دورافتاده
| در متن این مقاله از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشدهاست. شما میتوانید با افزودن منابع برطبق اصول اثباتپذیری و شیوهنامهٔ ارجاع به منابع، به ویکیپدیا کمک کنید. مطالب بیمنبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد. |
![]() دور افتاده
Cast Away |
|
|---|---|
پوستر فیلم |
|
| کارگردان | رابرت زمکیس |
| تهیهکننده | جک رپکی رابرت زمکیس استیو استارکی تام هنکس |
| نویسنده | ویلیام برویلس (فیلمنامه) |
| بازیگران | تام هنکس هلن هانت |
| موسیقی | آلن سیلوستری |
| فیلمبرداری | دان بورگس |
| توزیعکننده | فاکس قرن بیستم و دریمورکس |
| مدت زمان | ۱۴۳ دقیقه |
| کشور | |
| زبان | انگلیسی |
| بودجه | ۹۰٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار |
| فروش | ۴۲۹،۶۳۲،۱۴۲ دلار |
دور افتاده (به انگلیسی: Cast Away) نام فیلمیست محصول سال ۲۰۰۰، فاکس قرن بیستم و دریمورکس به کارگردانی رابرت زمکیس و با بازی تام هنکس و هلن هانت. این فیلم در مورد یک مأمور پُست شرکت فدرال اکسپرس (به انگلیسی: FedEx) است که بر اثر سقوط هواپیمایش، ۴ سال در یک جزیره به تنهایی زندگی میکند. تام هنکس برای این فیلم علاوه بر ورزش و بدنسازی دست به رژیم غذایی سختی زد و نزدیک به ۲۵ کیلوگرم (۵۰ پوند) وزن کم کرد تا چهره واقعی تری را از یک فرد دور افتاده در یک جزیره تنها به اجرا گذشته باشد.
شعار فیلم: در گوشهای از دنیا، سفر او آغاز میشود.
محتویات |
خلاصه داستان [ویرایش]
چاک نولاند تحلیل گر سیستم شرکت پستی فد اکس است که به سرتاسر جهان سفر میکند و در پی حل مشکلات بهره وری در انبارهای این شرکت است. او رابطه بسیار نزدیکی با کلی فریرز دارد و با او در ممفیس زندگی میکند. آنها قصد دارند که با هم ازدواج کنند، ولی سر چاک خیلی شلوغ است و این فرصت ایجاد نمیشود.
چاک جشن کریسمسی که با حضور اقوام برگزار میشود را نیمه کاره رها میکند زیرا برای حل یک مشکل در خارج از کشور باید اقدام کند. در فرودگاه، دو زوج هدیههای کریسمس را به همدیگر میدهند. کلی به چاک ساعت جیبی پدربزرگش را میدهد که عکس خودش هم در آن است و چاک به او ظاهراً یک انگشتر میدهد که به او هم میگوید که در روز کریسمس آن را باز کند، بعد از اینکه او برگشت. زمانی که هواپیما در آن شب طوفانی بر فراز اقیانوس آرام جنوبی در حال پرواز است توسط رعد و برق مورد اصابت قرار میگیرد که در نتیجه هواپیما در اقیانوس سقوط میکند. چاک از هواپیمای غرق شده بیرون میآید و خود را با یک قایق بادی، نجات میدهد و برای مدتی در آن هوای طوفانی بر روی آب شناور میشود تا به جزیرهای میرسد.
بزودی معلوم میشود که جزیره خالی از سکنه است. چاک خیلی زود شروع به ساخت نشانههایی بصری برای هر گونه هواپیما میکند و تلاشهای او برای فرار با قایق نجاتش بی ثمر می ماند. بعد از اینکه چندین بسته شرکت پستی فداکس به جزیره میرسند، چاک شروع به بازکردن آنها میکند و به دنبال چیزی میگردد که به زنده ماندش کمک کند. او تعدادی وسایل مفید را در آنها پیدا میکند و یک بسته را که روی آن تصویری از دو بال باز نشده کشیده شده است را باز نمیکند. چاک تلاش زیادی را برای درست کردن آتش صرف میکند و موفق نمیشود و دستش زخم بزرگی برمی دارد. او با عصبانیت چندین چیز را از جمله یک توپ والیبال ویلسون را که در یکی از همان بستهها بود را به این طرف و آن طرف پرت میکند. از آنجایی که دست او خونی بوده، جای دستش روی آن توپ می ماند. چاک عکس یک صورت را روی آن توپ میکشد و او را "ویلسون" می نامد و تصمیم میگیرد که با او حرف بزند. بعد از تلاشهای بسیار چاک موفق میشود که آتش درست میکند. در اینجا فیلم چهار سال به جلو میرود و چاک را نشان میدهد که به شدت لاغر و ریش و مویش بلند شده است و با مهارت یک ماهی را شکار میکند و آن را بصورت خام میخورد. مشخص میشود که در این فاصله زمانی نه تنها برای زندگی در محیط جزیره بسیار خبره شده است بلکه پیوستگی عمیقی بین او و ویلسون بوجود آمده و مرتباً با آن توپ حرف میزند و زمانی که آن را گم میکند بسیار ناراحت میشود و با زحمت بسیار آن را مییابد. بعد از آن دریا یک ورقه پلاستیکی بزرگ که به نظر میرسد درب توالت است را برای او به ارمغان میآورد و چاک تصمیم میگیرد که یک کلک بسازد و از آن به عنوان بادبان استفاده کند. او زمان زیادی را صرف ساخت کلک میکند و وسایلی از قبیل غذا، تجهیزات ماهیگیری، پارو و آن بسته باز نشده را در آن می گذارد و تصمیم میگیرد زمانی که هوا مساعد شد حرکت کند، چاک آن کلک را به دریا می اندازد و از آن جزیره فرار میکند. پس از مدتی، اقیانوس دچار طوفان میشود و کلک بطور جدی آسیب می بیند و نهایتاً ویلسون نیز گم میشود و تلاشهای چاک برای برگرداندن او بی نتیجه می ماند. پریشان و درمانده چاک خود را به دست تقدیر می سپارد و پاروهای خود را به آب می اندازد و دیگر تلاشی نمیکند. او کمی بعد در حالی که نیمه جان و آفتاب سوخته شده توسط یک کشتی باری نیوزلندی نجات مییابد. زمانی که او در راه سفر به خانه است در مییابد که همه فکر میکردهاند که او مرده بوده است؛ خانوادهاش و دوستانش برایش مراسم ختم گرفته بودند و کلی هم ازدواج کرده و دختری هم دارد. بعد از اینکه دو زوج همدیگر را می بینند اظهار میکنند که همدیگر را دوست دارند ولی میدانند که با هم بودنشان غیر ممکن است؛ آنها از هم جدا میشوند و کلی به چاک ماشینش را که برایش نگه داشته بوده است را میدهد. چاک سپس به آدرس آن بسته باز نشده میرود تا آن را به صاحبش بدهد. خانه خالی است و چاک آن را دم در می گذارد و میرود و سر چهار راه توقف میکند. زنی که سوار یک ماشین بزرگ است و در حال عبور از آنجاست به او میگوید که هر راه به کجا میرود. زمانی که ان زن میرود چاک سر چهار راه می ایستد و سعی میکند که تصمیم بگیرد از کدام راه برود. او سپس عکس دو بال را که در پشت ماشین آن زن نقش بسته است می بیند: مشابه همان بال هایی که بروی آن بسته پستی بود. فیلم با لبخند کمرنگ چاک به پایان میرسد در حالی که چشمانش آن ماشین را تعقیب میکند.
پیام وسخن فیلم [ویرایش]
چاک نولاند فردی است بسیارمتعهدبه کاروزندگیش و همچنین وی اعتبارخاصی نزد همکاران و دوستانش دارد، که بیننده آن را در 20 دقیقهٔ آغازی فیلم در میابد، به علاوه وی به همسرش عشق میورزد که بیننده به کامل بودن شخصیت انسانی او پی برد.
باسقوط هواپیمای او به داخل اقیانوس در حالی که تمام همکارانش جان خویش را از دست دادهاند.اوزنده میماند. او راهی به جزسعی تلاش برای ادامه بقاوفائق آمدن بر موانع طبیعی ندارد، از طرفی همان انسان متعهدبه عشق و مسوئلیت است و از طرفی ناخواسته به انسانی اولیه که بزرگترین هدفش ادامه حیاط است تبدیل شده، وی با گشودن یکی از بستههای پستی و یافتن یک توپ والیبال با آن توپ بی جان ارتباطی عاطفی بر قرار میکند که نشان از نیاز انسان به ارتباط و در میان گذاشتن احساس با فرد دیگر را دارد.
با وجود همهٔ سختیها او آتش به راه می اندازد و حیاط خود را تضمین میکند و از پس موانع بر می اید که نشان از پیشرفت سریع انسان و حرکت به سمت تمدنی نوین تر و متعالی تر دارد، وی پس از گذراندن چند سال تصمیم میگرد با قایقی که میسازد خود را از آنجا برهاند و به آن وضعیت پایان دهد. همان طور که تولستوی میگوید ((زندگی تغییر است نه تقدیر پس باید از ساحل آرام تقدیرها گذشت و به اقیانوس متلاطم و نا آرام پیش رو شتافت)).
وی به میان اقیانوس میرود و توپ ویلسون خود را از دست میدهد که نشان از دل کندن ازعلائق ورهائی به سمت آینده وفرداهاست.
وی را در میان اقیانوس میابند و با هواپیما به شهر خویش باز میگردد در حالی که همسر او با مرد دیگری ازدواج کرده و شرایط با گذشته بسیار متفاوت است، وی در عشق خود پایدار بود و آن عشق، وی را زنده نگه داشت ولی همسرش را چنبن نمیبینیم. وی همان فردمتعهد مسئول است که تصمیم دارد تنها بستهٔ پستی مانده را به صاحبش برگرداند و هنگامی که به آنجا میرود و بسته را به صاحب آن میرساند در میان مزارعی قرار می گیرد که چهار طرفش جاده هایی نا مخدوود است، او به هر چهار طرف نگاه میکند اما نمیداند کدام طرف را میخواهد. از دنیایی آمده که بقا بزرگترین هدف بوده، و به دنیایی پا گذاشته که بقا ساده است اما انسانها به تعهدات خود شاید خیلی هم وفادار نیستند......
و فیلم با بالا رفتن دوربین به پایان میرسد در حالی که بیننده خود را در وسط آن چهار راه میبیند.
مکان فیلمبرداری [ویرایش]
بیشتر دستان فیلم در جزیره مونوریکی - یکی از جزیرههای "مامانوکا" - متعلق به مجمع الجزایر فیجی فیلمبرداری شده است. پس از اکران فیلم این جزیره به یک مکان توریستی تبدیل شد.
در فیلمنامه پس از بازگشت چاک کلی به او میگوید که او با کمک کلکی که ساخته بود نزدیک به ۵۰۰ مایل (۸۰۰ کیلومتر) روی آب شناور بوده و اینکه جزیره او تقریباً در ۶۰۰ مایلی (۹۶۰ کیلومتری) جنوبی جزایر کوک قرار گرفته است. در صورتی که در واقعیت بین جزایر کوک و قطب جنوب هیچ جزیرهای وجود ندارد.
پیوند به بیرون [ویرایش]
پایگاه دادههای فیلم اینترنت (IMDB)
| این یک نوشتار خُرد پیرامون فیلم و سینما است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |
- تنهایی در خیال
- فدرال اکسپرس
- فیلمهای ۲۰۰۰ (میلادی)
- فیلمهای انگلیسیزبان
- فیلمهای درام دهه ۲۰۰۰ (میلادی)
- فیلمهای درام ماجرایی
- فیلمهای دریمورکس
- فیلمهای رابرت زمکیس
- فیلمهای فاکس قرن بیستم
- فیلمهای فیلمبرداری شده در روسیه
- فیلمهای فیلمبرداری شده در فیلیپین
- فیلمهای ماجرایی آمریکایی درام
- فیلمهای ماجرایی دهه ۲۰۰۰ (میلادی)
- فیلمهای واقع شده در اقیانوس آرام
- فیلمهای واقعشده در اقیانوسیه
- فیلمهای واقعشده در تگزاس
- فیلمهای واقعشده در تنسی
- فیلمهای واقعشده در مسکو
- کشتیشکستهها در خیال
