مدرسه علوی
۱۴٫۶۷۲۴″ ۲۶′ ۵۱°شرقی ۴۸٫۳۵۴″ ۴۱′ ۳۵°شمالی / ۵۱٫۴۳۷۴۰۹غرب ۳۵٫۶۹۶۷۶۵جنوبمختصات: ۱۴٫۶۷۲۴″ ۲۶′ ۵۱°شرقی ۴۸٫۳۵۴″ ۴۱′ ۳۵°شمالی / ۵۱٫۴۳۷۴۰۹غرب ۳۵٫۶۹۶۷۶۵جنوب
| این مقاله نیازمند ویکیسازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوهنامه، محتوای آن را بهبود بخشید. |
| علوی | |
|---|---|
| مدیر | بهزاد کاظمی راد |
| نوع مدرسه | غیر انتفاعی |
| سالهای تحصیلی | آمادگی تا پیش دانشگاهی |
| سال بنیانگذاری | ۱۳۳۵ خورشیدی |
| نشانی | تهران، خیابان فخرآباد |
| رشتههای تحصیلی | ریاضی-فیزیک، تجربی |
مدرسه علوی یا موسسه فرهنگی علوی، با همکاری جمعی از متدینین از جمله علامه علی اصغر کرباسچیان، استاد رضا روزبه و دکتر علی گلزاده غفوری در تهران، در سال ۱۳۳۵ خورشیدی تاسیس شد.
این مدرسه، از چهار بخش تشکیل شدهاست.
- دبستان علوی شماره ۱
- دبستان علوی شماره ۲
- مدرسه راهنمایی علوی (نیک پرور)
- دبیرستان علوی
دانش آموختگان این موسسه در سال ۱۳۸۵ بزرگداشتی به مناسبت پنجاهمین سال تأسیس موسسه برگزار کردند[۱][۲][۳][۴].
محتویات
|
[ویرایش] تاریخچه
مدرسه علوی در سال ۱۳۳۵ توسط علی اصغر کرباسچیان معروف به علامه کرباسچیان به عنوان مدرسه شیعه با نام علوی بر گرفته شده از نام علی بن ابی طالب فقط در سطح اول دبیرستان تأسیس شد. بعد سطوح مدرسه به کل دبیرستان و دبستان گسترش یافت پس از تغییر نظام آموزشی ایران مدرسه راهنمایی (نیک پرور قدیم) به آن افزوده شد.این مدرسه توانست در مدت کوتاهی با مدارس معروف پیش از انقلاب مثل مدرسه دبیرستان البرز، خوارزمی و هدف رقابت کند.
سرنگونی حکومت محمد مصدق و آغاز دومین دوره سلطنت محمدرضا پهلوی برای گروهها و اقشار مختلف دستاوردها و نتایج گوناگونی داشت. جامعه مذهبی ایران در سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۳۲ به چند جهت متفاوت کشیده شده بود.
عدهای با حمایت از حرکتهای خشونت آمیز و مسلحانه فداییان اسلام و سید مجتبی نواب صفوی، راه پیشرفت مذهبیها را بیشتر از طریق لوله تفنگ و ترور کردن دشمنان واقعی یا فرضی خود میدیدند و در نهایت اختفا، زندان و یا اعدام نصیبشان شد.
عدهای به طرفداری از ابوالقاسم کاشانی، فعالانه وارد صحنه سیاست شدند، ولی اختلاف و جدایی از دکتر مصدق و یارانش و سپس انزوا و انفعال ناشی از مخالفت با دولت مصدق و پس از آن حکومت کودتا، آنان را سرخورده، منفعل و منزوی کرد.
برخی نیز از ابتدا راه احتیاط را در پیش گرفتند و اساسا نسبت به سیاست و تحولات ناشی از آن بی اعتنا ماندند و حتی در موقع لزوم از حکومت محمدرضا پهلوی به عنوان تنها پادشاه شیعه در جهان حمایت میکردند.
با این همه، سرخوردگی و سرگشتگی از سیاست و اجتماع نصیب اکثر مذهبیهای ایران بود. آنهایی که به دلیل عقب ماندگی از قافله علم و دانش و جا نداشتن در هرم قدرت اقتصادی و اجتماعی، آینده چندان روشنی برای خود و فرزندانشان نمیدیدند.
در چنین شرایطی بود که برخی گروهها و چهرههای مذهبی در پی راه حل برای رفع مشکل متدینان و پایان دادن به این عقب ماندگی و کنار ماندن از عرصههای بالای اجتماع برآمدند.
[ویرایش] متدین متخصص
یکی از این برنامهها، تاسیس مؤسسه فرهنگی علوی به منظور تربیت نخبگان متدین بود. مؤسسین مدرسه علوی به این نتیجه رسیده بودند که کار سیاسی و دنباله روی از سیاستگران مشکل گشای جامعه دینی نیست و به جای آن باید انسانهای متدین متخصص و تحصیل کرده را با کمک بهترین متخصصان دانشگاهی تربیت کرد.
مدرسه علوی در سال ۱۳۳۵ و نخست فقط در سطح سال اول دبیرستان تاسیس شد. بعدها سطوح این مدرسه به کل دبیرستان و دبستان گسترش یافت و پس از تغییر نظام آموزشی ایران، مدرسه راهنمایی (با نام نیک پرور) نیز به آن افزوده شد.
هدف این مؤسسه از ابتدا بسیار آشکار بود: رقابت با نسل تحصیل کرده سکولار، تربیت دانشآموختگان متدین در بیشتر رشتههای مورد نیاز دانشگاهی، بهخصوص رشتههای فنی و پزشکی و اثبات این نکته که دین و دانش با هم تنافری ندارند و میتوان هم تحصیلکرده بود و هم متدین باقی ماند.
[ویرایش] دو حوزوی و یک دانشگاهی
تاسیس موسسه فرهنگی علوی بر اساس پیوند سه رکن اصلی و با همکاری یک نماینده از هر رکن صورت گرفت: شیخ علی اصغر کرباسچیان (معروف به علامه) به نمایندگی از حوزه علمیه قم و مرجع تقلید وقت، سید حسین بروجردی، مطلع از کمبودها و نیازهای جامعه دینی و متکی به نفوذ مادی و معنوی روحانیت، شیخ هادی تهرانی (معروف به حاج مقدس) واعظ و منبری سرشناس و معتمد متدینان جنوب و مرکز تهران به نمایندگی از طرف بازار و کسبه و رابطه انتقال تواناییها و امکانات مالی و تدارکاتی آنان و رضا روزبه کارشناس فیزیک و علوم تربیتی به نمایندگی از سوی متدینان تحصیل کرده مطلع از کارکرد نظام آموزش و پرورش نوین ایران و مدیریت مدرسه. مسئولان مدرسه علوی از ابتدا تکلیف خود را با علم و دین و آموزش آن مشخص کرده بودند: حد اعلای آموزش دینی و علمی بدون فدا کردن یکی در پای دیگری. این مدرسه در شرایطی وارد کارزار رقابت علمی با مدارس مشهوری چون البرز، خوارزمی و هدف شد که تا قبل از آن هیچ کس به امید موفقیت و درخشش علمی و ورود به مدارج بالای دانشگاهی فرزندان خود را روانه مدارس مذهبی نمیکرد.
[ویرایش] دهه نخست: به دور از جنجال
مدرسه علوی در ده سال نخست فعالیت خود (۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵) اگرچه با زحمت و کند، ولی نسبتا بدون سر و صدا و به دور از جنجالهای تبلیغاتی سیاسی و اجتماعی به پرورش نسل نخست دست پروردگان خود مشغول بود. در این دوره اگرچه حادثه مهمی همچون ماجرای پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ رخ داد، ولی مسئولان مدرسه ترجیح دادند که به مشی مرجع متوفی خود، بروجردی وفادار بمانند و وارد کشمکشهای سیاسی نشوند.
در آن زمان یکی از معدود فعالیتهای اجتماعی که برخی از مسئولان و دانش آموزان مدرسه علوی در آن شرکت داشتند «انجمن حجتیه مهدویه» یا به قول مشهور آن زمان «انجمن ضدبهاییت» بود. این گونه فعالیتها اگرچه با فراز و نشیب در مدرسه علوی وجود داشت، ولی به زحمت میتوان ارتباط سیستماتیک و سازمان یافتهای را بین این دو موسسه یافت و برعکس، نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد دو طرف گاه از سایه افکندن فعالیتهای طرف مقابل بر خود نگران و ناراضی بودهاند.
در این دهه موسسه علوی توانست پایههای خود را به عنوان یک موسسه نسبتا مطلوب نوین آموزشی و یک نهاد مدرن دینی در چشم جامعه دینی و همچنین نظام رسمی آموزشی ایران تثبیت کند. عبدالکریم سروش که یکی از فارغ التحصیلان نخستین دوره دبیرستان علوی است در یادماندههای دوران کودکی و نوجوانی خود به یاد میآورد که چگونه رضا روزبه مدیر فیزیک دان مدرسه به شدت در کلاسهای خود تلاش میکرده که بین علم روز و دین سنتی آشتی برقرار کند و هر پدیده علمی را با مفاهیم دینی توجیه و تفسیر کند.
[ویرایش] دهه دوم: ورود به عرصه سیاست
در این دوره (۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵) تلاشهای فراوان مسئولان غیرسیاسی علوی از کنار ماندن دانش آموزان و معلمان از جنجالهای سیاسی تا حدی ضربه پذیر شد. علت این امر را میتوان اوج گیری فعالیتهای سیاسی و مسلحانه علیه حکومت پهلوی، شکل گیری فعالیتهای دانشجویان مذهبی و نهایتا تاسیس و گسترش نفوذ سازمان مجاهدین خلق ایران برشمرد که در آن زمان (عمدتا تا قبل از جریان تغییر ایدئولوژی در سال ۱۳۵۴) جزو سازمانهای مذهبی طبقه بندی میشد و در بین جوانان متدین سیاسی جذابیت داشت.
مسئولان مدرسه علوی اگرچه سعی داشتند تا مانع رسوخ و نفوذ چنین جریانهایی در مدرسه شوند، ولی با وجود معلمانی چون علی اصغر منتظرحقیقی و شاگردانی چون محمود شامخی (هر دو از اعضای مرکزی مجاهدین خلق) چنین تلاشهایی به موفقیت کامل نرسید.
مخالفان انقلابی تفکرات طیف مدرسه علوی معتقد بودند که اندیشه تربیت فردی دینداران متخصص پیش از آن که به بار بنشیند شکست خواهد خورد، چرا که از دید آنها، اگر مدرسه علوی یکی یکی و آرام آرام جوانان مستعد مسلمان را از فساد و تباهی نجات میدهد اما دشمنان دین گروه گروه آنان را به فساد و تباهی میکشانند. از این رو، آنها معتقد بودند باید به طور انقلابی و یک باره مفاسد اجتماعی و ریشههای آن را از میان برداشت.
مسئولان مدرسه علوی به شدت نگران بودند که مبادا بهانهای به دست حکومت پهلوی بدهند و با افتادن در چنبره فعالیتهای سیاسی به سرنوشت مدارسی چون کمال و رفاه دچار شوند و نتوانند در مسیر دراز مدت و برنامه از پیش تعیین شده خود برای ساختن افراد متدین به جای ایجاد تغییرات ناگهانی و انقلابی ادامه دهند.
مدرسه کمال به دلیل فعالیتهای سیاسی برخی از مسئولان و معلمان آن، از قبیل خانواده سحابی و محمدعلی رجایی توسط دولت وقت به کلی تعطیل شد و مدرسه دخترانه رفاه نیز با یورش ساواک و دستگیری و فرار چند تن از مسئولان آن که به مجاهدین خلق پیوسته بودند تعطیل شد.
مسئولان وقت مدرسه علوی عنوان میکردند که فعالیتهای مدرسه، مسئولان و دانش آموزان آن به طور مرتب تحت نظر ماموران مخفی حکومت پهلوی، به خصوص نیروهای ساواک قرار دارد.
در اواخر همین دوره بود که مدرسه علوی برای نخستین بار توانست در زمینه فردگرایی و تربیت نخبگان به موفقیتی مهم دست یابد و از یک سو رتبه نخست در رشتههای فنی و مهندسی و سپس رشته پزشکی در کنکور سراسری دانشگاههای کشور را کسب کند و از سوی دیگر به قبولی صد درصد دانش آموزانش در کنکوردست یابد. اموری که پیش از این در انحصار دانشآموختگان البرز و خوارزمی و هدف بود.
[ویرایش] نگرانی از صدای تحول
در این دوره اگرچه همچنان کرباسچیان فرمانده و کارگردان بلامنازع مدرسه علوی و منادی تربیت افراد متخصص، با اصرار بر حفظ آموزههای اخلاقی و سنتی دینی بود، ولی روحانیان نواندیش دیگری نیز بودند که دقیقا پیرو خط مشی تربیتی و آموزشی وی نبودند. از میان این عده میتوان از یک سو به علی گلزاده غفوری و سیدمحمد حسینی بهشتی اشاره کرد که منادی اسلام اجتماعی و گسترش حضور مسلمانان در عرصههای مختلف بودند و از سوی دیگر میتوان به احمد توانا اشاره کرد که مبلغ موشکافی، دقت نظر و بررسی شکاکانه و انتقادی در آموزههای اسلامی و همچنین گفت و شنود آزادانه با پیروان دیگر مذاهب و ادیان بود.
با وجود اختلاف دیدگاههای روحانیان همکار با مدرسه علوی، میتوان یک خصوصیت واحد و مشترک را دربین همه آنان یافت و آن تاکید و توافق بر سر ناپسند بودن کسب معیشت روحانیان از لباس روحانی بدون کار کردن مانند بقیه مردم جامعه بود.
در این دوره بود که با اوج گیری آنچه از دید مسئولان مدرسه علوی مفاسد اجتماعی توصیف میشد، دانش آموزان به شدت از برخی تفریحات اجتماعی از قبیل رفتن به سینما و یا تماشای برنامههای تلویزیونی -به عنوان مهمترین مظاهر مفاسد اجتماعی- منع میشدند و خودداری کنندگان از پیروی از این فرمان در خطر اخراج از مدرسه قرار میگرفتند. در همین راستا بود که دانش آموزان این مدرسه مجبور میشدند موهای سر خود را بسیار کوتاه نگاه دارند و لباسهای ساده بپوشند تا در کوچه و خیابان جلب نظر جنس مخالف را نکنند. البته هنوز هم در تمام مقاطع این مدرسه، چنین قوانینی توسّط معلمان راهنما و نظامت مدرسه اجرا میشود.
[ویرایش] دهه سوم: در راه انقلاب ایران (۱۳۵۷)
دهه سوم فعالیت مدرسه علوی (۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵) با اوج گیری و پیروزی انقلاب و فراز و نشیبهای سالهای آغازین نظام جمهوری اسلامی همراه بود. در دوره اوج گیری انقلاب بیشتر مسئولان مدرسه آشکارا معلمان و دانش آموزان را از دخالت در فعالیتهای سیاسی و انقلابی برحذر میداشتند و هرگونه فعالیت مخالف حکومت و حتی حمایت از خمینی و پیروان وی را مغایر با اهداف فردسازی و پرورش بدون سر و صدای نسل متخصص متدین میدانستند.
با این همه به مرور با گسترش و شتاب انقلاب، مدرسه علوی و مسئولان آن نیز خواسته یا ناخواسته با موج انقلاب همراه شدند و حتی در اوان پیروزی انقلاب نیز ناگهان شماری از مسئولان و یا فارغ التحصیلان آن به سرعت در سمتهای خالی شده و بلامنصب مسئولان حکومت سابق پهلوی صاحب منصب شدند.
در سالهای نخست انقلاب برخی از این مسئولان یا فارغ التحصیلان از قبیل کمال خرازی (در مقام رییس خبرگزاری جمهوری اسلامی) و یا غلامعلی حداد عادل، فارغ التحصیل نخستین دوره مدرسه (در سمت مدیرکلی در آموزش و پرورش) با وجود جا گرفتن در مناصب دولتی بیش و کم نسبت به اهداف اولیه مدرسه وفادار ماندند و برخی دیگر همانند سیدعلی اکبر موسوی حسینی مدیر پیشین دبستان علوی (مجری برنامه تلویزیونی اخلاق در خانواده و نماینده سابق مجلس، در مقام مدیرکل آموزش و پرورش استان تهران) در پی ایجاد محدودیت برای فعالیت مدرسه و به زیر کنترل دولت کشاندن آن بودند. این البته سوای آن دسته از معلمان یا فارغ التحصیلان است که به فعالیتهای سیاسی و مسلحانه علیه جمهوری اسلامی به خصوص هواداری و عضویت در سازمان مجاهدین خلق روی آوردند.
[ویرایش] اقامت حضرت آیت الله العظمی امام خمینی قدس سره الشریف در مدرسه علوی
در همین دوره بود که آیت الله خمینی پس از بازگشت از تبعید در زمستان ۱۳۵۷ برای اقامت موقت به دبستان علوی وارد شد. این انتخاب به دلیل ریشه دار بودن اختلاف دیدگاه مدرسه علوی با طرفداران انقلاب بسیار سوال برانگیز است. البته صرف نظر از امکانات تدارکاتی این مدرسه و موقعیت جغرافیایی خاص آن، تاکنون دلایل زیادی برای ریشه یابی این اقدام بیان شده، از آن جمله گفته شده که انتخاب این محل برای سکونت موقت آیت الله خمینی به پیشنهاد و اصرار مرتضی مطهری و با هدف نزدیکتر کردن و آشتی دو جناح انقلابی و غیرانقلابی مذهبی به یکدیگر صورت گرفته بود.
[ویرایش] دهه چهارم: رونق پس از فترت
پیروزی انقلاب آن هم از نوع اسلامی آن اگرچه در ابتدا و در ظاهر شکستی برای اندیشه تربیت و پرورش تدریجی نسل متدین و متخصص توسط مدرسه علوی و پیروزی رقبای انقلابی و تندروی این دیدگاه بود، ولی به مرور و در درازمدت با فروکش کردن جو انقلابی و توجه دوباره مردم و حتی حکومتگران به اهمیت پرورش فرزندان خود در فضایی آرام و با کیفیتی مطلوب، پس از یک فترت نسبتا کوتاه بار دیگر نه تنها بازار مدرسه علوی بلکه شماری دیگر از نمونههای تازه تاسیس بعد از انقلاب آن را رونق داد.
در همین دوره انقلاب بود که به دلیل نافرمانیهای بی سابقه و عصیانگرانه دانش آموزان و همچنین کوچ شماری از معلمان برای اشتغال در سمتهای قبلا ناخواستنی دولتی، چهار پنج دوره تحصیلی مدرسه از ردههای سنی و تحصیلی پایینتر منحل شد.
در واقع شاید بتوان ادعا کرد که انحلال کامل چند دوره دبیرستان علوی که دانش آموزان متاثر از جو انقلابی و نا آرام جامعه در آن به تحصیل مشغول بودند پاسخ انفعالی این مدرسه به فرآیند دگرگونیهای سیاسی و انقلاب اسلامی بود.
در سالهای نخستین انقلاب و جنگ، دولت میرحسین موسوی که به شدت هوادار دولتی کردن بی چون و چرای همه مدارس خصوصی بود، تلاش بسیاری کرد تا مدرسه علوی را نیز به تملک دولت درآورد، ولی حمایتهای پنهان و آشکار شماری دیگر از مسئولان رده بالا و میانی نظام مانع عملی شدن این امر شد تا آنکه نهایتا مشکلات آموزش و پرورش دولتی منجر به قانونی کردن مدارس خصوصی (موسوم به غیر انتفاعی) و نیمه خصوصی (موسوم به نمونه مردمی) و رها شدن مدرسه علوی و مدارس مشابه آن از خطر مدیریت دولتی شد.
[ویرایش] نگرانی از اسلام غیر انقلابی
به نظر میرسد که جناح چپ حاکم بر ایران در آن زمان تا حد زیادی نگران افزایش و گسترش نفوذ دیدگاههای حامی اسلام غیر سیاسی و غیر انقلابی از طریق گردانندگان مدرسه علوی و موسسات نظیر آن بودند. به همین جهت در بین سالهای ۱۳۵۸ تا حدود سال ۱۳۶۵ مبارزه آشکار و پنهانی در سطح کلان کشور علیه مدرسه علوی و تفکرات نزدیک به آن وجود داشت. مبارزهای که نهایتا بی سر و صدا به شکست تندروان و چپ گرایان مسلمان هوادار تعطیلی فعالیتهای موسسات شبیه علوی منجر شد. موسساتی که در سالهای پس از انقلاب با کیفیتهای آموزشی و دینی مختلف به تدریج در سراسر کشور گسترده شده بود.
[ویرایش] دهه پنجم: رهایی از اسلام حکومتی
موسسه علوی در دهه پنجم فعالیت خود در سالهای ۱۳۷۵ به بعد توانسته تا حد زیادی از دست مشکلات ناشی از اسلام حکومتی رها شود. کنار رفتن طیف مخالفان موسسات آموزشی خصوصی دینی، از قبیل مدرسه علوی، از قدرت سیاسی کشور شرایط را تا حد زیادی برای این نوع مدارس عادی کردهاست.
در سالهای اخیر با توجه به عدم توفیق اندیشه و سیاست اصلاح کل جامعه از طریق تغییرات ناگهانی و کوتاه مدت، دیدگاه مدرسه علوی درباره تربیت موردی و فردی همچنان پرطرفدار است.
در این شرایط طرفداران علوی (چه در درون حاکمیت سیاسی و چه در بیرون از آن) دیگر نیازی به پنهان کاری و «تقیه» در حمایت از اهداف و عملکرد این مدرسه و تجربیات مشابه آن نداشتند.
مدرسه علوی امروز همچنان پرمشتری است و همانند دهههای چهل و پنجاه با برگزاری کنکور و رقابتی آموزشی و عقیدتی از بین صدها داوطلب حضور در این مدرسه دانش آموز جذب میکند و همچنان تلاش میکند تا نسل نخبه دینی را وارد اجتماع کند.
با وجود گسترش مدارس مشابه علوی در ایران، این مدرسه هنوز توانسته در عرصه رقابت با دیگران، از طریق موفقیت علمی و ترویج اسلام سنتی و اخلاقی شهرت پیشین خود را حفظ کند.
سوای طرفداریهایی که از این شیوه آموزشی میشود، بسیاری بر این گمانند که جذب دانش آموزان تیزهوش از طبقات متوسط و مرفه متدین و آماده کردن آنان برای ورود به آموزش عالی کار مهمی نیست و به جای آن باید به ساختن دانش آموزان دارای مشکلات آموزشی و از طبقات پایین اجتماع همت کرد.
در مقابل، مسئولان مدرسه علوی معتقدند که با بضاعت و امکانات محدود آنان باید اولویت را به کسانی داد که با کمترین دردسر میتوان نسبت موفقیت آنها مطمئن بود و دیگر موسسات آموزشی باید تربیت بقیه را برعهده گیرند.
برخی دیگر از مخالفان، معتقدند که تجربه پرورش محصلان متدین به شیوه «گلخانهای» و به دور از خطرات و انحرافات احتمالی اجتماعی ممکن است در مورد شماری از دانش آموزان به نتیجه مطلوب برسد، ولی تجربه نشان داده که بسیاری از این دانش آموزان مدت کوتاهی پس از رهایی از این شرایط مصنوعی و غیرطبیعی، به سرعت جذب اکثریت جامعه با همه خوبیها و بدیهای آن شده و به راه خود میروند.
[ویرایش] ساختمان علوی
ساختمان دبستان علوی۲ به دو جهت شهرت دارد که یکی به دلیل اعدامهای صورت گرفته در آن در زمان انقلاب[نیازمند منبع] و دیگری سکونت امام خمینی در آن است. البته این اعدامها بر روی پشت بام آن بودهاست که هم اکنون بر روی آن نمازخانهای ساخته شدهاست.
همچنین ساختمان جدید و مجهز راهنمایی علوی (نیک پرور)با هزینهٔ خیرین فارغ التحصیل در این مؤسسه در عید غدیر۱۳۸۹افتتاح شد. کتابخانه ونمازخانهٔ آن در سال تحصیلی قبل افتتاح شده بود.
[ویرایش] دانش آموختگان مشهور
- عبدالکریم سروش
- غلامعلی حداد عادل
- حسن غفوری فرد
- محمدتقی بانکی
- محمدعلی نجفی
- محمد نهاوندیان
- احمد مسجد جامعی
- محمود قندی (وزیر محمدعلی رجایی)[۵]
- محمد مهدی مفتح (نماینده ۴ دوره مجلس شورای اسلامی ایران)
- مهدی خزعلی (مدیرعامل انتشارات حیان، فعال سیاسی)
- محمد اصفهانی (خواننده)
- محسن تدین (رئیس انجمن بتن ایران، استاد دانشگاه بوعلی سینا همدان)
- حجة الاسلام و المسلمین دکتر سید هادی سیدوکیلی(پژوهشگر و مدرس علوم دینی، استاد دانشکده علوم حدیث)
- کمال خرازی (وزیر امور خارجه در دولت آقای خاتمی)
- سید مجتبی واحدی (سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد، تحلیلگر مسائل سیاسی و مشاور مهدی کروبی)
- عبدالله اسفندیاری (کارگردان، بازیگر، تهیه کننده، مجری طرح تلویزیون و سینما)
- محمدحسین صفار هرندی (وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
- سید مجتبی خامنهای (فرزند مقام معظم رهبری حفظه الله)
- علیاکبر محتشمیپور (وزیر سابق کشور، سیاستمدار ایرانی)
- سعید ابوطالب (نماینده مجلس هفتم، سیاستمدار)
- امیرحسین مدرس (مجری و بازیگر)
- مهدی فیض (معاونت جهاد دانشگاهی)
- سید مجتبی حسینی(نویسنده و پژوهشگر دینی)
- علی مطهری نماینده مجلس
- مهدی کوچکزاده نماینده مجلس
- علیاکبر ولایتی وزیر سابق خارجه