ابوجعفر عبدالله المنصور

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

ابوجعفر عبدالله المنصور دومین خلیفه عباسیان که در طی ۲۱ سال خلافتش پایه‌های خلافت خود و عباسیان را چنان محکم نمود که ۳۵ خلیفه بعد از او جملگی از نوادگان منصور بودند. در عهد وی خلافت عباسی با مشکلاتی چند مواجه بود که در ادامه به آنها اشاره می‌شود.

فهرست مندرجات

[ویرایش] مشکلات خانوادگی عباسیون بر سر خلافت

اولین مشکل در دوران خلافت منصور شورش شخصی به نام عبدالله بن علی در شام بود که با کاردانی ابومسلم سرکوب شد و مجبور به اطاعت و بیعت با خلیفه شد و بعد از این ماجرا وی به زندان افکنده شد و به دستور خلیفه سقف زندان بر سرش ویران شد و وی جان باخت.منصور برای موروثی شدن خلافت در خاندان خود ابتدا عیسی بن موسی را که به دستور سفاح ولی عهد بود وادار به استعفا کرد اما چون وی قبول نکرد وی را زندانی کرد و زیر سقفهای خراب نشاند اما باز هم این کار چاره ساز نشد.منصور به او زهر خوراند و وی بسیار سخت مسموم گشت اما زنده ماند و باز هم استعفا نداد.سرانجام روزی وی و پسرش را با هم احضار کرد و دستور داد پسرش را در حضور وی خفه کنند چنان که ماموران شروع به این کار کردند وی تسلیم گشت و استعفا داد.پس از آن وی پسر مورد علاقه اش مهدی را به جانشینی خود برگزید.

[ویرایش] ابومسلم

مهمترین خطری که خلافت عباسیان را در ابتدای امر تهدید می‌کرد از جانب ابومسلم سردار خراسانی بود که قدرتش روز افزون زیاد می‌گشت.او در انتقال خلافت به عباسیون و کشتار مخالفان آنها نقشی بسزا داشت.ابومسلم که به القابی چون «صاحب الدعوه» و «امین آل محمد» در خاندان عباسی مفتخر گشته بود در نزد ایرانیان محبوبت زیادی کسب کرده بود و سپاهیان بسیار و قدرت نظامی زیادی داشت که به تمایلات استقلال طلبانه‏اش دامن می‌زد.

وی می‌پنداشت که عباسیان به خاطر به خلافت رسیدنشان مدیون وی و نیروی نظامی‏اش هستند و گرنه بدون کمک وی هیچگاه به خلافت نمی‌رسیدند.به همین سبب منصور به فکر از میان برداشتن وی افتاد٬منصور با از بین بردن ابومسلم خیال خود را از بابت وی آسوده ساخت اما با قیامهای متعددی در خونخواهی از ابومسلم روبرو شد که وقت و هزینه زیادی را از خلافت گرفت.

[ویرایش] علویان

مهمترین نگرانی و مشکل خلافت عباسیان جنبش علویان بود.این جنبش از ابتدای خلافت به وجود آمد و با موروثی شدن خلافت در خاندان عباشیان به مبارزه پرداخت.منصور در سال ۱۴۵ هجری قمری پایتخت عباسیان را از هاشمیه که در نزدیکی کوفه مرکز تجمع هواداران علویان بود به بغداد انتقال داد.بغداد دهی از دهستانهای تیسفون بود که معنی لغوی آن داده بغ(خداداد) می‌شود.منصور برای طرح نقشه بغداد از نظر خالد بن برمکی سود برد و گفته می‌شود وقتی در سال ۱۴۶ ه.ق خواست بغداد را احداث کند از خالد خواست که ایوان مداین را ویران کند اما خال وی را از این کار منصرف ساخت.

منصور دماوند و طبرستان را نیز فتح کرد.وی به خست و سخت گیری بسیار شهره بود به طوری که خود شخصا سکه‌ها می‌شمرد و وقتی مرد نهصد و شصت میلیون سکه بر جای گذشت.این شدت خسیسی به حدی بود که وی به «دوانیقی» مشهور شدهه بود.

منصور با کمک خاندان ایرانی برمکیان دستگاه دیوانی قدرتمندی ایجاد کرد که بیشتر برگرفته از رسوم اداری ساسانیان بود.خلافت ده ساله مهدی پسر منصور نیز به آرامی گذشتسپاهیان خراسان که به «ایناءدوله»شهرت داشتند از افراد مهم سپاه عباسی و از پشتیبانان مهم آن بودند.در زمان مهدی چند شورش به وقوع پیوست که همگی سرکوب شدند.سپاهیان عباسیان در زمان مهدی آنغوره(آنکارا) را هم فتح کردند اما در آنجا ماندگار نشدند.هارون الرشید پس مهدی با مشاورین ایرانی تا قسطنطنیه هم پیشروی کرد و حاکم روم را مجبور به امضای صلحنامه‌ای کرد که به موجب آن سالیانه هفتاد هزار دینار به دولت اسلامی پرداخت می‌شد.

[ویرایش] منبع

  • سید احمدرضا٬خضری.تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه.تهران.انتشارات سمت ۱۳۷۸.