داراب‌نامه (طرسوسی)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

داراب‌نامهٔ طرسوسی یا داراب‌نامهٔ طرطوسی داستانی‌است منثور در احوال داراب پادشاه کیانی، نوادهٔ او روشنک با لقب بوران‌دخت (دختر داراب پسر داراب) و اسکندر رومی [=مقدونی]. صورت کنونی داستان تحریر ابوطاهر طرسوسی (یا طرطوسی) است و از همین روی کتاب را با عنوان دارابنامهٔ طرسوسی می‌شناسند.

ابو طاهر محمد بن موسی طرسوسی از گزارندگان داستان در سده ششم هجری بود و چند داستان دیگر را هم تحریر کرده‌است. در لقب وی اختلاف است: عده‌ای اصلش را از طرطوس در سوریهٔ کنونی دانسته‌است و عده‌ای از طرسوس در آسیای کوچک. آنچه مسلم است این است که ابوطاهر به دسته‌ای از سنیان تعلق داشت که ایشان را فضائلیان می‌خواندند. این فضائلیان در برابر مناقبیان شیعی بودند. مناقبیان شیعی داستان‌های حماسی در احوال شخصیت‌های مذهبی شیعی می‌گفتند. برعکس، فضائلیان داستان‌های حماسی ایرانی می‌گزاردند و البته داستان‌هایی در تمجید دو خلیفهٔ نخست نیز می‌گفتند.

اصل داستان حماسی داراب به زمان ساسانی باز می‌گردد. سرانجام با تحریر ابوطاهر به شکل کنونی در آمده‌است. نفوذ عناصر سامی/اسلامی در بخش نخستِ کتاب، که در شرح احوال داراب است، سخت ناچیز است. بخش مربوط به اسکندر از نفوذ عناصر اسلامی، یونانی، و سریانی خالی نیست. با این حال تصویری که از اسکندر در این کتاب داده شده‌است با آنِ اسکندرنامه‌ها متفاوت است. به این معنا که دست‌کم سایه‌ای از تیرگی شخصیت این جنگجوی مقدونی و بیزاری ایرانیان پیش از اسلام از وی در کتاب به چشم می‌خورد.

نثر کتاب از عالی‌ترین نمونه‌های نثر فارسی در دورهٔ اول (قبل از مغول) است و به لهجهٔ تخاطب آن زمان نزدیک است. اصولاً گزارندگان این قبیل داستان‌های عامیانه (سمک عیار نمونهٔ دیگر است) از میان مردم عادی برخاستندی. چون با علوم اسلامی و ادبیات عرب سر و کار نداشتندی نه نثرشان رنگ و بوی عربی داشتی و نه امثال و آیات عربی و تکلف‌های ادبی که آن زمان در مدارس آموزانده شدی، در کلام آوردندی. هر آنچه گفتندی به زبان طبیعی و بی‌تکلف عصر بودی.

از این کتاب نسخه‌های فراوانی در دست نیست. در پی پریشانی برآمده از ایلغار مغول و با سنگین‌تر شدن سایهٔ اسلام بر ایران و رواج تعصبات ضد ایرانی، از رونق داستان‌های ملی کاسته شد و قهرمانان ملی با نمونه‌های اسلامی جایگزین شدند. داستان داراب نیز از رونق افتاد، پس چندان رونویسی نشد. از دیگرسوی، کم‌رواجی داستان باعث شده‌است که فساد خاسته از تصرف کاتبان در کتاب کمتر راه یابد. به طوری که اختلاف در نسخه‌های موجود داراب‌نامه ناچیز و بیشتر از نوع ضبط نادرستِ کلمه‌هاست که مثلاً برآمده از قرائت نادرست است؛ چیزی چون اختلاف نسخه‌های دیوان یکی شاعر.

نمونه‌ای از متن[ویرایش]

پیرنگ
داراب پس از سال‌ها دوری از ایران و فرمانروایی بر جزایر ماورای بحار به ایران باز می‌آید تا مادرش همای را، پادشاه ایران را، که بر دست قیصر مستأصل شده‌است و لشکر بر او شوریده‌اند فریاد رسد. همای را در بند کشیده‌اند و سوی قیصر می‌برند که داراب در می‌رسد:

«همای نعره‌ای بزد که‌ای جان مادر، مادر را دریاب که بر من رحم نکردند. داراب که این بشنید یک نعره بزد و چوب بر بالای سر برآورد و سواری را چنان بزد که مرد و اسپ را به هم در شکست به یک زخم و روی به کوه‌آسا آورد و دست را بالا کرد تا او را بزند. کوه‌آسا بگریخت و روی در آن کوه نهاد؛ و [داراب] خلقی را بکشت و همای را از دست ایشان بستد و روی به کوه آورد و به گوشه‌ای بیرون رفت و هر که پیش می‌آمد با آن چوب می‌زد و مرد و اسپ را می‌کشت تا همه به هزیمت رفتند. آنگاه پیش مادر بنشست، همای بیهوش شده بود، وی دست‌وپای مادر باز می‌کرد و می‌گریست و اشک داراب بر روی همای می‌چکید. همای چشم باز کرد و فرزند را دید که در پیش وی نشسته‌است. دیگر باره بیهوش شد. سر بر کنار فرزند نهاده بود و می‌گریست. داراب گفت ای مادر چندین مگری.»[۱]

پانویس[ویرایش]

  1. طرسوسی، داراب‌نامهٔ طرسوسی ج۱، ۳۱۴–۳۱۵ [با تغییر رسم‌الخط]

منابع[ویرایش]

  • طرسوسی، ابوطاهر محمدبن حسن. داراب‌نامهٔ طرسوسی (۲ جلد). به کوشش و مقدمهٔ ذبیح‌الله صفا. چاپ سوم. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴. 

پیوند به بیرون[ویرایش]