ایذه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ایذه
مال امیر
Ancient Cemetry Izeh1.jpg
کشور  ایران
استان خوزستان
شهرستان ایذه
بخش مرکزی
نام(های) دیگر مالمیر، ایذج، انزان، انشان، آیاپیر، الیمائید
سال شهرشدن ۱۳۴۲ اولین انتصاب شهردار (آ قدرت الله اسدی درگاهی)
مردم
جمعیت ۱۱۷،۰۹۳ نفر در سال ۱۳۹۰[۱]
جغرافیای طبیعی
مساحت ۳۸۶۳ کیلومتر مربع
ارتفاع از سطح دریا ۸۳۵ متر
آب‌وهوا
میانگین دمای سالانه ۲۴
میانگین بارش سالانه ۶۹۴ میلیمتر[۲]
روزهای یخبندان سالانه روزهای میانی فصل زمستان
اطلاعات شهری
شهردار باباپور
ره‌آورد گلیم و قالی بختیاری
وبگاه ایذه آنلاین www.izehonline.ir
تابلوی خوش‌آمد به شهر
به زادگاه کورش بزرگ خوش آمدید.

ایذه انزان یا انشان، از شهرهای بختیارینشین استان خوزستان و مرکز شهرستان ایذه در جنوب غرب ایران است که پیشینه تاریخی آن بنابر پژوهش‌های انجام شده و وجود آثار و سنگ نبشته‌های باستانی مربوط به دوران عیلامیان می‌باشد. تقریبا بیشتر باستان شناسان بر پیشینه تاریخی ۱۰۰۰۰ ساله ایذه اتفاق نظر دارند. ایذه، شهر نگارکنده‌های سنگی و صخره‌ای ایران نام نهاده شده‌است. به محلی این شهر مال امیر نیز نامیده می‌شود.

نام‌ها[ویرایش]

شهر ایذه از روزگار باستان تا امروز به نام‌های ایزج، ایذه، اوجا، آیا پیر، آنزان، انشان، ایگه، اریگ، ایج،، مالمیر یا مال امیر خوانده شده‌است. همچنین می‌گویند در دوران عیلامی به شهر ایذه “آنزان” می‌گفتند؛ بعدها به “اینز” و “ایزج” و “ایزه” تبدیل یافته است. به علاوه به دلیل وجود زیج‌های بسیار در این ناحیه، این شهر به نام اریگ یا ایج خوانده می‌شده‌است. به عقیده برخی از محققین این شهر در هزاره سوم پیش از میلاد «انزان» نامیده می‌شد و مرکز ایالت انزان بوده‌است. می‌توان ایذه را تغییر شکل یافته ((انزان)) عیلامی نیز دانست.

ایدیده یا ایدیذ عیلامی با توجه به اینکه تمدن عیلام در منطقه کوهستانی فعلی بختیاری قرار داشته‌است و شهر ایدیده از شهرهای مهم آن بوده‌است و ایدیذه به معنای شهر کنار آب آمده‌است و به دلیل قرار گرفتن ایذه کنونی در کنار تالاب شط (میانگران) می‌توان گفت که ایدیده همان ایذه کنونی بوده‌است. شباهت میان حروف ایدیده با حروف ایذه نیز می‌تواند دلیل براین مدعا باشد.

ایاپیر یا اجاپیر ایاپیر یا اجاپیرکه از اسامی باستانی این شهر می‌باشد و در کتیبه‌های اشکفت سلمان نام ایذه آیاپیر یا آجاپیر آمده‌است.

از متون تاریخی چنین برمی آید که انشان یا انزان یکی از ایالت‌های مهم دولت عیلام بوده‌است و با توجه به گفته‌های یاقوت حمودی در معجم البلدان می‌توان به این نتیجه رسید که آنزان بر همین منطقه اطلاق می‌شده‌است زیرا این شهر در روزگار باستان از نواحی آباد بوده و اهمیتی بسزا داشته‌است و به همین دلیل آنزان که نام این شهر بوده‌است برتمام ایالت اطلاق شده‌است.

ایزج یا ایذج اکثر مورخین در آثار خود این شهر را با نام ایزج ذکر کرده‌اند چنانکه ابن حوقل در صوره الارض ابودلف در سفرنامه، مقدسی در احسن التقاسیم حمدالله مستوفی در نزهه القلوب از این شهر با نام ایزج یاد کرده‌اند.

اصطخری در مسالک و الممالک از ایزج اسم برده و این شهر را جزو خوزستان دانسته‌است و قزوینی در آثار البلاد به ایزج اشاره نموده و حدود جفرافیایی و آثار تاریخی آن را ذکر نموده‌است. طبری در تاریخ الرسل و الملوک و ابن ایثر در تاریخ کامل این شهر را با نام ایزج ذکر نموده‌اند. در دوره ساسانیان از احداث و توسعه راه‌ها در منطقه سخن به میان آمده‌است. عده‌ای از مورخین برخی ایل راه‌های فعلی بختیاری را یادگار آن دوران دانسته‌اند.

ایذه در روزگار ایلامیان آیاپیر، آنزان نامیده می‌شد. از واپسین روزگاران هخامنشی خاستگاه الیمایی ها(بازماندگان ایلامیان) بوده‌است که هم‌زمان با دورهٔ سلوکی- پارت، بسته به شرایط قلمرو خود را گسترش می‌دادند. پیکره{مجسمه} مفرغین مرد شمی از آن دوره‌است. در دوره ساسانی به نام ایذه خوانده شد و با گشودن آن به دست مسلمانان ایذج نامیده شد. اتابکان لر که در سدهٔ پنجم هجری پدیدار شدند، بدان مالمیر می‌گفتند، نامی که همچنان بر سر زبان هاست. از دههٔ ۱۳۳۰ شهر دگر باره ایذه نامیده شد. نام ایذه نامی بسیار باستانی است و از دوران پیش از ساسانیان رایج بوده‌است. این شهر در دوره‌هایی نامهای دیگری نیز داشته‌است نام مالمیر که همان مال امیر است (مال در زبان لری بختیاری به معنی خانه‌است) بیشتر در زمان هزاراسفیان که به اتابکان لر بزرگ مشهور شده‌اند کاربرد داشته‌است.

واژه باستانی ایذه در سده‌های اخیر به کلی فراموش شده بود تا این که در زمان پهلوی اول، بار دگر زنده شد و در تیرماه ۱۳۱۴ هـ. ش، از سوی فرهنگستان ایران به نام پیشین خود، ایذه نامگذاری شد.[۳]

پیشینه تاریخی[ویرایش]

مجسمه مرد شمی که در روستای شمی ایذه یافت شد.

از آثار به دست آمده ایذه از جمله نگاره‌ها و نقش برجسته‌های عیلامی (اولین حجاری‌های ایران باستان قبل از هخامنشیان)، می‌توان نتیجه گرفت که آنجا مرکز مهمی در زمان عیلامی‌ها بوده‌است. این آثار به دو دسته آثار عیلام قدیم و نو تقسیم می‌شود که به شرح زیر می‌باشند: دوره عیلام قدیم: این دوره به سلسله سیمشکی متعلق است که چندین بار توسط حاکم اور نابود گشت.[۴]آثار باقی مانده از این دوره به شرح ذیل است: الف) نقش برجسته شاهسوار: شاهسوار جایگاهی باستانی در حومه ایذه‌است که در آن آثار باستانی از جمله نقش برجسته‌ای متعلق به دوره عیلام قدیم (قرن ۲۰ ق. م.) واقع شده‌است. این نقش برجسته به احتمال زیاد نمایانگر صحنه بارعام یک پادشاه یا ابراز بندگی در مقابل یک خدا است. ب) نقش برجسته خونگ اژدر: این جایگاه به خونگ نوروزی نیز معروف است و در نزدیکی دریاچه میانگران (۱۲ کیلومتری شمال ایذه) واقع شده‌است که نقش برجسته‌های آن مانند شاهسوار حجاری شده‌است. دوره عیلام نو: ایذه در دوره عیلام نو «آیاپیر» نامیده می‌شده‌است و پادشاهان آن به صورت مستقل زیر نظر سوخالماهو وزیر اعظم عیلام حکومت می‌نمودند. حکومت عیلام در این دوران به صورت اتحادیه‌ای بود و متشکل از تعدادی حکومت‌های محلی مستقل اداره می‌شد.[۵]

آثار این دوره عبارتند از: کول فره (کول فرح): کول فره برسی دره مانند در کوه‌های اطراف دشت، واقع در ۷ کیلومتری شمال شرقی ایذه‌است که در عصر عیلام نو به عنوان نیایشگاهی باز مورد استفاده قرار می‌گرفته‌است. در این شکاف ۶ نقش برجسته به همراه نوشتارهای عیلامی (میخی) اطلاعات تاریخی ارزشمندی را در اختیار می‌گذارند. بیشتر این نقش برجسته‌ها مراسم مذهبی یا میهمانی‌های هانی شاه، پسر تاهی هی (تاخی هی) حاکم دست نشانده آیاپیر از طرف شوتروک ناهونته را یادآور می‌نمایند. از نکات جالب توجه این نقش برجسته‌ها می‌توان به آداب و رسوم امور مذهبی عیلام اشاره نمود که در آن کاهنان در حال قربانی کردن حیوانات و نوازندگان در حال نواختن موسیقی و مردم یا بزرگان دارای حالتی خاص (شاید حالت خلسه) در نیایش و حمل خدایان می‌باشند.[۶]

روستای کهباد یک (شهید مرادی ها) : نقش برجسته شهسوار یکی از سنگ نوشته های مربوط به دوره عیلامی می باشد که در انتهای جاده منتهی به این روستا در دل کوه نقش بسته است.قبرستان شهسوار، از گورستانهای باستانی پوشیده از شیر های سنگی منطقه بختیاری، در این روستا واقع است.

اشکفت سلمان: تنگه‌ای در کوه الهک واقع در شمال غربی ایذه‌است. در این تنگه چهار نقش برجسته وجود دارد که تمامی آنها به هانی تعلق دارند که بیشتر به خانواده سلطنتی و خدایان اشاره نموده‌است. در این جایگاه باستانی روزگاری نیایشگاه «تاریشا» وجود داشته‌است.

براساس برخی روایات تاریخی، اسکندر پس از ورود به ایران و توقف در همدان به خاطر مرگ هفستیون سردار جوان خود سخت آشفته شد و دستور داد که یالهای اسب و قاطرها را بچینند و کنگره‌های برج و باروها را برافکنند. سپس غیب وی وی از طرف ژوپی تر، هفستیون را نیم خدایی نامید و برای آمرزش وی قربانی طلب کرد. بالاخره اسکندر برای اینکه در جنگ تسلی بیابد، به مملکت کوسی‌ها رفته و پس از مطیع کردن آنها شکار انسان ترتیب داد و امر نمود تفاوتی بین مرد و زن، بزرگ و کوچک نگذاشته و همه را بکشند و این قصابی وحشت انگیز را قربانی دفن هفستیون نامید. این حادثه در کوه‌های بختیاری در ایذه اتفاق افتاد.[۷]

از این دوران و سپس از دوران پارتی چندین مجسمه و چند نقش برجسته و... باقی مانده‌است. از این زمان به بعد، ایذه مستقل اداره و به نام الیمائید خوانده می‌شد. آثار این دوره عبارتند از: خونگ یارعلی وند: در این جایگاه باستانی که در ۳ کیلومتری خونگ اژدر واقع شده‌است، نقش برجسته‌ای شامل دو فرد الیمایی در یک مراسم آیینی وجود دارد. خونگ کمال وند: این جایگاه باستانی در ۴ کیلومتری شمال خونگ یار علی وند واقع شده و دارای نقش برجسته‌ای به همراه کتیبه‌ای الیمایی است. خونگ اژدر[۸]: (۱۴۲ ق. م) درست پشت تخته سنگی که نقش برجسته عیلام قدیم قرار داشت، نقش برجسته‌ای متعلق به زمان پارتی‌ها قرار دارد که مهرداد دوم شاه اشکانی را به همراه افراد بلندپایه الیمایی نشان می‌دهد. قلعه کژدمک: در ارتفاعات خونگ اژدر قلعه‌ای از لاشه سنگ و ساروج و خشت با تاقهای هلالی و سنگی واقع شده که در این ناحیه به «قلعه کژدمک» معروف است. این قلعه احتمالاً در زمان اردشیر ساسانی متروک شده‌است. ایذه در دوره ساسانی نیز از شهرهای آباد و پرجمعیت به شمار می‌رفت و آتشکده آن تا زمان هارون الرشید برقرار بوده‌است.[۹]از روزگار خلافت عمر بن الخطاب، واژه ایذه عربی شد و آن را ایذج خواندند. اولین رویارویی این مردم استقلال طلب تاریخ ایران با مسلمانان در سال ۱۷ هـ. ق (۶۳۸ م) رخ داد. در این واقعه نعمان بن مقرن مزنی، سردار عرب به خوزستان آمد و پس از گشودن رامهرمز، به ایذه رفت و با شیرویه حکمران آنجا صلح نمود و شهر تسلیم شد.[۱۰]در سال ۲۲ هـ. ق اولین درآمد حاصل از خراج ایذه و رامهرمز به حکومت بصره تخصیص یافت. در سال ۲۹ هـ. ق مردم ایذه در برابر ابوموسی اشعری حاکم بصره سر به شورش برداشتند، ولی کاری از پیش نبردند.[۱۱] شهر ایذه در زمان خلفای عباسی، کرسی ولایت بود و «ایذج الاهواز» خوانده می‌شد، تا با محلی دیگر به همین نام در نزدیکی سمرقند اشتباه نشود.[۱۲] این شهر در سده ۶ هـ. ق، در دوران مغول، مرکز حکومت اتابکان لرستان یا امرای فضلویه بود که از ۵۵۰ هـ. ق توسط ابوطاهر در سرزمین لر بزرگ و بخشی از خوزستان حکومت می‌کردند[۱۳] و برای نخستین بار آنان بودند که ایذه را مالمیر یا مال امیر (ملک امیر) نامیدند..[۱۴] نخستین بار ابن بطوطه در نیمه نخست سده ۸ هـ. ق آن را به صورت مال امیر در سفرنامه خود آورده‌است:

«از تستر (شوشتر) حرکت کردیم. سه روز از کوههای بلند راه می‌رفتیم تا به شهر ایذه رسیدیم، ایذه را مال الامیر نیز می‌نامند.[۱۵]»

آثار دوره اتابکان لر بنایی از لاشه سنگ است که در اشکفت سلمان پس از حفاری نمایان شد. پس از برافتادن حکومت اتابکان در ۸۵۷ هـ. ق ایذه رو به خرابی گذارد و ساکنان آن به کوچروی روی آوردند.[۱۶] همچنین آثار دوره ایلخانی و مغول از جایگاه باستانی به نام تاق طویله به صورت بنایی سنگی - گچی با آثار گچبری و کاشی کاری در شهر کنونی ایذه به دست آمده‌است. از دوره صفویه گورستانی با شیرهای سنگی در شاهسوار وجود دارد که البته تا دوره قاجار هم از آن استفاده می‌کردند.

آثار باستانی[ویرایش]

عروج یاشوسن به گفته بعضی مورخان همان محل قصر شوسن مذکور در تورات است که در ایذج بوده. لایارد، عالم انگلیسی مدتی از عمر خود را در ایذه گذرانید. ۱۴ مورد آثار باستانی مربوط به سلسله‌های ماقبل میلاد در ان وجود دارد از جمله ایلامیها. از دیگر آثار معروف باستانی این شهرستان می‌توان اشکفت سلمان و کول فرح و خنگ اژدر یا روستای شمی و... نام برد لازم به ذکر است که مجسمه ایاپیر از روستای شمی در اورده شده‌است. پل ایذج یکی دیگر از آثار باستانی ایذه می‌باشد، این پل از شگفتی‌های قابل توجه تاریخی است، زیراجنس آن ازسنگ و ملات ساروج بوده و بر روی بستر رودخانه‌ای خشک و بسیار عمیقی بنا شده‌است. همچنین در ایذج آتشکده‌ای قرار داشته‌است که تا زمان هارون الرشید فروزان بوده‌است. بردگوریهای موجوددرکوههای ایذه و بختیاری نیزحکایت از دین اهالی آن پیش از اسلام و در ایران باستان زرتشتی دارد. شیرهای سنگی بردشیر نیز از آثار باستانی ایذه به شمار می‌روند که البته نمونه‌های بسیاری در دیگر نقاط بختیاری یافت می‌شود.

اماکن جهانگردی[ویرایش]

سد کارون ۳ در ایذه از بزرگترین سدهای خاورمیانه.
دشت زیبای سوسن ایذه در بهار

علیرغم آب وهوای مساعد، وجود پتانسیل‌های طبیعی و تاریخی گردشگری نظیر:

صنایع دستی وقالی بختیاری[ویرایش]

بافت قالی وقالیچه‌های بختیاری از دیرباز در ایذه، مانندسایرمناطق بختیاری رونق داشته‌است. قالی بختیاری نوعی قالی کهن ایرانی است که در آن از نقش‌های حیوانات همچون بز کوهی (کل، پازنکبک و... در کنار نقش گل و بوته بهره گرفته می‌شود البته عمده شهرت قالیهای بختیاری به دلیل بکارگیری اشکال هندسی و ذهنی باف همراه بارنگ و پشم والیاف طبیعی در آن است

از دیگر صنایع دستی ایذه می‌توان گلیم بافی، نمد مالی، گیوه دوزی، چوقابافی، شیرسنگی تراشی و... نام برد.

نگارخانه[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. «نتایج سرشماری سال ۱۳۹۰». معاونت برنامه ریزی استانداری خراسان جنوبی (به نقل از مرکز آمار ایران)، ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲. بازبینی‌شده در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲. 
  2. «بارش در شهر ایذه». سازمان هواشناسی. 
  3. تاریخ ایذه و بختیاری، دکتر منصور امانی
  4. ژاله آموزگار و تاریخ ایران باستان، سمت، تهران، ،۱۳۸۰ ص ۱۵۲.
  5. آمیه، همان، ص ۴۵.
  6. رشیدبان، نیره زمان، نگاهی به تاریخ خوزستان، ص ۲۳۵.
  7. یاقت حموی، معجم البلدان، ج، ۱ ص ۴۱۶.
  8. سایکس، پرسی، تاریخ ایران، ج، ۱ ص ۶۶ / و افشار سیستانی، ایرج، عیلام و تمدن دیرینه آن، سازمان چاپ و انتشارات، تهران، ،۱۳۷۲ چاپ اول، ص ۲۹۷.
  9. ابن اثیر، الکامل، اخبار ایران، ص ۲۲۶.
  10. بلاذری، فتوح البلدان، ترجمه آذرنوش، تهران، ،۱۳۴۶ ص ۲۵۱.
  11. مصاحب، غلامحسین، دایرة المعارف فارسی، ج، ۳ ص ۲۶۰۷.
  12. افشار سیستانی، ایرج، خوزستان و تمدن دیرینه آن، ج، ۱ ص ۲۳۴.
  13. افشار، همان، ج، ۲ ص ۸۴۷.
  14. ابن بطوطه، سفرنامه، ج، ۱ ص ۲۰۵.
  15. امام شوشتری، تاریخ جغرافیایی خوزستان، تهران، ،۱۳۳۱ ج، ۱ ص ۲۱۰.
  16. مصاحب، همان، ج، ۱ ص ۳۲۵.
  • سایت امار ایران
  • (۱) فرهنگ جغرافیایی ایران، ج ۶.
  • (۳) Diodorus Sisulus، Bibletheque Historique of Didore de Sicile.
  • (۴) پیرنیا، حسن، تاریخ ایران باستان، دنیای کتاب، تهران، ،۱۳۸۱ ص ۱۶۹۲.
  • (۵) اقتداری، خوزستان و کهگیلویه و مسنی، تهران، ،۱۳۵۹ ص ۸۳۱.
  • (۶) آمیه، پیر، تاریخ عیلام، ترجمه شیرین بیانی، دانشگاه تهران، ،۱۳۴۹ ص ۵۲.
  • (۱۰) پلوتارک، کتاب اسکندر، بند ۹۴ / و پیرنیا، همان.