سلطنت را به دست گیرند. آنها بر سر جانشینی با هم به نزاع می‌پردازند.در ادیپوس در کلنوس، پولونیکس و اتئوکلوس پدرشان را محکوم به تبعید می‌کنند که این یکی از تلخ‌ترین اتهام ها علیه اوست.

سایر نمایشنامه ها [ویرایش]

بغیراز سه نمایشنامه تبای، چهار نمایشنامه دیگر از سوفوکل باقی مانده است: آژاکس، زنان تراخیس، الکترا و فیلوکتتس که جایزه اول را از آن خود کرده است. آژاکس در مورد قهرمان مغرور جنگ تروژان یعنی آژاکس بزرگ است، که توسط آتنا «الهه جنگ» دچار جنون آنی و بدبینی می شود و پس از آنکه تعدادی از احشام را با شمشیر تکه تکه می کند [به تصور اینکه اودیسئوس و همراهانش را کشته] نهایتا خود کشی می‌کند. آژاکس از اینکه شمشیر آشیل به جای او به ادیسئوس تقدیم شده بسیار ناراحت می شود.همچنین علت دشمنی آتنا با آژاکس، لائیک بودن اوست. آژاکس معتقد است که در جنگاوری به کمک هیچ خدایی نیازمند نیست.ادیسئوس، منلائوس و آگاممنون را بر خلاف دشمنی شان علیه آژاکس، قانع می‌کند که برایش مراسم دفن آبرومندی برگزار کنند. زنان تراخیس کشتن تصادفی هراکلس توسط دیانیرا را بعد از اینکه هراکلس خان دوازدهم مشهورش را کامل می‌کند، به نمایش می‌کشد. دیانیرا لباس هراکلس را به سمی که فکر می‌کند افسون عشق است، آغشته می‌کند. لباس مسموم باعث مرگ عذاب آور هراکلس می‌شود.دیانیرا وقتی که از حقیقت با خبر می‌شود خود را می‌کشد. الکترا با نمایشنامه نیاز آوران آیسخیلوس مرتبط است.در این نمایشنامه نشان داده شده که چگونه الکترا و اورستس انتقام قتل پدرشان آگاممنون را از کلیمنسترا و آجیستوس می‌گیرند. فیلوکتتس، داستان فیلوکتتس کماندار را بیان می‌کند که توسط کشتی‌های یونانی در مسیرشان به سمت تروا در لمنوس ترک می‌شود. یونانیها بعد از اینکه متوجه می‌شوند که بدون کمان فیلوکتتس نمی‌توانند جنگ تروژان را پیروز شوند، ادیسئوس و نئوپتلموس را برای باز یافتن او می‌فرستند.البته به علت خیانت اولیه یونانیها، فیلوکتتس از پیوستن به ارتش خودداری می‌کند.تنها کمک غیبی هراکلس است که فیلوکتتس را متقاعد می‌کند که به تروا برود.

نمایشنامه‌های ناقص [ویرایش]

بخش‌هایی از نمایشنامه ایچنئوتا یا جستجو کنندگان در سال ۱۹۰۷ در مصر کشف شد.این مقدار باقی مانده که حدود نصف نمایشنامه است، از بهترین نمایشنامه‌های هزلی حفظ شده بعد از نمایشنامه سیکلوپس اوریپید که بطور کامل حفظ شده است، می باشد.بخشهایی از اپیگنه در آوریل ۲۰۰۵ توسط دانشمندان ادبیات باستانی دانشگاه آکسفورد با کمک تکنولوژی اینفرارد که قبلا در تصویر برداری ماهواره‌ای استفاده می‌شد، کشف شد.این تراژدی، داستان دومین محاصره تبای را بیان می‌کند.تعدادی از کارهای سوفوکل که فقط بخش‌هایی از آنها باقی مانده وجود دارند که شامل این موارد می‌باشند:

  • ایاس لوکروس(آژاکس لوکریان)
  • آخیون سیلوگوس (گردهمایی آخائیها )
  • آلیدیا(پسران آلئوس)
  • کروسا
  • اوریپیلوس
  • هرمیون
  • ایناکوس
  • لاسئنا(زنان لاسئنی)
  • مانتیس یا پلیدوس(پیغمبران یا پلیدوس)
  • ناپلیوس کاتاپلئون(ورود ناپلیوس)
  • ناپلیوس پیرکوس(آتش ناپلیوس)
  • نیوب
  • اونئوس
  • اونماس
  • پویمنس(چوپانان)
  • پلیکسن
  • سیندپنوی( مهمان ها)
  • ترئوس
  • تیست
  • ترویلوس
  • فائدرا
  • تریپتولموس
  • تایرو کیدومن
  • تایرو آناگنوریزومن

دیدگاه سوفوکل در مورد آثارش [ویرایش]

در مقاله‌ای از پلوتارک بنام De Profectibus in Virtute، سوفوکل پیشرفت خود را بعنوان نویسنده مورد بحث قرار می‌دهد.یکی از منابعِ این مطلب برای پلوتارک، اپیدمیای ایان بوده است، کتابی که تعداد زیادی از مکالمات سوفوکل را ثبت کرده است. این کتاب احتمالا شامل سخنرانی سوفوکل در مورد پیشرفت خود است. به این دلیل که ایان یکی از دوستان سوفوکل بوده، و گفته شده که این کتاب توسط پلوتارک استفاده شده است. اگرچه که بعضی تعابیر از جملات پلوتارک بیان می‌کند که سوفوکل اظهار داشته که او از کارهای آیسخیلوس تقلید می‌کند، اما نه این ترجمه و نه آن تعابیری که سوفوکل بیان کرده که کارهای آیسخیلوس را مورد تمسخر قرار داده، از نظر گرامری درست نیست. سی.ا.م.بورا ترجمه این خط را مورد بحث قرار میدهد : " بعد از اینکه به طور تمام و کامل کارهای بزرگ آیسخیلوس و بعد هم مرحله شروع نبوغ کاری خودرا تمرین کردم، اکنون در مرحله سوم در حال تغییر به سمت نوعی طرز بیان هستم که به بهترین حالت و به طور کامل شخصیت‌ها را توصیف می‌کند." در اینجا سوفوکل می‌گوید که او مرحله اول را با تمرین کارهای آیسخیلوس گذرانده، یعنی اینکه او در یک فاز تقلید از روش آیسخیلوس به سر می برده که البته این مرحله را به اتمام رسانده است. سوفوکل در مورد آیسخیلوس نظری دوگانه دارد. او قطعاً به اندازه کافی آیسخیلوس را تحسین می‌کرده که بخواهد در اوایل دوران کاریش از او تقلید کند، اما او جایگزینی در روش آیسخیلوس داشته و در نتیجه دیگر این تقلید را ادامه نداده است. مرحله اول سوفوکل که در آن از آیسخیلوس تقلید می کرد به عنوان " شکوه ایسخیلوسی در زبان " بیان شده است. مرحله دوم سوفوکل کاملا متعلق به خود او بوده است. او راه‌های جدیدی برای برانگیختن احساسات مردم معرفی می‌کند. به عنوان مثال در آژاکس، هنگامی که او توسط آتنا مورد تمسخر قرار می‌گیرد، صحنه خالی می شود تا او تنها بر روی صحنه خود کشی کند. سوفوکل در بحث خود در مورد پیشرفت کاری اش از یک مرحله سوم که کاملا متمایز از دو مرحله دیگر است، صحبت می‌کند. مرحله سوم توجه بیشتری به طرز بیان دارد. شخصیت‌های او به شیوه ای صحبت می کردند که بسیار طبیعی بوده و احساسات فردی خود را بسیار رساتر بیان می کردند.

منابع [ویرایش]

مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Sophocles»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۳۱ اوت ۲۰۱۱).

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به سوفوکل در ویکی‌گفتاورد موجود است.
جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ سوفوکل موجود است.