تقی شهرام
|
|
برای اثباتپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است یا منابع ارائهشده بهدرستی ارجاع داده نشدهاند. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکیپدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید. مطالب بیمنبع در آینده مردود و حذف خواهندشد. |
|
|
این مقاله نیازمند تمیزکاری است. لطفاً تا جای امکان آنرا از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید، سپس این الگو را از بالای مقاله بردارید. محتویات این مقاله ممکن است غیر قابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد. |
|
|
لحن این مقاله برای دانشنامهٔ ویکیپدیا نامناسب است. لطفا کلمات ستایشگونه و غیر ادبی و عبارات غیردانشنامهای موجود در این مقاله را بزدایید. برای راهنمایی بیشتر صفحهٔ راهنمایی برای نوشتن مقالههای بهتر را ببینید. |
محمدتقی شهرام (۱۳۲۶-۱۳۵۹) یکی از چهرههای شاخص سازمان مجاهدین خلق ایران و یکی از رهبران شاخه مارکسیست لنینیست سازمان پس از انشعاب در سال ۱۳۵۴ بود. این شاخه کمی پیش از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ به سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر (که به اختصار پیکار نامیده میشد) تغییر نام داد.
تقی شهرام در تیر ماه ۵۸ دستگیر و در مرداد ۵۹ به اتهام صدور دستور ترور مجید شریف واقفی محاکمه و اعدام شد.
محتویات |
[ویرایش] سالهای نخستین
محمد تقی شهرام فرزند رمضان در سال ۱۳۲۶ در تهران متولد شد. دوران متوسطه را در دبیرستان هدف شماره یک به پایان رسانید و در سال ۱۳۴۷ در رشته ریاضی دانشکده علوم دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد. در سال ۱۳۴۸ بهواسطه دوستان خود محمد حیاتی و علیرضا زمردیان گرایشها مذهبی پیدا کرد و با آثار مهندس بازرگان و آیتالله طالقانی آشنا شد. در سال ۱۳۴۸ توسط ناصر جوهری به عضویت سازمان نوپای مجاهدین خلق درآمد.[۱]
علاوهبر آن وی یکی از تاثیر گذارترین افرادی بود که تغییرات مهمی در جنبش کمونیستی ایران بهوجود آورد و یا اجرا کننده آنها بود. برای شناختی بهتر از وی میبایست کمی به بررسی سیر تحولات درونی سازمان مجاهدین خلق ایران در دوران وی پرداخت. اگر چه وی بهعلت مسئولیت بالای سازمانی در همه این رویدادها نقش بسزایی داشت.[نیازمند منبع]
تقی شهرام فارغ التحصیل رشته ریاضی از دانشگاه تهران بود و در اواسط سال ۱۳۴۸ در زمان دانشجویی به گروه متشکلی از انقلابیون مسلمان که بعدها سازمان مجاهدین خلق ایران نامیده شد، پیوست. دو سال بعد در پی تدارک گروه برای شروع عملیات مسلحانه و انهدام دکلهای برق شهر تهران، پیش از جشنهای موسوم به ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، در شهریور ۱۳۵۰ که نزدیک به ۸۰ درصد گروه گرفتار پلیس شاه شدند، تقی شهرام نیز دستگیر شد. افتادن در زندان و زیر شکنجه شدید ساواک، وی را از مسیر مبارزه باز نداشت و در دادگاه رژیم شاه در گروه اول بههمراه همرزمانش به دفاع از آرمان زحمتکشان پرداخت.[نیازمند منبع] رژیم از این محاکمه که نخستین آن از افراد دستگیر شده مجاهدین خلق بود، قصد استفاده تبلیغاتی داشت، که در آن خبرنگاران حضور داشتند.
این ۱۱ نفر که در ۲۵ بهمن ۱۳۵۰ محاکمه میشدند، به ترتیب ردیف محکومیت شامل، ۱- ناصر صادق، ۲- محمد بازرگانی، ۳- مسعود رجوی، ۴- علی میهندوست، ۵- منصور بازرگان، ۶- مهدی فیروزان، ۷- حسن راهی، ۸- محمد تقی شهرام، ۹- محمد احمدی، ۱۰- مصطفی ملایری، ۱۱- محمد غرضی، بودند، همگی از مواضع خود دفاع کرده و صلاحیت دادگاه را رد میکنند، در این بین تنها محمد غرضی که متهم ردیف آخر بود، صلاحیت دادگاه را تایید کرده، با ندبه و التماس قسم خورد که هیچکارهاست و با حالت تضرع آمیزی نیز از دادگاه تقاضای بخشش کرد[نیازمند منبع]، در هر حال او تبرئه شد.[نیازمند منبع]برای ۴ نفر اول تقاضای اعدام شد و بقیه به زندانهای متعددی محکوم شدند. تقی شهرام، علیرغم اینکه با وجود کمتر شناخته شدن میتوانست محکومیت کمتری بگیرد، با دفاع از اعتقاداتش و فعالیتهای سازمان (که اینک، پس از انتشار نخستین اعلامیه، نام و ایدئولوژی سازمان در بیروت، در ۲۰ بهمن ماه ۱۳۵۰ توسط تراب حقشناس، حسین روحانی و محمود شامخی، دیگر شناخته شده بودند) به ۱۰ سال حبس محکوم میشود.[نیازمند منبع]
در زندان تقی شهرام باز هم دست از مبارزه خود بر نداشت و مقاله «خُرده بورژوازی و نقش آن» را مینویسد و به بیرون منتقل میکند که یکی از مهمترین مقالات تئوریک سازمان پس از دستگیریهای سال ۱۳۵۰ بود.[نیازمند منبع] در این مقاله تقی شهرام به خطر کمک گرفتن سازمان از بازار و جلب حمایت آنان و نه کارگران و زحمتکشان اشاره میکند. وی در این مقاله «اولین تلاش جدی درون تشکیلاتی، برای درک قانونمندی طبقاتی مبارزه را بنام خود میکند» (پیکار۶۵ص۱۲). پس از آن نیز در طی مدتی آنقدر با مأمورین، زندان قصر میستیزند و یاران دربند را بر علیه رژیم به مقابله تشویق میکنند که از سوی ساواک تعدادی به زندانهای مختلف فرستاده میشوند.[نیازمند منبع] تقی شهرام بهعنوان عنصر غیر قابل تحمل و توهین کننده به شاه بههمراه حسین عزتی (از گروه مارکسیستی ستاره سرخ) به زندان ساری تبعید میشود.[نیازمند منبع]
در اواسط اردیبهشت ماه ۱۳۵۲ محمد تقی شهرام که از شش ماه پیشتر، ۱۰ سال محکومیتش را در زندان ساری و در حال تبعید میگذراند، موفق به جذب زندانبان خود،[نیازمند منبع] ستوان دوم «امیر حسین احمدیان» به مجاهدین شده، با مقدار زیادی اسلحه و مهمات میگریزد و دوباره به مجاهدین میپیوندد.[نیازمند منبع] وی درصدد بود که از نیروی پلیس جدا شود و به دانشگاه برود. برای اینکار نیاز به تقویت در دروس ریاضی و فیزیک داشته، پس از اطلاع از اینکه شهرام فارغ التحصیل ریاضی است، از شهرام و عزتی میخواهد که به او در درسهایش کمک کنند. این کلاسهای درس کم کم به رابطه دوستی بین آنها انجامید که سرانجام با تعلیمات شهرام، به دگرگونی فکری احمدیان منجر شد. در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۵۴ و با یک نقشه از پیش تعیین شده، احمدیان با فریب افراد زیرفرمانش، بههمراه شهرام، عزتی و با سرقت ۲۰ قبضه سلاح کمری، مهمات، بیسیم و وسایل دیگر فرار میکنند . پس از ۱۳ روز با تلاش شهرام آنها با تشکیلات رابطه میگیرند. حسین عزتی نیز با گرفتن دو رولول به قصد وصل شدن به گروه خود، از آنها جدا میشود. کمی بعد در روز ۱۳ خرداد همان سال سازمان مجاهدین با همان سلاحها «سرهنگ لویس هاوکینز»، معاون اداره مستشاری نظامی آمریکا در ایران را ترور میکند.[نیازمند منبع] مرکزیت سازمان در این زمان متشکل از، رضا رضایی ، بهرام آرام و مجید شریف واقفی بود. در نیمه شب ۲۵ خرداد ۱۳۵۲ رضا رضایی در یک حادثه تصادفی در خانه یکی از آشنایانش در حالیکه ساواک برای دستگیری فرد دیگری به خانه مجاور حمله کرده بود، مورد حمله ساواک قرار گرفته و از طبقه دوم ساختمان به پایین میپرد. رضا با وجودیکه پایش میشکند، با نیروهای ساواک تا ۲ ساعت به درگیری مسلحانه میپردازد و سرانجام شهید میشود. شهرام و احمدیان که در خانه تیمی رضا بودند بهجای دیگری منتقل میشوند. احمدیان در ابتدا به یک مسافرخانه، سپس به خانه تیمی مجید شریف واقفی و سپس به مشهد منتقل میگردد[۲]. احمدیان بعدها در جریان تغییر ایدئولوژی سازمان مارکسیست میشود.
برای پر کردن جای رضایی، بهرام آرام که در آن زمان مسئول اصلی تمام کارهای اجرایی سازمان مجاهدین بود[۳]، محمد تقی شهرام را بخاطر تواناییهای فردی، آگاهی و سواد تئوریکش به کادر مرکزی وارد میکند.[نیازمند منبع] میثمی در کتاب خاطرات خود در اینکه چرا تقی شهرام تا این مرحله در سازمان پیش رفت کرده و در توصیف او به نقل از بهرام آرام مینویسد: «... شهرام کم آدمی نیست. درست است که مغرور است و این را همه میدانیم، ولی غرورش زمینه دار است، یعنی پر کار هم هست. مثلاً یک شب مینشیند و ۴۰ صفحه مینویسد. این غرورش انگیزهای برای حرکت اوست. بهرام میگفت: راهی پیش پای من بگذار که چگونه با چنین آدمی برخورد کنیم؟ وسعت اطلاعاتش خیلی زیاد شدهاست. همیشه بهجای یک قرص سیانور، دو الی سه قرص سیانور در دهانش میگذاشت و به سر قرار میرفت. که اگر یکی از آنها عمل نکند، قرصهای دیگر عمل کند...» [۴]. پس از آن، مرکزیت مجدداً به سازماندهی تشکیلات پرداخته و با جذب اعضا جدید خود را تقویت میکنند.[نیازمند منبع] تقی شهرام طی یک اعلامیه بهعنوان عضو مرکزیت سازمان، از رضا رضایی پس از شهادتش بسیار تجلیل میکند. البته تا زمان زنده بودن رضا رضایی شهرام در مرکزیت جایی نداشت و رضا در مورد اخلاق خاص شهرام به دیگران مخصوصا بهرام هشدار داده بود.[نیازمند منبع] پس از شهادت رضا شهرام در واقع مجبور میشود اعلامیه شهادت رضا را بنویسد وگرنه دل خوشی از رضا نداشت.[نیازمند منبع] در زمان رضا رضایی و پس از شهادت وی، سازمان برای سازماندهی مجدد و حفظ نیرو جلسات متعددی برگزار میکند. «در نشست فوقالعاده و جمعهای» بررسی و تصمیم«که در بهار سال ۵۲ برای بررسی مسائل و مشکلات سازمانی تشکیل شد، نمودهای مختلفی از گذشته در رابطه با نارسائیها و انحرافات سازمانی آورده میشد که مجموعاً ضرورت مبارزه با ضعفهایی نظیر کم بها دادن به کادرهای پایین، دگماتیسم، پاترنالیسم، شخصیت پرستی، ترور و.. رهبری طلبی بالا و... را مورد تاکید قرار میداد» [۵]. پس از آن در یک تصمیم تشکیلاتی برای جلوگیری از ضربات کمتر، «در تابستان ۱۳۵۲، سازمان بخاطر مسائل امنیتی به ۳ شاخه مجزا تقسیم میشوند که سر شاخهها بهعنوان مرکزیت سازمان عمل میکنند» [۶]. محمد تقی شهرام مسئول شاخه سیاسی تئوریک، مجید شریف واقفی مسئول شاخه کارگری و بهرام آرام مسئول شاخه نظامی میشوند.[نیازمند منبع] وی با جمعبندی ازبحران سازمان(که بهدنبال ضربات سال ۱۳۵۰ شکل گرفته بود)، به این نتیجه رسید که اندیشه مذهبی سازمان درتناقض با اهداف آن برای بهوجود آوردن یک جامعه بی طبقه توحیدی قرار دارد و اندیشه مارکسیستی را جوابگوی رسیدن به اهداف برابری طلبانه سازمان ارزیابی کرد. در زمان کادرهای مرکزی جدید،(بهرام آرام، مجید شریف واقفی و محمد تقی شهرام)، سازمان مجدداً شروع به عملیات مسلحانه میکند. در سال ۱۳۵۲ آنها دو بار به جنگ خیابانی بانیروهای پلیس میپردازند و ۱۰ ساختمان مهم متعلق به دولت و شرکتهای آمریکایی را منفجرمی کنند.[نیازمند منبع] در بهمن ماه همین سال مجاهدین به یک کلانتری در اصفهان حمله کرده و در همین ماه با همکاری فداییان اعتصابی در دانشگاه تهران علیه استفاده ساواک از شکنجه براه میاندازند. از اوایل پاییز سال ۱۳۵۲ محمد تقی شهرام که از دو نفر دیگر کادر مرکزی دارای سواد تئوریک بیشتری بود[نیازمند منبع]، بههمراه عده دیگری در پی مطالعاتی وسیع به مارکسیسم میگراید. باید توجه داشت که برخلاف ادعای سازمان مجاهدین خلق، «وی در زندان تغییر ایدئولوژی نداده بود، بلکه در پروسه سالهای ۵۴-۱۳۵۲، به مارکسیسم لنینیسم معتقد شد»[۷] در این مورد، همچنین میتوان به خاطرهای از لطف الله میثمی در زندان که به قرآن خواندن و حفظ بودن بخشهایی از قرآن توسط تقی شهرام اشاره کرد[۸]. بهرام آرام که در واقع رهبر اول و مغز عملیاتی مجاهدین بود هنوز مارکسیست نشده بود وتفکرات مارکسیستی هنوز در سازمان گسترش نیافته بود. تقی شهرام باورهای جدید خود را با دو کادر مرکزی دیگر در میان میگذارد، مجید شریف واقفی، مخالفت میکند اما بهرام آرام معتقد به مطالعه و یافتن راه درست است. نویسندگان بیانیه تغییر مواضع معتقدند که، در ابتدای شروع مبارزه ایدئولوژیک، شریف واقفی روی موافق نشان میدهد اما زمانی که انتقادات خود او را نشانه میرود، عکسالعمل نشان داده و مخالفت میکند [۹]. بنابر این تصمیم گرفته میشود که بحثها تنها در سطح کادرهای مرکزی و مسئولین شاخهها انجام بگیرد تا افراد جدید و رده پایین تر دچار سردرگمی نشوند. «جنبش»اصلاحات و آموزش«و تجدید تربیت ایدئولوژیک کادرها از بالا به پایین در سازمان به راه میافتد»[۱۰]. «در مرکزیت قرار بر این بود که بحثها به پایین نرود تا کسی بی جهت مسئله دار نشود. حدود ۶-۷ مسئله پیش کشیده میشود تا پاسخ یابند» [۱۱]. ۹ ماه در جلسات درونی سازمان پیرامون تغییر ایدئولوژی بحث میشد. پیش از این بنا بهگفته تراب حق شناس، «آنان چندین سال بالای اعلامیهها آیهای از قرآن مینوشتند و معتقد بودند که از قرآن الهام میگیرند ولی از آنجا که پس از مدتها برای هیچ کاری که به مبارزات روزمره هم مربوط میشود فرصت باز کردن لای قرآنرا ندارند، در واقع قرآن غیر قابل استفاده میشود(همین حرف را مجید شریف واقفی در خانه تیمی مشترک به پوران بازرگان زده بود)» [۱۲]. در زمستان سال ۱۳۵۲ بهرام آرام نیز مارکسیست میشود. بنا بهگفته سازمان مجاهدین در کتابی که بعد از انقلاب چاپ کردند، تا پایان زمستان ۱۳۵۲، عمده مرکزیت دو شاخه (غیر از شاخه شریف واقفی) مارکسیسم را میپذیرند. شریف واقفی نیز در اوایل سال ۵۳ متوجه قضایا شده بود اما سکوت میکند.[۱۳].
در فروردین ۱۳۵۳ در اعتراض به سفر سلطان عمان (قابوس)، بانک عمان و درب سفارت انگلیس و دفاتر شرکت پن امریکن اویل را منفجر میکنند. سازمان، در اعلامیه خود ابراز میکند که این عملیات در همبستگی با انقلابیون ظفار صورت گرفتهاست، که بر علیه سلطه سلطان قابوس، شاه و نیروهای امپریالیستی میجنگند.
در دومین سالگرد اولین و دومین سری از اعدامیهای مجاهد، سازمان به چندین عملیات بمب گذاری، از جمله، انفجار دفتر ساواک مستقر در دانشگاه تهران و انفجار دفاتر کمپانیهای چند ملیتی دست میزنند. در تیر ماه، در اعتراض به یورش ساواک به اعتصاب کارگران کارخانه تولید لندرور در تهران، آنها یک پاسگاه ژاندارمری در نزدیکی کارخانه بههمراه ۵ کارخانه دیگر، که متهم به ارتباط با اسرائیل شده بودند را منهدم کرده، بههنگام سفر «هنری کسینجر» وزیر خارجه وقت آمریکا در همین ماه مجاهدین دفاتر چندین کمپانی بزرگ آمریکایی همچون ITT را منفجر میکنند. در ۱۶ آذر مجاهدین بههمراه فداییان اعتصاب و تظاهرات بسیاری در دانشگاهها به راه میاندازند. در بهمن ماه همین سال مجاهدین پاسگاه اصلی ژاندارمری در لاهیجان را نیز منهدم میکنند.[نیازمند منبع]
[ویرایش] انشعاب و تصفیه سازمانی
در آذر ماه ۱۳۵۳ مقالهای در حدود ۱۰۰ صفحه بنام «پرچم مبارزه ایدئولوژیک را بر افراشته داریم» توسط تقی شهرام در نشریه داخلی و در سطح ردههای بالاتر سازمان توزیع میشود که به بررسی جهت انتخاب ایدئولوژی برای سازمان و جمعبندی نظرهای ارائه شده پرداخته بود. خود وی در بیانیه میگوید: «در پاییز ۵۳، بعد از گذشت یکسال و نیم از آغاز این مبارزه (مبارزه ایدئولوژیک) ورود در یک دوره تحول کیفی جدید در مبارزه ایدئولوژیک از طرف رهبری سازمان اعلام شد» [۱۴]. با وجود اینکه برای نگارنده دسترسی به این مقاله میسر نبود، بخشهایی از مفاد آنرا به نقل از یکی از کتابهای منتشره سازمان مجاهدین پس از انقلاب را در اینجا میآورم: «یکی از بحثها ضرورت مبارزه مسلحانه بود که به اعتقاد نویسنده مقاله تنها با اعتقادات مارکسیستی قابل توجیح است. در این مقاله وی بهوجود سه جریان»اپورتونیسم چپ نمای سلطه طلب«،»دگماتیسم مذهبی«و»پاسیو نهیلیست«در سازمان اشاره کرده که بر علیه خط اصیل و بالنده سازمان فعالیت میکنند همچنین در این مقاله اشاره شده بود که دیالکتیک بدون ماتریالیسم، مانند بدن بدون سر است». [۱۵]. در همین زمان در شاخه تقی شهرام کلمه «رفیق» جایگزین «برادر» شده بود، و افراد اجباری در خواندن نماز نداشتند. افراد در تعداد زیاد به کارخانهها برای کارگری و تماس و سازماندهی کارگران میرفتند. «تقی شهرام همچنین افراد شاخه اش را به دو گروه با راندمان و رشد یابنده و بی راندمان و مسئله دار تقسیم میکند، پس از چندی افراد دگم و مسئله دار را به شاخههای دیگر میفرستد، مرتضی صمدیه لباف یکی از این افراد بود که به شاخه شریف واقفی فرستاده شده بود»[۱۶]. پس ازتصمیم نهایی در مرکزیت برای تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان، مجید شریف واقفی که همواره در برابر شهرام بهعنوان طراح تغییر ایدئولوژی سازمان، سکوت میکرده، تنها در پاسخ به مقاله «پرچم مبارزه ایدئولوژیک رابرافراشته سازیم» شهرام را پرچمدار خطاب میکند.
وجود تغییر و تحولات ایدئولوژیک در درون سازمان به افراد سازمان در خارج از کشور و بویژه در پایگاههای فلسطینی هم رسیده بود. و برخلاف گفتههایی که سازمان مجاهدین خلق پس از انقلاب شایع کرد، تغییر ایدئولوژی سازمان یکباره و کودتایی نبود، بلکه در طی پروسهای ۲ ساله به نتیجه رسید. در این مورد محسن نجات حسینی در کتاب خاطراتش اشاره میکند. در اواخر تابستان ۱۳۵۳، محمد یقینی که پیشتر از پایگاههای نظامی در لبنان به ایران بازگشته بود، دوباره به سوریه آمده و سه نفر را با خود میآورد، محمد پاک ایمان، پوران بازرگان همسر محمد حنیف نژاد و محسن فاضل. «مهمترین خبر این بود که ایدئولوژی سازمان در حال تغییر است» [۱۷]. همچنین چندی پس از انتشار مقاله «پرچم...» یک گروه ۴-۵ نفره برای توجیه افراد در مراکز مجاهدین به خارج از کشور فرستاده میشوند. پیش از این بهرام آرام طی نامهای به افراد خارج از کشور و مراکز رادیویی توصیه کرده بود که از مسائل مذهبی پرهیز کنند. تقی شهرام، نواری بهصورت سئوال و جواب و در حدود سه ساعت پر میکند و به تشکیلات خارج از کشور میفرستد، که در آن مواضع جنبش، مجاهدین و نحوه فرار خود را شرح میدهد که از رادیو «میهن پرستان» در عراق پخش میشود. با توجه به اینکه از مجید شریف واقفی نوشته و سندی در تقابل ایدئولوژیک با این تغییر و تحولات وجود ندارد، در همان منبع اشاره شده، نقل قولهایی از وی در این مورد هست، که درستی و یا نادرستی آن، بر نگارنده معلوم نیست، اما بههر حال در اینجا میآورم. شریف واقفی کمی بعد در پاسخ به مقاله «پرچم...» مینویسد که: «تحولات بنیادی را که شما عنوان میکنید، به کمک و تحت اجبار اتوریته سازمانی پیاده شده و شما با سوء استفاده ناصادقانه از مبارزهای که صرفاً در ابعاد»خصلتی«و برای ایجاد فضای مناسب برای کار تئوریک شروع شده بود، آنرا آگاهانه و با یک پیچ ظریف بدون اینکه دیگران را در جریان امور قرار دهید... بهسوی مبارزه بر علیه مکتب کشاندید»[۱۸]. همچنین وی در جمع افراد مورد اعتمادش گفته بود که: «اینها بهصورت جریان و جمع درآمدهاند و هر فردی که بخواهد در مقابل آنها مقاومت کند بلاجبار شکست خواهد خورد. ما هم باید گروه و جریان خود ایجاد کنیم تا پس از آن بتوانیم از مواضع گروهی خود دفاع کنیم...» [۱۹]. در بهمن ماه ۱۳۵۳ در یک پروسه برای تعیین خط مشی سازمان، دو نفر از سه نفر افراد مرکزیت بههمراه اکثریت اعضا، دوگانگی در ایدئولوژی سازمان را رد کرده، بنفع مارکسیسم رای میدهند و شریف واقفی را که مخالف این تغییر بود، از مرکزیت اخراج و خلع سلاح میکنند، همچنین مسئولیت انتشار نشریه امنیتی درون سازمان را از او باز پس میگیرند، و به او برای تصمیم در همراهی با نظر اکثریت سازمان اتمام حجت میدهند. به شریف واقفی پیشنهاد میشود که یا به شاخه مشهد و یا به خارج از کشور برود، و در صورت امتناع به کار درکارخانهها رفته تا درک و آگاهی سیاسی اش نسبت به اجتماع بیشتر شود. شریف واقفی ظاهراً به ماندن و کار در کارخانه رضایت میدهد اما در خفا به سازماندهی مجدد اعضای مسلمان، انتقال و جمع آوری سلاح به خانههای دیگر تیمی میپردازد. این مخفی کاریها ظاهراً از چشم مارکسیستها، کم و بیش پنهان میماند. در توجیح این مهم مارکسیستها در بیانیه مهر ۱۳۵۴ اعلام کردند که در اوایل زمستان ۱۳۵۳ که ساواک دست به شبگردیهای شبانه زده و موقعیت امنیتی سازمانهای مبارز را با خطر جدی مواجهه کرده بود، «در یک مرحله، کار کنترل و حسابرسی از برخی از عناصر متزلزل از جمله همین فرد خائن شماره یک (مجید شریف واقفی)، سست شد... او بلاخره بعد از چهار ماه توطئه خائنانه علیه سازمان موفق میشود دو نفر از افرادی که یکی از آنها بهطور کامل از سازمان اخراج شده بود (خائن شماره ۳) ﴿﴿ فردی با نام مستعار کریم که منظور سعید شاهسوندی است ﴾﴾ و یک نفر دیگر که مراحل انتقادی خود را میگذراند (خائن شماره ۲) ﴿﴿ مرتضی صمدیه لباف ﴾﴾ و یک نفر دیگر را بهطور بینابینی (بنام مستعارAZ) با خود همراه سازد» [۲۰]. با وجود چنین کشاکشی در سازمان مجاهدین، آنها همچنان به عملیات مسلحانه خود علیه رژیم ادامه میدهند، در ۲۶ اسفند ماه ۱۳۵۳ «تیمسار رضا زندی پور» رییس زندان کمیته مشترک شهربانی و ساواک را ترور میکنند، که رژیم برای کم اهمیت کردن آن خبرش را در صفحه حوادث یکی از روزنامهها درج میکند. این ترور توسط افرادی که مارکسیست شده بودند طراحی و اجرا شده بود.
مجید شریف واقفی در مسیر راه حفظ مجاهدین مسلمان به تاکتیکی متوسل میشود و به درویش نمایی و موضع پاسیو تظاهر میکند.[نیازمند منبع] سازمان مجاهدین در کتاب چاپ شده در سال ۱۳۵۸ با وجود اعتراف به تاکتیک شریف واقفی آنرا تایید نمیکند اما قابل درک میداند [۱۹]. در اواخر همین سال گروهی از زندانیان مجاهد آزاد میشوند، بهرام آرام بهعنوان مسئول اول کارهای اجرایی سازمان آنها را بسرعت مجدداً وصل کرده، مخفی میکند تا کمی بعد رفته رفته در جریان تغییرات ایدئولوژی سازمان قرار گیرند. شریف واقفی خارج از مسئولیت خود و بهطور جداگانه با آنها تماس میگیرد و مقاله «پرچم...» را در اختیار آنها قرار میدهد و از آنان میخواهد که چیزی به بهرام نگویند، «زیرا بهرام ممکن است تصمیم ناجوری در مورد او بگیرد، از بین آنها تنها فرهاد صفا که بعدها شهید شد به مجید میپیوندد» [۲۱]. پس از آن مجید شریف واقفی به یکی دیگر از اعضا که دو اسلحه کمری، تعدادی فشنگ و یک نارنجک از بهرام آرام تحویل گرفته بود تا نگهداری کند، میگوید که آنها را تحویل ندهد و پیش خود نگهدارد. کمی بعد یک انبار سلاح که پیش عضو دیگری بوده زودتر توسط مرتضی صمدیه تخلیه شده و بهجای دیگری منتقل میشود و مرکزیت از این کارهای غیر تشکیلاتی باخبر میشود[۲۲]. در این بین، مرتضی صمدیه در اعتراض وحید افراخته درباره تخلیه انبار گفته بود که آن ۴ سلاح متعلق به مجاهدین یعنی ما و تخلیه انبار اسلحه با تصمیم جمعی توسط مرکزیت سازمان یعنی شریف واقفی انجام گرفته بود. متاسفانه این رفتار غیر سیاسی وسازمانی از هر دو سو موجب فجایعی شد. سازمان پیکار در این مورد نوشتهاست: «خائن و توطئه گر خواندن مخالفین داخلی، سرکوب و اعدام رفقای مذهبی که در رابطه با عملکرد انحرافی و اپورتونیستی رهبری مجبور به جمع آوری نیروهای خود شده و در صدد انشعاب برآمده بودند و حرکت بر این مبنا که جریان تحول یافته را وارث سازمان مجاهدین خلق ایران بهشمارد، بسیاری از نتایج ارزندهای را که میتوانست این تغییر و تحول ایدئولوژیک، در سطح جنبش ببار آورد بضد خودش بدل نمود» [۲۳]. در اوایل سال ۱۳۵۴ اکثر شاخه مجید شریف واقفی نیز مارکسیست میشوند و او با تعداد اندکی در اعتقاد به اسلام باقی میمانند. بنابر این در بهار ۱۳۵۴ اکثریت اعضای مجاهدین خلق در بیرون از زندان، مارکسیسم را بهعنوان ایدئولوژی خود پذیرفته بودند. تنها مجید شریف واقفی و فرد مورد اعتماد او مرتضی صمدیه لباف و تعداد کمی از شاخه شریف واقفی همچنان اسلام را بهعنوان ایدئولوژی خود قبول داشتند. «مجموعاً در تمام طول دو سال» مبارزه ایدئولوژیک«قریب ۵۰ در صد از کادرها مورد تصفیه قرار گرفته و بسیاری از کادرها از مواضع مسئول تا کسب صلاحیتهای لازم کنار گذاشته میشوند» [۲۴]. مرکزیت سازمان، لیلا زمردیان همسر مجید شریف واقفی که مارکسیستی وفادار و متعصب بود، بهعنوان مسئول کنترل وی تعیین میکنند. لیلا در این بین متوجه اعمال مشکوک مجید شده بود زیرا وی گاهی به کارگری نمیرفت، گاه اسلحه حمل میکرد و با اعضایی که نباید تماس میگرفت ارتباط برقرار میکرد. لیلا در طی بحثی با مجید متوجه تمایلات او در ایجاد تشکیلاتی موازی شده، در نتیجه به گزارش کارهای او به مرکزیت اقدام میکند. با توجه به این گزارش و کارهای خارج از دیسپلین تشکیلاتی و با وجود چندین اخطار به شریف واقفی مرکزیت تصمیم به شدت عمل میگیرند. متاسفانه در این میان مرکزیت سازمان که متشکل از مارکسیستها بود با یک تصمیم غیر انقلابی، شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف را بهعنوان «خائنین شماره ۱و۲ معرفی کرده و به اعدام محکوم میکنند» [۲۵]. ۵ روز پس از گزارش لیلا زمردیان، برای تعیین تکلیف نهایی، شریف واقفی به محل قراری فرا خوانده میشود. سازمان مجاهدین خلق امروزه معتقدند که مجید در این قرار قصد داشته به نمایندگی تعدادی از افراد مجاهد که او مخفیانه سازماندهی کرده بود، با حفظ نام و آرم سازمان پیشنهاد همکاری مشروط برای مبارزه مثلاً در یک جبهه را بدهد از طرف دیگر او بر جذب تعدادی دیگر از افراد در آینده خوشبین بودهاست [۲۶]. در هر حال او به با همراهی همسرش در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ به محل قرار میرود. پس از تحویل او، همسرش، لیلا زمردیان، به محل دیگری فرستاده میشود. در جریان گفتگو مجید از تحویل اسلحههای پنهان کرده خودداری میکند و با بهرام آرام درگیر شده و توسط وحید افراخته با شلیک گلوله کشته میشود. در محل، محمدطاهر رحیمی و محسن خاموشی که راننده وسیله نقلیه بوده، تقی شهرام و عده دیگری نیز حضور داشتند. چند ساعت بعد مرتضی صمدیه نیز به محل قرار میآید و بدون اطلاع از آنچه پیش آمده، خواهان قطع رابطه با سازمان میشود، اما او نیز از تحویل سلاحش امتناع کرده و پس از درگیری از ناحیه شکم و دهان بشدت زخمی شده میگریزد. صمدیه سپس برای مداوای زخمهایش به یک پزشک مراجعه میکند که او هم وی را تحویل پلیس میدهد. گروه جسد شریف واقفی را آتش میزنند تا از شناسایی اش توسط ساواک جلوگیری کنند سپس آنرا در محل دفن ذبالهها در خارج از تهران میاندازند؛ اما جسد پس از چندی توسط ساواک کشف و شناسایی میشود. ساواک پس از آن به کشتن چند تن از مخالفین اقدام کرده آنها را میسوزاند و در بیابانهای اطراف تهران میانداخت و وانمود میکرد که آنان در یک اختلاف داخلی همچون مورد شریف واقفی کشته شدهاند. این حربه چندین سال بعد توسط جمهوری اسلامی نیز مورد استفاده قرار گرفت.
پس از علنی شدن این ماجرا در چندین ماه بعد، مجاهدین عملاً به دو شاخه اقلیت مسلمان و اکثریت مارکسیست تقسیم شد و تنفر و ضدیت در بین هواداران آنها بالا گرفت. سازمان پیکار در بعد از انقلاب در کتابی پیرامون این اتفاقات نوشته بود: «ادامه فعالیت جریان مذهبی که همچنان بر مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران تکیه داشت، تنها با ایجاد شرایط دمکراتیک برای برخورد نظرات و عقاید و سپس مرزبندی و انشعاب حول آن ممکن و میسر میگردد، لیکن بسببگرایشات و مواضع انحرافی عناصری که در آن مقطع در رهبری جریان مارکسیستی قرار گرفته بودند، این گذار در بدترین شکل خود و بهصورت انحصار طلبی و توطئه چینی انجام پذیرفت» (تغییر و تحولات، ص ۲۰) مجاهدین مارکسیست، در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۴ همزمان با بازگشت شاه از آمریکا و در انتقام اعدام ۹ نفر از مجاهدین و فداییان که روز قبل از آن تیرباران شده بودند، دو مستشار نظامی آمریکایی بنام «سرهنگ شفر و سرهنگ دوم ترنر» را اعدام انقلابی میکنند. در اطلاعیه سیاسی نظامی شماره ۲۲ سازمان به تاریخ اول خرداد ۱۳۵۴، آرم مجاهدین بدون آیه قرآن و متن اطلاعیه بدون «بنام خدا» منتشر شد. سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۷۴ در کتابی و در جهت کسب حمایت کنگره آمریکا تمام اعدامهای انقلابی مستشاران آمریکایی در دهه ۱۳۵۰ را اعمال تروریستی اپورتونیستهای چپ نمایی دانسته که از نام مجاهدین سوء استفاده کرده بودند. «گزارش ﴿ گزارش وزارت امور خارجه آمریکا به کنگره ﴾، مجاهدین را متهم به قتل شش شهروند آمریکایی در دهه ۵۰ مینماید.... محکمترین دلیل برای اثبات این که مجاهدین (مسلمان) در ترور این افراد دست نداشتهاند، اطلاعیههای رسمی عاملان این ترور هاست که در حقیقت قاتلان مجاهدین هم بودند. [۲۷] مجاهدین مارکسیست، همچنین در ۱۲ تیر همان سال اقدام به عملیات کشتن یک دیپلمات آمریکایی بنام»دانالد اربوناً میزنند که ناموفق بوده اما در اعلامیهای بخوبی در مورد این ناکامی، توضیح داده میشود. پس از آن در یک عملیات متحورانه و پر سروصدا در سطح شهر تهران دست به جنگ مسلحانه خیابانی با پلیس میزنند که ۵ نفر از افرادشان کشته میشوند. در مرداد ماه ۱۳۵۴ آنها کلانتری مهمی را در شمال شهر تهران با بمب منفجر میکنند. تا میانه سال ۱۳۵۴ هنوز کمتر کسی از تغییر ایدئولوژی در سازمان مجاهدین با خبر بوده و این سازمان یکی از معروفترین سازمانهای مسلح مذهبی بر علیه رژیم در بین تودههای مردم بود. در مهر ۱۳۵۴ سازمان مجاهدین با انتشار کتابی بنام «بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران» اعلام کرد که ایدئولوژی دوگانه سازمان از اسلام به مارکسیسم - لنینیسم تغییر کردهاست. در واقع علیرغم پذیرش مارکسیسم در سطح گسترده در سازمان، رهبری بدون نظرخواهی از دیگران تغییر مواضع سازمان را با انتشار بیانیه رسماً اعلام کرد، یعنی اینکه ایدئولوژی کل سازمان تغییر یافته که واقعیت نداشت و هنوز افرادی بودند که به اعتقادات گذشته پایدار بودند و رهبری در واقع بهجای همه تصمیم گرفت. سازمان پیکار در این مورد اشاره کردهاست که: «... این باور عمومی بهوجود آمده بود که حق طبیعی رهبری است که این مواضع را بنام سازمان اعلام نماید و کادرها و مسئولین عملاً حقی در انتقاد و دخالت در آن نداشته باشند» (تغییر و تحولات، ص ۲۶). آنها اعلام کردند که اسلام و دین بهطور کلی افیون توده هاست و در بهترین حالت مدینه فاضلهای برای خرده بورژوازی است. در این بیانیه آمده بود که مارکسیسم - لنینیسم واقعیترین فلسفه علمی طبقه کارگر و راه حقیقی برای آزادی بشریت است. آنها معتقد بودند که با مطالعه وسیع در ماتریالیسم تاریخی و کتابهای مارکس لنین و مائو، به ضعف شدید اسلام بهعنوان یک ایدئولوژی و وسیلهای برای مبارزه پی بردند. همچنین در این بیانیه با اتحاد جماهیر شوروی پس از استالین که اردوگاه سوسیالستی برای چپ سنتی ایران همچون حزب توده، سازمان فداییان و روشنفکران مبارزی مثل «بیژن جزنی» بود مرز بندی شده، آنرا «سوسیال امپریالیست شوروی» نامیده بودند. مجاهدین مارکسیست، خود را همچنان «سازمان مجاهدین خلق ایران» میدانستند و آرم آنرا بدون آیه قرآن و تاریخ تاسیس و با مشت گره کرده بزرگتر و تغییر اسلحه به کلاشینکف در اطلاعیه هایشان بکار میبردند. آنها باقی ماندگان مجاهدین مسلمان را که تعداد بسیار کمی بودند، آدم کش، سکتاریست، و آماده برای خدمت به ساواک مینامیدند. کتاب، «در مبارزه» مائو تسه تونگ را کتاب اصلی و سازمانی خود قرار داده و روزنامه «نشریه» را منتشر میکردند. پس از آن گاهنامه «مجاهد» را بهجای مجله «جنگل» و فصلنامه «قیام کارگر» را که به شرایط محیط کار و زندگی کارگران و مبارزه کارگری میپرداخت را در میآوردند. در این بین همچنان رابطهای محکم با سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف)، مبارزین ظفار، جمهوری خلق یمن و گروههای مارکسیستی در کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور داشتند. در سوم بهمن ماه سال ۱۳۵۴، منیژه اشرف زاده کرمانی، محسن بطحایی، محسن خاموشی، محمد طاهر رحیمی، ساسان صمیمی بهبهانی، مرتضی لبافی نژاد، عبدالرضا منیری جاوید، وحید افراخته از مارکسیستها و مرتضی صمدیه لباف از مجاهدین مسلمان در تهران تیرباران میگردند. در بهمن ماه ۱۳۵۴ مجاهدین مارکسیست، سعی در انفجار کنفرانس سرمایه گذاران خارجی در تهران را داشتند که بمب زودتر از زمان مورد نظر منفجر شد و حامل بمب، منیژه بتول افتخاری را بشدت زخمی کرد که کمی بعد از شدت جراحات جان باخت. در اردیبهشت ۱۳۵۵ مجاهدین مارکسیست درب ورودی مرکز اسراییل در تهران منفجر کردند. در ۶ شهریور همان سال و در روز روشن سه مستشار نظامی آمریکایی در نیروی هوایی ایران شاغل در بنیاد بینالمللی «راک ول» به نامهای «ویلیام کاترل، رابرت کرونگارد و دانالد اسمیت» را به انتقام اعدامهای اخیر رژیم بین اردیبهشت تا تیر ماه این سال و حیف و میلهای میلیونی در خرید سلاحهای نظامی به ارزش ۴۰۰ میلیون تومان را اعدام انقلابی میکنند. پس از ضربه سال ۱۳۵۰ و تا سال ۱۳۵۴ مجاهدین ۳۲ تن از اعضایشان را در عملیات مسلحانه و یا در زندانها از دست میدهند. رژیم شاه دست به تبلیفات گستردهای بر علیه مجاهدین زده، آنها را خرابکار، دزد بانک، گانگسترهای خونخوار، آنارشیست، نهیلیست و بی مغزهایی که مغزهایشان با کشتن، سوختن و ویران کردن پر شده در رسانههای گروهی معرفی میکند. دستگاه تبلیغاتی شاه با آوردن بعضی از افراد نادم در تلویزیون سراسری آنها را وادار به اعتراف به جنایت کار بودن، داشتن روابط منحرف جنسی در درون گروه کرده سعی در گمراه کردن مردم داشت. رژیم همچنین مجاهدین را ناباوران به اسلام و برای اولین بار آنها را منافقین نامید. موردی که در زمان شاه در هنگام تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق، لیبرالها به مجاهدین مارکسیست لقب دادند. همچنین مجاهدین مسلمان در جزوهای منتشر شده در سال ۱۳۵۶ بنام، «منافقین از دیدگاه ما» خطاب به نویسندگان بیانیه مهر ۱۳۵۴، آنها را منافق و اپورتونیستهای چپ نما لقب دادند. در بعد از انقلاب خمینی این اصطلاح را در ۴ تیرماه ۱۳۵۹ در مورد مجاهدین مسلمان بکار برد و گفت که منافقین از کفار بدترند.
مجاهدین مسلمان بعدها اعلام کردند که مارکسیستها، با دزدیدن نام پرافتخار«مجاهدین» و کودتا در مجاهدین آنرا به نابودی کشاندند. این سازمان همانطور که اشاره شد پس از تغییر ایدئولوژی به مارکسیسم رسماً خود را «سازمان مجاهدین خلق ایران» مینامید اما در جنبش انقلابی ایران به بخش منشعب و یا مجاهدین مارکسیست و یا سازمان مجاهدین (بخش م. ل) مشهور بودند. آنها جهت رشد ایدئولوژیک خود و جنبش انقلابی ایران علاوهبر کتاب و نشریات اشاره شده چنین کتاب و گاهنامه نیز منتشر کردند، در این میان میتوان به چند عنوان همچون، «ایران الجماهیر» نشریهای به زبان عربی سازمان، مقاله «دوآلیسم سیاسی» نوشته حسین روحانی در نقد مشی چریکی، کتابهای: «ظهور امپریالیسم ایران و تحلیلی از روابط ایران و عراق» که به زبانهای دیگر نیز ترجمه شد، «احتضار امپراطوری دلار» نوشته تقی شهرام، سازماندهی و تاکتیک هاً و " مسائل حاد جنبش ماً که به گفتگوهایی برای وحدت با سازمان فداییان اشاره کرد. یکی از دلایل این انشعاب خشونتبار در سازمان مجاهدین، عدم وجود دموکراسی در این سازمان چریکی بود، موردی که در سایر گروههای چریکی از جمله فداییان هم رخ داده بود. مبارزه مسلحانه در شرایط بسیار مخوف در زیر جو پلیسی که ساواک بهوجود آورده بود نتیجهای دمکراتیک نیز در حل اختلافات درونی در بر نداشت. افراد مخالف اجازهای برای داشتن تشکیلات موازی و یا ابراز عقاید خود نداشتند. این انشعاب بقول تراب حق شناس یک زایش دردناک بود. البته این مهم توجیهی برای کشتن رفقای مخالف ایجاد نمیکند، بلکه تنها گوشههایی از اشتباهاتی که مشی چریکی و مبارزه در آن شرایط بشدت مخاطره آمیز میتواند بهوجود آورد را نشان میدهد. باید توجه داشت که این اعمال غیر دموکراتیک ریشه در سالهای اولیه و سازماندهی غیر دموکراتیک در قبل داشتهاست. بهعنوان نمونه سیستم سانترالیسم دموکراتیک که بیش و کم نظام تشکیلاتی مورد قبول اغلب سازمانهای سیاسی ایران بوده، در عمل بخش سانترالیسم آن عمدتاً استفاده میشده تا اینکه در ترکیبی با دموکراسی قرار گیرد. این مهم حداقل در سازمان مجاهدین خلق ایران بهطور وسیعی اجرا میشدهاست. در کتابی که پس از انقلاب ۱۳۵۷، توسط سازمان مجاهدین بنام «بررسی امکان انحراف مرکزیت دموکراتیک یا تفاوت شک علمی و غیر علمی در امر تشکیلات» منتشر شدهاست، میخوانیم که: «مسائل در درون تشکیلات انقلابی بهطور عمده از طریق بحث و اقناع حل و فصل میشود. یعنی به این مفهوم که، تصمیمات، دستورالعملها و دادن مسئولیت به یک فرد، یا مشکلات و مسائلی که ممکن است در درون یک تشکیلات انقلابی برای فرد پیش بیاید، در درجه اول سعی میشود با شیوه دمکراتیک (از طریق بحث و اقناع) حل و فصل شود، ولی در نهایت موقعی که نیاز به تصمیم گیری و عمل کردن باشد، در چنین صورتی نظر نهایی را سازمان (بهطور عمده رهبری) خواهد داد. این بدین مفهوم است که در عین اینکه در چنین تشکیلاتی دموکراسی وجود دارد، ولی در رابطه این دو (مرکزیت و دموکراسی) در تحلیل نهایی تقدم با مرکزیت است»[۲۸]. همانطور که ملاحظه میشود این شیوه تفکر، دستور کار و ترجمان این سازمان از «سانترالیزم دموکراتیک» بودهاست. حال اگر این شیوه از سانترالیسم دموکراتیک، که مورد قبول سازمان مجاهدین است، در دوران تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین در دستور کار قرار دهیم. متوجه میشویم که در آن زمان سه نفر در رهبری برای سازمان مجاهدین خلق تصمیم میگرفتند، که دو نفر آنان یعنی بهرام آرام و محمد تقی شهرام بنفع مارکسیسم و مجید شریف واقفی در جهت اسلام رای میدهند و بخاطر عدم اطاعت شریف واقفی از تصمیم نهایی، سازمان او را در یک پروسه طولانی محاکمه کرده و میکشد. با توجه بهنظر سازمان مجاهدین مسلمان در این کتاب و سایر شواهد اشاره شده، آن دو نفر نباید کار چندان اشتباهی کرده باشند؛ اما باید قویاً گفت، که آن عمل کاملاً غلط و فاجعه بار بودهاست و این شیوه از سانترالیزم دموکراتیک نیز ویران کننده تر خواهد بود.
متاسفانه مرکزیت آن زمان مجاهدین مارکسیست بدنبال مرگ شریف واقفی چند برخورد، بسیار نادرست نسبت به افرادی که مخالف آنان بودندمرتکب شدند. از آن جمله میتوان به واقعهای که در باره حسین باقرزاده اتفاق افتاد اشاره کرد. وی هماکنون دارای دکترای علوم کامپیوتر است و در امور حقوق بشر و بویژه بر علیه احکام اعدام و سنگسار فعالیت میکند.
در زمستان ۱۳۵۳ زمانی که تغییر و تحولات در درون سازمان مجاهدین به دفاتر سازمان در بغداد و لندن میرسد. حسین باقرزاده که در تابستان ۱۳۵۳ به سازمان پیوسته و مسئول دفتر سازمان در لندن بود به تغییر ایدئولوژی و شیوه هدایت رهبری جدید در سازمان اعتراض میکند. بنا به پیشنهاد علیرضا سپاسی آشتیانی که فرستاده جدید سازمان در سوریه بود، وی انتقادات و دیدگاهش را بهطور کتبی برای رهبری سازمان مینویسد. کمی بعد از کشته شدن مجید شریف واقفی در اردیبهشت ماه، باقرزاده، نامهای از رهبری سازمان دریافت میکند که وی را برای بحث و ابراز عقایدش بهصورت حضوری، به ایران فرا می- خواند. علی رغم اینکه دوستانش این را یک تله میدانند وی با گذرنامه تقلبی در مهر ماه ۱۳۵۴ توسط حسین روحانی به ایران برده میشود. پیش از این در روزنامه «اطلاعات» از وی بهعنوان عضو مجاهدین در لندن نام برده شده بود. باقر زاده بدون اطلاع خانواده اش در ایران بمدت سه ماه در تهران میماند و بر عقایدش پای میفشرد. پس از چندی وی تصمیم به خروج از ایران میگیرد اما توسط رهبری تهدید شده و همان گذرنامه تقلبی نیز از او گرفته میشود. باقر زاده سپس تمام ارتباطات خود را قطع کرده و از افراد سازمان و پلیس خود را مخفی میکند، اما کمی بعد در دی ماه همان سال به کمک محمد یقینی بهطور قاچاق از کشور خارج شده، ابتدا به کویت و بعد به سوریه باز میگردد. تشکیلات سازمان در سوریه که در آن زمان، دیگر توسط محمد یزدانیان، که بعدها از متشکلین گروه موسوم به «آرمان طبقه کارگر» بود، اداره میشد، از کمک به وی برای بازگشتن به انگلستان خودداری میکند، اما وی سرانجام به کمک محسن نژاد حسینی، یکی از مجاهدین گرفتار در حادثه هواپیما ربایی، پولی دریافت کرده و به نزد خانواده اش باز میگردد. سازمان کمی پس از فرار وی در نشریه خود بنام «خبرنامه مجاهد» از وی بهعنوان خائن شماره ۳ نام میبرد، (خائنین شماره ۱و۲، شریف واقفی و صمدیه لباف بودند) که از عدالت انقلابی گریخته اما هر کجا که باشد سرانجام به مجازات خواهد رسید. چند ماه بعد «محمد یقینی» دوست نزدیک باقر زاده در سازمان، متهم به همکاری با وی شده که او نیز در اواخر سال ۱۳۵۵ بههنگام خروج از کشور کشته میشود [۲۹].
محمد یقینی که مرگ وی نیز در حالهای از ابهام، به مانند قتل شریف واقفی یک ترور درون سازمانی تلقی شده، یکی ازتلخ کاریها، در تاریخ این سازمان است. «رهبری علیرغم اعلام، اعدام ناجوانمردانه شریف واقفی و صمدیه لباف در بیانیه سال ۵۴، در مورد اعدام شهید محمد یقینی در سال ۵۵، آنرا از اعضا و کادرها مخفی نگه داشته و سرانجام علیرغم خواست رهبری اعضا نیز از آن مطلع شدند»[۲۳]. در سازمان مجاهدین مارکسیست از بعد از انشعاب تا زمان انقلاب ۴۷ تن از جان باختند. از جان شهدای مارکسیست تنها یک نفر بعد از انشعاب به مارکسیستها پیوسته بود و بقیه از اعضا قدیمی بودند. ۳۱ تن از مارکسیستها در درگیری خیابانی، ۷ نفر اعدام، ۶ نفر زیر شکنجه و ۳ نفر کشته اما مفقود الاثر شدند. یک سوم از جان باخته گان مجاهدین مارکسیست از زنان بودند.
تغییر ایدلولوژی سازمان مجاهدین باعث رشد سازمان مجاهدین مارکسیست شده، و نیروی نوینی در درون جنبش کمونیستی و انقلابی ایران مستقل از اردوگاههای رویزیونیستی «شوروی و چین» عرضه کرد. این سازمان با پیش کشیدن مباحث متعدد درزمان اختناق رژیم شاه موجب شکوفایی ایدلولوژیک در بین نیروهای مبارز و گسستن از چپ سنتی هوادار شوروی مثل حزب توده و سازمان فداییان، به تفکرات پیشرو گردید. در آن سالها مجاهدین مارکسیست بهعنوان مثال به تاثیرات خطرناک سازمان چریکهای فدایی خلق ایران از حزب توده وگرایش به راست این سازمان که بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷، در انشعاب موسوم به اقلیت و اکثریت دیده شد، هشدار داده بود. در روند تحولات ایدئولوژیک بر خلاف سازمانهای چپ سنتی تر، مجاهدین مارکسیست به نقد و بررسی شیوه مبارزه میپرداختند. بهعنوان نمونه، با وجود تغییر ایدئولوژی آنها هنوز به مبارزه مسلحانه چریکی یعنی مبارزه روشنفکران جدا از مردم عمل میکردند، اما به تدریج به مبارزه در کنار مردم و در نتیجه همگام با تودههای زحمتکشان روی آورد. سازمان در سال ۱۳۵۵ بهصورت فعال در جنبش زحمتکشان خارج از محدوده شرکت کرد. همینگرایش موجب شد که در تجربه عملی و بررسی واکنشهای کارگران و زحمتکشان از عملیات مسلحانه، همچنین مطالعه مباحث تئوریک نیروهای خارج از کشور و مبارزین کشورهای دیگر در نقد و رد مشی چریکی، سازمان این دوگانگی سیاسی در مبارزه بر علیه رژیم یعنی مبارزه مسلحانه جدا از مردم را در اسفند ۱۳۵۶ کنار گذارد و بر مبارزه کارگری و جنگ دراز مدت تودهای پای فشرد.
[ویرایش] سر انجام
تقی شهرام روز ۱۱ تیرماه ۱۳۵۸ توسط نیروهای جمهوری اسلامی دستگیرشد و پس از تحمل یکسال زندان به اعدام محکوم شد. تقی شهرام با برسمیت نشمردن دادگاه، بهغیر از جلسه اول، در دادگاه حاضر نشد. سازمان مجاهدین درمورد این محاکمه هیچ موضعی نگرفت. سازمان پیکار، گروه نبرد و آرمان و عدهای ازفعالین منفرد چپ، کمیته دفاع از تقی شهرام را تشکیل دادند و محاکمه وی را حمله علیه نیروهای چپ نامیدند. هادی اسماعیل زاده وکیل تقی شهرام بود که دادگاه به بهانه «مسلط نبودنش به قوانین اسلامی» صلاحیت وی را برای وکالت نپذیرفت. تقی شهرام پس از ۴ روز محاکمه در دادگاهی به ریاست عبدالمجید معادیخواه، که خود زمانی از طرفداران سازمان مجاهدین بود، دربامداد دوم مرداد ۱۳۵۹ تیرباران شد.[نیازمند منبع]
سازمان پیکار که در واقع میراث سیاسی شهرام محسوب میشود پس از اعدام وی در شماره ۶۵ نشریه خود نوشت:
«شهرام به تعبیر یک ضرب المثل معروف همجون اسب تیز تکی است که گاه پایش میلغزد، لغزشی که با توجه به معیار خود ممکن است آثار نامطلوب و دردناکی هم بجا بگذارد (و گذاشت) اما این لغزشها نباید ارزیابی همه جانبه ما را تحت تاثیر قرار دهد.» [۳۰]
کمی پیش از پیروزی انقلاب، تقی شهرام به کمک سازمان به داخل کشور بازمی گردد. در این زمان او بی پروا در جلو دانشگاه تهران و در جلسات بحث و گفتگوهای خیابانی بدون این که خود را معرفی کند شرکت میکند. در این مورد اعضای سازمان مرتب خطر شناسایی شدن توسط رژیم شاه و یا مذهبیهای افراطی را به وی گوش زد میکردند،[نیازمند منبع] اما وی به کار تبلیغی خود ادامه میداد. چند ماه پس از انقلاب وی متوجه خطری که در کمین وی بود شده و توسط همسرش با سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر برای خروج از کشور تماس میگیرد. سازمان پیکار با وجود طرد علنی وی، اما بخاطر اهمیتی که وی برای جنبش کمونیستی داشته و همچنین، خطر سوء استفاده رژیم جمهوری اسلامی از دستگیری وی، توسط روحانی و سپاسی مجددا به شاکر که در خروج از کشور شهرام در سال ۱۳۵۶ نقش تعیین کنندهای داشت، ماموریت مجددی میدهد.[نیازمند منبع] متاسفانه این عمل دیر هنگام صورت میگیرد و با سهل انگاری که تقی شهرام در حضور علنی در خیابان دارد وی در شامگاه روز دوشنبه ۱۱ تیرماه ۱۳۵۸ در خیابان کارگر جنوبی توسط فردی که در جلو یکی از خانههای تیمی سابق آنها مغازه خیاطی داشته و تقی شهرام در نامه اش به بیرون از زندان از او به نام محمد آقا که از نزدیکان احمد احمد، از اعضا سابق مجاهدین، شناسایی شده و با داد و فریاد موجب دستگیری وی توسط کمیته ۸ تهران میگردد.[نیازمند منبع]
خبر دستگیری تقی شهرام در رادیو و روزنامههای کشور با آب و تاب اعلام میگردد[نیازمند منبع] و در همان اوان در اطلاعیه دادستانی انقلاب وی متهم به قتل چندین نفر و اتهام بازگشت ازاسلام میگردد.[نیازمند منبع] رژیم دستگیری و محاکمه تقی شهرام را بخاطر دفاع از حیثیت شهدای سازمان مجاهدین خلق اعلام کرده بود[نیازمند منبع] سازمان مجاهدین خلق در ۱۳ تیرماه ۱۳۵۸ در خصوص دستگیری تقی شهرام اطلاعیهای صادر کرد و خواهان حضور نمایندگان این سازمان در دادگاه تقی شهرام شد، بدون این که به دستگیری وی توسط رژیم که هیچ نقش و صلاحیتی در این مورد نداشت، اشارهای کرده باشد.[نیازمند منبع] تقی شهرام تا زمان اعدام از ملاقات با خانواده اش محروم بود و رژیم بخاطر سابقه فرار وی در سال ۱۳۵۲ از زندان، وی را همواره درمکانهای بسیار مخفی زندانی کرده بود.[نیازمند منبع] تقی شهرام را با شکنجه بسیار به قصد شکستش بیش از یک سال در زندانهای مختلف در انفرادی و بویژه در بند مخوف ۲۰۹ زندان اوین نگاه داشتند، اما او که هشیار تر از آن بود، مقاومتی بی نظیر کرد.
سازمان پیکار برای هماهنگی فعالیتها در جهت آزادی و دفاع از وی دست به تشکیل کمیتهای به این مناسبت زد.[نیازمند منبع] تقی شهرام خود در توصیف در نامه خود نوشتهاست: «از اینجا منشاء این تبلیغاتی که در روزنامه خود سپاه علیه من راه انداخته اند! که البته شنیدهام و ندیدهام، ولی جالب است که آنها از یک طرف زندان بان، از طرف دیگر بازجو و قاضی تحقیق و از طرف دیگر رقیب سیاسی ایدئولوژیک من هستند!» (پیکار، ش۶۶، ص ۸) کمیته دفاع از تقی شهرام، با کمپینهای متعدد و درج تقریبا هر هفته گزارشی از وی در نشریه پیکار به فعالیت خود و افشاگری رژیم ادامه میداد. بارها اعلام میشد که بزودی تقی شهرام محاکمه میشود، اما رژیم منتظر زمان مناسب برای این کار بود.[نیازمند منبع]
در اواخر تیرماه ۱۳۵۹ این زمان برای رژیم مناسب تشخیص داده شد، چرا که در اوایل اردیبهشت توانسته بود با موفقیت دانشگاهها، مکان رشد جریانهای انقلابی بود را ببندد. همچنین در ۱۴ تیرماه همین سال خمینی با شعار، «منافقین از کفار بدترند» در یک سخنرانی اشاره به ملاقات خود در سالهای قبل با حسین روحانی و تراب حق شناس در نجف کرده، بدین وسیله به کوبیدن سازمان مجاهدین و سازمان پیکار بطور علنی دست زد. کمیته دفاع از تقی شهرام به کمک والدین و همسر وی وکیلی ایرانی و دو وکیل ناظر آلمانی و فرانسوی برای محاکمه قریب الوقوع وی برای دفاع از تقی شهرام دعوت کردند. در این میان تنها وکیل آلمانی به شرح مشاهدات خود از محاکمه تقی شهرام در نشریه معتبر اشپیگل پرداخت که در زیر میآورم.
محاکمه تقی شهرام در ۲۳ تیر ماه آغاز شد، شهرام در روز اول به دادگاه آورده شد، که وی با به رسمیت نشناختن آن از دادگاه به سلولش برده شده و در طی چهار روز بعد بدون حضور وی ادامه یافت. در دادگاه که خانوادههای قربانیان اختلافات درونی مجاهدین به تحریک رژیم به شکایت از وی پرداخته بودند، عملاً به محاکمه دو سازمان پیکار و مجاهدین خلق منتهی شد. سازمان پیکار بارها دستگیری و محاکمه تقی شهرام توسط رژیم را که هیچ حقی در این مورد نداشت، محکوم میکرد و اعلام داشته بود که در صورت هر گونه محاکمهای وی بایستی توسط اعضا و فعالین سازمانی که وی در آن فعالیت میکرده محاکمه شود. سازمان مجاهدین علیرغم پایداری تقی شهرام در عدم همکاری با رژیم، همچنان سیاستمدارانه خواستار شرکت در محاکمه وی بودند و بر این بی دادگاه قرون وسطایی چشم فرو میبستند. از سوی دیگر حزب خائن توده و سازمان فداییان اکثریت که به تازگی انشعاب کرده بودند یا در رسای این محاکمه قلم فرسایی میکردند ویا فرصت طلبانه با سکوت خود آب در آسیاب رژیم میریختند.[نیازمند منبع]
محاکمه چهار روز طول کشید و بدون اعلام حکم آن دادگاه، به پایان رسید. همانطور که انتظار میرفت وی چند روز بعد در اولین ساعتهای روز پنج شنبه دوم مرداد ۱۳۵۹ به جوخه اعدام سپرده شد و رسانههای گروهی خبر اعدام وی را به همراه اعدام اقدام کنندگان کودتای نوژه اعلام کردند. در مراسم به خاک سپاری وی، رژیم اجازه نداد که جسدش در کنار دیگر شهدای مجاهد و انقلابیون دفن شود و پس از توهین و آزار بسیار خانواده وی، جسدش را در محل دفن ساواکیها و اعدام شدگان اوایل انقلاب دفن کردند، اگر چه باز هم به این راضی نبودند و در تابستان سال بعد جسدش را بیرون آوردند و به محل نامعلومی که لعنت آبادش میخواندند در کنار شهدای سال ۱۳۶۰ دفن کردند.[نیازمند منبع]
[ویرایش] منابع
- ↑ سازمان مجاهدین خلق- پیدایی تا فرجام، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران ۱۳۸۵.
- ↑ بر فراز خلیج ص۱-۳۲۰
- ↑ تحلیل آموزشی، ص۵۴
- ↑ میثمی، ص ۴۰۵
- ↑ تغییر و تحولات، ص ۳۱
- ↑ تحلیل آموزشی، ص۴۷
- ↑ پیکار ۵۸، ص۴
- ↑ میثمی، ص۳۳۶
- ↑ بیانیه، ص ۱۳۵
- ↑ بیانیه ص ۱۴
- ↑ اما شهرام به قرار خود اهمیتی نداده و مسائل را با کادرهای تحت مسئولیتش در میان میگذارد. تحلیل آموزشی، ص ۵۲
- ↑ آرش ش ۷۹
- ↑ تحلیل آموزشی، ص۵۸-۵۶
- ↑ بیانیه، ص۱۶
- ↑ تحلیل آموزشی، ص۷۹
- ↑ تحلیل آموزشی، ۸-۴۷
- ↑ بر فراز، ص ۴۰۹
- ↑ تحلیل آموزشی، ص۴۳
- ↑ ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ تحلیل آموزشی، ص۶۳
- ↑ بیانیه، ص۲۱-
- ↑ تحلیل آموزشی ص۱۸۲
- ↑ تحلیل آموزشی، ص۲۲۵
- ↑ ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ تغییر و تحولات، ص ۲۴
- ↑ بیانیه، ص ۱۶
- ↑ بیانیه ص ۲۰
- ↑ تحلیل آموزشی، ص ۹-۵۸
- ↑ دموکراسی، ۳۳
- ↑ سرمایه، ص۴۴
- ↑ برفراز، ص۴-۴۲۲
- ↑ تقی شهرام: تراژدی یا حماسه، نشریه پیکار، سال دوم، شماره ۶۵، سازمان پیکار
- سازمان مجاهدین خلق- پیدایی تا فرجام، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران ۱۳۸۵.
- E.Abrahamian, Guerrilla Movement in Iran ۱۹۶۳-۱۹۷۷, Middle Eastern Research and Information Project, March-April ۱۹۸۰, ۳-۱۵
- تقی شهرام: تراژدی یا حماسه، نشریه پیکار، سال دوم، شماره ۶۵، سازمان پیکار