رنسانس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از دوران تولد مجدد)
پرش به: ناوبری، جستجو

رنسانس (به انگلیسی: Renaissance) یا دورهٔ نوزایی؛ جنبش فرهنگی مهمی بود که آغازگر دورانی از انقلاب علمی و اصلاحات مذهبی و پیشرفت هنری در اروپا شد. عصر نوزایش، دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید است. نخستین بار، واژه لفظ رنسانس را فرانسوی‌ها در قرن ۱۶ میلادی، به کاربردند. آغاز دوره نوزایش را در سده چهاردهم در شمال ایتالیا می‌دانند. این جنبش در سده پانزدهم میلادی، شمال اروپا را نیز فراگرفت. رنسانس، یک تحول ۳۰۰ ساله‌است که از فلورانس آغاز شد و به عصر روشنگری در اروپا انجامید.

رنسانس در سال‌های ۱۳۰۰ از ایتالیا آغاز شد و در طول سه قرن در سراسر اروپا انتشار یافت. به ندرت در دوره‌ای چنین کوتاه از نظر تاریخی، رخدادهای گوناگونی به وقوع می‌پیوندد. حال آنکه این قرن‌ها سرشار از تغییرات اساسی و فعالیت‌های بزرگ است. جهان امروزی نتیجهٔ همین فعالیت‌هاست، زیرا رنسانس پایه‌های اقتصادی، سیاسی، هنری و علمی تمدن‌های کنونی غرب را بنا نهاد.[۱]

دانش و هنر پیشرفت‌های عظیمی در ایتالیای سدهٔ پانزدهم و شانزدهم به‌وجود آوردند. این احیای فرهنگی به «رُنِسانس» (یعنی نوزایش) مشهور شده‌است. دانشمندان، سرایندگان و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام از میراث اصیل روم و یونان با دیدگانی تازه‌تر به جهان می‌نگریستند. نقاش‌ها به مطالعهٔ کالبد انسان پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوهٔ واقع‌گرایانه‌ای نقاشی می‌کردند. فرمانروایان ساختمان‌ها و کارهای بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه بزودی در سراسر اروپا گسترش یافت.

رنسانس در علوم[ویرایش]

به تعبیری دوره رنسانس دوره خردگرایی، ریاضیات، منطق و انسان‌مداری است در این دوره کلیسا و تفکرات مذهبی کنار می‌رود و یک جنبش مردم سالارانه به وجود می‌آید و مثل روم و یونان باستان پیشرفت علمی مطرح می‌شود و تأثیر آن از قرون وسطی است چون مسلمانان مسیحیان را شکست داده علم آنها وارد اروپا شده و دانشمندانی از شرق به غرب می‌آیند و باعث شکوفایی علمی شده و رنسانس به وجود می‌آید. در این دوره ما شاهد اختراعات زیادی هستیم مثل باروت، صنعت چاپ، دریانوردی، کشف قطب نما، تلسکوپ و...

دوران رنسانس برای اروپاییان عصر جدیدی بود سرشار از کامیابی‌های عظیم. بسیاری از افراد با ژان فرنل موافق هستند. او در سال‌های اول سدهٔ ۱۵۰۰ چنین نوشت:

جهان چرخید. یکی از بزرگ ترین قاره‌های زمین کشف شد... صنعت چاپ بذر دانش را کاشت. باروت در روش جنگ انقلابی پدید آورد. دست نوشته‌های باستانی احیا شد... این‌ها همگی گواه پیروزی عصر جدید (رنسانس) هستند.[۲]
مجسمهٔ سوگ مریم اثر میکل آنژ

نقش نهضت ترجمه بر رنسانس در علوم[ویرایش]

در قرون دوازدهم و سیزدهم میلادی نهضت ترجمه کتب مسلمانان به طور گسترده‌ای در اروپا پدید آمد. این نهضت از پایه‌های اصلی رنسانس علمی و فکری و عامل اساسی رویکرد اروپاییان به علم و دانش بود. در این دوران آثاری مهمی در پزشکی همچون کتاب طب الملکی علی بن عباس اهوازی، کتاب الحاوی، دائرةالمعارف بزرگ طب، و قانون ابن سینا به عبری و لاتینی ترجمه شد. موضوع دیگر مورد توجه مترجمان اروپایی مباحث علم حساب (Arithmetic) و هندسه بود. اولین آثاری که در این زمینه از عربی به لاتینی ترجمه شد کتابهای دانشمندان یونانی بود; مانند چهار مقاله اقلیدس و پانزده مقاله اصولی او و نیز کتاب الاربعه بطلمیوس Ptolemaios. اما بزودی ترجمه تالیفات و شرحهای دانشمندان مسلمان آغاز شد. از مهمترین کتابهای ترجمه شده جبر و مقابله خوارزمی بود که آغازگر علم جبر در اروپا شد. این کتاب دوبار ترجمه شد با نامهای Algebra و Liber Algorithmi (یا کتاب خوارزمی) ترجمه شد که هم اکنون بعضی نسخه های آن در دسترس است.[۳]

جامعهٔ قرون وسطی در تحول[ویرایش]

طرح یک ماشین پرنده از داوینچی. لئوناردو داوینچی برای طرحهای خود بوسیله خط معکوس یادداشت‌هایی را نوشته‌است که فقط آنها را در آینه می‌توان خواند.

جامعهٔ قرون وسطی که در سال ۱۳۰۰ در آستانهٔ رنسانس قرار گرفته بود، جامعه‌ای مشکل‌دار بود. چنان‌که چارلز جی نوئر می‌نویسد:

تمدن قرون وسطایی نقایص اساسی داشت. بحرانی که در قرن چهاردهم پدیدار شد با بحرانی که جامعهٔ روم (باستان) را در هم شکست، مقایسه شده‌است. زیرا برای پذیرفتن اصلاحات زیر بنایی انعطاف به خرج داد[۴]

فئودالیسم، نظام اجتماعی قرون وسطی دیگر موثر نبود. ساختار سست سیاسی آن نمی‌توانست شیوه‌هایی را برای تشکیل و ادارهٔ کشورهایی که حکومت قدرتمند مرکزی داشتند و در انگلستان و فرانسه در حال شکل‌گیری بودند، فراهم آورد. به‌علاوه کلیسای کاتولیک نیز، که به جامعهٔ قرون وسطی ثبات می‌بخشید، در سال‌های پایانی قرون وسطی گرفتار مشکلات داخلی خودش بود.منظور از این مشکلات فساد مالی و اخلاقی بود که وارد سیستم ودستگاه کلیسا شده بود و رفته رفته میرفت تا جای خود را به نظام شورایی دهد که با رانت دهی پاپ در سال 1450 مجدداً کلیسا بر نظام شورایی غلبه یافت و کلیسا جشن عظیمی در همین راستا بر پا نمود. بسیاری از روحانیان با استفاده از موقعیتشان برای خود قدرت‌های سیاسی کسب می‌کردند. البته عوامل دیگری هم در ایجاد رنسانس دست داشته‌اند. از جمله رونق تجارت؛ هنگامی که سربازان از جنگ‌های صلیبی باز می‌گشتند با خود ادویه، ابریشم و... را می‌آوردند. رشد بازرگانی با توجه به بقیه دنیا برانگیخت و جامعه‌ای که روزگاری بسته و محدود بود، شروع به بازشدن و توسعه نمود.[۵]

انسانگرایان و فرهنگ[ویرایش]

سیسرو: فیلسوف و سیاست‌مدار رومی

در قرن پانزدهم، در سراسر اروپا و خاورمیانه، محققین قفسه‌های غبار گرفتهٔ ساختمان‌های قدیمی را جستجو کردند و دست‌نوشته‌های یونانی و رومی را پیدا کردند. در نتیجه، نوشته‌های باقی‌مانده از نویسندگان کلاسیک از جمله افلاطون، سیسرو، سوفوکل و پلوتارک به دوران رنسانس رسید. محققین با حمایت افراد توانگر کارشان را به خوبی انجام دادند و در سال ۱۵۰۰ آن‌ها تقریباً تمام دست‌نوشته‌هایی را که امروز موجود است، یافتند. مطالعهٔ این آثار، دانش نو نام گرفت.[۶] در آن زمان ضمن احیای علاقه به نوشته‌های کلاسیک، به ارزش‌های فردی نیز توجه شد. این گرایش انسانگرایی نام گرفت؛ زیرا طرفداران آن به جای موضوعات روحانی و الهی بیش از هر چیز مسائل انسانی را در نظر گرفتند. انسانگرایی نیز مثل خود رنسانس از ایتالیا ظهور کرد. دو عامل سبب ظهور انسانگرایی شد؛ یکی وجود بقایای امپراتوری روم و دیگری آوارگان امپراتوری در هم شکستهٔ بیزانس.[۷] ویل دورانت در این باره می‌گوید:

دانشمندان بیزانسی قسطنطنیه را ترک کردند و در واقع به عنوان حامل جوانهٔ آثار کلاسیک عمل کردند، به این ترتیب ایتالیا سال به سال یونان را بهتر و بیش‌تر می‌شناخت.[۸]
فرانچسکو گویچیاردینی
مارتین لوتر کشیش آلمانی و مترجم انجیل به‌زبان آلمانی

عامل دیگر گسترش صنعت چاپ بود که عملاً باعث می‌شد دسترسی به کتب راحت‌تر شود در نتیجه سرعت دانش کلاسیک و اندیشه‌های انسانگرایی را به طور چشمگیری افزایش داد.[۹] علاوه بر این‌ها در دورهٔ رنسانس خواندن کتاب مانند قرون وسطی تنها به روحانیون محدود نبود. زن و مرد، فروشندگان، اشراف و... می‌توانستند بخوانند. در واقع در اواسط قرن شانزدهم، نیمی از مردم لندن سواد خواندن و نوشتن داشتند، میزان سواد در سایر شهرهای اروپا نیز مانند لندن بود.[۱۰]

فلورانس به دلیل حمایت‌های خانوادهٔ مدیسی‌ها[۱۱] بسیار در هنر و فرهنگ پیشرفت کرد. لورنزو[۱۲] نوادهٔ قدرتمند کوزمو و حاکم مستبد فلورانس نسبت به هنر بسیار سخاوتمند بود. او دانشسرایی در پیزا (تحت سلطهٔ فلورانس) برای جوانان فلورانسی تأسیس کرد.[۱۳] علاوه بر این‌ها در دورهٔ انسانگرایی انتقاداتی نیز به کلیسا وارد شد. اراسموس[۱۴] و سایر منتقدان کلیسا معتقد بودند که آیین بسیار سطحی شدهٔ مذهبی نیازهای معنوی اعضای کلسیا را برآورده نمی‌سازد.[۱۵]

فرانچسکو گویچیاردینی[۱۶] در کتاب «تاریخ ایتالیا» در سال ۱۵۶۱ نوشت:

پاپ‌ها که قدرت جهانی پیدا کرده بودند، دستور های الهی و رستگاری روحشان را از یاد بردند... هدف آن‌ها دیگر زندگی مقدس و پاک، گسترش مسیحیت و عمل نیک در قبال همسایگان نبود. آن‌ها به جمع‌آوری سپاه، انباشتن ثروت، بدعت گذاری و خلق شیوه‌های جدید برای کسب پول از هر جایی علاقه‌مند شده بودند.[۱۷]

مارتین لوتر نود و پنج فرضیه‌اش را به در کلیسای همهٔ قدیسان در ویتنبرگ نصب می‌کند و شکایت‌های لوتر از سوءاستفاده‌های کلیسای کاتولیک از قدرت منجر به اصلاحات و پدید آمدن مذهب پروتستان شد.[۱۸]

تقسیم‌بندی رنسانس[ویرایش]

در تاریخ هنر معمولاً دوران رنسانس را به این مراحل، بخش می‌کنند:[۱۹]

  • آغازین (حدود ۱۳۰۰ - حدود ۱۴۲۰)
  • پیشین (حدود ۱۴۲۰- حدود ۱۵۰۰)
  • پسین یا اوج (حدود ۱۵۰۰ - حدود ۱۵۲۷)

بازرگانی[ویرایش]

نمایی از شهر ونیز

رنسانس عهد شکوفایی تجارت بود و در این دوران اروپا به طور کلی ثروتمند بود. بعضی از تجارت‌های دوران رنسانس جنبه بین‌المللی داشتند و درآمد حاصل از آن به اندازه‌ای بود که منجر به تکامل روش‌های مدیریت مالی شد.[۲۰] جامعهٔ دوران رنسانس متشکل از سه طبقه بود: طبقهٔ بالایی یا حاکم، طبقهٔ متوسط یا تجّار و طبقهٔ پایینی یا کارگر. اشراف طبقهٔ بالا هنوز هم بیش‌ترین قدرت سیاسی را داشتند و صاحب املاک وسیعی بودند و افراد طبقهٔ پایین مورد سوءاستفادهٔ و خراج‌گیری آن‌ها قرار می‌گرفتند.[۲۱] افکار انسانگرایان نیز مخالف ثروت و ماده‌گرایی نبود.

به طوری که لئوناردوبرونی می‌گوید:

ما باید از دارایی‌هایمان لذت ببریم و از آن‌ها برای راحتی و معاشمان استفاده کنیم. ما نباید در استفاده از آن چه فراهم آورده‌ایم، پرهیز کنیم و تشنه لب بر سر چشمه بمانیم.[۲۲]

یکی از سودمندترین مشاغل دوران رنسانس خرید و فروش بود. مواد خام یک منطقه با سود به تولید کنندگان مناطق دیگر فروخته می‌شد و با فروش کالاهای ساخته شده سود بیشتری حاصل می‌شد.[۲۳] با وجود رشد صنعت، رنسانس دورهٔ انقلاب صنعتی نبود. بسیاری از محصولات اروپایی را کارگرانی تولید می‌کردند که به تنهایی یا در گروه‌های کوچک کار می‌کردند، صنعت چاپ بود.[۲۴] اغلب کالاهایی که داد و ستد می‌شدند، دست ساز بودند و تولید انبوه به وسیلهٔ ماشین سیصد سال بعد از آن مرسوم شد.[۲۵] ونیز و جنووا[۲۶] هر دو از موقعیت سوق‌الجیشی مناسبی برخوردار بودند و در دوران رنسانس مرکز تجارت مدیترانه‌ای بودند.[۲۷]

در شمال اروپا نیز خرید و فروش مواد غذایی شاه (از جمله شاه ماهی نمک سود شده) از جمله فعالیت‌های پر سود اقتصادی بود. این بازرگانان برای مقابله با دزدان دریایی و کنترل این بازرگانی پر سود اتحادیه‌ای هانسایی[۲۸] را پدید آوردند. مراکز مدیریت این اتحادیه در شهرهای لوبک و هامبورگ قرار داشت.[۲۹]

تجارت امروزی بیش از تخصصی شدن مشاغل مرهون رنسانس است. برای مثال، شرکت‌های سهامی امروزی از دوران رنسانس به وجود آمده‌اند یکی از اولین شرکت‌ها، شرکت انگلیسی موسکوی[۳۰] بود که در سال ۱۵۳۳ برای تجارت با روسیه تأسیس شد. موسکوی و سایر شرکت‌ها، مثل شرکت‌های سهامی امروزی برای افزایش سرمایه، سهامشان را تحت عنوان بورس می‌فروختند. به علاوه صرافان دورهٔ رنسانس، بسیاری از کارهای بانکداران امروزی را از جمله پرداخت بهره و تأمین سپرده انجام می‌دادند.[۳۱]

یاکوب (جاکوب) فوگر

در اوایل دوران رنسانس، مهم‌ترین بانکداران که آن‌ها را بانکداران لومبارد[۳۲] می‌نامیدند ساکن شمال ایتالیا بودند که مرکزشان در فلورانس بود که هشتاد شرکت مالی داشت. در قرن پانزدهم، شرکت مدیسی به تنهایی شانزده شعبه تأسیس کرد.[۳۳] ویل دورانت در این باره می‌گوید:

هشتاد بانک واقع در فلورانس سرمایهٔ سپرده‌شان را به کار می‌انداختند. چک‌ها را پرداخت می‌کردند و نامه‌های اعتباری صادر می‌کردند. فلورانس از قرن سیزدهم تا پانزدهم مرکز مالی اروپا بود.[۳۴]

همچنین یکی از موفق‌ترین بانکداری‌های غیر ایتالیایی متعلق به فوگرهای آلمانی بود. آن‌ها ابتدا با فروش البسه مشهور شدند. سپس با راهنمایی‌های یاکوب فوگر به اوج سعادت رسیدند.[۳۵]

انقلاب‌های فکری عصر رنسانس[ویرایش]

تحولات و دگرگونی‌های فکری گوناگونی در عصر رنسانی به‌وقوع پیوست که از نظر اهمیت و شدت تأثیرگذاری به موارد زیر می‌توان اشاره کرد و آنها را پایه‌های اساسی شکل گیری عصر رنسانس دانست.

انقلاب فکری کوپرنیک[ویرایش]

کوپرنیک نظریه زمین مرکزی را مردود شمرد و بجای زمین، خورشید محوری یا خورشید مرکز را قرارداد. بااین نظر زمین دیگر مرکز جهان و انسان نیز دیگر اشرف مخلوقات نبود. این نخستین بحران وجدان انسان غربی بود. زیرا انسان موجودی بود در کیهان بیکران.[۳۶]

انقلاب فکری بزرگی بود زیرا هم با اصول پذیرفته شده نجوم بطلمیوسی در تعارض بود و هم با نص کتاب مقدس. در سال ۱۵۱۴ کوپرنیک دست نوشته کوتاهی را بین دوستان خود توزیع کرد که در آن دیدگاه‌هایش را درباره فرضیه خورشید مرکزی به اختصار بیان کرده بود.

نوشته کوتاه کوپرنیک با استقبال زیادی روبرو شد و او را در جمع دانشمندان اروپایی نام‌آور گردانید اما کوپرنیک هنوز نظریه‌اش را قابل عرضه در محافل علمی نمی‌دانست و سال‌های بعد را صرف تحقیقات دقیق و جمع‌آوری شواهد و مدارک کرد تا به آن اعتبار بیشتری بخشد.

در سال ۱۵۳۳ شهرت کوپرنیک به جایی رسیده بود که آلبرت ویدمانشتات منشی پاپ کلمنت هفتم یک رشته سخنرانی درباره نظریه او برای پاپ و گروهی از کاردینال‌ها در واتیکان ترتیب داد. در ۱۵۳۶ که تحقیقات کوپرنیک به اتمام رسید دیگر در اروپا دانشمندی نبود که درباره نظریه انقلابی او چیزی نشنیده باشد و بسیاری در گوشه و کنار قاره خواستار انتشار آن بودند. او حتی در کلیسا نیز حامیان پرنفوذی داشت؛ کاردینال نیکلاس فون شونبرگ در نامه‌ای خطاب به کوپرنیک نوشت: «... ای مرد فاضل امیدوارم که تقاضای مرا بیجا ندانی ولی مؤکداً از تو استدعا می‌کنم که کشف خود در باب کائنات را در معرض قضاوت دیگر نخبگان جهان قرار دهی و ضمناً در اولین فرصت ممکن شرحی از نظریه خود را همراه با جداول و هرچه که به آن مربوط است برای من ارسال داری...» این نامه تشویق‌آمیز اگر چه برای کوپرنیک بسیار ارزشمند بود ولی کافی نبود تا او را به انتشار نظریه انقلابی‌اش متقاعد کند.

وی همچنان به تکمیل تحقیقات خود ادامه داد تا سال ۱۵۳۹ که با ریاضیدانی به نام گئورگ یواخیم رتیکوس آشنا گردید و او را به شاگردی پذیرفت. این دو با هم نظریه جدید را مطالعه کردند. پس از دو سال رتیکوس با استفاده از اصول تئوری کوپرنیک کتاب ناراتیو پریما را درباره حرکت زمین نوشت و در ۱۵۴۲ به نام کوپرنیک بخشی از پژوهش او در مثلثات را منتشر کرد. در برابر اصرار شدید رتیکوس بالاخره کوپرنیک پذیرفت که شرح کاملی درباره نظریه خود فراهم کند و آن را به نورنبرگ بفرستد تا با نظارت او به چاپ رسد. سرانجام کتاب در ۱۵۴۳ منتشر شد.

انقلاب فکری گالیله[ویرایش]

شاخص‌ترین متفکر رنسانس گالیله است وی مفهومی تازه از حقایق طبیعت را اعلام کرد که بنیادهای تعالیم کلیسا را متزلزل کرد و فیزیک را مستقل از الهیات ساخت.

گالیله می‌گفت:

حقیقت طبیعت همواره در برابر چشم‌های ماست. این حقیقت چیزی نیست که یک بار به انبیای بنی اسرائیل و حضرت مسیح وحی شده باشد. حقیقت طبیعت همواره در برابر چشمان ماست. اما برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت اشکال هندسی یعنی دایره و بیضوی و مثلث و امثالهم است. که در کتاب مقدس سخنی از ریاضی و هندسه به میان نیامده‌است.

گالیله علم فیزیک را سکولار کرد و آن را از الهیات مستقل دانست. تکیه‌گاه علم فیزیک از آن پس خرد انسان بود.[۳۷]

گالیله قانون آونگ را کشف کرده بود قانون آونگ گالیله امروزه همچنان در امور گوناگون به کار می‌رود مثلاً برای اندازه‌گیری حرکات ستارگان و یا مهار روند کار ساعتها از این قانون استفاده می‌کنند. آزمایش‌های او درباره آونگ آغاز فیزیک دینامیک جدید بود واکنشی که قوانین حرکت و نیروهایی را که باعث حرکت می‌شوند در بر می‌گیرد گالیله در سال ۱۵۸۸ در دانشگاه پیزا مدرک دکتری (استادی) گرفت و در همانجا برای تدریس ریاضیات باقی‌ماند.

گالیلئو گالیله در ۲۵ سالگی دومین کشف بزرگ علمی خود را به انجام رسانید کشفی که باعث از بین رفتن یک نظریه به جا مانده دو هزار ساله شد و دشمنان زیادی برایش افرید در دوران گالیله بخش بسیاری از علوم بر اساس فرضیه‌های فیلسوف بزرگ یونانی – ارسطو که در قرن ۴ پیش از میلاد می‌زیست بنا شده بود اثر او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامی علوم به شمار می‌آمد هر کس که به یکی از قانونها و قواعد ارسطو شک می‌کرد انسان کامل و عاقلی به شمار نمی‌آمد یکی از قواعدی که ارسطو بیان کرده بود این ادعا بود که اجسام سنگین تندتر از اجسام سبک سقوط می‌کنند گالیله ادعا می‌کرد که این قاعده اشتباه است به طوری که می‌گویند او برای اثبات این خطا از استادان هم دانشگاهی خود دعوت به عمل آورد تا به همراه او به بالاترین طبقه برج مایل پیزا بروند گالیله دو گلوله توپ یکی به وزن ۵ کیلو و دیگری به وزن نیم کیلو با خود برداشت و از فراز برج پیزا هر دو گلوله را به طور همزمان به پایین رها کرد در کمال شگفتی تمام حاضران در صحنه مشاهده کردند که هر دو گلوله به طور همزمان به زمین رسیدند گالیله به این ترتیب یک قانون فیزیکی مهم را کشف کرد (سرعت سقوط اجسام به وزن آنها بستگی ندارد).

بعدها این اصل که به قانون سقوط آزاد یا اصل هم ارزی معروف شد، اساس فیزیک مدرن را بنا نهاد. آلبرت اینشتین، تئوری معروف خود نسبیت عام را بر پایه درستی همین اصل نگاشته‌است.

گالیله همچنان موفق به ساختن یک نوع دوربین گردید ولی این دستگاه قدرت زیادی نداشت اما مطلب مهم این بود که اصل اختراع کشف شده بود و ساختن دوربین قوی تر فقط کار فنی بود. این دوربین به رئیس حکومت «ونیز» تقدیم شد و در کنار ناقوس سن مارک گذاشته شد سناتورها و تجار ثروتمند در پشت دوربین قرار گرفتند و همگی دچار حیرت و تعجب شدند چون آنها خروج مؤمنین را از کلیسای مجاور و کشتی‌هایی را که در دورترین نقاط افق در حرکت بودند مشاهده نمودند ولی گالیله فوراً دوربین را به طرف آسمان متوجه ساخت مشاهده مناظری که تا آن زمان هیچ چشمی قادر به تماشای آن نبود شور و شعفی فراوان در گالیله به وجود آورد گالیله مشاهده نمود که ماه بر خلاف گفته ارسطو که آن را کره‌ای صاف و صیقلی می‌دانست پوشیده از کوه‌ها و دره‌هایی است که نور خورشید برجستگی‌های آنها را مشخص تر می‌سازد به علاوه ملاحظه نمود که چهار قمر کوچک به دور سیاره مشتری در حرکت هستند و بالاخره لکه‌های خورشید را به چشم دید دانشمند بزرگ در سال ۱۶۱۰ تمام این نتایج را در جزوه‌ای به نام «کتاب قاصد» آسمان انتشار داد که موجب تحسین و تمجید بسیار گشت ولی انتشار کتاب قاصد آسمان فقط تحسین و تمجید همراه نداشت بلکه جمعی از مردم بر او اعتراض کردند و از او می‌پرسیدند چرا تعداد سیارات را ۷ نمی‌داند و حال آنکه تعداد فلزات ۷ است و شمعدان معبد ۷ شاخه دارد ودر کله آدمی ۷ سوراخ موجود است گالیله در جواب تمام سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه کنید تا از شما رفع اشتباه شود.

مشاهدات و پژوهشهای گالیله او را به این وادی رهنمون شدند که فرضیه‌های علمی را که بر اساس آنها زمین در مرکزیت عالم قرار داشت و خورشید و ستارگان به دور آن می‌گشتند مردود می‌شمرد. نزدیک به نیم قرن پیش از آن کوپرنیک اثر بزرگ خود را که طی آن ثابت کرد خورشید در مرکز دستگاه ستاره‌ای ما ست و زمین و سیاره‌ها به دور آن می‌گردند- در معرض اذهان عموم قرار داده بود.

انقلاب فکری دکارت[ویرایش]

سومین انقلاب فکری را دکارت براه انداخت، دکارت عقل بشر را به‌جای کتاب مقدس و سنت پاپ و کلیسا و فرمانروا قرار داد. با این کار دکارت سوژه بزرگی آفرید.[۳۸]

در اروپای غربی فلسفه دکارت خرافات را از میان برداشت و عصر «اندیشه‌های روشن و متمایز» آغاز گشت. دیگر همه چیز را با محک عقل می‌سنجیدند حتی محتویات کتاب مقدس انجیل در عصر ایمان جایش را به عصر خرد داد. روش دکارت برای پژوهش طبعیت روش قیاسی و استنتاجی بود.

نیوتن منحیث وارث دستاوردهای گالیله و کپلر (رصد خانه) پا به عرصه می‌گذارد، قانون گالیله در خصوص سقوط آزاد اجسام و قوانین کپلر را در قانون جاذبه عمومی یگانه کرد، روش نیوتن روش تحلیلی و استقرایی بود.

در دوران دکارت، بزرگترین مانع در برابر مردم عادی برای فکر کردن، خرافات تحمیل شده از طرف کلیسا بود، که مگر آنکه کسی همه صفحات فلسفه‌های قرون وسطی را نیاموخته باشد، نمی‌تواند برروی سؤالات فلسفی بیندیشد. در نتیجه، مردم نیاز داشتند که یاد بگیرند که درباره این ستون‌های جهل شک کنند، قبل از آنکه تفکر فلسفی جدیدی را برپا کنند. این هدفی است که کتاب تأمل اندیشمندانه درباره فلسفه اولی[۳۹] دکارت در برابر خود قرار داده‌است.

شکاکیون به شک و تردید معروف بودند، و همه می‌دانستند که تفکر و اندیشه آنها، نمی‌توانست فلسفه مثبتی برای زندگی «مطمئن» به بار آورد. از سوی دیگر، جستجو برای یقین، مترادف با قبول اصول منظم کلیسا، و فلاسفه اش یعنی فلاسفه اسکولاستیک بود. مع‌هذا، دکارت، «شک برای یقین»، که برای عموم هم گیرا بود را، ترویج می‌کرد، و در نتیجه آن، مبانی تقسیم بندی روحانی متخصص و فرد عادی لائیک نیز به لرزه می‌افتاد. او می‌نویسد:

نه آنکه من شکاکیون را تقلید کنم، که شک را بخاطر خود شک انجام می‌دهند، و همیشه می‌خواهند که بی تصمیم باقی بمانند، بالعکس، هدف من رسیدن به یقین بود، و کنار زدن زمین و شن روان، تا که به تخته سنگ یا خاک رس برسم.

بنابراین، نوع شک دکارت، توان آن‌را داشت که عمومی تر شود، در مقایسه با شک شکاکیون، که اساساً برای عده‌ای روشنفکر می‌توانست جذابیت داشته باشد. دکارت بسیار محتاط است، تا که قواعد رفتاری و اخلاقی را قبل از تأمل اندیشمندانه[۴۰] معین کند. همه راهنماها لازم برای فرد لائیک، برای چنین راه‌پیمایی فلسفی مهم هستند، تا که از سرگردانی اجتناب شود. با پیش فرض این شرایط اولیه در کتاب بحث درباره متد است که وی حرکت مورد نظرش را در کتاب تأمل اندیشمندانه درباره فلسفه اولی[۴۱] توصیف می‌کند.

در کتاب «تأمل اندیشمندانه»، ابتدا وی درباره حواس شک می‌کند. اما حرکت مهم وی، در گام دوم که شک کردن به خدا است، «آیا خدائی وجود دارد...؟» و حتی شک می‌کند که آیا خدا فریب دهنده‌است، وقتی می‌نویسد:

... من بایستی آزمایش کنم که آیا خدا وجود دارد، و اگر هست، اینکه آیا می‌تواند فریبکار باشد یا نه.

در عصری که دکارت در آن زندگی می‌کرد، این بزرگ‌ترین گناه بود که به وجود خدا شک شود، تا چه رسد به آنکه درباره خدا بمثابه فریبکار فکر شود. فرانسیس بیکن، پدر امپریسیسم و هم دوره دکارت، کار را برای خود آسان کرده بود، با گفتن آنکه فلسفه بایستی فقط بر روی استدلال تکیه کند، در صورتیکه الهیات از طریق اعتقاد قابل شناخت است، و به این صورت بیکن از رودررویی با کلیسا اجتناب کرده بود. در مقایسه، دکارت، از سوی دیگر، هدف خود را دقیقاً بر روی ممنوع‌ترین شک جامعه خود می‌گذارد، یعنی برای جامعه، اندیشه مستقل را بروشنی در برابر عموم به نمایش می‌گذارد. بسیاری از منقدان، به نتیجه گیری خدامنشانه دکارت درباره اعتقاد، و نیز به عملکرد و کوشش‌های وی برای سازش کلیسا و علم اشاره می‌کنند، و این‌ها را به‌عنوان دلیل بر ناصادق بودن دکارت در حرکت بالا در رابطه با شک در وجود خدا می‌دانند. چه منقدین درست گویند و چه نه، و صرفنظر از نتیجه گیری خود دکارت از بحثی که طرح کرده‌است، و با اینکه درک خودش اساساً محافظه‌کارانه بوده است،، این واقعیت غیر قابل انکار است که برخورد دکارت در شک و حتی مشاهده خدا به‌عنوان یک فریبکار، اعتقادات مذهبی زمان خود را به‌طور جدی تهدید و به لرزه درآورده‌است. وقتی عامه مردم چنین برخوردی با خدا را جایز بشمارند، عملأ این حرکت می‌تواند به کفر انجامد، صرفنظر از آنکه جواب‌های مقابل بحث اولیه هر قدر هم قانع کننده باشند. در واقع این طرح فکری، دقیقاً نطفه انقلاب دکارتی بود، گرچه این تحول از طریق شاید یک محافظه کار آغاز شد، یعنی خود شخص دکارت! جرئت به شک درباره اعتقادات غالب در جامعه، همانقدر برای تشویق اندیشه مستقل لازم بود، که به رسمیت شناختن برابری ظرفیت استدلال در انسان‌ها.

تاریخ رنسانس[ویرایش]

قرن ۱۴ میلادی[ویرایش]

قرن ۱۵ میلادی[ویرایش]

یوهانس گوتنبرگ اولین مخترع ماشین چاپ و کلاً صنعت آن در اروپا
  • سال ۱۴۱۹ برونه اسکی بیمارستان فاندلینگ (کودک بی سرپرست) در فلورانس را طراحی کرده که نخستین بنای معماری رنسانس به شمار می‌رود. در سال بعد او گنبدی بدیع و بزرگ را برای کلیسای جامع فلورانس طراحی می‌کند.
  • سال ۱۴۲۱ پرنس هنری دریانورد، برای یافتن راه دریایی هند از طریق آفریقا کشتی‌های پرتغالی را به جنوب می‌فرستد.
  • سال ۱۴۳۰ دوناتلو، مجسمه ساز بزرگ فلورانسی، مجسمه پر نفوذ و موثر خود داوود را به پایان می‌رساند.[۴۹]
  • سال ۱۴۳۴ کوزیمو دِ مدیچی حاکم فلورانس می‌شود.[۵۰]
  • سال ۱۴۳۹ فرهنگستان افلاطونی پایه گذاری می‌شود؛ اولین سپاه آماده در فرانسه تشکیل می‌شود.
  • سال ۱۴۴۱ تجارت برده‌های آفریقایی آغاز می‌شود.
  • حدود سال ۱۴۵۰ چاپ اختراع می‌شود و یوهانس گوتنبرگ آلمانی، کارگر چاپخانه، نخستین کتب چاپ شده به وسیله حروف متحرک در اروپا را منتشر می‌کند.
  • سال ۱۴۵۰ اتحاد سیاسی میان جمهوری‌های فلورانس، میلان و ناپل، موجب برقراری ثبات در ایتالیای عهد رنسانس می‌گردد.
  • سال ۱۴۵۲ لورنتسو گیبرتی، سری دوم از درهای کلیسای بایتیستری فلورانس را به پایان می‌رساند. میکل آنژ آن‌ها را «دروازه‌های بهشت» می‌نامد..
  • سال ۱۴۵۳ قسطنطنیه به دست ترک‌های عثمانی می‌افتد ودانشمندان بیزانس به همراه آوارگان یونانی زبان به ایتالیا می‌گریزند و نسخه‌های خطی کلاسیک با ارزشی را با خود می‌برند.
  • سال ۱۴۶۱ لویی یازدهم پادشاه فرانسه می‌شود.
  • سال ۱۴۶۹ لورنتزوی مدیچی حاکم فلورانس می‌شود.[۵۱]
  • سال ۱۴۷۹ فردیاند و ایزابلا سلطنت‌های آرگون و کاستیل را متحد می‌کنند تا اسپانیا به وجود آید.
  • سال ۱۴۸۳ ترجمهٔ آثار افلاطون که توسط فیچینو صورت گرفته منتشر می‌شود.
  • سال ۱۴۸۵ هنری هفتم، اولین پادشاه تودورها به سلطنت انگلستان می‌رسد.
  • سال ۱۴۸۶ پیکو خطابه‌ای در مورد شاٴن انسان می‌نویسد.
  • سال ۱۴۹۲ کریستوف کلمب که سفر دریایی‌اش را از اسپانیا آغاز کرده به آمریکا می‌رسد.
  • سال ۱۴۹۴ آلبرشت دورر هنرمند آلمانی برای نخستین بار از فلورانس دیدن می‌کند.[۵۲]
  • سال ۱۴۹۵-۱۴۹۷ لئوناردو داوینچی تابلوی شام آخر را نقاشی می‌کند.
  • حدود سال ۱۴۹۷ جان کابوت سفر دریایی‌اش را از انگلستان آغاز می‌کند و جزیرهٔ نیوفاوندلند و نووااسکوتیا را کشف می‌نماید.
  • سال ۱۴۹۸ واسکو دوگامای پرتغالی از راه دریا با دور زدن آفریقا به هند می‌رسد.
  • سال ۱۴۹۸ جیرولامو ساونارولا راهب با نفوذ فلورانس، پس از چهار سال فرمانروایی، اعدام می‌شود..[۵۳]
  • سال ۱۴۹۹ میکل آنژ مجسمهٔ سوگ مریم را به پایان می‌رساند.

قرن ۱۶ میلادی[ویرایش]

قرن ۱۷ میلادی[ویرایش]

نگارخانه[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. رنسانس، صفحهٔ ۹
  2. Quited in Peter Burke , The Renaissance. London: Longmans,1964,p.1
  3. حسینزاده شانه چی حسن؛ اروپا، تعاملات فرهنگی و نهضت ترجمه علوم اسلامی؛ مشکوة؛ پاییز و زمستان ۱۳۷۷ - شماره ۶۰ و ۶۱(۲۵ صفحه - از ۳۹ تا ۶۳)
  4. Charles G. Nauert , The Age of the Renaissance and Reformation. Washington ,DC: University Press of America ,1977,p.1
  5. رنسانس، صفحهٔ ۱۰
  6. رنسانس، صفحهٔ ۱۳
  7. رنسانس، صفحهٔ ۱۴
  8. Will Durant,The Story of Civilization ,vol.4,The Age of Faith.New York:Simon and Schuster,1950,p.۴۴۳.
  9. رنسانس، صفحه‌های ۱۴ و ۱۵
  10. رنسانس، صفحهٔ ۱۶
  11. Medici
  12. Lorenzo de Medici
  13. رنسانس، صفحهٔ ۲۲
  14. Desiderus Erasmus
  15. رنسانس صفحهٔ ۲۹
  16. Francesco Guicciardini
  17. Quoted in Burke,The Renaissance, p.۲۸.
  18. رنسانس، صفحهٔ ۳۱
  19. پاکباز، رویین، دائرةالمعارف هنر، انتشارات فرهنگ معاصر، چاپ پنجم، تهران ۱۳۸۵، ص ۲۶۱، ISBN 964-5545-41-2
  20. رنسانس صفحهٔ ۳۳، بالا صفحه
  21. رنسانس صفحهٔ ۳۳، پایین صفحه
  22. کتاب انسانگرایی لئوناردو برونی
  23. رنسانس صفحهٔ ۳۷
  24. رنسانس صفحهٔ ۳۷
  25. رنسانس صفحهٔ ۳۸
  26. Genoa
  27. رنسانس صفحهٔ ۳۹ و ۴۰
  28. Hanseatic League
  29. رنسانس صفحه‌های ۴۱ و ۴۲
  30. Muscovy
  31. رنسانس صفحهٔ ۴۵
  32. Lombard bankers
  33. رنسانس صفحهٔ ۴۷
  34. Will Durant,The Story of Civilization,vol.5,The Renaissance.New York: Simon and Schuster,1953,pp.۷۰-۷۱
  35. رنسانس صفحه‌های ۴۸ و ۴۹
  36. تاریخ فلسفه غرب، صفحه ۱۷۵-۱۷۳
  37. سیر حکمت در اروپا، صفحه ۱۵۷-۱۴۹
  38. رنه دکارت، تأمل اندیشمندانه درباره فلسفه اولی، متن انگلیسی، ص ۶۶ تا ۷۸
  39. Meditations of First Philosophy
  40. mediations
  41. Meditations of First Philosophy
  42. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Divine Comedy»، ویکی‌پدیای en، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۴ مارس ۲۰۱۰ (میلادی)).
  43. J.H. Plumb. «Chapter XI by Morris Bishop "Petrarch"». در The Italian Renaissance. American Heritage، ۱۹۶۱. ۱۶۴. ISBN 0-618-12738-0. 
  44. Durant, William James. «رنسانس The Renaissance (The Story of Civilization V)». در تاریخ تمدن (The Story of Civilization). ترجمهٔ صفدر تقی زاده، ابوطالب صارمی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲. ۳۳. ISBN 0-618-12738-0. 
  45. Corrick, James A.. «رویدادهای مهم در تاریخ رنسانس». در The Renaissance. ترجمهٔ آزیتا یاسائی. تهران: ققنوس، ۱۳۸۰. ۶. ISBN 964-311-323-X. 
  46. Durant, William James. «رنسانس The Renaissance (The Story of Civilization V)». در تاریخ تمدن (The Story of Civilization). ترجمهٔ صفدر تقی زاده، ابوطالب صارمی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲. ۲۴. ISBN 0-618-12738-0. 
  47. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Medici Bank»، ویکی‌پدیای en، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۴ مارس ۲۰۱۰ (میلادی)).
  48. Durant, William James. «رنسانس The Renaissance (The Story of Civilization V)». در تاریخ تمدن (The Story of Civilization). ترجمهٔ صفدر تقی زاده، ابوطالب صارمی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲. ۱۰۳. ISBN 0-618-12738-0. 
  49. Durant, William James. «رنسانس The Renaissance (The Story of Civilization V)». در تاریخ تمدن (The Story of Civilization). ترجمهٔ صفدر تقی زاده، ابوطالب صارمی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲. ۱۰۶. ISBN 0-618-12738-0. 
  50. Durant, William James. «رنسانس The Renaissance (The Story of Civilization V)». در تاریخ تمدن (The Story of Civilization). ترجمهٔ صفدر تقی زاده، ابوطالب صارمی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲. ۸۵. ISBN 0-618-12738-0. 
  51. Gozzoli
  52. تاریخ هنر/ه. و. جانسن. ص ۳۸۸
  53. Britannica Online Encyclopedia
  54. Michelangelo by Diane Stanley
  55. Lisa di Antonio Maria
  56. اراسموس. در ستایش از دیوانگی. ترجمه حسن صفاری. تهران: نشر فرزان روز، ۱۳۷۶
  57. Michelangelo (XL Series) by Frank Zollner, Christof Thoenes, and Thomas Popper, Taschen Publisher, ۲۰۰۷
  58. عالم عبدالرحمن. تاریخ فلسفه سیاسی در غرب. تهران:مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۵
  59. مجموعهٔ آثار انتقادی لوتر، وایمار ۱۸۸۳ میلادی
  60. لئوناردو داوینچی، بزرگ‌ترین نابغه جه‍ان، هربی برنان
  61. مباحث لوتر بین سال‌های ۱۵۳۵ و ۱۵۴۵ میلادی در دانشگاه ویتنبرگ، ۱۸۹۵ میلادی
  62. Rodriguez de Fonseca
  63. رونان، کالین / تاریخ علم کمبریج / ترجمه: حسن افشار / نشر مرکز / چاپ سوم: ۱۳۸۲
  64. زندگی نامهٔ مشهورترین دانشمندان و مخترعان، زهرا رضایی، نشر کتاب درنا
  65. Measuring the Universe: Cosmic Dimensions from Aristarchus to Halley Page 65, by Albert Van Helden
  66. John R. Gribbin, Science, A History (1543-2001), 2002
  67. محمود اعتمادزاده (م. ا. به‌آذین)، از روی ترجمه فرانسهٔ ایو بونفوا(Yves Bonnefoy)
  68. From Trade to Colonization: Historical Dynamics of the East India Companies
  69. [Don Quixote by Miguel de Cervantes Saavedra ]
  70. ویل دورانت، تاریخ فلسفه
  71. Carl B. Boyer, A history of mathematics, page ۵۰, ۱۹۹۱
  72. «Venus.» Britannica Student Library. Ultimate Reference Suite
  73. ویل دورانت، تاریخ فلسفه، (در مورد عقاید)
  74. رنسانس، صفحه‌های ۷ و ۸
  75. B.L. Van der Waerden, A History of Algebra, from Al-Khwārizmī to Emmy Noether, 1985

منابع[ویرایش]

  • جیمز آ. کوریک. رنسانس. ترجمهٔ آزیتا یاسائی. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴. ISBN 964-311-323-X. 
  • کتاب ماکیاولی و اندیشه رنسانس رامین جهانبگلو، نشر مرکز، ۱۳۷۲.
  • تاریخ فلسفه کاپلستون، جلد ۴.
  • Durant, William James. «رنسانس The Renaissance (The Story of Civilization V)». در تاریخ تمدن (The Story of Civilization). ترجمهٔ صفدر تقی زاده، ابوطالب صارمی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۹۶۱. ISBN 0-618-12738-0. 
جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ رنسانس موجود است.