حزب جمهوری‌خواه ایالات متحده آمریکا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
حزب جمهوری‌خواه
Republican Party
رئیس راینس پریبس
بنیانگذار حزب ویگ
بنیانگذاری ۱۸۵۴
شاخه دانشجویی جمهوری‌خواهان دانشگاه
شاخه جوانان جمهوری‌خواهان جوان
نوجوانان جمهوری‌خواه
کشور
  1. تغییر_مسیر الگو:داده‌های کشور
وبگاه
http://www.gop.com

حزب جمهوری‌خواه ایالات متحده آمریکا (به انگلیسی: The U.S. Republican Party) یکی از دو حزب بزرگ این کشور است که به همراه حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا حکومت را در این کشور در دست دارد. این حزب در سال ۱۸۵۴ توسط فعالان ضدبرده‌داری در آمریکا تاسیس شد. جمهوری‌خواهان تاکنون ۱۸ رئیس‌جمهور در آمریکا داشته‌اند که اولین آنها آبراهام لینکلن (در بین سال‌های ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵) و آخرین‌ها آنها نیز جورج دبلیو بوش (در بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۹)بود. آخرین نامزد مورد حمایت جمهوری‌خواهان نیز میت رامنی بود که در انتخابات ریاست جمهوری از باراک اوباما شکست خورد.

برخلاف دموکرات‌ها که بسیار لیبرال و آزادی‌خواه هستند، جمهوری‌خواهان نوعاً در دسته محافظه‌کاران قرار می‌گیرند؛ البته این بدان معنی نیست که همه مبانی سیاسی لیبرالیسم از نظر جمهوری‌خواهان رد می‌شود، بلکه اشاره به این موضوع دارد که تمایلات آنها بیشتر به سمت لیبرالیسم کلاسیک سوق دارد.

وضعیت جمهوری‌خواهان در کنگره نیز بدین شکل است که در مجلس نمایندگان دارای اکثریت و در مجلس سنا دارای حداقل سناتورها هستند.

جناح‌بندی داخلی[ویرایش]

محافظه‌کاران سنتی[ویرایش]

این جناح از اصول ثابت و پایدار محافظه‌کاری نظیر دولت کوچک و مالیات کمتر جانبداری می کند. چهره‌های شاخص این جناح، جورج دبلیو بوش رئیس جمهوری اسبق، دنیس هاسترت نماینده مجلس نمایندگان و سناتور بیل فریست است. کلوب ثروت عمده‌ترین تشکل سیاسی این جناح شناخته می‌شود. اگرچه محافظه‌کاران نوین به‌طور رسمی در قالب جناح محافظه‌کاران سنتی قرار نمی‌گیرند، اما روابط نزدیکی با این جناح و جناح مسیحیان راستگرا دارند.

نومحافظه‌کاران[ویرایش]

نوشتار اصلی: نومحافظه‌کاران آمریکا

محافظه‌کاران نوین یک جناح کم تعداد اما با نفوذ در داخل حزب جمهوری‌خواه ایالات متحده آمریکا است. این گروه در اواسط دهه ۱۹۹۰ در پی رویکرد لیبرالیستی بیل کلینتون اعلام موجودیت کردند. بیانیه پروژه قرن جدید ایالات متحده که در ژوئن ۱۹۹۷ منتشر شد انجیل محافظه‌کاران نوین در ایالات متحده آمریکا به‌شمار می‌آید.

محافظه‌کاران نوین همانند جناح‌های سنتی حزب جمهوری‌خواه از دولت حداقل و تقویت پایه‌های تجارت آزاد جانبداری می‌کنند اما نگرش انزواطلبانه جناح سنتی حزب را رد می‌کنند. آنان همچنین با رویکرد بین‌الملل‌گرایانه جمهوری‌خواهان میانه‌رو که جورج هربرت واکر بوش نماد آن به‌شمار می‌آید مخالف هستند. به‌کارگیری از ابزار قدرت در حل منازعات بین‌المللی و اجرای مشروط تعهدات جهانی آمریکا از جمله اصول مهم محافظه‌کاران نوین در عرصه سیاست خارجی و امنیتی است.

مسیحیان راستگرا[ویرایش]

یک باجه محلی در ایالت واشینگتن برای ثبت نام در حزب

از این گروه تحت عنوان بنیادگرایان مسیحی نیز یاد می‌شود و روابط نزدیکی با محافظه‌کاران نوین دارند . مسیحیان راستگرا خواهان تقویت نهادهای مذهبی و حمایت‌های مالی دولت فدرال از کلیساها و موسسات مذهبی هستند. مخالفت نسبی با همجنس‌گراها، مخالفت با سقط جنین و تحقیقات سلول‌های جنینی از جمله اهداف اصلی این جناح به‌شمار می‌آید. ایالت‌های جنوبی مرسوم به کمربند انجیلی پایگاه اصلی و دژ قدرتمند مسیحیان راستگرا به‌شمار می‌آیند. این جناح روابط دوستانه ای با محافل یهودی در داخل و خارج از آمریکا دارد و به همین دلیل از آنان به عنوان مسیحیان صهیونیست یاد می‌شود. هر چند که کلیه هواداران بنیادگرایی مسیحی از نگرش‌های جنگ آخرالزمانی پیروی نمی‌کنند. مسیحیان راستگرا از جمله مخالفین جدی یهودیت به عنوان آیین هستند اما از مفهوم یهودیت به عنوان یک تبار نظیر آن چه در جنبش صهیونیسم آمده است دفاع می کنند . عده ای یکی از شرایط ظهور مسیح را کمک مادی و معنوی به فرزندان اسرائیل را برای نزول معبد سوم سلیمان از عرش اعلای خداوندی در اورشلیم قدس که محل حکم فرمایی حضرت مسیح است می‌دانند . سناتور سابق ترنت لات و جان اشکرافت وزیر دادگستری در دولت اول جورج دبلیو بوش از شاخص‌ترین چهره‌های مسیحیان راستگرا هستند. ائتلاف مسیحی به رهبری پت رابرتسون و فدراسیون ملی انجمن جمهوری‌خواهان بزرگ‌ترین سازمان‌های سیاسی این جناح محسوب می‌شوند.

جناح میانه[ویرایش]

این جناح به میانه‌روهای نیکسون/راکفلر معروف هستند. میانه‌روها در دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ گرایش غالب حزب جمهوری‌خواهان را شکل می‌دادند. این گروه متأثر از تحولات اجتماعی دوران زمامداری جان کندی و لیندون بنیز جانسون تلاش کردند میان اصول ثابت محافظه‌کاری و لیبرالیسم اجتماعی نقطه مشترکی ایجاد نمایند. در عرصه سیاست خارجی، میانه‌روهای حزب جمهوری‌خواه به ایفای نقش فعال‌تر در نظام بین‌الملل معتقد هستند. علاوه بر چهره‌هایی نظیر نیکسون، راکفلر و کیسینجر که هر یک در دهه ۱۹۷۰ از نقش تأثیرگذاری بر حزب برخوردار بودند، جورج هربرت واکر بوش را نیز می توان در این جناح قرار داد. کالین پاول وزیر امور خارجه در دولت اول بوش و جورج پاتاکی فرماندار سابق نیویورک شاخص‌ترین شخصیت‌های کنونی جناح میانه‌رو حزب هستند. جمهوری‌خواهان مین استریت و شورای رهبری جمهوری‌خواهان به عنوان عمده‌ترین سازمان‌های سیاسی این جناح محسوب می‌شوند.

جناح لیبرال‌ها[ویرایش]

این جناح بیش از آن‌که به بدنه اصلی حزب جمهوری‌خواه و یا نگرش غالب محافظه‌کاران نوین نزدیک باشد، از مشی سیاسی - اجتماعی حزب دموکرات پیروی می کند. لیبرال‌ها خود را بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین جریان فکری حزب جمهوری‌خواه می دانند اما بعضاً در مورد نفوذ خود به ویژه در دوران پس از حوادث ۱۱ سپتامبر بزرگ‌نمایی می کنند. رهبران این جناح در عرصه سیاست داخلی از ایفای نقش بیشتر دولت برای حل مشکلات اجتماعی، خدمات بهداشتی و بیمه‌های بیکاری حمایت می کنند و طرفدار توازن بودجه دولت فدرال هستند. آنان همچنین کمتر از محافظه‌کاران سنتی و یا مسیحیان راستگرا با موضوعاتی نظیر همجنس‌گرایی و سقط جنین مخالفت می‌ورزند. انجمن حزبی جمهوری‌خواهان آزادی این جناح را نمایندگی می‌کند.

تاریخچه[ویرایش]

یک کاریکاتور سیاسی از سال ۱۸۷۴

سال‌های آغازین[ویرایش]

حزب جمهوری‌خواه در فضای رقابت آمیز میان هواداران الغای برده داری و طرفداران آن در اواسط دهه ۱۸۵۰ متولد شد.در ژوئن ۱۸۵۴ تعدادی از هواداران جدی لغو نظام برده داری و اسکان مهاجران جدید در سرزمین‌های غربی، در شهر جاکسون ایالت میشیگان دور هم جمع شدند و تأسیس حزب جمهوری‌خواه را رسماً اعلام کردند. نام جمهوری‌خواه نیز از نام حزب جمهوری‌خواهان دموکراتیک که در ابتدای قرن نوزدهم توسط توماس جفرسون بنیان گذاشته شد، اقتباس گردید. موسسان حزب جدیدالتأسیس معتقد بودند رهبران حزب دموکرات آرمان‌های جفرسون را تحریف کرده و با حمایت از نظام برده داری، اصول جمهوریت را زیر پا گذاشته اند. به همین دلیل آنان با انتخاب نام جمهوری‌خواه اعلام داشتند که راه جفرسون را ادامه خواهند داد.

با تأسیس حزب جمهوری‌خواه، نظام دوحزبی دموکرات _ ویگ Whig به سیستم سه حزبی تبدیل گشت و حزب جمهوری‌خواه به عنوان حزب سوم مطرح شد. این وضعیت دیرزمانی ادامه نیافت تا اینکه با افول مقبولیت حزب ویگ، جمهوری‌خواهان به حزب دوم و سپس حزب اول تبدیل شد. در نخستین انتخابات ریاست جمهوری پس از تأسیس حزب جمهوری‌خواه، نامزد این حزب جان فریمونت ۱۱۴ رأی مجمع انتخاباتی کسب کرد که خبر از مقبولیت این حزب در نزد افکار عمومی مردم آمریکا به ویژه در ایالت‌های شمالی می داد. ۴ سال بعد آبراهام لینکلن نامزد حزب جمهوری‌خواه در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۸۶۰ ،۱۸۰ رأی الکترال به دست آورد. بدین ترتیب وی با فاصله بسیار زیاد از نامزد حزب دموکرات، وارد کاخ سفید شد. با پیروزی لینکلن دوران ۵۰ ساله حاکمیت سیاسی حزب جمهوری‌خواه، تنها ۵ سال بعد از تأسیس آن آغاز شد.

قدرت برتر[ویرایش]

کنوانسیون حزب در ۱۹۸۸

پیروزی یک مدافع سرسخت و لغو برده داری در فضای متشنج آن روزهای ایالات متحده آمریکا، چیزی جز جنگ داخلی آمریکا به همراه نیاورد. با شکست سهمگین جنوبی ها، جمهوری‌خواهان شمالی تا چند دهه به قدرت مسلط سیاسی کشور تبدیل شدند. لینکلن با استفاده از پیروزی نظامی و معنوی دولت فدرال بر ایالت‌های تجزیه طلب جنوبی اعلامیه معروف خود مبنی بر آزادی برده‌ها را اعلام کرد. چند ماه پس از آن سیزدهمین اصلاحیه قانون اساسی ایالات متحده آمریکا در ۱۸ دسامبر ۱۸۶۵ به تصویب رسید و براساس آن هر نوع برده داری جرم و مبادرت به آن ممنوع شد. ۵ روز پس از آن نیز در ۲۳ دسامبر آبراهام لینکلن به دست یک نژادپرست متعصب به قتل رسید. اندرو جانسون معاون لینکلن بازسازی اقتصادی جنوب و مبارزه با آخرین بقایای برده داری را در دستور کار خویش قرار داد و توانست چهاردهمین اصلاحیه قانون اساسی را به تصویب برساند.

تا ۴۰ سال بعد نظام سرمایه داری آمریکا با هدایت جمهوری‌خواهان به شکل لجام گسیخته ای توسعه پیدا کرد. در پایان قرن نوزدهم و پس از ۴ دهه حاکمیت جمهوری‌خواهان، ایالات متحده به یک ابرقدرت اقتصادی در جهان تبدیل شد.

دو دوره ریاست جمهوری توماس وودرو ویلسون دموکرات که جمهوری‌خواهان را از کاخ سفید دور نگه داشت، با حوادث جنگ جهانی اول و سپس ورود ایالات متحده به نبردهای قاره اروپا هم‌زمان بود. پس از آنکه جنگ به پایان رسید و حساسیت مسائل خارجی و امنیتی فروکش کرد، جمهوری‌خواهان تازه نفس، تهاجم سیاسی خود را علیه ویلسون و سیاست‌های داخلی و خارجی حزب دموکرات آغاز کردند. مسائل اجتماعی ناشی از جنگ، نظیر بازگشت صدها هزار سرباز بیکار به کشور و فریاد خشمگینانه مادرانی که فرزندانشان را در اروپا از دست داده بودند، فضای مناسبی را در اختیار جمهوری‌خواهان قرار داد تا ویلسون را مقصر ورود ایالات متحده به یک جنگ ناخواسته در اروپا معرفی کند. آنان طرح صلح ۱۴ ماده ای ویلسون به ویژه عضویت ایالات متحده در جامعه ملل را در سنا رد و برنامه‌های اجتماعی وی را زمین گیر کردند. بنابراین هنگامی که انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۲۰ از راه رسید، • وارن گامالیل هاردینگ نامزد جمهوری‌خواهان توانست به راحتی جیمز کاکس دموکرات را شکست دهد.

افول[ویرایش]

Hayes-Wheeler.jpg

دوره کوتاه ریاست جمهوری وارن هاردینگ به استثنای تصویب هجدهمین اصلاحیه قانون اساسی که حمل ونقل و فروش هر نوع مشروبات الکلی در سرتاسر ایالات متحده را ممنوع کرد، دارای ویژگی خاصی نبود. جمهوری‌خواهان در همین زمان احقاق حقوق سیاسی زنان را نیز مدنظر قرار دادند. نخستین زن عضو مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا جانت رانکین از ایالت مونتانا، یک جمهوری‌خواه بود که در سال ۱۹۱۷ به مجلس نمایندگان راه یافت.

در پی مرگ هاردینگ در سال ،۱۹۲۳ معاون وی جان کالوین کولیج عهده دار پست ریاست جمهوری شد و در سال ۱۹۲۴ برای یک دوره دیگر از سوی مردم انتخاب شد. در این دوره ۵ ساله، همه چیز از یک رونق اقتصادی درازمدت خبر می داد. اما تنها یک سال بعد از پیروزی هربرت هوور جمهوری‌خواه در سال ،۱۹۲۸ بحران «سقوط بزرگ» از راه رسید و کشور را در گردابی از ورشکستگی، بیکاری، گرسنگی و فقر عمومی فرو برد. فقر، بیکاری، ورشکستگی و از بین رفتن میلیاردها دلار پس انداز مردم، خشم عمومی را علیه جمهوری‌خواهان برانگیخت. هوور که در انتخابات سال ۱۹۲۸ با ۴۴۴ رای الکترال به پیروزی رسیده بود، ۴ سال بعد در اوج بحران اقتصادی تنها موفق شد ۵۵ رای را در رقابت با فرانکلین روزولت به دست آورد. بدین ترتیب جمهوری‌خواهان که برای چند دهه به نیروی سیاسی مسلط کشور تبدیل شده بودند، در ناکامی از حل بحران اقتصادی و اجتماعی ایالات متحده به مدت ۲۰ سال از قدرت کنار گذاشته شدند.

در پایان دوره ریاست جمهوری لیندون بنیز جانسون، ناکامی در جنگ ویتنام و رشد روحیه محافظه کاری در میان مردم، سبب شد تا جمهوری‌خواهان مجدداً به حکومت دعوت شوند. پیروزی ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۸ آغازگر عصر حیات دوباره روحیه جمهوری‌خواهی و محافظه کار بود. چنانچه بلافاصله پس از انتخاب او، کوشش هایی برای متوقف کردن رشد دولت رفاهی و غیرمتمرکز کردن حکومت به عمل آمد. وی در زمینه اقتصاد، از سیاست بازار آزاد و رقابت در دادوستد حمایت می کرد. دوره دوم ریاست جمهوری نیکسون با چهره ای کاملاً متفاوت آغاز شد. وی که با شعار پایان بخشیدن به جنگ ویتنام توانسته بود نامزد حزب دموکرات را در انتخاب سال ۱۹۶۸ شکست دهد، اکنون در پایان دوره اول ریاست جمهوری خود کاملاً در ماجرای جنگ ویتنام غرق شده بود. اما آنچه که دومین دوره ریاست جمهوری نیکسون را در تاریخ ایالات متحده آمریکا منحصربه‌فرد کرده است، ماجرای رسوایی واترگیت است.

رسوایی اخلاقی واترگیت و شکست تحقیرآمیز ایالات متحده در ویتنام ضربه سهمگینی بر موقعیت جمهوری‌خواهان وارد کرد. حتی تلاش‌های فشرده جرالد رودولف فورد که جانشین نیکسون شده بود، نتوانست از تضعیف روزافزون جایگاه جمهوری‌خواهان در نزد افکار عمومی مردم جلوگیری به عمل آورد.

حاکمیت جناح راست[ویرایش]

RNC-interior-Palin-20080903.jpg

پیروزی رونالد ریگان در ابتدای دهه ۱۹۸۰ در حقیقت پیروزی جناح راست حزب جمهوری‌خواه بود که محافظه‌کاری را به شکل عمیق در کشور حاکم کرد. وی با شعار کاهش مالیات ها، کاهش هزینه‌های دولت، تقویت بودجه نظامی و کاهش دخالت‌های دولت در امر بخش خصوصی به کاخ سفید وارد شد. به همین دلیل در نخستین دوره ریاست جمهوری ریگان، بزرگ‌ترین کاهش مالیات‌ها در طول تاریخ ایالات متحده و عظیم‌ترین بودجه نظامی در دوران صلح به مرحله اجرا گذاشته شد. در بخش اقتصاد، کاهش هزینه‌های دولت، با افزایش نرخ بیکاری همراه شد و ۴ برابر شدن قیمت نفت، رکود اقتصادی را در ایالات متحده به همراه آورد. اما در عرصه سیاست خارجی، ریگان با در پیش گرفتن یک سیاست خارجی تهاجمی علیه «شیطان سرخ» - اتحاد شوروی _ به بازسازی روحیه ملی پرداخت. وی خصومت و رقابت با مسکو را از طریق طرح جنگ ستارگان به اوج رساند به این امید که ماشین نظامی روس‌ها را از نفس بیندازد. این هدف در زمان جانشین وی یعنی جورج بوش پدر به بار نشست.

ریگان در دوره دوم ریاست جمهوری خود که در سال ۱۹۸۴ آغاز شد، از یکسو با رکود اقتصادی و کسری عظیم بودجه و از سوی دیگر با رسوایی ایران - کنترا مواجه شد. اگرچه وی توانست به مراتب بهتر از نیکسون در مقابله با بحران سیاسی ایران - کنترا مقاومت کند، لیکن در ۲ سال باقی‌مانده از دوره دوم ریاست جمهوری خود، هرگونه ابتکار عمل را از دست داد. وی تنها از طریق اعمال فشار بر میخائیل گورباچف رهبر اصلاح‌طلب اتحاد شوروی و کسب امتیازات بیشتر از مسکو توانست میزان مقبولیت حزب جمهوری‌خواه را در نزد افکار عمومی حفظ نماید. بدین ترتیب زمینه برای پیروزی جورج بوش معاون ریگان و نامزد حزب جمهوری‌خواه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۸ مهیا گشت. در این انتخابات، جمهوری‌خواهان توانستند برای نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم برای سومین بار درکاخ سفید مستقر شوند. پیروزی بوش بر مایکل دوکاکیس دموکرات در سال ۱۹۸۹ از جهت دیگری نیز حائز اهمیت است، زیرا برای اولین‌بار در قرن بیستم یک معاون رئیس جمهوری در انتخابات به پیروزی دست یافت و جانشین رئیس خود در کاخ سفید شد.اما به رغم این موفقیت، بوش موفق نشد حکومت خود را تجدید کند و در رقابت با بیل کلینتون دموکرات شکست خورد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • آندره موروا ، " تاریخ آمریکا "، نجفقلی معزی ، ( اقبال، تهران ، 1383)، چاپ دوم
  • بیل کلینتون ، " یک زندگی "، بیژن اشتری ، ( انتشارات مهد فرهنگ، تهران ، 1384 ) چاپ اول

رابرت شولزینگر ، " دیپلماسی آمریکا در قرن بیستم "، حمید رفیعی مهرآبادی ، ( دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، تهران ، 1379)، چاپ اول

  • مارکوس وب ، " ایالات متحده آمریکا "، فاطمه شاداب ، ( ققنوس، تهران ، 1383)، چاپ اول
  • فرانک ال. شوئل ، " آمریکا چگونه آمریکا شد ؟ "، ابراهیم صدقیانی ، ( انتشارات امیر کبیر، تهران ، 1383)، چاپ سوم
  • حسین حمیدی نیا ، " ایالات متحده آمریکا " ، ( دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، تهران ، 1382)، چاپ اول
  • آلن بارکر ، " جنگ داخلی آمریکا "، دکتر حسن مرندی ، ( سازمان کتابهای جیبی، تهران ، 1346 )، چاپ اول ، 276 صفحه
  • روزنامهٔ شرق. ۱۴ آبان ۸۴ (۴ نوامبر ۲۰۰۵)