سه خواهر
سه خواهر عنوان نمایشنامهای است نوشته آنتون چخوف که در سال ۱۹۰۰ نگارش یافت و برای اولین بار در سال ۱۹۰۱ به روی صحنه رفت. آنتون چخوف علاوه بر این نمایشنامه، نمایشنامههای دیگری چون باغ آلبالو، خرس و مرغ دریایی را نیز خلق نموده است.
محتویات |
شخصیتهای نمایش[ویرایش]
- آندره ئی سرگیه ویچ پروزروف
- ناتالیا ایوانوا (ناتاشا) - نامزد و بعدا همسر آندره ئی - ۲۸ ساله
- اولگا ، ماشا و ایرینا - خواهران آندره ئی
- فئودور ایلیچ کولیجین - معلم دبیرستان، شوهر ماشا
- آلکساندر ایگناتیه ویچ ورشینین - سرگرد توپخانه ، ۴۲ ساله
- نیکولای لوویچ توزنباخ - بارون و سروان ارتش ، ۳۰ ساله
- واسیلی واسیلیه ویچ سولیونی - کاپیتان
- ایوان رومانویچ چبوتکین - پزشک ارتش ، ۶۰ ساله
- آلکس پترویچ فدوتیک - ستوان ارتش
- ولادمیر کارلوویچ رود - ستوان ارتش
- فراپونت - دربان دفاتر انجمن شهر، پیر مرد
- آنفیسا - پرستار، ۸۰ ساله
پیرنگ نمایش[ویرایش]
نمایشنامه ناتورالیستی [۱] سه خواهر در باره پوسیده گی و نابودی تدریجی اشرافیت اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم روسیه است و جستجویی برای یافتن معنای زندگی در دنیای جدید. این نمایشنامه شرحی بر زندگی و دلمشغولیهای خانواده پروزروف است که از سه خواهر بنامهای اولگا ، ماشا و ایرینا و برادرشان آندره ئی تشکیل شده است. این خانواده از وضعیت موجود خود ناراضی است و چشم انداز آینده را تیره و تار و امیدهای خویش را برباد رفته می بیند.
سه خواهر این خانواده همگی زنان جوان، تحصیل کرده و با فرهنگی هستند که در مسکو بزرگ شده اند ولی از یازده سال پیش در شهری کوچک واقع در یک ناحیه روستایی روسیه زندگی میکنند. شهر مسکو در این نمایشنامه نقش برجستهای دارد: سه خواهر همواره به آن می اندیشند و پیوسته آرزو میکنند روزی به آن باز گردند. مسکو، شهری که آنان شادترین روزهای خود را در آن گذرانده اند، بهنظر ایشان مظهر کمال است.اما وقتی نمایش پیش میرود، این سه خواهر بیش از پیش و بتدریج از رویاهای خویش فاصله میگیرند.
اولگا (دختر بزرگ خانواده) در ابتدا در مدرسهای آموزگار است ولی در انتهای نمایش به مقام مدیریت آن مدرسه رسیده است، ترفیع مقامی که او چندان علاقهای به آن ندارد. ماشا همسر یک معلم بنام فئودور ایلیچ کولیجین است. در ابتدای ازدواج شان ماشا فریفته استعداد و زرنگی شوهرش بود ولی اکنون هفت سال بعد از ازدواجشان او را مردی کودن بحساب میآورد که آنقدرها هم که او در ابتدا می پنداشت باهوش نیست. ایرینا جوانترین خواهر است. او در عالم رویاهایش همیشه در آرزوی رفتن به مسکو و پیدا کردن عشق واقعی خویش است. آندره ئی تنها پسر خانواده است. او عاشق ناتاشا ایوانوا است.
نمایش با مراسم روز سالگرد درگذشت پدر خانواده آغاز میگردد، روزی که نام- روز ایرینا نیز هست. بهمین مناسبت، بعد از مراسم سالگرد، یک مجلس میهمانی نیز برقرار میگردد که در آن آندره ئی به نزد ناتاشا میرود و به عشق خویش اعتراف میکند.
پرده دوم نمایش وقتی آغاز میگردد که حدود ۲۱ ماه از وقایع پرده اول گذشته است. آندره ئی و ناتاشا با هم ازدواج کرده اند و صاحب یک فرزند شده اند و این در حالیست که ناتاشا با شخصی بنام پروتوپوپوف، که یکی از روسای آندره ئی است، نیز رابطه عاشقانه برقرار کرده است. شخصیت پروتوپوپوف در نمایش ظاهر نمیشود و فقط نامش آورده میشود. ماشا با یک افسر ارتش بنام آلکساندر ایگناتیه ویچ ورشینین رابطه دارد. افسری که متاهل است و همسری دارد که مرتب دست به خودکشی میزند. در همین پرده، توزنباخ و سولیونی نسبت به ایرینا اظهار عشق میکنند.
وقایع پرده سوم نمایش در اطاق مشترک اولگا و ایرینا اتفاق می افتد. اینکه اولگا و ایرینا مجبور شده اند بطور مشترک در یک اطاق زندگی کنند نشانه بارزی است بر اینکه ناتاشا دارد کنترل امور خانواده به دست میگیرد. او از دو خواهر شوهر خود خواسته است تا دو نفری در یک اطاق زندگی کنند تا فرزند خودش بتواند دارای یک اتاق مستقل باشد. در شهر یک آتش سوزی اتفاق افتاده است که همه سرگرم تعمیرات و پاکسازیهای بعد از آن هستند. ماشا و ایرینا از اینکه برادرشان آندره ئی خانه اشان را به گرو گذاشته تا با پول آن بدهیهای ناشی از قمار بازیهایش را بپردازد، بسیار عصبانی هستند. ماشا نزد اولگا و ایرینا اعتراف میکند که با ورشینین رابطه دارد و هر چقدر شوهرش، کولیجین، دلبستگی بیشتری به او پیدا میکند، علاقه وی به شوهر برعکس کمتر و کمتر میگردد. ایرینا تصمیم میگیرد که با توزنباخ ازدواج کند زیرا اولگا ( که کمی سنتی فکر میکند) این ازدواج را برای او بهعنوان یک زن نوعی وظیفه بشمار میآورد. در این پرده چبوتکین مست بازی در میآورد و در عالم مستی ساعتی که متعلق به مادر آندره ئی و خواهرها بوده است را می شکند. مادری که آندره ئی او را بسیار دوست میداشته است.
در پرده چهارم، که آخرین پرده نمایش است، سربازها، که اکنون دیگر دوستان خانواده پروزروف هستند، در حال آماده شدن برای ترک آن ناحیه هستند و درست در زمان رفتن آنان، توزنباخ در حین یک دوئل بدست سولیونی کشته میشود. این دوئل در نمایش نشان داده نمیشود ولی صدای شلیک گلوله شنیده میشود و مراتب کشته شدن توزنباخ نیز اندکی قبل از پایان نمایش اعلام میگردد. بسیاری از شخصیتها نمایش بعد از شنیدن خبر کشته شدن نوزنباخ نمیدانند چگونه از خود عکس العمل نشان بدهند. اولگا مدیر مدرسه میشود و بهمراه پرستار (آنفیسا)، که در پایان تنها شخصیت قانع و خشنود نمایش است، خانه را ترک میکند.
پانویسها[ویرایش]
- ↑ ناتورالیسم نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم بر طبق برنامهای مشخص و با نوعی بی طرفی و فاصله گزینی، رونگاشتی از جهان و زندگی پیرامون خود ارائه میکرد. این مکتب غالبا از پرورش دنیای خیال، از باور به آنچه که ملموس و محسوس نیست و از کاویدن معنای نهفته در چیزها امتناع می جست. ناتورالیسم نگرشی متضاد با آرمانگرایی و واکنشی در برابر رمانتیسم بود.
منبع[ویرایش]
- اصل مقاله در ویکیپدیای انگلیسی. [۱]
پیوندهای بیرونی[ویرایش]
- نگاهی به اجرای نمایشنامه سه خواهر در تهران - بی بی سی
- آنتوان چخوف - دانشنامه رشد
- تصاویر بیشتری از یکی از اجراهای نمایشنامه سه خواهر