سید روحالله خمینی
|
|
برای اثبات پذیری کامل این مقاله به منابع بی طرف نیاز است. لطفاً با توجه به سیاست ویکی پدیا در قبال منابع با ارائهٔ منابع بی طرف و معتبر این مقاله را بهبود بخشید. مطالب بی منبع ممکن است در آینده حذف شوند. |
| در بیطرفی این مقاله یا بخش اختلاف نظر وجود دارد. لطفاً به گفتگوهای صفحهٔ بحث مراجعه کنید. |
| شناسنامه | ||
|---|---|---|
| نام کامل | سید روحاللّه مصطفوی موسوی خمینی | |
| لقب | آیتاللّه خمینی، امام خمینی | |
| نسب | سید احمد موسوی | |
| زادروز | ۱ مهر ۱۲۸۱ ۲۰ جمادیالثانی ۱۳۲۰ ۲۴ سپتامبر ۱۹۰۲ |
|
| زادگاه | خمین، ایران | |
| تاریخ درگذشت | ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ ۳ ژوئن ۱۹۸۹ |
|
| آرامگاه | بهشت زهرا تهران |
|
| نام همسر | خدیجه ثقفی | |
| فرزندان | پسران: مصطفی و احمد دختران: زهرا، صدیقه و فریده |
|
| اطلاعات سیاسی | ||
| پستها | رهبر ایران بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران | |
| پس از | محمدرضا پهلوی | |
| پیش از | سید علی خامنه ای | |
| اطلاعات علمی و مذهبی | ||
| استادان | عبدالکریم حائری بروجردی شاهآبادی |
|
| شاگردان | مرتضی مطهری حسینعلی منتظری محمد حسینی بهشتی محمد صادقی تهرانی سید علی خامنهای اکبر هاشمی رفسنجانی مهدی کروبی محمد موسوی خوئینیها یوسف صانعی حسین نوری همدانی ناصر مکارم شیرازی |
|
| کتابها | فهرست آثار سید روحالله خمینی | |
| وبگاه رسمی | www.imam-khomeini.com | |
|
|
||
سیّد روحالله مصطفوی موسوی خمینی مشهور به امام خمینی (۱ مهر ۱۲۸۱ – ۱۳ خرداد ۱۳۶۸)؛ فقیه و مرجع تقلید شیعه و نویسنده[۱] و شاعر [۲] [۳]و اولین رهبر ایران در نظام جمهوری اسلامی بود که انقلاب ۱۳۵۷ ایران را رهبری کرد و در پی به نتیجه رسیدن آن، نظام جمهوری اسلامی ایران را بنیان گذارد و تا پایان عمرش رهبر ایران ماند. وی یکی از نظریهپردازان ولایت فقیه به شمار میرود. از او بیش از چهل كتاب در زمینههای اخلاق، فقه، عرفان، فلسفه، حدیث، شعر و تفسیر به جای مانده که بیشتر آنها را پیش از انقلاب ایران نگاشته است.[۴] در زمان حکومت محمدرضا پهلوی، یک بار به دلیل سخنرانی خطاب به شاه در عاشورای سال ۱۳۴۲، ۱۰ ماه زندانی[۵] و بار دیگر به دلیل سخنرانی علیه قانون کاپیتولاسیون در سال ۱۳۴۳، ۱۵ سال تبعید گردید.[۶] او نزدیک به یک سال در ترکیه، سپس عراق و در پایان برای چند ماه در فرانسه دوران تبعیدش را گذراند. وی در دوران تبعید پیگیر اوضاع سیاسی بود و با راهنمایی مبارزان و ارسال پیامه و اعلامیه از دور، نهضت را رهبری میکرد و در این دوران به تدوین نظریه ولایت فقیه پرداخت. تا پس از اینکه محمدرضا پهلوی ایران را ترک کرده بود در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ روانه ایران شد و در ۲۲ بهمن انقلاب به رهبری او به پیروزی رسید.[۷]
او در دوران رهبری پس از انقلاب اسلامی، قوانینی همانند حجاب را اجباری نمود؛ صدها نفر را به خاطر سوابق پیش از انقلاب اعدام نمود. به فرمان او انقلاب فرهنگی با هدف تصفیه ی دانشگاهها شروع شد و بسیاری از دانشجویان و استادان چپ، لیبرال و بهایی از دانشگاهها اخراج شدند.[۸] او بسیاری از متحدان پیشین خود را سرکوب یا اعدام نمود. در سال ۱۳۶۷ بیش از ۳،۰۰۰ نفر از زندان سیاسی به «حکم حکومتی» او در زندانها اعدام شدند.[۹]
[ویرایش] زندگینامه
اطلاع چندانی در مورد دوران کودکی او در دست نیست. این ابهام سبب شدهاست که مطالب گوناگونی در مورد آن ذکرشود. زندگینامههای خمینی معمولا یا تذکرهای هستند که او را او را تجلی مسیح زمان نشان میدهند که با هدایت الهی زمینه ساز عصری جدید شد یا هجونامههایی هستند که او را رهبری عوام فریب، با سوادی اندک و عاری از هرگونه اخلاقیات و تشنه قدرت معرفی میکنند.[۱۰]
[ویرایش] کودکی
سید مصطفی پدر خمینی، روحانی[۱۱].[۱۲] و مجتهد ساکن خمین بود[۱۳] [۱۴] حاصل ازدواج سید مصطفی با هاجر، دو فرزنددختر بنام مولودآغا خانم و فاطمه و سه فرزندپسر به نامهای مرتضی، نورالدین و روحالله بود.[۱۱] روحالله آخرین فرزند این خانواده بود. سید مصطفی در اسفند ۱۲۸۱ خورشیدی (ذیالحجه ۱۳۲۰ قمری) و در پنجماهگی روحالله، در مسیر خمین به اراک مورد حمله قرار گرفت و با اصابت چند گلوله به ناحیه کتف و کمر کشته شد و جنازه وی به نجف منتقل و درآنجا دفن شد.[۱۵] روح الله موسوی خمینی، اول مهرماه ۱۲۸۱ خورشیدی (۲۴ سپتامبر سال ۱۹۰۲ میلادی) در شهر خمین بدنیا آمد. علت کشته شدن پدر خمینی در هالهای از ابهام میباشد. منابع طرفدار خمینی، ایادی رضاشاه را عامل قتل پدرش میدانند. اما به نظر میرسد که این داستان صرفا هدفی سیاسی داشته باشد زیرا رضا شاه بیست و دو سال بعد از کشته شدن پدر خمینی به پادشاهی رسید. خمینی توسط سه زن بزرگ شد. دایه او که خاور نام داشت، مادرش و عمه اش. مادر و عمه او در موج اپیدمی آنفولانزای اسپانیایی و وبا که در سال ۱۲۹۷ خورشیدی ایران را فرا گرفت درگذشتند. چیز زیادی از دوران کودکی او نمیدانیم.[۱۰]
[ویرایش] نسب خمینی
خمینی در خانوادهای به دنیا آمد که سابقه فعالیتهای دینی و مذهبی در آن به قرنها قبل برمیگشت. آنها «سید موسوی» بودند، به این معنی که نسبشان به محمد – پیامبر اسلام – و از طریق دختر او فاطمه و نیز به امام موسی کاظم – هفتمین امام شیعیان – برمیگشت.[۱۶] [۱۷] خاندان خمینی ابتدا ساکن شهر نیشابور بودند، اما در اواسط قرن یازدهم هجری برای ترویج مذهب و نیز راهنمایی امور دینی جامعهی بزرگ شیعیان هند، راهی شمال این کشور و شهر لکنو واقع در ناحیهی اوده شدند. در این منطقه قوانین اسلام و شیعهی دوازدهامامی که از زمان صفویان دین و مذهب رسمی ایران به حساب میآمد، برقرار بود.[۱۷] در آنجا، آنها ساکن شهر کوچکی به نام کینتور شده و آغاز به رسیدگی به امور دینی شیعیان آن ناحیه کردند. مشهورترین عضو این خاندان میرحامد حسین موسوی، نویسندهی کتاب عبقاتالانوار فی مناقب الائمةالاطهار بود. [۱۸] [۱۶] [۱۹]
سید احمد موسوی هندی پدر بزرگ سیدروحالله، در کینتور به دنیا آمد. او که از همدورههای میرحامد حسین محسوب میشد، در اواسط قرن سیزدهم هجری، لکنو و کشور هند را ترک کرده و راهی نجف شد. سید احمد موسوی هندی به دعوت بزرگان خمین تصمیم به اقامت در خمین و بهعهده گرفتن مسئولیت رسیدگی به امور دینی مردم آن منطقه گرفت. [۱۱]
در نتیجه پدران ایشان ابتدا ساکن نیشابور بودند و بعد مدتی برای ترویج مذهب راهی کشور هند شدند و سپس به ایران بازگشتن و به دعوت بزگان خمین تصمیم به اقامت در خمین را گرفتند.
[ویرایش] تحصیلات
خمینی تحصیلات مقدماتی خود را در مکتب محلی و سپس مدرسهای در خمین گذراند سپس در سال ۱۲۹۹ خورشیدی، برای تکمیل تحصیلات خود راهی اراک شد.[۲۰] او در آنجا وارد مدرسهی سپهدار شد.[۱۱] در آن سالها اراک به دلیل حضور آیتالله عبدالکریم حائری یزدی به مرکز مهمی برای یادگیری علوم دینی تبدیل شده بود.[۲۱] یکسال بعد بدنبال مهاجرت آیتالله حائری به حوزه علمیه قم، خمینی نیز راهی این شهر شد.[۱۶][۲۲]
او بعد از گذراندن دورهٔ سطح، در درس خارج فقه و اصول عبدالکریم حائری یزدی شرکت کرد و پس از درگذشت حائری با آمدن آیت الله بروجردی به قم، در درس خارج او حضور پیدا کرد.[۲۳] در قم فلسفه را از میرزا علی اکبر حکیم یزدی و محمدرضا نجفی اصفهانی آموخت و نزد ابوالحسن رفیعی قزوینی علاوه بر فلسفه، ریاضیات و هیئت را نیز فراگرفت.[۲۴][۲۵] [۱۱] در عرفان ابتدا از میرزا جواد ملکی تبریزی و سپس میرزا محمدعلی شاهآبادی بهره برد.[۲۳] [۲۶]
[ویرایش] ازدواج و خانواده
روحالله در سال ۱۳۰۸ هجری خورشیدی با خدیجه ثقفی دختر میرزا محمد ثقفی تهرانی ازدواج کرد.[۲۷][۲۸] برخلاف سنت رایج چند همسری و متعه در بین روحانیان آن زمان، خمینی هیچگاه همسر دیگری و متعه اختیار نکرد و برخلاف رسم آن زمان خمینی در امور منزل به همسرش کمک می کرد.[۱۰] حاصل این ازدواج، دو پسر و سه دختر بود.[۱۱]
[ویرایش] تدریس
زمانی که شاهآبادی در ۱۳۱۵ ٬ قم را به قصد تهران ترک کرد، خمینی جوان را جانشین خود در تدریس اخلاق کرد. کلاسهای او علاوه برآن به جایی برای طرح نگرانیها و دغدغههای مربوط به آن دوره نیز بود. حکومت پهلوی دستور داد که کلاسهای درس او از مدرسهی فیضیه به مدرسهٔ کوچکی بنام مدرسه ملاصادق، منتقل شود. اما با سقوط رضاشاه در سال ۱۳۲۰، کلاسهای درس دوباره به مکان قبلی خود بازگشت و با همان محبوبیت از سر گرفته شد. در حین تدریس اخلاق به جمع کثیری از مستمعین، خمینی شروع به تدریس فلسفه، به گروهی از طلبههای جوان کرد که در بین آنها نام مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری نیز دیده میشد که این طلاب بعدها از یاران او در نهضت بودند. وی در سال ۱۳۲۵، تدریس خارج فقه را با استفاده از کتاب «کفایة الاصول» آغاز کرد.[۱۶]
[ویرایش] مرگ
سید روحالله خمینی بدنبال بروز مشکل دستگاه گوارش در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۸ از روز ۲ خرداد تحت عمل پزشکی قرار گرفت. بدنبال مشکل اساسی که در ساعت سه بعد ظهر ۱۳ خرداد در روند بیماری وی بوجود آمده بود و طی اعلامیهای در ساعت ۸ و نیم به اطلاع عموم مردم رسید، وی در شامگاه شنبه، ساعت ۲۲ و ۲۰ دقیقه ۱۳ خرداد سال ۱۳۶۸، (۳ ژوئن ۱۹۸۹) برابر با ۲۴ شوال ۱۴۰۹ در ۸۷ سالگی درگذشت.[۲۹]
مراسم تشییع وی در روز ۱۶ خرداد با حضور بیش از یک میلیون نفر برگزار شد[۹] و همانروز در بهشت زهرای تهران خاکسپاری شد[۳۰] که امروزه محل آرامگاه وی میباشد.
[ویرایش] دوران مبارزات
[ویرایش] سالهای آغازین زندگی در قم
خمینی در دههٔ ۱۳۱۰ به هیچ فعالیت سیاسی آشکاری دست نزد.[۳۱] با اینکه او با معدود علمایی که بهصورت آشکار به اقدامات رضاشاه اعتراض میکردند، همدردی داشت اما هیچگاه آشکارا وارد صحنه اجتماعی نشد.[۹] عباس میلانی مینویسد که دوران رضا شاه، دوران محدودیت و عقبنشینی برای روحانیت بود و خمینی به مانند سایر روحانیون تنها برای بقا تلاش میکرد. با رفتن رضا شاه و شروع جنگ جهانی این فضا تغییر کرد. در این حوزه قم تحت نفوذ محمدحسین بروجردی بود که به عدم دخالت روحانیان در امور سیاسی اعتقاد داشت. خمینی به عنوان یک روحانی جوان با این رویه عمیقا مخالف بود و بعنوان مخالفت مخفیانه به تدریس عرفان میپرداخت. هرچند تدریس عرفان در آن زمان در حوزه ممنوع بود. او همچنین بطور مخفیانه از نواب صفوی حمایت میکرد. او در هنگام تدریس روش مرسوم در قم که مباحثه بین طلاب بود را برنمیتافت. عباس میلانی مینویسد که خصوصیاتی مانند استبداد رای و قاطعیت که بعدها در زندگی سیاسی او میبینیم، در خمینی بعنوان یک معلم جوان هویدا است.[۱۰]
[ویرایش] دوران آیتالله بروجردی
بعد از مرگ آیتالله حائری (۱۳۱۵)[۱۱] سید حسین طباطبایی بروجردی، که در آن سالها ساکن همدان بود، بهعنوان یک شخصیت علمی برجستهی آن زمان،[۱۶] بهعنوان گزینهی مناسب ریاست حوزه در سال ۱۳۲۴، وارد قم شد و مورد استقبال قرار گرفت، و سرپرستی حوزه را بر عهده گرفت. ریاست بروجردی بر حوزه بهمدت پانزده سال طول کشید. در این مدت تغییرات اساسی در ساختار حوزه بهوجود آمد و تحولات بسیاری زیر نظر او رخ داد و استقبال از طرح اصلاح و نوسازی حوزه که از جمله اقدامات صورت گرفته در زمان ریاست او محسوب میشوند.[۱۱]
با این وجود پیشنهادهای خمینی درباره اصلاحات در حوزه[۳۰] نهایتا از طرف بروجردی -علیرغم تمایل اولیه- عملی نشد.[۳۲]
خمینی در زمان ریاست بروجردی بر حوزه، بیشتر بر تدریس و آموزش متمرکز بود تا هرگونه فعالیت سیاسی. در آن زمان، او اصول و خارج فقه را آموزش میداد، شاگردانی را به دور خود جمع کردهبود که بعدها در فعالیتهای سیاسی او که در پایان منجر به سقوط حکومت پهلوی شد، تبدیل به یاران اصلی او شدند. جز مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری، جوانانی مانند محمدجواد باهنر و اکبر هاشمی رفسنجانی نیز از آن جمله بودند.[۱۶]
[ویرایش] رابطه با دیگر چهرهها
رابطهی خمینی با شخصیتهای مذهبی فعال آن دوران که به شکل آشکاری در حوزهی سیاست به مبارزه با اقدامات حکومت میپرداختند، نظیر آیتالله ابوالقاسم کاشانی و مجتبی نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام، مقطعی و اکثراً بیثمر بود. علت اصلی عدم تمایل او بر مبارزات مستقیم و صریح سیاسی در آن زمان به عقیدهی خاص او در این زمینه بازمیگشت. او معتقد بود که هرگونه جنبش مبارز و خواهان تغییرات میبایست توسط یک روحانی دینی هدایت شود. این در حالی بود که تأثیرگذارترین چهرهی این راه در آن زمان، محمد مصدق بود که فردی سکولار و ملیگرا محسوب میشد.[۱۶]
[ویرایش] آغاز مبارزات
اولین حضور خمینی در سطح اجتماع چند سال بعد از شروع سلطنت محمد رضا پهلوی و در اوایل دهه چهل زندگی او بود. در سال ۱۹۴۴ خمینی بطور ناشناس کتاب کشفالاسرار را بدون امضایی بر ضد کسانی نوشت که اصلاحات در شیعه را تبلیغ می نمودند. این کتاب از طرف روحانیت شیعه نوشته شد که با طرح ایده های اصلاحی به چالش کشیده شده بود. خمینی در این کتاب به کسانی ماند علی اکبر حکیم زاده روزنامه نگار، روحانی اصلاح طلب رضا قلی شریعت سنگلجی و همچنین به کسانی مانند کسروی حمله نمود.[۹] این کتاب نشاندهنده موضع سنتی و سخت خمینی در برابر چالشگران روحانیت شیعه و همچنین مدرنیسم است. او در این کتاب حملات اصلاح طلبان را جزئی از نقشه امپریالیسم برای نابودی شیعه می دانست. [۹] روحیهی مبارزهطلبی و عدم تمرد خمینی الهامبخش اولین اثر منتشرشده توسط او، یعنی کشفالاسرار (تهران، ۱۳۲۴ هجری شمسی) بود.[۳۳] خمینی در این کتاب پیشنهادهایی اصلاحی به پهلوی البته با لحن تند داد[۳۴]
[ویرایش] درگذشت بروجردی و تغییر رویه خمینی
پس از مرگ بروجردی (۱۳۴۰) او بهعنوان یکی از جانشینهای بروجردی برای ریاست حوزه مطرح بود.[۳۵] گفته میشود او تا آن زمان کوچکترین تلاشی برای مرجعیت خود انجام نداده بود.[۳۶]
[ویرایش] مخالفت با اصلاح قانون انتخابات
پیش از تصویب این قانون، زنان در ردیف دیوانگان و ورشکستگان به تقصیر و گدایان و محکومین دادگستری بودند و از هر گونه حقوق سیاسی محروم بودند.با تصویب این قانون زنان که نیمی از جمعیت کشور بودند همچون مردان توانستند حق رای دادن و حق انتخاب شدن به دست آورند.[۳۷] بر طبق قانون اصلاح انتخابات، سه شرط «مسلمان بودن»، «سوگند به قرآن» و «مرد بودن» در مورد رأیدهندگان و انتخابشوندگان – که از شرایط سنتی و عمومی در انتخابات آن دوران محسوب میشد – حذف شدهبود.[۳۸]
خمینی بعد از مشورت با علما به شاه و نخستوزیر وقت تلگرافی به شرح زیر فرستاد [۳۹]
| « | بسم الله الرحمن الرحيم
حضور مبارك اعليحضرت همايوني پس از اهداي تحيت و دعا، به طوري كه در روزنامه ها منتشر است ، دولت درانجمنهاي ايالتي و ولايتي ، "اسلام " را در راي دهندگان و منتخبين شرط نكرده ؛ و به زنهاحق راي داده است . و اين امر موجب نگراني علماي اعلام و ساير طبقات مسلمين است .بر خاطر همايوني مكشوف است كه صلاح مملكت در حفظ احكام دين مبين اسلام وآرامش قلوب است . مستدعي است امر فرماييد مطالبي را كه مخالف ديانت مقدسه ومذهب رسمي مملكت است از برنامه هاي دولتي و حزبي حذف نمايند تا موجب دعاگويي ملت مسلمان شود. الداعي : روح الله الموسوی |
» |
او همچنین برای نخستوزیر پیغام داد[۴۰] با افزایش فشار به حکومت شاه، سرانجام پس از دو ماه کشمکش، شاه و دولت از یکی از شروط این قانون یعنی حذف "سوگند خوردن به قرآن" عقبنشینی کردند . خمینی پس از آن نیز به مخالفت خود ادامه داد و از دولت خواست طی یک بیانیهی رسمی خبر آنرا منتشر کند که دولت نیز به صورت رسمی آن را اعلام کرد.[۱۱]
[ویرایش] مخالفت با طرح انقلاب سفید
در دیماه ۱۳۴۱ طرحی جدید توسط شاه با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و میهن» با اصولی ششگانه اعلام شد.[۳۰] معروفترین بند این اصول ششگانهی انقلاب سفید، الغای رژیم ارباب و رعیتی بود.[۱۱] شاه در دیماه ۱۳۴۱ اصول ششگانهی اصلاحات خود را اعلام کرد و از مردم درخواست کرد که به پای صندوقها آمده و بهآن رأی بدهند.[۳۵] خمینی این اصلاحات را بیش از هر چیز به سود شاه و سلطنت او و زمینه برای نفوذ بیشتر آمریکا و اسرائیل به ایران می دانست.[۱۱] بنابراین او در نشست علمای قم، خواهان تحریم رفراندوم شد.[۳۵]
شاه وارد قم شد تا نظر موافق علمای دین در مورد برنامههای خود را بگیرد.[۳۵] سرانجام این رفراندوم انجام شد و رسانههای دولتی خبر از تصویب آن با اکثریت آراء دادند.[۴۱]
بدنبال آن خمینی، مردم ایران را به مبارزه منفی علیه حکومت فراخواند و شاه را به تمکین در برابر اسلام و علماء.[۴۲] شاه نیز در ۲۳ اسفند آن سال در سخنانی تند، کسانی را که رفراندوم را تحریم کردهبودند به سرکوب و شدت عمل تهدید کرد. متقابلا خمینی، طی بیانیهای نوروز سال جدید، یعنی ۱۳۴۲ را عزای عمومی اعلام کرد.[۳۱][۳۵] او در این بیانیه از انقلاب سفید شاه به «انقلاب سیاه» تعبیر کرد و آنرا همسو با اهداف آمریکا و اسرائیل دانست.[۳۰]
[ویرایش] حادثهی مدرسهی فیضیه
روز دوازدهم فروردین سال ۱۳۴۲، مصادف با ۲۵ شوال ۱۳۸۳ هجری قمری، سالگرد شهادت جعفر صادق و مطابق معمول، مجالس بسیاری به همین مناسبت در قم برگزار شدهبود. منزل خمینی در محلهی «یخچال قاضی» نیز مملو از عزاداران بود، شماری از ماموران مخفی با لباس شخصی نیز در جمعیت درصدد راهاندازی اغتشاش و هیاهو در مجلس بودند.[۱۱] خمینی، متوجه حضور مشکوک آنها شد. و از طریق یکی از روحانیان هشدار داد که برای سخنرانی در حرم فاطمه معصومه حاضر خواهد شد اینکار موجب دفع اهداف اغتشاشگرانه ماموران شد.[۱۱]
عصر همان روز به دعوت آیتالله گلپایگانی، مجلسی در مدرسهی فیضیه برگزار شد. ماموران مذکور در اواسط سخنرانی، وارد شدند و طلاب را مورد حمله قرار دادند. زد و خورد بین طلاب و مامورین مخفی شدت گرفت. در این هنگام، نیروهای مسلح وارد درگیری شدند و گروه بسیاری از طلاب را زخمی و مجروح کردند. [۱۶][۱۱]
[ویرایش] واکنشهای خمینی به ماجرا
در زمان حمله به فیضیه، خمینی برای حضور در مدرسه به راه افتاد، اما حاضران او را از این تصمیم منصرف کردند.[۱۱] خمینی همانجا در یک سخنرانی شخص شاه بهعنوان عامل اصلی جنایت و همپیمان با آمریکا و اسرائیل یاد میکند و از سکوت علمای قم و نجف و دیگر کشورهای اسلامی گلایه میکند و میگوید[۳۵][۳۰]: «امروز سکوت، همراهی با دستگاه جبار است.» روز بعد، خمینی بیانیهای را با عنوان «شاهدوستی یعنی غارتگری»[۳۰] منتشر کرد که در تاریخ انقلاب جایگاه ویژهای دارد. در این اعلامیه، او به محاکمهی حکومت شاه پرداخت و «تقیه» را در آن شرایط حرام دانست.[۴۳][۴۴]
پس از این وقایع، شاه خدمت نظام وظیفه را برای طلاب جوان الزامی کرد. این کار، یعنی برتن کردن لباس نظامی و خدمت زیر پرچم شاهنشاهی برای طلاب مخالف بسیار دشوار و سخت بود. اما خمینی پیکی به سربازخانهها فرستاد و از طلاب درخواست کرد که «تزلزل به خود راه ندهند» و «از این فرصت برای تقویت جسم و روح خود استفاده کنند.»[۱۱] خمینی در چهلم حادثهی فیضیه، دولت آن زمان را محکوم کرد که به فرمان آمریکا و اسرائیل، خواهان از ریشهبرکندن اسلام است و خود را مصمم به مبارزه با این امر نشان داد.[۳۵]
[ویرایش] سخنرانی روز عاشورا و دستگیری
در فاصلهی میان حادثهی مدرسهی فیضیه و آغاز ماه محرم، یعنی ۲ فروردین تا ۴ خرداد ۱۳۴۲، مبارزات خمینی در قالب صدور اعلامیههای متعدد بود.[۴۵] اما با آغاز ماه محرم، اعتراضات رفتهرفته به یک قیام تبدیل شد.[۳۵] خمینی عصر ۱۳ خرداد ۴۲ او در مدرسهی فیضیه سخنرانی کرد، پس از بیان وقایع کربلا، حملهی ماموران حکومت به فیضیه را محکوم کرد و آن حادثه را به تحریک اسرائیل دانست و حکومت شاه را نیز دستنشاندهی اسرائیل خواند.[۴۵]
ساعت ۳ بامداد ۱۵ خرداد، چند مامور در تاریکی شب و پس از محاصرهی بیت خمینی، به درون خانه ریختند و او را [۳۰]، دستگیر کرده و ابتدا به بازداشتگاه باشگاه افسران[۳۰] و سپس غروب روز بعد، به زندان قصر واقع در تهران بردند.[۳۵]
[ویرایش] واقعه ۱۵ خرداد
بعد از انتقال خمینی به تهران، خبر دستگیری او ابتدا در قم و سپس در شهرهای دیگر به سرعت پیچید و واکنشهایی را بهدنبال داشت. مردم در تهران، قم، شیراز، مشهد و ورامین به خیابانها ریختند و شعارهایی نظیر «یا مرگ یا خمینی» سردادند. این قیامها توسط نیروهای امنیتی سرکوب شد.[۳۵] تظاهرات تا دو روز بعد از ۱۵ خرداد نیز ادامه یافت و ۳۲ نفر در این تظاهرات کشته شدند.[۴۵][۴۶] قیام ۱۵ خرداد یکی از مهمترین حوادث سالهای منتهی به انقلاب اسلامی محسوب میشد و موجب شد که بسیاری از علما سکوت خود را بشکنند و به نهضت خمینی بپیوندند.[۳۵]
اینطور به نظر میرسید که حکومت تصمیم داشت خمینی را پس از محاکمه اعدام کند.[۴۷] تا اینکه اعلامیهای به امضای علما و مراجع و به ابتکار آیتالله منتظری و امضای مهاجرین تهیه و منتشر شدهبود، به صراحت مرجعیت خمینی را تایید کرده و بعد از بیان شمول قانون مراجع و مصونیت خمینی از حکم اعدام، خواهان آزادی او شدهبود.[۴۸][۱۱] سرانجام پس از اعتراضات زیاد خمینی با اسکان در منزل یکی از متدینین در تهران از زندان آزاد شد.[۱۱] و صبح روز ۱۹ فروردین ۱۳۴۳، بدون اطلاع قبلی[۳۰] و پس از دو ماه زندان و مراقبت به قم برگرداندهشد.
[ویرایش] مبارزه با کاپیتولاسیون و آغاز دوران تبعید
طبق این طرح ایران همانند ۳۸ کشور دیگر در دنیا مانند کشورهای عضو پیمان ناتو به مستشاران نظامی آمریکا اجازه میداد که همچون دیپلمات ها و کارمندان اداری و فنی سفارتخانه ها از مصونیتها و معافیتهایی که در کنوانسیون وین به امضا رسیده بود برخوردار باشند.[۴۹] در همین راستا، کابینهی علم لایحهای را به مجلس سنا برد که در اصطلاحات سیاسی به آن کاپیتولاسیون میگویند. این قانون که برای تمام مستشاران نظامی مصونیت قضایی و سیاسی در حوزه خدمت نظامی ایجاد میکرد، در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۴۳ در مجلس شورای ملی به تصویب رسید.[۵۰] مجلهی داخلی مجلس شورا، پس از گذشت چند روز از تصویب لایحه به دست خمینی رسید و او متن کامل سخنرانیها و گفتگوهایی که میان نمایندگان مجلس و رئیس دولت ردوبدل شدهبود را مطالعه کرد.[۵۱] خمینی تصمیم گرفت در ۴ آبان ۴۳، که آنسال مصادف با سالروز میلاد فاطمه دختر محمد نیز بود، برای مردم سخنرانی کرده و دربارهی لایحهی کاپیتولاسیون با آنها صحبت کند.[۳۰]
شاه اینبار تصمیم گرفت خمینی را به خارج از کشور تبعید کند.[۱۱] سحرگاه روز سیزده آبان گروهی مامور اعزامی از تهران وی را دستگیر و مستقیماً راهی فرودگاه مهرآباد کردند.[۳۵] او در آنجا با یک فروند هواپیمای نظامی، به آنکارا انتقال دادهشد.پس از تبعید خمینی موجی از اعتراضها در قالب تظاهرات در تهران، تعطیلی طولانیمدت درس حوزهها و ارسال طومارها و نامهها به سازمانهای بینالمللی و مراجع تقلید بهراه افتاد.[۳۰]
[ویرایش] خمینی در سالهای تبعید
تحریکات خمینی بر ضد نظام حاکم بر ایران سرانجام به تبعید او منجر شد. او ابتدا برای چند ماه در ترکیه بسر برد و سپس از آنجا به نجف رفت. در آنجا برای مدت چهارده سال به تدریس پرداخت و به آرامی نیروهایش را ساماندهی می کرد. سلسله سخنرانی هایی که او در پایان دهه شصت میلادی انجام داد را می توان مبانی جمهوری اسلامی دانست. دوران اقامت او در نجف بعد از اعتراضاتی که بدنبال چاپ مقاله ای در روزنامه اطلاعات علیه او پایان یافت. در آن زمان صدام حسین تصمیم گرفت که خمینی را از عراق اخراج کند. خمینی پس از اخراج از عراق به فرانسه رفت.[۱۰]
در ایران شخصیتها و چهرههای بسیاری در کنار احزاب و گروههای مختلف، تبعیت خود را نسبت به خمینی اعلام می کردند. مدتی بعد از تبعید او، گروهی به نام هیأت موتلفهی اسلامی شکل گرفت که هستهی اصلی آن در تهران بود. یکی از شخصیتهایی که کمک زیادی به گسترش نهضت معترضین در زمان تبعید خمینی کرد، علی شریعتی بود.[۳۵]
تبعید خمینی به فرانسه با نظر مساعد شاه انجام شد. شاه چنین می پنداشت که ژورنالیسم شفاف غرب به روشن شدن مواضع خمینی و به حاشیه رانده شدن او منجر می شود. به نوشته عباس میلانی محاسبات شاه در این مورد اشتباه از کار درآمد. خمینی در پاریس ردای یک لیبرال پوشید. او اعلام کرد که در بازگشت به ایران به قم خواهد رفت و نقشی در قدرت نخواهد داشت. او اعلام کرد که تنها قصد دارد در قم در کسوت یک روحانی به امور معنوی مقلدان خود بپردازد.[۱۰] با وجود توصیه مشاورانش خمینی در پاریس از هرگونه مصالحه با شاه خوداری نمود و جز به سقوط شاه رضایت نداد. این امر در کوتاه زمانی صورت پذیرفت. بعد از رفتن شاه، خمینی به مانند قهرمانی به ایران بازگشت. چند روز بعد و در زمانی که ارتش شاه اعلام بی طرفی نمود او به این هدف خود دست یافت.[۱۰]
[ویرایش] خمینی و انقلاب
[ویرایش] خمینی در سالهای آغازین پس از پیروزی انقلاب
خمینی در طول دوران تبعید با ارسال نوارهای سخنرانی به رهبری فکری انقلاب میپرداخت و سرانجام پس از ۱۴ سال در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ از فرانسه به ایران بازگشت.
ده روز بعد به دنبال شکست گاردشاهنشاهی، آخرین سنگر مقاومت نیروهای شاهنشاهی شکسته شد و انقلاب ایران به طور رسمی پیروز گردید و او به عنوان رهبر این انقلاب زمام امور را در دست گرفت. این ده روز، دههٔ فجر نامیده میشود و هر ساله جشنهای دولتی در این ایام برگزار می شود.
پس از انقلاب رفراندمی برای تعیین نوع حکومت برگزار گردید. این رفراندم اولین مورد رویارویی بین خمینی و سایر نیروهای انقلابی بود.[۸] چهره های لیبرالتر روحانیون مانند طالقانی و شریعتمداری به همراه گروه هایی مانند جبهه ملی و بازرگان موافق وجود چندین گزینه انتخابی برای رفراندم بودند. اما سرانجام به فرمان خمینی مردم تنها می توانستند تنها بین گزینه جمهوری اسلامی در مقابل نظام سلطنتی انتخاب کنند.[۸]
با وجود آنکه آزادی بیان یکی از محورهای اعتراضات زمان انقلاب بود. بزودی معلوم شد که این آزادی بیان شامل انتقاد از نظام نمیشود. هرکسی که به مخالفت برمی خواست و یا علیه اعمال کمیته های انقلاب سخنی میگفت قربانی همان کمیته های انقلاب می شد. [۸] به طور آشکاری شیفتگی مردم نسبت به نظام روز به روز کاهش می یافت بطوری که ۲۰۴۰۰۰۰۰ شرکت کننده در رفراندم ۱۲ فروردین به چهارده میلیون در اولین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در ژانویه ۱۹۸۰ کاهش یافت و این تعداد شرکت کننده در اولین انتخابات مجلس شورای ملی در مارس ۱۹۸۰ به شش میلیون و صدهزار نفر رسید.[۸]
خمینی مهدی بازرگان را به سمت نخست وزیر دولت موقت انتخاب کرده بود. اما در کنار این دولت رسمی کمیته های انقلاب شکل گرفت که عملا دولتی در سایه بود و دولت بازرگان کنترلی بر آن نداشت.[۸] پس از انقلاب ایران به فرمان سید روحالله خمینی، برای محاکمه مقامات نظام شاهنشاهی پهلوی، صادق خلخالی به عنوان حاکم شرع دادگاههای انقلاب منصوب شد[۵۲]. کمیته های انقلاب در هر شهری تشکیل شد. صدها نفر در اویل انقلاب اعدام شدند. این اعدام ها بعضی بخاطر جرایم ناچیز و حتی گاهی بدون محاکمه انجام می شد.[۸]
پس از بازرگان، بنی صدر که از حلقه نزدیکان او در پاریس بود به ریاست جمهوری رسید. هر چند خمینی در ابتدا حامی بنی صدر بود به مرور حمایت خمینی به انتقاد خمینی تبدیل شد و سرانجام بنی صدر از ریاست جمهوری خلع شد. در فروردین سال هزار سیصد و شصت به فرمان خمینی دانشگاه ها بسته شد و بدنبال آن کسانه که به ظن نظام، اسلامی نبودند و یا سوابق راضی کنندهای در قبل از انقلاب نداشتند از دانشگاه ها اخراج شدند. همچنین دانشگاه ها از چپگرایان و بهایی ها پاکسازی شدند. در همان زمان حجاب در ایران اجباری شد و حزب الله به هر زنی که در خیابان حجاب مناسب نداشت حمله می کردند.[۸]
روابط خمینی با روحانیان برجسته قم و مشهد در سالهای شصت و یک و شصت و دو به تیرگی گرایید. علما برجسته مشهد مانند شیرازی و قمی در بهار سال هزار و سیصد شصت و یک در سخنرانی های خود چندین مورد به رژیم انقلابی حمله کردند. همچنین روحانیانی مانند زنجانی، بهاالدین محلاتی و شیخ علی تهرانی به انتقاد از خمینی، جمهوری اسلامی و ایده ولایت فقیه پرداختند. در قم شریعتمداری و گلپایگانی بر علیه استیلای جمهوری اسلامی موضع گرفتند. هرچند سید شهابالدین مرعشی نجفی سعی کرد موضعی خنثی بگیرد. با اعلام خمینی مبنی بر اینکه وجوهات اسلامی باید به امام جمعه های منتصب او پرداخت شود، ضربه اقتصادی سختی به مراجع مستقل خورد و آنها دیگر نمی توانستند با جمع آوری وجوهات طلبه های دینی و کارهای خیریه خود را تامین مالی نمایند. [۸]
[ویرایش] خمینی و جنگ ایران و عراق
خمینی تا پایان عمر قاطعیت و تغییر ناپذیری خود را حفظ نمود. او با پایان جنگ با صدام که بطور مداومی نارضایتی مردم رو به افزایش بود مخالفت می کرد. تنها زمانی که ورق جنگ در سال آخر آن برگشت و نیروی های آمریکایی هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کردند خمینی به تعبیر خود «جام زهر» را نوشید و آتشبس را پذیرفت.[۹] در این زمان دیگر آرزوی وی برای سرنگونی صدام دست نیافتنی بود. هرچند خمینی در ابتدا قطع نامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر آتش بس بین ایران و عراق را رد کرده بود، در اواسط تیر ماه سال ۱۳۶۷ که علی اکبر رفسنجانی که به تازگی جای علی خامنه ای را به عنوان فرمانده جنگ گرفته بود خمینی را راضی نمود که امیدی به ادامه این جنگ نیست و خمینی سرانجام با پذیرش قطع نامه موافقت نمود.[۹]
[ویرایش] برخورد با مخالفان
اگر ما از اول كه رژیم فاسد را شكستیم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم، به طور انقلابی عمل كرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و روسای آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بوديم و چوبههای دار را در ميدانهای بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم، اين زحمتها پيش نمیآمد. من از پيشگاه خدای متعال و از پيشگاه ملت عزيز عذر میخواهم. ما مردم انقلابی نبوديم ... اگر ما انقلابی بوديم، اجازه نمیداديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام میكرديم، تمام جبههها را ممنوع اعلام میكرديم، يك حزب! و آن حزب الله، حزب مستضعفين و من توبه میكنم از اين اشتباهی كه كردم. و من اعلام میكنم به اين قشرهای فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سر جای خودشان ننشينند ما به طور انقلابی با آنها عمل میكنيم.[۵۳][۵۴]
بعد از بازگشت به ایران هر کسی که حرفی متفاوت با خمینی می زد یا مخالفتی با او می کرد به مانند ناکثین با او برخورد می شد. یعنی کسانی مانند طلحه و زبیر و یا عایشه که در زمان خلافت علی، بعد از بیعت با او، به مخالفت با علی پرداختند. اتهام معمول برای کسانی که در دادگاه های انقلاب دوران خمینی به اعدام محکوم می شدند «مفسد فی الارض» بود: اتهامی مبهم و غیر قابل تعریف از نظر کیفری با باری لغوی قرآنی بسیار سنگین.[۵۵]
پس از پیروزی انقلاب ۵۷ بین روح الله خمینی و برخی از چهره های اصلی انقلاب نظیر مهدی بازرگان اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب، ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهور ایران، حسینعلی منتظری قائم مقام رهبری، محمدکاظم شریعتمداری مرجع تقلید شیعه، عباس امیرانتظام سخنگوی دولت موقت و صادق قطب زاده رییس صدا و سیما و وزیر امورخارجه اختلاف هایی به وجود آمد.این اختلاف ها با خمینی موجب حذف تدریجی این چهره ها از حکومت شد..[۵۶]
[۵۷][۵۸][۵۹][۶۰][۶۱]
[ویرایش] اعدام زندانیان سیاسی ۱۳۶۷
در تابستان ۱۳۶۷ به دنبال فرمان خمینی هزاران زندانی سیاسی در زندانهای جمهوری اسلامی طی محاکماتی سرپایی اعدام گردیدند. از این اعدام ها به عنوان کشتاری درتاریخ ایران یاد می شود که شدت خشونت در آن در تاریخ معاصر ایران بی سابقه است.[۶۲] این اعدام پس از درهم شکستن حمله مجاهدین در روزهای پایانی جنگ ایران و عراق بود. با وجود اعتراض شدید جانشین خمینی، منتظری، با حکم حکومتی خمینی بیش از سه هزار زندانی سیاسی که دوران محکومیت قضایی خود را گذرانده بودند یا در حال گذراندن بودند اعدام شدند. [۹]
خمینی دلیل خود را برای صدور دستور اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، طی نامهای چنین بیان کرد:
| « | از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه میگویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کردهاند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاریهای حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانهٔ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند، محارب و محکوم به اعدام میباشند.»[۶۳][۶۴][۶۵] | » |
[ویرایش] وعدهها
خمینی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ پس از تصرف رادیو توسط انقلابیون در بیانیهای با تقدیر از عقبنشینی و عدم دخالت ارتش در امور سیاسی، از مردم خواست از خرابکاری و اخلالگری و حمله به سفارتخانهها جلوگیری کنند و نوشت «به امرای ارتش اعلام میکنم که در صورت جلوگیری از تجاوز ارتش، پیوستن آنان به ملت و دولت قانونی ملی اسلامی، ما آنان را از ملت و ملت را از آنان میدانیم و مانند برادران با آنان رفتار مینماییم.»[۶۶] و در همان شب شورای عالی ارتش شاهنشاهی در جلسهای با شرکت تقریبا تمامی فرماندهان عالیرتبه خود و بدون هیچ مخالفتی پشتیبانی کامل خود از خواستههای ملت را اعلام کرد[۶۷].
اما تنها ساعاتی پس از آن عدهای از سران حکومت پهلوی از جمله سرلشکر منوچهر خسروداد فرمانده هوانیروز، سپهبد مهدی رحیمی رئیس شهربانی کل، سرلشکر رضا ناجی (سرلشگر) اولین فرماندار نظامی ایران و تیمسار نعمت نصیری رئیس سابق ساواک در مدرسه رفاه به حکم صادق خلخالی اعدام شدند.[۶۸][۶۹]
روحالله خمینی قبل از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ وعدههایی در خصوص برابری زنان و مردان و آزادی مطبوعات[۷۰] به مردم ایران داده بود. همچنین او در تاریخ ۱۰ اسفندماه ۱۳۵۷ در سخنرانی که در روز ورود به شهر قم انجام داد، از اهداف انقلاب به تحویل دادن سرمایه ملی به مردم و مجانی کردن آب، برق و اتوبوس برای مستمندان اشاره کرده بود.[۷۱]
| « | [بخشی از سخنرانی ۱۰ اسفندماه ۱۳۵۷ در شهر قم:] تمام كميتههايى كه در تمام اطراف ايران هـست موظفند كه آنچه به دست آمد از مخازن ايران، هر چه كه اينها بردند و مخفى كردند و اتباع آنها بردند و مخفى كردند، آنها را كه به دست آمدهاست . به بانكى كه شـماره اش را بعد تعيين مى كنم تحويل بدهند كه براى كارگرها، براى مستضعفين، براى بينوايان، هم خانه بسازند، هـم زندگى آنها را مرفه كنند. ما علاوه بر اينكه زندگى مادى شما را مى خواهيم مرفه بشـود، زندگى معنوى شما را هم مى خواهيم مرفه باشد. شما به معنويات احتياج داريد. معنويات ما را بردند اينها. دلخوش نباشيد كه مسكن فقط بسازيم، آب و برق را مجانى مىكنيم براى طبقه مستمند، اتوبوس را مجانى مى كنيم براى طبقه مستمند، دلخوش به اين مقدار نباشيد، معنويات شما را، روحيات شما را عظمت مى دهيم[۷۱] | » |
همچنین بخشی از سخنرانی او در بهشت زهرا پس از انقلاب ۵۷ به صورت سانسور شده در رسانههای ملی پخش میگردد.[۷۲]
[ویرایش] اندیشهشناسی
خمینی در سخنانی پیشنهاد برخی گروههای سیاسی مبنی بر نوع حکومتی که باید در ایران ایجاد شود را رد نموده و هیچ یک از عناوین «جمهوری»، «جمهوری دمکراتیک»، «جمهوری اسلامی دمکراتیک» را نپذیرفته و گفته بود «فقط جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر، ما نباید از کلمه دمکراتیک استفاده کنیم که غربی است و ما آن را نمیخواهیم.»[۷۳] خمینی همچنین در مصاحبه با اوریانا فالاچی در اوایل انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، در پاسخ به سوألی درباره تیرباران زنی که مرتکب زنای محصنه شده و کشتن مردان همجنسگرا، گفت که کشتن این افراد شبیه بریدن انگشت افراد مبتلا به قانقاریا میباشد که باعث جلوگیری از نفوذ بیماری به سراسر بدن میشود.[۷۴]
[ویرایش] ولایت فقیه
ولایت فقیه نظریهای در فقه شیعه است که نظام سیاسی مشروع در دوران غیبت امام معصوم را بیان میکند.[۷۵] نظام جمهوری اسلامی ایران بر مبنای این نظریه تأسیس شدهاست.
این نظریه که بیش از همه توسط روحالله خمینی مطرح و تشریح شده، ولایت فقیه را به کلیه امور نه تنها شرعی و دینی، بلکه حکومتی و سیاستی، جانی و مالی گسترش میدهد.[۷۶] یعنی در زمان غیبت امام معصوم فقها نایبان عام امامان معصوم هستندو ولایت بر تقریبا تمام امور مربوط به امام معصوم (حتی جهاد ابتدایی اما نه امور شخصی مسلمین) دارن ولایت از ریشه ولی آمده و معانی مختلفی در کتب لغت برای آن ذکر شده و در اصطلاحات متعددی کاربرد دارد. تعریف فقهی آن از جمله در کتب مربوط به نظریه ولایت فقیه؛ امارت و سلطنت بر جان و مال و امور دیگری و اولویت تصمیمات او نسبت به مولی (ولایت شونده) است.[۷۷]
خمینی آن را اینچنین توضیح میدهد:
| « | ولایت عبارت از نوعی سلطهاست که دایرهاش نسبت به مواردش گستردگی و محدودیت دارد. یا امر وضعی است که لازمهاش چنین سلطهای است. بدینسان ولی انسان نابالغ کسی است که مطابق مصلحت او در امورش تصرف میکند. حاکم و ولی یک کشور نیز بر اساس مصلحت و به اقتضای سیاست ان کشور تصرف و عمل میکند.[۷۸] | » |
[ویرایش] خمینی و اقتصاد
سعید ارجمند می نویسد هنگامی که پس از فوت آیت الله خمینی، هاشمی رفسنجانی دولت را در دست گرفت. اقتصاد ایران بمانند کشتی غرق شده بود. با وجود چهار برابر شدن قیمت نفت تولید ناخالص ملی ایران به سطح 21 سال قبل برگشته بود. یعنی حتی به چند سال قبل از انقلاب و زمانی که ایران رشد اقتصادی خوبی را شاهد بود. در کنار این بازدهی نیروی کار نیز در وضع بدی بود. به گفته سعید ارجمند زمانی که خمینی در ۲۴ اوت ۱۹۷۹ می گفت «اقتصاد مال خر است. مردم ما برای اسلام انقلاب کرده اند نه خربزه.» «می دانست که چه می گوید».[۷۹]
البته او در همین سخنرانی امور مادی -از جمله اقتصاد و سازندگی- را در كنار امور معنوی از اصول اسلامی میداند:
اسلام شوخی ندارد؛ همه اش جدی است... هم در امور مادی، كه اسلام هر دو جهت را دارد، هم امور مادی و هم امور معنوی، همه اش جد است... همان طوری كه آدم تریاكی نمی تواند از پای منقل پا شودبرود سراغ فرض كنید كه جهاد سازندگی، از پای منقل نمی تواند فكر این معنا را بكند كه به مملكت ما چه می گذرد؛ فرهنگ ما چه شده است؛ اقتصاد ما چه شده است.[۸۰]
[ویرایش] نامه به گورباچف
در اولین روز سال ۱۹۸۹ میلادی (۱۱ دی ۱۳۶۷) عبدالله جوادی آملی، محمدجواد لاریجانی و مرضیه حدیدچی دباغ به نمایندگی از سوی خمینی نامهای را خطاب به میخائیل گورباچف آخرین دبیرکل حزب کمونیست شوروی تسلیم وی کردند. رهبر ایران در این نامه نسبت به مرگ کمونیسم هشدار داد.[۸۱]
[ویرایش] فتوای کشتن سلمان رشدی
در اواخر سال ۶۷ خمینی فتوای کشتن سلمان رشدی را صادر کرد.[۸۲]
برنارد لوئیس نویسنده کتاب «بحران اسلام» عقیده دارد کتاب آیات شیطانی یک کتاب ادبی و تخیلی بوده و اظهار تردید میکند که روح الله خمینی با وجود کهولت سن این کتاب ۵۰۰ صفحهای را خوانده باشد. وی صدور فتوای کشتن سلمان رشدی را تخلف آشکار خمینی از قوانین اسلام میداند و میافزاید: «بر طبق قوانین اسلام باید به متهم فرصت دفاع از خود داده شود و نمیتوان بدون محاکمه برای کسی حکم صادر کرد».[۸۳]
اگرچه پس از مدتی سلمان رشدی در بیانیهای از اینکه موجب ناراحتی پیروان اسلام شده ابراز تاثر و افسوس کرد اما خمینی بر فتوای خود تاکید کرد و گفت:
| « | حتی اگر سلمان رشدی اصلاح شده و مردی دیندار شود بر هر مسلمانی واجب است که از جان و مال خود بگذرد و او را به جهنم بفرستد.[۸۴] | » |
حسن عباسی، تحلیلگر سیاسی اهل ایران و رئیس مرکز بررسیهای دکترینال دراین رابطه میگوید:
یکی از دلایلی که باعث این موضع شدید از طرف امام خمینی نسبت به سلمان رشدی گردید، و در هیچ مورد دیگری اینگونه فرمان قتل از سوی ایشان صادر نگردید به سخره گرفتن تقدس اسلام در پروژه تقدس زدایی از چهره دین بود که قبلا در دین مسیحیت با موفقیت به انجام رسیده بود و تا حد زیادی به اهداف خود نائل گشته بود. و در صورت عدم اینچنین برخوردی و عادی سازی این رفتارها در اذهان به مرور زمان چهره مورد نظر دین در قرآن و اسلام با نگاهی اباهی گرایانه که برآمده از تفکر لیبرالیسم است مورد توجه قرار میگرفت و آنچه بر سر اسلام میآمد که اکنون مسیحیت به آن مبتلاست. منزوی شدن و مرگ اجتماعی سلمان رشدی و ترسیدن از همه چیز حتی از سایه خود پیامد مثبت این اقدام هوشمندانه بود که جلوگیری از رشد و فراگیر شدن این رفتارها را درآینده باعث شده و خواهد شد.[۸۵]
[ویرایش] کتابشناسی
[ویرایش] تصویرپردازی در رسانهها
[ویرایش] سینما
در سال ۱۹۸۸ در فیلم کمدی اسلحه عریان با نام اصلی The Naked Gun - From the Files of Police Squad بازیگر آمریکایی چارلز گراردای در نقش روحالله خمینی ظاهر شد.[۸۶] این فیلم با اعتراض جمهوری اسلامی مواجه شد. در صحنهای از این فیلم شخصیت اصلی داستان فرانک ربین که یک کارآگاه است به بازیگر نقش خمینی سیلی میزند.[۸۷]
بهروز افخمی نیز در فیلمی به نام فرزند صبح زندگی خمینی را به تصویر میکشد که بخش عمده فیلم مربوط به دوران پیش از هفت سالگی است. مراحل تهیه این فیلم تاکنون بارها به دلایل مختلف به تعویق اقتادهاست.[۸۸]
[ویرایش] اهانتها
موضوع اهانت به خمینی چندین بار در ایران انجام شده و جنجال برانگیختهاست. قانون مجازات اسلامی ایران در همین راستا اهانت به وی را جرم تلقی کرده و مستوجب شش ماه تا دو سال حبس دانستهاست.[۸۹]
در ۲۲ دی ۱۳۸۱ روی روزنامه حیات نو کاریکاتوری تاریخی مربوط به سال ۱۹۳۷ را چاپ کرد که شباهت تصویر رئیس دیوان عالی آمریکا در آن زمان، با خمینی موجب توقیف این روزنامه شد.[۹۰][۹۱]
در جریان تظاهرات روز دانشجو در سال ۸۸ نیز بحران پدید آمده بر سر نمایش تصاویری از پوستر پاره شده خمینی از سوی تلویزیون دولتی ایران بار دیگر فضای سیاسی این کشور را به شدت ملتهب کرد و به دامنه برخوردها و مجادلات لفظی، ابعاد کم سابقهای بخشید.[۹۲]
[ویرایش] جستارهای وابسته
- اشعار سید روحالله خمینی
- دیوان امام (کتاب)
- آرامگاه روحالله خمینی
- سید احمد خمینی
- سید مصطفی خمینی
- خدیجه ثقفی
- میرحامد حسین موسوی
- دیوید بارنت
[ویرایش] پانویس
- ↑ http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%88%D8%AD%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C
- ↑ http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%29
- ↑ http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%88%D8%AD%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C
- ↑ آثار و نوشتهها. وبگاه غدیر. آخرین بازدید در ۹ اوت ۲۰۱۱
- ↑ مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
- ↑ متن کامل بیانات تاریخی امام خمینی علیه کاپیتولاسیون در ۴ آبان ۱۳۴۳ وبگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی
- ↑ «مـرورى بـر تقـویـم زنـدگـى حضـرت امـام خمینـى ( ره )». noorportal.net، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۹. بازبینیشده در ۹ اوت ۲۰۱۱.
- ↑ ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ ۸٫۳ ۸٫۴ ۸٫۵ ۸٫۶ ۸٫۷ ۸٫۸ An Intoroduction to Shi'i Islam, The History and Doctrines of Twelver Shi'ism, by Moojan Momen, Yale University Press, Page 289-99
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ ۹٫۳ ۹٫۴ ۹٫۵ ۹٫۶ ۹٫۷ -Said Amir Arjomand, After Khmeini, Iran under his successors, Oxford University, pp. 18-30
- ↑ ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ ۱۰٫۳ ۱۰٫۴ ۱۰٫۵ ۱۰٫۶ Eminent Persians: the men and women who made modern Iran, 1941-1979 : in two volumes, Volume 2 Eminent Persians: The Men and Women who Made Modern Iran, 1941-1979 : in Two Volumes, Abbas Milani, ISBN 0-8156-0907-8, 9780815609070 Author Abbas Milani Syracuse University Press, 2008 ISBN 0815609078, 9780815609070 1211 pages
- ↑ ۱۱٫۰۰ ۱۱٫۰۱ ۱۱٫۰۲ ۱۱٫۰۳ ۱۱٫۰۴ ۱۱٫۰۵ ۱۱٫۰۶ ۱۱٫۰۷ ۱۱٫۰۸ ۱۱٫۰۹ ۱۱٫۱۰ ۱۱٫۱۱ ۱۱٫۱۲ ۱۱٫۱۳ ۱۱٫۱۴ ۱۱٫۱۵ ۱۱٫۱۶ ۱۱٫۱۷ ۱۱٫۱۸ رضا بابایی. «کارنامه نور (زندگینامه امام خمینی)». ۱۳۸۰. بازبینیشده در ۸ اوت ۲۰۱۱.
- ↑ برگرفته از سایت امام خمینی
- ↑ سیدعلی قادری. خمینی روحالله: زندگینامه امام خمینی براساس اسناد و خاطرات و خیال. چاپ دوم. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۹. شابک ۹۶۴.
- ↑ «مـرورى بـر تقـویـم زنـدگـى حضـرت امـام خمینـى ( ره )». noorportal.net، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۹. بازبینیشده در ۹ اوت ۲۰۱۱.
- ↑ به شوق چشمه (کنکاشی در زندگی و نهضت امام خمینی)، مؤسسه قدر ولایت (۱۳۸۷)، ص ۱۵.
- ↑ ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ ۱۶٫۳ ۱۶٫۴ ۱۶٫۵ ۱۶٫۶ ۱۶٫۷ Hamid Algar. «Imam Khomeini: A Short Biography» (انگلیسی). The Institute for Compilation and Publicationof Imam Khomeini's Works (International Affairs Department). بازبینیشده در ۸ اوت ۲۰۱۱.
- ↑ ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ Baqer Moin. “The Orphan - Childhood in Khomein”. In Khomeini: Life of the Ayatollah. Victoria House, Bloomsbury Square, London WC1B 4DZ, 175 Fifth Avenue, New York NY 10010: I.B.Tauris & Co Ltd, 1999. 2. ISBN 1-85043-128-0.
- ↑ «Khomeini Biography: Childhood And Early , 1902 to 1923» (انگلیسی). rkhomeini.org. بازبینیشده در ۸ اوت ۲۰۱۱.
- ↑ حکیمی، محمدرضا. میرحامد حسین. قم، ۱۳۶۲.
- ↑ Daniel Brumberg. Reinventing Khomeini: The Struggle for Reform in Iran. Chicago: University of Chicago Press, 2001. 45. ISBN 0-226-07758-6.
- ↑ Baqer Moin. “In the Seminary: Student Years in Qom”. In Khomeini: Life of the Ayatollah. Victoria House, Bloomsbury Square, London WC1B 4DZ, 175 Fifth Avenue, New York NY 10010: I.B.Tauris & Co Ltd, 1999. 22. ISBN 1-85043-128-0.
- ↑ «حدیث بیداری (زندگی نامه امام خمینی(س)) - امام خمینی در سنگر مبارزه و قیام». پایگاه اطلاعرسانی و خبری جماران. بازبینیشده در ۱۱ اوت ۲۰۱۱.
- ↑ ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ زمزم نور؛ زندگی نامه، آثار و ... امام خمینی، موسسه فرهنگی قدر ولایت، تهران، چاپ نهم (۱۳۸۷)، ص ۹و۱۰.
- ↑ Baqer Moin. “In Search of Perfection: Taking Refuge in Mysticism”. In Khomeini: Life of the Ayatollah. Victoria House, Bloomsbury Square, London WC1B 4DZ, 175 Fifth Avenue, New York NY 10010: I.B.Tauris & Co Ltd, 1999. 42. ISBN 1-85043-128-0.
- ↑ Daniel Brumberg. Reinventing Khomeini: The Struggle for Reform in Iran. Chicago: University of Chicago Press, 2001. 46. ISBN 0-226-07758-6.
- ↑ موسسه فرهنگی قدر ولایت. زمزم نور: زندگینامه، آثار و برکات، خصوصیات و مواضع، جهتگیری و راه حضرت امام خمینی قدس سره. چاپ نهم. تهران، ۱۳۸۷. ۱۰ - ۹. شابک ۹۶۴-۶۲۴۸-۷۴-۸.
- ↑ برگرفته از سایت امام خمینی
- ↑ Amir Taheri. The Spirit of Allah: Khomeini and the Islamic Revolution. Adler & Adler Publishers; First Edition. states edition, February 1986. 1 - 90 page. ISBN 978-0917561047.
- ↑ ... و آن روز قلب ملت از کار ایستاد سایت امام خمینی
- ↑ ۳۰٫۰۰ ۳۰٫۰۱ ۳۰٫۰۲ ۳۰٫۰۳ ۳۰٫۰۴ ۳۰٫۰۵ ۳۰٫۰۶ ۳۰٫۰۷ ۳۰٫۰۸ ۳۰٫۰۹ ۳۰٫۱۰ امام خمینی از ولادت تا رحلت سایت امام خمینی
- ↑ ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ «History of Iran - Ayatollah Rouhollah Mousavi Khomeini (Imam Khomeini)» (انگلیسی). Iran Chamber Society. بازبینیشده در ۳ سپتامبر ۲۰۱۱.
- ↑ حمید انصاری. حديث بيداري : نگاهي به زندگينامه آرماني - علمي -سياسي امام خميني. چاپ اول. تهران: موسسهٔ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۶. صفحهی ۲۷.
- ↑ Elmer Swenson. «Ayatollah Khomeini's Gems of Islamism» (انگلیسی). Gems of Islamism. بازبینیشده در ۵ سپتامبر ۲۰۱۱.
- ↑ کشف الاسرار و پیشنهادهای اصلاحی امام خمینی، سایت تبیان، تاریخ بازدید:28/8/90
- ↑ ۳۵٫۰۰ ۳۵٫۰۱ ۳۵٫۰۲ ۳۵٫۰۳ ۳۵٫۰۴ ۳۵٫۰۵ ۳۵٫۰۶ ۳۵٫۰۷ ۳۵٫۰۸ ۳۵٫۰۹ ۳۵٫۱۰ ۳۵٫۱۱ ۳۵٫۱۲ Hamid Algar. «The Years of Struggle and Exile, 1962-1978» (انگلیسی). The Institute for Compilation and Publicationof Imam Khomeini's Works (International Affairs Department). بازبینیشده در ۵ سپتامبر ۲۰۱۱.
- ↑ «آشنائي با امام خميني (ره) - زندگينامه - مبارزات و قيام 15خرداد». موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی (ره). بازبینیشده در ۵ سپتامبر ۲۰۱۱.
- ↑ محمدرضا پهلوی، به سوی تمدن بزرگ ، 125-127
- ↑ محمدرضا پهلوی، به سوی تمدن بزرگ ، 125-127
- ↑ «صحیفه نور جلد اول - صفحه 78 - تلگراف به محمدرضا پهلوي درباره انجمن هاي ايالتي و ولايتي».
- ↑ روحالله خمینی. صحیفهی نور - جلد اول. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۶۱. صفحهی ۱۵.
- ↑ محمدحسن رجبى. زندگینامهٔ سیاسی امام خمینی - جلد اول. چاپ اول. تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۶۹. صفحهی ۱۸۳. شابک ۹۶۴-۶۱۹۶-۶۹-۴.
- ↑ روحالله خمینی. صحیفهی نور - جلد اول. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۶۱. صفحات ۵۹ و ۶۰.
- ↑ روحالله خمینی. کوثر - جلد اول. صفحهی ۶۷.
- ↑ روحالله خمینی. صحیفهی نور - جلد اول. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۶۱. صفحهی ۳۹.
- ↑ ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ ۴۵٫۲ رضا معرب. «قیام ۱۵ خرداد». دانشنامهی رشد - شبکهی ملی مدارس، پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۳. بازبینیشده در ۹ آگوست ۲۰۱۱.
- ↑ عماد الدین باقی، تولد یک انقلاب ، 1382
- ↑
Muḥammad Ḥusayn Ḥusaynī Ṭihrānī, Muḥammad Ḥusayn Ṭabāṭabāʼī, Mohammad Hassan Faghfoory. Kernel of the kernel: concerning the wayfaring and spiritual journey of the people of intellect. State University of New York Press, 90 State Street, Suite 700, Albany, NY 12207: State University of New York Press, Albany, 2003. Page 27 Khomeini was arrested by the government forces and the rumors of his upcoming execution spread.... ISBN 0-7914-5237-9.
- ↑ Baqer Moin. “Arrest and Imprisonment - The Emergence of a Political Ayatollah”. In Khomeini: Life of the Ayatollah. Victoria House, Bloomsbury Square, London WC1B 4DZ, 175 Fifth Avenue, New York NY 10010: I.B.Tauris & Co Ltd, 1999. Page 114. ISBN 1-85043-128-0.
- ↑ صورت جلسه مجلس شورای ملی ، 21 مهر 1343
- ↑ صورت جلسه مجلس شورای ملی ۲۱ مهر ۱۳۴۳
- ↑ سیدحمید روحانی. بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی - جلد اول. چاپ اول. تهران: احرار، ۱۳۵۶. صفحهی ۷۰۸.
- ↑ بیبیسی فارسی
- ↑ «بيانات امام خمينى در جمع اقشار مختلف مردم». مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن، 27/5/1358. بازبینیشده در 30-06-2011.
- ↑ «سخنرانی خمینی که هرگز از صدا و سیما پخش نشد (یوتیوب)». بازبینیشده در 30-06-2011.
- ↑ An Intoroduction to Shi'i Islam, The History and Doctrines of Twelver Shi'ism, by Moojan Momen, Yale University Press, Page 289-99
- ↑ زندگینامه | وب سایت رسمی مهندس عباس امیرانتظام | Abbas Amirentezam | Amir entezam | دولت موقت | بازرگان | عباس امير انتظام | اميرانتظام
- ↑ «ماجرای کودتا و انتساب آن به آیتالله شریعتمداری». سایت رسمی آیتالله منتظری.
- ↑ «گفتوگو با مهندس حسن شریعتمداری، فرزند آیتالله شریعتمداری بازخوانی پروندهٔ برخورد با آیتالله شریعتمداری». رادیو زمانه، ۱۴ اسفند ۱۳۸۷.
- ↑ درباره حسینعلی منتظری (مازیار رادمنش) وبگاه روزآنلاین، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
- ↑ آیتالله منتظری از مشروعیتبخشی به نظام تا سلب مشروعیت از ولایت مطلقه
- ↑ نگاهی به برخی از گفتههای روحاﷲ خمینی
- ↑ Abrahamian, Ervand, Tortured Confessions, University of California Press, 1999, p.210
- ↑ (محسن رضایی و عباس سلیمی نمین، پاسداشت حقیقت، صفحه ۱۴۷)
- ↑ .متن نامه خمینی در ارتباط با اعدام منافقین سرموضع در زندانها (خاطرات آیتالله منتظری صفحه ۶۲۴ در (سایت آیتالله العظمی منتظری)
- ↑ .متن نامه اسکن شده منسوب به روحالله خمینی در ارتباط با اعدام منافقین سرموضع در زندانها (خاطرات آیتالله منتظری صفحه ۶۲۶ در (سایت آیتالله منتظری)
- ↑ صحیفه نور جلد ۵
- ↑ امروز در تاریخ یکشنبه بیست و دوم بهمن ماه سال ۱۳۸۵ هجری شمسی، وبگاه آفتاب. ۲۲ بهمن ۱۳۸۵ بازدید: ۱۴ ژانویه ۲۰۰۹
- ↑ گزارش تصویری، روزنامه اعتماد. ۲۱ بهمن ۱۳۸۵، شماره ۱۳۲۸ بازدید: ۱۴ ژانویه ۲۰۰۹
- ↑ رادیو زمانه- حق حیات، آزادی و امنیت شخصی
- ↑ تأملی در قرائت امام از آزادی مطبوعات خبرگزاری فارس
- ↑ ۷۱٫۰ ۷۱٫۱ مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن - کتابخانه معارف اسلامی - صحیفه نور جلد ۵ - ۶
- ↑ آفتاب - چرا سخنرانی امام(ره) کامل پخش نمیشود؟
- ↑ «Khomeini's Kingdom Qum» (انگلیسی). وبگاه تایم، Monday, Mar. ۱۲, ۱۹۷۹. بازبینیشده در ۱۳ نوامبر ۲۰۰۸.
- ↑ «Life and Letters The Agitator Oriana Fallaci directs her fury toward Islam» (انگلیسی). وبگاه نیویورکر، June ۵, ۲۰۰۶. بازبینیشده در ۱۳ نوامبر ۲۰۰۸.
- ↑ فیرحی. ص ۲۰۴
- ↑ روحالله آیتالله خمینی، «شوون و اختیارات ولایت فقیه»، ترجمه «مبحث ولایت فقیه از کتاب بیع، ص ۳۵
- ↑ فصل اوّل: مفهوم و مقایسه ولایت فقیه، ولایت در فقه مفاهیم اساسی نظریه ولایت فقیه، دبیرخانه مجلس خبرگان
- ↑ مؤلفههای اقتدار حکومت اسلامی (۲) روزنامه همشهری به نقل از امام آیتالله خمینی. الرسائل، قم: اسماعیلیان، ۱۳۶۸، ج ۱، کتاب الاستصحاب، ص ۳۳۲
- ↑ Said Amir Arjomand, After Khomeini: Iran under his successors, Oxford University Press, 2009, P. 56
- ↑ صحیفه نور جلد ۹ صفحه ۴۵۴ قابل دسترسی در اینجا
- ↑ متن کامل نامه تاریخی امام خمینی به گورباچف و پاسخ گورباچف
- ↑ فتوای تاریخی امام خمینی مبنی بر مهدورالدم بودن سلمان رشدی
- ↑ Bernard Lewis's comment on Rushdie fatwa in The Crisis of Islam (2003) by Bernard Lewis, p.141-2
- ↑ Moin, Khomeini, (2000), p.284
- ↑ حسن عباسی، غرب شناسی استراتژیک، مجموعه صوتی،۱۳۸۱
- ↑ The Naked Gun - From the Files of Police Squad! (1988)وبگاه movies.yahoo
- ↑ Article: A welcome shot at `Naked Gun'
- ↑ «عکس هايي از ايفاگر نقش امام (ره) در"فرزند صبح"» (فارسی). وبگاه رسمی روزنامه آفرینش، ۱۳۸. بازبینیشده در ۲۴ دی ۱۳۸۷.
- ↑ قانون مجازات اسلامی ایران (مصوب ۱۳۷۵)، مادهٔ ۵۱۴: «هرکس به حضرت امام خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی رضوان ا۰۰۰ علیه و مقام معظم رهبری به نحوی از انحاء اهانت نماید به حبس از شش ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.»
- ↑ علیرضا اشراقی با سپردن وثیقه آزاد شد روزنامه همشهری، صفحهٔ اجتماعی، ۲۰ اسفند ۱۳۸۱، شماره ۳۰۰۳
- ↑ «کاریکاتور روزولت در ایران بحران آفرید». بی بی سی فارسی، ۱ سپتامبر ۲۰۰۳.
- ↑ بی بی سی
[ویرایش] منابع
- یادنامه روزنامه شرق، ۱۲ خرداد ۸۴
- پایگاه اطلاعرسانی امام خمینی(نقل مطالب این سایت با ذکر مأخذ مجاز است.)
- صحیفه نور
[ویرایش] کتابشناسی
- Khomeinism: Essays on the Islamic Republic, Ervand Abrahamian, University of California Press,1993, ISBN 0-520-08173-0
[ویرایش] پیوند به بیرون
در پروژههای خواهر میتوانید در مورد سید روحالله خمینی اطلاعات بیشتری پیدا کنید.
- وبگاه رسمی سید روحالله خمینی
- پخش آنلاین مستند شاخص صدا و سیمای ایران
- پورتال روح الله خمینی
- پایگاه گسترش آراء و اندیشه های روح الله خمینی
|
||||||||||||||||
|
||||||||
- زادگان ۱۹۰۲ (میلادی)
- درگذشتگان ۱۹۸۹ (میلادی)
- مسلمانان اهل ایران
- شاعران اهل ایران
- انقلاب ۱۳۵۷
- فارسیزبانان
- اهالی استان مرکزی
- سید روحالله خمینی
- زادگان ۱۲۸۱
- شخص سال برگزیده مجله تایم
- درگذشتگان ۱۳۶۸
- انقلابیون
- رهبران جنگ سرد
- اهالی خمین
- مدفونان در آرامگاه خمینی
- فقهای شیعه
- خاندان موسوی
- تبعیدشدگان اهل ایران
- عارفان اهل ایران
- عارفان شیعه