رباب بنت امرء القیس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از رباب دختر امرء القیس)
پرش به: ناوبری، جستجو

رباب (به عربی: رباب بنت امرئ القیس بن عدی بن أوس) همسر حسین بن علی بوده و به علت حضور در واقعه کربلا و همچنین اشعاری که برای همسرش سروده مورد توجه شیعیان می‌باشد.

ازدواج[ویرایش]

بوالفرج از عوف بن خارجه نقل کرده‌است که نزد عمر بن الخطاب بودم که مردی پیش او آمد و سلام کرد و گفت: «من مردی نصرانی هستم و نامم إمرء القیس است. آمده‌ام مسلمان شوم و احکام آن را بیاموزم.» اسلام را بر او عرضه کردند. مسلمان شد و امارت قبیله قضاعه را که در شام بودند به او پیشنهاد کردند.

وقتی از نزد عمر بیرون آمد، علی بن ابی طالب را ملاقات کرد و حسن و حسین همراه پدر بودند. علی بن ابی طالب به او گفت: «من علی بن ابیطالب، پسرعموی رسول خدا و داماد اویم و اینان فرزندان من هستند که مادرشان فاطمه، دختر رسول خداست. ما علاقمندیم با تو وصلت کنیم.» امرءالقیس گفت: «یا علی، دختری دارم به نام محیاة که او را به عقد تو در می‌آورم، و دختر دیگرم، سلمی، را به فرزندت، حسن، و سومین دخترم، رباب، را به حسین می‌دهم.»

رباب از حسین صاحب دو فرزند شد، به نام‌های عبدالله و سکینه. او از زنان برگزیده بود و پدرش، امرءالقیس، از اشراف و خانواده‌های بزرگ عرب به شمار می‌رفت. رباب در نزد حسین بن علی قدر و منزلت خاصی داشت. چنانکه اشعاری را درباره او و فرزندش، سکینه، سروده‌است: «دوست دارم خانه‌ای را که در آن سکینه و رباب باشند. آن دو را دوست می‌دارم، مالم را به آنان می‌بخشم و کسی حق سرزنش آنان را ندارد.»

واقعه کربلا[ویرایش]

بعد از شهادت حسین، وقتی در مجلس ابن زیاد، رباب نگاهش به سر مقدس شوهرش افتاد، بی‌تاب شد، آن سر مبارک را گرفت و بوسید و در کنار خود نهاد و نوحه‌سرایی کرد.

ابن اثیر می‌گوید:
رباب با قافله اسیران به شام رفت و چون به مدینه بازگشت، اشراف قریش از او خواستگاری کردند. رباب گفت: «جز رسول خدا که من همسر فرزندش بودم، همسر فرزند هیچ‌کس دیگری نخواهم شد.» و تا یک سال همچنان گریست و از زیر آسمان به زیر هیچ سقفی نرفت تا از فرط اندوه جان سپرد. بعضی گفته‌اند رباب یک سال در کنار قبر امام حسین ماند، آنگاه به مدینه بازگشت و از شدت اندوه در گذشت. او در سوگ امام حسین اشعاری نیز سروده بود.[۱].

منابع[ویرایش]

  1. Shaykh Abbas Qummi. Nafasul Mahmoom. p.298.
  • نفس المفموم، صفحه ۵۲۷
  • کامل بن اثیر، ج ۴، ص ۸۸
  • قصه کربلا، ص ۵۴۵.