برادران کارامازوف

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

برادران کارامازوف (به روسی: Братья Карамазовы) رمانی از داستایوفسکی نویسندهٔ شهیر روسی است.

برادران کارامازوف مشهورترین اثر داستایوسکی است که وی آن را در سال ۱۸۷۹ دو سال قبل از مرگ خویش به چاپ رساند و گویی این رمان قسمت اول از یک مجوعه سه گانه بوده است اما عمر نویسنده کفاف تکمیل دو اثر دیگر را نداده است.

داستان کتاب ماجرای خانوادهٔ عجیبی است و شرح نحوهٔ ارتباطی است که بین فئودور کارامازوف، پیرمرد فاسدالاخلاق و متمولی است که با سه پسرش به نام‌های میتیا، ایوان و آلیوشا و پسر حرامزاده‌اش به نام اسمردیاکوف وجود دارد .برادران کارامازوف رمانی فلسفی است که به طور عمیقی در حوزه ی الهیات و وجود خدا، اختیار و اخلاقیات می پردازد. از زمان انتشار این رمان توسط بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان همانند آلبرت اینشتین، زیگموند فروید ، مارتین هایدگر ، کورت ونه گات, لودویگ ویتگنشتاین و پاپ بندیکت شانزدهم مورد تحسین قرار گرفته است و به عنوان یکی از بهترین اثرها در ادبیات شناخته شده است.

ساختار[ویرایش]

گرچه این رمان در قرن نوزدهم نوشته شده است اما بسیاری از عناصر مدرن در آن دیده می شود. داستایوفسکی این رمان را با بسیاری از تکنیک های ادبی ترکیب کرده است. نویسنده در این رمان، عقاید خویش را نیز مورد سوال قرار می دهد به طوری که او نیز به عنوان یکی از شخصیت های داستان تبدیل می شود گرچه تنها نقش راوی را دارد. بعضی از قسمت های داستان توسط یک شخصیت دیگر روایت شده است.

شخصیت‌های داستان[ویرایش]

هر چهار پسر از پدر متنفرند. میتیا افسر ستوان است و عصبی، متکبر، حساس، زودرنج و تهی از فکر است. او قلباً مرد شروری نیست و زود از عصبانیت‌های خود پشیمان می شود و دچار این حس می‌شود که ممکن است دیگران به وجود او نیازمند باشند و باید حس کمک به مردم را داشته باشد.

ایوان مرد تحصیل کرده‌ای است. وی سرد و بی‌اعتنا در زیر نقاب بدبینی، سکوت کرده است. او از ترس آن که رنج نبرد، منکر عشق خدا و عشق بندگان خدا است و از این عقیده خود دفاع می‌کند.

آلیوشا که می‌بایستی طبق طرح اولیه داستایوسکی، قهرمان رمان باشد در محضر پیر مردی روحانی به نام زویسم با تعالیم خشک و احساسات تند مذهبی پرورش یافته و بسیار متعصب است. موجودی است که نگهبان او لطف ناشی از صفا و سادگی او است. این پسر را شاید بتوان فردی بی‌زبان، محجوب یا حتی پخمه دانست.

بالاخره اسمردیاکوف عضوی فاسدالاخلاق، بدقلب و مبتلا به صرع است و پدرش اورا در خانه‌اش به عنوان نوکر نگهداشته است.

در این اثر محور اصلی داستان بر روی تشریح ارتباطات اشخاص با خودشان و جستجوی ایشان در پی تعدیل و موازنه دور می زند. این چهار فرزند که با همهٔ تضاد اخلاقی و رفتاری به نحو بهم وعجیب دور هم جمع شده‌اند، دائم در تلاش برای همزیستی مسالمت‌آمیز با یکدیگر هستند.

در این داستان کسی که بیش از همه با پدر مخالف است میتیا است، اما آن که با خونسردی نقشهٔ نابودی پدر را می‌کشد، ایوان است و آن که در صدد اجرای آن بر می آید، اسمردیاکوف است. با این وصف اوضاع و احوال به زیان میتیا تمام می‌شود و او است که توقیف می‌شود.

اثر بخشی[ویرایش]

این رمان به عنوان یکی از اثربخش ترین رمان ها شناخته شده است. زیگموند فروید آن را جذاب ترین رمان نوشته شده خواند. به علت دارا بودن موضوعات عقده ادیپکه در حوزه ی تخصص فروید بود، این رمان مورد علاقه ی وی قرار گرفت. در سال 1928 وی مقاله ای به نام داستایوفسکی و پدرسالاری چاپ کرد که شخصیت خود داستایوفسکی را مورد تحلیل قرار می داد. از نظر وی صرع داستایوفسکی طبیعی نبود بلکه یک نمایش و واکنش فیزیکی بود به گناه و تقصیری که او در مرگ پدر خود احساس می کرد. به نظر او، داستایوفسکی مرگ پدر خود را آرزو می کرد و به عنوان شاهد به این واقعیت اشاره می کرد که صرع وی زمانی شروع شد که او 18 سال داشت و در سالی اتفاق افتاد که پدر او درگذشت. موضوع پدر سالاری و احساس گناه به خصوص در در زمینه ی یک گناه اخلاقی که در رمان در شخصیت ایوان کارامازوف بارز می شود به عنوان شاهدی بر مدعای فروید در نظر گرفته می شود. اما نظریه ی فروید از درجه ی اعتبار ساقط شده است، به این علت که فرزندان داستایوفسکی بیماری صرع او را به ارث بردند و علت صرع او را بیشتر به ژنتیک منتسب دانستند.

دیگر نویسنده ای که به اثر بخش بودن رمان برادران کارامازوف در آثار خود اذعان داشته است، فرانتس کافکا ست. وی حتی خود و داستایوفسکی را خویشاوندان خونی خواند. موضوع پدر و پسر و روابط آنها، بن مایه ی بسیاری از کارهای کافکاست که مسلماً رمان داستایوفسکی در نقش دادن آنها بی اثر نبوده است.

در ایران[ویرایش]

این رمان در ایران با ترجمه ی صالح حسینی در سال ۱۳۶۷ توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]