اسدخان بختیاروند

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

اسدخان بهداروند معروف به اسدخان شیرکُش یا شاه اسد بهداروند، ایلخان بختیاری از سرداران بهداروند یا بختیاروند، طایفه‌ای از شاخه هفت لنگ بختیاری بوده است.

جنگ های اسدخانی در سالهای ۱۲۲۵-۱۲۵۶قمری/۱۸۱۰-۱۸۴۰میلادی بین اسدخان رئیس شاخه بهداروند هفت لنگ و حبیب‌الله خان رئیس شاخه دورکی هفت لنگ از مهمترین اتفاقات تاریخ بختیاری بوده است. طی این درگیری‌ها هفت لنگ ها به دو گروه تقسیم شده بودند و هواداران اسدخان بهداروند و حبیب الله خان دورکی با هم‌درگیر شده بودند.

اسدخان در زمان فتحعلی‌شاه قاجار سر به شورش و اطاعت نکردن از دولت و حکومت مرکزی برداشت و با قوای حکومتی درگیریهای فراوانی داشت. به سبب همین نافرمانی‌ها، وی به همراه علی صالح خان آل جمالی بهداروند و حبیب‌الله‌خان دورکی دستگیر و در تهران زندانی شد. پس از مدتی او عفو و آزاد شد، و به میان بختیاری بازگشت. در عوض از آنها خواسته شد تا زغال و مواد سوختی توپخانه قشون قاجار را از جنگلهای بختیاری تأمین نمایند که اسدخان از این کار سرباز زد.

در سال 1227 قمری، سپاهی به فرماندهی محمدعلی میرزای دولتشاه (ولیعهد فتحعلیشاه قاجار) برای سرکوب او به منطقه بختیاری فرستاده شد. در این نبرد که به "جنگ کُـلُنچی" معروف است ، سپاه قاجار به اتّفاق قوای متجاوز فرانسوی، اسدخان و ایل بهداروند را در منطقه کوهستانی و صعب العبور "کُـلُنچی" در دامنه های شمالی زردکوه بختیاری گرفتار جنگی خانمانسوز می‌نمایند. در این نبرد خونین و خانمانسوز، بهداروندها از جان و مال خود گذشتند و اسدخان بهداروند با همکاری سردارانی همچون: داودخان بهداروند، محمودخان بهداروند، حسین خان بهداروند، ابدال خان بهداروند، آقاخان بهداروند، علی صالح خان آل جمالی بهداروند، حسن خان آل جمالی بهداروند، اسدالله خان منجزی، نامدارخان منجزی، عزیزخان منجزی، تَمبُرخان منجزی، آحسین منجزی (معروف به آحسین قَمه طلا یا آحسین شمشیر شُل)، آشهباز منجزی (معروف به آشهواز حَیسه سوار)، آامان الله مش مرداسی، آحبیب الله بلیوند، طهماسب خان راکی، آاسحاق کـهیش، آخسرو حموله و رشادت بی نظیر سواران ورزیده و تفنگچیان چیره دست طایفه منجزی (معروف به سواران و تفنگچیان رَمـُـوری) حصر خود را شکست و ایل بهداروند با دفاع از شرف و ناموس و حیثیت خود، سرافرازانه نجات پیدا کردند و به محل استقرار خود در "دژ ملکان" یا "دز اسدخان" بازگشتند. محمدعلی میرزا دوباره سپاه را آراست و سال‌ها در پای دژ با بهداروندها به جنگ پرداخت. سرانجام، با یکدیگر مصالحه کردند و اسدخان دست از نافرمانی کشید و با محمدعلی میرزا همراه شد.

به هرحال، اسدخان توانست با درايت فرماندهي و شهامت و دليري، ايل خود را از نابودي حتمي نجات داده و به دِژ معروف خود (دِز مَلكان) رسانده و در آن دِژ مستحکم پناه بگیرد. اسدخان و ایل شاکی و زخم خورده بهداروند به منظور تجدید قوا و گرفتن انتقام به مدّت چند سال به ییلاق نیامده و در خوزستان مانده و به تقویت بنیّة مالی و نظامی خود پرداختند.

غَم گَویَل ، به جُـونُم ریشه داره / پلنـگ و شیـر ، ز مُـو اندیشه داره

دیــار بـا صفـــای بختیـــــاری / هـــزاران شیـــر نَـــر ، در بیشـه داره

دوران اسدخان یک دوره انتقال قدرت از زندها به قاجارها بود. اسدخان از همان ابتدا نا اهل بودن قجر را تشخیص داده و آن را گوشزد می کرد. اینکه برخی مورّخان نوشته اند: محمّدعلی میرزای دولتشاه، اسدخان را مطیع کرد، کمال بی انصافی است. چون او با زور شمشیر بر اسدخان پیروز نشد، بلکه توانست با مذاکره اسدخان را متقاعد کند که چون عثمانی ها به ایران حمله کرده اند جنگ داخلی به زیان کشور و مملکت است و باید پایان پذیرد. اینکه در تاریخ همراهی اسدخان در جنگ های علیه عثمانی دیده می شود و پس از خاتمه جنگ ها اسدخان بدون هیچ منصب حکومتی به سرزمین بختیاری باز می گردد، نشانه و گواه همین موضوع است.

جمله ای معروف از اسدخان بزرگ در تاریخ یادگار مانده است. او در پاسخ کسانی که وی را در به رسمیت شناختن قاجارها ترغیب می کردند، گفت: «هرگز اجازه نخواهم داد که مُغـول ها بار دیگر بر ایـران حکومت کنند».

اسدخان شیرکُش کسی بود که شجاعانه در برابر پادشاهان بی لیاقت قاجار ایستاد و با دست خود "قبر خود" را کند و زیر بار زور و ننگ و ذلّت نرفت! چنین قهرمان آزاده ای را با چه کسی می توان مقایسه کرد؟؟؟!!!

دوره ریاست اسدخان بر طایفه بهداروند یا به قول « لُرد کُرزون »، دوره ایلخانی بودن اسدخان در بختیاری از سال 1815 تا 1840 میلادی به مدّت بیست و پنج سال در زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار بود.

پس از اسدخان بزرگ (معروف به اسدخان شیرکُش یا شاه اسد بختیاری)، پسرش جعفرقلی خان، ریاست بهداروندها را به دست گرفت. او پس از قتل‌عام و کشتار ناجوانمردانه نامدارخان منجزی و عموزادگانش (اولاد سلیمان خان) معروف به "تیپ سوار بهداروند (از دو طایفه علاءالدین وند و منجزی)" در پی شورش و سرپیچی از حکومت مرکزی، به دستور حشمت‌الدوله حاکم لرستان و بروجرد، در سال ۱۲۸۵ قمری، به قتل رسید.

برخی منابع تاریخی جعفرقلی خان بهداروند را با جعفرقلی‌خان دورکی (پدربزرگ علیقلی خان سردار اسعد) که میان سال‌های ۱۲۵۶-۱۲۶۵ قمری/۱۸۴۰-۱۸۴۹ میلادی، ایلخان بختیاری بود، اشتباه گرفته‌اند.

اشعار حماسی جنگ کُلُنچی[ویرایش]

کُول به کُول ، کُولِ خَدَنگ ، کُولِ کُلُنچی / صحرانه سـوار گرهد ، کُـوهنه تُفنگچی

کُول به کُول ، کُولِ خَدَنگ ، کُولِ کُلُنگ دار / اَسَدخُون جنگ اِکُنه ، وا شاه قاجار

کُول به کُول ، کُولِ خَدَنگ ، کُولِ کُلُنگ بُر / جنگ به جُرأت کُنن ، عَـزیز و تَمبُـر

تَـمبُـرخُـون جار اِزَنه ، عزیز جُـونُـم / اَر با شــاه جنـگ اِکُنُم ، اُو پُشت شُـونُـم

بِس مَگُوهین تَمبُـر کَلُو ، بِگُوهین بَهـادُر / جنگ به زَرده کُنه ، شَوخی به چقـاخُور

عزیزخُون و تَمبُرخُون ، دو شیـر جنگـی / اسدالله خُون شاهراه کَشه ، به وقت تَنگـی

فَرَنگی گُراز خُوره ، توپ بِم اِریـــزه / کِی دیده شاه اَسَـدم ، ذُغال بِـویـــزه

کُلُنچی ویر و خَـراو ، ایل به گُـــداره / نُمدارخُون مُنجزی ، به جنگ دیـــاره

کُلُنچی ویر و خَـراو ، ایل به شُلـــوُه / تَمبُرخُون مُنجزی ، سی جنگ کَلـــوُه

شیرُم با شاه اَسَــدُم ، او شیـرِ جنگــی / غم ایـل اِخُـوره ، به وقتِ تَنگــی

سَنگر شاه اَسَدُم ، سَـرپُوش نَداره / عزیزخُـون نِهیـب بِکُن ، جنـگ مایه داره

سَنگر شاه اَسَـدُم ، چَندی قشنگـه / تَمبُرخُون نهیـب بِکُـن ، دی وقـت جنگـه

اَسَدخُون سُوار آبید ، به اسب بادپا / نُمدارخُون شَوخی بزَید ، به لشکر شاه

اَسَدخُون سُوار آبید ، به اسب بالدار / نُمدارخُون شَوخینه زَید ، به شاه قاجار

نُمدارخون مُنجـــزی ، اَی کُــر بـی دا / چپ و راست تیـر اِیوَنه ، کافر نَبینـا

نُمدارخون مُنجـزی ، اَی خـانِ هفت لنگ / به اُرُش جنگ اِیکُنه ، چی شیـر مِن تَنـگ

زَردکوه گردن بُلنـد ، داره دوتا تــاج / نُمـدارخـون مُنجـزی ، به پاس گِره بــاج

نُمـدارخُـون مُنجـزی ، چَکـچَک به شـالــس/ شَهنشـاه قَجـَـری ، گِـره حَـوالــس

آحُسین قَمه طِلا ، شمشیـر به دَستــس / مِنِ خین لِـر اِخُـوره ، چار نال اَسبــس

آحُسین مُنجـــزی ، شمشیـر گُلــچـی / جُور شیـــر جنگ اِکُنه ، تَنـگ کُلُنـــچـی

شَهواز حَیسه سُوار ، سُـوار حَیسـه / حَیسنه به خـان بداد ، خُوس مَند به جَنگـه

کُلُنچینه به زَر خِـرُم ، به جُـون فروشـم / چِِرِشت ایل و تَبـار ، ایـاه به گوشـم

اَسَـدالله خُـونُمَـی ، طَهمـاسِ راکــــی / کافَرِ کُوه تَش اِگره ، سـی ایـلِ شاکــــی

اَسَـدالله خُـونُمَــــی ، بَهـرُمِ سُلطُـون / کُـر بکُشین سُـون ، که اکُشِـن تُـون ...[۱]

پانویس[ویرایش]