خدا (ریشه‌شناسی)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

محتویات

ریشه‌شناسی خدا [ویرایش]

خُدا

واژه خدا یا خدای از واژه اوستایی خوذاته xvaďâta که در اوستا صفت است گرفته شده‌است. معنای این واژه برابر است با پاینده به داد خود یا خودِ قانون. این واژه در پارسی میانه به صورت خوتای (مانند خوتای‌نامَک) و به معنای آفریدگار یاد شده و به این ترتیب به فارسی امروز نیز رسیده‌است.[۱]

خود+آی [ویرایش]

خدا

مفاهیم عمومی
ندانم‌گرایی • بی‌خدایی • ناخداباوری • دادارباوری
یکتاپرستی • یکتاپرستی نوبتی • یکتاپرستی گزینشی
دوگانه‌پرستی • سه‌گانه‌پرستی • چندخدایی
خدافراگیردانی • همه‌خدایی • ضدخدایی


مفاهیم اختصاصی
واجب‌الوجود • خالق • معمار • عقل فعال • شیطان
حامی و رزّاق • لرد • پدر • موناد
یگانگی • وجود برتر •
شخصی • وحدت وجود • ثنویت
سه‌گانگی (تثلیث)
در ادیان ابراهیمی
(در بهاییت، در مسیحیت، در اسلام، در یهودیت)
در یافالی • در بوداییسم • در هندوییسم
در جینیسم • در آیین سیک • در آیین زرتشتی


ویژگی‌ها
عالم مطلق • قادر مطلق
حضور در همه جا در آن واحد • خیر اعلی • بسیط
مجرد • شخص‌وار • بزرگترین موجود قابل تصور


خدا و انسان
ایمان • نماز • عقیده • وحی
عرفان • توکل • متافیزیک
تصوف • جادو • علوم خفیه


برخی این فرض را مطرح کرده‌اند که در زبان فارسی خدا از ترکیب «خود» و «آی» تشکیل شده‌است؛ به معنای چیزی که خودش وجود و هستی مطلق است و وابسته به غیر نیست، یا به معنای توصیهٔ شنونده به اینکه خودت را دریاب و به خود بپرداز.

برخی دیگر نیز گفته‌اند در شباهت واژهٔ خدا با خود آی، احتمال دارد این نزدیکی اتفاقی باشد. نظر دیگر این است که واژهٔ خدا از ریشه‌ای باستانی و گم شده مشتق شده‌است و در زبان‌های نزدیک به فارسی امروزی معنی ای ندارد؛ شاید بتوان واژهٔ خدا در زبان انگلیسی را با خدا در فارسی از یک ریشه دانست. اگر این نظر پذیرفته شود آنگاه شاید لازم شود در آن زبان فرضی هندواروپایی و به هر حال در سطحی بالاتر از زبان فارسی و اجداد نزدیک آن به دنبال معنای واژهٔ خدا گشت. معنی کردن خدا به خودآی را بهتر آن است که به قول اهل ادب بیشتر یک حُسن تعلیل بدانیم تا یک واقعیت. اینان می‌گویند اصولاً نباید و نشاید که در واژه‌های قدیمی به دنبال معنایی در زبان نزدیک بگردیم و آن را به عنوان حرف آخر بپذیریم. نوعاً این طور ریشه یابی واژه‌ها، یعنی تعریف به نزدیک‌ترین معنایی که به ذهن یک فارسی زبان امروزی می‌رسد، ناشی از عدم آگاهی عمیق به مبحث زبان شناسی و ریشه شناسی و کار افراد غیرمتخصص در این رشته‌است.

و باز باید این نکته را در نظر داشت که خود و آی در فارسی دری امروزین اینگونه تلفظ می‌شوند و در گذشته و در زبان‌های باستانی تر تلفظ‌های دیگری داشته‌اند مثلا بن مضارع مصدر آمدن در زبان پهلوی به شکل دیگری بوده‌است در حالی که آنها هم کلمهٔ خدا را می‌شناخته‌اند. و مثلاً در برخی روستاهای خراسان خود را خاد هم تلفظ می‌کنند و در اشعار قدما آنرا به صورت خَد هم دیده‌ایم که می‌توان گفت اصل آن خواد بوده‌است. مانند واژهٔ خوش که اصل آن خواش بوده‌است و امروزه در زبان‌های و گویش‌های مختلف ایرانی چندین صورت مختلف پیدا کرده‌است مانند خوش، خَش، خاش، و خاس.

باید درنظر داشت که افزودن ی بعد از الف به عنوان یک آسان‌کنندهٔ تلفظ و نه جزئی از کلمه معمول بوده‌است و هست. مانند لای، پای، آسای و غیره.

همین کلمه را در زبان پهلوی در نام کتاب خوتای نامک می‌بینیم در حالی که بن مضارع آمدن در پهلوی هات است و باید خوات هات یا خوات هاته تلفظ شود. و باز این هم پهلوی است و اگر برای کلمه ریشه‌ای قدیمی‌تر قائل شویم و اصرار بر همین معنا داشته باشیم باز باید در آن زبان، مثلاً زبان اوستایی -و زبان اوستایی بسیار متفاوت از زبان فارسی پهلوی و دری است- تلفظ خود و آی را بیابیم.

و این بی معنی است که کسی بگوید یک کلمه در یک زبان باستانی ساخته شده و همانطور که زبان به زبان و نسل به نسل به آیندگان منتقل شده‌است، اجزای آن کلمه جوری اصلاح شده‌است که به زبان جدید همان معنی قدیم را بدهد، مثلاً اولین باری که کلمهٔ ستاره ساخته شده سازندگان آن و صاحبان آن زبان معنای خاصی از آن کلمه در ذهن شان بوده و شاید ترکیبی از چند کلمهٔ دیگر بوده‌است اما وقتی به نسل‌ها و زبان‌های بعد منتقل شده‌است مثلا stella در زبان لاتین و star در زبان انگلیسی دیگر معنای ریشه‌ای آن گم شده‌است و به یک کلمهٔ ساده تبدیل شده‌است. همین طور است کلمات پرکاربرد دیگری مانند پدر در فارسی و pitar در زبان هندی و patre در لاتین و father در انگلیسی که اگر کسی تلاش کند که در فارسی دری آنهم زبان معیار امروزی آن -که تنها یکی از میان ده‌ها گویش است- برای کلمهٔ پدر معنایی بیابد، کاری بیهوده‌است.

در مورد خدا که به فارسی دری امروزی به خودآی ترجمه شده‌است، باید پرسید آیا اساساً این کلمه در زبان دری ساخته شده‌است یا پیش از این زبان وجود داشته است؛ اگر گفته شود پیش از این وجود داشته‌است که طبعا چنین خواهد بود آنگاه باید پرسیده شود در آن زبان معنای آن چه بود است؟ آیا با انتقال این کلمهٔ پر کاربرد از زبانی بسیار متفاوت از دری مانند اوستایی به زبان‌های بعدی آیا تلفظ آن جوری تغییر داده شده‌است که معنای اولیهٔ خود را در زبان مادری خود حفظ کند؟ که این بسیار بعید است زیرا از یک طرف نوعا کلمات پرکاربرد به سمت کوتاه شدن و مخفف شدن پیش می‌روند و کسی خصوصاً در انتقال آن از یک زبان به زبان بعدی به حفظ معنای اولیهٔ مورد نظر از ساخت آن در زبان مادرش اهمیتی نمی‌دهد، به ویژه که این انتقال‌ها در طول زمان‌های طولانی و بسیار آرام اتفاق می‌افتد که کسی متوجه آن نمی‌شود خصوصا در جوامع ابتدایی اولیه که اصلا آموزش مسأله‌ای بسیار محدود بوده‌است آنهم با رسم الخط‌هایی که در بسیاری مواقع تلفظ را نشان نمی‌داده‌اند و در واقع نقاشی یک مفهوم بوده‌اند. (بحث هَزوارَش‌ها در خط میخی و پهلوی)

و از جهت تاریخی و با توجه به حاکم بودن اعتقادات دوگانه پرستی زردشتی باید بررسی کرد که آیا اصلا این نوع درک از خدا با آن طرز تفکر سازگاری دارد؟ زیرا این ما هستیم که در این عصر اطلاعات با در دست داشتن تعاریف گوناگون از خدا و پس از پشت سر گذاشتن دوره‌های طولانی مباحثات اعتقادی اکنون چنین تعریفی از خدا را می‌پذیریم که با اعتقادات اسلامی هم سازگار باشد.

خوب دیو [ویرایش]

با استدلال زیر می‌توان از خوب دیو به خدا رسید:

1. جابجایی بین دو حرف خ و ه را در فارسی قدیم بسیار دیده‌ایم و حذف ب از آخر خوب به خاطر کثرت تلفظ نیز دور از ذهن نیست مانند کلمهٔ هما که ساخته شده از هوب ماک یعنی مرغ خوب و نیز هومن که ساخته شده از هوب من

2. پس می‌توان گفت کلمهٔ خوب دیو نیز بر اثر کثرت تلفظ به خودیو احتمالاً با اوی مجهول /u/ تبدیل شده *[۱] که مطابق خط عربی به صورت خُدیو نوشته می‌شود و از اینجا می‌توان ادعا کرد که تلفظ درست این کلمه خُدیو است نه خَدیو. و چه بسیارند کلماتی که در جریان انتقال فارسی دری از خراسان قدیم به عراق عجم مصوت‌های کوتاه آنها به دلیل نوشته نشدن جابجا شده است بدون اینکه کسی متوجه شود.

3.جابجایی بین ای /ii/ و ا /aa/ را هم در فارسی بسیار دیده ایم مانند تبدیل افتید به افتاد و ایستید به ایستاد و احتمالاً آبید به آباد (با صنعت ممال از صنایع بدیع ادبی تفاوت دارد.) پس عجیب نیست تبدیل خُدیو به خُداو و در نهایت در اثر کثرت تلفظ حذف واو آخر و نهایتا تبدیل به خُدا *[۲]

کارکردها [ویرایش]

واژه خدا را در گذشتهٔ ادبیات به صورت خداوند نیز نوشته‌اند و به معنی مالک و صاحب و دارنده نیز به کار برده اند. اگر خداوند به صورت ترکیب لغوی به کار برده شود (ترکیب وصفی یا ترکیب اضافی یا غیره) به معنای مالک و صاحب و دارنده است. چنانکه سعدی می‌گوید:

و گر چه به مکنت قوی حال بود / خداوند جاه و زر و مال بود

خداوند و خداوندگار از القاب پادشاهان و حاکمان نیز بوده است. (خداوندگار عالم، خداوند عالم، خداوندگار ما و غیره) [۲]

ظاهراً همین دو کلمهٔ اخیر است که به صورت خواند یا خوند (و بعدها آخوند) و خوندگار مخفف شده است، خوند عالم از القاب پادشاهان هند بوده است و خوندگار را ابن بطوطه خطاب مردم به حاکم شوشتر نوشته است.

این واژه را به صورت خدیو نیز آورده‌اند و گیهان خدیو در شاهنامه فردوسی به معنی خدای جهان است؛ و اگر بخواهیم خدیو را ریشه‌یابی کنیم، می‌توان گفت ریشهٔ آن خوب دیو است، چرا که در اصل در زبان‌های هندواروپایی دیو Deo نام خداوند است و حتی در معرفت شناسی زردشتی دیو نه شیطان مسلمانان بلکه موجودی است که بخشی از افعال خداوند بر عهدهٔ اوست در واقع بخشی از خداست.

و کلمهٔ خوب نیز از بازماندگان باستانی است و گویا همین است که در انگلیسی good گفته می‌شود (توجه داشته باشید که برخی مبدأ آریایی‌ها را از شمال اروپا دانسته‌اند و علت اشتراکات زبانی با زبان‌های شاخهٔ ژرمن نیز همین است.

ریشه‌شناسی God [ویرایش]

گفته شده همانطور که خوب و گود از یک ریشه است خودا و گاد نیز از یک ریشه است.اگر ثابت شود که گاد و خودا (خدا) از یک ریشه است پس باید گفت گاد لاتین شده و تغییر یافته واژه خودا است. یعنی خ به ک و گ تبدیل شده و دو مصوت حذف شده است.

پاورقی [ویرایش]

^  از دید کارل گوستاو یونگ خدایان گوناگون در واقع نمودار نیروهای روانی اساسی عناصر عمدتاً خودفرمان ولی نه کاملاً خودآگاه روان هستند.

^  برای اطلاعات بیشتر در مورد املای عروضی کلمات ر.ک. عروض و قافیه، دکتر سیروس شمیسا، نشر میترا

^  برای اطلاعات بیشتر در مورد تغییرات و تبدیلات زبانی ر.ک. مقدمات زبان‌شناسی، مهری باقری، انتشارات دانشگاه پیام نور

پانویس [ویرایش]