جنگ واترلو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۵۰°۴۰′۴۵″ شمالی ۴°۲۴′۲۵″ شرقی / ۵۰.۶۷۹۱۷° شمالی ۴.۴۰۶۹۴° شرقی / 50.67917; 4.40694 جنگ واترلو بین ناپلئون از فرانسه و انگلیس و هلند و پروس (۱۸۱۵ م) از سوی دیگر در گرفت. محل جنگ در شهر واترلو بلژیک و مدت آن ۴ روز بود و به شکست ناپلئون انجامید و متعاقب همین جنگ بود که ناپلئون برای بار دوم استعفا داد و به جزیره سنت هلن تبعید گردید.

پنجشنبه ۱۵ ژوئن ۱۸۱۵: بلژیک[ویرایش]

نقشة جنگی ناپلئون متکی بر اطلاعات او دربارة تعداد نفرات، تقسیمات، رهبری، محل، و استراتژی آیندة نیروهای متفقین بود. حرکت آنها به طرف غرب به تعویق افتاده بود تا به روسها مهلت داده شود که برسند و در نبرد شرکت جویند؛ ولی پیشرفت سریع ناپلئون موجب آن شد که متفقین قبل از رسیدن روسها به راین تصمیم خود را اتخاذ کنند.

تا اول ژوئن، ۰۰۰’۱۲۰ سرباز پروسی نزدیک نامور در بلژیک وتحت فرمان مارشال بلوشر هفتادوسه ساله گرد آمده بودند. اندکی دورتر در شمال، در پیرامون بروکسل، دیوک آو ولینگتن (پس از پایان موفقیت‌آمیز مأموریتش در پرتغال و اسپانیا) به رهبری قوایی، متشکل از۰۰۰’۹۳ سرباز تازه‌کار انگلیسی و هلندی و بلژیکی وآلمانی منصوب شده بود که آن را «ارتشی رسوا» می‌دانست؛ بیشتر آنها فقط یک زبان می‌دانستند، و برای آن فرماندة انگلیسی معمایی بودند. ولینگتن مجبور بود که برای جبران بی‌تجربگی آنها از تصمیم و تجربة خود استفاده کند.

ناپلئون بخشی از قوای خود را برای حفظ پاریس و خط ارتباطی خود در آن شهر برجای نهاده بود. برای مقابله با ۰۰۰’۲۱۳ نفری که تحت فرمان بلوشر و ولینگتن بودند، وی ۰۰۰’۱۲۶ نفر در ارتش شمال داشت. البته امیدوار بود که یکی از دو ارتش دشمن را قبل از پیوستن به یکدیگر شکست دهد، و آنگاه، بعد از استراحت و سازماندهی مجدد، کار دیگری را هم بسازد. راه عمدة میان قوای متفقین از نامور و از طریق سومبرف به کاتر- برا می‌رسید، و از آنجا از راه عریضتری به طرف غرب از مرز فرانسه و بلژیک در شارلروا در شمال می‌گذشت و از طریق واترلو به بروکسل منتهی می‌شد. نخستین هدف ناپلئون این بود که کاتر- برا را بگیرد وبدان وسیله راه میان دو ارتش متفقین را ببندد.

وی به سه ستون از ارتش شمال خود دستور داده بود که در ۱۴ ژوئن در کنار رود سامبر در مقابل شارلروا به یکدیگر بپیوندند. خود او به یکی از این ستونها پیوست، و به هرسه دستور داد که در ساعت ۳ صبح ۱۵ ژوئن از رودخانه عبور کنند و وارد خاک بلژیک شوند. آنها پس از چنین عملی شارلروا را از دست پادگان کوچک پروسی آن بیرون آوردند. اما مقارن همان زمان ژنرال لویی دوبورمون به متفقین ملحق شد و نقشه‌های ناپلئون را به اطلاع افسران بلوشر رساند. آن سردار پیشرو و آگاه نقشه‌های او را به حدس دریافته بود، و بخشی از قوای خود را به طرف غرب به سومبرف فرستاده و خود در حدود ساعت چهار صبح پانزدهم به آنها پیوسته بود.

در این هنگام ناپلئون جناح راست لشکر خود را تحت فرمان گروشی نهاد وجناح چپ آن را به مارشال نه سپرد، و یک قوای ذخیره را در حدود شارلروا تحت فرمان دروئه د/ ارلون گذاشت تا در صورت ضرورت به کمک گروشی یا نه بشتابد. قرار شد گروشی برای مقابله با بلوشر به شمال شرقی و به سوی سومبرف برود، و مارشال نه به شمال حرکت کند و کاتر- برا را بگیرد و در هر صورت مانع پیوستن ولینگتن به بلوشر شود. خود ناپلئون که انتظار تصادم شدیدی را با بلوشر داشت، همراه گروشی حرکت کرد.

از این به بعد، مارشال نه، دلیرترین دلیران، در ۱۵ و ۱۶ ژوئن سیاست احتیاط‌آمیزی در پیش گرفت که به طور بدی نقشه‌های ناپلئون را به هم زد. وی پس از حرکت به شمال از شارلروا، پروسیها را از گوسلی بیرون راند، و سپس توقف کرد زیرا از مقابله با قوای بیشترولینگتن می‌ترسید. از آنجا یک دسته سوار برای بررسی و کشف وضع دشمن در کاتر- برا اعزام داشت. این عده پس از بازگشت اعلام کردند که در آن شهر از قوای دشمن خبری نیست. از این رو با ۳۰۰۰ سرباز به قصد تسخیر آن به حرکت درآمد، تصور می‌کرد که این عده برای آن منظور کفایت خواهد کرد، ولی در لحظه‌ای که کاتر- برا را از دور دید، این منطقه به تصرف شاهزاده برنهارد فرمانروای ساکس- وایمار درآمده بود که ۴۰۰۰ سرباز و هشت توپ در اختیار داشت. مارشال نه به گوسلی بازگشت و منتظر دستورهای بعدی شد. برنهارد پیامی برای ولینگتن فرستاد که قسمت اعظم قوای خود را به کاتر- برا بیاورد، مبادا بخش عمدة لشکر مارشال نه آن را بزودی محاصره کند.

در ساعت ۳ بعدازظهر ۱۵ ژوئن، ولینگتن در بروکسل خبر یافت که لشکر ناپلئون وارد بلژیک شده‌است، و چون تصور می‌کرد که ناپلئون از شیوة خود پیروی خواهد کرد به طلیعة لشکر خود یا انتهای دیگر آن دستور خواهد داد که از پهلو به دشمن حمله کند، قوای خود را نزدیک پایتخت بروکسل به حال آماده باش نگاه داشت. غروب آن روز، به اتفاق بسیاری از افسران خود در مجلس رقصی شرکت جست که به توسط داچس آو ریچمند برپا شده بود. وی بآرامی به افسران خود دستور داد که خود را برای حرکت در اوائل صبح روز بعد آماده کنند، و برای آنکه جشنی مجلل را به هم نزند، تا ساعت ۳ بعد از نیمشب در آنجا ماند و به پایکوبی پرداخت.

جمعه ۱۶ ژوئن: لینیی[ویرایش]

در حدود ساعت ۲ بعداز ظهر روز ۱۶ ژوئن، مارشال سولت رئیس ستاد ناپلئون دستورهای نهایی زیر را برای مارشال نه فرستاد: امپراطور مرا فرموده‌است که به شما اطلاع دهم که دشمن قوایی میان سومبرف و بری آماده ساخته‌است، و در ساعت ۲٫۳۰ بعدازظهر مارشال گروشی به اتفاق سپاههای سوم و چهارم به او حمله خواهد کرد، قصد اعلیحضرت این است که شما به هرقدر [دشمن] که در پیش‌رو دارید حمله برید، و پس از آنکه آنها را پیروزمندانه به عقب راندید، به طرف ما باز گردید و جهت محاصرة دشمن به ما ملحق شوید.

بلوشر همة ۰۰۰’۸۳ نفر سرباز خود را برای مقاومت در برابر فرانسویان گرد آورد. نبرد در حدود ساعت ۳ بعدازظهر نزدیک شهر لینی درگرفت، با حملات همزمان میمنة لشکر گروشی تحت فرمان واندام، مرکزش تحت فرمان ژرار، و میسرة آن- سواره نظام- تحت فرمان خود گروشی؛ ناپلئون عملیات این عدة ۰۰۰’۷۸ نفری را رهبری می‌کرد. ولی بزودی معلوم شد که مقابله با بلوشر وحشت‌انگیز کار آسانی نیست؛ و اگر فرانسویان در آنجا شکست بخورند، نقشة جنگی آنان عقیم خواهد ماند، در ساعت سه وربع ناپلئون از مارشال نه چنین استمداد کرد: (اگر به شدت حمله کنید، ارتش پروس مضمحل خواهد شد. سرنوشت فرانسه در دست شماست بنابراین در اجرای حرکتی که به شما پیشنهاد شده‌است یک لحظه درنگ نکنید، و به طرف سنت-آمان و بری بپیچید تا در فتحی شرکت جویید که ممکن است سرنوشت همه چیز را تعیین کند.)

ولی مارشال نه نیز گرفتار دشواریهایی بود. وی در حدود ساعت ۳ بعدازظهر قسمت اعظم قوای خود را به کاتر- برا آورده بود. ناپلئون چون از این واقعه خبر نداشت (زیرا کار ارتباطات که به عهدة سولت بود مختل شده بود) به دروئه د/ارلون که در شالروا بود دستور داد که با قوای ذخیره خود به شمال بشتابد و به جناح راست بلوشر حمله کند. دروئه تقریباً تا لینیی پیش رفته بود که قاصدی دستوری فوری از مارشال نه آورد که، با توجه به قوای بیشتر ولینگتن در کاتر-برا به کمک او بشتابد. دروئه تصور کرد که نیاز مارشال نه شدیدتر است و با قوای خود به کاتر- برا رفت، ولی مشاهده کرد که مارشال نه، پس از کوششهای نومیدانه و کشته شدن دو اسب در زیرپایش، نتوانسته‌است ولینگتن را از جا بکند.

در لینیی، طی شش ساعت کشتار، طرفین به یکدیگر امان ندادند. یکی از افسران پروسی بعدها چنین گفت: «سربازان یکدیگر را چنان می‌کشتند که گویی بر اثر کینة شخصی برانگیخته شده بودند.» دهکده‌هایی مانند سنت-آمان و لاای که روزگاری آرام بود در جنگی نومیدانه و تن به تن دست به دست می‌گشت؛ خود لینیی در آتش می‌سوخت. با فرارسیدن شب و ریزش باران، ناپلئون به گارد قدیم خود دستور داد که به مرکز قوای پروس حمله برد. باران به صورت طوفان درآمد؛ مرکز قوای پروس فرو ریخت؛ بلوشر که هنوز مقاومت می‌کرد از اسب افتاد، و او را از معرکه بیرون بردند. فرانسویان چون زیاد فرسوده شده بودند نتوانستند شکست را به هزیمت بدل سازند. پروسیها به طرف شمال و به سوی واور عقب‌نشینی کردند و دوازده هزار کشته و زخمی در پشت باقی نهادند. خود ناپلئون تقریباً آخرین منابع نیروی عصبی خود را از دست داده بود. اگر ولینگتن توانسته بود در آن وقت از کاتر-برا حرکت کند، شاید جنگ واترلو پیش نمی‌آمد.

شنبه ۱۷ ژوئن: باران[ویرایش]

اینکه ریزش باران در روز ۱۷ ژوئن وقوع جنگ عمده‌ای را غیر ممکن ساخت، از لحاظ ناپلئون بد نشد. زمین گلی بود و حمل توپها یا نگاه داشتن آنها بر روی آن زمین خمیر مانند و لغزنده امکان نداشت. هنگامی که ناپلئون در فکر هوا و وضع طبیعی ارضی و سماوی بود، در ساعت ۷ صبح قاصدی از طرف مارشال نه پیامی برای او آورد بدین مضمون که ولینگتن کاتر-برا را در تصرف دارد، و ضمناً به این نکته اشاره کرده بود که تنها ارتش کامل فرانسه می‌تواند او را از جای بکند. پاسخ ناپلئون-یا تعبیر مبهم آن- باید مارشال نه را بیش از پیش حیرتزده کرده باشد: (در کاتر-برا موضع بگیرید. … ولی اگر این کار امکانپذیر نباشد… بی‌درنگ گزارش دهید و امپراطور سپس عمل خواهد کرد. اگر فقط … پسقراولها مانده باشند؛ به آنها حمله کنیدو محل را بگیرید.) ولی در آنجا علاوه بر پسقراولها افراد دیگری هم بودند، و مارشال نه حاضر به تجدید حمله نبود. ولینگتن چون از شکست بلوشر آگاهی یافت، لشکر خود را به سوی شمال و به دشتی قابل دفاع به نام مون سن-ژان برد، و به مرکز فرماندهی خود در واترلو که در آن نواحی بود عقب نشست.

ناپلئون به گروشی دستور داد که با ۰۰۰’۳۰ سرباز در سراسر روز ۱۷ ژوئن به تعقیب پروسیها بپردازد، و در هر صورت آنان را از پیوستن به ولینگتن بازدارد. خود او نیز با ۰۰۰’۴۰ تن از بقایای نبرد لینیی به منظور پیوستن به مارشال نه به حرکت درآمد. هنگامی که، در حدود ساعت ۲ بعدازظهر؛ به آن منطقه رسید، از شنیدن این خبر که ولینگتن در آنجا نیست مأیوس شد، و فریاد زد (فرانسه را از دست داده‌ایم.) سپس فرمان تعقیب را صادر کرد و خود به اتفاق نه و دروئه/ارلون رهبری را به عهده گرفت، ولی بارانی شدید او را از تعقیب بازداشت. در ساعت ۹شب، سراپا خیس، چند کیلومتر به عقب بازگشت تا شب را در کایو استراحت کند؛ لشکر فرسودة او، پس از قطع شدن باران، در آن شب بر روی زمین تر، به طور موقت، اردو زد.

یکشنبه ۱۸ ژوئن: واترلو[ویرایش]

در ساعت ۲ صبح، بلوشر پیامی برای ولینگتن فرستاد و به او قول داد که یک سپاه پروسی تحت فرمان ژنرال فریدریش ویلهلم فون بولو، واور را در سپیده دم به منظور پیوستن به او در جنگ علیه فرانسویان ترک خواهد گفت، و دو سپاه دیگر پروسی بزودی به دنبال او خواهند آمد. در ساعت ۱۰ صبح، ناپلئون که از این جریان خبر نداشت به گروشی دستور داد که بلوشر را تا واور دنبال کند.

وی قصد داشته بود که عملیات جنگی را در ساعت ۹ صبح آغاز کند، ولی افسران توپخانه وی را ترغیب کردند که تا خشک شدن زمین تأمل کند. در این ضمن، ولینگتن قوای خود را بر روی زمین مرتفعی در جنوب مون سن-ژان مستقر کرده بود. وی ۰۰۰’۷۰ سرباز و ۱۸۴ عراده توپ در اختیار داشت و ناپلئون ۰۰۰’۷۴ سرباز و ۲۶۶ توپ. هریک از آن دو رهبر سردارانی داشتند که جایی در تاریخ به دست آورده بودند یا در اینجا به دست آوردند؛ شاهزاده فریدریش فرمانروای برونسویک (فرزند دوکی که در نبرد والمی شکسته خورده و در آورشتت زخم برداشته و مرده بود)، دورنبرگ، آلتن، کمپت، سامرست، اکسبریج، هیل، پانسنبی، پیکتن-همگی تحت فرمان ولینگتن که مانند زبانش خشن، و مانند دوکها مغرور بود؛ به این عده باید بولو، تسیتن و پیرک تحت فرمان بلوشر را افزود. از طرف فرانسویان نه، گروشی، واندام، ژرار، کامبرون، کلرمان، ری، لوبو و ناپلئون.

ناپلئون برای جبران سالهای پرمشغلة خود، تغییری در زندگی خصوصی خویش به وجودآورده بود: تند غذا می‌خورد! همبستری را بسرعت انجام می‌داد؛ چه بر تخت امپراطوری و چه بر صحنة نبرد، همواره با منتهای هیجان و اضطراب به سر می‌برد؛ و اخیراً برای تسکین اندوههای خود به غذا روی آورده بود. شش سال بعد، بررسی بعد از مرگ اندامهایش، تعدادی بیماری و عوارض غیرعادی را آشکار ساخت. اکنون در واترلو مجبور بود، ضمن رنج کشیدن از بواسیر، ساعتها بر پشت اسب بنشیند. سنگ مثانه داشت، و عسرالبول او مستلزم ادرار کردن مکرر و غالباً نابهنگام و ناراحت‌کننده بود؛ و شاید سرطانی که موجب مرگ او و پدرش شد قوای او را در این زمان تحلیل می‌برد. این اختلالات، قدرت و شجاعت و شکیبایی و اعتماد به نفش او را کاهش داد. در این مورد چنین نوشت: «دیگر در خود آن احساس پیروزی نهایی را نداشتم. … حس می‌کردم که بخت از من روگردان شده‌است.» با وجود این، ظاهراً برای ایجاد اعتماد در سرداران نگرانش، به آنها اطمینان داده می‌گفت: «اگر دستورهایم بخوبی اجرا شود، می‌توانیم امشب در بروکسل بخوابیم.»

سردارانش وضع را با وضوح بیشتری می‌دیدند. سولت به او توصیه کرد که به گروشی دستور دهد که ۰۰۰’۳۰ سرباز خود را هرچه زودتر به غرب بیاورد، و در حمله شرکت جوید؛ در عوض، ناپلئون به آنها اجازه داد که وقت و جان خود را در تعقیب بلوشر به طرف شمال و به سوی واور به هدر بدهند؛ شاید امیدوار بود که اگر پروسیها برای کمک رساندن به ولینگتن به طرف غرب روی آورند، گروشی از پشت سر به آنها خواهد تاخت. بعدها معلوم شد که ولینگتن نیز مرتکب اشتباهی کاملاً خطرناک شد و آن اینکه ۰۰۰’۱۷ سرباز خود را نزدیک بروکسل باقی گذاشت تا مواظب حملة جناحی فرانسویان بر مواضع حیاتی نقاط دسترسی او به دریا باشند.

در ساعت ۱۱ صبح، ناپلئون به ارتش خود دستور داد که حمله به مرکز دشمن را که اسکاتلندیها و انگلیسیهای خشن آن را تشکیل می‌دادند آغاز کنند. مارشال نه با شدت و شجاعت دیرین جنگ را رهبری کرد، ولی انگلیسیها استوار برجای ماندند. از پشت تپه‌ها، توپهای مخفی شده، فرانسویان وحشتزده را مانند برگ بر زمین ریختند. در حدود ساعت ۱ بعدازظهر، ناپلئون از محل دیده‌بانی دوردست خود در جنوب غربی صحنة عملیات، درشرق، و درمسافتی دور، سواد سپاهیانی را دید که به سوی میدان جنگ در حرکت بودند. یک اسیر آلمانی به وی گفت که آنها طلیعة لشکر بلوشرند که به کمک ولینگتن می‌آیند. ناپلئون گردانی را تحت فرمان ژنرال لوبو اعزام داشت تا جلو پروسیها را بگیرد؛ و، ضمناً، پیامی برای گروشی فرستاد که به بولو حمله کند و سپس، برای کمک به عمدة قوای ارتش فرانسه، در جنگ علیه ولینگتن شرکت جوید. در حدود ساعت ۳۰،۱۱ صبح، گروشی که میان ژامبلو و واور به سوی شمال در حرکت بود، صدای غرش توپها را در غرب شنید. ژنرال ژرار به او اصرار ورزید که دست از تعقیب بلوشر بردارد، و از وسط دشت با ۰۰۰’۳۰ سرباز خود به کمک ناپلئون بشتابد، گروشی به بخشی ازقوای بلوشر برخورد کرد؛ آن را شکست داد؛ وارد واور شد؛ بلوشر را آنجا نیافت؛ و به استراحت پرداخت. تا آن وقت (۴ بعداز ظهر)، نبرد واترلو در کمال شدت خود بود: زدو خورد گروه عظیمی از افرادی که می‌کشتند یا کشته می‌شدند، نقطه‌ای سوق‌الجیشی را فتح می‌کردندیا از دست می‌دادند، با سواران مهاجم روبه‌رو می‌شدند، از ضربات شمشیر خود را بسرعت کنار می‌کشیدند، بر روی گل می‌افتادند و جان می‌سپردند. از هردو سو، هزاران نفر فرار کردند. ولینگتن بخشی از وقت خود را سواره در پشت خطوط گذراند و فراریان را با تهدید، به محل خود بازگرداند. مارشال نه به حملات متعدد دست می‌زد؛ چهار اسب در زیر پایش کشته شد. در حدود ۶ بعدازظهر، دستوری از ناپلئون دریافت داشت که لاای سنت (ردیف بوته‌های پرچین مقدس) را بگیرد. وی در این کار موفق شد و تصور کرد که روزنه‌ای به آخرین صف ولینگتن یافته‌است. از این رو از ناپلئون تقاضای پیاده نظام اضافی کرد و به طرف جلو پیش راند. ناپلئون از پیشرفت بیباکانة او، که برای آن هیچ‌گونه کمکی بدون تضعیف نقشة کلی نمی‌توانست بفرستد، درخشم شد. ولی چون احساس می‌کرد که نباید بگذارد این (بدبخت) از بین برود، به کلرمان دستور داد که با ۳۰۰۰ سرباز زره‌دار به کمک مارشال نه بشتابد. هنگامی که فرماندة آخرین خط بریتانیایی از ولینگتن تقاضای نیروی امدادی کرد، دوک در جواب گفت که چنین نیرویی در اختیار ندارد. گفته‌اند که آن افسر پاسخ داد: «بسیار خوب تیمسار، تا آخرین نفر مقاومت خواهیم کرد.» در لحظاتی که به نظر می‌آمد صف انگلیسیها شکسته خواهد شد، بخشی از سواره نظام فرانسویان برای شرکت در پیروزی به پیش تاختند. یکی از افسران انگلیسی به نام سرهنگ گولد اظهار داشت: «فکر می‌کنم که کارمان ساخته شده‌است.» یک تیپ هانوری در این وقت صحنه را ترک گفت و به بروکسل گریخت و در برابر دیگران فریاد زد: «جنگ را باخته‌ایم و فرانسویان دارند می‌آیند!»

اما نیرویی که نزدیک می‌شد قوای پروسیها بود. بولو مقاومت لوبو را درهم شکسته بود، و بسرعت به بخش عمدة فرانسویان نزدیک می‎شد، و دو سپاه دیگر پروسی به پیش می‎آمدند. ناپلئون دید که این لحظه آخرین شانس او برای درهم شکستن انگلیسیها قبل از دخالت پروسیهاست. از این رو از گارد سابق خود خواست که برای حملة قاطع به دنبال او حرکت کنند. یکی از فرانسویان فراری به حضور ولینگتن راه یافت و به او اخطار کرد که «نگهبانان ظرف نیم‌ساعت دیگر به شما حمله خواهند برد.» در همین زمان یک تیرانداز ماهر انگلیسی ناپلئون را از دور دید و گفت: «سرکار، آن ناپلئون است. فکر می‌کنم بتوانم او را بزنم. اجازه می‎دهید آتش کنم؟» دوک او را از این کار بازداشت و گفت: «نه، نه، ژنرالهایی که به ارتشها فرمان می‌دهند کار دیگری غیر از کشتن یکدیگر دارند.»

در لحظاتی که فرانسویان خود را فاتح می‌دانستند، فریادی به گوش ناپلئون و نگهبانان و مارشال نه خورد که ۰۰۰’۳۰ نفر پروسی به فرانسویان حمله‌ور شده‌اند و ایجاد وحشت و هرج ومرج در نیروی فرانسه کرده‌اند. هنگامی که مارشال نه دوباره دست به حمله زد، صف انگلیسیها مقاومت کرد و مارشال عقب نشست. ولینگتن فرصت را مناسب یافت، و پس از آنکه سواره از سراشیبی بالا رفت تا بیشتر دیده شود، کلاه خود را به عنوان علامتی که برای پیشرفت همگانی مورد قبول واقع شده بود در هوا به حرکت درآورد. طبل و شیپور این پیام را رساند، و چهل هزار نفر انگلیسی و اسکاتلندی و بلژیکی و آلمانی- میمنه، قلب، میسره - از دفاع به حمله پرداختند و بی‌آنکه برجای خود بلرزند به پیش تاختند. روحیة فرانسویان متزلزل و خراب شد، و همگی رو به فرار نهادند. حتی گارد سابق اسبان خود را بازگرداندند. ناپلئون فریاد زنان دستور توقف داد، ولی در آن آشوب کسی صدای او را نمی‌شنید، و دود جنگ به اضافه هوایی که روبه تاریکی می‎رفت باعث شد که وی در میان انبوه سربازان غیرقابل تشخیص شود. وی نیز به این آراء عمومی تسلیم شد و دستور داد به صورتی که در کتابچة دستورالعمل عقبنشینی تجویز شده بود عقبنشینی کنند، ولی فرانسویان که از جلو و پهلو مورد حملة تعداد بیشماری سرباز قرار گفته بودند فرصت تشکیل دسته‌های منظم را نداشتند و عبارت «هرکس می‌تواند فرار کند!» به صورت شعار آن ارتش مضمحل درآمد، و ورد زبان کسانی شد که دیگر سرباز به شمار نمی‌رفتند بلکه آدم محسوب می‌شدند. در آن هزیمت، مارشال نه، که در کاتر-برا جسماً و روحاً ضعیف شده بوده، آن قهرمان قهرمانان واترلو، بدون اسب و حیرتزده ایستاده و صورتش از باروت سیاه و لباسش پاره‌پاره شده بود، و شمشیری در دست داشت که تقریباً با آن به پیروزی نایل آمده بود. سپس او نیز به اتفاق ناپلئون به ۰۰۰’۴۰ نفری پیوست که از راهها و کشتزارها به سوی ژماپ، کاتر-برا، شارلروا، می‌گریختند و با هر وسیله‌ای از روی رودخانة سامبر می‌گذشتند و به فرانسه می‌رفتند.

آنان ۰۰۰’۲۵ نفر کشته و زخمی و ۰۰۰’۸ نفر اسیر بر جای نهادند. ولینگتن ۰۰۰’۱۵ سرباز از دست داده بود و بلوشر ۷۰۰۰ سرباز. این دو فاتح در راه نزدیک لابل آلیانس با هم برخورد، و یکدیگر را در آغوش گرفتند. ولینگتن کار تعقیب را به پروسیهای پرشور واگذاشت.

ناپلئون ضمن عقبنشینی، به یکی از افواج نسبتاً منظم خود پیوست، از اسب پیاده شد، و با دیگران به راه افتاد. برای ارتش از دست رفتة خود اشک ریخت، و از اینکه کشته نشده‌است اظهار تأسف کرد.وسرانجام به جزیره سنت هلن تبعید شد و در انجا بدرود حیات گفت.واز او به عنوان یکی از بهترین فرماندهان جهان یاد می شود.

منابع[ویرایش]

  • اطلاعات عمومی پیام. تهران: نشر محمد، ۱۳۸۱. ISBN 964-93608-9-1. 

۲- آلبر ماله، ژول ایزاک، تاریخ قرن هجدهم، انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون، ترجمه رشید یاسمی، موسسه انتشارات امیرکبیر، صص۶۹۱-۶۷۹. ۳-تاریخ تمدن ویل دورانت جلد ۱۱

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ جنگ واترلو موجود است.