ده فرمان (کتاب)
|
|
برای اثباتپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است یا منابع ارائهشده بهدرستی ارجاع داده نشدهاند. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکیپدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید. مطالب بیمنبع در آینده مردود و حذف خواهندشد. |
کتاب ده فرمان اثر فیلمساز فقید لهستانی کریستف کیشلوفسکی، فیلمنامهٔ اپیزودهای سریالیست که در سال ۱۹۸۹ به نمایش عموم درآمد. کیشلوفسکی این فیلمنامهها را با مشارکت "کریستف پیسیویچ"به نگارش در آورد. مجموعه "دهفرمان" جدای نقل ماجرای تاریخی ده فرمان حضرت موسی بوده و وجه تسمیه آن برگرفته از ده دستور آن پیامبر است که به صورت امروزی درآمدهاند و به بازتاب آن فرامین در زندگی روزمره پرداخته است.
محتویات |
ویژگیهای کتاب و فیلم [ویرایش]
داستانها الزاماً دینی نیستند و مذهب نقش مهمی در داستان پردازی ایفا نکرده است.
یافتن ارتباط میان نامهای فرامین و موضوع اپیزودها بسیار مشکل بوده و گاهی نمیتوان منطق حاکم بر نامگذاری فیلم و فرمانهای حضرت موسی را یافت.
لحن کتاب، بسیار زیبا بوده و در عین سلاست بیان، بسیار پخته است و تخیل خواننده به سادگی راه به منظور نویسنده خواهد برد.
کتاب دیالوگ محور است و البته این تعدد دیالوگها لطمهای به روند داستان نزده است.
در هر داستان، اشاراتی هرچند کوتاه به سایر قسمتها شده است و دقیق شدن در داستان این رازها و ارتباطات را آشکار میکند. گرچه الزامی به درک این روابط برای خواننده وجود ندارد و تنها بازی نویسنده با هوش خواننده است.[نیازمند منبع]
این فیلم، هفتمین فیلم برتر دنیا از منظر سینمای معناگراست.[۱]
به اذعان کیشلوفسکی در مقدمهٔ کتاب، نگارش فیلمنامهها با همفکری پیسیویچ، یکسال به طول انجامیده که بیان وی از چگونگی خلق اثر عیناً نقل خواهد شد:
"نگارش فیلمنامه یکسال به طول انجامید، آنها را یکی پس از دیگری نوشتیم. شبهای زیادی را در کنار یکدیگر در آشپزخانهٔ منزل پیسیویچ در اتاق کوچک پر از دود سیگار من گذراندیم. ساختن فیلمها یک سال و دو ماه طول کشید. ولی از آن زمان مدت زیادی میگذرد. حالا فقط فیلمها باقیماندهاند، که بیشتر از حد تصور ما با استقبال روبرو شدهاند، گرچه واقعاً دلیل این استقبال را نمیدانیم!".[۲]
بیان کتاب محاورهای و شکسته بوده و در عین حال به هنگام فضاسازی رنگ و بو عوض کرده و کتاب به زبان اصیل داستان نویسی پایبند میماند.
بیان خاص کیشلوفسکی از این سریال جلب توجه میکند: "با شروع این کار دیگر از پیرامون آدمها دل کندم و آمدم به درون آدمها.".[۳]
کیشلوفسکی و پیسویچ فیلمنامهنویسان مجموعه بودند و قرار بود ده کارگردان مختلف این ده قسمت را بسازند. اما کیشلوفسکی خود را ناتوان از کنترل همه پروژه یافت و سرانجام تمام قسمتها را او کارگردانی کرد و تنها مدیران فیلمبرداری متفاوت بودند.[۴]
خلاصه داستانها [ویرایش]
اپیزود اول [ویرایش]
من خدا هستم، پروردگار شما
حکایت، داستان پدر (کریشتف) و پسریست که زمان را کنار هم، آنگونه که انتظارش را داری میگذرانند. پسرک (پاول)، باهوش است و عینک از چشمانش جدا نمیشود. از آن قشر کودکانی که کنجکاوی شیرینی دارند. پدر برنامهنویس است و با کامپیوترهای ذغالی آن زمان، به گذران زندگی مشغول است. داستان فرعی دلدادگی پسرک و دختر همسایه به نظر روتین و معمولی میآید. عمهٔ مذهبی پسرک، پدر گریزان از دین و پاول ماجراجو روزمرگیهای از جنس زندگی اروپای شرقی دارند. گذر زمان و تقاضای پسرک برای پاتیناژ بر روی یخهای رودخانه، زندگی آنها را از روال طبیعی خود خارج میکند. برنامهٔ کامپیوتری که پدر نوشته و قطر یخ رودخانه را مناسب پاتیناژ میداند، اجازهٔ این پاتیناژ را به پاول میدهد، غافل از آنکه...
اپیزود دوم [ویرایش]
خدایان دیگر را عبادت منما
کیشلوفسکی در اپیزود هشتم، از زبان یکی از شخصیتهای داستان، به زیبایی خلاصهای از بخش دوم را به زبان آورده که خلاصهٔ کیشلوفسکی در این بخش، عیناً نقل شود: "داستان خاصی نیست. مردی داره از سرطان میمیره. اون فقط داره میمیره، این مرد تحت معالجهٔ یه دکتر درجه یکه که، همینش مهمه، به خدا عقیده داره. این دکتر با بیمارش توی یه بلوک آپارتمانی زندگی میکنه، زن این مرد شروع میکنه به کلافه کردن دکتر تا بگه شانس زنده موندن شوهرش چقدره. دکتر نه میتونه و نه میخواد که این رو بهش بگه. دکتر با آدمهای زیادی برخورد کرده که به رغم اینکه به علوم پزشکی شانسی براشون قائل نبوده، ولی زنده موندن. زن خیلی سماجت میکنه. معلوم میشه که دلیل خاصی داره که میخواد بدونه سرنوشت شوهرش چی میشه. اون از یه مرد دیگه حامله شده. شوهرش از این موضوع خبر نداره. چون قبلاً زنش بچه دار نمیشده. زن بچهٔ متولد نشده رو به اندازهٔ شوهرش دوست داره. اگه شوهر زنده بمونه، زن احساس میکنه از لحاظ اخلاقی مجبوره که سقط جنین کنه. اگه بمیره، میتونه بچه رو به دنیا بیاره. همهٔ اینها رو به دکتر میگه و سرنوشت بچه رو به دست دکتر میسپره. اگه به زن بگه شوهرش زنده میمونه، در این صورت حکم مرگ بچه رو امضا کرده. اگه به زن بگه که شوهرش میمیره، در این صورت بچه زنده میمونه. این کلیت داستانه."
اپیزود سوم [ویرایش]
روز سبت را یاد کن
داستان، بیانی ساده از گذران کریسمسی تلخ و شیرین برای پدر خانواده (یانوش) است. یانوش به همراه خانواده به مراسم عشای ربانی میرود و شبی خوش را در کنار فرزندان و همسر خود میگذراند تا آنجا که دوست سابقش (اوا) را در مراسم میبیند. معشوقهای که گذشتهٔ یانوش و او برای خواننده مبهوم است... اوا به بهانهٔ گم شدن همسرش از یانوش کمک میخواهد و یانوش با بهانههای واهی خانه را ترک کرده و در شب کریسمس را با معشوقهٔ سابقش میگذراند. ارتباطات و دیالوگهای این دو به مرور گوشههای از گذشتهٔ مبهم این دو را آشکار میکند. یانوش شبی را بی آنکه بداند در اسارت عشق پایان ناپذیر اوا سر میکند...
اپیزود چهارم [ویرایش]
پدر و مادر خود را احترام نما
داستان به نظر میآید که ادامهٔ اپیزود دوم باشد. گرچه عدم اطلاع از این موضوع به روند داستان لطمه نمیزند. آنکا دخترکیست که با خواندن نامهٔ مادر خود پی به حقایقی از گذشته خود میبرد. حقایقی که از رازی سخن میگویند که میان او و پدرش فاصله میاندازند. آنکا دریافته است که میان او و پدرش فاصلههای بسیار بوده و خود را ماحصل همخوابگی مادر و مرد دیگری میداند. روند داستان بر دیالوگهای قهر و آشتی آنکا و پدرش گره خورده و معشوق آنکا نیز در این میان، همراه نامطمئنی برای روزهای سخت آنکاست...
اپیزود پنجم [ویرایش]
قتل مکن (فیلمی کوتاه دربارهٔ کشتن) این اپیزود از داستان، بعدها به صورت فیلمی مجزا با نام "فیلمی کوتاه دربارهٔ کشتن" به نمایش درآمد. ماجرا، حکایت یکروز از زندگی مردیست که فشارهای زندگی و حقایق تلخی که با آنها روبروست، سبب انجام قتلهایی میگردد... این قتلها از پیچیدگی خاصی برخوردار نیستند و در حقیقت نیاز به رمزگشایی برای یافتن قاتل وجود ندارد، زیرا داستان از زاویهٔ دید جوانک قاتل (یاچک) بیان شده و این بار با تلخی زندگی مردی روبرو هستیم که جبر زمانه او را بدین راه انداخته است.
اپیزود ششم [ویرایش]
زنا مکن (فیلمی کوتاه دربارهٔ عشق) این بخش از فیلم نیز، به همراه اضافاتی نسبت به نسخهٔ تلویزیونی، بعدها به صورت مجزا به اکران عموم درآمد. داستان کوتاه دربارهٔ عشق، روایت عشق سادهٔ نوجوانی (تومک) ست که دلباختهٔ زن همسایه (ماگدا) شده است. پسرک هرشب از تلسکوپی درون خانهشان، به تماشای عشقبازیهای ماگدا و دوستانش مینشیند و به مرور به احساسی که در خود برانگیخته شده است پی میبرد. کار و زندگی خود را بر هدف دستیابی به ماگدا تعطیل میکند و شب و روز را در فکر ماگدا میگذراند. نقطهٔ اوج داستان به بخشهایی از فیلم بازمیگردد که تومک با درمیان گذاشتن عشقش با ماگدا، به خانهٔ وی رفته و بساط عشقبازی این زن سیو اندی ساله و جوان پانزدهساله فراهم میشود، اما...
اپیزود هفتم [ویرایش]
دزدی مکن
ماجرای فیلم، به زندگی دختری جوان بازمیگردد. در نگاه اول نمیتوان به مشکلات زندگی دختری جوان (مایکا)، خواهر ششسالهاش (آنیا) و مادرش (اوا) پی برد. مایکا روابط روحی عجیبی با آنیا دارد و پی بردن به عمق این رابطه برای خواننده مشکل به نظر میرسد. مایکا در پس صحنهٔ نمایش خیمهشب بازی، خواهرش آنیا را میدزدد و با او از بطن مشکلات درون خانواده گریخته و اسیر مشکلات جدیدی میشود. به مرور متوجه این موضوع خواهیم شد که رابطهٔ مایکا و آنیا فراتر از دو خواهر است و در حقیقت این دو مادر و دختری هستند که فاصلهٔ سنی ۶ سالهای با هم دارند و سکانسهای بعدی ما را به جریانات عشق سابق مایکا و مشکلات روحی او آشنا میسازد. نتایج این دزدی -دزدی که نمیتوان نامید، فرار از خانه مناسبتر به نظر میآید-، پایان تلخییست که باورش برای خواننده (بیننده) مشکل به نظر میرسد...
اپیزود هشتم [ویرایش]
نام خدای خود را باطل مبر
زوفیا نویسندهٔ کتابیست که در کالج ورشو به تدریس میپردازد. زوفیا یک روز عادی با مترجم کتابهایش در امریکا (الزبیتا) روبرو میشود. نتیجهٔ این برخورد که در ابتدا ساده به نظر میرسد، بیان زوایای پنهان گذشتهٔ الزبیتا و زوفیاست. حقایقی که به ماجرای یهودیان و جریانات جنگ جهانی باز میگردد و این دو را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک میکند... هنر بیان این حقایق در سر کلاس درس و به بهانهٔ داستان پردازی دانشجویان بسیار زیبا بیان شده است. در میان این داستان پردازیها، نقل قولی از زبان یکی از دانشجویان بیان میشود و داستان اپیزود دوم با زیرکی بازخوانی میشود و این موضوع هوشمندی نویسنده به گره زدن اپیزودها با یکدیگر را نشان میدهد.
اپیزود نهم [ویرایش]
بر همسایهٔ خود شهادت دروغ مده
این قسمت، به بیان مشکلات پزشکی متخصص (رومن) میپردازد. در ابتدا به مشکلات بیماران یک پزشک شباهت دارند اما سکانسهای بعدی ما را با مشکلات همسرش (هانکا) نیز آگاه کرده و ما را با عشق جدید هانکا و رابطهٔ مشکوک او و مردی دیگر آشنا میسازد. افکار گرهخوردهٔ رومن به هنگام مراجعت بیماران و یادآوری روابط مشکوک همسرش، وی را از روال عادی زندگیاش خارج میسازد. این بخش از داستان به بیاعتمادی و خیانت زن و همسری میپردازد که به مرور ادامهٔ اینگونهٔ رابطهشان را ناممکن مییابند...
اپیزود دهم [ویرایش]
به خانهٔ همسایهٔ خود طمع مورز
آرتور و یرژی پسران پدری هستند که چند روزیست با خبر مرگ پدرشان روبرو شدهاند. فاصلهٔ بعید احساسی پسران و پدر، آن دو از احوالات پدر بیخبر گذاشته است. مرگ پدر آن دو را به شناخت بهتر زندگی پدر رهنمون ساخته و عواطف پدری و فرزندی را غالب بر فضای داستان میکند. یافتن دفترچهٔ تمبرهای پدر که از ارزشش بیخبرند و آگاهی یافتن از میراث فرهنگی که پدر برایشان به جای گذاشته روند زندگی این دو برادر را از حال طبیعی خارج میکند. گویی تا کنون هیچ از پدر نمیدانستهاند و به واکاوی گذشتهٔ مبهم پدر و جریانات جمعآوری کلکسیون تمبرهای پدر میپردازند...
مشخصات کتاب [ویرایش]
این کتاب در ۴۴۶ صفحه توسط نشر ماهریز به چاپ رسیده است. برگردان روان و زیبای عرفان ثابتی به فهم سادهتر این کتاب کمک شایانی کرده است.
سابق بر این، کتاب در ۱۰جلد کوتاه نیز توسط همین انتشارات به چاپ رسیده است.
| در متن این مقاله از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشدهاست. شما میتوانید با افزودن منابع برطبق اصول اثباتپذیری و شیوهنامهٔ ارجاع به منابع، به ویکیپدیا کمک کنید. مطالب بیمنبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد. |
نظر استنلی کوبریک پیرامون فیلم و کتاب [ویرایش]
بی میل برای صحبت کردن پیرامون کارهای برخی فیلمسازان بزرگ هستم زیرا غالباً میبایست آن کارها را کوچک و مختصر کنم. اما در کتاب این فیلمنامه اثر کیشلوفسکی با مشارکت کریستف پیسیویچ، میتوان به سادگی مشاهده نمود که آن دو بسیار توانا در دراماتیزه کردن نظر خود هستند. بدین طریق آنها در این داستان توانستهاند این قدرت را به شنونده دهند تا آنچه در ذهنشان میگذرد را کشف کنند. آن دو با مهارت خیره کنندهٔ خویش به گونهای عمل کردهاند که هرگز نخواهی دریافت که چگونه نظراتشان پشت هم میآیند و متبحرانه قلبت را به اشغال خویش در میآورند.[۵]
پانویس [ویرایش]
- ↑ «The Decalogue at the Arts & Faith Top100 Spiritually Significant Films list» (انگلیسی).
- ↑ [انتشارات ماه ریز «کتاب ده فرمان»] (فارسی). نشر ماه ریز، 1384.
- ↑ «نگاهی به فیلم «من خداوند هستم، پروردگار شما» ساخته کریستف کیشلوفسکی» (فارسی). سینما ۴، بیست و هفتم بهمن ۸۴.
- ↑ «کریستف کیشلوفسکی اعجوبهٔ سینمای جهان» (فارسی). سی و یکم فرودین ۸۸.
- ↑ «وبسات استنلی کوبریک - نظر کوبریک پیرامون کیشلوفسکی» (انگلیسی). 1991.
|
|||||||||||