سید روح‌الله خمینی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از آیت‌الله خمینی)
پرش به: ناوبری, جستجو
سید روح‌الله خمینی
Portrait of Imam Khomeini.jpg
شناسنامه
نام کامل سید روح‌الله مصطفوی موسوی خمینی
لقب آیت‌الله خمینی، امام خمینی
نسب سید احمد موسوی
زادروز ۱ مهر ۱۲۸۱
۲۰ جمادی‌الثانی ۱۳۲۰
۲۴ سپتامبر ۱۹۰۲
زادگاه خمین، ایران
تاریخ درگذشت ۱۳ خرداد ۱۳۶۸
۳ ژوئن ۱۹۸۹
آرامگاه بهشت زهرا تهران
نام همسر خدیجه ثقفی
فرزندان پسران: مصطفی و احمد
دختران: زهرا، صدیقه و فریده
اطلاعات سیاسی
پست‌ها بنیانگذار و رهبر جمهوری اسلامی ایران
پس از محمدرضا پهلوی
پیش از سید علی خامنه‌ای
اطلاعات علمی و مذهبی
استادان عبدالکریم حائری
بروجردی
شاه‌آبادی
شاگردان مرتضی مطهری
حسینعلی منتظری
محمد حسینی بهشتی
محمد صادقی تهرانی
سید علی خامنه‌ای
اکبر هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محمد موسوی خوئینی‌ها
یوسف صانعی
حسین نوری همدانی
ناصر مکارم شیرازی
کتاب‌ها فهرست آثار سید روح‌الله خمینی
وبگاه رسمی www.imam-khomeini.ir


سیّد روح‌الله مصطفوی موسوی خمینی (۱ مهر ۱۲۸۱۱۳ خرداد ۱۳۶۸) فقیه، مرجع تقلید شیعه، نویسنده، شاعر و اولین رهبر ایران در نظام جمهوری اسلامی بود که انقلاب ۱۳۵۷ ایران را رهبری کرد و در پی به نتیجه رسیدن آن، نظام جمهوری اسلامی ایران را بنیان گذارد و تا پایان عمرش رهبر ایران ماند. وی یکی از نظریه‎پردازان ولایت فقیه به شمار می‌رود. از او بیش از چهل کتاب در زمینه‌های اخلاق، فقه، عرفان، فلسفه، حدیث، شعر و تفسیر به جای مانده که بیشتر آن‌ها را پیش از انقلاب ایران نگاشته‌است.[۱] در زمان حکومت محمدرضا پهلوی، یک بار به دلیل سخنرانی خطاب به شاه در عاشورای سال ۱۳۴۲، ۱۰ ماه زندانی[۲] و بار دیگر به دلیل سخنرانی علیه قانون کاپیتولاسیون در سال ۱۳۴۳، ۱۵ سال تبعید گردید.[۳] او نزدیک به یک سال در ترکیه، سپس عراق و در پایان برای چندماه در فرانسه دوران تبعیدش را گذراند. وی در دوران تبعید پیگیر اوضاع سیاسی ایران بود و با ارسال پیام و اعلامیه از دور، اسلام گرایان و مخالفان نظام شاهنشاهی را رهبری می‌کرد و در این دوران به تدوین نظریه ولایت فقیه پرداخت. تا پس از اینکه محمدرضا پهلوی ایران را ترک کرده بود در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ روانه ایران شد و در ۲۲ بهمن انقلاب به رهبری او به پیروزی رسید.[۴][منبع بی‌طرف] طرف‌دارانش از او با عنوان «امام خمینی» یاد می‌کنند.

او پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، پوشش حجاب اسلامی را برای بانوان اجباری کرد؛ صدها نفر از وابستگان حکومت شاهنشاهی ایران را اعدام نمود. به فرمان او و با هدف تصفیه دانشگاه‌ها از «اساتید و دانشجویان ضدانقلاب» که به «انقلاب فرهنگی» مشهور شد، بسیاری از دانشجویان و استادان چپ، لیبرال و بهایی از دانشگاه‌ها اخراج شدند.[۵] او بسیاری از متحدان پیشین خود را سرکوب یا اعدام نمود. در تابستان سال ۱۳۶۷ بیش از ۳،۰۰۰ نفر از زندانیان سیاسی به «حکم حکومتی» او در زندان‌ها اعدام شدند.[۶]

محتویات

زندگی‌نامه

نوشتار اصلی: زندگی‌نامه سید روح‌الله خمینی

اطلاع چندانی در مورد دوران کودکی او در دست نیست. این ابهام سبب شده‌است که مطالب گوناگونی در مورد آن ذکرشود. زندگی‌نامه‌های خمینی معمولا یا تذکره‌ای هستند که او را او را تجلی مسیح زمان نشان می‌دهند که با هدایت الهی زمینه ساز عصری جدید شد یا هجونامه‌هایی هستند که او را رهبری عوام فریب، با سوادی اندک و عاری از هرگونه اخلاقیات و تشنه قدرت معرفی می‌کنند.[۷]

کودکی

خمینی در دوران کودکی (نفر سمت راست)

سید مصطفی پدر خمینی، روحانی[۸].[۹] و مجتهد ساکن خمین بود[۱۰] [۱۱] حاصل ازدواج سید مصطفی با هاجر، دو فرزنددختر بنام مولودآغا خانم و فاطمه و سه فرزندپسر به نام‌های مرتضی، نورالدین و روح‌الله بود.[۸] روح‌الله آخرین فرزند این خانواده بود. سید مصطفی در اسفند ۱۲۸۱ خورشیدی (ذی‌الحجه ۱۳۲۰ قمری) و در پنج‌ماهگی روح‌الله، در مسیر خمین به اراک مورد حمله قرار گرفت و با اصابت چند گلوله به ناحیه کتف و کمر کشته شد و جنازه وی به نجف منتقل و درآنجا دفن شد.[۱۲] روح الله موسوی خمینی، اول مهرماه ۱۲۸۱ خورشیدی (۲۴ سپتامبر سال ۱۹۰۲ میلادی) در شهر خمین بدنیا آمد. علت کشته شدن پدر خمینی در هاله‌ای از ابهام می‌باشد. منابع طرفدار خمینی، ایادی رضاشاه را عامل قتل پدرش می‌دانند. اما به نظر می‌رسد که این داستان صرفا هدفی سیاسی داشته باشد زیرا رضا شاه بیست و دو سال بعد از کشته شدن پدر خمینی به پادشاهی رسید. خمینی توسط سه زن بزرگ شد. دایه او که خاور نام داشت، مادرش و عمه اش. مادر و عمه او در موج اپیدمی آنفولانزای اسپانیایی و وبا که در سال ۱۲۹۷ خورشیدی ایران را فرا گرفت درگذشتند. چیز زیادی از دوران کودکی او نمی‌دانیم.[۷]

احمد خمینی در مورد دوران کودکی پدرش گقته‌است :

« پدرم خیلی شیطان بود.مثلا ایشان هر دو دستش شکسته ، یک پایش شکسته ، صورتش چند جایش شکسته و اینها همه در اثر بازی‌ها و شیطنت‌هایی بوده که آن موقع می‌کرده.ایشان (روح الله خمینی) گفته‌است: بردار من آقای پسندیده خیلی تمیز بود و به قدری تمیز و مودب بود که وقتی بزرگترها او را میدیدند از الاغ پیاده می‌شدند.اما من نزدیکی‌های شب یکی باید بیاید لای آشغال‌ها ، لای خاک و گل‌ها و توی جوی‌ها مرا پیدا کند و ببرد.[۱۳]  »
نسب خمینی
نوشتار اصلی: نسب روح‌الله خمینی
نوشتار اصلی: سید احمد موسوی هندی

خمینی در خانواده‌ای به دنیا آمد که سابقه فعالیت‌های دینی و مذهبی در آن به قرن‌ها قبل برمی‌گشت. آن‌ها «سید موسوی» بودند، به این معنی که نسب‌شان به محمد – پیامبر اسلام – و از طریق دختر او فاطمه و نیز به امام موسی کاظم – هفتمین امام شیعیان – برمی‌گشت.[۱۴] [۱۵] خاندان خمینی ابتدا ساکن شهر نیشابور بودند، اما در اواسط قرن یازدهم هجری برای ترویج مذهب و نیز راهنمایی امور دینی جامعهٔ بزرگ شیعیان هند، راهی شمال این کشور و شهر لکنو واقع در ناحیهٔ اوده شدند. در این منطقه قوانین اسلام و شیعهٔ دوازده‌امامی که از زمان صفویان دین و مذهب رسمی ایران به حساب می‌آمد، برقرار بود.[۱۵] در آنجا، آن‌ها ساکن شهر کوچکی به نام کینتور شده و آغاز به رسیدگی به امور دینی شیعیان آن ناحیه کردند. مشهورترین عضو این خاندان میرحامد حسین موسوی، نویسندهٔ کتاب عبقاتالانوار فی مناقب الائمةالاطهار بود. [۱۶] [۱۴] [۱۷]

سید احمد موسوی هندی پدر بزرگ سیدروح‌الله، در کینتور به دنیا آمد. او که از هم‌دوره‌های میرحامد حسین محسوب می‌شد، در اواسط قرن سیزدهم هجری، لکنو و کشور هند را ترک کرده و راهی نجف شد. سید احمد موسوی هندی به دعوت بزرگان خمین تصمیم به اقامت در خمین و به‌عهده گرفتن مسئولیت رسیدگی به امور دینی مردم آن منطقه گرفت. [۸]

در نتیجه پدران ایشان ابتدا ساکن نیشابور بودند و بعد مدتی برای ترویج مذهب راهی کشور هند شدند و سپس به ایران بازگشتن و به دعوت بزرگان خمین تصمیم به اقامت در خمین را گرفتند.

تحصیلات

سید روح‌الله، نفر دوم سمت راست در جمع همدرسان

خمینی تحصیلات مقدماتی خود را در مکتب محلی و سپس مدرسه‌ای در خمین گذراند سپس در سال ۱۲۹۹ خورشیدی، برای تکمیل تحصیلات خود راهی اراک شد.[۱۸] او در آن‌جا وارد مدرسهٔ سپهدار شد.[۸] در آن سال‌ها اراک به دلیل حضور آیت‌الله عبدالکریم حائری یزدی به مرکز مهمی برای یادگیری علوم دینی تبدیل شده بود.[۱۹] یکسال بعد بدنبال مهاجرت آیت‌الله حائری به حوزه علمیه قم، خمینی نیز راهی این شهر شد.[۱۴][۲۰]

او بعد از گذراندن دورهٔ سطح، در درس خارج فقه و اصول عبدالکریم حائری یزدی شرکت کرد و پس از درگذشت حائری با آمدن آیت الله بروجردی به قم، در درس خارج او حضور پیدا کرد.[۲۱] در قم فلسفه را از میرزا علی اکبر حکیم یزدی و محمدرضا نجفی اصفهانی آموخت و نزد ابوالحسن رفیعی قزوینی علاوه بر فلسفه، ریاضیات و هیئت را نیز فراگرفت.[۲۲][۲۳] [۸] در عرفان ابتدا از میرزا جواد ملکی تبریزی و سپس میرزا محمدعلی شاه‌آبادی بهره برد.[۲۱] [۲۴]

ازدواج و خانواده

روح‌الله در سال ۱۳۰۸ هجری خورشیدی با خدیجه ثقفی دختر میرزا محمد ثقفی تهرانی ازدواج کرد.[۲۵][۲۶] برخلاف سنت رایج چند همسری و متعه در بین روحانیان آن زمان، خمینی هیچگاه همسر دیگری و متعه اختیار نکرد و برخلاف رسم آن زمان خمینی در امور منزل به همسرش کمک می‌کرد.[۷] حاصل این ازدواج، دو پسر و سه دختر بود.[۸]

تدریس

زمانی که شاه‌آبادی در ۱۳۱۵ ٬ قم را به قصد تهران ترک کرد، خمینی جوان را جانشین خود در تدریس اخلاق کرد. کلاس‌های او علاوه برآن به جایی برای طرح نگرانی‌ها و دغدغه‌های مربوط به آن دوره نیز بود. حکومت پهلوی دستور داد که کلاس‌های درس او از مدرسهٔ فیضیه به مدرسهٔ کوچکی بنام مدرسه ملاصادق، منتقل شود. اما با سقوط رضاشاه در سال ۱۳۲۰، کلاس‌های درس دوباره به مکان قبلی خود بازگشت و با همان محبوبیت از سر گرفته شد. در حین تدریس اخلاق به جمع کثیری از مستمعین، خمینی شروع به تدریس فلسفه، به گروهی از طلبه‌های جوان کرد که در بین آن‌ها نام مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری نیز دیده می‌شد که این طلاب بعدها از یاران او در نهضت بودند. وی در سال ۱۳۲۵، تدریس خارج فقه را با استفاده از کتاب «کفایة الاصول» آغاز کرد.[۱۴]

مرگ

سید روح‌الله خمینی بدنبال بروز مشکل دستگاه گوارش در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۸ از روز ۲ خرداد تحت عمل پزشکی قرار گرفت. بدنبال مشکل اساسی که در ساعت سه بعدازظهر ۱۳ خرداد در روند بیماری وی بوجود آمده بود و طی اعلامیه‌ای در ساعت ۸ و نیم به اطلاع عموم مردم رسید، وی در شامگاه شنبه، ساعت ۲۲ و ۲۰ دقیقه ۱۳ خرداد سال ۱۳۶۸، (۳ ژوئن ۱۹۸۹) برابر با ۲۴ شوال ۱۴۰۹ در ۸۷ سالگی درگذشت.[۲۷]

مراسم تشییع وی در روز ۱۶ خرداد با حضور بیش از یک میلیون نفر برگزار شد[۶] و همانروز در بهشت زهرای تهران خاکسپاری شد[۲۸] که امروزه محل آرامگاه وی می‌باشد.

دوران مبارزات

نوشتار اصلی: دوران مبارزات سیاسی سید روح‌الله خمینی
بزرگسالی
خمینی در خودروی کرایه‌ای در حال عزیمت به مجلس درس (این عکس مدتها به اشتباه به دستگیری توسط ساواک نسبت داده می‌شد)

سال‌های آغازین زندگی در قم

خمینی در دههٔ ۱۳۱۰ به هیچ فعالیت سیاسی آشکاری دست نزد.[۲۹] با این‌که او با معدود علمایی که به‌صورت آشکار به اقدامات رضاشاه اعتراض می‌کردند، همدردی داشت اما هیچگاه آشکارا وارد صحنه اجتماعی نشد.[۶] عباس میلانی می‌نویسد که دوران رضا شاه، دوران محدودیت و عقب‌نشینی برای روحانیت بود و خمینی به مانند سایر روحانیون تنها برای بقا تلاش می‌کرد. با رفتن رضا شاه و شروع جنگ جهانی این فضا تغییر کرد. در این حوزه قم تحت نفوذ محمدحسین بروجردی بود که به عدم دخالت روحانیان در امور سیاسی اعتقاد داشت. خمینی به عنوان یک روحانی جوان با این رویه عمیقا مخالف بود و بعنوان مخالفت مخفیانه به تدریس عرفان می‌پرداخت. هرچند تدریس عرفان در آن زمان در حوزه ممنوع بود. او همچنین بطور مخفیانه از نواب صفوی حمایت می‌کرد. او در هنگام تدریس روش مرسوم در قم که مباحثه بین طلاب بود را برنمی‌تافت. عباس میلانی می‌نویسد که خصوصیاتی مانند استبداد رای و قاطعیت که بعدها در زندگی سیاسی او می‌بینیم، در خمینی بعنوان یک معلم جوان هویدا است.[۷]

دوران آیت‌الله بروجردی

بعد از مرگ آیت‌الله حائری (۱۳۱۵)[۸] سید حسین طباطبایی بروجردی، که در آن سال‌ها ساکن همدان بود، به‌عنوان یک شخصیت علمی برجستهٔ آن زمان،[۱۴] به‌عنوان گزینهٔ مناسب ریاست حوزه در سال ۱۳۲۴، وارد قم شد و مورد استقبال قرار گرفت، و سرپرستی حوزه را بر عهده گرفت. ریاست بروجردی بر حوزه به‌مدت پانزده سال طول کشید. در این مدت تغییرات اساسی در ساختار حوزه به‌وجود آمد و تحولات بسیاری زیر نظر او رخ داد و استقبال از طرح اصلاح و نوسازی حوزه که از جمله اقدامات صورت گرفته در زمان ریاست او محسوب می‌شوند.[۸]

با این وجود پیشنهادهای خمینی درباره اصلاحات در حوزه[۲۸] نهایتا از طرف بروجردی -علیرغم تمایل اولیه- عملی نشد.[۳۰]

خمینی در زمان ریاست بروجردی بر حوزه، بیشتر بر تدریس و آموزش متمرکز بود تا هرگونه فعالیت سیاسی. در آن زمان، او اصول و خارج فقه را آموزش می‌داد، شاگردانی را به دور خود جمع کرده‌بود که بعدها در فعالیت‌های سیاسی او که در پایان منجر به سقوط حکومت پهلوی شد، تبدیل به یاران اصلی او شدند. جز مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری، جوانانی مانند محمدجواد باهنر و اکبر هاشمی رفسنجانی نیز از آن جمله بودند.[۱۴]

رابطه با دیگر چهره‌ها

رابطهٔ خمینی با شخصیت‌های مذهبی فعال آن دوران که به شکل آشکاری در حوزهٔ سیاست به مبارزه با اقدامات حکومت می‌پرداختند، نظیر آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی و مجتبی نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام، مقطعی و اکثراً بی‌ثمر بود. علت اصلی عدم تمایل او بر مبارزات مستقیم و صریح سیاسی در آن زمان به عقیدهٔ خاص او در این زمینه بازمی‌گشت. او معتقد بود که هرگونه جنبش مبارز و خواهان تغییرات می‌بایست توسط یک روحانی دینی هدایت شود. این در حالی بود که تأثیرگذارترین چهرهٔ این راه در آن زمان، محمد مصدق بود که فردی سکولار و ملی‌گرا محسوب می‌شد.[۱۴]

Khomeini portrait.jpg

دعوت به کشتن احمد کسروی

سید روح‌الله خمینی در نامه‌ای سرگشاده ظاهرا خطاب به مردم و روحانیان با عنوان «بخوانید و به کار بندید» به تاریخ اردیبهشت ۱۳۲۳ خورشیدی، در پاسخ به کتاب جنجالی «شیعیگری؛ بخوانند و داوری کنند» از احمد کسروی، وی را «یک نفر تبریزی بی‏‌سروپا» خطاب کرد[۳۱] و از روحانیونی بود که «مسلمانان با غیرت» را به کشتن «این مرتد جاهل مفسدالارض» فراخواند.[۳۲]

انتقادات احمد کسروی از برخی عقاید مذهبی شیعه منجر به سوءقصد به وی از سوی روحانی ۲۱ ساله‌ای به نام سید مجتبی میرلوحی (نواب صفوی) در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۲۴ شد.[۳۳] کسروی از این سوء قصد جان سالم بدر برد، اما گروهی از اعضای فدائیان اسلام در اسفند همان سال وی را هنگامی که در کاخ دادگستری تهران، به اتهامات توهین به مقدسات پاسخ می‌داد، به طرز فجیعی به قتل رساندند.[۳۴]

سید روح‌الله خمینی یک سال پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، در تفسر سوره حمد به تمجید از «اطلاعات تاریخی» و «قلم کسروی» پرداخت.[۳۵][۳۶]

آغاز مخالفت‌ها با حکومت شاه

اولین حضور خمینی در سطح اجتماع چند سال بعد از شروع سلطنت محمد رضا پهلوی و در اوایل دهه چهل زندگی او بود. در سال ۱۹۴۴ خمینی بطور ناشناس کتاب کشف‌الاسرار را بدون امضایی بر ضد کسانی نوشت که اصلاحات در شیعه را تبلیغ می‌نمودند. این کتاب از طرف روحانیت شیعه نوشته شد که با طرح ایده‌های اصلاحی به چالش کشیده شده بود. خمینی در این کتاب به کسانی ماند علی اکبر حکیم زاده روزنامه نگار، روحانی اصلاح طلب رضا قلی شریعت سنگلجی و همچنین به کسانی مانند کسروی حمله نمود.[۶] این کتاب نشاندهنده موضع سنتی و سخت خمینی در برابر چالشگران روحانیت شیعه و همچنین مدرنیسم است. او در این کتاب حملات اصلاح طلبان را جزئی از نقشه امپریالیسم برای نابودی شیعه می‌دانست. [۶] روحیهٔ مبارزه‌طلبی و عدم تمرد خمینی الهام‌بخش اولین اثر منتشرشده توسط او، یعنی کشف‌الاسرار (تهران، ۱۳۲۴ هجری شمسی) بود.[۳۷] خمینی در این کتاب پیشنهادهایی اصلاحی به پهلوی البته با لحن تند داد[۳۸]

درگذشت بروجردی و تغییر رویه خمینی

پس از مرگ بروجردی (۱۳۴۰) او به‌عنوان یکی از جانشین‌های بروجردی برای ریاست حوزه مطرح بود.[۳۹] گفته می‌شود او تا آن زمان کوچک‌ترین تلاشی برای مرجعیت خود انجام نداده بود.[۴۰]

مخالفت با اصلاح قانون انتخابات

پیش از تصویب این قانون، زنان در ردیف دیوانگان و ورشکستگان به تقصیر و گدایان و محکومین دادگستری بودند و از هر گونه حقوق سیاسی محروم بودند.با تصویب این قانون زنان که نیمی از جمعیت کشور بودند همچون مردان توانستند حق رای دادن و حق انتخاب شدن به دست آورند.[۴۱] بر طبق قانون اصلاح انتخابات، سه شرط «مسلمان بودن»، «سوگند به قرآن» و «مرد بودن» در مورد رأی‌دهندگان و انتخاب‌شوندگان – که از شرایط سنتی و عمومی در انتخابات آن دوران محسوب می‌شد – حذف شده‌بود.[۴۲]

خمینی بعد از مشورت با علما به شاه و نخست‌وزیر وقت تلگرافی به شرح زیر فرستاد [۴۳]

« بسم الله الرحمن الرحیم

حضور مبارک اعلیحضرت همایونی پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه‌ها منتشر است ، دولت درانجمنهای ایالتی و ولایتی ، "اسلام " را در رای دهندگان و منتخبین شرط نکرده ؛ و به زنهاحق رای داده‌است . و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است .بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام وآرامش قلوب است . مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه ومذهب رسمی مملکت است از برنامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی : روح الله الموسوی

 »

او همچنین برای نخست‌وزیر پیغام داد[۴۴] با افزایش فشار به حکومت شاه، سرانجام پس از دو ماه کشمکش، شاه و دولت از یکی از شروط این قانون یعنی حذف "سوگند خوردن به قرآن" عقب‌نشینی کردند . خمینی پس از آن نیز به مخالفت خود ادامه داد و از دولت خواست طی یک بیانیهٔ رسمی خبر آن‌را منتشر کند که دولت نیز به صورت رسمی آن را اعلام کرد.[۸]

مخالفت با طرح انقلاب سفید

در دی‌ماه ۱۳۴۱ طرحی جدید توسط شاه با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و میهن» با اصولی شش‌گانه اعلام شد.[۲۸] معروف‌ترین بند این اصول شش‌گانهٔ انقلاب سفید، الغای رژیم ارباب و رعیتی بود.[۸] شاه در دی‌ماه ۱۳۴۱ اصول شش‌گانهٔ اصلاحات خود را اعلام کرد و از مردم درخواست کرد که به پای صندوق‌ها آمده و به‌آن رأی بدهند.[۳۹] خمینی این اصلاحات را بیش از هر چیز به سود شاه و سلطنت او و زمینه برای نفوذ بیشتر آمریکا و اسرائیل به ایران می‌دانست.[۸] بنابراین او در نشست علمای قم، خواهان تحریم رفراندوم شد.[۳۹]

شاه وارد قم شد تا نظر موافق علمای دین در مورد برنامه‌های خود را بگیرد.[۳۹] سرانجام این رفراندوم انجام شد و رسانه‌های دولتی خبر از تصویب آن با اکثریت آراء دادند.[۴۵]

بدنبال آن خمینی، مردم ایران را به مبارزه منفی علیه حکومت فراخواند و شاه را به تمکین در برابر اسلام و علماء.[۴۶] شاه نیز در ۲۳ اسفند آن سال در سخنانی تند، کسانی را که رفراندوم را تحریم کرده‌بودند به سرکوب و شدت عمل تهدید کرد. متقابلا خمینی، طی بیانیه‌ای نوروز سال جدید، یعنی ۱۳۴۲ را عزای عمومی اعلام کرد.[۲۹][۳۹] او در این بیانیه از انقلاب سفید شاه به «انقلاب سیاه» تعبیر کرد و آن‌را هم‌سو با اهداف آمریکا و اسرائیل دانست.[۲۸]

حادثهٔ مدرسهٔ فیضیه

روز دوازدهم فروردین سال ۱۳۴۲، مصادف با ۲۵ شوال ۱۳۸۳ هجری قمری، سالگرد شهادت جعفر صادق و مطابق معمول، مجالس بسیاری به همین مناسبت در قم برگزار شده‌بود. منزل خمینی در محلهٔ «یخچال قاضی» نیز مملو از عزاداران بود، شماری از ماموران مخفی با لباس شخصی نیز در جمعیت درصدد راه‌اندازی اغتشاش و هیاهو در مجلس بودند.[۸] خمینی، متوجه حضور مشکوک آنها شد. و از طریق یکی از روحانیان هشدار داد که برای سخنرانی در حرم فاطمه معصومه حاضر خواهد شد اینکار موجب دفع اهداف اغتشاشگرانه ماموران شد.[۸]

عصر همان روز به دعوت آیت‌الله گلپایگانی، مجلسی در مدرسهٔ فیضیه برگزار شد. ماموران مذکور در اواسط سخنرانی، وارد شدند و طلاب را مورد حمله قرار دادند. زد و خورد بین طلاب و مامورین مخفی شدت گرفت. در این هنگام، نیروهای مسلح وارد درگیری شدند و گروه بسیاری از طلاب را زخمی و مجروح کردند. [۱۴][۸]

واکنش‌های خمینی به ماجرا

در زمان حمله به فیضیه، خمینی برای حضور در مدرسه به راه افتاد، اما حاضران او را از این تصمیم منصرف کردند.[۸] خمینی همانجا در یک سخنرانی شخص شاه به‌عنوان عامل اصلی جنایت و هم‌پیمان با آمریکا و اسرائیل یاد می‌کند و از سکوت علمای قم و نجف و دیگر کشورهای اسلامی گلایه می‌کند و می‌گوید[۳۹][۲۸]: «امروز سکوت، همراهی با دستگاه جبار است.» روز بعد، خمینی بیانیه‌ای را با عنوان «شاه‌دوستی یعنی غارتگری»[۲۸] منتشر کرد که در تاریخ انقلاب جایگاه ویژه‌ای دارد. در این اعلامیه، او به محاکمهٔ حکومت شاه پرداخت و «تقیه» را در آن شرایط حرام دانست.[۴۷][۴۸]

پس از این وقایع، شاه خدمت نظام وظیفه را برای طلاب جوان الزامی کرد. این کار، یعنی برتن کردن لباس نظامی و خدمت زیر پرچم شاهنشاهی برای طلاب مخالف بسیار دشوار و سخت بود. اما خمینی پیکی به سربازخانه‌ها فرستاد و از طلاب درخواست کرد که «تزلزل به خود راه ندهند» و «از این فرصت برای تقویت جسم و روح خود استفاده کنند.»[۸] خمینی در چهلم حادثهٔ فیضیه، دولت آن زمان را محکوم کرد که به فرمان آمریکا و اسرائیل، خواهان از ریشه‌برکندن اسلام است و خود را مصمم به مبارزه با این امر نشان داد.[۳۹]

سخنرانی روز عاشورا و دستگیری

سخنرانی علیه شاه ۱۳ خرداد ۴۲

در فاصلهٔ میان حادثهٔ مدرسهٔ فیضیه و آغاز ماه محرم، یعنی ۲ فروردین تا ۴ خرداد ۱۳۴۲، مبارزات خمینی در قالب صدور اعلامیه‌های متعدد بود.[۴۹] اما با آغاز ماه محرم، اعتراضات رفته‌رفته به یک قیام تبدیل شد.[۳۹] خمینی عصر ۱۳ خرداد ۴۲ او در مدرسهٔ فیضیه سخنرانی کرد، پس از بیان وقایع کربلا، حملهٔ ماموران حکومت به فیضیه را محکوم کرد و آن حادثه را به تحریک اسرائیل دانست و حکومت شاه را نیز دست‌نشاندهٔ اسرائیل خواند.[۴۹]

ساعت ۳ بامداد ۱۵ خرداد، چند مامور در تاریکی شب و پس از محاصرهٔ بیت خمینی، به درون خانه ریختند و او را [۲۸]، دستگیر کرده و ابتدا به بازداشتگاه باشگاه افسران[۲۸] و س‍پس غروب روز بعد، به زندان قصر واقع در تهران بردند.[۳۹]

واقعه ۱۵ خرداد

بعد از انتقال خمینی به تهران، خبر دستگیری او ابتدا در قم و سپس در شهرهای دیگر به سرعت پیچید و واکنش‌هایی را به‌دنبال داشت. مردم در تهران، قم، شیراز، مشهد و ورامین به خیابان‌ها ریختند و شعارهایی نظیر «یا مرگ یا خمینی» سردادند. این قیام‌ها توسط نیروهای امنیتی سرکوب شد.[۳۹] تظاهرات تا دو روز بعد از ۱۵ خرداد نیز ادامه یافت و ۳۲ نفر در این تظاهرات کشته شدند.[۴۹][۵۰] قیام ۱۵ خرداد یکی از مهم‌ترین حوادث سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی محسوب می‌شد و موجب شد که بسیاری از علما سکوت خود را بشکنند و به نهضت خمینی بپیوندند.[۳۹]

این‌طور به نظر می‌رسید که حکومت تصمیم داشت خمینی را پس از محاکمه اعدام کند.[۵۱] تا این‌که اعلامیه‌ای به امضای علما و مراجع و به ابتکار حسینعلی منتظری و امضای مهاجرین تهیه و منتشر شده‌بود، به صراحت مرجعیت خمینی را تایید کرده و بعد از بیان شمول قانون مراجع و مصونیت خمینی از حکم اعدام، خواهان آزادی او شده‌بود.[۵۲][۸] سرانجام پس از اعتراضات زیاد خمینی با اسکان در منزل یکی از متدینین در تهران از زندان آزاد شد.[۸] و صبح روز ۱۹ فروردین ۱۳۴۳، بدون اطلاع قبلی[۲۸] و پس از دو ماه زندان و مراقبت به قم برگردانده‌شد.

مبارزه با کاپیتولاسیون و آغاز دوران تبعید

طبق این طرح ایران همانند ۳۸ کشور دیگر در دنیا مانند کشورهای عضو پیمان ناتو به مستشاران نظامی آمریکا اجازه می‌داد که همچون دیپلمات‌ها و کارمندان اداری و فنی سفارتخانه‌ها از مصونیتها و معافیتهایی که در کنوانسیون وین به امضا رسیده بود برخوردار باشند.[۵۳] در همین راستا، کابینهٔ علم لایحه‌ای را به مجلس سنا برد که در اصطلاحات سیاسی به آن کاپیتولاسیون می‌گویند. این قانون که برای تمام مستشاران نظامی مصونیت قضایی و سیاسی در حوزه خدمت نظامی ایجاد می‌کرد، در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۴۳ در مجلس شورای ملی به تصویب رسید.[۵۴] مجلهٔ داخلی مجلس شورا، پس از گذشت چند روز از تصویب لایحه به دست خمینی رسید و او متن کامل سخنرانی‌ها و گفتگوهایی که میان نمایندگان مجلس و رئیس دولت ردوبدل شده‌بود را مطالعه کرد.[۵۵] خمینی تصمیم گرفت در ۴ آبان ۴۳، که آنسال مصادف با سال‌روز میلاد فاطمه دختر محمد نیز بود، برای مردم سخنرانی کرده و دربارهٔ لایحهٔ کاپیتولاسیون با آن‌ها صحبت کند.[۲۸]

شاه این‌بار تصمیم گرفت خمینی را به خارج از کشور تبعید کند.[۸] سحرگاه روز سیزده آبان گروهی مامور اعزامی از تهران وی را دستگیر و مستقیماً راهی فرودگاه مهرآباد کردند.[۳۹] او در آن‌جا با یک فروند هواپیمای نظامی، به آنکارا انتقال داده‌شد.پس از تبعید خمینی موجی از اعتراض‌ها در قالب تظاهرات در تهران، تعطیلی طولانی‌مدت درس حوزه‌ها و ارسال طومارها و نامه‌ها به سازمان‌های بین‌المللی و مراجع تقلید به‌راه افتاد.[۲۸]

خمینی در سال‌های تبعید

تحریکات خمینی بر ضد نظام حاکم بر ایران سرانجام به تبعید او منجر شد. او ابتدا برای چند ماه در ترکیه بسر برد و سپس از آنجا به نجف رفت. در آنجا برای مدت چهارده سال به تدریس پرداخت و به آرامی نیروهایش را ساماندهی می‌کرد. سلسله سخنرانی‌هایی که او در پایان دهه شصت میلادی انجام داد را می‌توان مبانی جمهوری اسلامی دانست. دوران اقامت او در نجف بعد از اعتراضاتی که بدنبال چاپ مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات علیه او پایان یافت. در آن زمان صدام حسین تصمیم گرفت که خمینی را از عراق اخراج کند. خمینی پس از اخراج از عراق به فرانسه رفت.[۷]

در ایران بتدریج شخصیت‌ها و چهره‌های بسیاری در کنار احزاب و گروه‌های مختلف، تبعیت خود را نسبت به خمینی اعلام می‌کردند. مدتی بعد از تبعید او، گروهی به نام هیأت موتلفهٔ اسلامی شکل گرفت که هستهٔ اصلی آن در تهران بود.[۳۹] در اویل دهه پنجاه شمسی خمینی توانست حامیانی در میان روشنفکران سکولار بیابد. جلال آل احمد و علی شریعتی از مهمترین افرادی بودند که با نوشته‌ها و سخنرانی هایشان زمینه را برای پذیرش داخلی خمینی بعنوان رهبر جنبش دمکراتیک بر ضد شاه هموار نمودند.[۵۶]

تبعید خمینی به فرانسه با نظر مساعد شاه انجام شد. شاه چنین می‌پنداشت که ژورنالیسم شفاف غرب به روشن شدن مواضع خمینی و به حاشیه رانده شدن او منجر می‌شود. به نوشته عباس میلانی محاسبات شاه در این مورد اشتباه از کار درآمد. خمینی در پاریس ردای یک لیبرال پوشید. او اعلام کرد که در بازگشت به ایران به قم خواهد رفت و نقشی در قدرت نخواهد داشت. او اعلام کرد که تنها قصد دارد در قم در کسوت یک روحانی به امور معنوی مقلدان خود بپردازد.[۷] با وجود توصیه مشاورانش خمینی در پاریس از هرگونه مصالحه با شاه خوداری نمود و جز به سقوط شاه رضایت نداد. این امر در کوتاه زمانی صورت پذیرفت. بعد از رفتن شاه، خمینی به مانند قهرمانی به ایران بازگشت. چند روز بعد و در زمانی که ارتش شاه اعلام بی طرفی نمود او به این هدف خود دست یافت.[۷]

خمینی و انقلاب

نوشتار اصلی: سید روح‌الله خمینی (دوران انقلاب)
انقلاب ۱۳۵۷
Mass denmonstration.jpg
راهپیمایی عاشورای ۱۳۵۷، چهارراه کالج، تهران

چهره‌های اصلی انقلاب

احزاب و جریان‌ها

نهادهای انقلابی

وقایع و رویدادها

مکاتب انقلاب

 نمایش  بحث  ویرایش 

جستار وابسته: انقلاب ایران (۱۳۵۷)

خمینی در سال‌های آغازین پس از پیروزی انقلاب

استقبال از ورود سید روح‌الله خمینی به ایران

خمینی در طول دوران تبعید با ارسال نوارهای سخنرانی به رهبری فکری انقلاب می‌پرداخت و سرانجام پس از ۱۴ سال در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ از فرانسه به ایران بازگشت.

ده روز بعد به دنبال شکست گاردشاهنشاهی، آخرین سنگر مقاومت نیروهای شاهنشاهی شکسته شد و انقلاب ایران به طور رسمی پیروز گردید و او به عنوان رهبر این انقلاب زمام امور را در دست گرفت. این ده روز، دههٔ فجر نامیده می‌شود و هر ساله جشنهای دولتی در این ایام برگزار می‌شود.

پس از انقلاب رفراندمی برای تعیین نوع حکومت برگزار گردید. این رفراندم اولین مورد رویارویی بین خمینی و سایر نیروهای انقلابی بود.[۵] چهره‌های لیبرال‌تر روحانیون مانند طالقانی و شریعتمداری به همراه گروه‌هایی مانند جبهه ملی و بازرگان موافق وجود چندین گزینه انتخابی برای رفراندم بودند. اما سرانجام به فرمان خمینی مردم تنها می‌توانستند تنها بین گزینه جمهوری اسلامی در مقابل نظام سلطنتی انتخاب کنند.[۵]

با وجود آنکه آزادی بیان یکی از محورهای اعتراضات زمان انقلاب بود. بزودی معلوم شد که این آزادی بیان شامل انتقاد از نظام نمی‌شود. هرکسی که به مخالفت برمی خواست و یا علیه اعمال کمیته‌های انقلاب سخنی می‌گفت قربانی همان کمیته‌های انقلاب می‌شد. [۵] به طور آشکاری شیفتگی مردم نسبت به نظام روز به روز کاهش می‌یافت بطوری که ۲۰۴۰۰۰۰۰ شرکت کننده در رفراندم ۱۲ فروردین به چهارده میلیون در اولین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در ژانویه ۱۹۸۰ کاهش یافت و این تعداد شرکت کننده در اولین انتخابات مجلس شورای ملی در مارس ۱۹۸۰ به شش میلیون و صدهزار نفر رسید.[۵]

خمینی مهدی بازرگان را به سمت نخست وزیر دولت موقت انتخاب کرده بود. اما در کنار این دولت رسمی کمیته‌های انقلاب شکل گرفت که عملا دولتی در سایه بود و دولت بازرگان کنترلی بر آن نداشت.[۵] پس از انقلاب ایران به فرمان سید روح‌الله خمینی، برای محاکمه مقامات نظام شاهنشاهی پهلوی، صادق خلخالی به عنوان حاکم شرع دادگاههای انقلاب منصوب شد[۵۷]. کمیته‌های انقلاب در هر شهری تشکیل شد. صدها نفر در اویل انقلاب اعدام شدند. این اعدام‌ها بعضی بخاطر جرایم ناچیز و حتی گاهی بدون محاکمه انجام می‌شد.[۵]

پس از بازرگان، بنی صدر که از حلقه نزدیکان او در پاریس بود به ریاست جمهوری رسید. هر چند خمینی در ابتدا حامی بنی صدر بود به مرور حمایت خمینی به انتقاد خمینی تبدیل شد و سرانجام بنی صدر از ریاست جمهوری خلع شد. در فروردین سال هزار سیصد و شصت به فرمان خمینی دانشگاه‌ها بسته شد و بدنبال آن کسانه که به ظن نظام، اسلامی نبودند و یا سوابق راضی کننده‌ای در قبل از انقلاب نداشتند از دانشگاه‌ها اخراج شدند. همچنین دانشگاه‌ها از چپگرایان و بهایی‌ها پاکسازی شدند. در همان زمان حجاب در ایران اجباری شد و حزب الله به هر زنی که در خیابان حجاب مناسب نداشت حمله می‌کردند.[۵]

روابط خمینی با روحانیان برجسته قم و مشهد در سالهای شصت و یک و شصت و دو به تیرگی گرایید. علما برجسته مشهد مانند شیرازی و قمی در بهار سال هزار و سیصد شصت و یک در سخنرانی‌های خود چندین مورد به رژیم انقلابی حمله کردند. همچنین روحانیانی مانند زنجانی، بهاالدین محلاتی و شیخ علی تهرانی به انتقاد از خمینی، جمهوری اسلامی و ایده ولایت فقیه پرداختند. در قم شریعتمداری و گلپایگانی بر علیه استیلای جمهوری اسلامی موضع گرفتند. هرچند سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی سعی کرد موضعی خنثی بگیرد. با اعلام خمینی مبنی بر اینکه وجوهات اسلامی باید به امام جمعه‌های منتصب او پرداخت شود، ضربه اقتصادی سختی به مراجع مستقل خورد و آنها دیگر نمی‌توانستند با جمع آوری وجوهات طلبه‌های دینی و کارهای خیریه خود را تامین مالی نمایند. [۵]

با تمام این مخالفت‌ها در سطح روحانیان که بعضا مانند شریعتمداری از نظر دینی برجسته تر از خمینی بودند و همچنین در میان انقلابیون منتقد٬ خمینی به دلایل چندی توانست خود را به عنوان رهبر حکومت اسلامی در ایران بقبولاند. [۵۸]

  1. خمینی پیش از همه روحانیان هم دوره‌اش صحبت از تشکیل حکومت اسلامی در ایران کرده بود.[۵۸]
  2. شخصیت اسرار آمیز خمینی: بیشتر مردم ایران او را به عنوان چهره‌ای مبارز برعلیه شاه می‌شناختند. اما به اندازه کافی در مورد او و افکارش نمی‌دانستند تا خمینی را بطور انتقادی مورد ارزیابی قرار دهند.[۵۸]
  3. شخصیت کاریزماتیک خمینی که او را از سایرین متمایز می‌کرد.[۵۸]
  4. نبود رهبری در سطح خمینی در میان مخالفان سکولار و مذهبی خمینی[۵۸]
  5. فراست سیاسی خمینی و قدرت او در به حرکت درآوردن توده مردم.[۵۸]

خمینی و جنگ ایران و عراق

خمینی تا پایان عمر قاطعیت و تغییر ناپذیری خود را حفظ نمود. او با پایان جنگ با صدام که بطور مداومی نارضایتی مردم رو به افزایش بود مخالفت می‌کرد. تنها زمانی که ورق جنگ در سال آخر آن برگشت و نیروی‌های آمریکایی هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کردند خمینی به تعبیر خود «جام زهر» را نوشید و آتش‌بس را پذیرفت.[۶] در این زمان دیگر آرزوی وی برای سرنگونی صدام دست نیافتنی بود. هرچند خمینی در ابتدا قطع نامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر آتش بس بین ایران و عراق را رد کرده بود، در اواسط تیر ماه سال ۱۳۶۷ که علی اکبر رفسنجانی که به تازگی جای علی خامنه‌ای را به عنوان فرمانده جنگ گرفته بود خمینی را راضی نمود که امیدی به ادامه این جنگ نیست و خمینی سرانجام با پذیرش قطع نامه موافقت نمود.[۶]

برخورد با مخالفان

سید روح‌الله خمینی، بازرگان و بنی‌صدر

اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب‌های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه‌های دار را در میدان‌های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت‌ها پیش نمی‌آمد. من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز عذر می‌خواهم. ما مردم انقلابی نبودیم ... اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی‌دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می‌کردیم، تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام می‌کردیم، یک حزب! و آن حزب الله، حزب مستضعفین و من توبه می‌کنم از این اشتباهی که کردم. و من اعلام می‌کنم به این قشرهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سر جای خودشان ننشینند ما به طور انقلابی با آنها عمل می‌کنیم.[۵۹][۶۰]

«
»

بعد از بازگشت به ایران هر کسی که حرفی متفاوت با خمینی می‌زد یا مخالفتی با او می‌کرد به مانند ناکثین با او برخورد می‌شد. یعنی کسانی مانند طلحه و زبیر و یا عایشه که در زمان خلافت علی، بعد از بیعت با او، به مخالفت با علی پرداختند. اتهام معمول برای کسانی که در دادگاه‌های انقلاب دوران خمینی به اعدام محکوم می‌شدند «مفسد فی الارض» بود: اتهامی مبهم و غیر قابل تعریف از نظر کیفری با بار لغوی قرآنی بسیار سنگین.[۶۱]

پس از پیروزی انقلاب ۵۷ بین روح الله خمینی و برخی از چهره‌های اصلی انقلاب نظیر مهدی بازرگان اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب، ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهور ایران، حسینعلی منتظری قائم مقام رهبری، محمدکاظم شریعتمداری مرجع تقلید شیعه، عباس امیرانتظام سخنگوی دولت موقت و صادق قطب زاده رییس صدا و سیما و وزیر امورخارجه اختلاف‌هایی به وجود آمد.این اختلاف‌ها با خمینی موجب حذف تدریجی این چهره‌ها از حکومت شد.[۶۲]
[۶۳][۶۴][۶۵][۶۶][۶۷]

اعدام زندانیان سیاسی ۱۳۶۷

نوشتار اصلی: اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷

در تابستان ۱۳۶۷ به دنبال فرمان خمینی هزاران زندانی سیاسی در زندانهای جمهوری اسلامی طی محاکماتی سرپایی اعدام گردیدند. از این اعدام‌ها به عنوان کشتاری درتاریخ ایران یاد می‌شود که شدت خشونت در آن در تاریخ معاصر ایران بی سابقه‌است.[۶۸] این اعدام پس از درهم شکستن حمله مجاهدین در روزهای پایانی جنگ ایران و عراق بود. با وجود اعتراض شدید جانشین خمینی، منتظری، با حکم حکومتی خمینی بیش از سه هزار زندانی سیاسی که دوران محکومیت قضایی خود را گذرانده بودند یا در حال گذراندن بودند اعدام شدند. [۶]

خمینی دلیل خود را برای صدور دستور اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، طی نامه‌ای چنین بیان کرد:

« از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانهٔ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند.»[۶۹][۷۰][۷۱]  »

وعده‌ها

خمینی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ پس از تصرف رادیو توسط انقلابیون در بیانیه‌ای با تقدیر از عقب‌نشینی و عدم دخالت ارتش در امور سیاسی، از مردم خواست از خرابکاری و اخلال‌گری و حمله به سفارتخانه‌ها جلوگیری کنند و نوشت «به امرای ارتش اعلام می‌کنم که در صورت جلوگیری از تجاوز ارتش، پیوستن آنان به ملت و دولت قانونی ملی اسلامی، ما آنان را از ملت و ملت را از آنان می‌دانیم و مانند برادران با آنان رفتار می‌نماییم.»[۷۲] و در همان شب شورای عالی ارتش شاهنشاهی در جلسه‌ای با شرکت تقریبا تمامی فرماندهان عالی‌رتبه خود و بدون هیچ مخالفتی پشتیبانی کامل خود از خواسته‌های ملت را اعلام کرد[۷۳].

اما تنها ساعاتی پس از آن عده‌ای از سران حکومت پهلوی از جمله سرلشکر منوچهر خسروداد فرمانده هوانیروز، سپهبد مهدی رحیمی رئیس شهربانی کل، سرلشکر رضا ناجی (سرلشگر) اولین فرماندار نظامی ایران و تیمسار نعمت نصیری رئیس سابق ساواک در مدرسه رفاه به حکم صادق خلخالی اعدام شدند.[۷۴][۷۵]

روح‌الله خمینی قبل از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ وعده‌هایی در خصوص برابری زنان و مردان و آزادی مطبوعات[۷۶] به مردم ایران داده بود. همچنین او در تاریخ ۱۰ اسفندماه ۱۳۵۷ در سخنرانی که در روز ورود به شهر قم انجام داد، از اهداف انقلاب به تحویل دادن سرمایه ملی به مردم و مجانی کردن آب، برق و اتوبوس برای مستمندان اشاره کرده بود.[۷۷]

« [بخشی از سخنرانی ۱۰ اسفندماه ۱۳۵۷ در شهر قم:] تمام کمیته‌هایی که در تمام اطراف ایران هـست موظفند که آنچه به دست آمد از مخازن ایران، هر چه که اینها بردند و مخفی کردند و اتباع آنها بردند و مخفی کردند، آنها را که به دست آمده‌است . به بانکی که شـماره اش را بعد تعیین می‌کنم تحویل بدهند که برای کارگرها، برای مستضعفین، برای بینوایان، هم خانه بسازند، هـم زندگی آنها را مرفه کنند. ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می‌خواهیم مرفه بشـود، زندگی معنوی شما را هم می‌خواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند اینها. دلخوش نباشید که مسکن فقط بسازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، اتوبوس را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، دلخوش به این مقدار نباشید، معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دهیم[۷۷]  »

همچنین بخشی از سخنرانی او در بهشت زهرا پس از انقلاب ۵۷ به صورت سانسور شده در رسانه‌های ملی پخش می‌گردد.[۷۸]

اندیشه‌شناسی

خمینی در سخنانی پیشنهاد برخی گروه‌های سیاسی مبنی بر نوع حکومتی که باید در ایران ایجاد شود را رد نموده و هیچ یک از عناوین «جمهوری»، «جمهوری دمکراتیک»، «جمهوری اسلامی دمکراتیک» را نپذیرفته و گفته بود «فقط جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر، ما نباید از کلمه دمکراتیک استفاده کنیم که غربی است و ما آن را نمی‌خواهیم.»[۷۹] خمینی همچنین در مصاحبه با اوریانا فالاچی در اوایل انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، در پاسخ به سوألی درباره تیرباران زنی که مرتکب زنای محصنه شده و کشتن مردان همجنسگرا، گفت که کشتن این افراد شبیه بریدن انگشت افراد مبتلا به قانقاریا می‌باشد که باعث جلوگیری از نفوذ بیماری به سراسر بدن می‌شود.[۸۰]

ولایت فقیه

نوشتار اصلی: ولایت فقیه

خمینی ایده ولایت فقیه را ابتدا طی یک سری سخنرانی در اوایل دهه هفتاد میلادی مطرح کرد. هر چند در آن زمان عده کمی در داخل و خارج ایران این ایده را جدی گرفتند. خود خمینی تا روزهای آخر سلطنت شاه ایران پیش بینی نمی‌کرد که روزی رهبر و سکاندار کشور ایران شود. بعلاوه نه او و نه هیچ یک از حلقه یاران نزدیک او تجربه عملی سیاسی و کشورداری نداشتند. بنابراین هیچگاه خمینی تا پیش از ورود به ایران در صدد بسط این نظریه و تبیین راهبردهای عملی این نظریه برای بکار گیری آن برنیامد.[۸۱] ولایت فقیه نظریه‌ای در فقه شیعه است که نظام سیاسی مشروع در دوران غیبت امام معصوم را بیان می‌کند.[۸۲] نظام جمهوری اسلامی ایران بر مبنای این نظریه تأسیس شده‌است. این نظریه که بیش از همه توسط روح‌الله خمینی مطرح و تشریح شده، ولایت فقیه را به کلیه امور نه تنها شرعی و دینی، بلکه حکومتی و سیاستی، جانی و مالی گسترش می‌دهد.[۸۳] یعنی در زمان غیبت امام معصوم فقها نایبان عام امامان معصوم هستندو ولایت بر تقریبا تمام امور مربوط به امام معصوم (حتی جهاد ابتدایی اما نه امور شخصی مسلمین) دارن ولایت از ریشه ولی آمده و معانی مختلفی در کتب لغت برای آن ذکر شده و در اصطلاحات متعددی کاربرد دارد. تعریف فقهی آن از جمله در کتب مربوط به نظریه ولایت فقیه؛ امارت و سلطنت بر جان و مال و امور دیگری و اولویت تصمیمات او نسبت به مولی (ولایت شونده) است.[۸۴]

خمینی و اقتصاد

خمینی در تهران

سعید امیرارجمند می‌نویسد هنگامی که پس از مرگ سید روح‌الله خمینی، علی اکبر هاشمی رفسنجانی دولت را در دست گرفت. اقتصاد ایران بمانند «کشتی غرق‌شده» بود. با وجود چهار برابر شدن قیمت نفت تولید ناخالص ملی ایران به سطح ۲۱ سال قبل برگشته بود. یعنی حتی به چند سال قبل از انقلاب و زمانی که ایران رشد اقتصادی خوبی را شاهد بود. در کنار این بازدهی نیروی کار نیز در وضع بدی بود. به گفته سعید ارجمند زمانی که خمینی در ۲۴ اوت ۱۹۷۹ می‌گفت «اقتصاد مال خر است. مردم ما برای اسلام انقلاب کرده‌اند نه خربزه»، «می دانست که چه می‌گوید».[۸۵]

البته او در همین سخنرانی امور مادی -از جمله اقتصاد و سازندگی- را در کنار امور معنوی از اصول اسلامی می‌داند:

اسلام شوخی ندارد؛ همه اش جدی است... هم در امور مادی، که اسلام هر دو جهت را دارد، هم امور مادی و هم امور معنوی، همه اش جد است... همان طوری که آدم تریاکی نمی‌تواند از پای منقل پا شودبرود سراغ فرض کنید که جهاد سازندگی، از پای منقل نمی‌تواند فکر این معنا را بکند که به مملکت ما چه می‌گذرد؛ فرهنگ ما چه شده است؛ اقتصاد ما چه شده‌است.[۸۶]

تضاد روحی

احمد خمینی در زمان حیات پدرش در مورد وی گفته‌است :

« ایشان تضاد روحی عجیبی دارند.امام یک مگس را که توی اتاق هست امشی نمی‌زنند ، آن مگس را می‌گیرند در اتاق را باز می‌کنند و آن حیوان را بیرون می‌کنند.می‌گویند یک حیوان را چرا بگیریم چرا چیزش کنیم.در عین حالی که اینگونه هست اما عجیب است اگر هزار نفر جوان هم بیایند خلاف دین کنند معتقد است همه را باید کشت.این تضاد است...[۱۳]  »

ضدیت با مصدق

گفته شده‌است روح الله خمینی در سال ۳۲ در حالی که هنوز شهرت و آوازه‌ای نداشت در تظاهراتی که آیت الله کاشانی بر ضد دولت ملی مصدق ترتیب داد نقش مهمی بازی کرده‌است.رابرت دریفوس نویسنده آمریکایی در کتاب خود به گزارش کرمیت روزولت اشاره می‌کند و از قول او می‌نویسد:

« در حدود ۵۰۰۰ نفر یا بیشتر تظاهرات کننده فریاد جاوید شاه سر می‌دهند، یک ملای گمنام هم وجود دارد که نامش روح الله خمینی است.[۸۷]  »

خمینی بعد از انقلاب با ابراز رضایت از سقوط مصدق در سال ۳۲ گفت:

« مصدق مسلم نبود و طولی نکشید سیلی خورد و اگر مانده بود سیلی را بر اسلام می‌زد[۸۸]  »

نامه به گورباچف

نوشتار اصلی: نامه سید روح‌الله خمینی به گورباچف

در اولین روز سال ۱۹۸۹ میلادی (۱۱ دی ۱۳۶۷) عبدالله جوادی آملی، محمدجواد لاریجانی و مرضیه حدیدچی دباغ به نمایندگی از سوی خمینی نامه‌ای را خطاب به میخائیل گورباچف آخرین دبیرکل حزب کمونیست شوروی تسلیم وی کردند. رهبر ایران در این نامه نسبت به مرگ کمونیسم هشدار داد.[۸۹]

فتوای کشتن سلمان رشدی

در اواخر سال ۶۷ خمینی فتوای کشتن سلمان رشدی را صادر کرد.[۹۰]

برنارد لوئیس نویسنده کتاب «بحران اسلام» عقیده دارد کتاب آیات شیطانی یک کتاب ادبی و تخیلی بوده و اظهار تردید می‌کند که روح الله خمینی با وجود کهولت سن این کتاب ۵۰۰ صفحه‌ای را خوانده باشد. وی صدور فتوای کشتن سلمان رشدی را تخلف آشکار خمینی از قوانین اسلام می‌داند و می‌افزاید: «بر طبق قوانین اسلام باید به متهم فرصت دفاع از خود داده شود و نمی‌توان بدون محاکمه برای کسی حکم صادر کرد».[۹۱]

اگرچه پس از مدتی سلمان رشدی در بیانیه‌ای از اینکه موجب ناراحتی پیروان اسلام شده ابراز تاثر و افسوس کرد اما خمینی بر فتوای خود تاکید کرد و گفت:

« حتی اگر سلمان رشدی اصلاح شده و مردی دیندار شود بر هر مسلمانی واجب است که از جان و مال خود بگذرد و او را به جهنم بفرستد.[۹۲]  »

حسن عباسی دراین رابطه می‌گوید:

یکی از دلایلی که باعث این موضع شدید از طرف امام خمینی نسبت به سلمان رشدی گردید، و در هیچ مورد دیگری اینگونه فرمان قتل از سوی ایشان صادر نگردید به سخره گرفتن تقدس اسلام در پروژه تقدس زدایی از چهره دین بود که قبلا در دین مسیحیت با موفقیت به انجام رسیده بود و تا حد زیادی به اهداف خود نائل گشته بود. و در صورت عدم اینچنین برخوردی و عادی سازی این رفتارها در اذهان به مرور زمان چهره مورد نظر دین در قرآن و اسلام با نگاهی اباهی گرایانه که برآمده از تفکر لیبرالیسم است مورد توجه قرار می‌گرفت و آنچه بر سر اسلام می‌آمد که اکنون مسیحیت به آن مبتلاست. منزوی شدن و مرگ اجتماعی سلمان رشدی و ترسیدن از همه چیز حتی از سایه خود پیامد مثبت این اقدام هوشمندانه بود که جلوگیری از رشد و فراگیر شدن این رفتارها را درآینده باعث شده و خواهد شد.[۹۳]

آثار

نثر و کتاب‌شناسی

نوشتار اصلی: آثار سید روح‌الله خمینی

از نظر فرج سرکوهی، نثر فارسی سید روح‌الله خمینی، بر خلاف نثر عربی او، نثری است «نازل» و نزدیک به «نثر منشیانه دوران انحطاط نثر فارسی در دوران صفوی و قاجاری».[۹۴]

اشعار

نوشتار اصلی: اشعار سید روح‌الله خمینی

چند روز پس از درگذشت وی اولین شعر او که غزلی با مضامین عرفانی بود، توسط فرزندش دراختیار نشریات قرار گرفت و بالافاصله بازتاب بین المللی یافت. این غزل توسط ویلیام چیتیک به انگلیسی ترجمه و در هفته نامه سیاسی هنری نیو ریپابلیک منتشر شد. شائول بخاش در روزنامه نیویورک تایمز آنرا ستود و بسیار برجسته و قابل توجه دانست. .[۹۵] از وی مجموعه اشعاری به جا مانده که در قالب دیوان او (دیوان امام) پس از درگش

تصویرپردازی

سینما

در سال ۱۹۸۸ در فیلم کمدی اسلحه عریان با نام اصلی The Naked Gun - From the Files of Police Squad بازیگر آمریکایی چارلز گراردای در نقش روح‌الله خمینی ظاهر شد.[۹۶] این فیلم با اعتراض جمهوری اسلامی مواجه شد. در صحنه‌ای از این فیلم شخصیت اصلی داستان فرانک ربین که یک کارآگاه است به بازیگر نقش خمینی سیلی می‌زند.[۹۷]

بهروز افخمی نیز در فیلمی به نام فرزند صبح زندگی خمینی را به تصویر می‌کشد که بخش عمده فیلم مربوط به دوران پیش از هفت سالگی است. مراحل تهیه این فیلم تاکنون بارها به دلایل مختلف به تعویق اقتاده‌است.[۹۸]

موزه

در موزه ای موسوم به خانه مومی در ایالت تگزاس آمریکا تندیس مومی روح الله خمینی در کنار جوزف استالین و آدولف هیتلر در زمره بدترین انسان ها قرار گرفته است.[۹۹]

اهانت‌ها

نوشتار اصلی: اهانت به روح‌الله خمینی

موضوع اهانت به خمینی چندین بار در ایران انجام شده و جنجال برانگیخته‌است. قانون مجازات اسلامی ایران در همین راستا اهانت به وی را جرم تلقی کرده و مستوجب شش ماه تا دو سال حبس دانسته‌است.[۱۰۰]

در ۲۲ دی ۱۳۸۱ روی روزنامه حیات نو کاریکاتوری تاریخی مربوط به سال ۱۹۳۷ را چاپ کرد که شباهت تصویر رئیس دیوان عالی آمریکا در آن زمان، با خمینی موجب توقیف این روزنامه شد.[۱۰۱][۱۰۲]

در جریان تظاهرات روز دانشجو در سال ۸۸ نیز بحران پدید آمده بر سر نمایش تصاویری از پوستر پاره شده خمینی از سوی تلویزیون دولتی ایران بار دیگر فضای سیاسی این کشور را به شدت ملتهب کرد و به دامنه برخوردها و مجادلات لفظی، ابعاد کم سابقه‌ای بخشید.[۱۰۳]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. آثار و نوشته‌ها. وبگاه غدیر. آخرین بازدید در ۹ اوت ۲۰۱۱
  2. مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی
  3. متن کامل بیانات تاریخی امام خمینی علیه کاپیتولاسیون در ۴ آبان ۱۳۴۳ وبگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی
  4. «مـروری بـر تقـویـم زنـدگـی حضـرت امـام خمینـی ( ره )». noorportal.net، سه‌شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۹. بازبینی‌شده در ۹ اوت ۲۰۱۱. 
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ ۵٫۵ ۵٫۶ ۵٫۷ ۵٫۸ An Intoroduction to Shi'i Islam, The History and Doctrines of Twelver Shi'ism, by Moojan Momen, Yale University Press, Page 289-99
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ ۶٫۴ ۶٫۵ ۶٫۶ ۶٫۷ -Said Amir Arjomand, After Khmeini, Iran under his successors, Oxford University, pp. 18-30
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ ۷٫۵ ۷٫۶ Eminent Persians: the men and women who made modern Iran, 1941-1979 : in two volumes, Volume 2 Eminent Persians: The Men and Women who Made Modern Iran, 1941-1979 : in Two Volumes, Abbas Milani, ISBN 0-8156-0907-8, 9780815609070 Author Abbas Milani Syracuse University Press, 2008 ISBN 0815609078, 9780815609070 1211 pages
  8. ۸٫۰۰ ۸٫۰۱ ۸٫۰۲ ۸٫۰۳ ۸٫۰۴ ۸٫۰۵ ۸٫۰۶ ۸٫۰۷ ۸٫۰۸ ۸٫۰۹ ۸٫۱۰ ۸٫۱۱ ۸٫۱۲ ۸٫۱۳ ۸٫۱۴ ۸٫۱۵ ۸٫۱۶ ۸٫۱۷ ۸٫۱۸ رضا بابایی. «کارنامه نور (زندگینامه امام خمینی)». ۱۳۸۰. بازبینی‌شده در ۸ اوت ۲۰۱۱. 
  9. برگرفته از سایت امام خمینی
  10. سیدعلی قادری. خمینی روح‌الله: زندگینامه امام خمینی براساس اسناد و خاطرات و خیال. چاپ دوم. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۹. شابک ‎۹۶۴. 
  11. «مـروری بـر تقـویـم زنـدگـی حضـرت امـام خمینـی ( ره )». noorportal.net، سه‌شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۹. بازبینی‌شده در ۹ اوت ۲۰۱۱. 
  12. به شوق چشمه (کنکاشی در زندگی و نهضت امام خمینی)، مؤسسه قدر ولایت (۱۳۸۷)، ص ۱۵.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ Ahmad Khomeini interview
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ ۱۴٫۳ ۱۴٫۴ ۱۴٫۵ ۱۴٫۶ ۱۴٫۷ Hamid Algar. «Imam Khomeini: A Short Biography»(انگلیسی)‎. The Institute for Compilation and Publicationof Imam Khomeini's Works (International Affairs Department). بازبینی‌شده در ۸ اوت ۲۰۱۱. 
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ Baqer Moin. “The Orphan - Childhood in Khomein”. In Khomeini: Life of the Ayatollah. Victoria House, Bloomsbury Square, London WC1B 4DZ, 175 Fifth Avenue, New York NY 10010: I.B.Tauris & Co Ltd, 1999. 2. ISBN 1-85043-128-0. 
  16. «Khomeini Biography: Childhood And Early , 1902 to 1923»(انگلیسی)‎. rkhomeini.org. بازبینی‌شده در ۸ اوت ۲۰۱۱. 
  17. حکیمی، محمدرضا. میرحامد حسین. قم، ۱۳۶۲. 
  18. Daniel Brumberg. Reinventing Khomeini: The Struggle for Reform in Iran. Chicago: University of Chicago Press, 2001. 45. ISBN 0-226-07758-6. 
  19. Baqer Moin. “In the Seminary: Student Years in Qom”. In Khomeini: Life of the Ayatollah. Victoria House, Bloomsbury Square, London WC1B 4DZ, 175 Fifth Avenue, New York NY 10010: I.B.Tauris & Co Ltd, 1999. 22. ISBN 1-85043-128-0. 
  20. «حدیث بیداری (زندگی نامه امام خمینی(س)) - امام خمینی در سنگر مبارزه و قیام». پایگاه اطلاع‌رسانی و خبری جماران. بازبینی‌شده در ۱۱ اوت ۲۰۱۱. 
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ زمزم نور؛ زندگی نامه، آثار و ... امام خمینی، موسسه فرهنگی قدر ولایت، تهران، چاپ نهم (۱۳۸۷)، ص ۹و۱۰.
  22. Baqer Moin. “In Search of Perfection: Taking Refuge in Mysticism”. In Khomeini: Life of the Ayatollah. Victoria House, Bloomsbury Square, London WC1B 4DZ, 175 Fifth Avenue, New York NY 10010: I.B.Tauris & Co Ltd, 1999. 42. ISBN 1-85043-128-0. 
  23. Daniel Brumberg. Reinventing Khomeini: The Struggle for Reform in Iran. Chicago: University of Chicago Press, 2001. 46. ISBN 0-226-07758-6. 
  24. موسسه فرهنگی قدر ولایت. زمزم نور: زندگینامه، آثار و برکات، خصوصیات و مواضع، جهت‌گیری و راه حضرت امام خمینی قدس سره. چاپ نهم. تهران، ۱۳۸۷. ۱۰ - ۹. شابک ‎۹۶۴-۶۲۴۸-۷۴-۸. 
  25. برگرفته از سایت امام خمینی
  26. Amir Taheri. The Spirit of Allah: Khomeini and the Islamic Revolution. Adler & Adler Publishers; First Edition. states edition, February 1986. 1 - 90 page. ISBN ‎978-0917561047. 
  27. ... و آن روز قلب ملت از کار ایستاد سایت امام خمینی
  28. ۲۸٫۰۰ ۲۸٫۰۱ ۲۸٫۰۲ ۲۸٫۰۳ ۲۸٫۰۴ ۲۸٫۰۵ ۲۸٫۰۶ ۲۸٫۰۷ ۲۸٫۰۸ ۲۸٫۰۹ ۲۸٫۱۰ امام خمینی از ولادت تا رحلت سایت امام خمینی
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ «History of Iran - Ayatollah Rouhollah Mousavi Khomeini (Imam Khomeini)»(انگلیسی)‎. Iran Chamber Society. بازبینی‌شده در ۳ سپتامبر ۲۰۱۱. 
  30. حمید انصاری. حدیث بیداری : نگاهی به زندگینامه آرمانی - علمی -سیاسی امام خمینی. چاپ اول. تهران: موسسهٔ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۶. صفحهٔ ۲۷. 
  31. نامه آیت‌الله خمینی؛ 'بخوانید و به کار بندید'، بی‌بی‌سی فارسی
  32. کناره‌گیری روشنفکری ایران از کسروی، بی‌بی‌سی فارسی
  33. گمانه‌ها در فتوای قتل کسروی، بی‌بی‌سی فارسی
  34. احمد کسروی، تجسم مدرنیته ایرانی با تناقض‌هایش، بی‌بی‌سی فارسی
  35. «سید روح‌الله خمینی: کسروی یک آدمی بود تاریخ نویس، اطلاعات تاریخی‌‏اش هم خوب‏ بود، قلمش هم خوب بود؛ اما غرور پیدا کرد.»
  36. کناره‌گیری روشن‌فکری ایران از کسروی، بی‌بی‌سی فارسی
  37. Elmer Swenson. «Ayatollah Khomeini's Gems of Islamism»(انگلیسی)‎. Gems of Islamism. بازبینی‌شده در ۵ سپتامبر ۲۰۱۱. 
  38. کشف الاسرار و پیشنهادهای اصلاحی امام خمینی، سایت تبیان، تاریخ بازدید:28/8/90
  39. ۳۹٫۰۰ ۳۹٫۰۱ ۳۹٫۰۲ ۳۹٫۰۳ ۳۹٫۰۴ ۳۹٫۰۵ ۳۹٫۰۶ ۳۹٫۰۷ ۳۹٫۰۸ ۳۹٫۰۹ ۳۹٫۱۰ ۳۹٫۱۱ ۳۹٫۱۲ Hamid Algar. «The Years of Struggle and Exile, 1962-1978»(انگلیسی)‎. The Institute for Compilation and Publicationof Imam Khomeini's Works (International Affairs Department). بازبینی‌شده در ۵ سپتامبر ۲۰۱۱. 
  40. «آشنائی با امام خمینی (ره) - زندگینامه - مبارزات و قیام 15خرداد». موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی (ره). بازبینی‌شده در ۵ سپتامبر ۲۰۱۱. 
  41. محمدرضا پهلوی، به سوی تمدن بزرگ ، 125-127
  42. محمدرضا پهلوی، به سوی تمدن بزرگ ، 125-127
  43. «صحیفه نور جلد اول - صفحه 78 - تلگراف به محمدرضا پهلوی درباره انجمن‌های ایالتی و ولایتی». 
  44. روح‌الله خمینی. صحیفهٔ نور - جلد اول. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۶۱. صفحهٔ ۱۵. 
  45. محمدحسن رجبی. زندگینامهٔ سیاسی امام خمینی - جلد اول. چاپ اول. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۶۹. صفحهٔ ۱۸۳. شابک ‎۹۶۴-۶۱۹۶-۶۹-۴. 
  46. روح‌الله خمینی. صحیفهٔ نور - جلد اول. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۶۱. صفحات ۵۹ و ۶۰. 
  47. روح‌الله خمینی. کوثر - جلد اول. صفحهٔ ۶۷. 
  48. روح‌الله خمینی. صحیفهٔ نور - جلد اول. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۶۱. صفحهٔ ۳۹. 
  49. ۴۹٫۰ ۴۹٫۱ ۴۹٫۲ رضا معرب. «قیام ۱۵ خرداد». دانشنامهٔ رشد - شبکهٔ ملی مدارس، پنج‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۳. بازبینی‌شده در ۹ آگوست ۲۰۱۱. 
  50. عماد الدین باقی، تولد یک انقلاب ، 1382
  51. Muḥammad Ḥusayn Ḥusaynī Ṭihrānī, Muḥammad Ḥusayn Ṭabāṭabāʼī, Mohammad Hassan Faghfoory. Kernel of the kernel: concerning the wayfaring and spiritual journey of the people of intellect. State University of New York Press, 90 State Street, Suite 700, Albany, NY 12207: State University of New York Press, Albany, 2003. Page 27 Khomeini was arrested by the government forces and the rumors of his upcoming execution spread.... ISBN ‎0-7914-5237-9. 
  52. Baqer Moin. “Arrest and Imprisonment - The Emergence of a Political Ayatollah”. In Khomeini: Life of the Ayatollah. Victoria House, Bloomsbury Square, London WC1B 4DZ, 175 Fifth Avenue, New York NY 10010: I.B.Tauris & Co Ltd, 1999. Page 114. ISBN 1-85043-128-0. 
  53. صورت جلسه مجلس شورای ملی ، 21 مهر 1343
  54. صورت جلسه مجلس شورای ملی ۲۱ مهر ۱۳۴۳
  55. سیدحمید روحانی. بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی - جلد اول. چاپ اول. تهران: احرار، ۱۳۵۶. صفحهٔ ۷۰۸. 
  56. Milani, The Shah,378.
  57. بی‌بی‌سی فارسی
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ ۵۸٫۲ ۵۸٫۳ ۵۸٫۴ ۵۸٫۵ Saikal, The rise and fall of the shah,XXII.
  59. «بیانات امام خمینی در جمع اقشار مختلف مردم». مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن، 27/5/1358. بازبینی‌شده در 30-06-2011. 
  60. «سخنرانی خمینی که هرگز از صدا و سیما پخش نشد (یوتیوب)». بازبینی‌شده در 30-06-2011. 
  61. An Intoroduction to Shi'i Islam, The History and Doctrines of Twelver Shi'ism, by Moojan Momen, Yale University Press, Page 289-99
  62. زندگینامه | وب سایت رسمی مهندس عباس امیرانتظام | Abbas Amirentezam | Amir entezam | دولت موقت | بازرگان | عباس امیر انتظام | امیرانتظام
  63. «ماجرای کودتا و انتساب آن به آیت‌الله شریعتمداری». سایت رسمی آیت‌الله منتظری. 
  64. «گفت‌وگو با مهندس حسن شریعتمداری، فرزند آیت‌الله شریعتمداری بازخوانی پروندهٔ برخورد با آیت‌الله شریعتمداری». رادیو زمانه، ۱۴ اسفند ۱۳۸۷. 
  65. درباره حسینعلی منتظری (مازیار رادمنش)‏ وب‌گاه روزآنلاین، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
  66. آیت‌الله منتظری از مشروعیت‌بخشی به نظام تا سلب مشروعیت از ولایت مطلقه
  67. نگاهی به برخی از گفته‌های روح‌اﷲ خمینی
  68. Abrahamian, Ervand, Tortured Confessions, University of California Press, 1999, p.210
  69. (محسن رضایی و عباس سلیمی نمین، پاسداشت حقیقت، صفحه ۱۴۷)
  70. .متن نامه خمینی در ارتباط با اعدام منافقین سرموضع در زندانها (خاطرات آیت‌الله منتظری صفحه ۶۲۴ در (سایت آیت‌الله العظمی منتظری)
  71. .متن نامه اسکن شده منسوب به روح‌الله خمینی در ارتباط با اعدام منافقین سرموضع در زندانها (خاطرات آیت‌الله منتظری صفحه ۶۲۶ در (سایت آیت‌الله منتظری)
  72. صحیفه نور جلد ۵
  73. امروز در تاریخ یکشنبه بیست و دوم بهمن ماه سال ۱۳۸۵ هجری شمسی، وب‌گاه آفتاب. ۲۲ بهمن ۱۳۸۵ بازدید: ۱۴ ژانویه ۲۰۰۹
  74. گزارش تصویری، روزنامه اعتماد. ۲۱ بهمن ۱۳۸۵، شماره ۱۳۲۸ بازدید: ۱۴ ژانویه ۲۰۰۹
  75. رادیو زمانه- حق حیات، آزادی و امنیت شخصی
  76. تأملی در قرائت امام از آزادی مطبوعات خبرگزاری فارس
  77. ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن - کتابخانه معارف اسلامی - صحیفه نور جلد ۵ - ۶
  78. آفتاب - چرا سخنرانی امام(ره) کامل پخش نمی‌شود؟
  79. «Khomeini's Kingdom Qum»(انگلیسی)‎. وبگاه تایم، Monday, Mar. ۱۲, ۱۹۷۹. بازبینی‌شده در ۱۳ نوامبر ۲۰۰۸. 
  80. «Life and Letters The Agitator Oriana Fallaci directs her fury toward Islam»(انگلیسی)‎. وبگاه نیویورکر، June ۵, ۲۰۰۶. بازبینی‌شده در ۱۳ نوامبر ۲۰۰۸. 
  81. Saikal, The rise and fall of the shah,XX.
  82. فیرحی. ص ۲۰۴
  83. روح‌الله آیت‌الله خمینی، «شوون و اختیارات ولایت فقیه‏»، ترجمه «مبحث ولایت فقیه از کتاب بیع، ص ۳۵
  84. فصل اوّل: مفهوم و مقایسه ولایت فقیه، ولایت در فقه مفاهیم اساسی نظریه ولایت فقیه، دبیرخانه مجلس خبرگان
  85. Said Amir Arjomand, After Khomeini: Iran under his successors, Oxford University Press, 2009, P. 56
  86. صحیفه نور جلد ۹ صفحه ۴۵۴ قابل دسترسی در اینجا
  87. Robert Dreyfuss , Hostage To khomeini , page 81
  88. صحیفه نور ، جلد ۱۵ صفحه 15
  89. متن کامل نامه تاریخی امام خمینی به گورباچف و پاسخ گورباچف
  90. فتوای تاریخی امام خمینی مبنی بر مهدورالدم بودن سلمان رشدی
  91. Bernard Lewis's comment on Rushdie fatwa in The Crisis of Islam (2003) by Bernard Lewis, p.141-2
  92. Moin, Khomeini, (2000), p.284
  93. حسن عباسی، غرب شناسی استراتژیک، مجموعه صوتی،۱۳۸۱
  94. کناره‌گیری روشنفکری ایران از کسروی، بی‌بی‌سی فارسی
  95. EDWIN McDOWELL. «An Unexpected Khomeini Reveals Himself in a Poem»(en)‎. New York Times، August ۱۴ ۱۹۸۹. Arts. 
  96. The Naked Gun - From the Files of Police Squad! (1988)وبگاه movies.yahoo
  97. Article: A welcome shot at `Naked Gun'
  98. «عکس‌هایی از ایفاگر نقش امام (ره) در"فرزند صبح"»(فارسی)‎. وب‌گاه رسمی روزنامه آفرینش، ۱۳۸. بازبینی‌شده در ۲۴ دی ۱۳۸۷. 
  99. Oddball Texas
  100. قانون مجازات اسلامی ایران (مصوب ۱۳۷۵)، مادهٔ ۵۱۴: «هرکس به حضرت امام خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی رضوان ا۰۰۰ علیه و مقام معظم رهبری به نحوی از انحاء اهانت نماید به حبس از شش ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.»
  101. علیرضا اشراقی با سپردن وثیقه آزاد شد روزنامه همشهری، صفحهٔ اجتماعی، ۲۰ اسفند ۱۳۸۱، شماره ۳۰۰۳
  102. «کاریکاتور روزولت در ایران بحران آفرید». بی بی سی فارسی، ۱ سپتامبر ۲۰۰۳. 
  103. بی بی سی

منابع

منابع انگلیسی

پیوند به بیرون

در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد سید روح‌الله خمینی اطلاعات بیشتری پیدا کنید.

Search Wikiquote در میان گفتاوردها از ویکی‌گفتاورد
Search Wikisource در میان متون از ویکی‌نبشته
Search Commons در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار



ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌بری
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر