اسدالله علم
![]() |
|
| شناسنامه | |
|---|---|
| نام کامل | اسدالله خان علم امیر قاینات |
| زادروز | امرداد ۱۲۹۸ خ |
| زادگاه | بیرجند، ایران |
| تاریخ مرگ | ۱۵ فروردین ۱۳۵۷ |
| جایگاه مرگ | ایالات متحده آمریکا |
| همسر | ملک تاج قوام (تا پایان عمر-۱۳۱۸) |
| فرزندان | رودابه، ناز |
| دانشآموخته | دانشکده کشاورزی کرج |
| اطلاعات سیاسی | |
| سمت | نخست وزیر ایران |
| پستهای پیشین | فرماندار سیستان و بلوچستان رئیس دانشگاه پهلوی وزیر دربار |
| پادشاه | محمد رضا شاه پهلوی |
| پس از | علی امینی |
| پیش از | حسنعلی منصور |
| نخست وزیری از ۳۰ تیر ۱۳۴۱ تا ۱۸ اسفند ۱۳۴۲ | |
اسدالله خان عَلم امیر قاینات، مرداد ۱۲۹۸ بیرجند - ۱۵ فروردین ۱۳۵۷ آمریکا، یکی از مهمترین چهرههای سیاسی دوران محمدرضاشاه پهلوی. نخست وزیر ایران از سال ۱۳۴۱ تا سال ۱۳۴۲ خورشیدی.
محتویات |
تبار خاندان اسدالله عَلم [ویرایش]
اسدالله عَلم متعلق به خاندان عَلم خزیمه از کهن ترین خاندانهای خراسان و پسر محمدابراهیم علم «محمد ابراهیم خان علم امیر قاینات» «شوکت الملک دوم» بود. اولین باری که نام خاندان علم خزیمه در تاریخ آمدهاست زمان منصور دومین خلیفه عباسی (۱۵۳ – ۱۵۴ خورشیدی) است. وی یکی از سردارانش موسوم به خازم ابن خُزِیمه را مأمور سرکوبی شورش خراسان کرد. خازم و طایفه اش پس از آنکه مأموریت خود را با موفقیت به انجام رساندند در قهستان واقع در بخش جنوبی خراسان اقامت گزیدند و خود و اعقابش بر مناطق نیمه بیابانی قاینات، حکومت کردند. تاریخ این دودمان از پایان دوره صفویه کاملا روشن است. امیر اسماعیل خان خزیمه حاکم قائن و فرا یکی از سرداران نادر شاه بود. در اواخر قرن هجدهم سه تن از روسای این طایفه پی در پی نام امیر علم خان را بر خود نهادند و بدین سان به پیدایش شاخهای از این طایفه کمک کردند که نام علم را بر خود نهاد در حالی که شاخه اصلی نام خزیمه را حفظ کرد.[۱][۲]
جوانی تا پیش از نخست وزیری [ویرایش]
پدر اسدالله علم، شوکت الملک، مردی تجددخواه و نوگرا بود و شیفته ادب و هنر. با بسیاری از شاعران نوآور زمان خود مانند ایرج میرزا و عشقی و هم چنین نقاشان معاصر مانند کمال الملک دوستی داشت. کلنل علینیقی وزیری در دوسالی که مامور ارتش در بیرجند بود دوستی صمیمی با خانواده شوکت الملک پیدا کرد به گونهای که فرزندان شوکت الملک وی را عمو خطاب میکردند. امیر اسدالله در محیط متجددی که پدرش در بیرجند ایجاد کرده بود پرورش یافت. این محیط به گونهای بود که پیش از کشف حجاب دخترانش بی حجاب در لباس سواری، در گردشهای خانوادگی شرکت میکردند. امیر اسدالله فارغ التحصیل دانشکده کشاورزی کرج بود. در سال ۱۳۱۸ به اشاره رضاشاه با ملک تاج، دختر قوامالملک شیرازی، پیوند زناشویی بست. پیش از آن پسر قوام الملک با شاهدخت اشرف پهلوی ازدواج کرده بود. به این ترتیب عَلم به دربار راه یافت و با محمدرضا پهلوی، ولیعهد، آشنا شد.
پس از شهریور ۱۳۲۰ و خروج رضا شاه از کشور، شاهدخت اشرف پهلوی از این فرصت استفاده کرد و از شوهرش طلاق گرفت. به این ترتیب ارتباط علم با دربار قطع شد. سالهای پایانی تحصیلات علم هم زمان با اشغال شهر از سوی ارتش سرخ بود. وی همسرش را به تهران فرستاد و خود در کرج ماند. در ۱۳۲۱، عَلم فارغ التحصیل شد و برای رسیدگی به املاک خانوادگی و کمک به پدرش همراه همسرش راهی بیرجند شد. در همین سالها فرزندان آنها رودابه، ۱۳۲۳ و ناز، ۱۳۲۶، به دنیا آمدند. احمد قوام (قوام السلطنه) در سال ۱۳۲۵ به نخست وزیری رسید وی که خانواده علم را به خوبی میشناخت و میدانست چه نفوذی در ولایات جنوب شرقی دارند، امیر اسدالله را که هنوز ۲۷ سال بیشتر نداشت به فرمانداری سیستان و بلوچستان منصوب کرد. عَلم مردمان آن منطقه را به خوبی میشناخت و از پدرش شیوه رفتار با ایشان را آموخته بود. اقامت او در سیستان هم برای او آموزنده بود و هم سرنوشت ساز. کفایت او در اداره امور توجه شاه و دولت را جلب کرد. به ویژه گزارشهایی که او از اوضاع منطقه سیستان و بلوچستان و بعضی مسائل کلی تر، مستقیم برای شاه میفرستاد. با این گزارشها عَلم وفاداری بدون شرط خود را به شاه میرساند. شاهی که در آن زمان در میان سیاستمداران کهنه کار قدرت چندانی نداشت. عَلم در ۲۴ دی ۱۳۲۸ در کابینه محمد ساعد به وزارت کشور رسید. تا سال ۱۳۲۹به رغم تغییر نخست وزیران و کابینه دولت، عَلم همچنان در وزارتهای مختلف در دولت ماند و این نشانی بود از اینکه برگزیده شاه است.
در سال ۱۳۲۹ رزم آرا ترور شد و پس از آن دکتر مصدق به نخست وزیری رسید. در این هنگام حزب توده نیز مجدد سازماندهی شد. شاه از اوضاع و حملات مطبوعات و دستههای سیاسی آزرده بود و بسیار کسانی که در روزهای خوش ادعای سرسپردگی میکردند رهایش کرده بودند. عَلم در این شرایط وفاداری خود را به شاه نشان داد و در تیر ماه ۱۳۳۱ سرپرست املاک و مستغلات پهلوی شد. عَلم به فرمان شاه، زمینهای سلطنتی گرگان را میان کشاورزان تقسیم کرد، در آینده شاه همواره از آن به عنوان پیشاهنگ اصلاحات ارضی یاد کرد. عَلم تنها سرپرست املاک پهلوی نبود بلکه در فعالیتهای سیاسی و ملاقاتهای پشت پردهٔ مورد نظر شاه هم فعال بود. این گونه فعالیتها چیزی نبود که به گوش مصدق نرسد بنابر این عَلم را به بیرجند تبعید کرد. جهانگیر تفضلی در یادداشتهای خود در این باره مینویسد«..... دکتر مصدق گفت شایعهای که میگویند دولت میخواهد عَلم را به بندر عباس تبعید کند، دروغ است. به عَلم بگویید که پدرش حق عظیمی به گردن من داشت. وقتی رضا شاه مرا به بیرجند تبعید کرد، امیر شوکت الملک از من پذیرایی بسیار گرم و محترمانهای کرد، تا جایی که رضا شاه از او رنجید و رنجش رضا شاه هم در آن دوران دیکتاتوری برای شوکت الملک خطرناک بود. رضا شاه به شهربانی بیرجند دستور داد که مرا به زندان ببرند و امیر شوکت الملک برای زندان من لوله کشی کرد و اگر محبت او نبود من در آن زندان تلف شده بودم. به او بگویید دست از سیاست بازیهای خود با خارجیها بردارد و لزومی هم ندارد به اروپا برود. از قول من به او بگویید برو سر املاکت و عوض سیاست بازی برو شکار...»
| ر. | وزیر | وزارتخانه | ر. | وزیر | وزارتخانه | ||||||
| ۱ | زیر نظر نخستوزیر، عباسقلی گلشائیان | دادگستری | ۸ | جهانشاه صالح | بهداری | ||||||
| ۲ | عبدالله انتظام، علیقلی اردلان | خارجه | ۹ | مهندس امیرقاسم اشراقی | پست و تلگراف و تلفن | ||||||
| ۳ | اسدالله علم | کشور | ۱۰ | ابراهیم کاشانی | اقتصاد ملی و بازرگانی | ||||||
| ۴ | سپهبد عبدالله هدایت، سرلشکر احمد وثوق | جنگ | ۱۱ | مهندس خلیل طالقانی، محمود ناصری | کشاورزی | ||||||
| ۵ | علی امینی، غلامحسین فروهر | دارایی | ۱۲ | محسن نصر | کار | ||||||
| ۶ | محمود مهران | فرهنگ | ۱۳ | ابوالقاسم پناهی، مهندس رضا گنجهای | صنایع و معادن | ||||||
| ۷ | سرلشکر ولی انصاری | راه | |||||||||
| وزیران مشاور: حاج معتمدی، محمد سجادی، مهندس خلیل طالقانی، محمد نمازی، احمد مقبل | |||||||||||
پس از سرنگونی دولت مصدق توسط تیمسار فضل الله زاهدی، علم بیدرنگ با خانواده اش به تهران بازگشت و از نو سرپرست املاک پهلوی شد و بیش از پیش مورد اعتماد شاه. در ۱۳۳۴ شاه تصمیم به برکناری تیمسار زاهدی گرفت و عَلم را مامور ابلاغ درخواست خود و قانع کردن زاهدی به استعفا کرد. دولت بعدی را حسین علاء تشکیل داد و عَلم در کابینه علاء وزیر کشور شد و انتخابات مجلس را با نظر شاه انجام داد.
دوران نخست وزیری [ویرایش]
پس از استعفای کابینه دکتر علی امینی به دلیل سنگ انداریهای فراوان دربار، شاه به بهانه ی اختلاف بر سر بودجه نظامی او را برکنار کرد [۳] ، همچنین خواستار کسی بود که بی چون و چرا به وی وفادار باشد و توانایی اجرای اصلاحات گستردهای را که در برنامه حکومت بود، نیز داشته باشد. به دینسان یک روز پس از استعفای امینی، در ۳۰ تیرماه ۱۳۴۱، اسدالله علم به نخست وزیری گمارده شد. از اولین اقدامات کابینه عَلم، اعلام این مطلب بود که دولت ایران به هیچ کشوری اجازه ایجاد پایگاه موشکی در ایران نخواهد داد. این اعلامیه سرآغاز زدودن تیرگی روابط میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی شد. اما وظیفه اصلی علم رویارویی با مسائل داخلی کشور به ویژه اصلاحات ارضی بود و پر رنگ نشان دادن نقش شاه در این رفرم بنیادین اجتماعی با در حاشیه قرار دادن دکتر ارسنجانی. شاه در این مورد دو خواسته اصلی از عَلم داشت اول اینکه جلوی هرگونه آشوبی را از سوی مخالفان بگیرد و دوم اینکه اصلاحات ارضی را در چارچوب گسترده تری از اصلاحات اجتماعی به نام انقلاب سفید حل کند. این برنامه اصلاحات اجتماعی در ۶ بهمن ۱۳۴۲ به آرای عمومی گذاشته شد و به رغم تحریم از سوی جبهه ملی و دیگر مخالفان با اقبال عمومی مواجه شد.
نخستین آشوبها در مخالفت با انقلاب سفید از ایلات فارس آغازید که منجر به درگیریهای شدید شد و پس از دو ماه سرکوب گردید. گرفتاری دیگر کابینه عَلم تظاهرات پراکنده گروهای مخالف در تهران و قم بود. جبهه مخالف مرکب از گروههای چپ، جبهه ملی و برخی از بازاریان و روحانیون بود با پشتیبانی پنهان و آشکار بعضی خانها و ملاکین بزرگ. اینان هر روز به شدت مخالفت خود میافزودند. در میان ایشان نقش حجت ااسلام حاج آقا روح االه خمینی(آیت االه آینده) بسیار چشمگیر بود که با شجاعت اعلامیه بسیار تند علیه شاه و اقدامات اصلاحی او منتشر کرد. اما به گمان علم، دولت آمریکا در پشت پرده از این تظاهرات جانبداری میکرد.[۴]
در میانه بهار ۱۳۴۲ گزارشهایی به شاه و عَلم میرسید که مخالفان هواداران خود را برای تظاهرات گستردهای در نیمه خرداد ماه آماده میکنند. علَم پیش بینی کرد که اینبار مسئله بغرنج خواهد بود بنابراین به تدارک گسترده برای مواجهه با آن دست زد و در گفتگویی با شاه در مورد تظاهرات آینده میگوید«... باید بزنیم» و در برابر پرسش شاه که چگونه باید زد پاسخ میدهد«... یعنی با گلوله بزنیم اگر موفق شدیم که چه بهتر، و گر نه مرا مسئول معرفی کنید» [۵]. علم احساس میکند که شاه مصمم نیست پس به این صورت با شاه قرار میگذارد که شاه ۲۴ ساعت فرماندهی ارتش را به علم بسپارد و علم شورش را سرکوب کند، اگر در کار خود ناکام شد شاه تمام مسئولیت مسائل پیش آمده را متوجه وی کند و او را عزل و حتی مجازات(اعدام) کند.[۶] در بامداد روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تظاهرات در اطراف بازار تهران آغاز شد علَم که آمادگی کامل داشت به رئیس شهربانی وقت، سپهبد نصیری، تلفن کرد و دستور تیراندازی داد و در برابر تردید نصیری یادآور شد که به عنوان نخست وزیر این دستور را میدهد و سپس خود به دفتر نصیری رفت. این خونسردی و قاطعیت علَم باعث شد در چند ساعت غائله پایان پذیرد. سر آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در ایران دوره پهلوی نیز که خود دوستی بسیار نزدیکی با اسدالله علم داشت در خاطراتش از علم به عنوان مسئول اصلی سرکوب قیام ۱۵ خرداد نام میبرد و مینویسد:«... علم شخصاً دستور تیراندازی را صادر کرده بود و خود او در سال ۱۹۷۵ ضمن صحبت درباره حوادث آن زمان گفت: من چارهای جز این کار نداشتم... اعلیحضرت خیلی رقیق القلب هستند و از خونریزی خوششان نمیآید.»[۷] داریوش همایون نیز نقش قاطع علم در پایان دادن به قیام ۱۵ خرداد را مورد تصدیق قرار میدهد و نتیجه میگیرد که اگر در آن هنگام ثبات و قاطعیت شخص اسدالله علم نبود چه بسا رژیم پهلوی با خطر سقوط مواجه میشد.."[۸] شمار تلفات این رویداد تاسف آور را کمسیون بی طرفی، ۸۶ کشته و ۱۹۳ زخمی در تهران اعلام داشت. کابینه عَلم به وزرارت اقتصاد، دادگستری و کشور ماموریت داد که جهت حمایت از خانواده قربانیان اقدام کنند. این برنامه منجر به تشکیل کمسیونی شد با عضویت حاج آقا رضا مجد از بازاریان معتمد و خوشنام، بانو ستاره فرمانفرمایان و یک قاضی بلند پایه. دولت علَم برپایه گزارش تهیه شده توسط این کمسیون برای هزینه زندگی خانوادههایی که در این واقعه سرپرستشان را از دست داده بودند مقرری تعیین کرد به گونهای که بعضی از ایشان تا انقلاب اسلامی سال ۵۷ از بودجه نخست وزیری ماهیانه دریافت میکردند.
ماموریت دیگر عَلم در مقام نخست وزیری برگزاری انتخابات مجلس در جهت اهداف انقلاب سفید بود، این انتخابات اگرچه فرمایشی بود اما ترکیب نمایندگان با دورههای پیشین متفاوت بود. برای نخستین بار چند زن به مجلس راه پیدا کرده بودند و گروهی از کشاورزان و کارگران نیز نماینده شده بودند و دیگر از زمینداران و متنفذان محلی خبری نبود. به موازات انتخابات مجلس، حزب ایران نوین نیز تاسیس گردید و حسین علی منصور دبیرکل آن شد و اکثریت نمایندگان مجلس نیز عضو آن شدند. دیگر مشخص بود که نخست وزیری علم به پایان رسیدهاست اما شاه بر خلاف رویه معمول خویش برنامههای آینده خود را با عَلم در میان میگذاشت و سعی میکرد به این ترتیب نهایت اعتماد و محبت خود را به عَلم نشان دهد و شغل آینده عَلم یعنی ریاست دانشگاه پهلوی شیراز، با توافق خود او تعیین شد. اگر چه علم تغییرات را با خوشرویی پذیرفت ولی همان گونه که از یادداشتهایش بر میآید بابت این تغییرات از شاه دلگیر شده بود. چون به نظر خودش تمام ماموریتهایش را به خوبی انجام داده بود و حتی سپر بلای شاه شده بود و اوضاع اقتصادی مملکت نیز رو به بهبود بود و مردم امیدوار به آینده پر رونق، پس دلیلی برای برکناریش وجود نداشت. به ویژه که باید جایش را به منصور میداد، چون علم منصور را مهره آمریکاییان میدانست و یک بار او را تهدید کرده بود که به جرم جاسوسی برای آمریکاییان دستور توقیف وی را خواهد داد.[۹] واپسین اقدام علم در مقام نخست وزیری فرستادن لایحه مصونیت حقوقی مستشاران نظامی آمریکا درایران به مجلس جدید بود. در واقع این اقدام علم قانونی نبود زیرا جلسه دولت برای تصویب آن تشکیل نشده بود هم چنین امضاء باهری، دوست و وزیر دادگستری علم نیز پایه نامه نبود. باهری بعدها گفت «علم به این دلیل دست به این اقدام غیر قانونی زد که شاه را بسیار دوست میداشت و میخواست در این ننگ شریک شاه باشد. این شاه بود که میخواست لایحه حتما تصویب شود»[۱۰] سرانجام عَلم در روز شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۴۲ استعفا داد و همان روز کابینه منصور تشکیل شد.
دوران وزارت دربار [ویرایش]
در ۲۸ اسفند ۱۳۴۲ عَلم به ریاست دانشگاه پهلوی شیراز منصوب شد. شاه علاقه فراوان به این دانشگاه داشت و میخواست دانشگاه شیراز، یادگار او بماند مانند دانشگاه تهران که یادگار پدرش شد. اما به دلیل رقابت و همچشمی مسولان کار پیشرفتی نمیکرد و دانشگاه به کسی نیاز داشت که در دستگاه دولت صاحب نفوذ باشد. عَلم در این دوره که بیش از سه سال به طول انجامید توانست دانشگاه شیراز را به یکی از کانونهای فعال و پویای علمی کشور تبدیل کند. البته در سه سال ریاست دانشگاه پهلوی شیراز عَلم تنها به کارهای دانشگاه مشغول نبود و بخشی از وقت او صرف تماس با کشورهای منطقه و مذاکرات محرمانهای میشد که شاه میخواست بدون مداخله و آگاهی دولت انجام دهد.
در آبان ۱۳۴۵ به وزارت دربار منصوب شد. با آمدن علم چهره دربار یکسره دگرگون شد و از نو سازماندهی شد. کم کم دربار به وزنه مهمی در سیاست داخلی و خارجی کشور تبدیل شد و این با گرایش روزافزون شاه به خودکامگی سیاسی هماهنگ بود. تاجگذاری محمدرضا پهلوی و جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در دوران وزارت دربار او انجام شد. علم بسیار نزدیک به شاه و مورد اعتماد او بود. علم و شاه تقریبا هر روز با یکدیگر گفتگو میکردند و چند روز در هفته یکدیگر را میدیدند. آنان اغلب با یکدیگر شام و ناهار میخوردند. در سراسر ایران هیچ فردی در چنین موقعیتی نبود. چنین رابطه تنگاتنگی باعث شده بود دامنه روابط شاه و علم از حدود مسایل کاری فراتر رود و قرابت روحی میان آن دو پدید آید.
در سال ۱۳۴۷ پزشکان ایرانی و سویسی متوجه شدند که عَلم به گونهای از سرطان خون مبتلا است که شخص درگیر این بیماری بین ۵ تا ۱۵ سال زنده میماند. از سال ۱۳۵۰ به بعد به توصیه پرفسور صفویان، پرفسور میلیز - استاد بیماریهای داخلی دانشگاه پاریس- پزشک معالج عَلم شد و سپس نیز پرفسور ژان بِرنار کارشناس سرطان خون سرشناس فرانسوی به همکار ی فراخوانده شد ولی همواره نوع بیمار عَلم از وی پوشیده نگه داشته شد.
در خرداد ۱۳۵۶ علم سعی کرد جلوی مبادله قرارداد تقسیم آب رودخانه هیرمند را میان ایران و افغانستان بگیرد و در این باره مستقیم از شاه تقاضا کرد اما تلاشهای وی به جایی نرسید و قرارداد مبادله شد. علم این قرارداد را خیانت به ایران میدانست. به صورتی که در یادداشتهای خود نوشتهاست:«مثل این است که یک قطعه از گوشت تن مرا بریدهاند و پیش چشم من جلوی سگ انداختهاند.»[۱۱] این مسئله باعث کدورت شدید علم شد به گونهای به فکر استعفا از وزارت دربار افتاد. این اتفاق و شرایط وخیم بیماری وی باعث شد که از این پس دیگر دل و دماغ کار نداشته باشد. این تغییر از یادداشتهای وی کاملا نمایان است.
علم برای معالجه بیماری سرطان خون در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۵۶ کشور را ترک کرد. در ۱۳ مرداد ۱۳۵۶ هنگامی که دوران نقاهت را در جنوب فرانسه سپری میکرد شاه تلفنی از او خواست که استعفا دهد[۱۲] و به جای او امیرعباس هویدا به وزارت دربار منصوب شد که باعث شگفتی علم شد. در اسفند ۱۳۵۶، نامهای مفصل به شاه نوشت و در آن بسیار صریح در مورد وخامت اوضاع کشور به شاه هشدار داد و گفت اگر شاه دست روی دست گزارد باید در انتظار آشوبهای بزرگتری باشد. شاه در مورد این نامه به هویدا گفته بود: «علم مشاعرش را از دست داده است!»
پایان زندگی [ویرایش]
اسدالله علم در ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ درگذشت. او یادداشتهای روزانه محرمانهای به جای گذاشت و وصیت کرد که پس از مرگ وی و در زمانی که خاندان پهلوی روی کار نیست انتشار یابد. این یادداشتها به عنوان گزارشی دقیق از وضعیت دربار پهلوی و شخص شاه اعتبار زیادی دارد. ده سال بعد از انقلاب و دگرگونی نظام سیاسی ایران بانو ملک تاج علم و دو دختر او رودابه و ناز علم یک زبان بر این شدند که هنگام انتشار یادداشت ها شده است . این یادداشت ها در مجموعهای 6 جلدی با ویراستاری دکتر علینقی عالیخانی زیر عنوان «یادداشتهای علم» منتشر شده است.
ارتباط با انگلستان [ویرایش]
خانواده عَلم همواره به داشتن ارتباط با انگلیسیها معروف بودهاست و به این سبب مورد تهمت مخالفان بوده. اینکه این ارتباط تا چه حد در جهت تضییع منافع ملی ایران بودهاست یا به گونهای از سوی این خاندان برای حفظ منافع ایران بکار رفته، روشن نیست. اما اینکه ایشان گاهی از نفوذ خود در دولت و دربار جهت اعمال خواستههای دولت انگلستان استفاده میکردهاند، در اینجا و آنجا نشانیهایی هست.
جمشید آموزگار در مجله رهاورد مینویسد:"... من در کنفرانس اوپک بنا به دستور شاه برای بالا بردن قیمت نفت، فشار میآوردم. عَلم، وزیر دربار به من تلفن زد که شما بهتر است فشار را کم کنید که توافق حاصل شود. من به شاه تلفن زدم که وزیر دربار چنین توصیهای را نمودهاست در پاسخ گفت شما که میدانید او از کجا آب میخورد...."[۱۳]
پرویز ثابتی مدیر اداره کل امنیت داخلی ساواک در این باره میگوید:
"... این بار به نصیری گفتم: تیمسار! چه کسی دنبال این کارهاست که مهدی بازرگان و محمود طالقانی و اینها آزاد شوند؟ او در پاسخ گفت:اسدالله عَلم! عَلم دنبال کار اینهاست.
پرسشگر: مگر عَلم با اینها ارتباط داشت؟
ثابتی: در ارتباط عَلم با انگلیسیها که تردیدی نبود و شاه نیز آنرا میدانست و قاعدتا باید انگلیسیها دنبال آزادی سران نهضت آزادی بوده باشند!..."[۱۴]
بنمایهها [ویرایش]
- ↑ دانستنیهای بیرجند، شهرداری بیرجند.
- ↑ خاندان علم، سعیده سلطانی مقدم، پژوهشکده باقرالعلوم.
- ↑ عاقلی ، نخست وزیران، ص 918-920
- ↑ عباس میلانی، معمای هویدا، نشر اختران،۱۳۸۰ ص ۱۹۳
- ↑ یادداشتهای عَلم، جلد اول، انتشارات مازیار ۱۳۸۷، ص ۴۹
- ↑ عباس میلانی، معمای هویدا، نشر اختران،۱۳۸۰، ص ۱۹۳
- ↑ آنتونی پارسونز و ویلیام سولیوان، خاطرات دو سفیر، ترجمه محمود طلوعی، چاپ دوم، تهران: نشر علم، ۱۳۷۳، ص۲۹۳
- ↑ ع. باقی، تحریر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران، قم: نشر تفکر، ۱۳۷۳، ص۳۳۵
- ↑ یادداشتهای عَلم، جلد اول، انتشارات مازیار ۱۳۸۷، ص ۵۰
- ↑ عباس میلانی، معمای هویدا، نشر اختران،۱۳۸۰ ص ۱۹۹
- ↑ یادداشتهای علم، جلد ششم انتشارات مازیار صفحه ۴۸۰
- ↑ یادداشتهای علم، جلد ششم انتشارات مازیار صفحه ۱۸
- ↑ در دامگه حادثه، انتشارات شرکت کتاب،۱۳۹۰ صفحه ۲۱۲
- ↑ در دامگه حادثه، انتشارات شرکت کتاب،۱۳۹۰ صفحه ۱۲۸
پیوند به بیرون [ویرایش]
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ اسدالله علم موجود است. |
