امیررضا بیگدلی
| امیررضا | |
|---|---|
| زادروز | ۱۳۴۹/۰۴/۱۶ خورشیدی (۴۱ سال) تهران |
| محل زندگی | البرز - کرج |
| والدین | نوه یدالله بیگدلی |
| جایزهها | جایزه ادبی صادق هدایت |
امیررضا بیگدلی فرزند امیرارسلان بیگدلی و نوه مرحوم یدالله خان بیگدلی اسلحه دارباشی و از ایل بیگدلی است.
محتویات |
[ویرایش] تحصیلات
امیررضا بیگدلی در تهران متولد شده و تحصیلات ابتدائی خود را در مدرسه پیشاهنگ این شهر آغاز کرد. او پس از انقلاب در سال ۱۳۵۸خورشیدی به اتفاق خانواده اش به کرج نقل مکان نمود و ادامه تحصیلات خود را در کرج گذراند. اواز نوجوانی به شعر و ادبیات علاقه بسیار داشت و با اینکه در مقطع متوسطه در رشته علوم تجربی تحصیل کرده بود، اما تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج ادامه داد.
او در زمان تحصیل خود با متون ادبیات داستانی ایران و جهان آشنا شد و تحت تاثیر نوشتههای آنها قرار گرفت. اولین داستان او را به نام باتلاق و در مجله ادبی دانشکده ادبیات دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج به چاپ رسید..
در حال حاضر امیررضا بیگدلی در حال گذراندن دوره معادل کارشناسی ارشد MBA میباشد.
[ویرایش] داستان نویسی
اولین مجموعه داستان کوتاه اوبا نام چند عکس کنار اسکله در سال ۱۳۷۸ هجری خورشیدی منتشر شد. داستانهای این مجموعه عبارتند از پشت شمشادها، زیباشهر، مردهای اینجا، باتلاق، بعدازظهر یک روز برفی، چندعکس کنار اسکله، باکره، همه چیز یا هیچ، سراب و این کوچه بن بست است. او داستان کوتاه حالا مگر چه میشود؟[۱] را در سال ۱۳۸۱ به رشته تحریر درآورد و این داستان توانست در نخستین دوره داستان نویسی صادق هدایت برنده تندیس برنز جایزه ادبی صادق هدایت شود[۲] و ایشان را به چاپ دومین مجموعه داستان کوتاهشان تشویق نماید.
دومین مجموعه داستان کوتاه امیر رضا بیگدلی به نام، آن مرد در باران آمد که شامل ۷ داستان کوتاه است در سال ۱۳۸۲ منتشر گردید. داستانهای این کتاب عبارتند از: چه کسی با من ایروپولی بازی میکند؟، دوست دارم برقصم، صدای پای زن، زیادی سخت نگیر سمانه، داشتند با هم پچ پچ میکردند، باز هم پیش من بیایید، حالا مگر چه میشود؟ و آن مرد در باران آمد. این کتاب مورد توجه بسیاری از منتقدان قرار گرفت و نظرات گوناگونی در خصوص آن مطرح گردید، بطوری که در تمام جشنوارههای ادبی آن سال به عنوان کتاب برگزیده انتخاب شد. همچنین این کتاب در سال ۱۳۸۳ خورشیدی توانست لوح تقدیر دومین دوره ادبیات داستانی جشنواره اصفهان را از آن خود کند.[۳]
سومین مجموعه داستان کوتاه او به نام آدمها و دودکشها نیز در سال ۱۳۸۸ توسط نشر ثالث به چا رسید. داستانهای این مجموعه عبارتند از بیب بیب، خانه دارد میسوزد، پیش از این، سرد، هواکش، آلاچیق، ماهی قزل آلا، روز به روز، آدمها و دودکشها، آلاسکا، دوپیکر، گردنه آوج و ابرهای کوچک. .[۴]
[ویرایش] آثار
[ویرایش] مجموعه داستان
- ۱۳۷۸ خورشیدی، چند عکس کنار اسکله، تهران: انتشارات ماریه
- ۱۳۸۱ خورشیدی، آن مرد در باران آمد، تهران: نشر قصه
- ۱۳۸۸ خورشیدی، آدمها و دودکشها، تهران: نشر ثالث
[ویرایش] مقالات
- مردی که خوره، روحش را میخورد(به یاد صادق هدایت)، مجله ایران جوان، شماره ۸۷، صفحه ۱۸
- جلال آل احمد مردی ناآرام، مجله ایران جوان، شماره ۹۰، صفحه ۲۶
- غربت گزیدهای شیرین سخن(به یاد محمدعلی جمالزلده)، مجله ایران جوان، شماره ۹۶، صفحه ۲۶
- مردی میان ادبیات و سیاست(به یاد بزرگ علوی)، مجله ایران جوان، شماره ۱۱۰، صفحه ۳۶
- زندهای از گور گریخته، با پوزخندی به مرگ(به یاد بهرام صادقی)، مجله ایران جوان، شماره ۱۲۶، صفحه ۳۶
[ویرایش] جوایز
- ۱۳۸۱ خورشیدی، تندیس برنز جایزه ادبی صادق هدایت[۲]
- ۱۳۸۳ خورشیدی، دریافت لوح تقدیر دومین جایزه ادبی اصفهان برای کتاب آن مرد در باران آمد