اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا
| اعلامیه استقلال ایالات متحدهٔ آمریکا |
|
رونوشتی از اعلامیه
|
|
| ایجاد | ژوئن و ژوییهٔ ۱۷۷۶ |
| تصویب | ۴ ژوئیهٔ ۱۷۷۶ |
| محل | رونوشت: بایگانی ملی پیشنویس اولیه: کتابخانه کنگره |
| نویسنده | توماس جفرسون |
| امضا کنندگان | ۵۶ نمایندهٔ دومین کنگرهٔ قارهای |
| هدف | اعلان و توضیح استقلال از بریتانیای کبیر |
اعلامیهٔ استقلال ایالات متحدهٔ آمریکا (به انگلیسی: United States Declaration of Independence)، بیانیهای است که در ۴ ژوئیهٔ ۱۷۷۶ به تصویب کنگرهٔ قارهای رسید. این اعلامیه استقلال سیزده مستعمرهنشین را که در حال جنگ با بریتانیای کبیر بودند بیان میدارد و به صراحت از تصمیم این مستعمرهنشینها به جدایی از امپراتوری بریتانیا سخن میگوید. هدف این اعلامیه که عمدتا توسط توماس جفرسون نگاشته شده بود؛ توضیح رسمی این واقعیت به جهانیان بود که چرا تقریبا یک سال پس از آغاز جنگهای انقلاب آمریکا، کنگرهٔ این کشور در ۲ ژوئیه رای به استقلال از بریتانیا داد. تولد ایالات متحدهٔ آمریکا، روز استقلال، هر سال در ۴ ژوئیه، سالروز تایید متن و عبارتبندی اعلامیه توسط کنگره، جشن گرفته میشود.
پس از تایید متن اعلامیه در ۴ ژوئیه، کنگره اعلامیهٔ استقلال را به طرق مخلتفی منشر کرد. در ابتدا تعدادی نسخه از آن را به چاپ رساند که به صورت گسترده توزیع شدند و برای عموم مردم خوانده شدند. مشهورترین نسخهٔ اعلامیهٔ استقلال رونوشت امضاشدهای است که اغلب به عنوان اعلامیهٔ استقلال در نظر گرفته میشود و در دفتر ملی بایگانی آمریکا در واشینگتن دیسی به نمایش گذارده شدهاست. اگرچه عبارتبندی متن اعلامیه در چهارم ژوئیه به تصویب کنگره رسید، در تاریخ امضا شدنش اختلافاتی وجود دارد. اغلب مورخین اذعان دارند که اعلامیه تقریبا یک ماه پس از تصویبش، در ۲ اوت ۱۷۷۶ به امضای نمایندگان دومین کنگرهٔ قارهای رسید و نه در ۴ ژوئیه و بدانشکل که عموم مردم میپندارند.
منابع و تفاسیر اعلامیهٔ استقلال، موضوع بسیاری از تحقیقات علمی بودهاست. اعلامیه دلیل استقلالخواهی ایالات متحده از بریتانیای کبیر را نارضایتی مستعمرهنشینان از پادشاهی جورج سوم توجیه میکند و حقوق مسلم معینی، از قبیل حق انقلاب را مطالبه میکند. پس از آنکه اعلامیه وظیفهٔ اصلیاش را که اعلام استقلال ایالات متحده به جهانیان بود انجام داد، از کانون توجهها دور شد. لیک اهمیت اعلامیه با مرور زمان اندک اندک افزایش پیدا کرد، به خصوص جملهٔ دوم آن که نوعی بیان کلی از حقوق بشر است.
ما این حقایق را بدیهی میدانیم که همهٔ انسانها برابر آفریده شدهاند و آفریدگارشان حقوق سلبناشدنی معینی به آنها اعطا کردهاست، که حق زندگی، آزادی، و جستوجوی خوشبختی از جملهٔ آنهاست.
این جمله یکی از مشهورترین جملات به زبان انگلیسی و تاثیرگذارترین و مهمترین واژگان تاریخ آمریکا به شمار میآید. این عبارت اغلب برای احقاق حقوق گروههای به حاشیه راندهشده استفاده میشود و در نظر بسیاری، آرمانی است که ایالات متحده برای رسیدن به آن باید به سختی کوشش کند. آبراهام لینکلن بر باور داشتن به این دیگاه تاثیر بهسزایی داشت. او اعلامیهٔ استقلال را شالوده و اساس عقاید فلسفی و سیاسیاش میدانست و عقیده داشت که اعلامیهٔ استقلال باید مرجع تفسیر قانون اساسی ایالات متحده قرار گیرد.
محتویات |
[ویرایش] پیشزمینه
به من اعتماد کنید. در سرتاسر امپراتوری بریتانیا هیچ مردی به اندازهٔ من تا این حد صمیمانه راغب به برقرای اتحاد با بریتانیای کبیر نیست. اما، قسم به آفرینندهام، ترجیح میدهم نباشم تا آنکه به این رابطه تحت این شرایط تن دهم. احساسات عمومی آمریکاییان در این باره به گمانم موافق با من است.
—توماس جفرسون، ۲۹ نوامبر ۱۷۷۵
تا زمان تصویب اعلامیهٔ استقلال در ژوئیهٔ ۱۷۷۶، سیزده مستعمره و بریتانیای کبیر یک سال در حال جنگ با یکدیگر بودند. روابط مستعمرات سیزدهگانه با سرزمین مادری با پایان جنگ هفت ساله در ۱۷۶۳ رو به وخامت گذارد. این جنگ دولت بریتانیا را دچار بدهیهای سنگینی کرد و پارلمان بریتانیا را به این فکر انداخت تا با تصویب یک رشته عوارض گمرکی، درآمد مالیاتی از مستعمرات را افزایش دهد. به اعتقاد پارلمان این قوانین، نظیر قانون تمبر ۱۷۶۵ و قوانین تاونزند ۱۷۶۷، راهحلی مشروع برای سهیم کردن مستعمرات در پرداخت هزینههای نگهداری مستعمرهها در امپراتوری بریتانیا بود.
بسیاری از مستعمرات شروع به رواج دادن مفهوم جدید و متفاوتی از امپراتوری بریتانیا کردند. از آنجایی که مستعمرات به طور مستقیم در پارلمان بریتانیا حاضر نبودند، استدلال میکردند که پارلمان حق ندارد بر آنها مالیات ببندد. این اختلاف مالیاتی، جزئی از واگرایی عظیمتر بین دو تفسیر بریتانیایی و آمریکایی از قانون اساسی بریتانیا و میزان نفوذ پارلمان در مستعمرات بود. دیدگاه سنتی بریتانیایی که از انقلاب باشکوه ۱۶۸۸ نشأت میگرفت، پارلمان بریتانیا را قدرت عالی در سرتاسر امپراتوری میانگاشت و در نتیجه هر اقدام پارلمان را، مطابق با قانون اساسی میپنداشت. در مستعمرات این دیدگاه به تدریج شکل میگرفت که قانون اساسی بریتانیا حقوق بنیادی معینی را برای هر فرد به رسمیت شناخته که هیچ دولتی، حتی خود پارلمان بریتانیا، نمیبایست نقضشان کند. حتی پس از تصویب قوانین تاونزند، تعدادی از مقالهنویسان این دیدگاه را با طرح این سوال که آیا اصلا پارلمان حق مشروعی برای دخالت در امور مستعمرهنشینان را دارد، تقویت کردند. تا سال ۱۷۷۴ نویسندههای آمریکایی نظیر، ساموئل آدامز، جیمز ویلسون، و توماس جفرسون با پیشبینی تاسیس اتحادیه کشورهای مشترکالمنافع، استدلال میکردند که پارلمان فقط قوهٔ مققنهٔ بریتانیای کبیر است و مستعمرات که خود قوهٔ مقننه دارند، تنها به واسطهٔ وفاداری به پادشاه است که به مابقی امپراتوری متصلند.
[ویرایش] تشکیل کنگره
پس از تصویب قوانین قهری در ۱۷۷۴ که به منظور اعمال مجازات بر ضد استان ماساچوست به دلیل واقعهٔ چای انجام میگرفت، موضوع تسلط پارلمان بر مستعمرهنشینها به یک بحران تبدیل شد. در دید بسیاری از مستعمرهنشینها قوانین قهری، بر خلاف قانون اساسی بریتانیا بود و تهدیدی برای آزادی آمریکای بریتانیا به شمار میرفت. اولین کنگرهٔ قارهای در سپتامبر ۱۷۷۴ در فیلادلفیا تشکیل شد و هدف آن هماهنگ شدن مستعمرات برای پاسخ دادن به قوانین قهری بود. کنگره کالاهای بریتانیایی را تحریم کرد و دادخواستی مبنی بر لغو قوانین قهری به پادشاه تقدیم کرد. اقدامات کنگره بیثمر ماند، زیرا که پادشاه جورج سوم و دولت نرت مصمم بودند تا از موضع اقتدار پارلمانی در بریتانیا عدول نکنند. پادشاه در نوامبر ۱۷۷۴ در نامهای به نخستوزیر لرد نرت نوشت: «آمریکاییها باید تصمیمشان را بگیرند که آیا میخواهند متهعد به بریتانیا باقی بمانند و یا مستقل شوند.»
حتی پس از آغاز درگیریهای جنگ انقلاب آمریکا در لگزینگتون و کنکورد در آوریل ۱۷۷۵، هنوز مستعمرهنشینان به مصالحه با بریتانیای کبیر امیدوار بودند. به هنگام آغاز به کار دومین کنگرهٔ قارهای در مجلس ایالتی پنسیلوانیا در فیلادلفیا در مهٔ ۱۷۷۵، برخی از نمایندگان به استقلال نهایی امید داشتند، اما هنوز هیچ کس حتی فکر اعلام استقلال را هم در ذهن نمیپروراند. اگرچه مستعمرهنشینان بدین باور رسیده بودند که دیگر پارلمان حق حاکمیت بر آنها را ندارد، ولی هنوز به پادشاه جورج سوم اعلام وفاداری میکردند و گمان میکردند او در این قضیه پادرمیانی خواهد کرد. امید آنها وقتی نقش بر آب شد که در اواخر ۱۷۷۵، پادشاه از خواندن دادخواست شاخهٔ زیتون امتناع کرد و بیانیهٔ شورش را منتشر نمود و در ۲۶ اکتبر قبل از موضعگیری پارلمان اظهار داشت که حتی «پیشنهادهای دوستانهٔ کمک خارجیها» برای سرکوب شورش را نیز مد نظر قرار خواهد داد. اقلیت طرفدار آمریکا در پارلمان هشدار دادند که این اقدامات دولت، مستعمرهنشینان را به سوی استقلال سوق خواهد داد.
[ویرایش] به سوی استقلال
در ژانویهٔ ۱۷۷۶ به هنگامی که برای مستعمرهنشینان مشخص شد که پادشاه مایل نیست تا به عنوان میانجی وساطت کند، جزوهٔ حس مشترک توماس پین منتشر شد. پین که به تازگی از انگلند به مستمرات آمده بود در راستای استقلال مستعمرات استدلال میکرد و از جمهوریت به عنوان جایگزین حکومت پادشاهی و موروثی طرفداری میکرد. حس مشترک ایدهٔ جدیدی ارائه نمیکرد و احتمالاً تأثیر اندکی بر اندیشهٔ کنگره مبنی بر استقلال داشتهاست؛ اهمیت آن به سبب تحریک و تهییج کردن مردم به مباحثهٔ عمومی پیرامون موضوعی بود که تا پیش از آن تنها عدهٔ قلیلی جرأت مطرح کردن آن در عرصهٔ عمومی را داشتند. حمایت عمومی برای جدایی از بریتانیا پس از انتشار جزوهٔ بسیار مشهور پین به طرز فزایندهای افزایش یافت.
در شرایطی که برخی از مستعمرهنشینان هنوز به مصالحه امید داشتند، جریاناتی که در اوایل ۱۷۷۶ روی داد حمایت عمومی از استقلال را گسترش داد. در فوریهٔ ۱۷۷۶، مستعمرهنشینان از تصویب قانونی در کنگره باخبر شدند که قانون منعی نام داشت و به موجب آن بنادر آمریکایی محاصره میشد و کشتیهای آمریکایی را کشتیهای دشمن اعلام میکرد. جان آدامز، حامی شدید استقلال، اعتقاد داشت که پارلمان قبل از آنکه کنگره قادر به اعلام استقلال شود، علناً استقلال آمریکا را اعلام کردهاست. آدامز قانون منعی را «قانون استقلال» میدانست و آن را «جدایی کامل از امپراتوری بریتانیا» تعبیر میکرد. وقتی مشخص شد که پادشاه مزدورانی آلمانی را علیه اتباع آمریکاییاش استخدام کردهاست، حمایت از اعلام استقلال بیشتر شد.
علیرغم حمایت فزایندهٔ مردمی از استقلال، کنگره اختیار کامل برای اعلام آن را نداشت. نمایندگان کنگره توسط سیزده دولت متفاوت انتخاب شده بودند و مقید به دستورالعملهایی بودند که از جانب دولت برایشان تعیین میشد. دولتها نیز خود شامل مجمعهای ماورای قانون، کمیتههای موقتی، و مجلسهای منتخب بودند. صرف نظر از نظرات شخصی نمایندگان، آنان نمیتوانستند به استقلال ایالات متحده رأی دهند مگر آنکه دستورالعمل دولت متبوعشان آنها را مجاز میکرد. در حقیقت چندین مستعمره صریحاً نمایندگانشان را از برداشتن هر گامی به سوی استقلال از بریتانیای کبیر منع کرده بودند، برخی از مستمرات نیز دستورالعمل مبهمی راجع به این موضوع داشتند. همانطور که احساسات عمومی هر چه بیشتر در جهت استقلال پیش میرفت، طرفداران استقلال به دنبال اصلاح و تغییر دستورالعملهای کنگرهای بودند. برای آنکه کنگره اعلام استقلال کند میبایست اکثریت نمایندگیها به استقلال رأی میدادند و حداقل یک دولت مستعمرهای میبایست به نمایندهاش ابلاغ میکرد تا طرح اعلام استقلال را در کنگره به جریان اندازد. بین آوریل و ژوئیهٔ ۱۷۷۶ یک «جنگ پیچیدهٔ سیاسی» بدین منظور روی داده بود.
[ویرایش] اصلاح دستورالعملها
در نهضت اصلاح دستورالعملهای کنگرهای، بسیاری از آمریکاییها رسماً حمایتشان از جدایی از بریتانیای کبیر را در آنچه عملا اعلامیههای استقلال ایالتی و محلی بود، اعلام داشتند. مورخ آمریکایی، پائولین مِیِر، بیش از نود اعلامیهٔ اینچنینی شناسایی کردهاست که از آوریل تا ژوئیهٔ ۱۷۷۶ در سرتاسر سیزده مستعمره منتشر شدهاست. این «اعلامیهها» اشکال مختلفی داشتند. برخی رسمی و حاوی دستورالعملی برای نمایندگان کنگره بودند نظیر تصمیمات هالیفکس در ۱۲ آوریل که به موجب آن کارولینای شمالی نخستین مستعمرهای شد که صریحاً به نمایندگانش اجازه داد به نفع استقلال رأی دهند. سایر «اعلامیهها» مصوبات قوهٔ مقننه بودند که رسماً به فرمانروایی بریتانیا در مستعمرات خاتمه میدادند، نظیر آنچه در ۴ مه رخ داد و قوهٔ مقننهٔ رودآیلند نخستین قوهٔ مقننهای در میان قوای مقننهٔ سیزده مستعمره شد که استقلال از بریتانیا را اعلام کرد. بسیاری از «اعلامیهها» تصمیماتی بود که توسط جلسههایی در سطح شهر یا شهرستان اتخاذ میشد و پیشنهاد میداد که از استقلال حمایت شود. تعداد کمی نیز به شکل دستورالعمل هیئت ژوری بودند، نظیر بیانیهای که ۲۳ آوریل ۱۷۷۶ توسط قاضی ارشد کارولینای جنوبی، ویلیام هنری درایتون، منشر شد: «قانون این سرزمین مرا مجاز میدارد تا اعلام دارم...که جورج سوم، پادشاه بریتانیای کبیر...هیچ تسلطی بر ما ندارد و ما نیز هیچ تعهدی به فرمانبرداری از او او نداریم.» اکثر این اعلامیهها هماکنون ناشناختهاند و ارزش آنها تحت تأثیر اعلامیهای که در ۴ ژوئیه در کنگره به تصویب رسید، قرار گرفتهاست.
برخی از مستعمرات از تصمیم قبلی خود مبتنی بر پشتیبانی از استقلال منصرف شدند. کانون مقاوت و مخالفت در مستعمرات میانی نیویورک، نیوجرسی، مریلند، پنسیلوانیا، و دلاویر بود. طرفداران استقلال به پنسیلوانیا به عنوان مستعمرهٔ کلیدی مینگریستند؛ آنها معتقد بودند که اگر پنسیلوانیا به نهضت طرفداران استقلال بپیوندد، سایر مستعمرهها نیز همان راه استقلال را پیش خواهند گرفت. با این وجود در ۱ مه مخالفان استقلال طی انتخاباتی که بر موضوع استقلال متمرکز شدهبود، کنترل مجلس پنسیلوانیا بر دست گرفتند. در واکنشی به این موضوع در ۱۰ مه، کنگره قطعنامهای را به تصویب رساند که توسط جان آدامز و ریچارد هنری لی پشتیبانی میشد و خواستار آن میشد که مستعمرات فاقد یک «دولت قادر به رفع سختیهای گذران امور» یک دولت جدید برگزینند. قطعنامه به اتفاق آرا و بدون حتی یک مخالف تصویب شد و حتی مورد حمایت جان دیکنسون، نمایندهٔ پنسیلوانیا و رهبر گروه مخالفان استقلال در کنگره، واقع شد زیرا که عقیده داشت این قانون در مستعمرهٔ او به کار نخواهد آمد.
[ویرایش] مقدمهٔ ۱۵ مه
امروز کنگره مهمترین قطعنامهای را تصویب کرد که تا به حال در آمریکا مورد اجماع واقع شدهاست.
بنا بر رسم و سنت، کنگره کمیتهای را منصوب کرد تا پیشنویس مقدمهای را که اهداف قطعنامه را توضیح میداد، تهیه کنند. جان آدامز که عهدهدار تهیهٔ پیشنویس شد در آن بیان داشت که چون پادشاه جورج سازش و مصالحه را رد کرده و حتی مزدورانی خارجی را استخدام کرده تا علیه مستعمرات از آنها استفاده کند «واجب است که تا هر روشی که به اعمال قدرت زیر سلطنت نامبرده منتهی میشود، سرکوب گردد.» نزد همگان آشکار بود که معنای مقدمهٔ تهیه شده توسط آدامز، ترغیب و تشویق براندازی دولتهای پنسیلوانیا و مریلند بود که همچنان به پادشاه بریتانیا وفادار بودند. کنگره پس از چند روز بحث و بررسی در ۱۵ مه مقدمهٔ پیشنهادی آدامز را تصویب کرد، اما چهار مستعمره از مستعمرات میانی رأی مخالف دادند و نمایندگان مریلند به نشانهٔ اعتراض کنگره را ترک کردند. آدامز مقدمهٔ ۱۵ مهٔ خویش را عملا یک اعلامیهٔ استقلال در نظر میگرفت، با این وجود او به خوبی آگاه بود که هنوز باید یک اعلامیهٔ رسمی تهیه شود.
[ویرایش] قطعنامهٔ لی و ضربهٔ نهایی
در همان روزی که کنگره مقدمهٔ پیشنهادی آدامز را تصویب کرد، مجمع ویرجینیا پیشزمینههای لازم برای اعلام رسمی استقلال از جانب کنگره را آماده و مهیا کرد. در ۱۵ مه، مجمع ویرجینیا به نمایندگانش در کنگره ابللاغ کرد که «به اعضای محترم کنگره پیشنهاد رسمی دهند که مستعمرههای متحد را آزاد و مستقل اعلام کند و آنها را از هرگونه سرسپردگی یا وابستگی به پادشاه یا پارلمان بریتانیای کبیر مبرا و معاف کند.» بر طبق این دستورالعملها، ریچارد هنری لی، نمایندهٔ ویرجینیا، در ۷ ژوئن قطعنامهای سه قسمتی را به کنگره تحویل داد. این قطنامه که توسط جان آدامز پشتیبانی میشد خواهان آن بود که کنگره اعلام استقلال کند، سیاست خارجی مستقلی در پیش گیرد، و طرحی برای تشکیل کنفدراسیون مستمعرات را آماده کند. قسمتی از قطعنامه که به اعلام استقلال مربوط میشود چنین است:
نمایندگان ویرجینیا، مطابق دستورات انتخاباتکنندگان خود، پیشنهاد میکردند که کنگره باید اعلام کند که مهاجرنشینهای متحد دولتهای آزاد و مستقلند و به حق باید باشند، و از قید هرگونه تبعیت از پادشاهی بریتانیا آزادند، و هرگونه پیوند سیاسی بین آنها و دولت بریتانیای کبیر به کلی قطع شدهاست و باید بشود.
قطعنامهٔ لی در بحث و بررسی متعاقب آن با مقاومت مواجه شد. مخالفان قطعنامه در حالی که معترف بودند آشتی و سازش با بریتانیای کبیر نامحتمل است استدلال میکردند که هنوز برای اعلام استقلال زود است و تضمین دریافت کمک خارجی باید در اولویت قرار گیرد. طرفداران استقلال نیز با این استدلال مخالفان ضدیت میکردند و بیان میداشتند که دول خارجی در یک نزاع داخلی بریتانیا دخالت نخواهند کرد و بنابراین یک اعلان رسمی استقلال لازم و ضروری است تا کمک گرفتن از خارجیها امکانپذیر شود. آنها پافشاری میکردند که تمام آنچه کنگره باید انجام دهد «اعلام حقیقتی است که پیش از این برای همه محرز بودهاست». نمایندگان پنسیلوانیا، دلاویر، نیوجرسی، مریلند و نیویورک هنوز از جانب دول متبوع خود اجازه نداشتند تا به استقلال رأی دهند و حتی برخی از آنها تهدید میکردند که اگر قطعنامه تصویب شود، کنگره را ترک خواهند کرد. کنگره در ۱۰ ژوئن تصمیم گرفت تا ادامهٔ مباحث پیرامون قطعنامهٔ لی را به سه هفته بعد موکول کند. تا آن موقع کنگره در نظر داشت که کمیتهای را مأمور تهیهٔ سندی کند که اگر قطعنامهٔ لی به هنگام دوباره مطرح شدن در ژوئیه تصویب شد، استقلال آمریکا را اعلام و توجیه کند.
حمایت از اعلام استقلال از جانب کنگره در هفتههای پایانی ژوئن ۱۷۷۶ استحکام یافت. در ۱۴ ژوئن، مجلس کنتیکت به نمایندگانش ابلاغ کرد تا پیشنهاد استقلال کنند، و روز بعد مجالس قانونگذاری نیوهمپشر و دلاویر به نمایندگانشان اجازه دادند تا اعلام استقلال کنند. در پنسیلوانیا، کشمکشهای سیاسی با انحلال مجلس مستعمرهای خاتمه یافت، و در ۱۸ ژوئن هیئتی جدید از کمیتهها تحت ریاست توماس مککین به نمایندگان پنسیلوانیا در کنگره اجازه داد تا به استقلال رأی دهند. در ۱۵ ژوئن، کنگرهٔ استانی نیوجرسی که از ژانویهٔ ۱۷۷۶ بر این استان حکومت میکرد، تصمیم گرفت که فرماندار سلطنتی، ویلیام فرانکلین، را «یک دشمن آزادی این سرزمین» معرفی کند و سپس او را دستگیر کند. در ۲۱ ژوئن، آنها نمایندگانی جدید برگزیدند و به آن نمایندگان اختیار دادند تا به جنبش استقلالخواهی بپیوندند.
تنها نمایندگان مریلند و نیویورک باقی مانده بوند که هنوز از جانب دولتهای متبوعشان مجاز به پیوستن به جنبش استقلالخواهی نشده بودند. هنگامی که کنگره در ۱۵ مه مقدمهٔ آدامز را تصویب کرد، نمایندگان مریلند از کنگره خارج شدند و رونوشتی از مقدمهٔ آدامز را به مجمع مریلند فرستادند تا دستورات جدید از جانب آنها ابلاغ شود. در ۲۰ مه، مجمع مریلند مقدمهٔ آدامز را رد کرد و به نمایندگانش دستور داد که همچنان مخالف استقلال بمانند، اما ساموئل چیس به مریلند رفت و به کمک قطعنامههایی محلی که به طرفداری از استقلال صادر شده بودند توانست در ۲۸ مه نظر مجمع مریلند را تغییر دهد. تنها نمایندگان نیویورک بودند که نتوانستند دستوراتی که از جانب دولت متبوعشان به آنها ابلاغ میشد را تغییر دهند. هنگامی که در در ۸ ژوئن کنگره مشغول بررسی قطعنامهٔ لی بود، کنگرهٔ استانی نیویورک از نمایندگانش خواست که صبر پیشه کنند و منتظر بمانند. در ۳۰ ژوئن، کنگرهٔ استانی، نیویورک را به دلیل نزدیک شدن نیروهای بریتانیایی تخلیه کرد و اعلام کرد که تا ۱۰ ژوئیه تشکیل جلسه نخواهد داد و این بدین معنی بود که نمایندگان نیویورک مجاز نیستند تا اعلام استقلال کنند مگر بعد از آن که کنگره تصمیمش را گرفته باشد.
[ویرایش] پیشنویس و تصویب
در حالی که هنوز بازیهای سیاسی برای آماده و مهیا کردن شرایط اعلام رسمی استقلال ادامه داشت، سندی که به توضیح و توجیه استقلال میپرداخت در حال تهیه شدن بود. در ۱۱ ژوئن ۱۷۷۶، کنگره کمیتهای پنج نفره شامل جان آدامز از ماساچوست، بنجامین فرانکلین از پنسیلوانیا، توماس جفرسون از ویرجینیا، رابرت لیوینگستون از نیویورک، و راجر شرمن از کنتیکت را مأمور تهیهٔ پیشنویس اعلامیهٔ استقلال کرد. از آنجایی که کمیته هیچ صورتجلسهای از خود بر جای نگذارد، برخی ابهامها پیرامون چگونگی فرآیند تهیهٔ پیشنویس وجود دارد. گزارشهایی که سالهای بعد توسط جفرسون و آدامز نیز نوشته شدند اگر چه به کرات مورد استناد واقع شدهاند ولی متناقضند و کاملا قابل اعتماد نیستند. آنچه واضح و آشکار است آن است که کمیته پس از بحث پیرامون دورنمای کلی و چهارچوب اصلی سند، تصمیم گرفت که که نوشتن جزئیات را به جفرسون واگذارد. با توجه به برنامهریزی فشردهٔ کنگره، جفرسون احتمالاً زمان اندکی برای نگاشتن پبشنویس در هفده روز آتی داشته و احتملاً خیلی سریع پیشنویس را تهیه کردهاست. او سپس با دیگر اعضای کمیته مشورت کرد و تغییراتی در متن ایجاد نمود و آنگاه رونوشت دیگری از اعلامیه که تغییرات مورد نظر را در خود جای میداد تهیه کرد. کمیته این پیشنویس را در ۲۸ ژوئن ۱۷۷۶ به کنگره تقدیم کرد. عنوان سند «یک اعلامیه از نمایندگان ایالات متحدهٔ آمریکا که در کنگرهٔ عمومی گرد هم آمدهاند» بود. کنگره اعلام کرد که پیشنویس «روی میز بماند». منظور از روی میز ماندن پیشنویس موکول کردن مباحثات به آیندهای نزدیک بود.
در دوشنبه ۱ ژوئیه در حالی که پیشنویس اعلامیهٔ استقلال روی «میز گذارده شده بود» کنگره تصمیم گرفت که به وضعیت کمیتهٔ کل به ریاست بنجامین هریسون از ویرجینیا برود و مذاکرات و مباحث پیرامون قطعنامهٔ استقلال لی را دوباره آغاز کند. جان دیکینسون بار دیگر آخرین تلاشش را برای به تعویق انداختن تصمیمگیری در باب این موضوع به کار بست و استدلال کرد که کنگره نباید پیش از آنکه از دریافت کمک خارجی اطمینان یابد و تدوین اصول کنفدراسیون را به پایان برساند، اعلام استقلال کند. در پاسخ به دیکینسون، جان آدامز خطابهای ایراد کرد و در آن تصریح کرد که استقلال باید هرچه سریعتر اعلام شود.
پس از سخنرانیهای پیدرپی در یک روز طولانی، رأیگیری آغاز شد. به مانند همیشه، هر مستعمره صرف نظر از تعداد نمایندگانش در کنگره تنها و تنها یک رأی داشت. نمایندگان هر مستعمره، که بین دو تا هفت نماینده بودند، بین خود رأیگیری کردند تا رأی مستعمره مشخص شود. پنسیلوانیا و کارولینای جنوبی رأی مخالف دادند. نمایندگان نیویورک که اجازهای مبنی بر شرکت در رأیگیری از دولت متبوعشان دریافت نکرده بودند، رأی ممتنع دادند. دلاویر رأی نداد زیرا که نمایندگان دلاویر به دو دستهٔ مساوی طرفدار توماس مککین که موافق استقلال بود و جورج رید که مخالف استقلال بود تقسیم شده بودند. نه مستعمرهٔ دیگر به نفع استقلال رأی دادند که بدین معنی بود که قطعنامه در کمیتهٔ کل تصویب شدهاست. گام بعدی برای قطعنامهٔ لی مطرح شدن آن در خود کنگره بود. ادوارد روتلج از کارولینای جنوبی که مخالف قطعنامهٔ لی بود ولی شدیداً به یکسان بودن و اتفاق آرا علاقه داشت خواستار آن شد که رأیگیری به روز بعد موکول شود.
در ۲ ژوئیه، رأی کارولینای جنوبی برگشت و در زمرهٔ موافقان استقلال قرار گرفت. در نمایندگی پنسیلوانیا، دیکینسون و رابرت موریس ٰرأی ممتنع دادند تا کفهٔ ترازو با سه موافق در برابر دو مخاف به نفع موافقان سنگینتر شود. تعداد نمایندگان دلاویر که موافق استقلال بودند با تعداد مخالفان آن نمایندگی برابر بود که با ورود به موقع سزار رادنی تعداد موافقان فزونی یافت. نمایندگان نیویورک بار دیگر رأی ممتنع دادند زیرا که همچنان مجاز نبودند در ٰرأیگیری شرکت کنند، با اینوجود یک هفته بعد کنگرهٔ استانی نیویورک به آنها چنین اجازهای را داد. بدین ترتیب اعلامیهٔ استقلال با دوازده رأی موافق و یک رأی ممتنع تصویب شد. بدین ترتیب مستعمرات رسماً روابط سیاسی خود با بریتانیا را قطع کردند. جان آدامز در نامهای که روز بعد به همسرش نوشت، پیشبینی کرد که ۲ ژوئیه تبدیل به یکی از روزهای مهم و سرنوشتساز برای آمریکاییها شود. آدامز میپنداشت که آیندگان دوم ژوئیه را گرامی خواهند داشت و تصورش را هم نمیکرد که آمریکاییها، از جمله خود او، درعوض روز تصویب اعلامیهٔ استقلال را به مثابه روز استقلال سالانه جشن گیرند.
پس از آنکه کنگره به نفع قطعنامهٔ استقلال رأی داد، توجهش را به سوی پیشنویس اعلامیهٔ استقلال معطوف کرد. پس از چندین روز بحث و بررسی، کنگره تغییرات اندکی در متن اعلامیه داد و نزدیک به یک چهارم آن را حذف کرد. از مهمترین قسمتهای حذف شده، بندی انتقادی در باب تجارت برده بود که حذف آن جفرسون را عمیقاً برآشفت. کنگره ادعای جفرسون را دربارهء اینکه بریتانیا برده داری را به مستعمره ها تحمیل کرده بود حذف کرد تا سند را متعادل کرده و اشخاصی در بریتانیا را که از انقلاب پشتیبانی کرده بودند راضی کند. در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ متن اعلامیه تصویب و برای انتشار به چاپخانه فرستاده شد.
[ویرایش] متن
| متن مربوطه در ویکینبشته: اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا |
نخستین جملهٔ اعلامیه قویاً اظهار میدارد که بنا بر قوانین طبیعت، مردم قادرند تا استقلال سیاسی خود را امری مسلم فرض کنند و تصدیق میکند که زمینههای اتخاذ چنین استقلالی میبایست عقلانی و منطقی باشد و صریحاً بیان شوند و به افکار عمومی توضیح داده شوند.
آنگاه که در گذار رخدادهای انسانی مردمی ناگزیر میشوند رشتههای سیاسیای را که آنها را با مردمی دیگر پیوند دادهاست بگسلند و برای خود در میان قدرتهای روی زمین جایگاهی جداگانه و برابر بیابند که قوانین طبیعت و خدای طبیعت آنها را سزاوار آن دانستهاست، احترام شایسته به افکار عمومی بشریت ایجاب میکند که آنها عللی را که آنها را به جدایی وا میدارد اعلام کنند.
قسمت بعدی، آن مقدمهٔ مشهور، شامل ایدهها و ایدهآلهایی که اساس و بنیان اعلامیه را شکل میدهد. این قسمت همچنین مفهومی را تصدیق میکند که امروزه بدان «حق انقلاب» میگویند: مردم حقوق مسلم و معینی دارند و هنگامی که حکومتی به این حقوق تعدی و تجاوز کند، مردم حق دارند که آن حکومت را «تغییر دهند و یا براندازند».
ما این حقایق را بدیهی میانگاریم که همهٔ انسانها برابر آفریده شدهاند و آفریدگارشان حقوق سلبناشدنی معینی به آنها اعطا کردهاست، که حق زندگی، آزادی، و جستجوی خوشبختی از جملهٔ آنهاست. و این که برای تضمین این حقوق، حکومتهایی در میان انسانها برپا میشوند که اختیارات به حق خود را از رضایت حکومتشوندگان کسب میکنند. و اینکه هرگاه هر شکلی از حکومت پایمال کنندهٔ این هدفها شود، حق مردم است که آنها را تغییر دهند یا براندازند و حکومت تازهای برپا دارند و بنیان آن را بر چنان اصولی بگذارند و قوای آن را به چنان صورتی سازمان دهند که بیشتر از همه به نظرشان محتمل میرسد که به امنیت و سعادتشان بینجامد. البته دوراندیشی حکم میکند که حکومتهایی که مدتهاست استقرار یافتهاند به دلایل جزئی و زودگذر تغییر داده نشوند؛ و از همین رو تمام تجربیات نشان دادهاست که انسانها بیشتر راغبند، هرگاه بدیها تحملپذیر است، آنها را تحمل کنند تا اینکه با برانداختن اَشکالی که به آنها خو گرفتهاند وضع خود را اصلاح کنند. اما هرگاه رشتهٔ دراز سوءرفتارها و زورستانیها پیوسته به همان سیاق ادامه یافت و از قصد کشاندن آنها به زیر یوغ استبداد مطلقه حکایت داشت، حق آنها، [بلکه] وظیفهٔ آنهاست که چنین حکومتی را کنار بگذارند و برای امنیت آیندهٔ خود پاسداران تازهای بگمارند.
قسمت بعدی، فهرستی از اتهاماتی است که به پادشاه جورج سوم زده میشود تا نشان دهد که او به حقوق مستمعرهنشینان تجاوز کردهاست و بنابراین برای حکمرانی بر آنان فاقد مشروعیت است.
این مستعمرهنشینها تاکنون چنین صبورانه تاب آوردهاند؛ و چنین است اکنون ضرورتی که آنها را ناگزیر میکند نظام حکومتی پیشین خود را تغییر دهند. تاریخ شاه کنونی بریتانیای کبیر تاریخ آسیبها و زورستانیهای مکرر است، با این هدف آشکار که استبداد مطلق را بر این ایالتها تحمیل کند. برای اثبات این امر، بگذار حقایق به گوش جهانیان منصف برسد.
- او از توشیح قوانینی که برای خیر عموم بسیار سودمند و ضروری بوده خودداری کردهاست.
- او فرماندارانش را از تصویب قوانین دارای اهمیت فوری منع کردهاست، مگر آنکه اجرای آنها تا کسب موافقت او به تأخیر بیفتد؛ و وقتی چنین شده، پرداختن به آنها را به کلی به دست فراموشی سپردهاست.
- او از تصویب قوانین دیگری برای اسکان بخشهای بزرگی از مردم خودداری کردهاست، مگر آنکه آن مردم از حق نمایندگی در مجلس قانونگذاری چشمپوشی کنند، حقی که برای آنها بسیار ارزشمند است و تنها در نظر مستبدان سنگین و ترسناک است.
- او مجالس قانونگذاری را در مکانهایی نامعمول، ناراحت، و دور از خزانهٔ اسناد عمومیشان جا دادهاست، تنها به این قصد که آنها را با اقداماتش خسته کند و به تسلیم وادارد.
- او مجالس نمایندگی را به خاطر پایداری مردانهشان در مخالفت با دستاندازیهای او به حقوق مردم، مکرراً منحل کردهاست.
- او، پس از انحلال آنها، برای مدت زمان طولانی از دستور انتخاب مجالس دیگر خودداری کردهاست؛ در نتیجه، اِعمال اختیارات قانونگذاری، که نمیشد آن را از میان برداشت، تا حد زیادی به مردم بازگشتهاست؛ و در این میان، این سرزمین در معرض تمام خطرات تهاجم از خارج و آشوب در داخل باقی ماندهاست.
- او کوشیدهاست جلوی سکنیگزینی در این ایالتها را بگیرد؛ و برای این منظور جلوی قوانین مربوط به پذیرش تابعیت خارجیان را گرفتهاست و از تصویب قوانین دیگری در جهت تشویق مهاجرت آنها به اینجا خودداری و شرایط اختصاص زمینهای جدید را سختتر کردهاست.
- او با خودداری از توشیح قوانین مربوط به تأسیس قوهٔ قضایی، جلوی اجرای عدالت را گرفتهاست.
- او قضاوت را، برای تصدی مقامشان و میزان و پرداخت حقوقشان، تنها به ارادهٔ خود وابسته کردهاست.
- او تعداد زیادی پستهای جدید ایجاد کرده و خیل مقامات را به اینجا روانه داشته تا مردم ما را به ستوه آورند و ثروتشان را بالا بکشند.
- او در زمان صلح سپاهیان منظم را بدون رضایت مجالس قانونگذاری ما در میان ما نگه داشتهاست.
- او تمایل داشته ارتش را مستقل و برتر از قدرت غیرنظامی قرار دهد.
- او با دیگران دست به یکی کرده تا ما را تابع اختیارات قضایی بیگانه با ساختار حکومتی ما و تأییدنشده از طرف قوانین ما قرار دهد؛ و برای این منظور مصوبات به ظاهر قانونی آنها را توشیح کردهاست:
- برای اسکان واحدهای بزرگی از سربازان مسلح در میان ما
- برای مصون نگه داشتن آنها از مجازات به خاطر هر جنایتی که در حق ساکنان این ایالتها مرتکب شوند از طریق یک محاکمهٔ نمایشی
- برای قطع رابطهٔ تجاری ما با همهٔ بخشهای جهان
- برای تحمیل مالیات بر ما بدون رضایت ما
- برای محروم ساختن ما در بسیاری موارد از مزایای محاکمه با حضور هیئت منصفه
- برای تبعید ما به آن سوی دریاها به منظور محاکمه شدن به خاطر جرایم ادعایی
- برای لغو نظام آزاد قوانین انگلیسی در یک ایالت همسایه، استقرار یک نظام کاملاً خودسرانه در آنجا و گسترش دادن مرزهای آن به منظور ارائهٔ همزمان آن به عنوان الگو و ابزاری مناسب برای برقراری همان حکومت مطلقه در این مستعمرهها
- برای از بین بردن منشورهای ما، لغو ارزشمندترین قوانین ما، و تغییر بنیادی اَشکال حکومتی ما
- برای تعلیق مجالس قانونگذاری ما و اعلام تفویض اختیار قانونگذاری برای ما در همهٔ موارد به خودشان
در هر مرحله از این ستمگریها، ما در نهایت فروتنی تقاضای جبران و چارهجویی کردهایم. اما تقاضاهای مکرر ما تنها با آسیبهای مکرر پاسخ داده شدهاست. بدین ترتیب، شاهزادهای که منش و روشش با همان اَعمالی مشخص میشود که مشخصهٔ یک مستبد ستمگر است شایستهٔ فرمانروایی بر مردمی آزاد نیست.
- او با خارج اعلام کردن ما از حوزهٔ حفاظت خویش و به راه انداختن جنگ بر ضد ما، حکمرانی در اینجا را از خود سلب کردهاست.
- او دریاهای ما را چپاول و سواحل ما را تخریب کرده، شهرهای ما را به آتش کشیده، و زندگی مردم ما را نابود کردهاست.
- او در این زمان مشغول اعزام واحدهای بزرگ مزدوران خارجی برای تکمیل عملیات کشتار، انهدام، و بیدادگریای است که پیش از آن، با وقوع ستمگری و عهدشکنیای که در وحشیانهترین اعصار به ندرت نظیر داشت و به هیچ وجه برازندهٔ ریاست یک ملت متمدن نبود، آغاز شده بود.
- او همشهریان ما را در آبهای آزاد به اسارت گرفته و وادارشان کرده بر ضد کشورشان اسلحه به دست بگیرند و قاتل دوستان و برادرانشان شوند یا خود به دست آنها از پا درآیند.
- او شورشهای داخلی را در میان ما به راه انداخته و کوشیده وحشیان سرخپوست بیرحم را، که راه و رسم جنگیشان نابودی بدون تمایز همگان با هر سن و جنسیت و شرایطی است، به حمله به ساکنان مرزهای ما ترغیب کند.
بسیاری از آمریکاییها هنوز احساس خویشاوندی با مردم بریتانیا میکردند و بیهوده از مقامات برجستهٔ بریتانیا و همچنین پارلمان درخواست میکردند تا پادشاه را متقاعد کنند تا سیاستهای ناشایست خود در قبال مستعمرات را تعدیل کند. قسمت بعدی اعلامیه نشان میدهد که تلاشهای صورت گرفته از این دست بی نتیجه بودهاست.
ما از برادران بریتانیاییمان خواستار بذل توجه شدهایم. هرازگاهی در خصوص تلاشهای دستگاه قانونگذاری آنها برای بسط نوعی حوزهٔ اختیارات قضایی توجیهناپذیر بر ما به آنها هشدار دادهایم. شرایط مهاجرت و اقامتمان را در اینجا به آنها یادآور شدهایم. عدالتخواهی ذاتی و بلندنظری آنها را به داوری خواستهایم و بر اساس پیوندهای خویشاوندی مشترکمان از آنها تمنا کردهایم تا منکر این زورگیریهایی که به ناگزیر پیوند و سازگاری ما را خواهد گسست نشوند. آنها نیز به ندای عدالت و خویشاوندی بیاعتنا بودهاند. بنابراین ما باید این ضرورت را که جداییمان را اعلام کنیم پذیرا شویم، و به آنها همچون بقیهٔ بشریت بنگریم: دشمنانِ در جنگ، دوستانِ در صلح.
در بخش نهایی، امضاکنندگان اظهار میدارند که شرایطی که تحت آن مردم باید به تغییر حکومت دست زنند در مستعمرات وجود دارد و بریتانیایی ها مسبب به وجود آمدن این شرایط بودهاند و ضرورت ایجاب میکند که مستعمرات پیوندهای سیاسی با پادشاهی بریتانیا را بگسلند و کشوری مستقل تشکیل دهند. این قسمت که نتیجهگیری تمام قسمتهای پیشین است از کلمات به کار رفته در قطعنامهٔ استقلال لی که در ۲ ژوئیه تصویب شد، بهره میبرد.
بنابراین، ما نمایندگان ایالات متحدهٔ آمریکا که در کنگرهٔ عمومی گردآمدهایم، با رجوع به داوری عالی جهانیان برای تأیید منویات خود، به نام و با اجازهٔ مردم خوب این مستعمرات رسماً اعلام میداریم که این مهاجرنشینهای متحد، دولتهای آزاد و مستقلند و حق دارند که باشند: و اینکه از قید تمام تعهدات به پادشاهی بریتانیا آزادند و تمام پیوندهای سیاسی بین آنها و دولت بریتانیای کبیر گسسته شده و باید بشود؛ و اینکه آنها به عنوان دولتهای آزاد و مستقل برای اعلام جنگ، برقراری صلح، بستن پیمانها، برقراری روابط تجاری، و انجام همهٔ اقدامات و کارهایی که دولتهای مستقل حق انجام آنها را دارند، اختیار کامل دارند. و ما برای، پشتیبانی از این اعلامیه، با توکل راسخ به عنایت پروردگار، مشترکاً جان و مال و شرافت مقدسمان را به وثیقه میگذاریم.
[ویرایش] تأثیرات
مورخین اغلب تلاش کردهاند منابعی را بیابند که بیشترین تأثیر را بر واژگان و فلسفهٔ سیاسی اعلامیهٔ استقلال داشتهاند. بنا بر اظهارات خود جفرسون، ایدهٔ اصلی اعلامیهٔ استقلال از جای خاصی گرفته نشده بود بلکه فوران احساسات عموم طرفداران انقلاب آمریکا بود. جفرسون در سال ۱۸۲۵ توضیح داد:
نه قواعد و ایدههای اعلامیه اصالت داشت و نه از نوشتهٔ پیشین خاصی رونویسی شده بود بلکه هدف از اعلامیه آن بود که بیانی از اندیشهٔ آمریکایی باشد و به آن بیان روح و محتوایی که مقتضیاش بود را ببخشاید.
در دسترسترین منابع جفرسون، دو سندی بودند که در ژوئن ۱۷۷۶ نوشته شده بودند: پیشنویس خودش برای دیباچهٔ قانون اساسی ویرجینیا و پیشنویس جورج ماسون برای اعلامیه حقوق ویرجینیا. ایدهها و عبارات هر دو سند در اعلامیهٔ استقلال به کار رفتهاند. هر دو سند خود تحت تأثیر مستقیم اعلامیهٔ حقوق انگلند در ۱۶۸۹ بودند که رسماً به سلطنت جیمز دوم خاتمه داد. در خلال انقلاب آمریکا، جفرسون و سایر آمریکاییها، اعلامیهٔ حقوق انگلند را به منزلهٔ سرمشقی برای چگونگی پایان دادن به حاکمیت پادشاهی ناحق میدانستند. از اعلامیهٔ آربروث اسکاتلند (۱۳۲۰) و مصوبهٔ عهدشکنی (۱۵۸۱) نیز به عنوان سرمشقهای جفرسون برای اعلامیه استقلال نام میبرند؛ اما در این باب اختلاف نظراتی هست.
جفرسون خود نوشتهاست که برای نگارش اعلامیهٔ استقلال از تعداد زیادی از نویسندگان تأثیر پذیرفتهاست. جان لاک، تئوریهپرداز انگلیسی که جفرسون او را یکی از «سه بزرگ مردی که تا کنون زیستهاند» میدانست، اغلب به عنوان یکی از مهمترین افرادی که جفرسون از آنها الهام گرفتهاست در نظر گرفته میشود. در ۱۹۲۲، کارل ال بکر، مورخ آمریکایی نوشتهاست که «اکثر آمریکاییها آثار لاک را به عنوان حقایق مسلم سیاسی فرا گرفتهاند و اعلامیهٔ استقلال، در شکلبندیاش، در جملهبندیاش، به طور محسوسی از دو رساله دربارهٔ حکومت جان لاک تبعیت میکند». با این وجود میزان تأثیرگذاری جان لاک بر انقلاب آمریکا توسط برخی از محققین به چالش کشیده شدهاست. ری فاریست هاروی در ۱۹۳۷ ضمن طرفداری از الگو گرفتن جفرسون از حقوق دان سوئیسی، ژان ژاک بورلامکی، اظهار کرد که جفرسون و لاک از لحاظ فلسفهٔ سیاسی در دو قطب مخالف هم بودند و این را میتوان از استفادهٔ جفرسون از عبارت «در جستجوی خوشبختی» به جای «مالکیت» در اعلامیهٔ استقلال فهمید. محققین دیگر نیز بر تأثیرپذیری جفرسون از جمهوریتخواهی به جای لیبرالیسم کلاسیک که مد نظر جان لاک بود عقیدهدارند. گری ویلیس، تاریخنگار آمریکایی بر این عقیده است که جفرسون از روشنگری در اسکاتلند و بالاخص فرانسیس هاچسون، به جای جان لاک الهام گرفتهاست. گرچه این باور گری ویلیس انتقادهای فراوانی را متوجه او کرد.
جان فیلیپ رید، تاریخدان حقوقی بر این باور است که تأکید بر روی فلسفهٔ سیاسی اعلامیهٔ استقلال اشتباه است. رید این چنین استدلال میکند که اعلامیهٔ استقلال یک رسالهٔ فلسفی در باب حقوق طبیعی اشخاص نیست بلکه سندی حقوقی و در اصل، اتهامنامهای علیه کینگ جورج به جهت تعدی به حقوق مستعمرهنشینان است، حقوقی که قانون اساسی تضمینشان میکند. بر خلاف رید، دنیس جی ماهونی، مورخ آمریکایی عقیده دارد که اعلامیهٔ استقلال به هیچ وجه سندی حقوقی نیست بلکه سندی فلسفی و تحت تأثیر امریخ د واتل، ژان ژاک بورلامکی و ساموئل پوندورف است. دیوید آرمیتاج بر این باور است که اعلامیه، سندی از حقوق بینالملل است. بر اساس گفتههای آرمیتاج، اعلامیه عمیقاً از حقوق ملل واتل تأثیر پذیرفتهاست؛ کتابی که بر اساس گفتههای فرانکلین «همواره در دستان اعضای کنگره بود». آرمیتاج مینویسد، از آنجایی که «واتل، استقلال را لازمهٔ بنیادین تعریفش از کشور» میدانست، هدف اصلی اعلامیه «اظهار حاکمیت قانونی ایالات متحده بر خاکش در عرصهٔ بینالملل» بود. اگر ایالات متحده در این فکر بود که توسط قدرتهای اروپایی به عنوان کشور مستقل به رسمیت شناخته شود، انقلابیون آمریکایی ابتدا میبایست به وضوح مشخص میکردند که دیگر به بریتانیای کبیر وابسته نیستند.
[ویرایش] اعلامیه استقلال، بردهداری، آبراهام لینکلن، و قانون اساسی
اعلامیهء استقلال مهمترین اثر عمدهء خود را بر روی بحث دربارهء برده داری داشت. تضاد میان ادعای اینکه «تمامی مردان برابر خلق شده اند» و وجود برده داری آمریکایی هنگامی که اعلامیه برای اولین بار منتشر شد باعث جلب نظر شد. همانطور که قبلا گفته شده بود، گرچه جفرسون یک پاراگراف در پیشنویس اولیهء خود شامل کرده بود که بر نقش بریتانیا در تجارت برده دلالت میکرد، این از نسخهء اصلی حذف شد. جفرسون خودش یکی از برده داران عمدهء ویرجینیا بود که صدها برده داشت. در قرن نوزدهم، اعلامیهء استقلال برای جنبش براندازی برده داری یک اهمیت ویژه یافت. تاریخدان Bertram Wyatt-Brown نوشت که براندازان برده داری تمایل داشتند اعلامیهء استقلال را بعنوان یک سند مذهبی و همچین یک سند سیاسی تفسیر کنند. رهبران براندازی برده داری Benjamin Lundy و William Lloyd Garrison «صخره های دوقلو» ی کتاب مقدس و اعلامیهء استقلال را بعنوان ماخذی برای فلسفه های خود تعیین کردند. Garrison نوشت «تا زمانیکه یک نسخه از اعلامیهء استقلال یا کتاب مقدس در سرزمین ما باقی بماند، ما ناامید نخواهیم شد». برای رادیکال هایی همچون Garrison، مهمترین بخش اعلامیه اظهار حق انقلاب بود. Garrison خواستار نابود کردن حکومت تحت قانون اساسی و ایجاد یک حکومت جدید که وقف اصول اعلامیهء استقلال باشد شد.
ارتباط اعلامیهء استقلال به برده داری در سال 1854 توسط آبراهام لینکلن مورد استفاده قرار گرفت. لینکلن فکر میکرد که اعلامیهء استقلال بالاترین اصول انقلاب آمریکا را بیان کرده است، و اینکه پدران بنیانگذار، برده داری را با این انتظار که سرانجام محو خواهد شد تحمل کرده اند.
معنی اعلامیه یک موضوع بحث مکرر در بحثهای معروف لینکلن و Stephen Douglas در 1858 بود. داگلاس استدلال میکرد که «تمامی مردان برابر خلق شده اند» در اعلامیه به مردان سفیدپوست اشاره دارد. او گفت هدف اعلامیه، به سادگی توجیه کردن اعلام استقلال ایالات متحده بوده است، و نه ادعای برابری هر نژاد پست تر. اما لینکلن فکر میکرد که زبان اعلامیه عمدا فراگیر بوده است و یک استاندارد اخلاقی بالا را تعیین میکند که جمهوری آمریکا باید به دنبال آن باشد. برطبق نظر Pauline Maier، تفسیر داگلاس از نظر تاریخی دقیق تر بود، اما دیدگاه لینکلن در نهایت پیروز شد. Maier مینویسد در دستان لینکلن، اعلامیهء استقلال نخستین و پیشروترین سند معاصر شد که اهدافی را برای واقعیت یافتن در طول زمان معین میکند.
دیدگاه لینکلن دربارهء اعلامیهء استقلال بعنوان یک راهنمای اخلاقی برای تفسیر قانون اساسی تاثیرگذار بود. Garry Wills در 1992 نوشت، حالا برای بیشتر مردم اعلامیهء استقلال آنچه را معنی میدهد که لینکلن به ما گفت معنای آنست، بعنوان راهی برای اصلاح قانون اساسی بدون براندازی آن. تحسین کنندگان لینکلن همچون Harry V. Jaffa این پیشرفت را تحسین کردند. منتقدان برجسته لینکلن، Willmoore Kendall و Mel Bradford استدلال کردند که لینکلن بصورت خطرناکی حوزهء حکومت ملی را توسعه داد و با وارد کردن متن اعلامیهء استقلال در قانون اساسی حقوق ایالتها را نقض کرد.
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] وبگاه اصلی
http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=United_States_Declaration_of_Independence&oldid=436492496
[ویرایش] منابع
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا موجود است. |