آمنه بهرامی
| آمنه بهرامی نوا آمنه |
|
|---|---|
| زادروز | ۷ مهر ۱۳۵۶ تهران |
| محل زندگی | تهران |
| ملیت | ایرانی |
| نژاد | ایرانی |
| تابعیت | ایران |
| تحصیلات | کاردانی رشته الکترونیک |
| از دانشگاه | آزاد اسلامی واحد اسلامشهر |
| پیشه | تکنیسین و کارشناس |
| کارفرما | شرکت مهندسی وپزشکی سازگان گستر ؛ شرکت مهندسی هایپر ؛ شرکت مهندسی محاسب تهویه ؛ شرکت مهندسی پزشکی طب سازگان وشرکت پیشگام اکترونیک |
| شناختهشده برای | قربانی اسیدپاشی زیر پل سیدخندان در۱۲ آبانماه سال ۱۳۸۳ |
|
فهرست
|
|
| دین | اسلام |
| مذهب | شیعه دوازدهامامی |
| آثار | کتاب چشم در برابر چشم به زبان آلمانی |
| والدین | اقبال بهرامی نوا پدر وشهین قادری مادر |
| جایزهها |
شش سکه بهار آزادی از پروزشگاه صنعتی کرمان به همراه لوح تقدیر ؛ یک عدد بهزیستی کرمان همراه با لوح تقدیر؛ دو عدد فرمانداری کرمان ؛یک عدد سکه بهار آزادی از طرف خبرگزاری فارس همراه با لوح تقدیر؛ خبرگزاری قانون لوح تقدیر ویک میلیون پانصد هزارتومان وجه نقدی ؛ ده لوح تقدیر از سازمانها وارگانهای مختلف وهدیه دومیلیون وجه نقدی به همراه لوح نقدیر از طرف خانم مجتهد زاده مشاور خانوادگی رئیس جمهور ؛ روزنامه ایران صدو چهار میلیون تومان همت عالی مردم خیر به همت آقای داریوش آرمان ؛ کاندیدای جایزه صبر وشکیبایی یونسکو؛دکتر محمود احمدی نژاد تسهیلات خرید یک خانه با پرداخت وام بانکی بیست ساله به مبلغ چهارصدو بیست هزار تومان ماهانه به مدت بیست سال از وزارت مسکن وشهرسازی جوایز خارج ار ایران : دریافت لوح تقدیر اثر هنری استاد فرشچیان از رئیس همایش ایرانیان مقیم نیویورک ؛ گرفتن دیپلم افتخار از دانشگاه حقوق بارسلون]] |
| وبگاه | |
| وبگاه رسمی | |
آمنه بهرامی نوا (زاده ۷ مهرماه ۱۳۵۶ در تهران) قربانی اسیدپاشی در۱۲ آبانماه سال ۱۳۸۳ است. آمنه دارای کاردانی رشتهٔ الکترونیک در دانشگاه آزاد٬ دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر است که پس از فارغالتحصیل شدن در رشته الکترونیک مشغول به کار در شرکتهای مختلف مهندسی پزشکی شد. او در سال ۱۳۸۳ مورد حمله اسیدپاشی فردی به نام مجید موحدی از همکلاسان سابق خود در دانشگاه قرار گرفت و این ماجرا منجر به نابینایی وی و از پی آن دادگاهٔ متعددودادگاه نهایی با حضور سه قاضی با سابقهٔ قتل وجنایت به نامهای عزیز محمدی وتوحیدی وبومی وآقای شایسته نماینده اقای شاهرودی رئیس قوه قضائیه و حکم قصاص همراه با ضمانت اجرای آن در بیمارستان دادگستری صادر شد، بازتاب گستردهای در رسانههای ایرانی داخل و خارج از کشور داشت. [۱]
محتویات |
پاسخ رد به خواستگاری [ویرایش]
در اسفند ماه ۱۳۸۲ ، آمنه از طریق تماس تلفنی مادرمجیدموحدی متوجه میشود که مجید موحدی، یکی از همدانشگاهیهای سابق وی، به او علاقمند است و مادرش برای خواستگاری تماس گرفتهاست . آمنه پس از پرس و جو در دانشگاه متوجه میشود که وی کیست ودر ضمن میفهمد که او ۳ سال از خودش کوچکتر میباشد و هیچ وجه مشترکی با هم ندارند.اما آمنه با کمال احترام به مادر وی پاسخ میدهد که میتوانند به منزل وی بروند اما پاسخ وی به دلیل تفاوت فرهنگی منفی میباشد . از آن لحظه به بعد مزاحمتهای تلفنی شروع میشود و مدتها مجید با التماس و تهدید از وی درخواست ازدواج میکند. حتی مادر مجید تلفنی بازهم با آمنه صحبت مینماید وتاکید میکند که پسر وی یک مرد است وهرچه را بخواهد به دست میآورد. اما همچنان پاسخ آمنه منفی است.
قربانی اسیدپاشی [ویرایش]
پس از یک سلسله مزاحمتهای تلفنی بالاخره در ۱۲ آبان ۱۳۸۳، مصادف با شب نوزدهم ماه رمضان، آمنه، در پارک روبروی بیمارستان رسالت، واقع در زیر پل سیدخندان، به یکباره مورد حملهٔ مجید موحدی قرار میگیرد. مجید پس از ۶ ساعت انتظار ۱۰ صبح تا ۴ ونیم عصردر مسیر همیشگی رفت وآمد به محل کار آمنه به کمین نشستن، آمنه را در حالی یافت که عازم رفتن به خانه از محل کار بود تعقیب مینماید واین در حالی است که آمنه اصلا متوجه وی نمیباشد ومجید که در پشت سر وی راه می رفته سعی میکند از آمنه جلو بزند وآمنه با این تصور مه یک رهگذر مزاحم است به وی راه میدهد که عبور نماید وناگهان مجیدرا در برابر خود مییابد ومجید در یک لحظه محتوی پارچ قرمز پر از اسید کلریدریک را به روی صورت آمنه ریخته و پا به فرار میگذارد . آمنه تصور مینماید پارچ حاوی آب جوش میباشد پس از چند ثانیه دچار درد و سوزش زیادی میشود و پس از داد و فریاد زیاد، با کمک مردم به بیمارستان رسالت منتقل میشود. پس از حدود ۲ روز، مجید دستگیر میشود و به اسیدپاشی اعتراف کرده و روانهٔ بازداشتگاه میشود.[۱]
تلاش برای مداوا [ویرایش]
مداوا در ایران [ویرایش]
دربیمارستان مطهری صورت آمنه شست و شو میشود اما دستهای وی وچشمش ناشسته باقی میماند به دلیل عدم توانایی در باز کردن چشمان وی، و ابراز اینکه چشمانش میسوزد اما مسئولین اوژانس وقت پاسخ میدهند بخارات اسید میباشد وخطری وجود ندارد خواهر وی به درخواست آمنه چندین باربه مسئول مربوطه مراجعه مینماید ودر خواست مینماید که چشمان وی را شستشو دهند ولی ترتیب اثری داه نمیشود ولی می گویند که باید به بیمارستان سوانح وسوختگی شهید مطهری انتقال یابد البته با شرط پرداخت هزینه امبولانس توسط خانواده آمنه .آمنه در ترافیک ساعت ۶ عصر یعنی بدترین زمان در ترافیک شهری تهران به بیمارستان مطهری در خیابان ولی عصرمنتقل شد دراین بیمارستان مسئولی بعد از دیدن آمنه با خونسردی تمام در حالی که درحال جویدن غذا بود با افسوس گفت در حال افطار میباشد ورو به خواهر آمنه گفت میتوانی اورا به حمام ببری و ۲۰ دقیقه الی نیم ساعت آب ولرم روی جاهای سوخته بگیر ودر آنجا آمنه دستانش را نشان میدهد که سوخته بود و تصور میشد که فقط بخش کوچکی از صورتش سوختهاست اما خواهر آمنه میترسد اگر چشمش را باز نماید وشستشو دهد صدمه جبران ناپذیری به وی بزند ودر این زمان پدر ومادر آمنه هم سر میرسند. تمام لباسهای آمنه وخواهرش خیس می شوداما هیچ پتو وملافهای موجود نبود با اصرار خواهر آمنه که میبیند آمنه در حال لرزیدن در سرمای پاییزی است همان مسئول مربوطه که افطارش را تمام کرده بود شیرین را راهنمایی میکند که میتواند از اتاق بیماران دیگر ملافه وپتو بیاورد وشیرین از اتاق بیماران دیگر پتو وملافهای بسیار کثیف را بی اجازه بر میدارد و برای پوشاندن آمنه به مادرش میدهد ومسئول مربوطه آمنه را معاینه سطحی مینماید ومی گوید چشم صدمه دیده وباید به بیمارستان لبافی بروند باز هم با شرط پرداخت توسط خانواده مصدوم و سپس بعد از چهار ساعت آمنه به بیمارستان لبّافینژاد منتقل میشود. در انجا پزشکان بعد از شتشوی چشم متوجه میشوند که آمنه چشم چپ را از دست داده اما این را از خانواده آمنه تا دو روز پنهان میدارند ودرپاسخ سوالات مکرر خانواده آمنه پاسخ میدهند به امریکاایمیل زدهاند ومنتظر پاسخ هستند واین یعنی یعنی هفت روز تمام بدون انجام هیچ عمل واقدام جدی وبعد از یک هفته با پرده آمنیون رحمی که خاصیت ترمیمی دارد چشم راست وسپس دو روز بعد چشم چپ را جراحی مینمایند در حالی که شش الی چهار ساعت پشت در اتاق جراحی منتظر میماند.در همین هنگام دو پزشک از درمانگاه حکیمیه تهرانپارس به درخواست زهرا عرب مصدومی که توسط شوهر سابقش مورد حمله اسید پاشی قرار گرفته بود وتمام صورت واز بالا تا پایین بدنش سوخته بود وبر اثر عفونت خطرناک سدومونا در روی گردن رنج میبرد وبه بخش قرتطینه بیمارستان منتقل شده بود به جستجوی آمنه امده بودند ومحل بستری آمنه را از طریق روزنامه شرق پیدا کرده بودندواین در حالی بود که پنج روز از حادثه گذشته بود ودرمان باید سریع تر صورت میگرفت وآمنه تا این روز دوبار برای درمان وتعویض پانسمان به بیمارستان مطهری رفته ودرد بسیاری را تحمل کرده بود زیرا درمان به این شکل بود که پوست خشک شده همراه پانسمان بارها وبارها برداشته شود تا بخش سوخته ازپوست بدن جدا گردد .دکترها شیوه درمانی واطلاعات خود را با خواهر آمنه که شب را نزد آمنه مانده بود در میان گذاشتند پزشک سارنده دارو بعد از دیدن آمنه از دور گفت که طاقت دیدن آمنه را ندارد وصورت آمنه در حال حاضر ماسکه شده وبه زودی دفزمه میشود زیرا سوختگی درجه سه وچهاراست ودر پرونده شهید بیمارستان مطهری ده درصدسوختگی ثبت کردیدهاست واین را مسئول مربوطه بی مسئولیت گفته بود که این صورت بدون تردید دفرمه خواهد شد اما پزشک عمومی همراه وی به معاینه آمنه پرداختند در این جا واقعیت ترسناک چهره نمود وجرات زیادی شنیدن واقعه میطلبید آمنه صورتش دفرمه خواهد شد ودرمان قطعی برای سوختگی اسید وجود ندارد وباید هرچه سریعتر اقدام مینمودیم زیرا بیمارستان یک پماد سوختگی معمولی میداد ونه بیش اما این پزشکان سابقه درمان سوختگی به مدت پنج سال داشتند در تهرانپارس که کارخانه وکارگاه صنعتی زیاد بوده ودر کلینیک آنها توسط پمادآلفا ؛ ابداعی دکتر حکیمی درمان شده با درد کمتر وبه شکل مرطوب والبته احتمال ابتلا به باکتری سدومونا ومرگ بسیارقوی بود ولی در صورت درمان درد واثرات کمتری باقی میماند وآنها حاضر بودند درمان را بدون هزینه ودر بیمارستان لبافی انجام پذیرد اما در نهایت با مشورت با آمنه و والدینش تصمیصم بر درمان به شیوه آنها را میپذیرد که شجاعت زیادی را میطلبید زیرا احتمال مرگ بسیار بالا بود وپدر ومادر وخواهر آمنه پذیرفتند وامضا دادند که در صورت مرگ آمنه دادخواهی نخواهند کردوفردای انروز آمنه درحالی که چشم دیگرش را جراحی کرده بود با آمبولانسی کهنه بی امکانات شبانه در حالی که راه راهم راننده گم نموده بود به کلینیک ۱۲۸ شهرک حکیمیه در تهرانپارس انتقال یافت وپانسمان وی یک ساعت ونیم به طول انجامید واین نوع درمان تا ۲۵ روز روزانه ادامه یافت وهر بار پانسمان به مدت یک ساعت ونیم واسیدها ی راهیافته به بافتها توسط پماد الفا دفع شده وبعد از هر بار دوش گرفتن در حمام پوست وگوشت وی که سوخته بود از بدن جدا میگردید ودر این مدت مادر وخواهران آمنه به وی کمک میکردند وشاهد گوشت وپوست وی بر روی دستانشان وبدن آمنه وکف حمام بودند وهربار آمنه دجار تب ولرزهای شدید وکشنده میگردید وتوسط عرق کردن گوشت وپوست سوخته از بدن جدا گردیده ودفع میشد که در ضمن آمنه باید در شرایط قرنطینه و دور ازباکتری ومیکروب به سر میبرد که این امر توسط همکاری سر پرستار وقت خانم فریبا یاسان صورت گرفت ووی به اتاقی خالی انتقال یافت بعدها پرستارها گفتند که تمام ملافههای آمنه در حین شستشو پوسیده گردیده وآنها تصور اینکه قطرات عرق دست وصورت آمنه ملافهها را پوسانده پس به آمنه چقدر صدمه زدهاست ومتحیر از نوع وغلظت اسید بودندوپزشکان ادعا میکردند در صورت اطلاع از نوع اسید میتوانند درمان نمایند اما در این زمینه اطلاعی ندارند وهر درمانی میتواند صدمه بیشتر وارد نماید . پس از وقوع حادثه، آمنه یک ماه در بیمارستان بستری بود و تلاش پزشکان ایرانی درحد دادن قطرههای آرامبخش وتسکین دهنده بود ونه بیشتر ومعاینه روزانه واینکه وی را در برابر دانشجویانشان ««کیس خاص»» معرفی نموده بودند که موجب ترس وناراحتی بیشتر برای وی شده بود ، آسیب اسید روز به روز بر چشم وی اثرات بدتری میگذاشت. به طوری که تمام کرهٔ چشم وی و رگهایش را کوچک کرده و از میان برد بودوچشم راست دوباره مورد جراحی قرار گرفت وپرده آمینیونی رحمی دیگری روی آن گذارده شد ویک باره پزشکان به بهانهٔ جراحی خودسرانه تصمیم به تخلیه چشم چپ وی گرفته بودند که وی متوجه شده وبا التماس از آنها میخواهد این کاررانکنند زیرا هنوز میتواند با چشمش ببیند ودر بازگشت از اتاق عمل در حالی که شوک سخت وسنگینی به اوومادرش واعضا دیگرخانواده وارد آمده بود به اتاقش بازگشت در حالی که واقعا رنگ ومدل گلهای روی میز سر پرستاررا می دید ورنگ روسری اطرافیان را ولی پزشکان معتقد بودند چشم از دست رفته وهر آن بیرون خواهد ریخت ویا عفونت خواهد کرد وموجب عفونت واز دست رفتن چشم راست میگردد. در این هنگام هفتاد درصد پلک چپ شروع به سیاه شدن وجدا شدن از پلک آغاز شد پزشکان پوست معتقد بودند به خاطر سوختکی است وپزشکان چشم تقصیر را به گردن پزشکان پوست میانداختند تا اینکه صبح یک روز پلک کاملا از چشم جدا شدواین همان چشمی بود که میخواستند تخلیه نمایند وخطر بیرون ریختن چشم بسیار بالا بود در این هنگام وی در خانه تحت مراقبت خانواده بود زیرا محیط بیمارستان به دلیل وجود باکتریها ومیکروبهای مختلف عدم مراقبت صحیح وکامل را شامل میشد با وحود اینکه زمانهای انتقال آمنه توسط آمبولانس سر پرستار بخش اتاق وی را با لامپهای فرا بنفش وضدعفونی کنندهها میکروب کشی میکرد واما بازهم آمنه دچار میکروب خطرناک سدومونا شده بود که پزشکان پوست برای جلوگیری از ترس ووجشت وی وخانواده اش به آنها اعلام نکردند وفقط توصیه کردند برای جلوگیری از صدمه بیشتر وزخم بستر بهتر است به خانه انتقال یابد وهمان شیوه میکروب کشی توسط لامپ فرا بنفش ضد عفونی کردن خانه وتمام کف خانه با ملافههای سفید پوشانده شد ومبلها ومیزها وهر وسیله تزیینی از هال ومسیرهای آمنه جمع اوری شد وآمنه ممنوع الملاقت گردید وهر روز آمنه مسیر شمال غرب تهران تا شمال شرق تهران را باید برای پانسمان طی میکرد که حدود یک ساعت رفت ، یک ساعت بازگشت وحدودیک ساعت نیم زمان پانسمان میشد والبته دوش گرفتن قبل از پانسمان برای جدا شدن گوشت وپوست فاسد شده.اسید پوست صورت لایه زیرین ولایه رگها ومویرگها ولایه عصبی را از میان برده بود وپماد الفا ودیگر ترکیبات افزودنی به آن کارش جدا کردن لایه فاسد شده به عنوان جسم خارجی و ایجادواحیا بافتهای از بین رفته بود عمق سوختگی پوست او هم روز بیشتروبشتر نمایان میشد. آمنه به تنهایی قادر به انجام هیچ کاری نبود وحتی اعضای خانواده غذا را در دهان میگذاشتند زیرا از ناحیه هر دودست هم سوخته بود دست راست روی دست وتا زیر آرنج ودست چپ تا بلای آرنج که ترس ونگرانی پزشکان وخانواده از معلولیت دستهای وی به طور خصوص دست چپ وی بود وباید صورت ودستها وبازوی خود را هم که سوخته بود از نور وحرارت در امان نگه میداشت وتغزیه او هم شکلی خاص داشت ودستور تغزیه جدا وخوراکیهایی که خاصیت ترمیمی داشتند باید مصرف مینمود همه اینها یعنی هزینه بسیار بر دوش خانواده علاوه بر رنج پرستاری وشاهد تغییرات روز به روز والبته بدتر شدن وضعیت وجسم اوواز دست دادن چشمها ،ابروها پلکها وگوشت اضافه بر روی صورت ودستها ودردناکی همه این زخمهای سرخ ومتورم ومصرف پمادهای ازبین برنده گوشتهای اضافی یعنی ساعتها گذاشتن پماد روی دستها وصورت وی ومالیدن این پمادها تا گوشتهای اضافی لایه لایه برداشته شودتا جراحی کمتر صورت بگیرد وطبیعی تر بهبودی یابد و البته پوست دستهای او وخواهر وبرادرانش که نوبتی این کاررا میکردند هم ازبین رقته وزخم شده بود .معاینههای هفتگی بی نتیجه به بیمارستان لبافی نژاد ومالیدن پمادها در خانه ومراقبت در خانواده تا طی شش ماه . پزشکان کلینیک هیچ پولی در خواست ننمودند وپمادها را هم شخص سازنده آن دکتر رحیمی به درب خانه آمنه میفرستاد وخود شخص وی بر درمان آمنه نظارت مستقیم داشت والبته همراه تیم پزشکی درمانگاه ۱۲۸ حکیمیه و واکنش وپوست آمنه را کنترل میکرد وترگیبات را به تناسب تغییر میداد ودر زمینههای چشم پزشکی هم اطلاعات میداد وتحقیق میکرد . اما خانواده او لیستی از بهترین پزشکان تهیه نمودند وبرای آمنه درمانی خارج از بیمارستان را جستجو میکردند زیرا بعد از تصمیم خودسرانه پزشکان برای تخلیه چشم از پزشکان وبیمارستان اعتمادخود رابه کادر پزشکی بیمارستان لبافی نژاد از دست داده بودند. هر پزشکی وی را می دید گریه میکرد وحق ویزیت را هم دریافت نمیکرد ومی گفتند کاری نمیتوانند بکنند. در این هنگام کنفرانس بین المللی چشم پزشکی درسالن همایش بیمارستان میلاد برقرار بود وشیرین خواهر بزرگ آمنه توسط پزشکان پوست از این همایش مطلع شد و بدون هیج دردسری وارد سالن همایش شد وتوانست با سه پزشک مختلف در سراسر دنیا گفتگو نماید وامکان خارج کردن آمنه را از ایران در صورت نیاز فراهم نماید خانم مهناز نوری از امریکا دکتری از عمان وپزشکی ایرانی در کالج سلطنتی انگلستان و دکترها نام پزشک معالج آمنه را جویا شدند ووقتی متوجه میشدند دکتر جوادی است زمان خواستند تا شش ماه فرصت خواسته شده دکترجوادی طی شود که میگفت باید بعد از شش ماه ببینیم چه درمانی مناسب است ودکترها هم تاکید کردند کمی صبر کن اگر او اقدامی نگرد ایمیل بزن یا تلفن تا امکان درمان وخارج شدن وی را فراهم آوریم با همگاری دکتر جوادی .اما عکس العمل دکتر شمس ریئس چشم پزشکی ایران بسیار پرخاشگرانه و فرافکنانه بود وبه جای پاسخ پرسید تو اصلا اینجا چی میکنی وشروع به دادوبیداد کرد طوری که خبرنگاران حاضر هم ازطرز برخورد وی با شیرین متحیر شدند .در نهایت دکتر جوادی که خودرا گرفتار می دید به شیرین که اورا درگیر مسایل احساسی نمود مثل اینکه فرض کنید آمنه دختر شما است اگر این چنین بود چه میکردید ودکتر جوادی در پاسخ گفت به خدا همین کاررا میکردم وبه شیرین قول داد اگر از سفر حج بازگشت وچشم آمنه بهبودی نیافت اورا به خارج خواهد فرستاد با کمک دولت ووقتی از حج بازگشت منشی او با خانواده آمنه تماس گرفت ودکتر جوادی آمنه را به شورای عالی پزشکی برای مداوا در اسپانیا وکلینیک باراکر معرفی نمود. وی همچنین بعدها از وضع برخورد با وی در بیمارستان مطهری انتقاد و از کوتاهیهای انجام شده در حقش گله کرد. او میگوید در شب این حادثه زمانی که به این بیمارستان منتقل شده بوده، پزشک معالج حاضر نشد برای شستوشوی وی به بیمارستان بیاید.[۲] پس از دوماه، بالأخره از بیمارستان با چشمهای بسته و صورت و دستی سوخته مرخص شد. [۱]
ادامهٔ مداوا در اسپانیا [ویرایش]
در فروردین ۱۳۸۴، آمنه، به پیشنهاد پزشکان معالجش، و با مشکلات فراوان، برای ادامهٔ معاجهٔ خود، راهی کشور اسپانیا، شهر بارسلونا میشود. در آنجا بعد از معاینات فراوان، پزشکان معالج وی اعلام کردند که تأخیر وی موجب دیر به نتیجه رسیدن معالجات میشود. در مورد چشم چپ وی که در ایران قرار بود تخلیه شود و بخیه شده بود، به علت کوچک شدن کرهٔ چشم، مورد معاینه قرار نگرفت. چند هفته بعد هم چشم راست وی عمل، و اعلام شد همچنان باید بسته بماند. در چند ماهی که آمنه به دلیل سوختگی، پلک نداشت، چندین عمل جراحی برای پیوند پوست از بدنش به چشمش، برای ایجاد پلک، روی وی انجام شد. چشم راست آمنه ۲ بار دیگر جراحی شد و پس از گذشت یک سال، حدود ۳۵٪ بینایی حاصل شد اما هزینههای درمانی و حتی سکونت در اسپانیا، خارج از توان مالی آمنه بود. یک سال دیگر نیز، با جراحی پوست و تزریق سلولهای بنیادین، تا ۳ نوبت، سپری شد تا پوست زیرین ترمیم شود.[۱]
آمنه در سفرش به اسپانیا، مدتی با کمکهای دولت اسپانیا به زندگی و مداوا در بارسلونا ادامه میدهد تا اینکه دولت اسپانیا تقبل کل هزینههای درمانی وی را به درخواست پناهندگی وی مشروط میکند؛ ولی آمنه، به دلیل علاقه به مردم و کشورش، با این درخواست مخالفت میکند. او در آنجا با فردی خیر در نیویورک تماس گرفته و در خواست کمک مینماید و موفق به بازگشت به ایران میشود. به نوشتهٔ واشنگتن پست، وضعیت آمنه تا حدی بغرنج شده بود که در همان سال او را از آپارتمانش در بارسلونا اخراج کردند. پس از آن به کمک اعضای یک سازمان اسپانیایی، وی به یک پناهنگاه بیخانمانها، که دارای شرایط بسیار نامناسبی بود، منتقل میشود.[۳] وی پس از ۱۷ بار عمل جراحی، چشم راست خود را نیز از دست داد[۴] و پزشکان پیشنهاد تخلیه چشم او را دادند.[۵]
کمکهای مالی [ویرایش]
از اشخاص سرشناسی که به وی کمک مالی کردهاند میتوان به محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت ایران، که ۲۷ هزار یورو به آمنه، برای تأمین هزینههای درمانی کمک کرد.[۵] و همچنین از محمود احمدینژاد نام برد.[۶] [۷]
چاپ زندگینامه در آلمان [ویرایش]
کتابی در بارهٔ زندگینامهٔ آمنه در آلمان، با عنوان «چشم در برابر چشم» (به آلمانی: Auge um Auge MVGVerlag Ameneh Bahrami) منتشر شدهاست. این کتاب با چاپ نفیس در ۲۵۰ صفحه، تصویری از یک دختر جوان و زیبای ایرانی بهدست میدهد که میخواهد مستقل باشد، تحصیل کند و به شخصیتی ممتاز تبدیل شود. در این حین دست رد به سینهٔ خواستگارانش میزند، تا اینکه جوانی بهنام مجید، که از او ۴ سال کوچکتر است و او هم دانشجوست، خاطرخواهش میشود و وقتی که آمنه به عشق او پاسخ نمیگوید، از روی رنجیدگی، حسادت، حماقت یا میل به جنایتکاری و تبهکاری، حادثهای را رقم میزند که ابعاد آن تا امروز به جهان غرب هم کشیده شدهاست. آمنه در کتابش اعلام میکند که هنوز تصمیم خودش را دربارهٔ قصاص یا بخشش مجید نگرفتهاست. او در قسمتی از کتاب، گفتهای از پدربزرگش را نقل میکند. پدربزرگش به او گفته: «لذتی که در بخشش است، در انتقام نیست.» با این حال آمنه مینویسد که هر شب، وقتی به رختخواب میرود، به لحظهٔ انتقام فکر میکند؛ به لحظهای که با آرامش پیپت را به دست میگیرد و چند قطره اسید در چشمان کسی میپاشد که او را کور کردهاست. آمنه میگوید: «بعد وقتی مجید بیدار میشود، از درد فریاد میزند. درست مثل من که هر روز صبح وقتی از خواب بیدار میشوم، فریاد میزنم.»[۸]
حکم دادگاه [ویرایش]
دادگاهی به ریاست قاضی عزیزمحمدی در روز ششم آذرماه سال ۱۳۸۷ تشکیل شد که با استماع اقامه دعوا از طرف نماینده دادستان و شکوائیه آمنه بهرامی از مجید موحدی خواست در برابر اتهام اسیدپاشی از خود دفاع کند. مجید در پاسخ قاضی که پرسید: اتهام شما اسیدپاشی و از بین بردن دو چشم آمنه بهرامی و ایراد جراحتهای متعدد به صورت او است، قبول داری؟ گفت: بله، قبول دارم. من به صورت آمنه اسید پاشیدم. او همچنین ادامه داد: من دچار فشار روحی و روانی و دیوانه شده بودم. آمنه با رفتارش نشان میداد مرا دوست دارد اما جواب رد میداد.
در پایان جلسه قاضی بار دیگر از متهم خواست آخرین دفاعیاتش را بیان کند. او لایحهای ۱۸ صفحهای به دادگاه ارائه داد که عنوانش «اسید پاش مجرم یا قربانی» بود و سپس گفت: این روزنامهها بودند که جنجال کردند، من کار بدی نکردم. کارم بدتر از اسیدپاشی به صورت ۱۵ دختر در افغانستان نیست که این طور پروندهام را درشت کرده و هر روز با یک تیتر چاپ میکنند. حالا جامعه زیر بار قصاص چشمان من میرود اما اگر آمنه این کار را کرده بود طور دیگری با او برخورد میشد.
با پایان یافتن جلسه دادگاه هیات سه نفره قضات (عزیزمحمدی، بومی و رحیمی) وارد شور شدند و به اتفاق آرا، مجید را به قصاص چشم پس از پرداخت تفاضل دیه محکوم کردند. این جوان به پرداخت دیه در مورد سایر قسمتهای آسیب دیده نیز محکوم شد.[۵]
به حکم دادگاه قرار شد که چشمان مجید به عنوان «قصاص» پس از بیهوشی توسط اسید کور شود. این حکم قرار بود ظهر روز شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در بیمارستان دادگستری و با حضور چند پزشک متخصص چشم انجام شود.
این پرونده پس از تأیید رأی صادرشده از سوی دادگاه توسط دیوان عالی کشور، روز ۲۱ اسفندماه ۸۷ به واحد اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران فرستاده شد.[۴]
این نخستین بار است که چنین حکمی در ایران صادر شدهاست.
تعویق حکم دادگاه [ویرایش]
با وجود تایید دیوان عالی کشور ذر آخرین ساعات مانده به زمان مقرر٬ حکم دادگاه اجرا نشد. اغلب خبرگزاریها و رسانهها اعلام کردند بنا به دلایلی که بعدها اعلام خواهد شد اجرای حکم قصاص به تعویق افتاد.[۹] خبرگزاری فارس به نقل از یک منبع آگاه گفت: «دادگاه برای مرد اسیدپاش تنها قصاص حد بینایی را در نظر گرفتهاست و مواردی چون سوختگی پلک و تخلیه چشم را لحاظ نکردهاست. در اجرای چنین احکامی اگر از سوی افراد خبره مشخص شود که بیم بروز مشکلات دیگر به سایر بخشهای بدن وجود دارد، قصاص انجام نخواهد شد و یکی از دلایلی که تا امروز اجرای این حکم به تأخیر افتاده همین موضوع است.» [۱۰]
اما روزنامه روزگار در شماره شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ خبر داد که آمنه بهرامی گفتهاست در صورت دریافت دو میلیون یورو از اجرای حکم «قصاص چشم در برابر چشم» منصرف خواهد شد. وی اما این را نیز گفته که میداند مجید موحدی چنین پولی ندارد و بنابراین حکم اجرا خواهد شد.[۱۱] آمنه در مصاحبهای با رادیو فردا اعلام کرد که این پول را برای تامین آینده خود میخواهد و به رغم ۲ سال مهلتی که داده کسی برای تامین نیازهای او اقدام نکردهاست.[۱۲]
بازتاب رسانهای و بینالمللی [ویرایش]
ماجرای اسیدپاشی، جریان مداوا، سیر قضایی پرونده و دادگاه مربوطه و بیش از همه حکم استثنایی دادگاه بازتاب گستردهای در رسانههای داخل و خارج از کشور و شبکههای اجتماعی اینترنتی داشت. بسیاری از رسانههای اینترنتی و مکتوب در مورد اینکه حکم دادگاه صحیح است و یا نقش بازدارنده دارد یا نه و اینکه آیا درست است قربانی خود و با دستان خود دست به عمل مشابه بزند را به بحث گدذاشتند و در مورد اینکه آیا او چنین خواهد کرد و یا نه به گمانهزنیهایی پرداختند. آمنه و خانوادهاش٬ همچنین خانواده مجید بارها با رسانههایی چون بیبیسی فارسی و رادیو فردا مصاحبه کردند.
دولت نروژ حکم دادگاه اسید پاشی را محکوم کرد و اجرای چنین حکمی را به اعمال دوران بربریت تشبیه کرد و آنرا غیر انسانی خواند.[۱۳] دولت بلژیک نیز از دولت ایران خواسته بود تا این مجازات غیر انسانی را متوقف سازد.[۱۴] و همچنین دولت انگلستان نیز خواستار توقف مجازات غیر انسانی کور کردن با اسید شد.[۱۵]
روزنامه جام جم در شماره شنبه ۲۴ اردیبهشت با آمنه مصاحبه کرد. آمنه در این مصاحبه که پیش از زمان تعیین شد برای حکم قصاص انجام شد گفته بود: «نزدیک به هفت سال است که آواره و سرگردان شدهام. در این سالها فقط رنج کشیده و به خود گفتهام این امتحان الهی بودهاست. باور کنید، هیچکس نمیتواند کابوسهای مرا حتی در ذهن خود تصور کند؛ پارچ قرمز اسیدی که به یک باره تمام وجودم را به آتش کشید.»
وی افزود برای اجرای این حکم، به انتقام فکر نمیکند: «من کینهای نیستم، در این سالها دریغ از یک احوالپرسی و کمک از سوی خانواده مجید، من در این مدت به این باور رسیدم که اجرای این حکم را برای خودم نمیخواهم.»
آمنه میگوید این حکم را برای جامعه میخواهد: «میخواهم اجرای حکم درس عبرتی باشد برای کسانی که ناجوانمردانه از اسید استفاده میکنند. وقتی حکم قصاص چشمهای مجید صادر شد، به من گفتند بیا تا حکم را اجرا کنیم؛ اما من گفتم باید خبرنگارها هم باشند تا خبر این قصاص به گوش کسانی برسد که میخواهند با اسید، زندگی دیگران را تباه کنند.»
وی همچنین گفتهاست یک بار خواسته مجید را ببخشد اما پس از ملاقات با پدر مجید، «پشیمان» شدهاست. آمنه دلیل پشیمانی خود را «رفتار» پدر مجید اعلام کردهاست.
آمنه پیشتر به رسانهها گفته بود که میخواهد خودش حکم اسیدپاشیدن به چشمان مجید را اجرا کند اما به جامجم گفتهاست نمیتواند این حکم را اجرا کند.
طی چند روز مانده به اجرای حکم، فعالان حقوق بشر با اجرای چنین حکمی مخالفت کردند. محمد مصطفایی از وکلای دادگستری که در خارج از ایران زندگی میکند، اجرای این حکم را «غیرقانونی» خواند. به گفته وی «از لحاظ موازین حقوق بشری نیز اجرای چنین احکامی به روشنی خلاف کرامت ذاتی انسانها به حساب میآید. اعمال مجازاتهای بدنی در عصر حاضر قابل اجرا نیست؛ چراکه اینگونه مجازاتها، خشونتبار هستند و نتیجهای معکوس در جامعه در بر خواهند داشت.»
مصطفایی بر خلاف آمنه که معتقد است اجرای حکم قصاص به کاهش اسیدپاشی منجر خواهد شد، گفتهاست «این مجازات نه تنها باعث کاهش یا پیشگیری از وقوع جرم نیست، بلکه باعث میشود جامعه خشونت را بار دیگر تجربه کند و در نتیجه خشونت امری عادی در جامعه به حساب آید و در نهایت، دستاویزی شود برای کسانی که مستعد اعمال خشونت در جامعه هستند.»[۱۱]
سازمانهای حقوق بشری از ایران خواستند که جلوی اجرای چنین حکمی را بگیرد.[۱۶]
بخشش و گذشت از قصاص چشم [ویرایش]
سرانجام در تاریخ یکشنبه، ۹ مرداد ۱۳۹۰، اجرای حکم قصاص حتمی شد که در آن روز آمنه، مجید را بخشید و پرونده صرفا از لحاظ جنبه عمومی جرم مفتوح ماند.[۱۷][۱۸] آمنه خود در این باره میگوید:«در آخرین لحظهای که حتی آمپول بیهوشی را به مجید موجدی تزریق کردند و برادرم آمد تا قطره اسید را توی چشمهایش بپاشد، او زار زار گریه میکرد و به من فحش میداد. اما من در آخرین لحظه به برادرم گفتم که بگذر. برادرم گفت چرا؟ من پاسخ دادم که هرگز نمیخواستم این کار را بکنم.»[۱۹]
پانویس [ویرایش]
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ «سرگذشت آمنه بهرامی نوا». وبنوشت آمنه بهرامی، ۲۶ تیر ۱۳۸۷. بازبینیشده در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- ↑ «آمنه: احمدی نژاد میخواست کمک مالی کند؛ مشاورش نظرش را عوض کرد». رادیو فردا، ۱۸ مرداد ۱۳۹۰.
- ↑ «آمنه بهرامی: دولت اسپانیا کمکم میکند». وبسایت ایران-ایران، ۱۸ اسفند ۱۳۸۷.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ «حکم قصاص اسیدپاشی برای نخستین بار در ایران اجرا میشود». وبگاه رادیو زمانه، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ «اعترافات پسر اسیدپاش در برابر دختر قربانی». وبگاه ایرانیان انگلستان، ۷ آذر ۱۳۸۷.
- ↑ «از همان ابتدا قصد بخشش داشتم/برای مدعیان حقوق بشر تره هم خردنمی کنم». خبرگزاری مهر، ۱۲ مرداد ۱۳۹۰. بازبینیشده در ۱۳ مرداد ۱۳۹۰.
- ↑ «شرط اسپانیا برای درمان آمنه بهرامی». وبگاه خبری مشرق، ۱۲ مرداد ۱۳۹۰. بازبینیشده در ۲۲ مرداد ۱۳۹۰.
- ↑ وحید والیزاده. «چشم در برابر چشم». کتاب زمانه - وبگاه رادیو زمانه، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- ↑ «حکم قصاص مرد اسیدپاش امروز اجرا نمیشود». وبگاه آفتاب به نقل از خبرگزاری فارس، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- ↑ «حکم دادگاه تنها قصاص بینایی ۲ چشم است». خبرگزاری فارس، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- ↑ ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ «توقف اجرای حکم اسیدپاشی در ازای دو میلیون یورو». خبر - وبگاه رادیو زمانه، شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- ↑ رادیو فردا
- ↑ «Norge fordømmer iransk straffemetode». سایت آفتن پستن.
- ↑ «مجازات «چشم در برابر جشم» مردی در تهران به تعویق افتاد». Iran Human Rights، ۱۴ مه ۲۰۱۱.
- ↑ «دولت انگلستان خواستار توقف مجازات غیر انسانی کور کردن با اسید شد . کمتر از ۲۴ ساعت به مجازات قصاص کور کردن مردی با اسید در تهران». Iran Human Rights، ۱۳ مه ۲۰۱۱.
- ↑ «حکم قصاص اسید پاش اجرا نشد». وبگاه بیبیسی فارسی، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- ↑ «اجرای یک حکم قصاص جنجالی متوقف شد». تابناک، ۹ مرداد ۱۳۹۰.
- ↑ «چهار دلیلی که چشمان «مجید» را به او بخشید». تابناک، ۹ مرداد ۱۳۹۰.
- ↑ «آمنه: احمدی نژاد میخواست کمک مالی کند؛ مشاورش نظرش را عوض کرد». رادیو فردا.
منابع [ویرایش]
- «سرگذشت آمنه بهرامی نوا». وبنوشت آمنه بهرامی، بیست و ششم تیر ۱۳۸۷. بازبینیشده در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- «سرگذشت بیچاره آمنه بهرامی». سایت علمی دانشجویان ایران.
- وحید والیزاده. «چشم در برابر چشم». کتاب زمانه - وبگاه رادیو زمانه.
- «اعترافات پسر اسیدپاش در برابر دختر قربانی». وبگاه ایرانیان انگلستان، ۷ آذر ۱۳۸۷.
- «توقف اجرای حکم اسیدپاشی در ازای دو میلیون یورو». خبر - وبگاه رادیو زمانه، شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- «حکم قصاص اسید پاش اجرا نشد». وبگاه بیبیسی فارسی، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- «حکم قصاص اسیدپاشی برای نخستین بار در ایران اجرا میشود». وبگاه رادیو زمانه، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- «Norge fordømmer iransk straffemetode». سایت آفتن پستن.
- «حکم دادگاه تنها قصاص بینایی ۲ چشم است». خبرگزاری فارس، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- «حکم قصاص مرد اسیدپاش امروز اجرا نمیشود». وبگاه آفتاب به نقل از خبرگزاری فارس، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰.
- «مجازات «چشم در برابر جشم» مردی در تهران به تعویق افتاد». Iran Human Rights، ۱۴ مه ۲۰۱۱.
- «دولت انگلستان خواستار توقف مجازات غیر انسانی کور کردن با اسید شد. کمتر از ۲۴ ساعت به مجازات قصاص کور کردن مردی با اسید در تهران». Iran Human Rights، ۱۳ مه ۲۰۱۱. بازبینیشده در 18 اسفند1387.
- «آمنه بهرامی: دولت اسپانیا کمکم میکند». وبسایت ایران-ایران، ۱۸ اسفند ۱۳۸۷.