سامان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو

واژه سامان می‌تواند در موارد ذیل استفاده شده باشد:

  • سامان به معنی ترتیب و اسباب و بمرورساختن چیزها و ساختن کارها و نظام و رواج آن است.(برهان )
  • سامان به معنی آرایش است. اگر زآنکه پیروز گردد پشنگ ز رستم بجوئید سامان جنگ (فردوسی)
  • سامان به معنی جهانگیری است.

گفت [ ابلیس نمرود را ] من یکی مردم پیر همی بخواهی سوختن [ پرهام را (ابراهیم را) ] و او را بدین آتش همی نتوانند انداختن بیامدم تا تو را سامان بیاموزانم . (ترجمه تاریخ طبری بلعمی ص ۳۵).

  • سامان . (اِخ ) نام شخصی است که آل سامان که پادشاهان سامانیه اند به او منسوب اند. (برهان ) (رشیدی ). نام جد اعلی آل سامان که شهریاری داشته اند. (آنندراج ). نام مردی که فرزندان پادشاهان بودند و ایشان را سامانیان گفتندی . (صحاح الفرس ). سامان از تخم بهرام چوبین بود نسبش سامان خداة سام بن طعام بن هرمزبن بهرام چوبین . رجوع بتاریخ گزیده ص ۳۷۹، ۳۹۴ شود :

گوهر افسر اسلاف که از خاک درش افسر گوهر سامان بخراسان یابم .

  • سامان . (اِخ ) ابن لافخ بن منوشائیل بن متوخائیل بن عیرازبن قابیل بن آدم و برادر یافال برقال اول کسی بعلم طب شروع کرده . (تاریخ گزیده ص ۸۶).
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌بری
جعبه‌ابزار