دکستر (مجموعه تلویزیونی)
![]() دکستر
Dexter |
|
|---|---|
عنوان ورودی دکستر |
|
| گونه | هیجان انگیز روانشناسی رویه پلیسی کمدی سیاه |
| قالب | مجموعه تلویزیونی |
| سازنده(ها) | جمیز منوس جونیور |
| بازیگران | مایکل سی هال جولی بنز جنیفر کارپنتر اریک کینگ جمی موری لائورن ولز دوید زایاس جمیز رمار سی اس لی دون گرایه دومینیک جمیز کریستین کامارگو |
| آهنگ آغازین | رولفه کنت |
| آهنگ پایان | دانیل لایچت |
| کشور | ایالات متحده |
| زبان(ها) | انگلیسی |
| شمار فصلها | ۶ |
| شمار قسمتها | 72 |
| تولید | |
| سازنده(های) اختصاصی |
دنیل کرونه |
| تهیهکننده(ها) | کلاید فیلیپس جان گلدوین سارا کولتون چارلز اچ اگله |
| مدت هر قسمت | حداکثر ۵۰ دقیقه |
| پخش کننده | |
| کانال اصلی | شوتایم |
| نوع تصاویر | تلویزیون اچدی ۱۰۸۰آی |
| نوع صدا | صدای فراگیر |
| پخش اصلی | ۱ اکتبر ۲۰۰۶ تا حالا |
| پیوند به بیرون | |
| وبگاه رسمی http://www.sho.com/site/dexter/home.do | |
| صفحه در دادگان فیلمها | |
| اطلاعات در TV.com | |
دکستر، نام یک مجموعه تلویزیونی درام ساخته شده توسط شبکه شوتایم است. این مجموعه براساس رمان دکستر رویای تاریک بین اثر جف لیندزی ساخته شدهاست.نویسنده تلویزیونی آن جمیز منوس جونیور برنده جایزه امی است.مجموعه درباره دکستر مورگان آدمکشی زنجیرهای است که برای اداره پلیس میامی به عنوان کارشناس تحلیل آثار خون کار میکند.
دکستر تحسین بسیاری از منتقدین را به همراه داشت و برنده جوایز متعدد از جمله دو جایزه امی در سال ۲۰۱۰ و دو جایز گلدن گلوب در همین سال شد.
محتویات |
[ویرایش] داستان
| خطر لوثشدن: آنچه در زیر میآید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد! |
دکستر که در سن ۳ سالگی یتیم و شاهد کشته شدن فجیع مادرش توسط گانگسترها بوده دچار آسیب شدید روانی شده توسط افسر پلیس میامی هری مورگان به فرزندی پذیرفته شده بود.وی متوجه گرایشهای بیماری روانی دکستر شد و به وی یاد داد تا اشتیاق وحشت آور خود را برای کشتن کنترل کند و آن را در راهی سازنده با کشتن افرادی که لیاقتش را دارند به کار برد.کسانی که بیشتر آنها از دست سیستم به خاطر راههای گریز در قانون فرار کردهاند یا هرگز دستگیر نشدهاند.
دکستر برای راضی کردن علاقه خود به خون و راحت کردن قتلهای خود به عنوان کارشناس پاشیدگی خون در اداره پلیس میامی کار میکند.هرچند اشتیاق وی برای کشتن پایدار است دکستر که خود احساس خالی بودن میکند توسط آموزشهای گسترده هری تونا به تقلید احساسات معمولی و نگاه داشتن ظاهر خود به عنوان انسانی مسئول در برابر اجتماع است.
فلش بکها نشان میدهند که هری چگونه به دکستر آموزش میدهد که مانند فردی عادی به نظر برسد و عمل کند.دکستر آموزشهای هری را با عنوان «قانون مقدس هری» دنبال میکند.طبق قانون هری تمامی قربانیهای دکستر باید خود قاتل باشند و این کار را با عدم پشیمانی انجام داده باشند و این که دکستر قبل از انجام هر چیز باید ثابت کند که آنها مطمئنا قاتل هستند.
وی قربانیهای خود را اول بیهوش میکند سپس آنها را با نوارهای نایلونی میبندد و پس از نشان دادن عکسهای قربانیهای آنها و بازگو کردن شرح جنایتهای آنها٫ آنها را میکشد.
[ویرایش] فصل اول
دکستر بعنوان یک تحلیلگر آثار خون در پلیس شهری میامی مشغول به کار است و از موقعیت خود جهت رد یابی و کشتن قاتلان فرار کرده از دست پلیس، با مراسمی خاص استفاده میکند. علاقه دکستر به قتل ریشه در کودکی او دارد و تحت تعالیم هری مورگان، پدر خواندهاش به سوی مجازات قاتلین هدایت شدهاست. پس از مجازات هر قاتل دکستر قطرهای از خون قاتل را بعنوان غنیمت نگه میدارد و جسد قطعه قطعه شده وی را بدریا میاندازد. دبرا خواهر خوانده دکستر که علاقه زیادی به ورود به پلیس جنایی دارد توسط ماریا لاگوئرتا، رئیس بخش جنایی به کارهای حاشیهای نظیر زیر نظر گرفتن زنان خیابانی گماشته شدهاست. در ماههای اخیر تعدادی از زنان خیابانی توسط قاتلی ناشناس تکه تکه شده و اجزای کادو پیچی شده بدن آنها در مکانهای عمومی قرار داده شدهاست. دکستر روابط خوبی با همه همکاران خود از جمله کامیلا دارد که در بایگانی مشغول به کار است و بعضاً پروندههای مجرمین گریخته از دست پلیس را در اختیار دکستر میگذارد. اگرچه یکی از همکاران دکستر، گروهبان جیمز دوکز متوجه وجود اشکالی در روحیات دکستر شدهاست و نفرت خود را از وی پنهان نمیکند. دکستر دوست دختری به نام ریتا دارد که همراه با دو فرزندش آستر و کدی زندگی میکند. ریتا توسط شوهر معتادش که اکنون در زندان است مورد آزار قرار میگرفته و توسظ دبرا که او را از یک نزاع با شوهرش نجات داده به دکستر معرفی شدهاست. در پی یک گردش شبانه با ریتا و پیدا شدن یک جسد تکه تکه شده و بی سر در نزدیکی گردشگاه، دکستر به موضوع این قتلهای زنجیرهای فاحشهها علاقمند میشود و سعی میکند با کمک کردن به دبرا در ردگیری این قتلها موقعیت خواهرش برای ورود به پلیس جنایی مستحکم کند. اما تئوری دبرا در مورد استفاده قاتل از یک کامیون یخچالدار با تمسخر لاگورئرتا مواجه میشود. اگرچه در پی تعقیب و گریز یک کامیون یخچالدار مشکوک توسط دکستر سر بریده شده جسد برروی اتومبیل دکستر رها میشود و نظریه دبرا تایید میشود. در پی مراجعت به خانه و مواجهه با قطعات تکه تکه شده یک عروسک در یخچال خانه، دکستر متوجه میشود که مخاطب تمامی اتفاقات افتاده خودش بودهاست. لذا مصمم میشود که این معما را شخصاً حل کند.
در هنگام بازگشت دکستر از یک دادگاه، وی درگیر صحنه جرم جسد پرتاب شده از بالای یک پل به پایین میشود. مشخص میشود که جسد متعلق به پلیسی به نام ریکی سیمونز است و لاگوئرتا و دوکز راهی خانه وی میشوند تا با همسر وی صحبت کنند. اما در خانه با پیکر در حال جان دادن کارا همسر ریکی مواجه میشوند. روز بعد دبرا موفق به پیدا کردن کامیون یخچالدار مشکوک میشود که در گوشه خیابان رها شدهاست. در کامیون قالب یخی حاوی پنج بند انگشت فاحشهای که جسدش قطعه قطعه شده بود یافت میشود. از سوی دیگر با شناسایی روبرتو سروانتس، قاتل ریکی سیمونز دوکز وی را که از نزدیکان گوئررو، رهبر یک باند مافیایی میامی است دستگیر میکند. لاگوئرتا میخواهد از سروانتس برای دستگیری گوئررو استفاده کند. اما سروانتس در زندان به قتل میرسد. دبرا نیز با کشف کامیون یخچالدار از سوی کاپیتان ماتیوس تشویق شده و رسماً و در عین ناخشنودی لاگوئرتا وارد پلیس جنایی میشود. کارا در بیمارستان میمیرد و لاگوئرتا در مییابد که جیمز دوکز با او رابطه داشته.
داشتن رابطه با همسر یک پلیس دیگر امتیاز مثبتی برای گروهبان جیمز دوکز نیست و افشای رابطه او با همسر ریکی سیمونز موجب نفرت همکارنش از وی شدهاست. همزمان دکستر مشغول تعقیب جرمی داوز، نوجوان تازه رها شده از زندانی است که چند سال پیش یکی از همکلاسیهای خودش را به قتل رسانده و به تازگی از زندان رها شدهاست. ریتا نیز همچنان با مشکلات زندگی قبلی خود و همسرش پائل بنت دست و پنجه نرم میکند و بواسطه همین مشکلات اتومبیل خود را از دست میدهد. بزودی جسد تکه تکه شده یک فاحشه دیگر در استادیوم هاکی روی یخ میامی کشف میشود که دبرا او را میشناخته. در مورد این قتلهای زنجیرهای لاگوئرتا نگهبان مفقود شده استادیوم را مظنون میداند. ولی دبرا با او موافق نیست. از سوی دیگر جیمز دوکز به کلیسای گوئررو میرود و در ملاء عام و در حضور خانوادهاش او را نکوهش میکند. برخی از همکاران جیمز دوکز که از رابطه او به همسر یک پلیس دیگر ناخشنود هستند، در حضور وی به یکی از نزدیکان گوئررو حمله میکنند و بدین ترتیب جیمز دوکز در مظان اتهام قرار میگیرد. دکستر نیز به تعقیب جرمی ادامه میدهد و وی را از قتل یکی دیگر از همکلاسیهایش باز میدارد. ولی پیش از مجازات جرمی و با فهمیدن این نکته که وی قبل از ارتکاب قتل مورد تجاوز قرار گرفته، از کشتن وی صرفنظر میکند.
پیدا شدن یک دست بریده شده در ساحلی که دکستر خاطراتی در کودکی از آنجا دارد او را متقاعد میکند که قاتل کامیون یخچالدار شناخت جامعی از وی دارد. لاگوئرتا علیرغم هشدار دبرا مقدمات یک جستجوی ایالتی را برای یافتن تونی توچی که به او مظنون است فراهم آوردهاست. اما مشخص میشود که دست بریده شده متعلق به تونی توچی بوده و لاگوئرتا شرمسار مجبور به عذر خواهی از مادر تونی توچی میشود. صبح روز بعد پای بریده شده تونی توچی در یک کفش فوتبال در مکانی که زمین بازی فوتبال دکستر در بچگی بودهاست پیدا میشود. با بررسی پای بریده شده توسط دکستر مشخص میشود که تونی توچی زندهاست. پلیس جنایی و دکستر سعی میکنند که محل قرار گرفتن عضو بریده شده دیگری را در روز بعد حدس بزنند. اما حدسها اشتباه از آب در میآید و ساق بریده شده تونی توچی در یک مزرعه کدو تنبل پیدا میشود. ولی ریتا با دیدن عکسهای خانوادگی دکستر و اشاره به حضور هری در برخی عکسها، ناخودآگاه دکستر را به محل اختفای تونی توچی که بیمارستان متروک محل کار پدر هری بودهاست هدایت میکند. دکستر در محل حضور مییابد و تونی توچی را زنده و با چشمان بسته پیدا میکند. اما مسئولیت و افتخار کشف تونی توچی را به دبرا واگذار میکند. دوکز نیز که به واسطه دام همکاران خود با گوئررو درگیر شده بعنوان طعمهای برای دستگیری گوئررو مورد استفاده قرار میگیرد.
در ادامه داستان در حالیکه پلیس مشغول جستجو بیمارستان متروک است، ریتا از دکستر میخواهد که به یلینا، خدمتکار کوبایی هتل محل کار ریتا، که بسیار اندوهگین است کمک کند. نامزد یلینا اسیر یک قاچاقچی انسان به اسم کایوتی است و یلینا از او بیخبر است. پیگیری دکستر او را به شخصی به نام جرج کاستیو که مالک یک محوطه اوراق اتوموبیل است هدایت میکند. در یک سرکشی شبانه دکستر با کانتینری برخورد میکند که محل نگهداری مهاجرین غیر قانونی کوبایی توسط جرج کاستیوست. با پیدا شدن جسد نامزد یلینا در یک ساحل دکستر مطمئن میشود که جرج کاستیو مهاجرین غیر قانونی را که نمیتوانند به او پول بدهند به قتل میرساند. دکستر با سرکشی به قایق جرج کاستیو اجساد مهاجرینی را مییابد که توسط وی در آب خفه شدهاند. در حالیکه یک متخصص اورتوپد به اسم رودی کوپر مشغول ساختن اعضای مصنوعی برای تونی توچی است تلاش دبرا و دوکز برای کسب اطلاعات از توچی بی نتیجه میماند. همچنین بازجویی آنها از یک شاهد احتمالی به اسم نیل پری نیز نتیجهای ندارد. سرانجام با تحت فشار قرار دادن تونی توچی، او بیاد میآورد که ربایندهاش در هنگام مثله کردن او نوعی آبنبات نعنایی میخوردهاست. با جستجو لانه موشها در بیمارستان متروکه، ماسوکا موفق میشود پوشش یکی از آبنباتها را بیابد و آنرا تحت آزمایش DNA قرار دهد. سرانجام دکستر موفق میشود جرج کاستیو را اسیر کند و برروی میز مجازات خود قرار دهد. اما همسر وی نیز سر میرسد و دکستر متوجه میشود که او نیز با شوهر خود در قتل مهاجرین غیر قانونی همکاری میکرده. دکستر هر دوی آنها را به قتل میرساند. اما موفق یه تکه تکه کردن جسد همسر کاستیو نمیشود و جسد وی را سالم به دریا میاندازد.مهاجرین کوبایی دربند نیز آزاد میگردند.
مدتی بعد دکستر به محوطه اوراق اتوموبیل جرج کاستیو فراخوانده میشود و در کمال تعجب با جسد همسر کاستیو مواجه میشود که توسط پلیس کشف شدهاست. دکستر متوجه میشود که قاتل کامیون یخچالدار جسد همسر کاستیو را که وی موفق به معدوم کردن کامل آن نشده بود از قعر دریا به سطح آورده و در محل قتل قرار داده تا پلیس آنرا کشف کند. ماسوکا متوجه محل تزریق داروی بیهوشی برروی گردن جسد میشود و دکستر که میداند تعقیب این دارو به کشف او میانجامد سعی میکند او را از مسیر تحقیق در این رابطه منحرف کند. همزمان پلیس پسرکی کوبایی را در صندوق عقب یک اتوموبیل مییابد و دکستر نگران میشود که پسرک او را حین ارتکاب قتل دیده باشد. درحالیکه لاگوئرتا سعی میکند با پسرک ارتباط برقرار کند تا از او برای شناسایی قاتل همسر کاستیو کمک بگیرد، دبرا نیز در تلاش است این قتل را به قاتل کامیون یخچالدار مرتبط سازد. دکستر نگران از شناسایی شدن توسط پسر کوبایی، ابزار قتل خود را به دریا میاندازد. اما پیش از انداختن جعبه نمونههای خون مقتولین، طرفندی به ذهنش خطور میکند و یک چاقوی آغشته به ذرات خون همسر کاستیو را در محوطه اوراق اتوموبیل جاسازی میکند. از سوی دیگر ریتا خبردار میشود که پاول، همسر بزندان افتادهاش و با نگرانی سعی میکند که او را از بچههایش دور نگه دارد. سرانجام با پیدا شدن چاقو جاسازی شده، دکستر موفق میشود جرج کاستیو را بعنوان مظنون اصلی قتل همسرش معرفی کند. ضمن آنکه کودک کوبایی تحت سرپرستی عمویش قرار میگیرد و نمیتواند دکستر را شناسایی کند.
دکستر با توجه به نحوه قتل یک جوان در یک دانشگاه در مییابد که وی توسط جرمیداوز، جوانی که از مجازاتش صرفنظر کرده بود به قتل رسیده. در ادامه تعقیب قاتل کامیون یخچالدار، دبرا و باتیستا با توجه به شواهدی به نیل پری، هکری که پیشتر از او بازجویی کرده بودنده مشکوک میشوند. ولی در هنگام بازرسی از محل سکونت وی، او فرار میکند. اما شواهد یافت شده در محل زندگی وی از جمله باقیمانده جسد مادرش ظن آنها را تقویت میکند. پاول، همسر از زندان رها شده ریتا بدون اجازه وی آستر و کدی را به گردش میبرد که این موجب خشم ریتا میشود. همزمان دکستر به شکار جرمی داوز میرود. اما دوکز موفق میشود قبل از دکستر او را دستگیر کند. نیل پری نیز در یک متل دستگیر میشود.ریتا که از حضور پاول در اطراف خانوادهاش آشفته از وی میخواهد برگههای طلاق را امضا کند. نیل پری به ارتکاب به قتلها اعتراف میکند و اعضای پلیس جنایی این موضوع را در حضور تونی توچی جشن میگیرند. در این جشن مختصر، رابطهای عاطفی بین دبرا و رودی کوپر، تراپیست تونی توچی شکل میگیرد. دکستر که بازجویهای نیل پری و جرمی داوز را زیر نظر دارد در مییابد که نیل پری برخلاف ادعایش قاتل کامیون یخچالدار نیست.
خودکشی یک زن ثروتمند و متنفذ دکستر را در مورد رشتهای از خودکشیهای مشابه کنجکاو میکند. بزودی دکستر پی میبرد که روانکاوی به نام امت مریدین مشاور همه زنان خودکشی کرده بودهاست. دکستر با هویت مجازی برای مشاوره پیش او میرود. در دپارتمان جنایی، کاپیتان ماتیوس از اعتراف نیل پری به اینکه وی همان قاتل کامیون یخچالدار است شادمان است. اگرچه لاگوئرتا و دکستر میدانند که نیل پری به این امر تظاهر میکند. از سوی دیگر روابط دبرا و رودی عمیقتر و عمیقتر میشود و همزمان چالشهای ریتا و پاول که برگههای طلاق را امضاء کرده، بر سر حضانت بچهها پیچیدهتر میشود. سرانجام دکستر با نفوذ شبانه به مطب پزشک روانکاو در مییابد که وی زنان ثروتمند را تحریک به خودکشی میکردهاست. از سویی مشاوره با این روانکاو به دکستر که در رابطهاش با ریتا مشکلاتی دارد یاری میرساند. در ادامه بازجویهای لاگوئرتا از نیل پری، لاگوئرتا متوجه برخی اطلاعات محرمانه نیل پری از وضعیت دپارتمان جنایی میشود و متوجه میگردد که وی بعنوان یک هکر به پروندههای دپارتمان جنایی دسترسی داشته و این موضوع باعث شده بود که بتواند خود در بجای قاتل کامیون یخچالدار جا بزند. در نهایت لاگوئرتا مطمئن میشود که نیل پری قاتل کامیون یخچالدار نیست. ولی کاپیتان ماتیوس علیرغم اطلاع از این موضوع میخواد نیل پری را به دادگاه ببرد. دکستر سرانجام روانکاو جنایتکار را مجازات میکند. ضمن آنکه مشاوره با او موجب گرم شدن روابطش با ریتا شدهاست. دبرا نیز همچنان روابط گرمتری با رودی برقرار میکند، غافل از اینکه رودی کوپر همان قاتل کامیون یخچالدار است.
داستان قسمت اول بیشتر بر روی «قاتل کامیون یخی» تمرکز میکند.قاتل کامیون یخی با دکستر از طریق صحنههای جرم ارتباط برقرار میکند.در همین حال خواهر غیر خونی دکستر دبرا شروع به دیدن رودی کند.در نهایت آشکار میشود که رودی «قاتل کامیون یخی» است.در آخرین اپیزود معلوم میشود که رودی برادر دکستر است.رودی دبرا را گروگان میگیرد و سعی میکند تا برادر خود دکستر را متقائد کند تا دبرا را با هم بکشند ولی دکستر قبول نمیکند و رودی سعی میکند که خود این کار را بکند ولی توسط دکستر متوقف میشود و در همین هنگام پلیس نیز سر میرسد و رودی فرار میکند.در همان شب رودی یک بار دیگر وقتی فکر میکند که دکستر و دبرا خواب هستند سعی میکند دبرا را بکشد ولی معلوم میشود که این تلهای بیشتر نبودهاست و دکستر با تزریق سرنگ به گردنش وی را بیهوش میکند.دکستر برای حفظ جان خواهرش برادرش را میکشد و کاری میکند که قتل وی یک خودکشی به نظر برسد.
بعد از بسته شدن پرونده «قاتل کامیون یخی» دوئکز ارتباطی را بین دکستر و قاتل کامیون یخی احساس میکند برای همین شروع به تعقیب دکستر میکند.همچنین همسر قبلی ریتا پال که از زندان آزاد شدهاست توسط پاپوش دکستر به زندان برگشته میشود و از آنجا سعی میکند پاپوش دکستر را رو کند.
قسمت در آخر در حالی تمام میشود که دکستر در خیال خود یک سان کامل را که به افتخار وی ترتیب داده شدهاست تصور میکند در حالی که مردم برای «بیرون بردن آشغال» از وی تشکر میکنند.
[ویرایش] فصل دوم
در این فصل دکستر با مسائل مختلفی دست و پنجه نرم میکند. از سویی جیمز دواک به زندگی خصوصی او سرک میکشد و او را تعقیب میکند. از س.یی دیگر ریتا کم کم به او مشکوک میشود و او را به یک کمپ ترک اعتیاد میبرد. از سویی دیگر او در قتلها با مشکل مواجه میشود و یکی دو نفری را نمیکشد و در نهایت پیدا شدن اجساد در رودخانه باعث میشود بسیج گستردهای برای یافتن او آغاز شود. دکستر در کمپ ترک اعتیاد با دختری به نام لیلا آشنا میشود و به حقایقی در مورد پدر و مادرش نیز دست مییابد. سر انجام جیمز با خوش شانسی دکستر به عنوان قاتل زنجیرهای شناخته میشود. دکستر در قتل او مردد است اما لیلا این کار را به عشق دکستر انجام میدهد. دکستر لیلا را میکشد و به کنار ریتا باز میگردد. صحنه آخر فیلم مجلس ترحیم دوکز است.
[ویرایش] فصل سوم
در این فصل دکستر با فردی به نام میگوئل پرادو آشنا میشود. آشنایی این دو در پی قتل تصادفی برادر میگوئل توسط دکستر روی میدهد. میگوئل که دادستان شهر است، سعی دارد به نحوی دکستر را تحت نفوذ خود قرار دهد. اما تردید دکستر متوجه میشود غرایض شخصی هم در رفتار میگوئل موثر است.دکستر که بلاخره دوستی پیدا کرده که به او احساس نزدیکی میدهد حالا با احساسات متضادی رو به رو میشود. از سویی دیگر ریتا که از دکستر باردار شده تصمیم میگیرد فرزند خود را نگه دارد و بلاخره دکستر از او تقاضای ازدواج میکند. دبرا مورگان که در تمام فصلها معشوقه اش تو زرد ! از آب در میآمد (در فصل اول یک قاتل زنجیرهای بود و در فصل دوم یک پلیس مسن که او را رها کرد) کم کم با یک جاسوس اداره پلیس روابطی عاطفی برقرار میکند. در پایان فصل دو دکستر قبل از ازدواج با ریتا مشکلات را حل میکند اما حالا یک مشکل دیگر در حال روییدن است. دبرا سعی میکند از گذشته پدرش با خبر شود....
[ویرایش] فصل چهارم
دکستر صاحب فرزندی بنام هریسون میگردد و به همراه ریتا در خانهای در حومه شهر ساکن است و مشغول دست پنجه نرم کردن با مشکلات زندگی زناشویی میباشد. بدنبال وقوع قتل یک زن در وان حمام، فرانک لاندی که اکنون بازنشست شده، در جستجوی قاتلی زنجیرهای که او را ترینیتی یا قاتل سهگانه نام گذاری کردهاست وارد میامی میشود. لاندی متوجه شدهاست که ترینیتی سالهاست که در شهرهای مختلف سه نفر را با مشخصات خاص و فواصل زمانی مشخص به قتل میرساند.
ورود لاندی به میامی چالشی عاطفی را برای دبرا مورگان که درگیر رابطهای با آنتون میباشد، ایجاد میکند. سر انجام دبرا مورگان با فرانک لاندی برای پیدا کردن ترینیتی همراه میشود. آنها با تعقیب مسیر قتلهای مشابه ترینیتی در سی سال پیش، مکان و زمان قتل بعدی او را پیش بینی میکنند. اما شب قبل از تعقیب ترینتی، دبرا و لاندی که روابط پیشین خود را احیا کردهاند توسط مهاجمی ناشناس مورد حمله قرار میگیرند. دبرا مجروح میشود و فرانک لاندی به قتل میرسد. پلیس جنایی در مورد این حمله به چند سارق مسلح موسوم به قاتلین تعطیلات مشکوک است. اما دکستر، ترینیتی را عامل انجام این تهاجم میداند.
دکستر با جمعآوری پروندههای لاندی و حضور در محل پیشبینی شده توسط دبرا و لاندی، موفق به شناسایی و تعقیب ترینیتی میشود. اما بزودی در مییابد که بر خلاف انتظار او ترینیتی، شخصی به نام آرتور میچل است که چهره آراسته و موفقی در جامعه و خانوادهاش دارد. موفقیت آرتور در پنهان کردن چهره واقعی خود از خانواده و مقبولیت عمومی وی، دکستر را که در روابط خانوادگی خود دچار مشکل شده تشویق به برقراری ارتباط و کشف رمز موفقیت آرتور میکند.
بزودی دکستر که خود را با نام مستعار کایل باتلر به آرتور میچل معرفی کردهاست، در مییابد که آرتور از برنامههای خیریه ساخت مسکن برای بیخانمانها بعنوان پوششی برای انجام روسومات جنایات خویش بهره میبرد. درسهای آرتور موجب نجات دکستر از مشکلات خانوادگی و روابطش با ریتا میشود. این مسئله او را تشویق میکنه که درسهای بیشتری از آرتور بیاموزد و به همین دلیل قتل وی را به تاخیر میاندازد. در همین زمان لاگوئرتا و باتیستا که درگیر یک رابطه عاطفی شدهاند، موفق به شناسایی و دستگیری نیکی والد، یکی از قاتلین تعطیلات میشود که پیش از دستگیری دوست پسر و شریک جرم خود، جانی رز را به قتل رساندهاست. البته انتشار خبر بیماری مقاربتی جانی رز توسط کریستین، خبرنگان سمجی که با کوئین رابطه برقرار کرده در بروز اختلاف بین نیکی و جانی موثر بودهاست..نیکی به قتل فرانک لاندی اعتراف نمیکند و این موضوع دبرا را متقاعد میکند که لاندی توسط ترینیتی به قتل رسیدهاست.
دکستر که هنوز مایل است چیزهای بیشتری را از آرتور در مورد روابط خانوادگیاش بیاموزد، قتل وی را به تاخیر انداخته و مجازات جاناتان فارو، عکاس معروفی را که مظنون به قتل چند دختر مهاجر جوان است در دستور کار قرار میدهد. اما پس از کشتن فارو متوجه میشود که قتلها کار دستیار او بوده و این اشتباه باعث بروز احساس ندامت در دکستر میشود. در این زمان دبرا موفق میشود که لاگوئرتا را در مورد تحقیق پیرامون ترینیتی متقاعد سازد. دکستر در میابد که آرتور میچل قصد سفری به تمپا را دارد و او را در این سفر همراهی میکند تا در فرصت مقتضی او را به قتل برساند. آرتور که قصد خودکشی دارد، راز مرگ اعضای خانوادهش را برای دکستر بازگو میکند. اما در آخرین لحظه دکستر مانع از خودکشی او میشود.
در ادامه داستان دکستر به بطن خانواده آرتور میچل نفوذ میکند و متوجه میشود که روابط این خانواده، آنچنان که به نظر میرسد صمیمانه نیست. جوآنا، پسر آرتور چالشی جدی با پدر خود دارد و دختر خانواده هم قصد دارد که از خانه و رفتار روانپریش آرتور فرار کند. دکستر تصمیم به مداخله میگیرد و در روز عید شکرگزاری به خانه آرتور میچل میرود. همزمان الیوت، همسایه دکستر که به همراه ریتا مشغول تدارک شام روز عید شکرگزاری است سعی میکند که با ریتا رابطه عاطفی برقرار کند. اما ماسوکا که به همراه دبرا به مراسم دعوت شده تصادفاً متوجه این موضوع میشود. از سوی دیگر دبرا متوجه میشود که کریستین، دوست دختر خبرنگار کوئین، جزئیات بیشتری از حادثه تیراندازی به او و لاندی را میداند و به وی مظنون میشود. در این زمان رابطه آرتور و خانوادهاش به تنش میانجامد و در نهایت دکستر برخوردی خشونت آمیز با آرتور میکند و خانه او را ترک میکند و به خانهاش باز میگردد. و آرتور هم به ملاقات دختر دیگرش که همان کریستین است میرود.
دکستر که اکنون هیولای درون خود را به آرتور نشان دادهاست مصمم میشود که کار آرتور را یکسره سازد و او را تا یک مرکز بازیهای کودکان تعقیب میکند. اما در نهایت تعجب مشاهده میکند که آرتور یک پسر بچه نوجوان به نام اسکات را میرباید. سپس در مییابد که برخلاف پیش بینی لاندی، چرخه قتلهای آرتور با قتل یک پسر نوجوان که تمثیلی از نوجوانی خود آرتور است شروع میشود. پس تصمیم میگیرد که آرتور را پیدا کرده و پسر ربوده شده را سالم به خانوادهاش بازگرداند. همزمان دبرا، کریستین را به بهانه انجام یک مصاحبه بازجویی میکند و ظن او و باتیستا نسبت به کریستین تشدید میشود. کریستین که متوجه ظن دبرا به خود شدهاست سراسیمه سعی میکند با آرتور، پدرش تماس بگیرد. دبرا نیز با متقاعد کردن کوئین، مسواک کریستین را جهت انجام آزمایش دیانای پیش ماسوکا میبرد. با انجام این آزمایش مشخص میشود که کریستین و ترینیتی رابطه خانوادگی دارند. کریستین با آرتور ملاقات میکند پیش پدرش اعتراف میکند که از راز قتلهای او مطلع بوده و با هدف محافظت از آرتور، با کوئین رابطه برقرار کرده، لاندی را به قتل رسانده و دبرا را زخمی کردهاست. آرتور به کریستین وعده فرار میدهد. اما جستجوی دکستر جهت یافتن اسکات ربوده شده به نتیجه میرسد و درست پیش از مدفون شدن پسرک در بتن توسط آرتور او را نجات میدهد. آرتور متواری میشود و کریستین توسط دبرا و باتیستا و در حضور کوئین بازداشت میگردد.
کریستین در بازجویها حاضر به اعتراف نمیشود. از سوی دیگر آرتور که از انگیزه دکستر برای تعقیب کردنش بیخبر است با دکستر تماس میگیرد و دکستر از او تقاضای پول میکند. در همین حال کاپیتان ماتئوس، رئیس دپارتمان جنایی پلیس میامی متوجه میشود که روابط رومانتیک باتیستا و لاگوئرتا علیرغم تعهدات رسمی آنها همچنان ادامه دارد و تصمیم به اخراج این دو میگیرد. دکستر که متوجه شدهاست تحقیقات دبرا در مورد ترینیتی در حال نزدیک شدن به آرتور میچل است، یکی از مظنونین مورد توجه لاندی را به نام استن باودری بجای او جا میزند تا فرصت بیشتری برای کشتن آرتور پیدا کند. اما آرتور که بدنبال انتقام گیری از دکستر است و او را با نام کایل باتلر میشناسد سعی در تعقیب تمام «کایل باتلر»های شهر میامی دارد و در جریان این تعقیب یکنفر را با همین نام به قتل میرساند.این موضوع موجب اضطراب بیشتر دکستر میشود که میداند کایل باتلر به جای او به قتل رسیده. ریتا نیز که از لغزش لحظهای خود در مواجهه با الیوت ناراحت است موضوع را با دکستر در میان میگذارد. ریتا اگرچه در ابتدا از عدم واکنش دکستر به این مسئله متعجب میشود اما از تنبیه الیوت توسط دکستر خوشنود میشود. لاگوئرتا و باتیستا نیز برای گریز از تهدیدات ماتئوس تصمیم به ازدواج میگیرند و دکستر بعنوان شاهد ازدواج در مراسم مختصر آنها حضور مییابد. کریستین آزاد میشود تا با تعقیب و کنترل وی بتوانند ترینیتی را دستگیر کنند. اما آرتور وی را از خود میراند و او که پدرش به شدت دلسرد شده، پس از اعتراف به قتل لاندی در حضور دبرا، خودکشی میکند. در سوی دیگر آرتور با فریب دکستر او را تعقیب میکند و در ساختمان پلیس جنایی با او ملاقات میکند و به هویت واقعی دکستر پی میبرد.
آرتور از دکستر میخواهد که از سر راه او کنار رود و کاری با او نداشته باشد. اما دکستر آرتور را تعقیب میکند و در هنگام خروج وی از یک بانک او را بیهوش میکند. ولی در پی یک درگیری کوچک توسط پلیس بازداشت میشود و موفق یه قتل آرتور نمیشود. در این زمان دبرا از طریق یکی از خبرچینهای سابق پدرش هری، به راز هویت مادر دکستر و نسبت برادری او با برایان موزر یا همان قاتل کامیون یخی پی میبرد. همزمان لاگورتا و همکارانش متوجه ارتباط پسر بچههای ربوده شده با چرخه قتلهای ترینیتی میشوند و از طریق اسکات به برنامههای ساخت خانه برای بیخانمانها و در نهایت به هویت واقعی قاتل سهگانه یا ترینیتی هدایت میشوند. دکستر که احساس خطر میکند، ریتا را متقاعد میکند که به سفری به شهر کیز برود و آستر و کدی را به دیزنیلند میفرستد تا غائله آرتور میچل فروکش کند. پس از رفتن اعضای خانواده دکستر جهت یافتن یافتن سرنخی از آرتور به خانه او میرود. اما همزمان پلیس جنایی و گارد مسلح وارد خانه آرتور میشوند و دکستر خود را از مهلکه خارج میکند.
سرانجام دکستر موفق میشود آرتور را که سوار بر یک فورد موستانگ در حال پرسه زدن در جادههای اطراف شهر میباشد بیابد و اسیر کند. پیش از قتل آرتور مکالمهای مرموز بین دکستر و آرتور رد و بدل میشود و دکستر با استفاده از چکشی که آرتور از آن بعنوان آلت قتاله استفاده کرده بود، وی را به قتل میرساند. در حین معدوم کردن جسد آرتور دکستر به ایجاد تحول در زندگی خود و کنار گذاردن اعمال ناشایست خود فکر میکند. پس از بازگشت به خانه دکستر پیام تلفنی ریتا را دریافت میکند که حاکی از مراجعت وی به خانه جهت به همراه بردن کارت شناسایی جاگذاشته شده خود است. اما از شنیدن صدای گریه هریسون دکستر متوجه میشود که ریتا پس از مراجعت به خانه هرگز آنجا را ترک نکرده. در صحنه تراژیک پایان فصل چهارم، دکستر ریتا را کشته شده در وان حمام و هریسون را (همچون کودکی خود) رها شده در خون مادر مییابد.
[ویرایش] فصل پنجم
نمایش این فصل از تاریخ ۲۶ سپتامبر سال ۲۰۱۰ (۵ مهر ۱۳۸۹) آغاز شدهاست. اپیزود آغازین این فصل نمایش دهنده چالشهای دکستر پس از مرگ ریتاست. پلیس به خانه دکستر سرگشته وارد میشود. لاگوئرتا تحقیق درباره قتل ریتا را به مامورین اف بی آی واگذار میکند که مایلند بلافاصله با دکستر مصاحبهای انجام دهند. دکستر به همراه هریسون به آپارتمان سابق دکستر که اکنون دبرا در آن ساکن است میروند. کوئین که از قبل درگیرهایی جزئی با دکستر داشتهاست، در مورد قتل ریتا به دکستر مظنون است. دبرا تلاش میکند در برپایی مراسم سوگواری و سایر کارها به دکستر کمک کند. او به همراه کوئین به خانه دکستر میروند تا آنجا را از آثار مرگ ریتا پاکسازی کنند. اگر چه در یک حالت نا متعادل روانی با کوئین رابطه برقرار میکند. پس از صحبت کوئین با الیوت، همسایه ریتا، ظن کوئین به دکستر بیشتر میشود و این شک را با لاگوترتا نیز در میان میگذارد.از سوی دیگر دکستر سعی میکند به آستر و کدی که از پارک دیسنی لند بازگشتهاند، خبر مرگ مادرشان را اطلاع دهد. اما با واکنش خشمگینانه آستر مواجه میشود که او را مقصر مرگ مادرشان میداند. در پی این موضوع و مرور خاطرات گذشته با ریتا، دکستر تصمیم به ترک خانواده و واگذاری سرپرستی هریسون به دبرا میگیرد. زیرا میپندارد که ممکن است در آینده موجب رسیدن آسیبهای بیشتری به آنها شود. به همین دلیل بدون انجام مصاحبه از پیش مقرر شده با اف بی آی و با از بین بردن مدارک و متعلقاتش سوار بر قایقش میشود تا میامی را ترک کند. اما در پی درگیری لفظی با یک مرد شرور او را به قتل میرساند و در پی یک فروپاشی عصبی، در ضمیر ناخودآگاهش با هری صحبت میکند و تصمیم با بازگشت میگیرد. سرانجام دکستر در زمانیکه همه دوستان و بستگانش منتظر ورود وی برای تدفین دبرا بودند باز میگردد و سخنرانی یادبود ریتا را به انجام میرساند.
در اپیزود دوم فصل پنجم دکستر از یک سو در تلاش برای بازگرداندان وضعیت خانوادهاش خود به حالت عادیست و از سوی دیگر سعی میکند که تمایلات تاریک خود را کنترل کند. دبرا نیز در تلاش برای کمک به دکستر آپارتمان خود را با دکستر و بچهها تسهیم میکند. اگرچه آستر همچنان از مرگ مادرشان ناراضیست و دکستر نیز سعی دارد که مکان جدیدی را برای زندگی پیدا کند. دکستر به مصاحبه با مامورین اف بی آی میرود و متوجه میشود که آنان به دنبال کشف علت قتل ریتا توسط آرتور میچل هستند و به او مظنون نیستند و تنها سرنخ آنها برای ادامه تحقیقات کایل باتلر است. پس از آن دکستر برای اسباب کشی از منزل سابقش کامیونی را اجاره میکند، اما در کانتینر آن آثار خون پیدا میکند و با پیگیری موضوع به بوید فاولر، کارگر جمعآوری کننده حیوانات مرده دپارتمان بهداشت میامی میرسد.
لومن دختری که مدتها تحت شکنجه و تجاوز توسط جوردن چیس و دوستانش قرار گرفته بود بطور اتفاقی توسط دکستر نجات پیدامیکند و در پایان دکستر و لومن موفق میشوند جوردن چیس و همکارنش را بقتل برسانند.دکستر در انتها عاشق لومن شد، چراکه کسی رو پیدا کرده بود که اون رو همونجوری که بود پذیرفته بود، اما لومن که مسافر تاریکی او محو شده بود دکستر رو ترک کرد. دکستر با وجود اینکه از کوئین خوشش نمیآید اما به خاطر دبرا در شناسایی خون روی کفش کوئین او را نجات میدهد و مانع زندانی شدن اش میشود.
[ویرایش] فصل ششم
دکستر همچنان به قتلهای خود ادامه میدهد.او عاقبت توانسته از درد و رنج مرگ ریتا سربلند کرده و همراه با پسرش هریسون روزگار را به آرامی سپری کند.اما با پیدا شدن سرو کله قاتل قیامت داستان جدید دکستر آغاز میشود.آدمکشی که میخواهد قیامت را جلو بیندازد و شاهد پایان دنیا باشد.این فصل به موضوع ایمان و اعتقادات قلبی شخصیتها میپردازد.دکستر...همه دوستان و البته دشمنان و از همه مهمتر دبرا که متوجه احساسات جدیدی در خود نسبت به دکستر میشود.
[ویرایش] شخصیتها
مایکل سی هال در نقش دکستر مورگان نقش اصلی سریال حضور دارد. سه بازیگر دیگر، کودکی، نوجوانی و جوانی دکستر را بازی میکنند.
جنیفر کارپنتر بازیگر اصلی نقش دبرا مورگان خواهر دکستر در این مجموعه بودهاست.
[ویرایش] جوایز
مجموعه تلویزیونی دکستر و بازیگران و تهیه کنندگان آن تا کنون کاندید و دریافت کننده جوایز متعددی بودهاند. از جمله این جوایز میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
[ویرایش] جوایز دریافت شده
- سال ۲۰۰۶
- انیستوی فیلم آمریکاییان (AFI) برنده رسمی بهترین برنامه تلویزیونی سال
- IGN: بهترین سریال تلویزیونی جدید
- IGN: بهترین بازیگر، مایکل سی هال
- IGN: بهترین شخصیت تبهکار، قاتل کامیون یخی
- IGN: بهترین شخصیت، دکستر مورگان
- Satellite Award: بهترین هنرپیشه نقش مکمل زن جولی بنتز
- سال ۲۰۰۷
- امی : بهترین تیتراژ
- امی : بهترین ویرایش تصویری سریالهای درام
- IGN: بهترین خط داستان
- IGN: بهترین برنامه تلویزیونی
- Satellite Award: بهترین هنرپیشه نقش پشتیبان مرد برای دیوید زایاس در نقش آنجل باتیستا
- Satellite Award: بهترین هنرپیشه نقش اول مرد برای مایکل سی هال در نقش دکستر مورگان
- Satellite Award: بهترین سریال تلویزیونی درام
- Saturn Awards: بهترین هنرپیشه تلویزیونی برای مایکل سی هال
- انجمن منتقدین تلویزیونی: دستآوردهای انفرادی در درام برای مایکل سی هال
- ۲۰۰۸
در دست ویرایش
[ویرایش] دکستر در ایران
مجموعه تلویزیونی دکستر مورد توجه محافل اینترنتی فارسی زبان قرار گرفتهاست. همانند سایر مجموعه تلویزیونی آمار دقیقی از بینندگان این سریال موجود نمیباشد. اگرچه میتوان ارزیابی کرد که پس از سریالهایی نظیر گمشدگان، فرار از زندان و ماورا الطبیعه(Supernatural)، دکستر بعنوان یکی از مجموعههای تلویزیونی پرطرفدار آمریکایی در ایران تلقی شود[نیازمند منبع]. زیرنویسهای فارسی این سریال عمدتاً توسط دو مترجم با نامهای مستعار Navbas و Didgah برروی اینترنت منتشر شدهاست[نیازمند منبع]. فرومها و وبلاگهای فارسی زبان نیز خصوصاً پس از پایان جنجالی فصل چهارم این مجموعه تلویزیونی به معرفی، نقل اخبار و نقد دکستر توجه نشان دادند. روزنامههای فرهیختگان در تاریخ ۱۹ مهر ۱۳۸۸ [۱] و تهران امروز در تاریخ ۱۴ آبان ۱۳۸۸ [۲] اقدام به انتشار صفحات ویژه این سریال نمودند. اخبار مرتبط با این سریال در سایتهای خبری نظیر خبر آنلاین نیز مورد توجه قرار گرفته است[۳] [۴].
با توجه به محتوای خشن و تاحدودی بیپروای دکستر در حال حاضر بعید به نظر میرسد که این سریال به زبان فارسی دوبله شود[نیازمند منبع] و یا هیچ یک از شبکههای فارسیزبان اقدام به پخش آن نمایند[نیازمند منبع]. اگرچه انتشار غیر رسمی این سریال از طریق DVD در ایران صورت میپذیرد[نیازمند منبع].تمامی قسمتهای این سریال حداکثر یک روز پس از پخش برای دانلود در سایتهای متعدد ایرانی قرار میگیرد.
