رضا بهاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
رضا
اشعار رضا بهاری.jpg
کتاب دیوان اشعار رضا بهاری
زمینهٔ کاری ادبی
زادروز ۱۱۸۰ هـ.ش.
مرگ ۱۲۶۰ هـ.ش.
ملیت ایرانی
محل زندگی شهر بهار
در زمان حکومت بابا خان
رویدادهای مهم انقراض زندیه، آغاز قاجاریه
نام(های)
دیگر
گویچک رضا
لقب رضا بهاری
سال‌های نویسندگی ۱۲۰۰ تا ۱۲۶۰ ه.ش.
سبک نوشتاری شعر( قوشمالر )
کتاب‌ها دیوان اشعار رضا بهاری

رضا بهاری عارف و شاعر ترک‌، از رجال نام آور عرصهٔ ادب و فرهنگ شهر بهار در دورهٔ فتحعلی شاه قاجار است. از اسلاف و اخلاف و مزارش نشانی نیست، فقط به استناد برخی از ابیاتش می‌توان به دورهٔ حیات، تشویش خاطر و دشمنان او که تلویحی یاد می‌شوند به اطلاعات اندکی دست یافت[۱]. به قول خودش در هفت سالگی به مکتب‌خانه رفت و در پانزده سالگی مفسر قرآن شده[۲] و در بیست سالگی ازدواج کرد.

دورهٔ حیات رضا بهاری[ویرایش]

در مورد هویتِ افراد و رجال سرشناس که هیچ گونه سند یا دست‌نوشته‌ای دربارهٔ آنها وجود ندارد ممکن است مضامین موجود در اشعارشان دلیل بر اثبات وجود تاریخی آنان باشد. یکی از رجال فرهنگی ایران در دویست سال اخیر «رضا بهاری» است. از او هیچ اثر یا نشانی دربارهٔ زندگی‌اش در دست نیست فقط از لابه لای اشعارش می‌توان به وجود تاریخی آن پی برد. در سروده‌ای موسوم به «بی وفا دنیا» از رضا بهاری به دورهٔ حیات وی و برخی جزئیات تاریخ ایران در آن دوران اشاراتی شده است. متن به زبان ترکی چنین است:

شاهلَرون دؤولتی، روزگاری‌دِ تختیندهَ نمایندهَ، برقراری‌دِ
تابعندهَ اؤچ‌یؤز اوغلی واری‌دِ ایران باباخانَ قالمه دی دؤنیا

ترجمه فارسی:

دوران سلطنت شاهان بود تخت و سلطنت‌شان استوار بود
سیصد فرزند در طاعت ایشان بود ای دنیا! مملکت (ایران) به بابا خان هم وفا نکرد

سرودهٔ فوق که قسمتی از یک شعر اوست واجد نکات ادبی و تاریخی است. نکتهٔ ادبی با این مضمون: زمانی که دوران بر وفق مراد پادشاهی است، اطاعت از فرامین پادشاه بر خاص و عام واجبِ می‌شود، ولی با همهٔ این احوال باز دنیا به او وفا نخواهد کرد. نکتهٔ تاریخی که رضا بهاری در این سروده آورده و شاید هیچ مورخی پس از او به آن اشاره نکرده، موضوع سیصد فرزند ذکور فتحعلی شاه قارجار است که همهٔ فرزندان تحت اَمر پادشاه بوده‌اند. ظاهراً هر صبح در تالار دربار به صف ایستاده و مراسم سان اجرا می‌شد. همچنین شاید وجود سیصد پسر از پادشاه در افواه پیچیده بود.

از مصرع «ایران بابا خان قالمه دی دنیا» بوضوح روشن می‌شود که رضا بهاری در زمان ساقط شدن فتحعلی شاه از سلطنت، زنده و در اوج شهرت و مهارت در سرودن اشعار بوده یعنی از مرحلهٔ مبتدی گذر، و به استادی رسیده بود. با این حال اگر رضا بهاری هنگام سرودن این شعر پنجاه سال داشته باشد پس دوران تولّد ایشان از روی قرائن موجود قابل کشف است.

ضمناً آنچه از بعضی از او اشعار پیداست، دربار قاجار روی خوشی به وی نشان نداده و مسئولین وقت ناحیه که نمایندهٔ سلسلهٔ قاجار بودند با عقاید خشک و تعصبات کورکورانه توسط طفیلی‌های جامعه به اذیت و آزار وی پرداخته و سعی در محو آثار و خانواده‌اش نموده و او را مَجنون جلوه داده‌اند.

زندگی نامه[ویرایش]

تاریخ تولد و زندگی و مرگ و نام پدر و ازدواج و... وی فعلا در پردهٔ ابهام است با وجود تحقیقات گسترده‌ای که در این خصوص صورت پذیرفت مدرکی قطعی و معتبر قابل استناد بدست نیامده آنچه ذکر می‌گردد نسبی و تخمین است و هیچ یک از اقوال مؤلفان در این مجموعه قطعی نیست.

رضا، از بدو تولد تا دوران کهولتش را در وجودنامه به نظم کشیده و طبق این اثر بی‌بدیل در هفت سالگی به مکتب رفته[۳]. و سپس بادهٔ هیجده سالگی را نوشیده و در بیست سالگی سودایی در سرش افتاده که حاکی از عاشقی و سپس ازدواج با دختر ایلیاتی از قصر شیرین است [۴]. نکتهٔ قابل تأمل در وجودنامه این است که در دویست یا سیصد سال کذشته در قصبه یا شهرستان بهار مکتب خانه وجود داشت و مردم این دیار از نعمت سواد بهره می‌بردند.

دوران زندگانی پربار او تقریبا هفتاد سال بوده است. رضا بهاری شاعری است که شعر و شاعری و طبع خویش را در منظوم ساختن مسائل دینی مصروف داشته و بن‌مایهٔ اکثر شعرهایش رنگ و بوی عرفان دارد، با مضمون‌هایی از قبیل پند و اندرز، بی‌وفایی دنیا، مرگ و حساب روز رستاخیز و بهشت و دوزخ و بطور کل مباحث و ادبیات تعلیمی که کمتر شاعری با این گستردگی به این موضوعات پرداخته است. قلمش آنچنان در توصیف مراتب خلقت و کیفیت ظهور حقیقت کمال و فلسفهٔ آفرینش آسمان‌ها و زمین ماهر است که انگار عارفی روشن ضمیر مشغول ایراد شعر است.

شاید برخی ایرانیان حضور ذهن داشته باشند که حتا تا دوران ۱۳۵۰ در برخی نقاط ایران که هنوز سطح معلومات به رشد نسبی نرسیده بود دربارهٔ بعضی پدیده‌ها عقیده خاصی داشتند مانند باران که عقیده بر این بود که خدا آن را می‌فرستد یا زمین ثابت بوده و این خورشید است که در حال گردش است. این نظر خطا در زمان رضا بهاری عقیدهٔ علما و روحانیون آن دوران هم بود و اگر کسی مانند گالیله دم از گردش زمین می‌زد با دادگاه تفتیش عقاید مواجه و در آنی دودمان وی نابود می‌شد. رضا بهاری دربارهٔ گردش زمین به دور خورشید شعری به زبان ترکی سروده[۵] که ممکن است سبب تحریک علمای آندوران شده و فتوای ارتداد ایشان صادر نموده‌اند و همین باعث عتراض و فریاد وی از ستم دنیا گشته است.

محل تولد[ویرایش]

اگر مجموع سن وی حداکثر ۸۰ سال در نظر گرفته شود و اگر در پایان دورهٔ سلطنت بابا خان که در سال ۱۲۱۱ ه. ش. اتفاق افتاد رضا بهاری پنجاه سال داشته باشد، پس وی در خلال سال ۱۱۶۰ ه. ش. تولّد یافته است. محل تولد وی که لااقل در این قسمت شک و تردید کمتری راه دارد شهرستان بهار بود عنوان و شهرت بهاری در پایان اسم وی به جهت انتساب این شخصیت به زادگاهش بهار است.

آنچه در این مقال شایستهٔ ذکر است رضا بهاری پیرامون سال‌های ۱۱۵۰ تا ۱۱۶۰ ه. ش. در شهر بهار به دنیا آمده، رشد کرده و در همین شهر نیز به خاک سپرده شده است. اشعار بر جای مانده از ایشان نسل به نسل و سینه به سینه به مردمان امروز منتقل گشته و در دل مردم این سرزمین ریشه دوانده و عمق و عقبه‌ای ژرف به وجود آورده؛ بدان حد که پیر و جوان، مرد و زن، عارف و عامی وی را می‌شناسند و کم و بیش اشعار او را حفظ‌اند و در هر زمان و مکان یادی از وی بر سر زبان‌هاست.

در بیان جایگاه علمی شهر بهار در دوره قاجار حضور درخشان شاعر بی‌نظیر مشهور به رضا بهاری که از عاشق‌های بزرگ منطقه و ایران محسوب می‌گردد، قابل تأمل است. ایشان نماینده مطلق‌العنان ادبیات این مرز و بوم و اوج رواج ادبیات شفاهی به زبان ترکی در این دیار است و همچنانکه از اشعار او پیداست[۶] وی به همراه دو چهرهٔ مطرح شعر آذری یعنی تیلیم خان و خسته قاسم به ترتیب از روستای مَرَغَی ساوه و تیکمه داش تبریز از شاعران مطرح شعر ترکی در ایران هستند که نظیر ایشان از زمان خودشان تا به حال کمتر دیده شده است.

مریدان رضا بهاری[ویرایش]

عمده‌ترین گروهی که این آثار را حفظ‌اند و به نوعی قویترین مجرای انتقال آثار به دوره‌های بعد هستند، نوازندگان چگور عاشیقها هستند که خود آثار را به صورت سنتی و ذوقی حفظ‌اند و اکثراً بهره‌ای از سواد و تحصیلات آکادمیک ندارند. گروه چگورنوازانِ حافظ آثار رضا بهاری اساتید محترم اسماعیل مینایی، حافظ سیّاری، شُکرالله قاضی و فیض‌الله برزگر هستند.

عمده شهرت وی رضا باهالّه و عنوان دیگر گویچک‌رضا که در یکی دو اثر با این عنوان تخلص کرده از القاب رضا بهاری بوده و طبق نقل قول اکثر راویان و سالمندان وی فردی صاحب جمال بوده و بهره‌ای از حسن ملاحت داشته و به همین خاطر وی را گویچک‌رضا یعنی خوش قیافه و زیبا می‌خوانده‌اند. لیکن عمده شهرت رضا بهاری همان رضاباهالّه است و طبق همین روایات وی در خارج از منطقه بهار در آذربایجان ، گرجستان ، قره داغ و ... به گؤیچک رضا مشهور است.

وضع معیشت آن دوران[ویرایش]

سکه ده شاهی معادل نیم ریال، ضرب شده ۱۳۴۷

خانواده ایرانی و وضعیت معیشت آنان در دوران زندیه و قاجاریه آنطوریکه در اشعار رضا بهاری انعکاس یافته بسیار اندوهبار بوده، دورانی که او به تصویر می‌کشد ظاهرا اجتماع فقط به دو طبقهٔ غنی و فقیر، دارا و ندار، ارباب و رعیت تقسیم می‌شد. در این میان ثروتمندان بدون استثناء در مقابل مستمندان از یکدیگر حمایت کرده و اگر فرد متشخصی دچار فلاکت و بدبختی می‌شد سایر اغنیا به او کمک کرده وی را بالا می‌کشیدند[۷] ولی در همه حال مستمندان دست بسته اسیر ایشان بودند. به قول رضا در سُفرهٔ مستمند برکت برای روز بعد دوام نمی‌آورد و کارگری که صبح به سر کار می‌رفت ارزاقی که به خانه می‌آورد فقط غُوت همان شب بود و ذخیره‌ای برای روز بعد از نان باقی نمی‌ماند[۸]، حالا اگر پدر خانواده دو سه روز نمی‌توانست بسر کار برود چه مصیبتی بر سر خانواده‌اش می‌رفت، خدا می‌داند.

اقتصاد رایج با سکهٔ شاهی انجام می‌شد و تا زمان پهلوی ۲۰ شاهی معادل یک ریال بود و در دورهٔ مورد بحث قیمت هر نان فقط پنج شاهی یعنی یک‌چهارم یک‌ریال بود، مزد کارگران روشن نیست ولی استبداد و استثمار نمی‌گذاشت مزد روزانه که بوسیلهٔ آن مایحتاج یک روز تهیه می‌شد از ده شاهی بیشتر باشد. اما اگر کسی نمی‌توانست همین درآمد را کسب کند خود و خانواده‌اش گرسنه شب سر بر بالین می‌گذاشت[۹].

بدبختی‌های بینوایان فقط این‌ها نبود، او علاوه براینکه با جان و دل برای کارفرما کار می‌کرد در مقابل مورد بی‌احترامی نیز قرار می‌گرفت. تمام وقت، کارشان آه و زاری، مجلس شادی و عزای‌شان با خفت و خواری برگزار می‌گشت. روز، ماه و سال مستمند توأم با سیاهی و تباهی بود[۱۰].

در زمان خان و اربابی، متأسفانه روحانیون ( آخوندها ) نیز با جریان استبداد هم صدا و همنوا در پایمال کردن حقوق مستضعفین همراه بودند، ملّایان حتا وظایف شرعی را از یاد برده جنازهٔ فرد مستمند را همراهی نکرده و بر میّت مستمند نماز نمی‌گذاشتند.

وای او گؤنهَ که بیرجه یوخسول اوله ملّا لر گیزلهَ نر نمازین قیله
... ...
رضا دییَر بو درد هامونَن بتر جنازه گؤرمؤشم ملّا سیز گدر

کوه سراندیب[ویرایش]

کوه سراندیب در کشور سری لانکا

افکار و عقاید قدما بویژه ایرانیان که عقیده به معاد دارند، همیشه در پی یافتن پاسخ معمّاهای دینی بوده تا به استناد آنها، پاسخی به شبهه‌افکنی آنانکه که عقیده به معاد ندارند، باشد. مانند این ادّعای فلاسفه در تقابل با روحانیون، که جهان دیگری وجود ندارد یا حیات ابدی غیره ممکن است و از این قبیل استنتاجات.

مسلمانان، چه شیعه و چه سنّی در برابر مادیّون با بن‌بست‌های زیادی مواجه گشتند، مثل منشأ خلقت انسان، پیدایش تمدن بشر و غیره ... مادیّون فرضیه‌هایی آورده‌اند که در تضاد با آیات قرآن کریم است. قرآن کریم نسل بشر را از حضرت آدم و حوّا که در قالب انسان تکامل یافته از بهشت رانده و در زمین سُکنا گزیدند، بر می‌شمارد.

شبهاتی از این قبیل ذهن هر فرد مسلمان را مشغول می‌نماید و رهبران دینی موظفند با توجه به دوران معاصر، پاسخ آنرا که در کتاب و سنّت بیان نشده کشف کنند. عارف شهیر رضا بهاری به موضوع منشأ حضرت آدم اشاره‌ای دارد ولی متأسفانه به عمد یا سهو دو مصرع آن، که پاسخی بوده از بین رفته و آن دو مصرع نخست این گونه است:

آدم که بهشتدن چخدی کوه سراندیبهَ دؤشدی
هر کیم، اَمدی لعل لبدن آخدی، دیلدن دیلهَ دؤشدی

به قول رضا، حضرت آدم، وقتی که از عالَم بالا رانده شد در روی زمین بر نوک قلهٔ سراندیب فرود آمد، ظاهراً به عقیدهٔ قدما محل ظهور حضرت آدم کوه سراندیب بوده. جستجویی به عمل آمد تا اثری از موقعیت جغرافیایی این کوه باستانی در متون یافته شود و فعلا این متن تحصیل شده است: در سال ۵۲۳ میلادی پادشاه حبشه برای اینکه با ساکنان حجاز جنگ کند، هفتصد کشتی سبک ایرانی و رومی را به آب انداخت. محصولات هند و جزیرهٔ سراندیب را با کشتی‌های رومی برای حبشه می‌آوردند[۱۱].

علم جَفری[ویرایش]

اصطلاحات ویژه و تاریخی بسیاری در اشعار رضا بهاری وجود دارد که ریشه و اصالت برخی ار آنها مبهم و غیرقابل درک است. واژه‌هایی گنگ و مهجور مانند هو، رفرف، جَفر، قشم‌شم، بیت‌میبدی و بسیاری دیگر از این دست عناوین هستند. تحقیقاتی در این باره صورت گرفته و مؤید این مطلب شده است که همانا «جَفر» نام کتابی بوده که علوم اوّلین و آخرین در آن ثبت شده بود و کسی جزء اولیاالله از کُنه آن خبر نداشت.

ابیاتی در باب واژهٔ «جَفری»، سرودهٔ رضا، که حافظان و مریدان اشعار او به انحای مختلف آن را در حافظهٔ خویش حفظ نموده‌اند:

شش‌دَه، دری جَفری آچدی اوزوما یتدی دریا خوش گوروندی گؤزوما
شش‌دری جعفری، آچدوم اوزوما یتدی دریا خوش گوروندی گؤزوما
  • جَفر: دانش قُدمایی که بر اساس آن حوداث آینده را پیش بینی می‌کردند. علم حروف.
  • جَفر و جامعه: جفر و جامعه نام دو کتاب منسوب به علی ابن ابیطالب است که گویند حوداث آینده تا انقراض عالَم، در آن درج شده بود.
  • جفری: آنکه «جفر» می‌داند. «این علم، رواجی تمام دارد و جفریان ... بسیارند» شوشتری
  • جفار: عالِم جفر که مدعی است می‌تواند حوداث عالَم را پیش‌گویی کند. رمّال، دعانویس.
  • قسمتی از اصطلاحات قید شده

هو، هود، هودن، رف‌رف، قشم‌شم پادشاه[۱۲]، دُلدُل، قنبر، غضنفر، جیفه، نستعین، جفری، ششدرجفری، اصلان، حوری‌قلمان، آب‌کوثر، سراندیب، مظهرالعجائب، قُل‌کفی، ذوالفقار، حیدر، بیت‌الله، جبال بیت‌میبدی، دریای عمان، صراحی، پیاله.

نمونه شعر[ویرایش]

ایگید همدمی

نادانی دیگ بیزده گلدوک یتش‌دیگ بیلمزدیگ بیله دشمن یاغی‌وار
اوچی‌نان دورد، بیزه هفته سایلدی یقین اولدی، بیزه ائل سیاقی‌وار
عقلّی‌لر گلون گورون دنیانی اوچ باشون، دورد گوزی، قرخ ایاقی‌وار
حقیقت، معرفت کیلیده منده قرخ دکان، بیر کلید قرخ رواقی‌وار
یقل‌سی بیر یرده، قرخ بیلن عاشق منیم سوزیم، دولاشق‌ده دولاشق
قرخ دکانده، بیر بیرینه یاراشق اوهانسه مسجددیر، قرخ ایاقی‌وار
قرخ دکاندی، قرخ بازارده، قرخ کوچه بیر عارف ایسته‌رم، بو سوزی آچه
گوچگ رضا دییر، نچّه دیر نچّه بیر بندین اوستنده، قرخ اتاقی‌وار

سان بازاری

یقل‌سی گلسیلار گوهر شناس‌لر جمع اولسی صرّاف‌لار کان بازاریدی
سلطان چخسه تخته دیوان ایله‌سی یقل‌سی غول‌لاری سان بازاریدی
بیر بیرینه انذار ایدر بنگی‌لر دولانور مجلس‌ده ساقی چنگی‌لر
بویورون یوخاری دُنی ینگی‌لر زمان یامان اولوب دُن بازاریدی
چتین ایشده دوزه‌ی ارکان ایچندهَ منم منم دیمه میدان ایچندهَ
اوزی ساخلا اوغول مردان ایچندهَ سویالار دَروهٔ گُن بازاریدی
گوچگ رضا دییر ایتماق گریدهِ بو دنیا ترکینه قیلماق گریدهِ
شهر خاموشانه گیتماق گریدهِ اجل باشهَ گلوب جان بازاریدی

یاغی‌دیر فلک

ای آقالر هَیچ‌کس منم دیمه سین شاه‌لرون تختینی داغی‌دیر فلک
من فقیرَ دادَرَس لیگ ایتمده یان دوشوب بیزمنان یاغی‌دیر فلک
بو یوخسولّوق بیزه یامان آد اولدی دوست ایشدوب دشمن‌لریم شاد اولدی
قوم، قارداش، ائل منیمنان یاد اولدی اینده حمایتون چاغی‌دیر فلک
منزلی‌میز اولوب کُنج ویرانه طعنه‌لر باغریمی دوندروب قانه
بارماق‌لر سمتینه اولدوم نشانه ییدقوم هلاهل آغی‌دیر فلک
گوزل الهام آلار حُسن ازلدن عاشیق لار مجنونه دونر گوزلدن
ایچرلر بیر بَه بیر جام اجلدن الینده می، هَلَه ساقیدیر فلک
رضا دییر نچّه دوران گچرددِم هر دوشن کاروانه یورددان کوچورددِم
عاشقلره غم بادهَ سین ایچردِم جامیم دهَ می هَلَه باقی‌دیر فلک

وجود نامه[ویرایش]

وجود نامه از جمله اشعار رضا بهاری است که بزبان مادری سروده شده و شرح خلقت انسان از نطفه آغاز و تا سنین صد سالگی توصیف می‌گردد. این اثر بی‌بدیل، رضا را نه تنها شاعر، جامعه‌شناس، وقایع‌نگار نشان می‌دهد بلکه بیانگر آن است که وی از کتب فلسفی و پزشکی زمان خویش بهره‌ها برده و به تمام علوم عقلی تسلط داشته و در ردیف فلاسفه طراز اول زمان خود بوده است.

بر گرداندن اثر وجودنامه بزبان فارسی از لطف آن خواهد کاست. شاعر نحوهٔ تولد، زندگی و مرگ یک انسان را بزبان شعر بیان نموده که گویی خواننده خود همین سلسله طی می‌نماید. علاوه بر این رضا بهاری شمه‌ای از تاریخ و آداب رسوم مردمان بویژه سکنه بهار را به شایستگی به تصویر کشیده شده است.


یاراتدی قادر غنی آتانون بیلی‌ندن منی
نجس دی مردار دی دَنی آدی «منی» ده بیر مایَه
..... .....
قطرهٔ آب گندیده نه پیموده نه سنجیده
اولدوم درّ پسندیده دوشدوم درین دریایه
..... .....
چون اویرده توتدوم مقام قرخ گون گیجدی اولدوم تمام
آقی‌دم اولدوم قرمز قان شکر اولسون قدرت الله‌یه
..... .....
خدانون امرینی بیلدیم بیر مکانه حاصل اولدوم
آنام وجودینه گلدم قارشدیم عضو و عضایه
..... .....
چون اویرده ظاهر اولدم بیلدم که نه شئ اولدوم
اَت قانَ پی‌دار اولدوم سموک تن‌ده توتدی مایه
..... .....
اوزوم راه ایتدم بیر جایه تاریخیم گتیدی بش آیه
حق آنامه ایتدی پایه روحوم گلدی بو اعضایه
..... .....
آلتی آی اوردا من یاتدم .................
یتدی گتدی سکیز چاتدی وعده چاتدی دوققوز آیه
..... .....
دوققوز آی و دوققوز ساعت اوترموشدم اورده راحت
گلدی پیک بادِ صاحت دیده دور گیت او دنیایه
..... .....
سخیلدم منده مستانه اولدوم اوردنده روانه
چونکه گلدم بو جهانه ...................
..... .....
آنام حالی پریشاندی ننم دییر گور ......
اوشاق قیزده یا اوغلاندی من دوشنده توتدی دایه
..... .....
گوز آچدوم گوردوم او زمان ای‌میز دولی جمع زنان
نچّه سی اولموش پاسبان چوخی گلمیش تماشایه
..... .....
یقیلوب قوم خواهریم بیلمللر دیلده نه واریم
بیری اولوب غمگساریم آپاروب ویرده آنایه
..... .....
آنام یاندی فغانیمه باخدی چشم گریانیمه
اَمجک سالدی دهانیمه یتشدیم یاخچی نوایه
..... .....
بیر یر قایر دیلار منه بنذر تخت سلیمانه
گید اوآنه گَل بوآنه قرار توتماز بو بیر جایه
..... .....
او زماندا یاده گلدیم بو دنیا بنیاده گلدیم
آجی‌خدم فریادا گلدیم قولاق ویر عنق و عنقایه
..... .....
آلتی آی بیر سفر قیلدم اوتور میشدم اوزه گلدم
بیر یاشینده دندان قویدوم یتشدی روزی دن پایه
..... .....
ایکی یاشدا یولا دوشدوم اوچ یاشیندا دیلیم آچدوم
چونکه دورد یاشه یتشدیم بنزردیم گل رعنایه
..... .....
بش یاش آلتی یاش که اولدوم یتدی یاش دیشنه سالدوم
یاخچی یامانیمه بیلدوم منی‌قویدولار ملّایه
..... .....
بیر مدت ملّایه گیدّم ملّادن تربیت گوتدوم
چونکه اون بیش من چاتدیم ایلدیم تفسیر آیه
..... .....
اون آلتی اون یتدی گچدیم اون سککیز باده سن ایچدم
گلدی ییرمه یتشدیم دوشدوم بیر اوزگه سودایه
..... .....
ییرمه‌ده گلدی همدم ییرمه بش‌ده گل اولدی خم
اوتّوز یاشده چوخ اولدی غم قرخ‌ده دوشدوم روشنایه
..... .....
قرخ بش‌ده آقاردی باشم اللی ده توکلودی دیشم
اللی بش‌ده چوخدور ایشم آتمیش‌ده دوشدوم آخ‌وایه
..... .....
هفتادی‌مده کر اولدی گوش سوزلریم ایتدم فراموش
باشیمده دا قالمده هوش «سکسان» قدّیم دوندی یایه
..... .....
نودّ ده کور اولدی گوزوم بیلدم ایشدمیلار سوزوم
الله جان سرد اولدی اوزوم یوز گچدی دوشوم عقبایه
..... .....
..................... اهل عیال مندن بیزار
ملّا گلدی مال‌یم یازار بش آشون آق اولدی مایه
..... .....
خلائق یقیلدی گلدی صف چکدی نمازیم قیلدی
خطاب گلدی حاضر اولدی دیلیم دوندی بسم الله یه
..... .....
منی آرایه قویدیدولار اوستیمه قایه قویدولار
قوم قارداش قید دیلار خاک‌ینان اولدوم همسایه
..... .....
نکیر مُنکر سئوال وقتی قورولدی بیر شاهون تختی
رحمتینان منه باخدی باغیشلاندیم او مولایه
..... .....
رضا دییر ایلدیم تاب بو دنیا ده چکدیم عذاب
ایلده‌لار سئوال جواب گیتدم بهشت اعلایه

پانویس[ویرایش]

  1. زاهد دارا دییر حریفی تانی
  2. چون که اون‌بیشه من چاتدیم ... ایله دیم تفسیر آیه
  3. منی قویدولار ملّایه
  4. بیر گوزه‌له مایل اولدوم قصردن
  5. یارالَتدی بیر قطره نوردَن ـــ نظر سالدی آب ایلدی ـــ توتونین‌دَن گوگ‌لر اولدی ـــ کوپوگیندَن یرلر اولدی ـــ آلتی گوندا باشَ گلدی ـــ بَللَندی قدرت اللهی. مضمون شعار بزبان فارسی: آفرید از یک قطره نور ـــ نظر نموده ذوب نمود ـــ از بخارش هوا تشکیل شد ـــ از مذابش زمین تشکیل شد ـــ در شش روز خاتمه یافت ـــ با قدرت خداوند در گردش است. اشعار مزبور بینش رضا دربارهٔ خلقت زمین بواسطه خداوند است، در مصرع آخر «بَللَندی» به معنی گردش زمین بدور خود و بدور خورشید است.
  6. به استناد آثار او
  7. دولت دیلار، توتار بیر بیر الیندن ... ییدیر دللر، بیر بیرینهَ مالین‌دَن
  8. چؤرگ سفرهَ سیندَه قالماز صابایهَ
  9. بیر بش شاهی تاپ‌مَز ویرهَ غذایهَ
  10. قرا گیچر، گونی ایلی یوخسولون
  11. صفحه ۱۳۹ از کتاب ایران در زمان ساسانیان مترجم رشید یاسمی
  12. احتمالا « قُشه‌شم »، بمعنی صاحب دو شمع یا دو مشعل. در اینجا کنایه از علی ابن ابیطالب است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • نوری،جواد و جلیلی هنرمند،سعید. دیوان اشعار رضا بهاری. همدان: انتشارت مکنون،۱۳۸۶ .ISBN 964-8520-04-6
  • نوری، جواد. تاریخ، فرهنگ عمومی و مشاهیر بهار. مشهد: انتشارات شاملو، ۱۳۸۹. ISBN 978-600-116-145-2
  • انوری، حسن. فرهنگ بزرگ سخن.انتشارات سخن، تهران خیابان انقلاب مقابل دانشگاه تهران. ISBN 964-6961-90-8