حریم سلطان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
حریم سلطان
Muhteşem Yüzyıl
MagnificentCenturyTheme.jpg
گونه رمان تاریخی
نویسنده مرال اوکای
کارگردان یاغمور تایلان
دورول تایلان
بازیگران خالد ارگنچ
مریم اوزرلی
وحیده پرچین
نباهت چهره
نور فتاح‌اوغلو
سلما ارگچ
اوکان یالابیک
محمد گونسور
پلین کاراهان
جانسو دره
اوزان گوون
گوربی ایلری
تونجل کورتیز
فیلیز احمد
انگین اوزترک
آراس بولوت اینملی
کشور سازنده ترکیه
زبان‌ها ترکی استانبولی
تعداد فصل‌ها ۴
تولید
تهیه‌کننده تیمز پروداکشن
مکان‌ها استانبول، ادیرنه، مارماریس
مدت ۱۲۰~۷۰ دقیقه
پخش کننده
شبکه اصلی شو تی‌وی (۲۰۱۱)
استار تی‌وی (۲۰۱۲)
۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱ تاکنون

حریم سلطان (به ترکی استانبولی: Muhteşem Yüzyıl؛ به معنای سدهٔ باشکوه) نام یک سریال تلویزیونی تاریخی ترک‌زبان است. فصل اول این سریال از شبکهٔ تلویزیونی شو تی‌وی پخش شد اما از فصل دوم به بعد شبکهٔ استار تی‌وی آن را بر روی آنتن برد. شبکهٔ جم تی‌وی این سریال را با دوبلهٔ فارسی و با نام «حریم سلطان» پخش می‌کند. داستان سریال بر پایهٔ زندگی سلطان سلیمان قانونی، مشهورترین سلطان امپراتوری عثمانی و همسرش خرم سلطان (روکسِلانا)، کنیز و برده‌ای که سلطانه شد، نوشته شده‌است.

داستان[ویرایش]

نام اصلی سریال (سدهٔ باشکوه) به دوران سلطنت سلطان سلیمان قانونی اشاره دارد و این مجموعهٔ تلویزیونی، توطئه‌ها و دسیسه‌هایی را که در حرمسرا و دربار او روی می‌داد به تصویر می‌کشد. جزئیات اکثر حوادث و اتفاقاتی که در سریال روی می‌دهد، واقعیت ندارد اما کلیت حوادث واقعیت تاریخی دارد. سلطان سلیمان در ۲۶ سالگی بر تخت سلطنت نشست. او در پی آن بود که امپراتوری عثمانی را قدرتمندتر و گسترده‌تر از امپراتوری اسکندر کبیر سازد و به آن وجهه‌ای شکست‌ناپذیر بخشد. در تمام مدت ۴۶ سال سلطنتش، سلیمان به عنوان مقتدرترین سلحشور و فرمانروای شرق و غرب شناخته می‌شد. در سال ۱۵۲۰، سلیمان در حال شکار بود که از مرگ پدر خبردار شد و بدین ترتیب امپراتوری عثمانی صاحب سلطانی جدید گشت.

سلیمان همسرش، ماه‌دوران سلطان و پسرش، شاهزاده مصطفی را در کاخ مانیسا ترک گفت و به همراه یار و همدم نزدیکش، ابراهیم پارگایی رهسپار کاخ توپقاپی شد. سلیمان بدون آنکه خود بداند در مسیری قدم گذاشته بود که در نهایت، اوج شکوه و عظمت امپراتوری عثمانی را در پی داشت. در حالی که آن دو در راه کاخ توپقاپی بودند، یک کشتی متعلق به دولت عثمانی از کریمه در قسطنطنیه پهلو گرفته بود و بردگان مسیحی به‌اسارت‌گرفته‌شده را به کاخ عثمانی تحویل می‌داد. یکی از بردگان که الکساندرا لا روسا نام داشت، دختر یک کشیش ارتودوکس اهل اوکراین بود که قتل پدر، مادر و نامزدش را به هنگام یورش تاتارها به چشم خود دیده بود. این دختر جوان که به اسارت درآمده بود و به کاخ عثمانی فروخته شده بود، بعدها نام خرم را اختیار می‌کند و آنچنان سلیمان را شیفتهٔ خود می‌سازد که سلطان حاضر می‌شود با زیر پا گذاشتن رسوم و عادات پیشین، او را به ازدواج نکاحی خویش درآورد (پس از آنکه تیمور، بایزید را شکست داد و زنش را به اسارت گرفت، سلاطین عثمانی از ازدواج نکاحی خودداری می‌کردند). خرم برای سلطان پسرانی به دنیا می‌آورد و از طریق خونریزی و دسیسه‌چینی در کنار سلیمان بر امپراتوری عثمانی حکمرانی می‌کند. عشق شدید سلیمان به خرم باعث می‌شود که راه‌ها برای اعمال نفوذ خرم بر دربار باز باشد.

سریال تلویزیونی حریم سلطان به روابط حاکم بین اعضای خاندان سلطنتی، به‌ویژه گرفتاری‌ها و رقابت‌های رمانتیک آن‌ها می‌پردازد. عداوت بین خرم سلطان و ماه‌دوران سلطان، ترقی خرم از جایگاه یک کنیز به جایگاه سوگلی سلطان، فروافتادن خرم از چشم سلطان پس از به دنیا آوردن مهرماه سلطان، و اوج گرفتن دوبارهٔ او، مضمون اصلی این سریال تلویزیونی را تشکیل می‌دهد. علاقهٔ وزیر اعظم (ابراهیم پاشا) به یکی از زنان دربار (خدیجه سلطان) و علاقه نگار خلیفه به ابراهیم پاشا و رابطه پنهانی آنها و انتقام جویی خرم سلطان از ابراهیم پاشا، تنش بین اروپای مسیحی و امپراتوری سنی‌مذهب عثمانی و فتوحات سلیمان از جمله مضامین و داستان‌های فرعی سریال به شمار می‌آیند.

فصل اول[ویرایش]

داستان با برخورد اتفاقی سلطان سلیمان با ابراهیم پارگایی آغاز می‌شود. در همین حال، الکساندرا لا روسا (بعداً خرم سلطان) در زادگاهش اسیر یورش تاتارهای کریمه می‌شود. پدر، مادر، و خواهرش در نتیجهٔ این یورش کشته می‌شوند اما نامزدش، لئو زنده می‌ماند و می‌گریزد (اگرچه الکساندرا گمان می‌کند که لئو مرده‌است). در کشتی‌ای که او را به کاخ توپقاپی می‌برند، زنان دیگری از جمله بهترین دوستش، ماریا (بعداً گل‌نهال) نیز حضور دارند.

وقتی الکساندرا به کاخ می‌رسد، یکی از خدمتکاران (نگار خلیفه) به او می‌گوید که اگر او سوگلی سلطان شود و برای سلطان پسر به دنیا بیاورد، خودش سلطانه خواهد شد و بر دنیا حکمرانی خواهد کرد. بنابراین هنگامی که سلیمان در حال عبور از کنار کنیزان است، تمامی کنیزان به نشانهٔ احترام در برابر او تعظیم کرده‌اند اما الکساندرا چنین نمی‌کند و در عوض نام سلیمان را فریاد می‌کشد. سلطان که به او نگاه می‌کند، الکساندرا غش می‌کند و سلطان او را می‌گیرد. از همان زمان، الکساندرا مورد توجه سلطان قرار می‌گیرد و سلطان نام خرم را بر او می‌نهد. خرم که مسیحی بود، به اسلام می‌گرود.

ماه‌دوران (سوگلی دیگر سلطان) با خرم به‌سختی درگیر می‌شود و او را به‌شدت کتک می‌زند زیرا بر این باور است که خرم موجب سقط جنین او شده‌است. وقتی سلیمان از این قضیه آگاه می‌شود، از ماه‌دوران دل‌آزرده می‌شود. در ادامه، خرم اولین پسرش محمد را باردار می‌شود. وقتی خرم باردار است، سلیمان از او می‌خواهد که برای خوردن شیرینی به اتاقش بیاید؛ شیرینی‌هایی که توسط ماه‌دوران زهرآلود شده‌اند. با خوردن آن شیرینی‌ها، خرم از حال می‌رود اما سلیمان او را نجات می‌دهد. با روی دادن این ماجرا، نفرت سلیمان از ماه‌دوران فزونی می‌گیرد.

ویکتوریا (بعداً صدیقه) که شوهرش در یکی از نبردها توسط سلیمان کشته شده‌است، به قسطنطنیه می‌رود تا انتقام شوهرش را بگیرد.

خرم، اولین و تنها دختر سلیمان، مهرماه را باردار می‌شود. پس از زادن مهرماه، جشنی در حرمسرا ترتیب می‌دهد، اما در این جشن با یکی از سوگلی‌های دیگر سلطان به نام عایشه خاتون درگیر می‌شود و او را تهدید به قتل می‌کند. عایشه که از قصد و نیت صدیقه آگاه شده بود، توسط صدیقه کشته می‌شود. از آنجا که خرم پیشتر عایشه را به قتل تهدید کرده بود، تمامی شواهد علیه خرم بود. در نتیجه سلیمان، خرم را به کاخ پیشین (کاخ کریمه) تبعید می‌کند.

در این اثنا، ابراهیم پاشا با خدیجه سلطان (خواهر سلطان) ازدواج می‌کند. ابراهیم به خرم می‌گوید که او می‌تواند به کاخ توپقاپی بازگردد به شرطی که دامن ماه‌دوران را ببوسد. خرم در ابتدا این پیشنهاد را رد می‌کند اما در نهایت تغییر نظر می‌دهد.

لئو، نامزد پیشین خرم، از مکان سکونت خرم آگاه می‌شود و با پیشه کردن شغل نقاش کاخ، سعی می‌کند به خرم نزدیک شود. اما ابراهیم پاشا از رابطهٔ خرم سلطان با لئو آگاه می‌شود و به خرم می‌گوید که او (خرم) باید با راحت‌الحلقوم زهرآلود، لئو را از میان بردارد، یا اینکه خودش (ابراهیم) سلطان را از ماجرا خبردار خواهد کرد.

سلیمان خارج از قصر ابراهیم در چادری نشسته‌است، انگور می‌خورد و از مشاهدهٔ مناظر طبیعی لذت می‌برد و صدیقه قرار است از او پذیرایی کند. در سه دقیقهٔ پایانی این قسمت می‌بینیم که صدیقه در حالی که سینی به دست دارد نزدیک سلطان می‌شود. روی سینی، یک لیوان آب قرار دارد اما زیر آن خنجری در دست صدیقه است. خرم در حالی که راحت‌الحلقوم زهرآگین را به لئو می‌خوراند، گریه می‌کند. و سپس صدیقه با قرار دادن خنجری زیر گلوی سلیمان، او را به مرگ تهدید می‌کند.

فصل دوم[ویرایش]

اما سلیمان صدیقه را خلع سلاح می‌کند و به دستور ابراهیم صدیقه توسط چماقدار به دریا انداخته می‌شود. خرم که از مرگ لئو ناراحت می‌شود درصدد انتقام از ابراهیم پاشا برمی آید و دفتر مخصوص ابراهیم را به زهر آلوده می‌کند. فرزند خدیجه با کمک خرم به سختی دنیا می‌آید.

پرنسس ایزابلا به اسارت درآمده و وارد قصر می‌شود. ابراهیم پاشا مجسمه‌هایی را غنیمت به قصر می‌آورد و سپس بر اثر جادوی خرم بیمار می‌شود. نامزد پرنسس برای نجات او به قصر می‌آید اما موفق به نجاتش نمی‌شود. پرنسس قصر را آتش می‌زند. ابراهیم پاشا به سینیور گریتی به دروغ خبر مرگ پرنسس به دلیل آتش‌سوزی را می‌دهد. پرنسس به کاخ خدیجه وارد می‌شود اما خدیجه از این امر ناراضی است و او را به قصر سلیمان می‌برند. خرم از سلیمان می‌خواهد که پرنسس را رها کند، اما ماهی دوران قصد دارد تا پرنسس به خلوت سلیمان برود تا خرم را از چشم سلیمان بیندازد. دفترچه خاطرات لئو به دست ابراهیم می‌افتد و دفتر را نزد سلیمان برده و از خرم می‌خواهد نوشته‌های لئو را برای سلطان بازگو کند. در همین حال خبر مرگ پسر خدیجه می‌رسد و ابراهیم و سلیمان شتابان از قصر خارج می‌شوند و خرم دفتر را به باغ می‌اندازد. خدیجه پس از مرگ پسرش افسرده می‌شود و با ابراهیم قهر کرده و به دستور برادرش به مسافرت می‌رود در همین حال نگار خلیفه با ابراهیم رابطه پیدا می‌کند پرنسس عاشق سلیمان می‌شود و به خلوتش می‌رود خرم ازین اتفاق بسیار ازرده می‌شود و پرنسس را فراری می‌دهد اما سمبل خان ازین قضیه خبر دار شده و ابراهیم پرنسس را از کشتی به قصر باز می‌گرداند در همین حال ابراهیم بار دیگر قصد کنار زدن خرم را دارد و تصمیم به قتل پرنسس می‌گیرد تا قتل را به گردن خرم بیندازد. پرنسس بار دگر قصد فرار با اسب می‌کند که زخمی می‌شود. نگار کالفا که از عشق ابراهیم پاشا می‌سوزد تصمیم به خودکشی می‌گیرد، اما ابراهیم به طور ناگهانی او را نجات می‌دهد. در همین حال خرم با همکاری گل آغا و نگار کالفا قصد مسموم کردن پرنسس را دارند که پرستار ایزابلا غذا را خورده می‌میرد. سرانجام به طور نامعلومی پرنسس با موافقت سلطان سلیمان به روم بازمی گردد.

خدیجه دوقلو باردار می‌شود. سلیمان به جنگ می‌رود. دفتر خاطرات لئو به دست والده سلطان می‌افتد و از خرم بازخواست می‌کند. خرم قضایا را برای والده بازگو می‌کند والده از هوش می‌رود پس از به هوش امدن والده خرم دفتر را در مقابل چشمان والده سلطان در شومینه می‌سوزاند خرم از والده می‌خواهد تا برای موفقیت و سلامتی سلیمان در جنگ نذر کند والده می‌گوید که از شیخ الاسلام اجازه بگیر خرم نامه‌ای به شیخ می‌نویسد شیخ الاسلام خرم را برده میداند و نمی‌تواند تا زمانی که آزاد شود نذری بدهد. سلیمان باز می‌گردد و خرم را آزاد می‌کند. سلیمان خرم سلطان را به اتاقش فرا می‌خواند اما خرم سرباز می‌زند سلیمان به اتاق خرم می‌رود خرم به او می‌گوید باید با هم عقد کنیم من آزاد شده‌ام و به تو نامحرمم! سلیمان شاکی می‌شود و دستور می‌دهد تا خرم را از قصر اخراج کنند. والده و ماه‌دوران و ابراهیم خشنود می‌شوند. خرم با نوشتن نامه‌ای به سلیمان از قصر خارج می‌شود. مهرماه دختر خرم از دوری برادران و پدرش بیمار می‌شود. سلیمان شب به کاخ می‌رود و در آنجا در کنار مهرماه وخرم می‌گذراند. والده سلطان به تحریک ماه‌دوران و با همکاری ابراهیم پاشا نقشه قتل خرم را می‌کشند. شبانه خرم برای ملاقات پسرانش به قصر باز می‌گردد که در راه مورد یورش قرار می‌گیرد و اما بالی بِی که دایه خاتون او را از بازگشت خرم به قصر آگاه کرده او را نجات می‌دهد. خرم که می‌داند ابراهیم در یورش به او دست داشته در مراسم خته سوران مصطفی و محمد نقشه قتل ابراهیم پاشا را ترتیب می‌دهد اما وقتی به ملاقات خدیجه می‌رود دلش به حال او می‌سوزد و از قتل ابراهیم منصرف می‌شود سلیمان در مراسم ختنه‌سوران پسرانش خرم را به عقد خود درمی‌آورد و این قضیه را به مادرش اطلاع می‌دهد که موجب خشم او شده و غش می‌کند. ابراهیم در جشن مورد اصابت تیری زهردار قرار می‌گیرد و به‌شدت بیمار می‌شود و برای شفا او را همراه با سمبل خان و نگار به چشمۀ آب گرم می‌برند.

نگار، که عاشق ابراهیم پاشاست، به‌ناچار با نصوح خان ازدواج می‌کند، اما ابراهیم از نصوح می‌خواهد تا نگار را طلاق بدهد و در شب عروسی، ابراهیم پاشا با نگار هم‌بستر می‌شود. خدیجه سلطان یک پسر و یک دختر به دنیا می‌آورد. آی‌بیگه، برادرزادۀ والده سلطان، به قصر وارد می‌شود. ماه‌دوران از سلیمان می‌خواهد که او را نیز همانند خرم آزاد کند اما سلطان از این موضوع سر بازمی‌زند و ماه‌دوران به‌ناچار از سلطان می‌خواهد که به‌همراه پسرش قصر را ترک کند. سلطان، رفتنِ ماه‌دوران را قبول می‌کند، اما اجازۀ رفتن پسرش را نمی‌دهد که سرانجام با درخواست مصطفی، سلطان سلیمان قبول می‌کند و آنها به کاخ ادیرنه تبعید می‌شوند.

سالها در گذرند خرم پنجمین فرزندش بنام جهانگیر را بدنیا می اورد شاهزاده مصطفی بزرگ شده و بهمراه مادرش از ادیرنه باز می‌گردند سلطان سلیمان برای فتح شارلکن به جنگ می‌رود و مصطفی را نیز با خود می‌برد. والده سلطان که پیش از این به ظاهر و برای رضایت پسرش با خرم صلح کرده بود بار دگر به تحریک ماه‌دوران در نبود سلطان نقشه‌ای برای مرگ خرم سلطان می‌کشند و حرمسرا را به آشوب می‌کشانند عده‌ای از کنیزان به قصد کشتن به زور وارد اتاق خرم شده و چهره خرم را با مشعل آتش می‌سوزانند. خرم بعد این اتفاق صورتش به شدت می‌سوزد برای این که کودکانش صئرت سوخته او را نبینند به قصر خدیجه سلطان می‌رود و نامه‌ای به سلیمان که در حال جنگ بود می‌فرستد. بعد ابراهیم اول نامه را می‌گیرد و پاره می‌کند تا ذهن سلیمان منحرف نشود. خرم وقتی به کاخ بازگشت فهمید ماهی دوران فاطیما را خدمتکار خود کرده و برای انتقام با مشعل صورت فاطیما خاتون را نیز می‌سوزاند. سپس به دستور خرم افسون خاتون مصطفی را محصور خود می‌کند یک شب که افسون در غذای شاهزاده سم ریخته بود شاهزاده یک قاشق که خورد افسون جلویش را گرفت و فهمید عاشق شاهزاده است. شاهزاده هم کمی در بستر بیماری می‌افتد. سلیمان با دیدن چهرۀ خرم که با ماسک پوشیده بود حسابی تعجب کرد و دو طرف صورت سوخته خرم را بوسید و گفت من تو را چه زیبا چه زشت باشی دوست دارم.

فصل سوم[ویرایش]

در فصل سوم رابطۀ پنهانی ابراهیم پاشا و نگار خاتون برای همگان افشا می‌شود و ابراهیم نیز مجبور می‌شود برای فرار از این رسوایی به جنگ با ایرانیان برود و پس از برگشت از جنگ سعی در به‌دست آوردن دل خدیجه سلطان و درست کردن رابطۀ خود می‌کند. در همین بین، فرزند نگار خاتون به دنیا می‌آید. نگار نزد خدیجه سلطان مخفیانه زندگی می‌کرد؛ خدیجه سلطان به وی می‌گوید که فرزندش مرده به دنیا آمده، اما نگار خاتون شک می‌کند (درحالی‌که واقعاً فرزندش زنده است). در این بین، شاهزاده مصطفی، که به مانیسا فرستاده شده، در آنجا عاشق دختر یک کشاورز می‌شود و این در حالی است که همسر محبوبش در قصر باردار است. فیروزه خاتون، که نقش او را جانسو دره بازی می‌کند، وارد داستان می‌شود و می‌خواهد محبوب شاه باشد و بعد از خرم از همه قوی‌تر باشد. ابتدا خرم سلطان او را برای محمد در نظر می‌گیرد، اما بعد می‌فهمد که او با شاه رابطه داشته و نمی‌تواند عروسش باشد. نگار خاتون، با پافشاریِ خدیجه سلطان، با رستم پاشا که یکی از افراد خرم سلطان است ازدواج می‌کند. خرم سلطان به انتقام می‌اندیشد و افرادِ قصر سعی می‌کنند فیروزه خاتون را از آسیب خرم سلطان و انتقامش حفظ کنند. خرم سلطان در همین بین فرزند نگار خاتون را با دسیسه به‌دست می‌آورد و قصد معامله با ابراهیم پاشا را دارد. او در این معامله فرزند ابراهیم را در عوضِ اینکه ابراهیم پاشا فیروزه خاتون را به بیرون قصر بیندازد معاوضه می‌کند، اما ابراهیم پس از اینکه فرزندش را می‌گیرد، فیروزه را که به بیرون انداخته‌بود برمی‌گرداند و خرم سلطان بسیار عصبانی قسم می‌خورَد که از ابراهیم پاشا انتقام بگیرد و جنگ میان آن دو آنقدر ادامه پیدا می‌کند که به مرگ ابراهیم پاشا منجر می‌شود. خرم سلطان ازطریق ایاز پاشا ابراهیم پاشا را از چشم سلطان سلیمان می‌اندازد و سلیمان بعد از گفتگو با جناب کادی (جناب قاضی)، حکم قتل ابراهیم پاشا را در خواب می‌دهد و سپس ابراهیم پاشا، که به افطار از طرف سلطان سلیمان دعوت شده‌بود، هنگامی که قصد بازگشت داشت، سلیمان به او دستورد داد تا در اتاقی در قصر بماند و چند لحظه بعد که سلیمان برای خواب می‌رفت، جلادان به اتاق ابراهیم پاشا می‌روند و او را می‌کشند و هنگامی که از اتاق خارج می‌شوند سمبل آقا آنها را می‌بیند و به خرم سلطان خبر می‌دهد و جسد ابراهیم پاشا را برای آخرین بار به قصرش می‌برند. بعد از آن، خدیجه سلطان و شاه سلطان متحد می شوند خرم سلطان را نابود کنند و دیوان را در دست بگیرند و از نفوذ خرم سلطان و رستم پاشا به دیوان جلوگیری کنند و لطفی پاشا وارد دیوان می‌شود و مالکوچ اوغلو به قصر می‌آید و هر دو از رستم پاشا متنفر هستند و قصد نابودی او را دارند. در همین هنگام، مهرماه سلطان عاشق یحیی دست راست شاهزاده مصطفی می‌شود که ماهی دوران سلطان متوجه می‌شود و مانع می‌شود و مهرماه سلطان عاشق بالی خان می‌شود. بعدِ مدتی، مهرماه سلطان خبردار می‌شود که بالی خان با زن دیگری در رابطه است؛ به همین دلیل خرم سلطان که می‌خواست وی را به رستم پاشا شوهر دهد اما مهرماه سلطان مخالفت می‌کرد حالا جواب بله داد. سپس بعدِ مدتی او به همسری رستم پاشا درآمد. شاه سلطان و خدیجه سلطان، که خیلی ناراحت بودند، مدام سعی داشتند که رستم را از مهرماه جدا کنند، چون می‌دانستند که مهرماه سلطان و خرم سلطان قدرتی دست‌نیافتنی پیدا می‌کنند. مدام دست به جدا کردن مهرماه سلطان می‌کردند تا این‌که مهرماه دختری به نام عایشه هماشا سلطان به دنیا آورد. پس از مدتی خرم سلطان را ماهی دوران سلطان به یک جنگل انداخت و خرم گم شد. سلطان سلیمان از این موضوع خیلی ناراحت بود و از ماهی دوران و شاه سلطان و همهٔ افراد دربار بازجویی کرد. ماهی دوران برای این‌که پسرش را فردا به آماسیه می‌فرستند و محمد را به مانیسا، برای همین سربازی را فرستاد تا شاهزاده محمد را دچار بیماریِ گال کند و بمیرد. متأسفانه شاهزاده محمد درگذشت. بالی خان برای این‌که سلطان سلیمان را خوش‌حال کند، رفت تا خرم سلطان را پیش او بیاورد...

فصل چهارم[ویرایش]

سلطان سلیمان قانونی می‌خواهد یکی از شاهزاده‌ها را به جانشینی خودش برگزیند و خرم سلطان هم می‌خواهد یکی از شاهزاده‌ها و فرزندان خودش را به جانشینی بگذارد و سلطان سلیمان شاهزاده‌ها رااحضار کرده و شاهزاده جهانگیر و شاهزاده سلیم و بایزید و بعد هم شاهزاده مصطفی به حضور سلطان سلیمان آمدند. در مراسم سوگند خوردن شاهزاده جهانگیر به‌مناسبت سن بلوغ شاهزاده‌ها جمع شدند، اما شاهزاده جهانگیر بعضی از متون سوگندش را فراموش کردو سلطان سلیمان به او یاری رساند. به دستور خرم، سنبل آغا و عفیفه خاتون برده‌هایی را برای شاهزاده سلیم می‌آورند؛ سپس سنبل برده‌ها را بررسی می‌کند و خرم سلطان وارد می‌شود و ناگهان خاتونی درحال التماس کردن جلوی خرم ظاهر می‌شود و خرم نامش را می‌پرسد. خاتون می‌گوید سیسیلیا هستم، و بعد خرم کنار می‌کشد و می‌رود. سنبل برده‌ها را به پیش طبیب می‌برد تا از سلامتی کامل آن‌ها باخبر شود و بعد به حمام می‌فرستد و بعد از حمام به حرمسرا می‌فرستد. خرم سلطان نزد سلطان سلیمان می‌رود تا سعی کند از تصمیم سلیمان درمورد مقام ولیعهدی باخبر شود و سعی کند شاهزاده سلیم را جانشین کند، اما سلیمان به او می‌گوید جواب در یک جعبه است و سپس سلطان سلیمان با حضور رستم پاشا و همهٔ شاهزاده‌ها، شاهزاده سلیم را ولیعهد می‌کند. مهرماه و رستم پاشا از این تصمیم سلطان ناراحت هستند، چرا که قصد دارند بایزید را بر تخت بنشانند. از طرفی خرم نیز از این ماجرا به‌شدت خرسند است. پس از این ماجرا، بایزید به‌شدت ناراحت می‌شود و با خشم و عصبانیت نزد مادرش می‌رود و از او دلیل این تصمیم سلطان را جویا می‌شود و مادرش به‌جای او از سلیم حمایت می‌کند؛ درحالی‌که هیچ‌کس انتظارش را نداشت. فاطمه سلطان، خواهر سلطان سلیمان، همراه با حوری جهان، فرزند ابراهیم پاشا و خدیجه سلطان، به قصر می‌آید. خرم که از آمدن آنها بسیار خرسند بود، سعی داشت دلیل آمدن آنها را جویا شود و نزد سلطان سلیمان رفت تا دلیلی برای آمدن آنها پیدا کند تا این‌که فهمید فاطمه سلطان از همسرش جدا شده، و نیز به‌دنبال دلیلی برای جدایی از همسرش پیدا کند. خاتونی که نامش سیسیلیا بود دوباره با هزاران التماس و فروتنی به اتاق خرم سلطان رفت و خرم سلطان بعد از اینکه نام او را نوربانو گذاشت او را به حرمسرای سلیم برد تا اخلاق سلیم و عیش‌ونوش پسرش را درست کند. درست موقعی که همه چیز خوب بود، والریا، خدمت‌کار نوربانو، با دسیسه‌های فاطمه سلطان به اتاق سلطان سلیمان رفت و بعد از مدتی از او حامله شد و دختری برای سلطان سلیمان آورد و نامش را راضیه گذاشت و فاطمه سلطان نام والریا را نازنین خاتون گذاشت... نازنین خاطون دختری به نام راضیه به دنیا آورد و به‌همراه سلطان سلیمان به مانیسا رفت. نوربانو به‌دستور خرم نازنین را کشت. ناخدا پاشا بر اثر بیماری درگذشت. وزیر اعظم، رستم پاشا، خلعتی را که سلطان سلیمان برای مصطفی فرستاد زهرآلود کرد. خلعت به دست مصطفی رسید. ماهی‌دوران فهمید و نگذاشت مصطفی لباس را بپوشد. مصطفی، که فکر می‌کرد کار سلیمان بوده، با ارتش اماسیا راهی پایتخت شد. سلیمان به فرمانده ارتش دستور داد با پنجاه‌هزار سرباز راهی جنگ با مصطفی شود، اما او با مصطفی متحد شد و به پایتخت رسیدند. رستم پاشا به مذاکره با مصطفی رفت. مصطفی به ملاقات سلیمان رفت و قضیۀ لباس را گفت؛ سلطان سلیمان هم گفت که کار من نبوده. رستم توسط القاص میرزا، برادر شاه تهماسب صفوی، که به عثمانی پناه برده‌بود، قضیۀ لباس را به تهماسب تهمت زد. سلیمان ازدواج پنهانیِ مصطفی با دختر ناخدا پاشا را فهمید و مصطفی را در جنگ با ایران محروم کرد. جنگ ناتمام ماند و سلیمان به‌علت بیماری به پایتخت برگشت. سربازان، رستم پاشا را تهدید کردند که اگر سلیمان بمیرد و یکی از فرزندان خرم را به سلطنت برساند قصر را ویران می‌کنند. سلیمان خوب می‌شود و فرمانده سربازان را می‌کشد. برادر رستم پاشا پیدا می‌شود و رستم او را به‌عنوان ناخدا منصوب می‌کند و سوکولو محمد پاشا به‌عنوان مشاور و امیر امیرانِ سلیمان منصوب می‌شود. او حامی سلیم بود. سریال به سال 1553 می‌رود. مهرماه مُهر مصطفی را می‌دزدد و رستم با آن نامه‌ای از زبان مصطفی، که مثلاً می‌خواهد خیانت کند، به شاه ایران می‌فرستد. نامۀ جواب به دست سلیمان می‌رسد. سلیمان، که به جنگ ایران رفته، مصطفی را می‌خواهد. مصطفی به چادر سلیمان می‌رود و توسط جلادان کشته می‌شود. سربازان می‌خواهند رستم پاشا را بکشند و سلیمان او را عزل می‌کند و احمد پاشا را وزیر اعظم می‌کند. سربازان برادر رستم را می‌کشند. صلح بین ایران و عثمانی بسته شد. جهانگیر در غم مرگ برادرش، مصطفی، درگذشت. همسر مصطفی خودش را می‌کشد و پسر مصطفی مهمت به دستور سلیمان کشته می‌شود و سلیمان به پایتخت برمی‌گردد. شخصی خود را به‌دروغ مصطفی می‌خوانَد و بایزید مأمور دفع شورش می‌شود. احمد پاشا و سلیم، بایزید را متهم به خیانت کردند و سلیمان از او عصبانی شد، اما رستم پاشا مدرکی علیه احمد پاشا پیدا کرد و سلطان سلیمان را در جریان گذاشت. سلیمان احمد را اعدام کرد و رستم را وزیر اعظم کرد. نوربانو، سوگلی سلیم، قصد مسموم کردن بایزید را داشت که ناموفق بود و جنگ بین این دو آغاز شد. مردم قصد کشتن خرم را داشتند که سلیمان نگذاشت. سلیمان بایزید را تبعید کرد. او عصبانی شد و شورش کرد. خرم از دنیا رفت و سلیمان دیوانه شد. سلیم را با چهل‌هزار نفر به جنگ بایزید فرستاد. بایزید شکست خورد و به ایران پناه برد. رستم پاشا برای دیدن او رفت و در این حین، یکی از سربازانِ طرفدار مصطفی او را کشت. سلیمان، علی پاشا را وزیر اعظم کرد. شاه ایران، تهماسب، با دریافت سکه‌های بی‌شمار، بایزید را به سلیم تسلیم کرد و سلیم او و چهار پسرش را کشت. در سال 1564 علی پاشا عزل شد و سوکولو محمد پاشا وزیر اعظم شد. دو سال بعد سلیمان درگذشت و سلیم به پادشاهی رسید.

اطلاعات پخش[ویرایش]

فصل قسمتها پخش اصلی
قسمت اول قسمت آخر
۱ ۲۴ ۵ ژانویه ۲۰۱۱ (۲۰۱۱-01-۰۵) ۲۲ ژوئن ۲۰۱۱ (۲۰۱۱-06-۲۲)
۲ ۳۹ ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۱ (۲۰۱۱-09-۱۴) ۶ ژوئن ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-06-۰۶)
۳ ۴۰ ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-09-۱۲) ۱۹ ژوئن ۲۰۱۳ (۲۰۱۳-06-۱۹)
۴ ۲۸ ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۳ (۲۰۱۳-09-۱۱) ۱۱ ژوئن ۲۰۱۴ (۲۰۱۴-06-۱۱)

شخصیت‌های اصلی[ویرایش]

نام بازیگر نقش توضیح
خالد ارگنچ سلطان سلیمان قانونی دهمین سلطان امپراتوری عثمانی
مریم اوزرلی/وحیده پرچین خرم سلطان خاصگی سلطان، مادر پنج فرزند سلطان
نباهت چهره عایشه حفصه سلطان والده سلطان و خاصگی سلطان سلیم یکم
نور فتاح‌اوغلو ماه‌دوران سلطان سوگلی دوم سلطان، مادر اولین فرزند سلطان
سلما ارگچ خدیجه سلطان خواهر سلیمان
اوکان یالابیک ابراهیم پاشا وزیر اعظم امپراتوری عثمانی
محمد گونسور شاهزاده مصطفی فرزند سلیمان و ماه‌دوران
پلین کاراهان مهرماه سلطان دختر سلیمان و خرم
گوربی ایلری شاهزاده محمد فرزند نخست سلیمان و خرم
اوزان گوون رستم پاشا همسر مهرماه و وزیر اعظم امپراتوری عثمانی
انگین اوزترک شاهزاده سلیم فرزند سوم سلیمان و خرم و جانشین سلطان سلیمان یکم
آراس بولوت اینملی شاهزاده بایزید فرزند چهارم سلیمان و خرم
جانسو دره فیروزه خاتون معشوقهٔ سلیمان
فیلیز احمد نگار کالفا خدمتکار و کارآموز حرم‌سرا
آلپ اویکن کلمنت هفتم پاپ کلیسای کاتولیک
سلما کچیک دایه خاتون پیشخدمت والده سلطان
نهان بویوک‌آغاچ گل‌شاه پیشخدمت ماه‌دوران، پیشخدمت خرم
سلیم بایراکتار سُمبل خان رئیس خواجگان حرمسرا
فاتح آل ماتراکچی نصوح ریاضی‌دان، مورخ، جغرافی‌دان، چهره‌نگار مینیاتور، و مخترع
بوراک اوزچیویت مالکوچ‌اوغلو بالی خان خاص اوداباشی (اتاقدار مخصوص سلطان)
ازگی ایوب‌اوغلو آیبیگه خاتون برادرزادهٔ والده سلطان، شاهدخت کریمه، معشوقهٔ بالی خان
تونجل کورتیز ابوسعود افندی شیخ الاسلام در دورهٔ سلطان سلیمان
یوکسل اونال شکر آغا سرآشپز کاخ
انگین گونایدین گل آغا خواجهٔ حرمسرا و مورد اعتماد خرم
ایپک یالووا ایزابلا فورتونا شاهدخت کاستیا، یکی از معشوقگان سلیمان

جنجال‌ها[ویرایش]

پخش سریال حریم سلطان، انتقادات و اعتراضاتی را در کشور ترکیه برانگیخت. برخی از بینندگان به آنچه ارائهٔ تصویری «نامحترمانه»، «شرم‌آور»، و «خوش‌گذران» از شخصیت تاریخی سلطان سلیمان می‌خواندند واکنش نشان دادند. شورای عالی رادیو و تلویزیون ترکیه ادعا کرد که بیش از ۷۰٬۰۰۰ شکایت دربارهٔ این سریال دریافت کرده‌است و به شو تی‌وی اخطار داد تا به خاطر نمایش نادرست «حریم خصوصی یک شخصیت تاریخی» به صورت عمومی عذرخواهی کند. رجب طیب اردوغان، نخست‌وزیر ترکیه، نمایش این سریال را به دلیل «بد جلوه دادن تاریخ ترکیه به نسل جوان» کشور محکوم کرد. گروه‌های کوچک اسلام‌گرا و ملی‌گرا به نشانهٔ اعتراض مقابل استودیوی شو تی‌وی تجمع کردند اما سریال همچنان مخاطبان و علاقه‌مندان فراوانی دارد.

برخی از نمایندگان مجلس ترکیه و همچنین رجب طیب اردوغان نخست وزیر این کشور خواهان توقف پخش این سریال شدند و لایحه‌ای به مجلس ترکیه درباره توقف ساخت ادامه سریال ارائه کردند.[۱] در همین حال ارطغرل گونای وزیر فرهنگ ترکیه در اظهاراتی درباره سریال بحث برانگیز حریم سلطان گفت که دولت هیچ قصدی مبنی بر توقف پخش این سریال ندارد ولی عوامل و سازندگان این سریال باید دقت بیشتری بر ساخت آن داشته باشند تا با حقایق تاریخی در تضاد نباشد. پیش ازین نخست وزیر ترکیه در رابطه بااین سریال گفته بود: «ما هرگز چنین پدرانی نداشتیم و سرزمین ما هم هرگز چنین سلطانی نداشته است.»

جدایی مریم اوزرلی از سریال[ویرایش]

پس از پایان قسمت صدم از سری سوم، مریم اوزرلی بازیگر نقش خرم سلطان بطور ناگهانی به دلیل بیماری روحی این سریال را رها کرد و به آلمان رفت. بدین ترتیب سه قسمت آخر از فصل سوم بدون حضور این هنرپیشه ساخته شد. به نقل از پزشک معالج مریم اوزرلی، او ۵ روز در هفته را برای نقش آفرینی در این سریال، یک روز از تعطیلاتش را برای فیلم‌های تبلیغاتی و مصاحبه‌ها و یک روز دیگرش را نیز برای حفظ کردن سناریو و نقشش در سریال صرف می‌کرد و به همین سبب دچار خستگی مفرط شده بود. پس از ترک مریم اوزرلی سناریست‌های این سریال تصمیم گرفتند که در فصل چهارم نقش خرم سلطان را به وحیده پرچین واگذار کنند.[۲]

محبوبیت بین‌المللی[ویرایش]

در ایران این سریال از شبکه‌های فارسی زبان جم تی‌وی پخش شد ولی پس از مدتی خبر بازداشت دوبلورهای آن منتشر شد.[۳]

در یونان، این سریال بینندگان و طرفدان فراوانی را برای خود دست و پا کرد و به قدری میان مردم محبوبیت یافت که ملی‌گرایان یونانی همچون حزب نئونازی طلوع زرین و اسقف آنتیموس اهل تسالونیکی پخش سریال را محکوم کردند و از یونانیان خواستند که از تماشای این سریال دست بردارند. اسقف آنتیموس گفت «هیچ‌کس نباید حریم سلطان را تماشا کند». او افزود «با تماشای سریال‌های ترکی به آن‌ها این پیام را رسانده‌ایم که تسلیمشان شده‌ایم».

پخش حریم سلطان در کشورهای حوزهٔ بالکان با استقبال فراوانی روبه‌رو شد. بر پایهٔ مطالعات بازارسنجی مؤسسهٔ تحقیقات رسانه‌ای نیلسن، سریال حریم سلطان پربیننده‌ترین سریال تلویزیونی در بوسنی و هرزگوین در سال ۲۰۱۳ میلادی و چهارمین سریال پربیننده در صربستان است. پخش این سریال بخشی از فرایند در حال ادامهٔ احیای فرهنگ ترکی در حوزهٔ بالکان از طریق پخش سریال‌های تلویزیونی وارداتی از ترکیه است؛ فرایندی که با پخش سریال‌های با گذشت زمان (پربیننده‌ترین سریال در مقدونیه) و گناه فاطمه گل چیست؟ (پربیننده‌ترین سریال در کوزوو در سال ۲۰۱۲) آغاز شده بود. راتکو بوزوویچ، جامعه‌شناس صرب، علت محبوبیت سریال‌های ترکی در بالکان را وجود ارزش‌ها و مضامین سنتی و مردسالارانه و شباهت‌های بی‌شمار زبانی و فرهنگی بین ترکیه و کشورهای حوزهٔ بالکان می‌داند: «ذهنیتی که در این سریال‌ها به تصویر کشیده می‌شود تا حدودی مرتبط است با درک سنتی مردم صربستان از اخلاق و اخلاقیات». به عقیده بوزوویچ، تمامی کشورهای حوزهٔ بالکان در نحوهٔ زندگی خانوادگی متحمل تغییراتی بنیادین شده‌اند و سریال‌های ترکی به آنان کمک می‌کنند تا هویت و ارزش‌هایی را بازیابند که اکنون از دست رفته به نظر می‌رسند.

پخش بین‌المللی[ویرایش]

سریال حریم سلطان نه تنها در ترکیه، بلکه در بیش از سی کشور در جنوب شرقی اروپا، آسیای میانه و خاورمیانه از چندین شبکه تلویزیونی پخش می‌شود. وزارت فرهنگ ترکیه، این سریال را از موفق‌ترین و پرهزینه ترین مجموعه‌های تلویزیونی ساخته شده این کشور می‌داند. برآورد می‌شود که این سریال در سراسر جهان بیش از ۱۵۰ میلیون بیننده ثابت داشته باشد.

کشور شبکه زمان شروع پخش
 افغانستان تلویزیون یک ۲۰۱۱
 آلبانی Albanian Screen دسامبر ۲۰۱۱
 جمهوری آذربایجان شبکه تلویزیونی لیدر دسامبر ۲۰۱۱
 بوسنی و هرزگوین Televizija OBN ۲۷ اوت ۲۰۱۲
 بلغارستان TV۷ ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲
 کرواسی RTL Televizija ۲۷ اوت ۲۰۱۲
 جمهوری چک TV Barrandov ۲۲ دسامبر ۲۰۱۱
 فرانسه فرانسه ۲ ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲
 یونان ANT۱ ۳ سپتامبر ۲۰۱۲
 ایران جم تی‌وی سپتامبر ۲۰۱۲
 قزاقستان Khabar ۲۰ مارس ۲۰۱۲
 کوزوو RTV۲۱ ژانویه ۲۰۱۲
 لبنان LBCI ۲۰۱۲
 مقدونیه Kanal ۵ ۱۷ دسامبر ۲۰۱۱
خاورمیانه او اس ان نوامبر ۲۰۱۱
 مونته‌نگرو Prva Srpska Televizija ۱۸ ژوئن ۲۰۱۲
 مراکش Medi1 TV ژانویه ۲۰۱۲
 جمهوری ترک قبرس شمالی Star TV ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱
 رومانی Kanal D Romania ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۲
 روسیه Domashny ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۲
 صربستان Prva srpska televizija ۱۴ فوریهٔ ۲۰۱۲
 اسلواکی TV Doma ۲۰ دسامبر ۲۰۱۱
 ترکیه استار تی‌وی ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱
 امارات متحده عربی دبی تی‌وی ۲۰۱۲
 اوکراین ۱+۱ ۲۰۱۲
 مصر الحیات تی‌وی ۲۰۱۲
 عراق Albaghdadia۲ ۲۰۱۳
 مجارستان RTL Klub ۲۰۱۳

منابع[ویرایش]

  1. بی‌بی‌سی فارسی. «سریال سلطان سلیمان؛ طرفداران بسیار و دشمنان فراوان». بی‌بی‌سی فارسی، ۲۲ آذر ۱۳۹۱. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۲ آذر ۱۳۹۱. 
  2. «افسردگی بازیگر خرم سلطان در سریال جنجالی حریم سلطان». خبر آنلاین، ۲۷ مهر ۱۳۹۲. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ مهر ۱۳۹۲. 
  3. بی‌بی‌سی فارسی. «دوبلورهای 'حریم سلطان' دستگیر شدند». بی‌بی‌سی فارسی، ۲۷ آذر ۱۳۹۱. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۷ آذر ۱۳۹۱. 

پیوند به بیرون[ویرایش]