به او بگو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
«بهش بگو»
جلد «بهش بگو»
جلد تک آهنگ بهش بگو
تک‌آهنگ اثر سلن دیون
باربارا استرایسند
از آلبوم بگذارید از عشق بگویم(دیون)
زمین بلندتر (استرایسند)
پخش ۳ نوامبر ۱۹۹۷
قالب تک سی دی
ضبط ۱۹۹۷
سبک پاپ
زمان ۴:۵۱
ناشر کلمبیا اپیک
ترانه‌سرا لیندا تامپسون و والتر آفاناسیف و....
تهیه‌کننده دیوید فوستر، والتر آفاناسیف

به او بگو یک دوئت یا ترانه دو نفری اجرا شده توسط باربارا استرایسند و سلین دیون است. این ترانه در تاریخ سوم نوامبر سال ۱۹۹۷، به عنوان نخستین تک آهنگ از آلبوم بگذارید از عشق سخن بگویم (از آلبوم‌های دیون) و آلبوم سرزمین رفیع (از آلبوم‌های استرایسند)، انتشار یافت.

در ۲۴ مارس سال ۱۹۹۷، سلین دیون تبدیل به اولین هنرمندی شد که تاکنون دو بار در شب اهدای جوایز اسکار، ترانه اجرا کرده‌است. در این شب، وی افزون بر اجرای ترانهٔ چون تو عاشقم بودی، ترانهٔ من بالاخره یکی رو پیدا کردم را نیز، اجرا کرد. ترانه‌هایی که [هر دو] مربوط به فیلم آینه دو چهره دارد، بودند و بوسیلهٔ باربارا استرایسند و برایان آدامز ضبط شده بودند. استرایسند ترجیح داده بود که در آن شب خاص، این برنامه را اجرا نکند و قرار بود که به جای او، ناتالی کول این ترانه را بخواند. اما کول از این اجرا خودداری نمود و دو روز قبل از شب اسکار، از سلین دیون درخواست شد که اگر می‌تواند این کار را به انجام برساند. سلن دیون این درخواست را پذیرفت و گرچه اجرای او در آن شب اندکی مضطربانه بود، اما یالاخره توانست که از پس این اجرا برآید.

چند روز بعد، استرایسند یک دسته گل به همراه یک یادداشت برای دیون فرستاد و در آن نوشت: «من پس از اجرای شما، نوار آن را تماشا کردم، شما ترانهٔ مرا بسیار زیبا خواندید و من متاسفم که در موقع اجرای شما در تالار حضور نداشتم تا صدایتان را بشنوم، اجازه بدهید که دفعهٔ بعد، به اتفاق یکدیگر این ترانه را اجرا کنیم. من واقعاً آرزو می‌کنم که ترانهٔ شما برنده شود، شما خوانندهٔ عالی و فوق العاده‌ای هستید.» این یادداشت البته بی پاسخ باقی نماند و رنه آنژلی از دیوید فاستر خواست که ترانه‌ای برای آنها بنویسد که نتیجهٔ آن ترانهٔ «به او بگو» بود.

در روز ۷ اکتبر سال ۱۹۹۷، ترانهٔ «به او بگو» شاهد نخستین اجرای خود، بر روی امواج رادیویی ایالات متحده بود. با این حال این دوئت یا اجرای دونفری از جانب ایستگاه‌های رادیویی رشدنایافتهٔ معاصر پذیرفته نشد. حتی با وجود اینکه این ترانه، موفقیتی بزرگ در عرصهٔ موسیقی بالغ معاصر محسوب می‌شد، کمپانی موسیقی و سرگرمی سونی میوزیک نسبت به لغو انتشار منفرد این اثر در ایالات متحده اقدام نمود، چرا که این اثر هنری، به اندازهٔ کافی از پشتیبانی گسترده‌ای که بتواند این آهنگ را در صدر فهرست آهنگهای روز قرار دهد، برخوردار نبود. با این حال، «به او بگو» در خارج از ایالات متحده با موفقیت عمده‌ای مواجه شد.

موزیک ویدئوی این اثر توسط اسکات فلوید لوچموس کارگردانی شد و در روز ۲۴ اکتبر سال ۱۹۹۷ در شبکهٔ تلویزیونی VH۱ به نمایش درآمد. موزیک ویدئوی این آهنگ همچنین به عنوان هدیهٔ رایگان، در دی وی دی مربوط به فیلم گنجانده شد.

«به او بگو»، در هلند و ایرلند رتبهٔ دوم، در بلژیک، اروپا، فرانسه و بریتانیا رتبهٔ سوم، و در ایتالیا و سوئیس رتبهٔ چهارم را کسب نمود و در بسیاری از کشورهای دیگر نیز، جزو ۱۰ آهنگ برتر قرار گرفت. تک آهنگ این ترانه در سراسر جهان از فروش بسیار خوبی برخوردار بود و از جمله در هلند با فروش ۷۵۰۰۰ نسخه و در بلژیک با فروش ۵۰۰۰۰ تا، موفق به دریافت نشان برنز و در انگلستان و فرانسه، هریک با فروش ۴۰۰۰۰۰ نسخه، در استرالیا با فروش ۳۵۰۰۰، و در سوئیس با فروش ۲۵۰۰۰ و در نروژ با فروش ۱۰۰۰۰ نسخه، به دریافت جایزهٔ طلایی مفتخر گردید.

«به او بگویید» در سال ۱۹۹۸، برای دریافت جایزه گرمی که همه ساله به بهترین آثار پاپ اعطا می‌شود، نامزد دریافت جایزه بود.

سلین دیون این ترانه را به صورت یک دوئت (آواز دو نفری) مجازی، همراه با باربارا استرایسند در طی توری که جهت آلبوم اجازه بدهید از عشق سخن بگویم نیز، اجرا نمود.

«به او بگو»، بعدها جزئی از مجموعه آهنگهای تلفیقی هر دو هنرمند قرار گرفت. مجموعه‌هایی که عبارت بودند از: مجموعه آثار سلن دیون، جلد یک و آهنگ‌های اصلی باربارا استرایسند. همچنین در سال ۲۰۰۸، این ترانه بعنوان بخشی از بزرگترین موفقیت‌های دیون، در مجموعه‌ای که تحت عنوان عشق من: آهنگ‌های اصلی، عرضه شده بود، انتشار یافت.

متن ترانه[ویرایش]

I'm scared

So afraid to show I care

Will he think me weak

If I tremble when I speak

Ooooh, what if

There's another one he's thinking of

Maybe he's in love

I'd feel like a fool

Life can be so cruel

I don't know what to do

I've been there

With my heart out in my hand

But what you must understand

You can't let the chance

To love him pass you by

Should I

Tell him that the sun and moon

Rise in his eyes

Reach out to him

And whisper

Tender words so soft and sweet

Hold him close to feel his heart beat

Love will be the gift you give yourself

Touch him

With the gentleness you feel inside

Your love can't be denied

The truth will set you free

You'll have what's meant to be

All in time you'll see

I love him

Of that much I can be sure

I don't think I could endure

If I let him walk away

When I have so much to say

I'll

Tell him

Tell him that the sun and moon

Rise in his eyes

Reach out to him

And whisper

Tender words so soft and sweet

Hold him close to feel his heart beat

Love will be the gift you give yourself

Love is light that surely glows

In the hearts of those who know

It's a steady flame that grows

Feed the fire with all the passion you can show

Tonight love will assume its place

This memory time cannot erase

Blind faith will lead where it has to go

I'll

Tell him

Tell him that the sun and moon

Rise in his eyes

Reach out to him

And whisper

Tender words so soft and sweet

Hold him close to feel his heart beat

Love will be the gift you give yourself

Never let him go

ترجمه متن[ویرایش]

من ترسیده‌ام

آنقدر ترسیده‌ام، که نمی‌توانم احساسم را نشان دهم

آیا او فکر می‌کند من ضعیفم؟

چون هنگام حرف زدن با او لرزه به اندامم می‌افتد

اوه!، شاید بدین خاطر است

که او در فکر دیگری است

شاید او گرفتار عشقی است

احساس حماقت به من دست می‌دهد

زندگی می‌تواند بسیار بی رحمانه باشد

من نمی‌دانم چه باید بکنم؟

من در آنجا هستم

با قلبم که آن را در دستانم گرفته‌ام(با تمام وجودم)

اما آنچه تو باید درک کنی

این است که تو این شانس را نخواهی داشت

که با عشق او را تحت فشار بگذاری

من باید

به او بگویم که خورشید و ماه

در چشمان او، طلوع می‌کنند

به سمت او دست می‌گشایند

و زمزمه کنان

واژه‌هایی لطیف و شیرین را تقدیمش می‌کنند

او را نزدیک نگاه می‌دارم تا ضربان قلبش را حس کنم

عشق هدیه‌ای خواهد شد که تو به خودت خواهی داد

او را لمس کن

با تمام احساسی که در درونت داری

عشق تو را نمی‌توان انکار کرد

این حقیقتی است که هرگز تو را رها نخواهد ساخت

عشق به تو معنا خواهد بخشید

و همیشه آن را در درون خویش حس خواهی کرد

من او را دوست دارم

بیشتر از هرچه که بتوان تصور کرد

من فکر نمی‌کنم که بتوانم تحمل کنم

و بگذارم او از من دور شود

وقتی که من چیزهای بسیار برای گفتن دارم

من باید

به او بگویم

به او بگویم که خورشید و ماه

در چشمان او، اوج می‌گیرند

و به او دست می‌یابند

و زمزمه می‌کنند

کلماتی بسیار لطیف و شیرین

او را نزدیک بیاور تا ضربان قلبش را احساس کنم

عشق هدیه تو به خودت خواهد شد

عشق نوری است که بی تردید خواهد تابید

در قلب کسانی که او را می‌فهمند

این شعله ایست که پیوسته افروخته خواهد بود

آتشی که از تمام تب و تابی که بتوانی نشان دهی، تغذیه خواهد کرد

امشب جایگاه خویش را خواهد پذیرفت

این خاطره را هرگز نمی‌توان از حافظه محو نمود

ایمان کور بدانجا که باید خواهد انجامید

من باید

به او بگویم

به او بگویم که خورشید و ماه

در چشمان او بالا می‌آیند

دستم را به سمت او دراز می‌کنم

و زمزمه گر می‌شوم

کلماتی بسیار لطیف و شیرین را

او را تنگ در آغوشم نگاه می‌دارم تا ضربان قلبش را حس کنم

عشق هدیه‌ای خواهد شد که تو به خودت خواهی داد

هرگز به او اجازه رفتن نخواهم داد

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]