درود

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

درود واژه‌ای از فارسی باستان است که ایرانی‌ها هنگام رسیدن به یکدیگر می‌گویند و به‌دور از هر جنگ و صلحی یکدیگر را با گفتن درود می ستایند.درود از واژه‌ی دروته و دروسته گرفته شده و در قدیم مردم هنگام احوال‌پرسی می‌گفتند"از درستی تو"؟ یا "درستی"؟ آیا حالت خوب است سلامت و تن درستی تو؟ این واژه در زبان روسی به "إزدرستی تو"؟здравствуйте تبدیل شده است که برای سلام و احوالپرسی و سلامت جویی به‌کار می‌رود. در فارسی میانه دروته به دروست و به درود تبدیل شده است. درود برای احوال‌پرسی و خوش‌آمدگویی و آرزوی سلامتی به‌کار می‌رود. اگرچه ریشه‌ی درود از دروته و دروست گرفته شده اما کاربرد و وسعت معنی و مفهوم آن در طول زمان بسیار گسترده شده و در متون ادبیات فارسی و از جمله در آثار فردوسی، نظامی گنجوی، ناصرخسرو، اسدی توسی، خاقانی، سعدی، دقیقی و کسایی مروزی، مفهوم واژه‌ی درود تنها معادل و هم‌معنای با سلام نیست؛ بلکه هم‌تراز با «آفرین»، «تهنیت»، «تحیت» شادباش- آفرین - وه وه- به به - بهجه و همچنین معادل «صلوات» در عربی است. اگرچه صلوات و سلام (سلوا= صلوا) از یک ریشه است اما مفاهیم آن و کاربرد آن تغییر یافته است چنان‌که صلوات را نیز نمی‌توان همچون درود در جای سلام و خطاب به هر کس به‌کار برد.( تحیه . سلام . تسلیم . صلاة. تهنیت . (یادداشت مرحوم دهخدا).

  • همی خورد هرکس به آوای رود

همی گفت هرکس به شادی درود. فردوسی

  • درود. [ دُ ] (اِ) ۞ به معنی صلوات است که از خدای تعالی رحمت و از ملائکه استغفار و از انسان ستایش و دعا و از حیوانات دیگر تسبیح باشد. (برهان ) (از غیاث ) (از آنندراج ) (از جهانگیری ). با لفظ گفتن و فرستادن و رسیدن و رساندن و دادن مستعمل است . (آنندراج ) :

فردوسی در ۲۵ بیت واژه‌ی درود را به‌کار برده است که در هرجا می‌تواند یکی از آن معانی بالا را استفاده کرد.

  • ز یزدان و از ما بر آن کس درود

که تارش خرد باشد و داد پود. فردوسی .

  • کنون از خداوند خورشید و ماه-

درودی به جان منوچهر شاه .- فردوسی .

  • درود جهان آفرین بر تو باد- بر آن کس که او چون تو فرزند زاد.-

فردوسی .

  • عهدی است که بر پیغمبران و فرستاده‌های او که بر ایشان باد درود گرفته شده . (تاریخ بیهقی ص ۳۱۷).
  • آفرین :

اگر آزر چو تو دانست کردن - درود از جان من بر جان آزر. دقیقی .

  • تو باشی در میان ما در کناره -

نباشد جز درودی بر نظاره . (ویس و رامین ).

  • - درود رسیدن ؛ دعا و آفرین رسیدن :

سرکس بربست رود، باربدی زد سرود- وز می سوری درود، سوی بنفشه رسید.

منابع[ویرایش]