حمید سمندریان
| حمید سمندریان |
|
|---|---|
حمید سمندریان در کنار فیلیپ ولتی، سفیر سابق سوئیس در ایران. |
|
| زادروز | ۹ اردیبهشت ۱۳۱۰ تهران |
| درگذشت | ۲۲ تیر ۱۳۹۱ (۸۱ سال) تهران |
| علت مرگ | سرطان کبد |
| آرامگاه | قطعهٔ هنرمندان بهشت زهرا |
| محل زندگی | ایران، تهران، خیابان بزرگمهر[۱] |
| ملیت | ایرانی |
| تحصیلات | رشته مهندسی |
| از دانشگاه | صنعتی برلین |
| پیشه | کارگردان تئاتر، مدرس، مترجم |
|
فهرست
|
|
|
تأثیرپذیرفتگان
|
|
| شهر خانگی | تهران |
| آثار | اجرا و کارگردانی نمایشنامههای «ملاقات با بانوی سالخورده»، «دایره گچی قفقازی»، «ازدواج آقای میسیسیپی»، «مرغ دریایی»، «بازی استریندبرگ» و «کرگدن» |
| همسر | هما روستا |
| فرزندان | کاوه سمندریان |
| گفتاورد | مهربان باشید با هم، با همه؛ حسادت و نادانی دشمن درجهٔ یک شماست؛ جغرافیای هنر شما به بزرگی روح بشر و کائنات و ابدیت است نه چهاردیواریهای تنگ صحنه؛ اعتبار هنریتان را اگر از پامالکردن اعتبار دیگران گدایی کردهاید، هیچ نیستید، هیچ؛ نوچهپروری و لشکرکشی قبیلهای رایج هیچ نسبیتی با دانشپروری و دانشآموزی ندارد؛ به معنای عمیق کلمه استاد باشید بیآنکه گرفتار تفرعن، تبختر، نخوت و پلشتیهای رایج همراه این واژهٔ بزرگ باشید؛ موجسواری سیاسی نکنید که بدجوری غرق میشوید؛ بر اصول خودتان پافشاری کنید. اگر اصولی دارید، حتی اگر زجرآورترین تنهاییها نصیبتان شود. هنر مردان بزرگ همین است؛ عاشق باشید و عاشق بمانید.[۳] |
| صفحه در وبگاه IMDb | |
| صفحه در وبگاه سوره | |
حمید سمندریان (زادهٔ ۹ اردیبهشت ۱۳۱۰ در تهران – درگذشتهٔ ۲۲ تیر ۱۳۹۱ در تهران) کارگردان ایرانی تئاتر بود که در سال ۱۳۴۲ گروه تئاتری منسجمی بهنام گروه هنری پازارگاد تشکیل داد.
محتویات |
زندگینامه[ویرایش]
حمید سمندریان در ۹ اردیبهشت سال ۱۳۱۰ در تهران زاده شد. فعالیت تئاتریش را حین تحصیل در دورهٔ متوسطه آغاز کرد. او در کلاسهای تئاتر و هنرپیشگی حسین خیرخواه، شباویز و نصرت کریمی شرکت کردهاست که زیر نظر عبدالحسین نوشین اداره میشد. سمندریان همچنین ویلون مینواخت و از شاگردان محمود ذوالفنون، برادر بزرگتر جلال ذوالفنون بود.[۴] او خود دربارهٔ این دوران و گرایشش به تئاتر میگوید:
من از اول با خودم شرط کرده بودم هر طوری شده تئاتری بشوم. حتی اینجا شاگرد ویولن آقای ذوالفنون بودم. وقتی ایشان میدید من کلاس حسین خیرخواه هم میروم، به من میگفت برو آنجا. اینجا توی کلاس ویولن وقتت تلف میشود. میگفت من نمیخواهم روی علاقهات حرف بزنم اما این پرش «آرشه» که به تو گفتم، باید یک هفته وقت بگذاری تا خوب یاد بگیری. نیا اینجا و وقتت را تلف نکن. من هم آمدم خانه و یک شب گریه کردم و دیگر نرفتم. رفتم کلاس حسین خیرخواه. تئاتر را ترجیح دادم.[۵]
وی پس از اتمام دورهٔ دبیرستان به اروپا سفر کرد و در آلمان دورهٔ مهندسی شوفاژ سانترال را در دانشگاه صنعتی برلین گذراند اما بعد از آن به کنسرواتور عالی موسیقی و هنرهای نمایشی هامبورگ وارد شد. برخورد با تئاتر آنقدر برایش جذاب بود که مجالی برای موسیقی نمیگذاشت و به همین دلیل برای همیشه از موسیقی خداحافظی کرد.[۶]
سمندریان که در آلمان به جای مهندسی تأسیسات سر از کلاسهای مارکس راینهارت درآورده بود، بعدها به مؤسسهٔ ادوارد مارکس میپیوندد که در آنجا تئاتر را به طور جدیتر میآموزد.[۷] او طی شش سال به صورت آکادمیک تحت آموزش ادوارد مارکس که یکی از استادان برجستهٔ تئاتر بود اصول و مبانی کارگردانی و بازیگری را آموخت و همزمان در آلمان به صورت حرفهای مشغول به کار شد.[۸]
وی پس از پایان این دوره به دعوت ادارهٔ هنرهای نمایشی دراماتیک ادارهٔ کل هنرهای زیبای ایران به کشور برگشت. سمندریان به دنبال اجرای تئاتر بود ولی پس از اینکه تلویزیون راه خود را به خانهها باز کرد به تیم او برنامهای تلویزیونی سفارش دادند ولی سمندریان از این اتفاق راضی نبود.[۹] به این ترتیب، نخستین کار حمید سمندریان تلهتئاتر «جراحی پلاستیک» نوشتهٔ پیر فراری بود که در سال ۱۳۴۰ برای تلویزیون ملی ایران (ثابت پاسال) کارگردانی کرد. یک سال بعد، او و تیمش در ادارهٔ هنرهای دراماتیک سالن ۵۰ تا۶۰ نفری درست کردند که چند برنامهٔ تئاتری در آن اجرا شد. سمندریان اولین اثر خود،[۱۰] نمایشنامهٔ «دوزخ یا در بسته» نوشتهٔ ژان پل سارتر را[۱۱] در همین تالار نوبنیاد به روی صحنه برد و فعالیتهای خود را به شکل پیوسته در عرصهٔ تئاتر ادامه داد؛[۱۲] همچنین با همکاری مهدی فروغ به تأسیس هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک که وابسته به هنرهای زیبای کل کشور بود دست زد.[۱۳]
پس از آن حمید سمندریان به دعوت مهندس هوشنگ، مهدی برکشلی و با همکاری مهدی نامدار دانشکدهٔ تئاتر دانشگاه تهران را بنیان گذاشتند و کار تدریس را بدون وقفه تا پایان عمر در دانشگاههای تهران و کلیهٔ دانشگاههای تئاتری ادامه داد.[۱۴] همچنین در سال ۱۳۴۸ تدریس در دانشکدهٔ هنرهای زیبا را آغاز میکند.[۱۵]
پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و در پی انقلاب فرهنگی و پاکسازی دانشگاهها از بسیاری از استادان، حمید سمندریان نیز[۱۶] به دلیل سوءظن به گرایش به کمونیسم به دلیل ترجمهٔ «دایرهٔ گچی قفقازی» از فعالیت دانشگاهی منع شد.[۱۷] در نتیجه سمندریان به ناچار رستورانی باز کرد تا خودش و چند نفر از دانشجویانش اگرنه از طریق تئاتر، بلکه از راهی شرافتمندانه زندگی کنند.[۱۸] پس از مدتی با وساطت شاگرد سابق وی، بهروز غریبپور که در آن دوران مورد وثوق بعضی از کسانی بود که به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وارد شده بودند از این اتهام تبرئه شده و قرار شد سمندریان به دانشکدهٔ هنرهای زیبا برگردد.[۱۹]
در نیمهٔ نخست دهه ۱۳۷۰ ناصر باباشاهی رییس دانشکدهٔ هنر و معماری دانشگاه تهران از حمید سمندریان دعوت کرد[۲۰] تا گروه نمایش این دانشکده را راهاندازی کند و بدین ترتیب سمندریان پایه و اساس این گروه را گذاشت.[۲۱]
در سال ۱۳۷۳ به تأسیس کلاسهای آزاد بازیگری و کارگردانی دست زد که هنرجویان بسیاری از آنجا دانشآموخته شدند و به عرصهٔ حرفهای هنر وارد شدند.[۲۲]
وصیتنامهٔ هنری[ویرایش]
در اسفندماه سال ۱۳۸۶ حمید سمندریان اعلام کرد که اجرای نمایش گالیله نوشتهٔ برتولد برشت از وصیتهای هنری اوست[۲۳] سمندریان که متنی تازه از «گالیله» فراهم آورده بود، از سال ۱۳۶۰ خورشیدی تلاش خود را برای کارگردانی این اثر شروع کرد.[۲۴] در دههٔ ۱۳۷۰ بود که حمید سمندریان نخستین دورهٔ تمرینهای گالیله را شروع کرده بود.[۲۵] مقامات فرهنگی ایران نیز بارها به او قول همکاری دادند؛ از جمله در سال ۱۳۶۹ حتی سالنی برای اجرای نمایش تعیین شد[۲۶] و او در تالار وحدت با گروه خود سخت مشغول کار و تمرین بود که ناگهان همهچیز متوقف شد و از آن پس هر بار اخبار مختلفی دربارهٔ او و گالیله شنیده میشد.[۲۷] سمندریان در طول سالهای بعد بارها برای اجرای این نمایش تدارک دید و زمانی هم احمد آقالو قرار بود این نقش را بازی کند اما این اتفاق نیفتاد تا اینکه سرانجام حمید سمندریان در مراسم بزرگداشت خود،[۲۸] آخر فروردینماه ۱۳۸۹ اعلام کرد که هفت سال پس از توقف تمرینهای نمایش گالیله، این اثر را در زمستان ۱۳۸۹ در سالن سمندریان تماشاخانهٔ ایرانشهر به صحنه میبرد. در حالی که سال پیش از آن یعنی در سال ۱۳۸۸ طی مراسم بزرگداشت حمید سمندریان در تماشاخانهٔ ایرانشهر محمدباقر قالیباف، شهردار تهران، در حاشیهٔ نامگذاری سالن شمارهٔ دو تماشاخانهٔ ایرانشهر نیز به نام حمید سمندریان، اعلام کرد که شهرداری حمایتهای مادی و معنوی را از تولید و اجرای نمایش گالیله به کارگردانی سمندریان خواهد داشت.[۲۹]
سمندریان که در تمام این سالها حسرت اجرای «زندگی گالیله» را با خود داشت، آخرینبار در سال ۱۳۸۹ سرگرم ترجمه و کار بر روی این نمایشنامهٔ معروف برتولت برشت بود و قصد داشت اواسط تیرماه همان سال گروه بازیگران این نمایش را مشخص کند تا براساس توافقات انجامشده با شهرداری تهران، «گالیله» را از بهمن سال ۱۳۸۹ تا اردیبهشت ۱۳۹۰ در تماشاخانهٔ ایرانشهر به صحنه ببرد، اما این آرزو هرگز محقق نشد.[۳۰] سمندریان خود در سال ۱۳۹۰ دربارهٔ دلیل اجرا نشدن این اثر گفت:
بعد از تمام مشکلاتی که برای اجرا به وجود آمد، امروز خودم با گالیله مسأله دارم. نخستین برخورد من با آن جنبهٔ علمی–دانشی این شخصیت بود. اما برتولت برشت به دلیل عقبهٔ سیاسی چپگرایانهاش باری سیاسی به این شخصیت بخشید که ربط چندانی با آن چهرهٔ واقعی ندارد. به همین دلیل کار گستردهای را روی متن شروع کردم و در این بین بخشهایی از آن حذف شد. همین امر باعث شد یک افت کلی به متن راه پیدا کند. اما برای جبران این مسأله ایدههایی دارم. هنوز به یک فکر قطعی نرسیدم اما شک ندارم نتیجهٔ نهایی کار اثری انسانی خواهد بود که به اندیشهٔ انسان امروز نزدیکتر است[۳۱]؛ به دور از قطعیت و نگاه یکسویه.[۳۲] من میخواهم بازسازیای از این نمایشنامه ارائه بکنم که طبیعت و اصالت علمی–تاریخی گالیله در آن برجسته باشد. بدون چسباندن مسائل سیاسی متفرقه به اطراف آن.[۳۳]
سمندریان بارها اعلام کرده بود که دوست دارد این نمایش را روی صحنه ببرد. دلیلی که خود اینگونه شرحش داد: «زندگی گالیله در واقع افراطیترین درامی است که دوست دارم آن را اجرا کنم، اما شرایط بهگونهای نیست که بتوانیم زندگی او و سکوت تحمیلی پنجاهسالهاش را اجرا کنیم. از آنجا که طعنههای اندک من در نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» مضر شناخته نشده و همینطور با اصراری که به ادامهٔ کارم وجود دارد، بار دیگر وسوسه شدم تا نمایش زندگی گالیله را بهعنوان وصیتنامهٔ زندگی هنری خود اجرا کنم.» امری که هربار بهدلایل مختلف انجام نگرفت تا سرانجام خبر از اجرای نمایش «بازی استریندبرگ» که او سالها پیش به صحنه برده بود با همان بازیگران قبلی یعنی هما روستا، رضا کیانیان و پیام دهکردی به گوش رسید.[۳۴]
درگذشت[ویرایش]
حمید سمندریان نویسنده، مترجم و استاد شاخص تئاتر ایران که از بیماری سرطان کبد رنج میبرد، حدود ساعت ۵ صبح[۳۵] روز پنجشنبه ۲۲ تیرماه ۱۳۹۱ در سن ۸۱ سالگی به علت عوارض ناشی از بیماری سرطان کبد[۳۶] در منزل خود درگذشت.[۳۷] این اتفاق در حالی افتاد که همراهان و شاگردان همیشگیاش تصمیم گرفته بودند برای بهتر شدن حال استادشان، بار دیگر اجرای نمایش «بازی استریندبرگ» را که او سالها پیش به صحنه برده بود با همان بازیگران قبلی یعنی هما روستا، رضا کیانیان و پیام دهکردی پاییز امسال به صحنه ببرند و حتی بخشی از تمرینات اولیهٔ این نمایش نیز در منزل شخصی او آغاز شده بود.[۳۸]
فعالیت هنری[ویرایش]
تئاتر[ویرایش]
حمید سمندریان در سال ۱۳۴۲ گروه تئاتری منسجمی بهنام گروه هنری پازارگاد تشکیل داد که افراد گروه عبارتاند از: پرویز پورحسینی، سعید پورصمیمی، پری صابری، اسماعیل محرابی، جمشید مشایخی، پرویز کاردان، محمد حفاظی، منوچهر فرید، ثریا قاسمی، اسماعیل شنگله، مهدی فخیمزاده.[۳۹] سمندریان در این گروه به عنوان کارگردان، حسابدار و یکی از بانیان آن فعالیت میکند. این گروه به شکل یک شرکت تعاونی فعالیت میکرد و چون از سوی ادارهٔ هنرهای زیبا به دلیل رویکردشان به متون فرنگی مورد حمایت واقع نمیشدند، دست به دامان انجمنهای ایتالیا، فرانسه و آلمان میشوند.[۴۰] پری صابری در مورد تشکیل این گروه میگوید:
وقتی وارد تئاتر ایران شد، چون با معیارهای دیگری از «پاریس» آمده بودم به محض ورودم به ادارهٔ تئاتر آن زمان در خیابان آبسردار دیدم که بچهها از فرط گرما در حوض ساختمان مشغول تمریناند. بعدها با همان افراد در سال ۴۳-۴۲ به همراه این هنرمند، گروه تئاتر «پازارگاد» را تشکیل دادیم که ۱۰ سال هم دوام داشت و مهمترین تئاترهای آن دوره با این گروه که چهار–پنج جوان آن را اداره میکردند، روی صحنه رفت. آقای کشاورز، خانم شیخی، آقای سمیعزاده، آقای فنیزاده، آقای پورحسینی، آقای پورصمیمی، آقای داورفر، آقای محرابی و... همه اعضای این گروه بودند و انرژی تمام ما در این راه، مخصوصاً مدیریت «حمید سمندریان» در این گروه، تئاتر سالهای بعد را هم تضمین کرد.[۴۱]
سمندریان برخی از مهمترین متون نمایشی از نویسندگان شاخص ادبیات نمایشی غرب همانند فردریش دورنمات، برتولت برشت، آنتون چخوف، اوژن یونسکو، آرتور میلر، ماکس فریش، ژان آنوی، تنسی ویلیامز، ژان پل سارتر و هنریک ایبسن را ترجمه و سپس کارگردانی کرد. از این منظر باید او را یکی از کارگردانان شاخص تئاتر در تاریخ تئاتر ایران به شمار آورد که سهمی جدی در آشنایی مردم و علاقهمندان تئاتر و نمایش با متون و آثار کلاسیک و برجستهٔ تاریخ تئاتر جهان داشتند.[۴۲]
سمندریان از سال ۱۳۳۹ با اجرای دوزخ ژان پل سارتر خود را در جامعهٔ هنری مطرح میکند. پس از آن چند نمایش دیگر مانند اشباح هنریک ایبسن را اجرا میکند. سال ۱۳۴۲ اولین اتفاق جدی و رسمی برای او به وقوع میپیوندد؛ در این سال مردههای بیکفن و دفن ژان پل سارتر را اجرا میکند که با مشکل ممیزی شدید روبهرو میشود به طوری که در برخی از شبها مجبور میشود بعضی دیالوگهای این نمایش را حذف کند؛ اجرایی تند و تکان دهنده. در سال ۱۳۴۲ باغ وحش شیشهای تنسی ویلیامز را با بازی پرویز فنیزاده و شهلا ریاحی اجرا میکند.[۴۳]
او در سال ۱۳۴۶ با ارائهٔ اجرایی نو و بهیادماندنی از «آندورا» نوشتهٔ ماکس فریش، تماشاگران ایرانی را با آخرین دستاوردهای صحنهای تئاتر اروپا آشنا کرد. در این اجرا سعید پورصمیمی در ایفای نقش اصلی (آندری) بازی دلنشینی عرضه کرد.[۴۴] او این اثر را ۱۰ شب اجرا میکند که در این کار مجبور به نوعی خانهبهدوشی میشوند. سال ۱۳۴۷ هرکول و طویلهٔ اوجیاس و همچنین بازی استریندبرگ را به نمایش میگذارد.[۴۵]
در سال ۱۳۵۰ کرگدن اوژن یونسکو را اجرا میکند که نقطهٔ اوج دیگری در کارگردانی سمندریان به شمار میآید. همچنین پس از آن نمایشهای ملاقات بانوی سالخورده دورنمات، بازی استریندبرگ و مردههای بیکفن و دفن را اجرا میکند. او بعدها موفق به اجرای ازدواج آقای میسیسیپی در سال ۱۳۶۸، دایرهٔ گچی قفقازی در سال ۱۳۷۷، بازی استریندبرگ در سال ۱۳۷۸ و ملاقات بانوی سالخورده در سال ۱۳۸۶ میشود. همچنین در سال ۱۳۷۸ به سوی دمشق را برای تلویزیون کار میکند.[۴۶]
از اجراهای قابلتوجه سمندریان میتوان به دو اثر از دورنمات اشاره کرد که او در سال ۱۳۵۱ در تالار مولوی (سالن نمایش وابسته به دانشگاه تهران) به روی صحنه برد. در نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» بهویژه هنرنمایی جمیله شیخی در اجرای نقش اصلی برجسته بود.[۴۷] سمندریان چندی بعد در تالار مولوی نمایش «بازی استریندبرگ» را کارگردانی کرد که در آن محمدعلی کشاورز بازی استادانهای ارائه داد.[۴۸] سمندریان سالها بعد، پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷، هر دو اثر را بار دیگر به روی صحنه برد، اما چهبسا گیرایی اجراهای اول را نداشتند. در سال ۱۳۸۶ اجرای تازهای از «ملاقات بانوی سالخورده» را به یاد و خاطرهٔ جمیله شیخی تقدیم کرد.[۴۹] سمندریان در سال ۱۳۷۸ نمایشنامهٔ «بازی استریندبرگ» را نیز بار دیگر در «سالن چهارسوی تئاتر شهر» به روی صحنه برد. در این اجرا رضا کیانیان، احمد ساعتچیان و هما روستا بازی داشتند.[۵۰]
سینما[ویرایش]
سمندریان تجربهای هم در حیطهٔ سینما داشت و فیلم تمام وسوسههای زمین را در سال ۱۳۶۸ کارگردانی کرد که مورد بیمهری واقع شد و با اتهام تئاتریبودن طرد شد.[۵۱] پس از آن او دیگر به سمت سینما نیامد؛ اگرچه همسرش، هما روستا از جمله بازیگران شاخص تئاتر و سینمای ایران بود و برای برخی از فیلمهایش جایزهٔ سیمرغ بلورین بهترین بازیگری زن را هم دریافت کردهاند.[۵۲]
دیدگاهها و رویکردها[ویرایش]
دیدگاههای هنری[ویرایش]
حمید سمندریان پروردهٔ تئاتر مدرن اروپا بود. در کارنامهٔ هنری او کارگردانی آثاری از تنسی ویلیامز و آرتور میلر، دو نمایشنامهنویس امریکایی، هم دیده میشود، اما او در اصل شیفتهٔ تئاتر اروپا بود. نخستین آثاری که پس از پایان تحصیل در آلمان و بازگشت به ایران اجرا کرد، از ژان پل سارتر و اوژن یونسکو و ژان آنوی بودند.[۵۳] اما در میدان گستردهٔ تئاتر اروپا نیز سمندریان به تئاتر آلمانی علاقه داشت. او آثار نمایشنامهنویسان بزرگ زبان آلمانی را میپسندید و در طول سالیان به ترجمهٔ برخی از آنها دست زد. با ترجمههای او درامنویسان بزرگی مانند ماکس فریش و فریدریش دورنمات به جامعهٔ هنری ایران معرفی شدند.[۵۴]
حمید سمندریان از همان سالهای ابتدایی دههٔ ۱۳۴۰ خورشیدی، خودش را به عنوان کارگردانی که بر ادبیات نمایشی اروپا و آمریکا و دانش روز هنر تئاتر تسلط داشت معرفی کرد.[۵۵] او در سبک کارگردانی نیز پیرو مکتب تئاتر آلمان بود. در کارگردانی به نقش بازیگر سخت اهمیت میداد، بیش از هر چیز بر رهایی بازیگر از متن، تسلط او بر صحنه و انضباط سخت تأکید داشت[۵۶] و همین اجراهای او در آن سالها را و در فضای متنمحور تئاتر ایران[۵۷] بسیار متفاوت کرد.[۵۸]
رویکردهای آموزشی[ویرایش]
حمید سمندریان در کار با بازیگران یکپارچه اخلاص و صمیمیت بود. او آزمونها و آموزههای خود را با دلسوزی و احساس مسؤولیت به شاگردان بیشمار خود در آموزشگاههای هنری ایران منتقل کرد. شاید تربیت بازیگر مهمترین استعداد او بود.[۵۹]
سمندریان با دانشجویان خود رابطهای نزدیک و صمیمانه برقرار میکرد. در اولین روز کلاس، نام دهها دانشجو را به خاطر میسپرد. آنها را صمیمانه «تو» خطاب میکرد و همهٔ آنها را به نام کوچک صدا میزد. استعداد یکایک آنها را بهخوبی میشناخت، بهزودی با آنها دوست میشد، در جریان زندگی شخصی آنها قرار میگرفت و گاه مانند مددکار یا روانکاوی مهربان پای درددل آنها مینشست.[۶۰]
رویکردهای ترجمه[ویرایش]
سمندریان مرد صحنه بود و شاید اگر در کشور دیگری زندگی میکرد، هرگز دست به ترجمه نمیزد. اما او از کمبود متون خوب نمایشی در ایران آگاه بود و میدانست به عنوان یک هنرمند ایرانی، وظیفهٔ او به اجرای صحنهای آثار و معرفی سبکهای تئاتری خلاصه نمیشود. او ناگزیر است برای معرفی درست و بنیادی هنر تئاتر، آثار نمایشی مناسبی در اختیار دانشجویان و هنردوستان قرار دهد.[۶۱]
بر این اساس، حمید سمندریان از آغاز بازگشت به ایران در سال ۱۳۴۰ به ترجمهٔ رشتهای از آثار مورد علاقهٔ خود دست زد. او تنها از زبان آلمانی ترجمه میکرد که بر آن تسلط داشت. همیشه به ترجمهٔ مکرر، که از زبانی غیر از متن اصلی به فارسی برگشته بودند، بدبین بود.[۶۲]
ویژگی اصلی ترجمههای سمندریان، زبان تئاتری آنهاست. او در تربیت بازیگر به فن بیان بسیار اهمیت میداد و طبعاً کارهای نمایشی را به گونهای ترجمه میکرد که اجرای متن و ادای گفتوگوها برای بازیگران راحت و آسان باشد.[۶۳]
سمندریان خود را نویسنده و ادیب نمیدانست. در ویرایش ترجمههای خود همواره از یاری دوستان صاحبنظر بهره میبرد. او برای تنظیم اشعار دو متن نمایشی از همکاری فروغ فرخزاد استفاده کرد: «دایرهٔ گچی قفقازی» و «ملاقات بانوی سالخورده». فروغ در سفر خود به آلمان در اواخر سال ۱۳۳۶ تاحدی زبان آلمانی آموخته بود. او به یاری برادر خود قطعاتی از شعر آلمانی را به فارسی ترجمه کردهاست.[۶۴]
حمید سمندریان بهویژه به آثار دو نمایشنامهنویس سوییسی علاقهای ویژه داشت و به ترجمهٔ آثار آنان به زبان فارسی همت گماشت: فریدریش دورنمات (۱۹۲۱–۱۹۹۰) و ماکس فریش (۱۹۱۱–۱۹۹۱).[۶۵]
علاقهٔ سمندریان به دورنمات از زمانی شروع شد که در هامبورگ تحصیل میکرد و تنها به آثار نمایشی این نویسنده نیز محدود نمیشد. سمندریان گفتهاست: «اولین ترجمهٔ من از آثار دورنمات «قاضی و جلاد» بود که در دوران دانشجویی در آلمان آن را به فارسی برگرداندم و حدود سال ۱۳۷۰ در ایران به چاپ رسید.» قابل ذکر است که اثر یادشده در قالب یک رمان پلیسی است.[۶۶] سمندریان کمابیش تمام نمایشنامههای مهم دورنمات را به فارسی برگرداندهاست[۶۷] که بیشتر این نمایشنامهها را نخست خود او برای تئاتر یا تلویزیون کارگردانی کرد. برخی از آنها را نیز برای تمرین و اجرا در اختیار شاگردان خود گذاشت تا، اگر به حد قابلقبولی میرسیدند، برای اجرای عمومی به روی صحنه میرفتند.[۶۸]
حمید سمندریان به کارهای نمایشی ماکس فریش نیز علاقه داشت و چند نمایشنامه او را به فارسی برگرداند.[۶۹]
از دیگر علایق او آثار برتولت برشت بود. میان نمایشنامههای بیشمار برشت، به نظر میرسد که حمید سمندریان به نمایشنامهٔ «دایرهٔ گچی قفقازی» علاقهای خاص داشت که درونمایهٔ آن از داستانهای شرقی برآمدهاست. او این نمایشنامه را به فارسی ترجمه کرد و آن را به روی صحنه برد.[۷۰]
تأثیر و تأثر[ویرایش]
بسیاری از هنرمندان مطرح ایران از شاگردان او محسوب میشوند؛ از این جمله عزتالله انتظامی، گوهر خیراندیش، رضا کیانیان،[۷۱] میکاییل شهرستانی، احمد آقالو، کیومرث مرادی، پرویز پورحسینی، گلاب آدینه، مهدی هاشمی، ناصر هاشمی، آتش تقیپور،[۷۲] سعید پورصمیمی، مریم معترف، سوسن تسلیمی،[۷۳] فریبرز عربنیا، امین تارخ، احمد ساعتچیان، محمد رحمانیان، محمدرضا جوزی، محمد یعقوبی، امیر جعفری، فتحعلی اویسی، فردوس کاویانی، مهران مدیری، خسرو سینا، میرطاهر مظلومی، پیام دهکردی، پارسا پیروزفر، نوید فرید، شهاب حسینی، حامد کمیلی، حامد بهداد، نگار فروزنده، یوسف تیموری، رابعه اسکویی، مجید صالحی، فرزاد حسنی، شهرام عبدلی، قطبالدین صادقی، علیرضا اشکان، حمید فرخنژاد، الیکا عبدالرزاقی، حمید میهندوست، آشا محرابی، حسام نواب صفوی،|۱۳۹۱|ک=همشهری آنلاین|ف=زندگینامه: حمید سمندریان|ش=۱}}</ref> ایرج راد،[۷۴] انوشیروان ارجمند.[۷۵] علی سوهانی
به باور بسیاری با وجودی که تئاتر نوین ایران توسط عبدالحسین نوشین بنا شده بود ولی در زمان سمندریان جدیتر شد.[۷۶] به طوری که تمام کسانی که از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد در زمینه تئاتر در دانشکدههای تئاتر تهران تحصیل کردهاند از شاگردان سمندریاناند و در واقع کسی نیست که در عرصهٔ تئاتر ایران کار کند و به نوعی شاگردی وی را نکرده باشد.[۷۷]
حمید سمندریان جدا از آموزش تئاتر، شیوهٔ خاصی در کارگردانی داشت که بسیاری از کارگردانان پس از وی تحت تأثیر شیوهٔ کارگردانی او قرار گرفتند. او معتقد بود بازی در تئاتر باید باورپذیر باشد و به همین دلیل در کارهای او بازیهای درشت و اغراقآمیز دیده نمیشد و بازیها روان بود. اما شاید یکی از بزرگترین کارهای سمندریان در تئاتر ایران، تأثیر بر نمایشنامهنویسان ایران از راه ترجمه و معرفی نمایشنامهنویسان متفاوت و مطرح جهان بود. تا پیش از حضور او تئاتر ایران متکی بر نمایشنامهنویسان فرانسوی و انگلیسیزبان بود؛ اما حمید سمندریان صداهای تازهای را وارد تئاتر کرد. او با ترجمه و معرفی نویسندگان آلمانی به سهم خود تئاتر ایران را چندصدایی کرد. بدین ترتیب، اگر تئاتر نوین ایران با عبدالحسین نوشین یا به گمان برخی دیگر با شاهین سرکیسیان آغاز شد، با حمید سمندریان پوست انداخت.[۷۸]
از تأثیرات حمید سمندریان در تئاتر ایران میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- جاانداختن رئالیسم به جای ناتورالیسم و ملودرام و پریمیتیو معمول در تئاتر ایران؛
- دوریجستن از درشتنمایی و دگرگونهنمودن شخصیت و بهکرسینشاندن استیلیزاسیون و ایجاز و ایهام و استتیک معنیدار در تئاتر دههٔ ۱۳۴۰ ایران؛
- امتزاج دستاوردهای کنستانتین استانیسلاوسکی و برتولت برشت و وسولد مایرهولد با تئاتر نوین آلمان پس از جنگ جهانی دوم و برقراری معنایی تکنیک و محتوایی با دستیازی به همهٔ امکانات بشری در زیرساخت و ساخت کاراکتر در تمامی دوران کارهای پویای تئاتر سمندریان.[۷۹]
منش و خلقیات[ویرایش]
همکاران قدیمی حمید سمندریان با اینکه او را کارگردانی سختگیر و جدی معرفی میکنند، اما در عین حال بر شوخطبعی و مهربانی او تأکید دارند. دوستی و رفاقت او با بازیگران و دیگر عوامل نمایشهایش همیشه زبانزد اهالی تئاتر بودهاست.[۸۰] بسیاری به لبخند سمندریان و احوالپرسیهای او با دانشجویانش اشاره کردهاند و اینکه او همواره با لبخند به دیدار شاگردانش میرفتهاست.[۸۱]
بسیاری بر این نکته تأکید دارند که سمندریان در تمام محافل و نشستها جز از تئاتر دربارهٔ آن از چیزی صحبت نمیکرد. حتی چند روز قبل از درگذشتش از گذشتهٔ تئاتر میگفت و مسائل امروزش و اظهار امیدواری کرده بود که اگر عمری باقی باشد، باز هم بتواند یک تئاتر به صحنه بیاورد.[۸۲] اسماعیل شنگله هم که خود را اولین شاگرد حمید سمندریان میداند[۸۳] و میگوید از سال ۱۳۳۸ که هر دو کارمند ادارهٔ هنرهای دراماتیک بودند با هم دوست شدند و هر روز مسیر خانه تا اداره را پیاده میرفتند تا از تئاتر بگویند. شنگله این دیدارها و گفتارها را کلاسی شفاهی برای خود دانست که باعث افزایش اطلاعات او از تئاتر شده و منجر به رفتن شنگله به اتریش و آلمان برای تحصیل در این رشته شد. شنگله یکی از مدرسان آموزشگاه سمندریان نیز بودهاست.[۸۴]
سمندریان به تئاتر عشق میورزید. وی همواره صحنهٔ تئاتر را خانهٔ خود میدانست، تا جایی که در یادداشتی نوشته بود:
تئاتر تنها تصویر زندگی نیست، بلکه میتواند زندگی را زندگیتر کند، فشرده و گویاتر به نمایش بگذارد. بهتدریج دریافتم میتوانی آنچه از آرزوها که در واقعیت انجام نیافته را در خیال خلق کنی، از صافی وجود خود عبور دهی، به باور بنشانی و بر صحنه به نمایش بگذاری. آنگاه که دانستم بر روی چهار تکه الوار با سادهترین ابزار و انسانی ایستاده در لکهٔ نور میتوانی دنیایی بسازی لبریز از مفاهیم پررمز و راز، آنگاه که دانستم تئاتر به معنای درست کلمه میتواند قدرتی باشد به حیرتانگیزی کائنات و بیپایان مثل کائنات... پس واقعاً تئاتری شدم و این صحنه خانهٔ من شد.[۸۵]
انتقادها به سمندریان[ویرایش]
سمندریان اعتقادی به نمایشنامهنویسان ایرانی نداشت و معتقد بود ایران درامنویس ندارد؛[۸۶] بسیاری به این دلیل به او و دیدگاهش انتقاد دارند.
سمندریان تمام نمایشنامههای بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی و اکبر رادی را نخوانده بود؛ او از اکبر رادی تنها «روزنهٔ آبی» را خوانده بود که معتقد بود اثری است ناموفق. همچنین برخی آثار بهرام بیضایی و غلامحسین ساعدی را تاحدی قابلاجرا و موفق میدانست.[۸۷]
سمندریان از آغاز فعالیتهای تئاتریاش در دههٔ ۱۳۴۰ هرگز حاضر به اجرای یک سطر از آثار نمایشنامهنویسان ایرانی نشد. به اعتقاد او تاریخ ایران بهکل فاقد هنری به نام تئاتر بودهاست. او در مصاحبهای در دههٔ ۱۳۵۰ در پاسخ به مصاحبهکنندهای که میپرسد آیا هنوز هم نمیخواهید نمایشنامهای ایرانی به صحنه ببرید، قاطعانه پاسخ میدهد: «به هیچوجه.»[۸۸] سمندریان مُصِر بود تئاتر غرب را در ایران پیاده کند.[۸۹] او معتقد بود کمککردن به تکامل و جهتیابی نمایشنامهنویسان ایرانی نیاز به پذیرش کمک و روح قبول انتقاد و تعاون دارد؛ در حالی که به باور او هنوز چنین روحیهای در ایران وجود نداشت.[۹۰]
سمندریان در مصاحبهای دیگر وضعیت تئاتر ایران را نامناسب دانسته بود. او از نسل تحصیلکردههایی بود که به ایران آمد و تمامقد در برابر موج تجربههایی ایستاد که قصد داشتند ایران را صاحب تئاتر خاص خود کنند که در آن زمان به این تلاشها «تئاتر ملی» میگفتند. به باور سمندریان هر نوع تلاش برای به صحنه بردن نمایشنامهای ایرانی، یکسر بیهوده بود.[۹۱] با این وجود او حس تحقیری نسبت به «تئاتر ملی» نداشت، بلکه فقط به گفتهٔ خودش برای آن متأسف بود.[۹۲] سمندریان میگفت:
من فکر میکنم آن هنرمندی که بدون داشتن یک ادراک جهانی صرفاً خود را مقید در محدودهٔ زمان و مکان میکند هم کمبودهایی دارد. من بیشک به این مسأله که هر ملت دارای خصایص ویژهای است و هنرمند موظف است که به نمایش آن خصایص برخیزد ایمان دارم. اما با این وجود، به عنوان یک کارگردان تئاتر، [باید] از مفهوم کلی برخورد [انسان با انسان] پاسخ بگویم و راهی باز کنم برای آنکه ملت من بتواند آن ویژگیهای خاص خود را آنگونه محکم و استوار نشان بدهد که من در مرحلهٔ نمایش و بر صحنه آوردنش احساس رضایت کنم.[۹۳]
یادبودها[ویرایش]
در تاریخ شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ و با همت معاونت اجتماعی شهرداری تهران و با حضور محمدباقر قالیباف، شهردار تهران، تماشاخانهٔ شمارهٔ دو ایرانشهر در خانهٔ هنرمندان ایران به پاس یک عمر حضور هنری حمید سمندریان به نام این چهرهٔ نامدار عرصهٔ هنر ایران نامگذاری شد.[۹۴] همزمان با این اتفاق نمایشگاهی از پوستر نمایشهای سمندریان در طول سالها کارگردانی نیز در خانهٔ هنرمندان برپا شد و آنطور که محمدباقر قالیباف گفت، قرار بر این شد که تندیس این هنرمند هم در «تماشاخانهٔ سمندریان» نصب شود.[۹۵] همچنین شهردار تهران از نمایشگاه پوستر و کاریکاتور سمندریان دیدن کرد و برای اجرای نمایش گالیله که سمندریان قرار بود اجرا کند، قول همکاری داد.[۹۶] علاوه بر اینها، در این روز از کتاب «این صحنه خانهٔ من است» سمندریان نیز رونمایی شد.[۹۷]
آثارشناسی[ویرایش]
کارگردانی تئاتر صحنهای[ویرایش]
کارگردانی تئاتر رادیویی[ویرایش]
حمید سمندریان در رادیو صدای ایران تعدادی نمایشنامه را ترجمه کرده که کارگردانی آن را نیز به عهده داشتهاست:
- غروب روزهای آخر پاییز، فردریش دورنمات، ۱۳۴۱
- پنچری، فردریش دورنمات، ۱۳۴۱
- همزاد، فردریش دورنمات، ۱۳۴۱
- اقدامات وگا، فردریش دورنمات، ۱۳۴۱
- فیزیکدانها، فردریش دورنمات، ۱۳۶۶
- آنتیگون، ژان آنوی، ۱۳۷۶
کارگردانی تلهتئاتر[ویرایش]
آثار اجرا شده در تلویزیون ملی ایران با ترجمه و کارگردانی حمید سمندریان:
- جراحی پلاستیک، پییر فراری، ۱۳۴۰[۱۰۰]
- پلوفت (شبح کوچک)، ماریا کل راماشادو، ۱۳۴۰
- غروب روزهای پائیز، فردریش دورنمات، ۱۳۴۲
- بازی استریندبرگ، فردریش دورنمات، ۱۳۵۱
- خمره، لوئیجی پیراندللو، ۱۳۵۳
- ساعت شش در خیابان آتن، روژه فردیناند
- بهسوی دمشق، اگوست استریندبرگ، ۱۳۸۱
- با همکاری بازیگران آلمانی
حمید سمندریان به دعوت پروفسور رگنبرگ استاد دانشگاه مونیخ و کارگردان تئاتر به انستیتو گوته دعوت شد و نمایشنامههای بسیاری را با بازیگران آلمانی روی صحنه برد. این همکاری بین سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ ادامه داشت.
- شهاب آسمانی، فردریش دورنمات
- چگونه رنجهای آقای موکین پوت برطرف میشود، پیتر وایس
- پنچری، فردریش دورنمات
- سانتا کروز، ماکس فریش
- راهب و راهزن، هاینریش بل
- خوزه، هاینریش بل
- خشم شدید فلیپ هوتس، ماکس فریش
- بالماسکهٔ دزدان، ژان آنوی
- دوزخ، ژان پل سارتر
- ازدواج آقای میسیسیپی، فردریش دورنمات
- توراندخت، هیلدس هایمر
- مردههای بیکفن و دفن، ژان پل سارتر
ترجمهها[ویرایش]
ترجمهٔ آثار نمایشی در جامعهٔ تئاتری:
- غروب روزهای پاییز، فردریش دورنمات، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۴۰
- ازدواج آقای میسیسیپی، فردریش دورنمات، تهران: نشر پیروز، ۱۳۴۱
- دایرهٔ گچی قفقازی، برتولت برشت، ۱۳۴۱ (چاپ مجدد ۱۳۷۸)
- اقدامات وگا و همزاد، فردریش دورنمات، ۱۳۴۱
- پنچری، فردریش دورنمات، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۴۲
- ملاقات بانوی سالخورده، فردریش دورنمات، ۱۳۴۲ (چاپ مجدد تهران: نشر قطره، ۱۳۷۸)
- باغوحش شیشهای، تنسی ویلیامز، ۱۳۴۲ (چاپ مجدد تهران: نشر قطره، ۱۳۸۳)
- لئوکادیا، ژان آنوی، ۱۳۴۳ (چاپ مجدد تهران: نشر قطره، ۱۳۸۳)
- هرکول و طویلهٔ اوجیاس، فردریش دورنمات، ۱۳۴۳
- آندورا، ماکس فریش، تهران: انتشارات روز، ۱۳۴۷
- فیزیکدانها، فردریش دورنمات، ۱۳۵۰ (چاپ مجدد تهران: نشر قطره، ۱۳۸۳)
- خشم شدید فلیپ هوتس، ماکس فریش، ۱۳۵۰ (چاپ مجدد تهران: نشر مرکز هنرهای نمایشی، ۱۳۷۰)
- بازی استریندبرگ، فردریش دورنمات، ۱۳۵۱ (چاپ مجدد تهران: نسل قلم، ۱۳۷۴)
- فرشتهای به بابل میآید، فردریش دورنمات، ۱۳۵۲
- چگونه رنجهای آقای موکین پوت بر طرف میشود، ۱۳۵۳
- رومولوس کبیر، فردریش دورنمات، تهران: مرکز هنرهای نمایشی، ۱۳۶۹
- مکبث، ویلیام شکسپیر، ۱۳۵۵ (چاپ مجدد تهران: نشر قطره، ۱۳۸۳)
دیگر آثار[ویرایش]
حمید سمندریان تجارب زندگی شخصی و هنری خود را در کتابی به عنوان «صحنه خانهٔ من است» شرح دادهاست که گفتوگوی طولانی افسانه ماهیان را با او در بر دارد. این کتاب در ایران از سوی نشر قطره منتشر شدهاست.[۱۰۱]
- این صحنه خانهٔ من است، (در گفتوگو با:) افسانه ماهیان، تهران: نشر قطره، ۱۳۸۸[۱۰۲]
پینوشت[ویرایش]
- ↑ ابراهیمزاده، ««سوگ» روی صحنه»، روزنامهٔ شرق، ۱.
- ↑ راد، «کسی نیست که در عرصهی...»، ایران تئاتر.
- ↑ برهانی مرند، «در سوگ جهانهای بزرگ...»، روزنامهٔ شرق، ۸.
- ↑ «زندگینامه: حمید سمندریان», همشهری آنلاین.
- ↑ عظیمی و سمندریان، «در حسرت گالیله»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ «زندگینامه: حمید سمندریان», همشهری آنلاین.
- ↑ آشفته، «حمید سمندریان جاودانهاست»، ایران تئاتر.
- ↑ «زندگینامه: حمید سمندریان», همشهری آنلاین.
- ↑ «مراسم هفتمین روز...», ایران تئاتر.
- ↑ «مراسم هفتمین روز...», ایران تئاتر.
- ↑ «عکسی قدیمی از حمید سمندریان», خبر آنلاین.
- ↑ «نفسهای حمید سمندریان...», ایسنا.
- ↑ «زندگینامه: حمید سمندریان», همشهری آنلاین.
- ↑ «زندگینامه: حمید سمندریان», همشهری آنلاین.
- ↑ آشفته، «حمید سمندریان جاودانهاست»، ایران تئاتر.
- ↑ غریبپور، «دردا که جز به مرگ...»، روزنامهٔ شرق، ۱۲.
- ↑ غریبپور، «دردا که جز به مرگ...»، روزنامهٔ شرق، ۱۲.
- ↑ غریبپور، «دردا که جز به مرگ...»، روزنامهٔ شرق، ۱۲.
- ↑ غریبپور، «دردا که جز به مرگ...»، روزنامهٔ شرق، ۱۲.
- ↑ «سمندریان الگوی یک هنرمند...», وبگاه ایران تئاتر.
- ↑ «باید شناختنامهٔ علمی و...», ایبنا.
- ↑ «زندگینامه: حمید سمندریان», همشهری آنلاین.
- ↑ انتظامی، «خداحافظی با پدر تئاتر ایران»، همشهری آنلاین.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ مرادی، «باغبان حقیقت»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ مرادی، «باغبان حقیقت»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ عظیمی و سمندریان، «در حسرت گالیله»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ انتظامی، «خداحافظی با پدر تئاتر ایران»، همشهری آنلاین.
- ↑ «نفسهای حمید سمندریان...», ایسنا.
- ↑ عظیمی و سمندریان، «در حسرت گالیله»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ عظیمی و سمندریان، «در حسرت گالیله»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ عظیمی و سمندریان، «در حسرت گالیله»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ انتظامی، «خداحافظی با پدر تئاتر ایران»، همشهری آنلاین.
- ↑ ابراهیمیان، «تئاتر ایران با وجود کسانی چون...»، ایبنا.
- ↑ «باید شناختنامهٔ علمی و...», ایبنا.
- ↑ «نفسهای حمید سمندریان...», ایسنا.
- ↑ «نفسهای حمید سمندریان...», ایسنا.
- ↑ «زندگینامه: حمید سمندریان», همشهری آنلاین.
- ↑ آشفته، «حمید سمندریان جاودانهاست»، ایران تئاتر.
- ↑ صابری، «هنرمند، نامی برازندهٔ او»، روزنامهٔ شرق، ۱۲.
- ↑ «زندگینامه: حمید سمندریان», همشهری آنلاین.
- ↑ آشفته، «حمید سمندریان جاودانهاست»، ایران تئاتر.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ آشفته، «حمید سمندریان جاودانهاست»، ایران تئاتر.
- ↑ آشفته، «حمید سمندریان جاودانهاست»، ایران تئاتر.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ عبیدی، «اما زمین همچنان میچرخد...»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ «زندگینامه: حمید سمندریان», همشهری آنلاین.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ وبگاه رسمی, تاریخچه.
- ↑ «عکسی قدیمی از حمید سمندریان», خبر آنلاین.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ «تئاتر ایران با سمندریان...», سینما پرس.
- ↑ «نفسهای حمید سمندریان...», ایسنا.
- ↑ «تئاتر ایران با سمندریان...», سینما پرس.
- ↑ راد، «کسی نیست که در عرصهی...»، ایران تئاتر.
- ↑ آشفته، «اهالی تئاتر در سوگ...»، ایران تئاتر.
- ↑ آشفته، «اهالی تئاتر در سوگ...»، ایران تئاتر.
- ↑ راد، «کسی نیست که در عرصهی...»، ایران تئاتر.
- ↑ یعقوبی، «صدای تازه در تئاتر»، روزنامهٔ شرق، ۱۲.
- ↑ فراهانی، «تجلی غرور ملی در...»، روزنامهٔ شرق، ۱۲.
- ↑ «عکسی قدیمی از حمید سمندریان», خبر آنلاین.
- ↑ آشفته، «اهالی تئاتر در سوگ...»، ایران تئاتر.
- ↑ آشفته، «اهالی تئاتر در سوگ...»، ایران تئاتر.
- ↑ «مراسم هفتمین روز...», ایران تئاتر.
- ↑ آشفته، «اهالی تئاتر در سوگ...»، ایران تئاتر.
- ↑ حجارزاده، «وداع با استاد بزرگ تئاتر»، روزنامهٔ تهران امروز، ۱.
- ↑ مهکام، «حمید سمندریان»، روزنامهٔ اعتماد، ۱۶.
- ↑ قلیپور، «چرا استاد سمندریان پدر...»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ قلیپور، «چرا استاد سمندریان پدر...»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ قلیپور، «چرا استاد سمندریان پدر...»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ قلیپور، «چرا استاد سمندریان پدر...»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ قلیپور، «چرا استاد سمندریان پدر...»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ قلیپور، «چرا استاد سمندریان پدر...»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ قلیپور، «چرا استاد سمندریان پدر...»، روزنامهٔ اعتماد.
- ↑ «حمید سمندریان صاحب تماشاخانه شد», همشهری آنلاین.
- ↑ «حمید سمندریان صاحب تماشاخانه شد», همشهری آنلاین.
- ↑ «حمید سمندریان صاحب تماشاخانه شد», همشهری آنلاین.
- ↑ «حمید سمندریان صاحب تماشاخانه شد», همشهری آنلاین.
- ↑ قاضیزاده، «یادمانهایی از آن گرامیمرد»، روزنامهٔ اعتماد، ۱۶.
- ↑ نعیمی، «حمید سمندریان پردهٔ آخر...»، خبرگزاری میراث فرهنگی.
- ↑ «عکسی قدیمی از حمید سمندریان», خبر آنلاین.
- ↑ امینی نجفی، «سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا»، بیبیسی.
- ↑ سمندریان و ماهیان، این صحنه خانهٔ من است.
منابع[ویرایش]
- «حمید سمندریان صاحب تماشاخانه شد». همشهری آنلاین. یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۸. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۲ تیر ۱۳۹۱.
- «زندگینامه: حمید سمندریان (۱۳۱۰-۱۳۹۱)». همشهری آنلاین. ۲۲ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۲ تیر ۱۳۹۱.
- انتظامی، ندا. «خداحافظی با پدر تئاتر ایران». همشهری آنلاین. شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ تیر ۱۳۹۱.
- «گزارش تشییع پیکر استاد سمندریان». همشهری آنلاین. شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ تیر ۱۳۹۱.
- راد، ایرج. «کسی نیست که در عرصهٔ تئاتر کار کند و به نوعی شاگردی استاد سمندریان را نکرده باشد». وبگاه ایران تئاتر. ۲۳ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۳ تیر ۱۳۹۱.
- آشفته، رضا. «اهالی تئاتر در سوگ استاد حمید سمندریان گردهم آمدند». وبگاه ایران تئاتر. ۲۳ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۳ تیر ۱۳۹۱.
. «حمید سمندریان جاودانهاست: گزارشی از سوگواری دانشگاهیان در تالار مولوی». وبگاه ایران تئاتر. ۲۹ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۳۰ تیر ۱۳۹۱.، کیومرث مرادی و افسانه ماهیان. ««کیومرث مرادی» و «افسانه ماهیان» در نشست اختصاصی سایت ایران تئاتر از حمید سمندریان گفتند». وبگاه ایران تئاتر. ۸ امرداد ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۸ امرداد ۱۳۹۱.- ««سمندریان» الگوی یک هنرمند مستقل و دارای اندیشهاست». وبگاه ایران تئاتر. ۲۶ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ تیر ۱۳۹۱.
- «مراسم هفتمین روز درگذشت «حمید سمندریان» در تالار اصلی مجموعهٔ تئاتر شهر برگزار شد». وبگاه ایران تئاتر. ۳۰ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۳۰ تیر ۱۳۹۱.
- ابراهیمیان، فرشید. «تئاتر ایران با وجود کسانی چون استاد سمندریان معنا پیدا میکند». ایبنا. ۲۲ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۳ تیر ۱۳۹۱.
- «قطبالدین صادقی: باید شناختنامهٔ علمی و تحلیلی از سمندریان تهیه شود». ایبنا. ۲۵ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ تیر ۱۳۹۱.
- ابراهیمزاده، فرزانه. ««سوگ» روی صحنه» (pdf). روزنامهٔ شرق، ش. ۱۵۷۶ (شنبه، ۲۴ تیر ۱۳۹۱). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ تیر ۱۳۹۱.
- برهانی مرند، نادر. «در سوگ جهانهای بزرگ نتوان نشست» (pdf). روزنامهٔ شرق، ش. ۱۵۷۶ (شنبه، ۲۴ تیر ۱۳۹۱). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ تیر ۱۳۹۱.
- فراهانی، بهزاد. «تجلی غرور ملی در آثار سمندریان». روزنامهٔ شرق. شنبه، ۲۴ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ تیر ۱۳۹۱.
- صابری، پری. «هنرمند، نامی برازندهٔ او». روزنامهٔ شرق. شنبه، ۲۴ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ تیر ۱۳۹۱.
- یعقوبی، محمد. «صدای تازه در تئاتر». روزنامهٔ شرق. شنبه، ۲۴ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ تیر ۱۳۹۱.
- غریبپور، بهروز. «دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد». روزنامهٔ شرق. شنبه، ۲۴ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ تیر ۱۳۹۱.
- صادقی، قطبالدین. ««سمندریان» شخصیتی غیرقابلتکرار». روزنامهٔ شرق. ۲۷ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ تیر ۱۳۹۱.
- صالحی، مقصود. «حمید سمندریان؛ آنچه از خود بر جا گذاشت». بیبیسی فارسی. ۲۴ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۵ تیر ۱۳۹۱.
- امینی نجفی، علی. «حمید سمندریان و ادبیات نمایشی اروپا». بیبیسی فارسی. ۲۳ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۱۷ امرداد ۱۳۹۱.
- قاضیزاده، علیاکبر. «یادمانهایی از آن گرامیمرد». روزنامهٔ اعتماد، ش. ۲۴۴۳ (۲۵ تیر ۱۳۹۱). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۸ تیر ۱۳۹۱.
- عظیمی، امین و حمید سمندریان. «در حسرت گالیله». روزنامهٔ اعتماد، ش. ۲۴۴۲ (شنبه، ۲۴ تیر ۱۳۹۱). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۸ تیر ۱۳۹۱.
- مرادی، کیومرث. «باغبان حقیقت». روزنامهٔ اعتماد، ش. ۲۴۴۲ (شنبه، ۲۴ تیر ۱۳۹۱). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۸ تیر ۱۳۹۱.
- مهکام، حسین. «حمید سمندریان». روزنامهٔ اعتماد، ش. ۲۴۵۰ (دوشنبه، ۲ امرداد ۱۳۹۱). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲ امرداد ۱۳۹۱.
- قلیپور، علی. «چرا استاد سمندریان پدر تئاتر ایران نیست؟». روزنامهٔ اعتماد، ش. ۲۴۵۰ (دوشنبه، ۲ امرداد ۱۳۹۱). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲ امرداد ۱۳۹۱.
- عبیدی، سهند. «اما زمین همچنان میچرخد...». روزنامهٔ اعتماد، ش. ۲۴۵۰ (دوشنبه، ۲ امرداد ۱۳۹۱). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲ امرداد ۱۳۹۱.
- «حمید سمندریان در ۸۱ سالگی درگذشت». خبر آنلاین. ۲۲ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۲ تیر ۱۳۹۱.
- «عکسی قدیمی از حمید سمندریان». خبر آنلاین. ۲۴ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۳۰ تیر ۱۳۹۱.
- «در حسرت اجرای «گالیله» نفسهای «حمید سمندریان» به آخر رسید». ایسنا. ۲۲ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۲ تیر ۱۳۹۱.
- «تئاتر ایران با سمندریان نفس تازه کرد». شبکهٔ خبری سینمای ایران. ۲۳ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۳ تیر ۱۳۹۱.
- نعیمی، علی. «حمید سمندریان پردهٔ آخر نمایش زندگیاش را به صحنه برد». خبرگزاری میراث فرهنگی. ۲۴ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ تیر ۱۳۹۱.
- حجارزاده، احمدرضا. «وداع با استاد بزرگ تئاتر». روزنامهٔ تهران امروز. شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۵ تیر ۱۳۹۱.
- «وبگاه رسمی گروه تئاتر لیو» (فارسی). بیتا. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۱۵ امرداد ۱۳۹۱.
- سمندریان، حمید و افسانه ماهیان. این صحنه خانهٔ من است: زندگی، اندیشه و آثار حمید سمندریان در گفتوگو با افسانه ماهیان. تهران: نشر قطره، ۱۳۸۸. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۴۱-۹۱۸-۹.
- حمید سمندریان در یک نگاه
- حمید سمندریان، کارگردان پیشکسوت تئاتر ایران درگذشت