ابن قولویه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از ابن قولویه قمی)
پرش به: ناوبری، جستجو
عالم مسلمان
سدهٔ چهارم خورشیدی و قمری
نام: ابوالقاسم جعفر بن محمد قمی
عنوان: ابن قولویه
زادروز: نادانسته
درگذشت: ۳۷۵ خورشیدی
نژاد: ایرانی
مذهب: شیعه دوازده‌امامی
زمینه‌های فعالیت: فقه
استاد(ها): محمد بن قولویه،

علی بن محمد بن قولویه،

محمد بن یعقوب کلینی،

محمد بن عبداللّه حمیری،

سعد بن عبدالله اشعری،

احمد بن ادریس قمی،

علی ابن بابویه قمی،

ابن عُقده،

ابوعمرو کشّی،

عبدالعزیز بن یحیای جَلودی،

ابن همام اسکافی

شاگرد(ها): شیخ مفید
ابن قولویه
دانشمند بزرگ شیعه
شناسنامه
نام کامل ابوالقاسم جعفر بن محمد قمی
لقب ابن قولویه
نسب قولویهٔ قمی
زادروز نادانسته
زادگاه قم، ایران
تاریخ درگذشت ۳۵۷ خورشیدی
محل درگذشت بغداد، عراق
آرامگاه کاظمین، عراق
فرزندان ابواحمد عبدالعزیز
خویشاوندان سرشناس محمد بن قولویه (پدرش)،

علی‌بن‌محمدبن‌قولویه(برادرش)

دین اسلام
مذهب شیعهٔ دوازده امامی
اطلاعات سیاسی
پست‌ها فقیه بزرگ شیعه
اطلاعات علمی و مذهبی
استادان محمد بن قولویه،

علی بن محمد بن قولویه،

محمد بن یعقوب کلینی،

محمد بن عبداللّه حمیری،

سعد بن عبدالله اشعری،

احمد بن ادریس قمی،

علی ابن بابویه قمی،

ابن عُقده،

ابوعمرو کشّی،

عبدالعزیز بن یحیای جَلودی،

ابن همام اسکافی

شاگردان شیخ مفید
کتاب‌ها کامل الزیارات

ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن مسرور بن قولویهٔ قمی مشهور به ابن قُوْلُوْیه (به عربی: ابن قُولِوَيْه)‏، درگذشتهٔ ۳۵۷ ه. خ، محدث و فقیه بزرگ امامی در شهر قم به دنیا آمد. احتمالاً تحصیلاتش را آغاز کرده‌است. [۱]

محتویات

تحصیلات [ویرایش]

سفرها [ویرایش]

برای فراگیری حدیث‌ُ سفرهایی به جاهای مختلف داشته که از آن میان در اسناد روایات، نام‌هایی چون ری، عسکر مُکرَم (در خوزستان) و مصر یاد شده‌است.[۲]

به گفتهٔ راوندی [۳] وی در ۳۳۷ ق حدود ۳۲۷ خ (سال بازگرداندن حجرالاسود به مکه به دست قرامطه) یا ۳۳۹ ق نزدیک به ۳۸۹ خ [۴]، برای رفتن به حج، وارد بغداد شد، ولی ظاهراً بیماری او را از ادامهٔ سفر بازداشت و ناچار همان‌جا سکنا گزید. شاید که پیش‌تر نیز به عراق آمده‌باشد، زیرا شماری از استادان عراقی‌اش پیش از این تاریخ درگذشته‌بودند.

استادان [ویرایش]

ابن قولویه از مشایخ بسیاری بهره برده که از آن میان می‌توان احمد بن ادریس قمی، علی ابن بابویه قمی، ابن ولید قمی، ابن عُقده، محمد بن یعقوب کلینی، ابوعمرو کشّی، عبدالعزیز بن یحیای جَلودی، ابن همام اسکافی و همچنین پدرش محمد و برادرش علی را نام برد [۵] [۶]. وی هم‌چنین از طریق مکاتبه توانست از ابن ابی عقیل عُمانی اجازه بگیرد[۷].

اعتبار علمی [ویرایش]

راویان [ویرایش]

از راویان ابن قولویه، می‌توان ابن عبدون، ابن عیاش جوهری، حسین بن عبیدالله غضائری، شیخ مفید، محمد بن علی بن بابویه، ابن شاذان قمی، ابن نوح سیرافی و سرانجام هارون بن موسای تَلّعُکبری را -که ابن قولویه نیز ازش استفاده کرده‌است- نام برد. [۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶]

مورد اعتماد بودن [ویرایش]

در مورد وثاقتش باید گفت که شیخ مفید از وی تعبیر به «صدوق» کرده [۱۷] و نجاشی (۱/۳۰۵) و طوسی ( الفهرست، ۴۲) وی را مورد اعتماد خوانده‌اند.

  • نجاشی درباره‌اش می‌گوید: «هر زیبایی و علمی که مردم را با آن وصف نمایی، برترش را در جعفر بن محمد بن قولویه خواهی‌یافت.»
  • شیخ طوسی نیز می‌گوید: «ابوالقاسم، جعفر بن محمد بن قولویهٔ قمی، شخصیتی مورد اطمینان و دارای تالیفاتی فراوان، به تعداد ابواب فقه، می‌باشد.»
  • ابن طاووس نیز می‌گوید: «وی راوی راست‌گویی است و همه اتفاق بر امانت او دارند.»

شاگردان [ویرایش]

شخصیت‌هاى فراوانی را پروده‌است، از جمله:

درگذشت [ویرایش]

ابن قولویه در بغداد درگذشت و در کاظمین خاک شد. [۱۸] افندی قبرش را در قم می‌داند. [۱۹] ازبازماندگان وی تنها پسرش ابواحمد عبدالعزیز را می‌شناسیم که از راویان حدیث بوده‌است.[۲۰]

سال مرگ جناب جعفر محمد قولویه دقیقاً دانسته نیست، چنان که برخی ۳۶۹ ه.ق[۲۱] و برخی [۲۲]۳۶۸ گفته‌اند، سال ۳۶۷ ه.ق (۳۵۶ یا ۳۵۷ خورشیدی) هم نقل شده‌است، ولی چون شیخ قطعاً در سال ۳۳۹ وارد بغداد شده‌است و بر طبق داستانی که بخش آهنگ برای دیدار با امام مهدی (ع) آورده‌ایم، احتمال زیاد در همان سال ۳۶۹ (۳۵۸ یا ۳۵۹ خ) درگذشته‌است.

خاک‌سپاری [ویرایش]

آرامگاه ابن قولویه در آرامگاه کاظمین و در پایین پای دو امام همام (ع) به خاک سپرده شده و پهلوی قبر این استاد، مزار شیخ مفید (ره) واقع شده‌است.

ابن قولویه‌ای که در قم مدفون می باشد، و در قبرستان نزدیک شیخان و نزدیک قبر علی بن بابویه است، محمد بن قولویه (ره)، پدر بزرگوار شیخ است نه خودش، چنان‌که برخی اشتباه کرده‌اند.

آثار و گردآوری‌ها [ویرایش]

ابن قولویه دارای تالیفاتی در حدیث و فقه بوده که مشهورترینشان کامل الزیارات است و در ۱۳۵۶ ق نزدیک به ۱۳۱۶ ش در نجف اشرف به کوشش عبدالحسین امینی به چاپ رسیده‌است. این کتاب که یکی از مهم‌ترین منابع امامیه در زیارات است، به نوبهٔ خود مورد استفادهٔ شیخ مفید در المزار (جم) و دیگران قرار گرفته‌است. در سده‌های اخیر کامل الزیارات به منزلهٔ منبعی رجالی نیز مطرح شده و مورد استفادهٔ برخی از رجال‌شناسان امامی قرار گرفته است ([۲۳].

از دیگر آثار ابن قولویه که امروزه نشانی ازشان در دست نیست، می‌توان الاربعین (چهله)، تاریخ الشهور و الحوادث فیها (تاریخچهٔ ماه‌ها و حادثه‌هایشان)، الحج (حج)، الشهادات (گواهی‌ها)، الصداق (کابین)، الصلاة (نماز)، الفطرة، القضاء و ادب الحکام (داوری و ادبیات فرمان‌روایان (؟))، قیام اللیل (شب‌خیزی) و النوادر (نادرها) را نام برد [۲۴]. همچنین طوسی [۲۵] از کتابی با تعبیر فهرست مارواه من الکتب و الاصول یاد می‌کند که ظاهراً مورد استفادهٔ خودش در فهرست و نجاشی در رجال (جم) قرار گرفته‌است. وی اثری نیز با عنوان العدد فی شهر رمضان (شمارش ماه رمضان (؟)) داشته که در آن نظر خود را دربارهٔ ناقص نبودن ماه رمضان بیان کرده‌است [۲۶]. ابن داوود قمی (ه م) ردهایی بر این کتاب نوشته که خود انگیزهٔ نوشتن کتاب الرد علی ابن داود فی عدد شهر رمضان (ردی بر پسر داوود در شمار ماه رمضان) از جانب ابن قولویه بوده‌است (نک: نجاشی، ۱/۳۰۶، ۲/۳۰۵). گفتنی است که گزیده‌ای از یکی از آثار ابن قولویه در مستطرفات السرائر ابن ادریس (ص ۱۴۱- ۱۴۷) برجای مانده‌است.

آهنگ ابن قولویه برای دیدار با امام مهدی (ع) [ویرایش]

در سال ۳۳۹ ق نزدیک به ۳۲۹ ش، به آهنگ زیارت کعبه حرکت کرد، چون در آن سال حجرالاسود را قرامطه به مکه می‌بردند، تا به جای خود برنشانند، و این پس نزدیک بیست سال بود که حجرالاسود را کنده‌بودند و به یغما برده‌بودند.

ابن قولویه به آرزوی تشرف به دیدار امام زمان (ع) قصد حج کرد، چون یقین داشت حجرالاسود را جز معصوم, کس دیگری نمی تواند به جای خود نصب کند.[۲۷] چون به بغداد رسید، بیمار شد و نتوانست برود، ناچار نماینده‌ای به نام ابن هشام گرفت و به مکه فرستاد و نامه‌ای نوشت و مهر کرد و به او داد و گفت: «این نامه را بده به کسی که سنگ را به مکان خود نصب می‌کند» و در آن نامه مدت عمرش را پرسیده‌بود و این‌که آیا از این بیماری نجات پیدا می کند یا نه.

ابن هشام می‌گوید: به مکه آمدم و روزی که می‌خواستند حجرالاسود را برنشانند، مردم جمع شده‌بودند، قدری پول به خدمت‌گزارکعبه دادم که مرا نزدیک رکن جای دهد تا ببینم چه کسی حجرالاسود را نصب می‌کند. دیدم هر کس که سنگ را گذاشت، در جایش نماند و افتاد تا آن‌که شخص گندم‌گون و خوبرویی آمد و سنگ سیاه را برداشت و به جایش نهاد، و سنگ در جایش ماند، صدای مردم بلند شد و آن شخص از همان راهی که آمده‌بود برگشت. من دنبالش را گرفتم و چشمانم را به او دوخته‌بودم و مردم را از خود به سختی دور کرده و در پی‌اش می‌رفتم. مردم از این حالم پنداشتند که دیوانه ام و به من راه می‌دادند. او به آهستگی و وقار می‌رفت و من می‌دویدم و به حضرتش نمی رسیدم، تا رسیدم به جایی که کسی نبود.

حضرت برگشت روبه من فرمود: «بیاور آن‌چه از نامه با تو است.». نامه را به او دادم، بی آن‌که آن بگشاید و بخواندش، فرمود: به او بگو که مترس و از این مرض نجات پیدا می‌کنی و تا سی سال دیگر زنده می‌مانی.

بی‌اختیار شروع به گریه نکردم این را فرمود و رفت. از مکه برگشتم و جریان را به شیخ بن قولویه گفتم، و همان‌طور شد که حضرت فرموده‌بود، تا سال ۳۶۹ -که سی سال بعد بود- بیشتر زنده نبود.

منابع [ویرایش]

  1. نگاه کنید به نجاشی، ۱/۳۰۵، بسنجید با ۱/۴۰۳-۴۰۴
  2. ابن قولویه، ۵۲، ۲۵۳؛ نجاشی، ۱/۳۱۰
  3. صفحهٔ ۷۲
  4. نک: مسعودی، ۳۴۶
  5. نگاه کنید به ابن قولویه، ۱۰-۱۲، ۲۱، ۲۹، ۲۵۰؛ نجاشی، ۲/۵۹، ۳۸۷؛ ابن شهرآشوب؛ ۳۰
  6. برای دیگر مشایخ وی، نگاه کنید به ابن قولویه، نجاشی، جم؛ ابن شاذان، ۱۶۰؛ طوسی، الفهرست، ۳۱)
  7. (نجاشی، ۱/۱۵۴)
  8. نگاه کنید به ابن قولویه، ۱۸۵، ۲۵۹-۲۶۰
  9. نگاه کنید به ابن بابویه، ۳۳
  10. نگاه کنید به غضائری، ۹۷
  11. نگاه کنید به مفید، امالی، ۹، جم
  12. نگاه کنید به ابن شاذان، همان‌جا
  13. نگاه کنید به نجاشی، ۱/۳۰۵، ۴۰۳، ۲/۲۳۶
  14. نگاه کنید به طوسی، رجال، ۴۵۸
  15. نگاه کنید به همو، الفهرست، ۶۴
  16. نگاه کنید به ذهبی، ۳۹۳-۳۹۴
  17. نگاه کنید به نجاشی، ۲/۴۲۲
  18. نگاه کنید به مجلسی، ۱۰۴/۱۹؛
  19. بسنجید با افندی،۶/۳۲
  20. نگاه کنید به طوسی، امالی، ۲/۳۰۰
  21. رجال شیخ طوسی
  22. علامهٔ حلی
  23. نگاه کنید به حر عاملی، ۲۰/۶۸؛ نوری، ۳/۵۲۲ -۵۲۳؛ خوبی، ۱/۵۰، جم
  24. نجاشی، ۱/۳۰۶؛ طوسی، الفهرست، ۴۲؛ ابن شهر آشوب، ۳۰
  25. همان‌جا
  26. نگاه کنید به نجاشی، همان‌جا؛ ابن طاووس، ۵ -۶
  27. چون آن گونه که برمی‌آید، به باور شیعیان، سنگ سیاه (حجرالاسود) را جز حجت خدا سر جایش نمی‌گذارد، پس بایست در آن هنگام نیز این کار را حجت بن حسن عسکری -که به اعتقاد شیعیان حجت خدا از پیش از آن تا کنون است- انجام می‌داد.

پیوند به بیرون [ویرایش]