تلماسه (رمان)
نام کلی یک سری هشت تایی رمان علمی-تخیلی که با تلماسه (به انگلیسی: Dune) اثر فرانک هربرت (۱۹۶۵) آغاز شد و بعدها توسط پسرش برایان هربرت و کوین جی. اندرسن ادامه داده شد. بسیاری از هواداران علمی-تخیلی این اثر را یکی برترین داستانهای این ژانر برای تمام اعصار میدانند.
محتویات |
پس زمینه [ویرایش]
داستان تلماسه در آیندهای دور میگذرد و در جامعهای ملوک الطوایفی که با الهام از جوامع اعراب بدوی ساخته شدهاست. سه عامل اثر گذار در این جامعهٔ فراسیارهای عبارتاند از پادشاه امپراتور (صدام چهارم) و خاندانهای حکومتی، اتحادیهٔ فضایی (صاحب انحصار حمل و نقل فضایی) و گروه بنی جزریت.
پس از جهاد بزرگ باتلری ساخت و ایجاد دستگاههای خودکار و رایانهها تابو شده، بنابراین جوامع انسانی مجبور به افزایش تواناییهای جسمی و ذهنی انسانها با استفاده از پرورش نژاد و نیروهای مرموز مادهای به نام اسپایس ملانژ یا ادویه شدهاند. ملانژ مادهای است که قادر است نیروهای ذهنی آدمی را تا حد بسیار زیادی افزایش دهد، حتی در مواردی میتواند باعث ایجاد پیش آگاهی از وقایع آینده و طی الارض شود. ملانژ تنها در سیارهٔ بیابانی و بسیار خشک آراکیس (اقتباس از نام عراق) یافت میشود. خشکی آراکیس به حدی است که مردم آراکیس ( فرمنها - Fremen) برای از دست نرفتن رطوبت بدن مجبورند از جامههای مخصوصی استفاده کنند و آب در آنجا ارزشمندترین چیز است. ملانژ را ماسه کرمهای آراکیس میسازند و استخراج کنندگان ادویه علاوه بر جنگ دایمی با آب و هوای وحشتناک آراکیس، مجبورند گاهوبیگاه با آنها هم سر و کله بزنند. ماسه کرمهایی که قطر آنها گاهی به ۲۰ متر هم میرسد. «آب حیات» نیز از همین موجودات استخراج میشود.
ماجرای اصلی داستان نبرد بین سه خاندان بزرگ آتریید، هارکونن و کورینو (خاندان صاحب مقام امپراتوری) بر سر تصاحب این سیاره و زندگینامهٔ قهرمان افسانهای فرمنها پل مودیب است. خاندان امپراتوری تسلط خود را با کمک نیروی نظامی هولناکی به نام سارژوکار بر عالم مسکون حفظ میکند. ساردوکارها از کودکی آموزش میبینند که بیرحم باشند و در نبرد از هیچ کاری فروگذار نکنند.
گروه بنی جزریت هم از سوی دیگر، برنامهای دیگر برای خود تدارک دارند. آنها نسلهاست که اذهان مردم را با اعتقاداتی مذهبی اسیر کردهاند و برنامهای دقیق و حساب شده برای کنترل نژادی نسل انسانها دارند. هدف آنها تولد کویساتزهادراچ مهدی مانندی است که بر عالم حکومت کند.
داستان [ویرایش]
آترییدها جزو محبوبترین خاندانهای حکومتی هستند. پادشاه امپراتور صدام چهارم که از قدرت آترییدها هراسان شده و به خاطر ترس از اعضای درباری لندزراد (Landsraad) نمیتواند خود مستقیماً علیه آنها وارد عمل شود، کنترل منابع ملانژ در آراکیس را از بارون ولادیمیر هارکونن (بزرگ خاندان هارکونن و دشمن قدیمی دوک آتریید) میگیرد و به آترییدها میسپارد. دوک لتو آتریید، سرور خاندان آتریید، آراکیس را با وجود آب و هوای خشک و سختش سرزمین خوبی میبیند، زیرا امید دارد ارتشی از فرمنها که زندگی در آراکیس آنها را سخت و خشن و شکستناپذیر کرده، بسازد تا با گارد ترسناک پادشاه امپراتور، سارژوکار، برابری کنند.
از سوی دیگر پسر دوک آتریید، پاول و وارث بارون هارکونن، فیض-روتا، هر دو از پروردگان برنامهٔ بنی جزریت هستند. تنها با این اشکال که طبق برنامهٔ بنجزریت، پاول باید دختر به دنیا میآمد تا از فید-روتا هارکونن، کوییساتزهادراچ را به دنیا بیاورد. اما سرپیچی مادر پاول، لیدی جسیکا، این برنامه را برهم زدهاست....