تل‌ماسه (فیلم)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
تل‌ماسه

پوستر فیلم
کارگردان دیوید لینچ
نویسنده دیوید لینچ
بازیگران کایلی مک‌لاهان
ماکس فون سیدو
شان یانگ
پاتریک استوارت
موسیقی گروه توتو
فیلم‌برداری فردی فرانسیس
تاریخ انتشار ۱۹۸۴
مدت زمان ۱۳۷ دقیقه
زبان انگلیسی
بودجه $۴۵٬۰۰۰٬۰۰۰
صفحه در وب‌گاه IMDb

تل‌ماسه، فیلمی علمی تخیلی به کارگردانی دیوید لینچ ساخته شده به سال ۱۹۸۴ است. فیلم که بر اساس رمانی به همین نام از فرانک هربرت ساخته شده‌بود، یک شکست کامل سینمایی و تجاری تلقی می‌شود. هربرت داستان این فیلم را در سال ۱۹۶۵ منتشر ساخت.

بازیگران[ویرایش]

فضای فیلم[ویرایش]

خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!

داستان تل‌ماسه در آینده‌ای دور می‌گذرد که در آن جوامع بصورت ملوک الطوایفی و با الهام از مردمان و فرهنگ عرب و ایرانی بر کهکشانها و ستارگان حکومت می کنند. سه عامل اثر گذار در این جامعهٔ فراسیاره‌ای عبارت‌اند از:

  • پادشاه امپراتور[پانویس ۱] («صدام چهارم»)[۱] و خاندان‌های حکومتی لاندزراد[پانویس ۲] که مدام بر سر قدرت حکمرانی جهان با یکدیگر در رقابتند
  • اتحادیهٔ فضایی (صاحب انحصار حمل و نقل فضایی) [پانویس ۳] که بر فن و تکنولوژی طی الارض احاطه حقوقی کامل دارند
  • پیروان مکتب بنی جزیره [پانویس ۴] که ۹۰ نسل است بدنبال تولید ژنتیکی «مهدی» هستند

اسپایس[ویرایش]

از آنجایی که از زمان جهاد بزرگ باتلری ساخت و ایجاد دستگاه‌های هوشمند و رایانه‌ای تابو و ممنوع شده است، جوامع انسانی مجبور به افزایش توانایی‌های جسمی و ذهنی انسان‌ها با استفاده از پرورش و اصلاح نژاد و نیز به کمک اثرات دارویی مرموز ماده‌ای به نام اسپایس ملانژ[پانویس ۵] یا ادویه شده‌اند. ملانژ ماده‌ای است که قادر است نیروهای ذهنی آدمی را تا حد بسیار زیادی تقویت کند، و حتی در مواردی می‌تواند باعث ایجاد پیش آگاهی از وقایع آینده و طی الارض شود.

اما ملانژ تنها در سیارهٔ بیابانی و بسیار خشک آراکیس[پانویس ۶] (اقتباس از نام عراق[۲]) یافت می‌شود. خشکی آراکیس به حدی است که مردم آراکیس ( فرمنها)[پانویس ۷] برای از دست نرفتن رطوبت بدن مجبورند از جامه‌های مخصوصی استفاده کنند و آب در آنجا ارزشمندترین چیز است. ملانژ را ماسه کرمهای آراکیس می‌سازند و استخراج کنندگان ادویه علاوه بر جنگ دائمی با آب و هوای وحشتناک آراکیس، مجبورند گاه‌و‌بیگاه با آنها هم سر و کله بزنند. ماسه کرمهایی که قطر آنها گاهی به ۲۰ متر با بیشتر هم می‌رسد. «آب حیات» نیز از همین موجودات استخراج میشود.

خاندانها[ویرایش]

ماجرای اصلی داستان نبرد بین سه خاندان بزرگ قوم لانزراد یعنی: خاندان آتریید[پانویس ۸]، خاندان هارکونن[پانویس ۹] و خاندان کورینو[پانویس ۱۰] (خاندان صاحب مقام امپراتوری) است. موضوع نزاع آنان نیز سر تصاحب سیاره آراکیس (و کنترل صادرات اسپایس بعوان منبع سوخت طی الارض سیستم حمل و نقل فضایی) است. خاندان امپراتوری تسلط خود را با کمک نیروی نظامی هولناکی به نام سارژوکار بر عالم مسکون عالم حفظ می‌کند. ساردوکارها گارد امپراتوری ویژه ای هستند که از کودکی آموزش می‌بینند که بی‌رحم باشند و در نبرد از هیچ کاری فروگذار نکنند.

هر یک از این خاندانها بر روی یک سیاره متفاوتی سکونت دارند.

مکتب خواهران بنی جزیره[ویرایش]

گروه بنی جزیره هم از سوی دیگر، برنامه‌ای مخصوص برای خود تدارک دارند. آنها نسل‌هاست که اذهان پیروان مکتب خود را با اعتقاداتی مذهبی اسیر کرده‌اند و برنامه‌ای دقیق و حساب شده برای کنترل نژادی نسل انسان‌ها دارند. هدف آنها تولد کویزاتس هاداراخ (یا بقول فرمن ها «مهدی») است که گفته شده بر عالم حکومت خواهد کرد.

«کویزاتس هادراخ»[پانویس ۱۱] نام منجی بشریت است که مکتب بنی جزیره قرنهاست از طریق اصلاح نژاد بدنبال تولید او هستند. بر طبق باورهای آنان او قابلیت خم کردن فضا و زمان را صرفاً با اراده خویش خواهد داشت و میتواند همزمان در مکانهای متفاوتی حضور داشته باشد. او مردیست که نیروهای ذهنی اش ورای هر انسان دیگری خواهد بود.

داستان[ویرایش]

خاندان آتریید جزو محبوبترین خاندان‌های حکومتی عالم هستند. «پادشاه» امپراتور صدام چهارم از قدرت آترییدها هراسان شده است زیرا آنان به تکمیل نوعی فناوری دست یافته اند که نیروی نیت ذهنی انسان را به کمک دستگاهی تبدیل به امواج صوتی متمرکزی میکند که قادر است هر شیئی را متلاشی سازد. لیکن امپراتور به خاطر ترس از رسوایی سیاسی در برابر اعضای خاندانهای لندزراد نمی‌تواند خود مستقیماً علیه آنها وارد عمل شود. بنابراین حیله ای می اندیشد و کنترل منابع ملانژ در آراکیس را از بارون ولادیمیر هارکونن (بزرگ خاندان هارکونن و دشمن قدیمی دوک آتریید) می‌گیرد و به آترییدها می‌سپارد. دوک لیتو آتریید (سرور خاندان آتریید) حاکمیت بر آراکیس را با وجود آب و هوای خشک و بی رحمی که دارد فرصتی مناسب می‌بیند، زیرا امید دارد ارتشی از فرمن‌ها (که زندگی در آراکیس آنها را سخت و خشن و شکست‌ناپذیر کرده) بسازد تا با گارد ترسناک پادشاه امپراتور، سارژوکار، برابری کنند. امپراتور خشنود است که با این حیله بزرگترین قوم رقیب خود را از صحنه روزگار دفع می کند. اما در آغاز فیلم یکی از اعضای سازمان گیلد فضایی در ملاقاتی محرمانه به امپراتور گوشزد میکند که خطر اصلی دوک لیتو نیست، بلکه پسرش پال است.

خاندان اتریدیز به سیاره آراکیس نقل مکان میکنند اما غافل از اینکه قوم هارکونن در میان آنان یک خائن گماشته. و همین خائن است که قوم آتریدیز را پس از مدتی در آراکیس که از پیش تعیین شده سرنگون می کند و برای همیشه خاندان اتریدیز را از میان بر می دارد: دوک لیتو کشته و ژنرالهایش یا کشته و یا متواری میشوند، و همسر و فرزند دوک در بیابانهای آراکیس رها می شوند تا توسط ماسه کرم[پانویس ۱۲] های غولپیکر سر به نیست گردند. این خیانت البته با حمایت امپرتور صورت می گیرد. او بر این باور است که پال در کویر آراکیس مرده است.

پس از فرار در بیابان های کویری آراکیس٬ بانو جسیکا (همسر دوک لیتو) و پال (پسرش) به فرمن ها برخورد میکنند. فرمن ها که در روایاتشان آمده که شاهزاده ای روزی از بیابانها با مادرش به آنان پناه می آورد و جهاد[پانویس ۱۳] در عالم به پا میکند، در برخورد اول در کشتن آنان تردید کرده و در عوض خیلی زود پی به ارزش آنان می برند: پال و مادرش قول می دهند که روشهای نبرد خود را به آنان آموزش دهند و در عوض فرمن ها به آنان پناهندگی اعطا می کنند. اما رفته رفته مشخص میگردد که پال دارای صفات بی همتایی است: او بزودی چنان در مقابل فرمن ها اعتماد بدست می آورد که رهبری آنان را بر عهده می گیرد و با آنان پیمان برادری و همخونی می بندد. فرمن ها به او نام «مؤدیب»، لقب «اصول»، و مادرش را نیز «سیدتنا» خطاب میکنند. هنگامیکه رهبر دینی فرمن ها (مادر روحانی رام الله[پانویس ۱۴]) در بستر مرگ قرار دارد، از بانو جسیکا (که روزگاری عضو گروه بنی جزیره بوده و لذا همانند مادر رام الله بر علوم خفیه احاطه دارد) خواهش میکند که جانشین او گردد. جسیکا این مسئولیت را می پذیرد و آب حیات را می نوشد تا از این طریق و بطور تلپاتی تمام دانایی و آموزه های رام الله و نیاکانش را به خود منتقل سازد. بانو جسیکا بدین ترتیب بانوی اول فرمن ها[پانویس ۱۵] می گردد. پال نیز از میان فرمن ها دختری را به کنیزی[پانویس ۱۶] بر می گزیند و فرمن ها ارتشی سری موسوم به «فداییان»[پانویس ۱۷] برای حمله به امپراتوری پرورش میدهند.

پال از طریق وحی[پانویس ۱۸] متوجه میشود که ماسه کرم ها منبع تولید اسپایس هستند. و طولی نمی‌کشد که پال بشدت از نظر روحی متحول میگردد. او یک ماسه کرم را مهار کرده و سوار بر آن در بیابان میراند. سپس آب حیات را (که هیچ مردی تاکنون از نوشیدن آن جان سالم بدر نبرده) نوشیده و به خوابی مرگ آسا فرو میرود. صبح روز بعد خون می گرید و از کما بیدار می گردد. او اکنون به علوم لدنی همانند حواس فوق طبیعی و ادراک وقایع گذشته در مکانهای دیگر دست پیدا میکند (و نقشه شوم امپراتور در سرنگونی خاندانش را میفهمد). او حال قابلیت طی الارض کردن[پانویس ۱۹] را (همانند اعضای سازمان گیلد ولی بطور طبیعی) دارد. او گذشته ها را می بیند و از آینده خبر دارد: او صاحب الزمان است. ماسه کرم های بیابان در آن لحظه در برابر او سر تعظیم فرو آورده و او را در برابر دیدگان فرمن ها حمد و ستایش می کنند. فرمن ها با دیدن این علائم یقین حاصل میکنند که این همان «مهدی» موعود[پانویس ۲۰] است.

در نبرد نهایی فیلم، ارتش پال وارد پایتخت محل اقامت هارکونن ها شده و بارون ولادیمیر را کشته و امپراتور را مجبور به مصالحه می کنند. امپرتور دختر خود را به پال میدهد تا میان دو قوم صلح بر قرار گردد. پال مؤدیب خود را ناجی بشریت عنوان میکند و حکومت جهانی خود را اعلام می کند. در همان لحظه ابرهای باران زا در آسمان آراکیس جمع شده و سیاره آراکیس برای اولین بار در خاطره خود بارندگی می بیند. خواهر کوچک پال مؤدیب (که در زمان جنینی درون مادر خود از آب حیات چشیده) در آن لحظه از همگان می پرسد: «و چگونه چنین چیزی ممکن است مگر اینکه کویزاتس هادراخ ظهور کرده باشد؟» سپس فیلم با تصویری از دریایی خروشان اتمام می یابد.

پایان خطر لوث‌شدن

استقبال[ویرایش]

بسیاری از منتقدین همانند جین سیسکل و راجر ایبرت، در زمان اکران فیلم این اثر را یک اثر ناموفق ارزیابی کردند.[۳] در برخی از نسخ فیلم که بعدها بصورت دی وی دی منتشر گردید، کارگردان فیلم آلن اسمیثی که یک نام مستعار است، ذکر شده است. مرسوم بود که کارگردان اگر از نتیجه نهایی پروژه (به هر دلیلی) رضایت نداشته باشد، از این نام مستعار استفاده کند. و حقیقت امر این بود که دیوید لینچ در آخر بسیار از اثر خود ناراضی و ناخرسند گردید و همواره سعی در فاصله گرفتن از این اثر خود داشت.[۴] بسیاری از کارشناسان دلیل این امر را جثه بیش از حد بزرگ پروژه و داستان پیچیده آن عنوان کرده اند.[۵][۶]

اما اکنون که سی سال و اندی از ساخت این فیلم گذشته است، بر کسی پوشیده نیست که فیلم تلماسه امروزه تبدیل به یک اثر خالق سبک (cult classic) گردیده است.[۷][۸]

دیگر موارد[ویرایش]

  • ۲ سریال نیز از روی این داستان ساخته شد: Frank Herbert's Dune و Frank Herbert's Children of Dune
  • این فیلم در مکزیک فیلمبرداری شد.
  • مفاهیم و داستانهای این فیلم و مجموعه علمی-تخیلی تلماسه بطور کلی برداشت مستقیمی از تاریخ اسلام و بخصوص مهدویت میباشد.[۹] کتاب هربرت به حدی پرفروش و محبوبیت پیدا کرد که این فیلم و دو سریال تلویزیونی متعاقب آنها سی سال بعد کماکان طرفداران زیادی دارند. هربرت در این داستان ها به شخصیتی میپردازد که «مهدی» نام دارد و جهان را از تباهی و فساد نجات میدهد.
  • یکی از افرادی که در صحنه نبرد تن به تن بین پال مؤدیب و فیض در انتهای فیلم بر طبل میکوبد کسی نیست به جز کنی جی[۱۰].
  • در قسمت اول سریال، صدای بانگ اذان برفراز پایتخت آراکیس به گوش میرسد.

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. Emperor Padishah
  2. Landsraad
  3. The Spacing Guild
  4. Bene Gesserit
  5. Spice Melange
  6. Arrakis
  7. The Fremen
  8. House Atreid
  9. House Harkonen
  10. House Corrino
  11. Kefitzat Haderech در دین یهود کسی است که قابلیت طی الارض کردن را دارد.
  12. sandworm
  13. Jihad
  14. mother reverend ramallo
  15. Reverend Mother
  16. concubine
  17. Fedaykin
  18. Waking dream
  19. "traveling without moving"
  20. واژه «مهدی» در فیلم نسخه دیوید لینچ مستقیماً بکار نرفته است اما در کتب هربرت و نیز در سریال تلماسه Frank Herbert's Dune نام برده میشود

پیوند به بیرون[ویرایش]

منابع[ویرایش]