فتح آتن در زمان خشایارشا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

فتح آتن توسط خشایارشا در سال (۴۸۰ پیش از میلاد) صورت گرفت.

پیشینه[ویرایش]

داریوش یکم در آخرین سالهای عمر می‌خواست که برای انتقام جویی از یونانیان بخاطر به غارت بردن و به آتش کشیدن سارد پایتخت لیدیه و همچنین به جبران شکست خوردن سپاه ایران، در اولین دوره‌ی جنگ‌های ایران و یونان و نبرد ماراتون به یونان قشون بکشد اما عمر داریوش وفا نکرد و زندگی را بدرود گفت. بعد از او پسر وی خشایارشا در صدد بر آمد که انتقام و اقدام پدر را به نتیجه برساند. شاید به غیر از این آنچه وی را به این اندیشه انداخت، اصرار مردونیه (داماد داریوش بزرگ و پسر گبریاس) و مخصوصاً تبعیدیان آتنی مقیم دربار بود. در خود آتن هم البته انتظار این انتقام‌جویی می‌رفت و تمیستوکل سردار آتن بعد از ماجرای ماراتون، قسمت عمده‌ای از ثروت آتن را در راه تقویت نیروی دریایی صرف کرد.

بالاخره خشایارشا تصمیم به جنگ با یونان گرفت و بدون شک نیروی بی‌سابقه‌ای را تجهیز کرد اما البته این نیرو آنقدر هم که هرودوت ادعا می‌کند، نمی‌توانست به یک ارتش میلیونی بالغ بوده باشد، چرا که چنین تعدادی سپاه و وسایل اگر هم تجهیزش برای خشایارشا ممکن می‌شد، تهیه ی وسایل و آذوقه ی آن در سرزمینهای تراکیه و مقدونیه میسر نبود. مع‌هذا اینکه هرودوت می‌گوید چهل و هشت گونه اقوام مختلف درین سپاه وجود داشته‌اند، ممکن است، درست باشد.

لشکرکشی به یونان[ویرایش]

خشایارشا به تمام حکام ایالات ایران امر کرد که سرباز بسیج کنند و بعد از اینکه سربازان آماده شدند، آنها را به سوی آذربایجان کنونی بفرستند تا اینکه از آنجا به لیدی واقع در آسیای صغیر بروند. خشایارشا بعد از وصول به لیدی خود در رأس ارتش قرار گرفت و به سوی یونان به حرکت درآمد. بنا به گفتهٔ هرودوت خشایارشا در بهار سال ۴۸۰ پیش از میلاد از لیدی به سوی یونان لشکر کشید.

به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل توسط مهندسان مصری و فنیقی (لبنانی) ساخته شد که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشا با پادشاه کارتاژ(تونس کنونی در شمال آفریقا) صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان، از جمله مردم منطقهٔ تسالی به ارتش خشایارشا پیوستند. هنگام حمله خشایارشا به یونان بعضی از ایالت‌های یونان دست بر دست گذاشتند و در صدد دفاع بر نیامدند و این ناشی از اختلافات داخلی بین این ایالت‌ها می‌شد و همین اختلاف باعث شد تا خشایارشا برای ساختن پل بر روی داردانل دچار مشکل جدی نشود. بعد از اینکه ارتش ایران از کشور سات رائی گذشت، عبور قشون دشوار شد چون می‌بایست از وسط جنگل یا دشت‌های ناهموار به راه ادامه بدهند و ارابه‌ها و منجنیق‌ها از آن منطقه ناهموار نمی‌گذشت و در مواضع جنگلی درخت‌ها مانع از عبور ارتش می‌شد. از آن به بعد به دستور خشایارشا پیشاپیش ارتش اقدام به جاده‌سازی شد و حتا برای این کار از سکنهٔ محلی نیز برای تسریع کار استفاده کردند. نیروی دریایی ایران به موازات ساحل حرکت می‌کرد و در دریا ارتش ایران را از حملهٔ ناگهانی نیروی دریایی یونان حفظ می‌کرد. عبور ارتش ایران از کشور تراس (تراکیه) طولانی شد چون جاده‌سازان پیوسته در حال ساخت و هموار کردن راه بودند. پروفسور بارن در تحقیقات خود می‌نویسد چهل پنج روز طول کشید تا ارتش ایران توانست از کشور تراس بگذرد و به مقدونیه برسد. با اینکه جاده خشایارشا برای عبور ارتش و به صورت موقتی بود تا مدتها بعد ار آن تاریخ قابل استفاده بود.

بعد از این که خشایارشا وارد یونان شد، تمیستوکل سیاستمدار و ژنرال یونانی گفت «ما نباید بگذاریم پارسیان به آتن نزدیک شوند و قبل از این که آنها به جنوب یونان برسند، باید در شمال یونان جلوی آنها را گرفت تا جنگ به آتن نرسد.» او پیشنهاد کرد که ده هزار سرباز مجهز در شمال مقدونیه جلوی ایرانیان را بگیرند. اما این پیشنهاد با دو مشکل روبرو بود. نخست اینکه آتن به تنهایی نمی‌توانست ده هزار سرباز بسیج کند و برای این کار بایستی سایر کشورهای جنوب یونان هم کمک نمایند و به تناسب شمار سربازان خود هزینهٔ جنگ را تحمیل نمایند دوم آنکه سربازان آتنی و سایر کشورهای جنوبی یونان به شمال آن سرزمین نمی‌رفتندو می‌گفتند «ما مدافع وطن خود هستیم، نه وطن دیگران و هر وقت مورد تهاجم ایرانیان قرار گرفتیم، در وطن خود می‌جنگیم و دفاع می‌کنیم.» خشایارشا از اختلافات داخلی یونانیان کاملاً آگاه بود و قبل از شروع جنگ جاسوسانی را وارد یونان کرده بود. آنها موظف بودند که به اختلاف میان یونانیان دامن زنند و مانع از اتحاد میان ملل یونان شوند. فعالیت جاسوسان ایرانی باعث شد تا یونانیانی که مردد بودند که به جنگ با ایرانیان بروند، بعد از ورود ارتش ایران تصمیم بگیرند که نجنگند، به خصوص اینکه ارتش ایران بعد از ورود به یونان با هیچ یک از ملل یونان شمالی کاری نداشت و در هر نقطه‌ای که ارتش خشایارشا خواربار خریداری می‌کرد، بهای آن را نقد می‌پرداخت. در کل اینچنین می‌توان گفت که هیچ یک از ملل یونان خواهان جنگ با ایرانیان نبودند، غیر از آتن و اسپارت، آتن، آتش غیرت یونانیان را شعله‌ور می‌کرد تا آنهارا وادار نماید که علیه ایرانیان بجنگند و علتش این بود که آتن می‌دانست که خشایارشا فقط برای جنگ با آتن به یونان آمده چون آتن سارد پایتخت کشور لیدی را که از کشورهای تحت‌الحمایه ایران بود، سوزانده و ویران کرده بودند.

نبرد در تنگه‌ی ترموپیل[ویرایش]

یونانیان به علت کثرت سربازان ارتش ایران چنین صلاح دانستند که در یک منطقه کوهستانی جلوی ارتش خشایارشا را بگیرند و برای این منظور در صدد بر آمدند که در منطقه کوهستانی ترموپیل ارتش ایران را متوقف نمایند در تنگه ترموپیل، به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در حدود سه روز در ورودی تنگه متوقف شده بودند، راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت.

یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس (حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی که به اجبار مانده بودند، [۱] همگی کشته شدند. اسپارتی‌ها بنا بر قوانین لیکورگ فرار کردن از میدان جنگ را ننگ بزرگی می‌دانستند و مجازات آن اعدام بود، حتی وقتی جوانان این سرزمین به نبرد می‌رفتند مادرانشان به آنها می‌گفتند «پسرم! بر سپر یا با سپر» یعنی یا کشته شو تا جسدت را بر روی سپرها بیاورند و یا پیروز شو و با سپر برگرد. بنابراین در فرار یونانی‌ها از تنگه ترموپیل اسپارتی‌ها برجای ماندند و پس از کشته شدنشان یونانی‌ها بر مزار این سیصد تن نوشتند «ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیده‌ایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم.»

سپاه ایران بعد از این جنگ برای عبور از گردنه ترموپیل به حرکت درآمد. خشایارشا بعد از این که از ترموپیل گذشت از طریق جاسوسان خود مطلع شد که آتن می‌کوشد که ملل تسالی و مقدونیه را علیه او وارد جنگ کند تا راه بازگشت او را ببندند و کاری کنند که او از پیشروی در خاک یونان صرف نظر کند. راه جلوگیری از این توطئه این بود که خشایارشا هر چه زودتر آتن را فتح نماید تا این که تحریک و توطئه آتن خاتمه یابد اما از قضا چند روز بعد از حرکت ارتش ایران از جلگهٔ آهار برف سنگینی بارید و خشایارشا در برف مجبور به توقف گردید تا این که راه باز شود اما یک هفته بعد از برف اول دومین برف همانطور سنگین بارید. خشایارشا از روزی که وارد یونان شد، حرکت ارتش را طوری تنظیم کرد که به طور دائم بین نیروی زمینی و نیروی دریایی ارتباط برقرار باشد و لذا از حیث خواربار در مضیقه قرار نگرفت. پنج روز به آغاز بهار مانده بود که خشایارشا فرمان حرکت ارتش را صادر کرد و ارتش ایران از منطقهٔ کوهستانی گذشت و به جلگه تلکو رسید.

فتح آتن[ویرایش]

در جلگه تلکو بین ارتش ایران و یونانیان جنگ در گرفت که به شکست یونانیان انجامید و بعد از این برد خشایارشا ارتش خود را از رودخانهٔ تلکو، واقع در همان جلگه عبور داد. عبور ارتش خشایارشا از این رودخانه که بسترش در تنگه تلکو بود، چهار روز و به روایتی شش روز طول کشید و وقتی از آن خارج شدند، به شهر تارت رسیدند و پنج روز در این شهر توقف کردند. یک روز قبل از این که خشایارشا از تارت حرکت کند، اعلامیه‌ای برای سکنه آتن فرستاد و در آن گفت هریک از سکنه آتن که تسلیم ارتش ایران شود در پناه پادشاه ایران خواهد بود و جان و مالش مصون است.

خشایارشا به طوری که پروفسور بارن می‌گوید، می‌خواست که به گرفتن غرامت جنگ از آتن اکتفا نماید و از جنگ بپرهیزد تا این که حسن نیت خود را به ملت آتن و سایر ملل یونان ثابت نماید اما مجلس شورای آتن نپذیرفت و تسلیم شدن در قبال ارتش ایران را یک ننگ غیر قابل تحمل دانست و مصمم شد که بجنگد. به همین علت حکومت آتن تمام زن‌ها و بچه‌ها و کسانی را که توان شرکت در جنگ را نداشتند از آتن خارج کرد و هر آنچه از اموال قابل حمل را نیز به همراه آنان به جزایر پلوپونز و سالامیس فرستاد.

روایات مختلف درباره‌ی به آتش کشیده شدن آتن[ویرایش]

در تواریخ اروپا نوشته شده که خشایارشا بعد از ورود به آتن آن شهر را به جبران شهر سارد پايتخت لیدیه که يونانيان سوزانيده بودند، سوزانيد و ويران کرد.

بعضی از محقیین، از جمله پروفسور بارن انگلیسی عقیده دارند که پادشاه ايران قلعه آکروپولیس را ويران کرد نه معبد آکروپل را. قلعه آکروپل که دژی بود جنگی به امر خشايارشا ويران شد و بجز دیوار شهر که در اطراف آتن بود، چیزی ویران نشد. اين دژ بالای تپه‌ی آکروپل به نظر می‌رسيد و آن قلعه را "پی‌ زيس ترات" بنا نمود. آتن شهری بود بلادفاع، يعنی شهری که برای حفظ آن نجنگيده بودند و در آن زمان هم هرگز شهرهای بلادفاع را ويران نمی‌کردند.[۲]

روزی که ایرانیان از آتن رفتند، تمام عمارت‌های شهر باقی بود. آتن را خود یونانیان در جنگ‌های داخلی که از سال ۴۳۱ تا ۴۰۴ پیش از میلاد طول کشید، ویران کردند که شرح کامل آن در تاریخ توکودیدس آمده است. توکودیدس اسم جنگ‌های داخلی يونان را جنگ پلوپونز گذاشته است [۳] و آن جنگ‌ها از سال ۴۳۱ پ.م شروع شد يعنی ۵۰ سال پس از مراجعت ايرانيان. توکودیدس صديق‌ترين مورخ يونان است و خود او در جنگ‌های پلوپونز شرکت داشته است و وقايع آن جنگ‌ها را تا سال ۴۱۱ پ.م نوشته و در دنبال وقايع آن جنگ‌ها از طرف گزنفون در کتابی به نام "هله نيک" يعنی «يونانيان» نوشته شده است و وقايع جنگ به سال ۴۰۴ پ.م ختم می‌شود.[۴] آتن پايتخت يونان در آن جنگ‌ها که بين خود يونانيان در گرفت ويران شد و ايران در جنگ‌های داخلی يونان دخالتی نداشت، مگر بطور غيرمستقيم و اسپارت با نيروی طلايه ايران در آن جنگ‌ها با آتن می‌جنگيد. واقعیت تاریخ این است که خشایارشا رفته بود تا آتن را به جبران سوزانیده شدن سارد به دست یونانیان ویران کند ولی شجاعت یونانیان در ترموپیل در وی موثر افتاد و همچنین چون توانست آتن را تقریباً بدون جنگ فتح کند، از تصمیم خود منصرف شد. از آن گذشته خشايارشا و سربازان ايرانی که با وی به آتن رفتند، متمدن بودند و با مفهوم واقعی کلمه آنها شهرنشين به شمار می‌آمدند و به آبادانی علاقه داشتند و عمارت‌های زيبا را می‌پسنديدند و خشايارشا که تا آن روز هنوز مشغول ساختن کاخ پارسه «پرسپولیس» يا همان تخت جمشيد بود (کاخی که داريوش بزرگ ساختن آن را آغاز کرد)، به خود اجازه نمی‌داد که عمارت زيبای آتن را ويران کند.

توکودیدس می‌گويد در روز سوم بعد از اينکه خشايارشا وارد آتن شد، جار زد که هر کس از آتن رفته است مراجعت کند و بداند که مال و جانش محفوظ است و چون مردم بی‌بضاعتی که در آتن بودند غذا نداشتند و در شهر آذوقه به دست نمی‌آمد، خشايارشا گفت که از گندم ارتش ايران به آنها بدهند که برای خود نان طبخ کنند و در روز پنجم بعد از ورود ايرانيان به آتن دکانهای نانوايی به کار افتاد و شهر آتن وضع جنگی خود را از دست داد.[۵] در روز دهم ورود ارتش ایران به آتن خشایارشا به معبد آکروپولیس رفت و حتی به خدام معبد الههٔ بزرگ آتن انعام داد. اسناد تاريخی نشان می‌دهد که ده روز بعد از ورود ارتش ايران به آتن در محله‌ی "سراميکم" چند کارگاه سفال‌سازی و در محله‌ی "کولی توس" چند کارگاه فلزسازی به کار افتاد و باز از اسناد تاريخی فهميده می‌شود که ده روز بعد از ورود ارتش ايران به شهر آتن، از داخل خانه‌های آتن صدای نواختن چنگ به گوش می‌رسيد.

يکی از حقايق ديگر درباره‌ی فتح یونان احترامی است که ايرانيان به نواميس يونانيان گذاشتند.

سربازان ايرانی لااقل يک سال و به روايتی بيش از يک سال از زن‌های خود دور بودند و اکثر آنها جوان به‌شمار می‌آمدند و در دوره‌ای از عمر به‌سر می‌بردند که به اقتضای طبيعت، مرد بشدت متمايل به زن می‌شود. زنهای يونان هم بر اثر لااقل سيصد سال ورزش خوش اندام بودند و زيبايی داشتند، مع‌هذا ديده نشده که يک افسر يا سرباز ايرانی به يک زن يونانی تعرض کند. در تمام تواريخی که يونانيان راجع به جنگ‌های ايران و يونان نوشته‌اند، حتی يکبار ديده نمی‌شود که نوشته باشند که يک افسر يا سرباز ايرانی به يک زن يونانی تجاوز کرده باشد، در صورتی که در عرف قديم وقتی يک شب ارتش وارد کشوری میشد همانطور که اموال ملت مغلوب را متعلق به خود می‌دانست، زن‌های آن ملت را هم از آن خود می‌دانست. اما ايرانيان دوره هخامنشی آنقدر متمدن و مقيد به احترام نواميس بودند، که هرگز به خود اجازه نمی‌دادند هنگام تهاجم به يک کشور به زن‌های ملت مغلوب تجاوز کنند.

آن‌ها مردها را اگر مقاومت می‌کردند، می‌کشتند و اسير می‌کردند، ولی زنها را محترم می‌شمردند، کتزیاس طبيب و مورخ يونانی که مدتی بعد از ورود خشايارشا به آتن در دربار ايران خدمت می‌کرد و بيست سال از عمر خود را در ايران به‌سر برد، نوشته است که در ايران زنی روسپی وجود ندارد.[۶] دوره‌ی توقف کتزیاس در ايران دوره‌ای بود که اخلاق عمومی نسبت به دوره‌ی آغاز هخامنشيان سست شد، زيرا پادشاهانی که پس از داريوش بزرگ و خشايارشا بر اريکه قدرت نشستند، خود چنان بی‌بندوبار بودند که نمی‌توانستند در مسائلی که مربوط به عفت می‌شود سختگيری کنند. مع‌هذا حتی در آن زمان هم در ايران زن روسپی نبوده است.

نکته‌ی ديگری که در تمامی تواريخ يونانی ديده می‌شود، عدم خشونت شاهنشاهان هخامنشی نسبت به دشمنانی بود که ابراز اطاعت می‌کردند. در تمامی مدتی که خشايارشا در يونان به سر می‌برد هر کس را که ابراز اطاعت کرد مورد عفو قرار داد و هر افسر و سرباز که تسليم می‌گرديد از هرگونه مزاحمت مصون بود.

بعضی از روایات مورخان[ویرایش]

عبدالحسین زرین‌کوب نوشته است خشایارشا با پس از تسخیر آتن و آتش زدن به ارگ آن چون مقصود خود را از لشکرکشی حاصل می‌دید به ایران برگشت. فقط مردونیه را با تعدادی سپاهی باقی گذاشت تا به جنگ یونان پایان دهد. مردونیوس نخست درصدد برآمد که مگر یونانی‌ها را به مسالمت وادار به انقیاد کند اما توافق حاصل نشد. آتن یکبار دیگر مورد تعرض سپاه ایران واقع گشت و باز صدمه و خرابی بسیار به آن وارد آمد.[۷]

پیرنیا نوشته است خشایارشا با تصرف آتن و آتش زدن معابد آن، تا اندازه‌ای مقصود دربار ایران را که تنبیه یونانی‌ها بود حاصل کرد و سپس به ایران بازگشت. پس از شکست مذاکرات بین مردونیه و آتن جنگ شروع شد. ایرانی‌ها مجدداً وارد آتن شدند و آن را بکلی خراب کردند.[۸]

هرودوت نوشته است پس از خارج کردن زنان و فرزندان از آتن و فرستادن آنها به جزیره سالامیس در جنوب یونان، فرماندهان قسمت‌های مختلف اقوام یونانی در سالامیس جمع شدند و شورای جنگی تشکیل یافت. در حین مذاکرات مردی از آتن وارد شده خبر داد که پارسیان به ولایت آتن رسیده، سراسر آن حدود را به آتش کشیده‌اند.[۹]

پارسیان در موقع ورود به آتن آنجا را خالی از سکنه یافتند و تنها در معبد آتناپولیاس گروهی باقی‌مانده بودند. پارسیان بر گنجینه معبد دست یافته، ارگ را به آتش کشیدند. مدتی پس از این واقعه، پناهندگان آتنی که گماشته وار در لشکر خشایارشا خدمت می‌کردند، اجازه یافتند به آکروپلیس داخل و طبق آداب قومی خویش در آنجا عبادت کنند.[۱۰]

پس از تسخیر آتن خشایارشا در مورد اینکه به ایران بازگردد یا اینکه در یونان مانده همراه مردونیه برای تسخیر کامل یونان بجنگد با بانو آرتمیس مشورت کرد او گفت «به نظر من شاهنشاه، یونان را ترک و مردونیه را به این کار مأمور نمایید. شاهنشاها! شما اکنون در عین کامیابی، به وطن باز می‌گردید چون آتن را به آتش کشیده‌اید.» [۱۱] در توضیحات آخر کتاب هرودوت آمده است که احتمالاً تنها ارگ آتن توسط خشایارشا به آتش کشیده شده است و قسمت‌های چوبی آن از بین رفته است. آنهم اگر توجه شود، مشخص می‌شود که خرابی معبد به حدی نبوده است که در آن نشود، عبادت کرد.[۱۲]

پانویس[ویرایش]

  1. فرهنگ معین جلد پنجم صفحهٔ ۴۸۰
  2. تحقیقات پروفسور بارن، پژوهش تاریخ آتن
  3. برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به: جنگ پلوپونز
  4. کتاب هله نيک اثر کسنوفون
  5. برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به: کتاب تاریخ توکودیدس
  6. کتاب تاریخ کتزیاس
  7. زرین کوب، ص ۱۶۵
  8. پیرنیا، ص ۱۳۵
  9. هرودوت، ۴۴۰
  10. هرودوت، ص ۴۴۱
  11. هرودوت، ص ۴۵۹
  12. هرودوت توضیحات آخر کتاب، ص ۵۳۹

منابع[ویرایش]

  • هرودوت. تواریخ. تهران: انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران، ۱۳۵۶
  • رضایی، دکتر عبدالعظیم، تاریخ ده هزار ساله ایران، جلداول، چاپ ۱۶. تهران: اقبال، ۱۳۸۴
  • زرین کوب، عبدالحسین . تاریخ مردم ایران. تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۴
  • پیرنیا، حسن ( مشیرالدوله)، ایران باستان. تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۶۲
  • کوروش بزرگ اثر ژرار اسرائل ترجمه مرتضی ثاقب
  • از کوروش تا پهلوی اثر دکتر حکیم اللهی.
  • تاریخ کسنوفون
  • تاریخ توکودیدس.
  • تاریخ کتزیاس.