داستان بیپایان
| داستان بیپایان | |
|---|---|
|
تصویر جلد داستان بیپایان، ویرایش ۱۹۹۷ |
|
| نویسنده | میشائل انده |
| برگرداننده | شیرین بنی احمد |
| ناشر | Thienemann Verlag |
| محل نشر | آلمان |
| تاریخ نشر | ۱۹۷۹ تاریخ نشر فارسی: ۱۳۷۹ |
| شابک | ۹۶۴-۵۵۷۱-۳۰-۸ |
| تعداد صفحات | ۵۷۸ص، مصور |
| سبک | خیالپردازی |
| زبان | آلمانی |
| کتابشناسی میشائل انده | |
داستان بیپایان (به آلمانی: Die unendliche Geschichte) داستان خیالپردازی آلمانی است که توسط میشائل انده نگاشته شده و در سال ۱۹۷۹ در آلمان انتشار یافتهاست. تا کنون چندین فیلم از این داستان اقتباس شدهاست.
داستان کتاب در دنیای رویاها به وقوع میپیوندد. دنیای رویاها که به موازات دنیای حقیقی وجود دارد، در حال نابودی توسط هیچ است. اولین قهرمان داستان پسری است که توسط ملکه ماموریت یافتهاست که دنیای رویاها را نجات دهد. دومین قهرمان پسری از دنیای حقیقی است که کتابی را با همین نام در دست دارد و داستان به تدریج برایش شکلی حقیقی به خود میگیرد.
این کتاب توسط شیرین بنی احمدی ترجمه، به سال ۱۳۶۸ توسط نشر روز، و پس از آن در سال ۱۳۷۹ توسط نشر چشمه، کتاب ونوشه در ایران انتشار یافتهاست.[۱]
محتویات |
خلاصه داستان [ویرایش]
باستیان بالتازار بوکس با مردی ملاقات میکند که صاحب یک کتاب فروشی قدیمی است. او کتابی را از این کتاب فروشی میدزدد، شروع به مطالعهاش کرده و به آرامی به بخشی از آن تبدیل میشود.
داستان کتاب از آنجایی آغاز میشود که دنیای رویاها با خطری جدی مواجه شدهاست. هیچ (ویا پوچی) به آرامی همه جا را فرا میگیرد. ملکهٔ بیآلایش که خود نیز به سختی بیمار است، جنگجویی به نام آتریو از نژاد سبز پوستان را برای پیدا کردن راه علاجی به دنبال جستجوی بزرگ میفرستد. آتریو بسیار شجاع است و با وجود اینکه هم سن و سال باستیان است، همانند مردان تفکر میکند.
آتریو در جستجوی خود با شخصیتهای گوناگونی همانند مورلای کهنسال، دو کوتوله به نامهای اورگل و انگیووک، اویولالا و همچنین یک اژدهای بخت به نام فوخور مواجه میشود. فوخور که آتریو او را از دام ایگرامولِ بیشمار نجات دادهاست، تا پایان سفر به همراه آتریو مانده و کمکش میکند. در طول سفر آتریو متوجه میشود که برای نجات دنیای رویاها باید نام جدیدی به ملکهٔ بیآلایش داده شود، و این کار تنها از عهدهٔ فرزند انسان بر میآید.
باستیان با دادن نام فرزند آفتاب به دنیای رویاها که تقریباً نابود شدهاست وارد شده و ملکهٔ بیآلایش از او میخواهد تا دنیای رویاها را دوباره و با کمک تصور خویش بسازد. باستیان با کمک گردنبند آرین که به او قدرتی اعطا میکند تا به وسیلهٔ آرزوهای خود هر آنچه را اراده میکند در سرزمین رویاها به انجام رساند، سرزمین رویاها را کاوش کرده، از میان گوپ، خلنگزار رنگها میگذرد، با گزائید جادوگر مبارزه میکند و در طول این ماجراها با آتریو دوست میشود. اما به مرور زمان گزائید باستیان را خام کرده و باستیان که اکنون رویای پادشاهی دنیای رویاها را در سر میپروراند، تا آنجا پیش میرود که در جنگی نا برابر به روی آتریو شمشیر کشیده و او را زخمی میکند.
هر بار که یکی از آرزوهای باستیان به حقیقت میپیونند، او یکی از خاطراتش را در دنیای حقیقی از یاد میبرد. هنگامی که تقریباً خاطرهای برایش باقی نمانده، به معنای راستین ماموریتی که باید توسط آرین به انجام رساند پی میبرد. آتریو و فوخور به کمک باستیان آمده و سرانجام او موفق میشود که به دنیای حقیقی بازگردد.
هنگامی که باستیان به دنیای حقیقی باز میگردد، کتاب ناپدید شدهاست. باستیان سعی میکند که با صاحب کتاب فروشی، آقای کورِآندر صحبت کرده و توضیح دهد که کتاب چگونه ناپدید شدهاست، و با تعجب در مییابد که صاحب کتاب فروشی به داستان او علاقهمند است. کتاب با این جملات پایان مییابد:
«باستیان بالتازار بوکس، اگر اشتباه نکنم تو به بعضیها راه ورود به سرزمین رویاها را نشان خواهی داد تا از آب چشمهٔ زندگانی برای ما ارمغان بیاورند.» آقای کورآندر اشتباه نمیکرد. ولی این داستان دیگری است که بعدها بازگو خواهیم کرد.
شخصیتها [ویرایش]
- باستیان بالتازار بوکس (به آلمانی: Bastian Balthasar Bux) پسری که کتاب داستان بیپایان را مطالعه کرده و به آرامی به بخشی از داستان تبدیل میشود.
- آتریو (به آلمانی: Atréju) جنگجوی شجاعی از نژاد سبز پوستان که به دنبال درمانی برای جلوگیری از نابودی دنیای رویاها روانه میشود و در پی ماموریت خود، راه ورود باستیان به دنیای رویاها را میگشاید.
- ملکهٔ بیآلایش/فرزند آفتاب (به آلمانی: Die Kindliche Kaiserin/Mondenkind) حاکم دنیای رویاها که با نام رسمی چشم طلایی که آرزوها را برآورده میکند خطاب قرار میگیرد. تمامی موجودات دنیای رویاها، چه نیک و چه شرور نزد وی یکسان هستند. هر شخصی که آرین، نشان ملکه را به گردن داشته باشد میتواند از تمامی اختیارات او برخوردار شود.
- فوخور، اژدهای بخت (به آلمانی: Fuchur, der Glücksdrache) اژدهاهای بخت هرگز ناامید نمیشوند و آوازشان میتواند خوشبختی را در وجود تمامی موجودات بدمد. آتریو او را از دام ایگرامولِ بیشمار رهانیده، و به همین دلیل فوخور او را سرور و دوست خود میشمارد.
- کارل کنراد کورآندر (به آلمانی: Karl Konrad Koriander) صاحب کتابفروشیای که باستیان کتاب داستان بیپایان را از او میدزدد.
- گِمورک (به آلمانی: Gmork) گرگی که به نیروی هیچ خدمت میکند و از آغاز سفر آتریو به دنبال او بوده تا نابودش کند.
- گزائید (به آلمانی: Xayide) جادوگری که با نقشهای زیرکانه باستیان را اغوا کرده و سعی در بدست آوردن حکومت دنیای رویاها دارد.
ترجمهٔ فارسی [ویرایش]
داستان بیپایان تنها یک بار توسط شیرین بنی احمدی به فارسی برگردانده شده و برای اولین بار در سال ۱۳۶۸ توسط نشر روز به چاپ رسیدهاست. چاپ بعدی این کتاب، یک دههٔ بعد و در سال ۱۳۷۹ توسط انتشارات چشمه، کتاب ونوشه به چاپ رسید. در این چاپ یادداشتی از نویسندهٔ کتاب نیز آورده شدهاست. مطابق آنچه در مقدمهٔ مترجم آمدهاست، در زمان چاپ اول نویسندهٔ کتاب در قید حیات بوده و این یادداشت را به عنوان مقدمه ارسال کرده بود که متأسفانه به موقع به دست ناشر نرسیده و پس از ده سال در چاپ دوم کتاب آورده شدهاست. در این یادداشت میخوانیم:
خوانندهٔ عزیز ایرانی،
از اینکه «داستان بیپایان» من سرانجام به فارسی نیز ترجمه شدهاست بسیار خوشحالم. قهرمان جوان من، «باستیان بالتازار بوکس» چاق و دست و پا چلفتی، تاکنون در بسیاری از کشورهای جهان دوستانی بیشمار یافتهاست که او را در سفر ماجراجویانهاش به سرزمین رویاها مشتاقانه همراهی کردهاند. آرزوی من این است که از این کتاب به ویژه در کشور شما - که از پشتوانه سنتی بزرگ و درخشان در ادبیات افسانهای و تخیلی برخوردار است - با آغوش باز و به گرمی استقبال شود.
با سلامهای گرم،
دوست شما میکائیل انده
مونیخ، ۱۳ سپتامبر ۱۹۸۸
این کتاب در سال ۱۳۸۵ برای دومین بار توسط نشر چشمه به چاپ رسیدهاست.
منابع [ویرایش]
- ↑ «رکورد داستان بیپایان در وبگاه کتابخانهٔ ملی ایران». بازبینیشده در ۱۹ می۲۰۰۹.
- داستان بیپایان، میکائیل انده، ترجمه شیرین بنی احمدی، نشر چشمه، چاپ دوم ۱۳۸۵