حسامالدین چلبی
حسام الدین حسن چلبی اورموی (چلبی اوغلو) (به ترکی: Hüsamettin Çelebi) از عارفان و ارباب طریقت و از جمله اخیها و فتیان که از سال ۶۶۲ تا ۶۷۲ هجری قمری مصاحب و همنشین مولوی بود و بوجود آمدن مثنوی معنوی یادگار این دورهاست و حتی نظم کتاب شریف مثنوی به درخواست او صورت گرفت اما قبل از آغاز نظم دفتر دوم زوجهٔ حسام الدین وفات یافت و مولانا هم پسر جوانش علاءالدین محمد را که سی و شش سال داشت از دست داد و از شدت تأثر به جنازهٔ او حاضر نشد. درست است که بین علاءالدین با پدر دراین ایّام اختلافاتی وجود داشت اما بدون شک این اختلافات مانع از تأثر شدید پدر در مرگ فرزند نشد. به این ترتیب مدت دو سال نظم مثنوی متوقف شد و در سال ۶۶۲ هجری قمری مجدداً آغاز شد.
ذکر چلبی در مثنوی معنوی بارها آمدهاست چنانکه مثنوی را به تعبیر شاعرانه حسامی نامه نیز خواندهاست. حسام الدین نزد مولانا مقامی والا و عزیز داشت تا بدانجا که آوردهاند: «روزی مولانا با جمع اصحاب به عیادت چلبی میرفت در میان محله سگی برابر آمد، کسی خواست او را برنجاند فرمود که سگ کوی چلبی را نشاید زدن.»
| آن سگی را که بود در کوی او | من به شیران کی دهم یک موی او |
همچنین آوردهاند که از حضرت خداوندگار (مولانا) سؤال کردند که از این سه خلیفه و نایب کدامین اختیار است؟ فرمود: مولانا شمس الدین به مثابت آفتاب است و شیخ صلاح الدین درمرتبهٔ ماه است و حسام الدین چلبی میانشان ستاره ایست روشن و رهنما.
وی در سال ۶۸۳ درگذشت.[۱] آرامگاه او در نزدیکی گنبد سلطانیه استان زنجان قرار دارد.
[ویرایش] خاندان چلبی
خاندان چلبی (به ترکی: çelebi) از نسل فرزندان بهاء ولد فرزند مولوی هستند. چلبی در زبان ترکی به معنی بزرگ، آقا و سروراست که این لقب نخستین بار به حسام الدین نخستین سر سلسله طریقه مولویه و از خاص ترین شاگردان مولانا و دوست بهاء ولد فرزند مولانا تعلق گرفت. از آن پس این نام به بزرگترین فرزند ذکوراز نسل مولانا اختصاص داشت و بعدها به عنوان نام فامیل این خانواده درآمد. مقر این طریقه بنا به قولی در شهر حلب سوریه بود و این منطقه از سوریه بیشترین مرکز اجتماع طریقه مولویه بودهاست. خاندان چلبی همانطور که اشاره کردم واقعا چند ملیتی است و البته نسبتی فامیلی هم با چلبیهای عراق که عرب و شیعه هستند، دارند و همچنین شجرهنامهای دارند که رابطه آنها تا بهاءولد فرزند مولانا را نشان میدهد.[۲]
حسامالدین چلپی شاگرد مولانا بوده اما خیلیها این اشتباه را میکنند و فکر میکنند این شخص پسر مولانا بودهاست. بعد از مولانا پسرش (بهاء ولد) به حسامالدین مقام چلپی و شیخیت را میدهند. همان طور بعد از حسامالدین به تمام فرزندان ذکور و پسر از نسل مولوی مقام چلپی اعطا شد و بعد از این که قانون شناسنامه و انتخاب نام فامیل صادر شد این افراد به اسم چلپی شناسنامه گرفتند. [۳]
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع تحقیق : حسام الدین چلبی استاد راهنما : جناب آقای دکتر جعفری تبار گرد آورنده : زبیده صدیقی چافجیری دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال تاریخ : 15/10/1390
مقدمه :
حسام الدین حسن بن محمد بن حسن معروف به حسام الدین چلبی ( 622 – 683 ) اصلاً از اهل ارمیه است و در قونیه به دنیا آمد. او یار و خلیفه ی مولانا جلال الدین پس از شمس تبریزی و صلاح الدین زرکوب بود. مولانا جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی به درخواست او مثنوی معنوی را در شش دفتر به نظم در آورد1.
________________________________________ 1- لغت نامه ی علی اکبر دهخدا ، مدخل « چ » .
حسام الدین حسن چلبی :
«حسام الدین حسن بن محمد بن حسن اصلاً از اهل ارمیه بود و خاندان او به قونیه مهاجرت کرده بودند و حسام الدین در آن شهر در سال 622 تولد یافت . عنوان چلبی در اشعار مولانا ودر کتب تذکره بروی اطلاق شده واز اصل معنی عمومی چلبی ، « سیدی » و در اصطلاح متقدمان به حسام الدین اختصاص یافته است. علاوه بر لقب حسام الدین و عنوان چلبی ، به « ابن اترک » نیز معروف بوده و علت این شهرت آن است که پدران وی از سران طریقه فتوت ، و فتوت آموز فتیان و جوانمردان بوده اند و چون این طائفه به شیخ خود « اخی » می گفته اند به نام « اخیه » یا « اخیان » مشهور گردیده اند و حسام الدین را هم به مناسبت آن که پدر و جدش شیخ فتیان بوده اند « ابن اخی ترک » گویند1.» در مناقب العارفین افلاکی آمده است : « مولانا سراج الدین مثنوی خوان ، چنان روایت کرد که حضرت چلبی حسام الدین ، در عالم کودکی که نومراهق شده بود ، به غایت صاحب جمال و یوسف زمان خود بود. همانا که از پدر عزیز خود یتیم مانده ، درّ یتیم شد.»2 « پس از آن که حسام الدین از میان تمام مشایخ و اکابر زمان خود ، خدمت مولانا را اختیار کرد و هر چه از اموال داشت ، بارها نثار مولانا کرد ؛ آن چنان که دیگر چیزی برایش باقی نماند و او فرمود : که اسباب خانه را بفروشید . بعد از چند روز خدمتکاران گفتند : که به غیر از ما هیچ نمانــده است . فرمـــود : الحمدلله رب العالمین که متابعت ظاهر ( سنت ) رسول الله میسّر شد . شما را نیز حسبه لله و طلباً لمرضاته ، به عشق مولانا آزاد کردم . در آن ایام که شیخ صلاح الدین برگزیده و خلیفه ی مولانا بود ، حسام الدین در خدمت وی به شرایط بندگی و ارادت قیام می کرد و سر تسلیم در پیش می داشت و چون صلاح الدین خرقه تهی کرد نظر به فداکاری و جانبازی که از آغاز در بندگی مولانا کرده بود، قبول آن حضرت شد وهر چه از عالم غیب حاصل می شد ، همه را به حضرت چلبی حسام الدین فرستاده ، او را مقدم اصحاب و سر لشکر جنودالله گردانید.»3
________________________________________ 1- زندگی مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی ، صص 102 – 104. 2- مناقب العارفین ؛ شمس الدین احمد افلاکی ، به کوشش تحسین یازیجی ، تهران ، دنیای کتاب ، 1385 ، جلـد دوم ص 738 . 3- زندگی مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی ، ص 104 .
مولوی و حسام الدین چلبی
« پیش از آن که مولانا با شمس دیدار کند ، صوفی پرهیزگاری بود. شمس تمام هستی وی را در هم ریخت و او را به دنیای جذبه و عشق افکند. اگر مولانا به گرداب این انقلاب روحانی نمی افتاد ، یکی از مشایخ گمنام می شد و اگر در شاعری می ماند ، شاید اسمی هم از وی شنیده نمی شد . او به دنیای عشق قدم نهاد ولی اگر این خورشید طالع از برج هستی راستین ، با طلوعی چنان درخشان ، که شمس را هم پروانه ی خود ساخت با همان هرم به سوختن ادامه می داد ، نه تنها هیچ کس را یارای نزدیک شدن به خود باقــی نمی گذاشت ، بلکه خود نیز می گداخت و ذوب می شد و نابود می گشت . صلاح الدین با متانت و تمکین خود اورا تسکین داد و از عالم جذبه و تلاطم وارهانید و با جهان تمکین آشنایش ساخت و به جای زهد ویران شده و بر بادرفته ، عرفان را نشاند . دیگر مولانا به کنه و ماهیت همه چیز می نگریست و درون سوی هر چیز را می دید ، قرعه ی این مهم به نام حسام الدین چلبی زده بودند که کمالات این عارف کمال یافته ، منقلب شده و در انقلاب زیسته را اشاعه دهد و این خورشید به اوج رسیده را از ورای ابرهای روحانی محض به درآورد وبا پرتو آن ، جهان را نورانی کند .»1 « حسام الدین برای مولانا تجسّم خاطره ی شمس و جانشین واقعی صلاح الدین بود . ستاره ای بود که شعاع وجود شمس و ضیاء جان صلاح الدین را منعکس می کرد و مولانا گرمی و روشنایی آن هر دو یار از دست رفته را ، در وجود وی باز یافت . »2 « مدت مصاحبت مولوی ، با حسام الدین ده سال از 662 تا 672 بوده است و آغاز مصاحبتشان مطلع تاریخ سودا و سود مثنوی است که خود فرمود : مثنوی که صیقــل ارواح بـود بــــــازگشتش روز استفتـــــاح بــــــود
مطلع تاریخ این سودا و سود بعد هجرت ششصد و شصت و دو بود »3
« اخلاص و حسن ارادت نخستین به حدی در مولانا کارگر افتاده بود که حسام الدین را بر کسان و پیوستگان خود ترجیح می داد و هر چه از عالم غیب ملوک و امرا و مریدان متمول از اسباب و اموال دنیاوی فرستادندی ، همان ساعت به چلبی حسام الدین فرستادی و عنان تصّرف و تصریف امور را به دست او بازداده بود، مگر روزی امیر تاج الدین معتز مبلغ هفتاد هزار درم سلطانی فرستاده بود ، فرمود که همه را برگیرند و به چلبی حسام الدین برند . سلطان ولد فرموده باشد که در خانه هیچ نیست و هر فتـوحی که می آید خداوندگار به چلبی می فرستد ، پس ما چه کنیم ؟ فرمود که بهاءالدین والله بالله تالله که اگر صدهزارکامل زاهد راحالت مخمصه واقع شود و بیم هلاکت باشد و ________________________________________ 1- مولانا جلال الدین ، زندگانی ، فلسفه ، آثار و گزیده ای از آن ها ، عبدالباقی گولپینارکی ، تهران ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1384 ، ص 199 . 2- پلّه پلّه تا ملاقات خدا ، عبدالحسین زرّین کوب ،تهران ، انتشارات علمی ، 1382 ، ص 218 . 3- ولد نامه ، از سلطان ولد ، به تصحیح استاد علامه جلال الدین همایی ، به اهتمام ماهدخت بانو همایی ، تهران ، نشرهما ، 1376 ، ص 34 .
ما را یکتا نان باشد ، آن راهم به حضرت چلبی فرستیم ؛ دوستی و عنایت مولانا با چلبی بدانجا رسیده بود که خاطرش بی وجود او شکفته نمی گشت و در مجلسی که چلبی حضور نداشت ، مولانا گرم نمی شد و سخن نمی راند و معرفت نمی گفت . یاران این معنی را دریافته بودند و در این گونه مجالس پیش از هر چیز ، وجود حسام الدین را لازم می شمردند . از مقدمه ی مثنوی و سر آغازهای دفتر چهارم و پنجم و ششم این کتاب ، به خوبی می توان دانست که حسام الدین در چشم مولانا چه مقام بلندی داشته و تا چه حد ، مورد عنایت و علاقه بوده است . یاران و مریــدان مولانا در طول مــدت مهذّب و مؤدّب شده بودند و این بار بر فرط عنایت مولانا حســد نمی بردند و بر خلافت چلبی انکار ننمودند و همه در پیشگاه او سرنهادند . گذشته از آن که چلبی خلافت مولانا و سمت مقدّمی و پیشوایی مریدان داشت به پایمردی تاج الدین معتز ، شیخ خانگاه ضیاءالدین وزیر نیز گردید و اگر چه در روز اجلاس او به شیخـــی ، بعضـــی کمتر مخالفت دربستند و فتنه برخاست ولی آخرالامر هوا خواهان چلبی غالب آمدند و او صاحب دو مسند گردید .»1 « حسام الدین سالک پرظرفیتی است و مشکل می توان او را شناسایی و کیسه ی او را خالی کرد. این همه توجّه مولانا به او از برای قابلیّت ها و ظرفیت فزون اوست . این که به راحتی با مولانا به عنوان ظرف قابل ، کنار می آید و مولانا را در خود جای می دهد و سبب می شود تا مولانا به جوشش و جریان بیفتد، همه حاکی از قدرت بالای روحی و معنوی حسام الدین دارد.»2 « و این حسام الدین آن گونه که از بیانات مولانا چه در مثنوی و چه در آثار او به دست می آید ، کسی است که می تواند ، از اولیاءالله محسوب شود و این است که در نظر مولانا در حکم انسانی موحّد و نورانی است که از او رنگ و بوی خداوند پدیدار می شود ، این است که او را « حسام الدین » می گویند وتوصیفاتی بلند و بی مانند از او دارد .»3 در ابتدای فصل ششم از جلد دوم کتاب مناقب العارفین افلاکی آمده است : « در ذکر مناقب حضرت ابایزیدالوقت ، جنیدالزمــان ، مفتاح خزایـــن العـــرش ، امیـــن کنوزالفـــرش ، ولی الله فی الارض ، القائم بالسّنن ، والفرض ، شافعٌ للمحبین یوم العرش ، حسام الحق والدین حسن بن محمد بن الحسن بن اخی ترک ، المنتسب الی الشیخ المکرم بما قال : امسیت کردیاً واصبحت عربیاً رضی الله عنه و عن اسلافه فنعم السّلف ونعم الخلف »4 که عبارات فوق شأن والای حسام الدین را در نزد مولانا ، بیان می کند .
________________________________________ 1- زندگانی مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی ، صص 104 - 106 . 2- حسام الدین ، خالق مثنوی معنوی ، استاد کاظم محمدی وایقانی ، تهران ، انتشارات نجم کبری، 1385 ، ص 55 . 3- همان ، ص61 . 4- مناقب العارفین ، جلد دوم ، ص 737 .
مولانا ، مثنوی ، حسام الدین
« بهترین یادگار ایّام صحبت مولانا با حسام الدین بی گمان نظم مثنوی است که یکی از مهمترین آثار ادبی ایران و بی هیچ شبهتی بزرگ ترین و عالی ترین آثار متصوفه ی اسلام می باشد و سبب افاضه و علّت افاده ی این فیض عظیم از وجود مولانا ، همانا حسام الدین چلبی بوده است . به اتفاق روایات ( مناقب العارفین افلاکی ، جلد دوم ، صص 739 ، 740 ) چون چلبی دید که یاران مولانا بیشتر به قرائت آثار شیخ عطار و سنایی مشغول اند و غزلیات مولانا اگر چه بسیار است ولی هنوز اثری که مشتمل بر حقایق تصوّف و دقائق آداب سلوک باشد از طبع مولانا سرنزده است بدین جهت منتظر فرصت بود تا شبی مولانا را در خلوت یافت و از بسیاری غزلیات سخن راند ودرخواست نمود تا کتابی به طرز الهی نامه ی سنایی ( یعنی حدیقه ) یا منطق الطیر عطار ، به نظم آرد . مولانا فی الحال از سردستار خود کاغذی که مشتمل بود بر 18 بیت از اول مثنوی یعنی از : « بشنو این نی چون شکایت می کند از جدایـــی ها حکایت می کنــــــد » تا آن جا که : « در نیـاید حــــال پختـــــه هیچ خام پس سخــــن کوتاه باید والسّـــــلام » بیرون آورد و به دست حسام الدین چلبی داد. جذب و کشش حسام الدین که در قوّت از جذب شمس کمتر نبود بار دیگر دریای طبع مولانا را که نسبتاً آرامشی داشت به جنبش درآورد و شور و بیقراری دیگر داد و مولانا روز و شب قرار و آرام نمی گرفت و به نظم مثنوی مشغول بود و شب ها حسام الدین در محضر وی می نشست و او به بدیهه ی خاطر ، مثنوی می سرود و حسام الدین می نوشت و مجموع نوشته ها را به آواز خوب و بلند بر مولانا می خواند و چنان که ابیات مثنوی حاکی است ، بعضی شب ها نظم مثنوی تا سپیده دم از هم نمی گسست و گفتن و نوشتن تا به صبحگاه می کشید . »1 در این مورد از منابع دیگری می توان بهره گرفت. 2
________________________________________ 1- زندگی مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی ، صص 107 و 108 . 2- مولانا ، پیر عشق و سماع ، استاد کاظم محمدی وایقانی ، تهران ، انتشارات نجم کبری ، 1386 ، ص 129 . - مولوی نامه ، «مولوی چه می گوید» ، استاد جلال الدین همایی ، تهران ، انتشارات آگاه ، چاپ دوم ، سال 2536 ، ص 1050 . - تاریخ ادبیات ایران ، جلد دوم ، دکتر ذبیح اها صفا ، تهران ، انتشارات فردوس ، 1368 ، ص 107 . در نفحات الانس از جامی آمده است : « و چون مجلّد اول به اتمام رسید ، حرم چلبی حسام الدین وفات یافت . در میانه فترتی واقع شد . بعد از دو سال چلبی حسام الدین به خدمت مولانا نیازمندی تمام به تقدیم رسانید و بقیه ی مثنوی را استدعا نمود ، چنانچه در مفتتح مجلّد ثانی به آن اشارت رفته است : « مدتی این مثنوی تأخیر شد مهلتی بایست تا خون شیرشد » بعد از آن تا آخر کتاب ، خدمت مولانا می فرمود و چلبی حسام الدین می نوشت . »1
خلافت حسام الدین « هم چنان از کرام عظام منقـــول است که چون حضـــرت مولانا از جهان ممــات به عالم حیات رحلــت می فرمود و استعداد رجوع کرده بود و عزیمت را مهیّا گشته اکابر زمان و شیوخ مکان به اتفاق از حضرت مولانا سؤال کردند که بعد از شما به خلافت اصحاب که منسوب باشد و که را نصب کنند و قایم مقام که خواهد بودن ؟ فرمود که حضرت چلبی حسام الدین ما خلیفه باشد . تا حدّی که سه بار مکرّر پرسیدند ، همان جواب داد و چون حضرت مولانا به جوار جبار عند ملیکٍ مقتدر ( 54/55 ) تمکّن فرمود ، خدمت چلبی حسام الدین بر تخت شیخ نشست . مقدار ده سال تمام خلافت راند و خدمات نمود و در رعایت شرایط تقوی دیانت و حفظ وقار و صیانت ، گوی از کرّوبیان می ربود. او نفس خواهد ز باران پاک تر وزفرشتـــه در روش درّاک تر و در حمایت دقایق ارکان شریعت و متابعت طریقت حقیقت محمدی جدّی عظیم می نمود و اوقات در حالت مستی می گفت :
گرنه شکستی دل دربــان راز قفل جهان را همه بگشادمی »2
«آن چه بایسته است بدانیم این که پس از وفات مولانا مردانگی تمام از حسام ، درباره ی خلافت ظاهر شد که در تاریخ تصوّف نادر و شاید بی مانند باشد و آن این که با درگذشت مولانا ، حسام با جمعی از مریدان به محضر سلطان ولد آمدند وتقاضای خلافت مولانا را داشتند و مستدعی بودند که پسر به جای پدر بر تخت ارشاد و خلافت بنشیند ؛ وسلطان ولد هم کاملاً مردانه و باورمندانه ونیز در کمال انصاف چنین بیان داشتند که هم چنان که در زمان حیات پدر به اشارت پدر خلیفه بودی هم اکنون نیز به جای مولانا بنشین و ما همه در خدمت تو خواهیم بود . و این کاری بزرگ است که مشابه آن در تاریخ تصوّف پس از مولانا دیگر تکرار نشد و بلکه به مانند حکومت های ستم پیشه ، موروثی گشته و از پدر به پسر می رسید و حال آن که شاید بسیاری دارای صلاحیّت آن منصب و سجّاده نبودند .»3 ________________________________________ 1- نفحات الانس ، نورالدین عبدالرحمن جامی ، مصحّح دکتر محمود عابدی ، تهران ، انتشارات اطلاعات ، 1370 ، ص 470. 2- مناقب العارفین ، صص 746 و 747 . 3- حسام الدین خالق مثنوی معنوی ، ص 70 . حسام الدین و آداب شریعت
« این که او را با کلماتی به مانند تقوی و ورع توصیف کرده اند می تواند حکایت از دقت او در انجام تکالیف و به راستی و درستی بندگی کردن باشد ونیز این که او را به ادب بسیار معرفی نموده می تواند ، حکایت از دقت تعلیم و تربیت خانوادگی او داشته باشد و البته که چنین هم بوده است . زیرا همان گونه که قبلاً اشاره شده ، پدر او از مشایخ ترک و از اهل فتـوّت بوده و از این بابت است که حسام را به عنـــوان ابن اخی ترک هم می شناسند و لفظ « اخی » هم گواه همین مسیر فتوّت و جوانمردی است می تواند این نکته را به اثبات برساند . به هر روی اورا نمی توان نادیده گرفت و این الفاظ هم نمــودار آن است که در سلوک مولویه وانتقــال اندیشه های مولانا و ادامه ی کار و راه ، آن جناب یدی طولا داشته و مولانا بدون او هرگز آن چه را که الآن هست ، نمی بود و نمی توانست باشد و لذا ما نه تنها شناخت مولانا و ارادت داشتن به او ، بلکه تبلور و تجلّی یافتن خود مولانا را مدیون حسام الدّین هستیم . درباره ی مثنوی که کاملاً واضح و روشن است و اظهرمن الشمس بودن آن مسلم و قطعی اهل یقین است . از روایاتی که درباره ی او گفته اند آن چه که معلوم است ادب و آدابی است که او به شدّت به آن ها باورداشته و دراوج ادب و آداب دانی ظاهرمی شده است و بدون تردید این از جمله مسائل مهمّی بوده که مولانا آن را خوش می داشته و به پاس همان هم با او این رابطه را برقرار نموده است .»1 فریدون سپهسالار درباره ی این مسأله می گوید : « در پرهیزگاری به حدّی بود که هرگز به اختیار به روز حمّام نرفتی ، تا نظر بر نامحرمی نرسد و یکی از جمله ی آداب او آن بود که هرگز در مدت ملازمت او به حضرت خداوندگار قطعاً به متوضائی که بدیشان منسوب بود درنیامد و در شب های زمستان ، به وجود سرما و برف و باران ، به سرای خویش رفتی و تجدید وضو کرده ، باز آمدی و دائم درحضور خداوندگار قدس سرّه به زانوی ادب نشسته بودی . لاجرم بدین ادب سلوک یافت آن چه یافت .»2
________________________________________ 1- حسام الدین خالق مثنوی معنوی ، صص 65 - 67 . 2- زندگی نامه مولانا جلال الدین مولوی ، فریدون بن احمد سپهسالار ، مقدمه ی سعید نفیسی ، انتشارات اقبال ، تهران ، 1378 ، ص 145 .
« عبارت ها و ابیاتی که مولانا درباره ی حسام الدین آورده به خوبی شأن وی را می نمایاند . او در نظر مولانا چونان علّامه ای است و دارای شخصیتی معنوی است . مولانا او را « ضیاء » می گوید که چنان خورشیدی است که نور می دهد و روشنی می بخشد . این حسام الدین باعث مثنوی وسبب تطویل آن است و نظر او به واسطه ی این که « ولیّ » خداست گویا نظر خدا و خواست او که ولیّ خداست ، چنان است که خواست خداست . »1
« ای ضیاء الحق حســام الدین تویی که گذشت از مه به نورت مثنوی
خدمت عالــــــیّ تـــو ای مرتجـــــا می کشــــد این را خدا دانــد کجــا
گردن این مثنـــــوی را بستـــــه ای می کشی آن سوی که دانسته ای
مثنــوی پویـــان کشنـــــده ناپدیـــــد ناپدید از جاهلی کش نیست دیــــد
مثنوی را چـون تو مبــدأ بـــوده ای گرفزون گردد تواش افـــزوده ای
چون چنین خواهی خدا خواهد چنین می دهد حـق آرزوی متـّقیــــن »2
قدرشناسی و حق گزاری از حسام الدین چلبی
« حسام الدین چلبی برگردن مثنوی ، یعنی برذمّه ی جهان بشریّت و ادب و فرهنگ انسانی ، حقــّی عظیم دارد که مولوی خود جای جای در مثنوی آنرا به جای آورده ، و آن طور که حسام الدّین را می شناخته و بدان چشم که اورا می دیده است ، وی را وصـــف نموده و حق شناســـی فرموده است ، اما مــؤلفان و ترجمه نویسان دوره های بعد تا امروز چنان که شایسته و درخور انسان شناسی بوده است ، حسام الدّین را نشناخته و نشناسانده و حقّ اوا نگزارده اند ، امید است که محقـّقان آینده، نقیصه ی غفلت گذشتگان را جبران کنند .»3
________________________________________ 1- مولانا پیر عشق وسماع ، استاد کاظم محمدی و ایقانی ، ص 132 . 2- مثنوی ، ابتدای دفتر چهارم . 3- مولوی نامه ، صص 1056 و 1057 .
« در ابیات ذیل که از دفتر ششم مثنوی شریف است ، مولوی با تمام وجودش و با قلبی که مالا مال از عشق و صفا و یک رنگی است ، حسام الدّین و همّت وسعی او را در سبب سازی و رغبت انگیزی خود در ایجاد آن یادگار جاویدان آسمانی می ستاید ، و با لطایف تفنـّنات و ابداعات اعجاب انگیز شاعرانه ، گوشه ای از پرده راز درون را می گشاید و عاشقانه با وی سخن می گوید :»1
« ای ضیاء الحق حســام الدین بیـــا ای صقال روح و سلطان الهـدی
مثنــــوی را مسـرح مشــــــروح ده صورت امثـــال او را ، روح ده
تا حروفش جمله عقــل و جان شوند سوی خلدستان جان ، پران شوند
هــم به سعــــی تو ز ارواح آمدنـــد سوی دام حرف و مستحقن شدند
باد عمرت در جهان همچون خضر جان فزا و دست گیر و مستمــــر
چون خضر و الیاس مانی در جهان تا زمین گردد ز لطف آسمان »2
« از همه ی این سخنان ، آن چه که معلوم است این است که مولانا حسام الدّین را در حدّ یک معشوق که از آسمان رسیده و متـّصل به آسمان هم هست ، باور دارد و در نظر او حسام الدّین یک ولیّ کامل و بی نقص خداست که زمینیان قدر و منزلت او را نمی شناسند و نمی دانند که او کیست و چگونه باید با او ارتباط پیدا کنند ؟ و از آن جا که شیاطین و نفس پرستان هماره با اولیاء الهی در کینه ورزی و نفاق بوده و با ایشان ، در ذات دشمنی می ورزیده اند ، با حسام نیز همین گونه عمل شده و مولانا مدام خوف این را داشته تا مبادا به او از سوی حاسدان و کینه ورزان آسیبی برسد . مدح ها و تعریف هایی هم که از سوی مولانا برای توصیف حسام الدّین صورت گرفت ، چنان که خود گفته است ، شاید یک در هزار باشد و مولانا آن چه را که از او می دانسته ، قطره ای از دریا را گفته و حسام نیز از آن چه که درباره ی مولانا می دانسته ، چیزی را به کسی ابراز ننموده و با خود به جهان دیگر انتقال داده است . آن چه که در این باره گفتنی است این که ، این هر دو ناشناخته اند و وجودشان لازم و ملزوم یک دیگر است . اگر حسام نبود مولانا و در پی آن شمس نبود و اگر مولانا نبود از حسام کسی چیزی نمی دانست . مولانا و حسام و این که کدام ترجیح دارند در حکم یک دایره ای هستند که در ادامه یک دیگر را دنبال می کنند ، و در این دنبال کردن که مسلسل وار به هم می رسند هم دیگر را تأیید وتکمیل می نمایند و لذا در آخرین عبارت باید گفت : مولانا بدون حسام و حسام بدون مولانا ناقص بوده و قابل فهم نخواهند بود . این هردو کاری کرده اند کارستان که با آن بر تمام جوامع فرهنگی بشر حقـّی غیر قابل انکار دارند و تا روزگار باقی است این حق نیز باقی خواهد بود و انسان های فهیم و اهل معنا هماره محتاج کارشگرف و وامدار اثر جاودانه ی ایشان خواهند بود.»3
________________________________________ 1- مولوی نامه ، مولوی چه می گوید ، ص 1060 . 2- دفتر ششم مثنوی . 3- حسام الدین خالق مثنوی معنوی ، صص 185 و 186 .
کتابنـــامه
1- پلّه پلّه تا ملاقات خدا ، عبدالحسین زرین کوب ، تهران ، انتشارات علمی ، 1382 . 2- تاریخ ادبیات دکتر ذبیح الله صفا ، جلد دوم ، تهران ، انتشارات فردوس ، 1368 . 3- حسام الدین خالق مثنوی معنوی، استاد کاظم محمدی وایقانی ، تهران، انتشارات نجم کبری ،1358. 4- زندگی نامه مولانا جلال الدین محمد مشهوربه مولوی،بدیع الزمان فروزانفر، تهران، زوّار، 1354. 5- زندگی نامه مولانا جلال الدین مولوی ، فریدون بن احمد سپهسالار ، مقدمه ی سعید نفیسی ، تهران ، انتشارات اقبال ، 1378 . 6- لغت نامه ی دهخدا ، علی اکبر دهخدا. 7- مثنوی معنوی ، مولانا جلال الدین محمد معروف به مولوی ، به همت رینولد.الـّین .نیکلسون ، تهران ، انتشارات مولی ، 1368 . 8- مناقب العارفین جلد دوم ، شمس الدین احمد افلاکی ، تحسین یازیجی ،تهران ، دنیای کتاب ، 1385. 9- مولانا پیرعشق و سماع ، استاد کاظم محمدی وایقانی ، تهران ، انتشارات نجم کبری ، 1386. 10- مولانا جلال الدین ( زندگانی ، فلسفه ، آثار و گزیده ای از آن ها )، عبدالباقی گولپینارکی، تهران ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1384 . 11- مولوی نامه ، مولوی چه می گوید ، استاد جلال الدین همایی ،تهران ، انتشارات آگاه ، 2536 . 12- نفحات الانس من حضرات القدس ، نورالدین عبدالرحمن جامی ، مصحح دکتر محمود عابدی ، تهران ، انتشارات اطلاعات ، 1370. 13- ولدنامه از سلطان ولد، به تصحیح استاد علامه جلال الدین همایی ، به اهتمام ماهدخت بانو همایی ، تهران ، نشر هما ، 1376.
[ویرایش] منابع
- ↑ تفسیر مثنوی مولوی. جلال الدین همایی. نشر هما. تهران ۱۳۶۶
- ↑ Persianv.com | عکس و گفتگو با نواده مولانا !!
- ↑ گفتگو هممیهن با نواده مولوی
[ویرایش] جستارهای دیگر
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ حسامالدین چلبی موجود است. |
| این یک نوشتار خُرد پیرامون افراد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |